<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: آقای ابطحی! تا دیر نشده بت اعتراف سازان را بشکن</title>
	<atom:link href="http://masihalinejad.com/?feed=rss2&#038;p=926" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://masihalinejad.com/?p=926</link>
	<description>نوشته های مسیح علی نژاد...</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Sep 2010 22:50:45 -0600</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: مریم</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10774</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10774</guid>
		<description>خانم علی نژاد
با اینکه شخصا معتقدم وقت این سوال ها نیست، یه حق شما برای اظهار نظرتان احترام می گذارم. و بیشتر وقتها هم از خواندن نظراتتان لذت می برم. ولی تا جایی که خودتان هم آنرا &quot;نظر&quot; خودتان بدانید. شما وقتی برای آقای ابطحی می نویسید، مسیح علی نژاد هستید نه ملت ایران. پس ننویسید ملت ایران منتظر جواب ایشان است. من نیستم. و خیلی ها را هم می شناسم که نیستند. من و بخشی از این ملتی که شما از طرفش حرف زده ای حرف دلمان این است: 
http://misssayeh.persianblog.ir/post/174/
پس نامه که می نویسید، سوال که می کنید، اعتراض که می کنید، از جای خودتان بنویسید. نه از جای همه ما.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خانم علی نژاد<br />
با اینکه شخصا معتقدم وقت این سوال ها نیست، یه حق شما برای اظهار نظرتان احترام می گذارم. و بیشتر وقتها هم از خواندن نظراتتان لذت می برم. ولی تا جایی که خودتان هم آنرا &#8220;نظر&#8221; خودتان بدانید. شما وقتی برای آقای ابطحی می نویسید، مسیح علی نژاد هستید نه ملت ایران. پس ننویسید ملت ایران منتظر جواب ایشان است. من نیستم. و خیلی ها را هم می شناسم که نیستند. من و بخشی از این ملتی که شما از طرفش حرف زده ای حرف دلمان این است:<br />
<a href="http://misssayeh.persianblog.ir/post/174/" rel="nofollow">http://misssayeh.persianblog.ir/post/174/</a><br />
پس نامه که می نویسید، سوال که می کنید، اعتراض که می کنید، از جای خودتان بنویسید. نه از جای همه ما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: kaveh</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10765</link>
		<dc:creator>kaveh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10765</guid>
		<description>salam
man ba shoma movafegham in kar mitoone koodetachiharo rosva kone va aghaye abtahi ke kheili doosesh daram be andaze khodesh too in rahe doshvar ba ma bashe</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam<br />
man ba shoma movafegham in kar mitoone koodetachiharo rosva kone va aghaye abtahi ke kheili doosesh daram be andaze khodesh too in rahe doshvar ba ma bashe</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یاشار</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10764</link>
		<dc:creator>یاشار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10764</guid>
		<description>در مورد آتش افروزی باید بگویم من باکی ندارم از حتی سوختن درآن به چند دلیل (حداقل)و پیشنهاد می کنم بخوانید اگرقبول دارید از این آتش زیاد کناره نگیرد
1- کودکان و ناآگاهان با آتش می سوزند(یا متاسفانه گاهی بالغانی که جان به لبشان رسانده باشند)
2-تمرینی می تواندباشد برای روزی ککه اگردرامتحان الهی مردود(که بعید نیست با این تعریفی که این روزها از آن می شود) شدیم بهمان زیاد سخت نگذرد
3- حال
که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
آتش می چسبد
پ ن
 می دانم دل شما هم باید گرفته باشد به نظرخودم کمی شوخی بد نیست برای کمی لبخند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد آتش افروزی باید بگویم من باکی ندارم از حتی سوختن درآن به چند دلیل (حداقل)و پیشنهاد می کنم بخوانید اگرقبول دارید از این آتش زیاد کناره نگیرد<br />
۱- کودکان و ناآگاهان با آتش می سوزند(یا متاسفانه گاهی بالغانی که جان به لبشان رسانده باشند)<br />
۲-تمرینی می تواندباشد برای روزی ککه اگردرامتحان الهی مردود(که بعید نیست با این تعریفی که این روزها از آن می شود) شدیم بهمان زیاد سخت نگذرد<br />
۳- حال<br />
که سرما سخت سوزان است .</p>
<p>نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .</p>
<p>چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .<br />
آتش می چسبد<br />
پ ن<br />
 می دانم دل شما هم باید گرفته باشد به نظرخودم کمی شوخی بد نیست برای کمی لبخند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: omid</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10763</link>
		<dc:creator>omid</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10763</guid>
		<description>تقدیم به دوست !!!

کوه کندن گر نباشد پیشه ام…………….بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود…………….قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود…………….تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! …………….فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! …………….هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت…………….هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست…………….حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم…………….گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت…………….یک غزل آمد که حالم را گرفت:
.ما زیاران چشم یاری داشتیم…………….خود غلط بود آنچه می پنداشتیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تقدیم به دوست !!!</p>
<p>کوه کندن گر نباشد پیشه ام…………….بویی از فرهاد دارد تیشه ام<br />
عشق از من دورو پایم لنگ بود…………….قیمتش بسیار و دستم تنگ بود<br />
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود…………….تیشه گر افتاد دستم بسته بود<br />
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! …………….فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!<br />
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! …………….هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!<br />
هیچ کس اشکی برای ما نریخت…………….هر که با ما بود از ما می گریخت<br />
چند روزی هست حالم دیدنیست…………….حال من از این و آن پرسیدنیست<br />
گاه بر روی زمین زل می زنم…………….گاه بر حافظ تفاءل می زنم<br />
حافظ دیوانه فالم را گرفت…………….یک غزل آمد که حالم را گرفت:<br />
.ما زیاران چشم یاری داشتیم…………….خود غلط بود آنچه می پنداشتیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: peerooz</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10761</link>
		<dc:creator>peerooz</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10761</guid>
		<description>جناب یاشار ،
این بحث بین من و شما نیست . این بحث در باره مقاله است و انها که موافق و مخالف آنند و این آخرین پایم من است . خلاصه منظور من اینست که آقای ابطحی پس از این حوادث ناگوار کنج عزلت گزیده و ساکتند و این سکوت بایستی محترم شمرده شود. اگر روزی روزگاری ایشان بیرون امده و سخنان بیربط گفتند آنوقت باید توی دهان ایشان زد که مرد حسابی زمان سخن گفتن وقتی بود که شهدا در خیابان بودند نه حالا که آبها از آسیبها  افتاده است . این که هنوز پیش نیامده و چوب در سوراخ کردن و بیرون آوردن کسی که لابد از لحاظ روحی زخمی اند انصاف و جوانمردی نیست . 
از لحاظ صاحب خانه هم نگران نباشید . ایشان سهوا و یا عمدا آتشی افروخته و شاید با لذت به تماشا نشسته اند . و چون دیگر حرفی ندارم از نظر من بحث  خاتمه یافته است و از لطف شما متشکرم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب یاشار ،<br />
این بحث بین من و شما نیست . این بحث در باره مقاله است و انها که موافق و مخالف آنند و این آخرین پایم من است . خلاصه منظور من اینست که آقای ابطحی پس از این حوادث ناگوار کنج عزلت گزیده و ساکتند و این سکوت بایستی محترم شمرده شود. اگر روزی روزگاری ایشان بیرون امده و سخنان بیربط گفتند آنوقت باید توی دهان ایشان زد که مرد حسابی زمان سخن گفتن وقتی بود که شهدا در خیابان بودند نه حالا که آبها از آسیبها  افتاده است . این که هنوز پیش نیامده و چوب در سوراخ کردن و بیرون آوردن کسی که لابد از لحاظ روحی زخمی اند انصاف و جوانمردی نیست .<br />
از لحاظ صاحب خانه هم نگران نباشید . ایشان سهوا و یا عمدا آتشی افروخته و شاید با لذت به تماشا نشسته اند . و چون دیگر حرفی ندارم از نظر من بحث  خاتمه یافته است و از لطف شما متشکرم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: sos.sasan</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10760</link>
		<dc:creator>sos.sasan</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10760</guid>
		<description>دوست عزیز؛
ساسان آقایی روزنامه‌نگار و وبلاگ نویسی که در طول ماه‌های گذشته بارها از طرف ماموران امنیتی تهدید و احضار شده بود، ظهر یکشنبه یکم آذر بازداشت شد.وی از هم کاران روزنامه‌های «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «توسعه»، «مردم‌سالاری»، و «فرهیختگان» بود.
ساسان آقایی ماه گذشته به دفتر پیگیری در چهارراه ولی‌عصر احضار شده بود و پس از حضور در آن‌جا مورد بازجویی قرار گرفته بود. از محل نگه‌داری و وضعیت وی و هم‌چنین اتهامات این روزنامه‌نگار تا این لحظه خبری در دست نیست .
امضای نامه 293 نفر ازروزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی به مراجع تقلید میتواند علت اصلی این دستگیری بوده باشد.
از همهٔ کسانی‌ که قلبشان برای سرزمین ایران و مردم ایران می‌‌طپد خواهش مندیم ساسان عزیز این روزنامه نگار آزاده را تنها نگذارند.
 امضا ی یکایک شما امید و دلگرمی‌ ساسان است در شبهای تار و دیوار‌های سرد سلول انفرادی
لطفا امضا کنید :
http://www.gopetition.co.uk/online/32458.html
http://sos-sasan.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیز؛<br />
ساسان آقایی روزنامه‌نگار و وبلاگ نویسی که در طول ماه‌های گذشته بارها از طرف ماموران امنیتی تهدید و احضار شده بود، ظهر یکشنبه یکم آذر بازداشت شد.وی از هم کاران روزنامه‌های «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «توسعه»، «مردم‌سالاری»، و «فرهیختگان» بود.<br />
ساسان آقایی ماه گذشته به دفتر پیگیری در چهارراه ولی‌عصر احضار شده بود و پس از حضور در آن‌جا مورد بازجویی قرار گرفته بود. از محل نگه‌داری و وضعیت وی و هم‌چنین اتهامات این روزنامه‌نگار تا این لحظه خبری در دست نیست .<br />
امضای نامه ۲۹۳ نفر ازروزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی به مراجع تقلید میتواند علت اصلی این دستگیری بوده باشد.<br />
از همهٔ کسانی‌ که قلبشان برای سرزمین ایران و مردم ایران می‌‌طپد خواهش مندیم ساسان عزیز این روزنامه نگار آزاده را تنها نگذارند.<br />
 امضا ی یکایک شما امید و دلگرمی‌ ساسان است در شبهای تار و دیوار‌های سرد سلول انفرادی<br />
لطفا امضا کنید :<br />
<a href="http://www.gopetition.co.uk/online/32458.html" rel="nofollow">http://www.gopetition.co.uk/online/32458.html</a><br />
<a href="http://sos-sasan.blogfa.com" rel="nofollow">http://sos-sasan.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یا شا ر</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10759</link>
		<dc:creator>یا شا ر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10759</guid>
		<description>خب انگار بحث دو طرفه شده اگر حوصله صاحب خانه سر نرود (چون انگا حرفهایشان را در آغاز زده اند و ساکت کناری نشسته اند. )
بقول جوانان امروزی طرفدار پر و پا قرص فیلمهای فارسی،&quot;عزیزبرادر&quot;هم های و هم هوی همه مال خود شماست وگرنه من اینجا نه کسی را لگد می زنم و نه ادعای فرهنگی و روشنفکری دارم و بیشتر از متن ،پاسخ های شما است که سوال برایم ایجاد می کند و وقت و جای(هر چند جایش تقریبا مال ما نیست و ازهمین بابت است که صاحب خانه بدوش اینجا  هم آنرا دریغ نمی کنند و کامنتی را حذف)مسیح درراه جلجتا را می گیرم.
و اما پاسخ شما و سوال من 
شما اورا قبول ندارید و این چنین سپر می شوید اگر خود ایشان بودید (که ظاهرا با پاسخی چند خطی به قائله خاتمه دادند)چه می کردید؟و یادمان هم باشد درمیان دعوا بین ضعیف و قوی اگر کسی سکوت کند مطمئن باشید سکوتش به نفع طرف قوی تمام می شود و ان که اگر کسی پشت کسی ایستاد حتی در سکوت و بی حرکت نباید انتظار داشته باشد که از مشت ها و سنگهای پرتاب شده چیزی نصیبش نشود هرکه می خواهد صورت زیبایش خش برندارد نباید وارد معرکه بشود که ظاهرا همه ما در این معرکه چه بخواهیم چه نخواهیم وارد شده ایم و این معرکه از آن معرکه ها نیست که به سادگی از آن خارج شد مگر...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب انگار بحث دو طرفه شده اگر حوصله صاحب خانه سر نرود (چون انگا حرفهایشان را در آغاز زده اند و ساکت کناری نشسته اند. )<br />
بقول جوانان امروزی طرفدار پر و پا قرص فیلمهای فارسی،&#8221;عزیزبرادر&#8221;هم های و هم هوی همه مال خود شماست وگرنه من اینجا نه کسی را لگد می زنم و نه ادعای فرهنگی و روشنفکری دارم و بیشتر از متن ،پاسخ های شما است که سوال برایم ایجاد می کند و وقت و جای(هر چند جایش تقریبا مال ما نیست و ازهمین بابت است که صاحب خانه بدوش اینجا  هم آنرا دریغ نمی کنند و کامنتی را حذف)مسیح درراه جلجتا را می گیرم.<br />
و اما پاسخ شما و سوال من<br />
شما اورا قبول ندارید و این چنین سپر می شوید اگر خود ایشان بودید (که ظاهرا با پاسخی چند خطی به قائله خاتمه دادند)چه می کردید؟و یادمان هم باشد درمیان دعوا بین ضعیف و قوی اگر کسی سکوت کند مطمئن باشید سکوتش به نفع طرف قوی تمام می شود و ان که اگر کسی پشت کسی ایستاد حتی در سکوت و بی حرکت نباید انتظار داشته باشد که از مشت ها و سنگهای پرتاب شده چیزی نصیبش نشود هرکه می خواهد صورت زیبایش خش برندارد نباید وارد معرکه بشود که ظاهرا همه ما در این معرکه چه بخواهیم چه نخواهیم وارد شده ایم و این معرکه از آن معرکه ها نیست که به سادگی از آن خارج شد مگر&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شهرزاد</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10758</link>
		<dc:creator>شهرزاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10758</guid>
		<description>مسیح عزیز

خیلی وقته یاد گرفتیم که به اعترافاتی که گرفته میشه توجهی نکنیم اما مطلبی که خانم محتشمی پور تو بلاگش گذاشته بود (در مورد مرخصی ابطحی برای افطار با خانواده) باعث شد بیشتر از قبل به ابطحی حق بدم واسه اعترافاتی که کرد.

همه ما دوست داریم ابطحی حرفی بزنه اما برای سکوتش دلیلی مهم تر از حکم زندان و وثیقه سنگین داره.
&quot;اشاره خانم محتشمی پور به خانواده و دخترای آقای ابطحی&quot;

من که بهش حق میدم 

پی نوشت: سر زدن کروبی و خاتمی بلافاصله بعد از آزادی و اون عکس با نماد سبز نشونه نبود؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مسیح عزیز</p>
<p>خیلی وقته یاد گرفتیم که به اعترافاتی که گرفته میشه توجهی نکنیم اما مطلبی که خانم محتشمی پور تو بلاگش گذاشته بود (در مورد مرخصی ابطحی برای افطار با خانواده) باعث شد بیشتر از قبل به ابطحی حق بدم واسه اعترافاتی که کرد.</p>
<p>همه ما دوست داریم ابطحی حرفی بزنه اما برای سکوتش دلیلی مهم تر از حکم زندان و وثیقه سنگین داره.<br />
&#8220;اشاره خانم محتشمی پور به خانواده و دخترای آقای ابطحی&#8221;</p>
<p>من که بهش حق میدم </p>
<p>پی نوشت: سر زدن کروبی و خاتمی بلافاصله بعد از آزادی و اون عکس با نماد سبز نشونه نبود؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: peerooz</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10757</link>
		<dc:creator>peerooz</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10757</guid>
		<description>جناب یاشار،
از بکار نبردن زبان فاخرمعذرت میخواهم ولی جواب های هوی است. این روش سربازان امام زمان است که ایستاده و افتاده را لگد بزنند نه مدعیان فرهنگ و روشنفکری . آقای ابطحی پس از شش سال سخن گفتن در ایران و نه در خارج  که اکثر آن بنظر من بی ضرر و گاه مهمل بود بزندان افتاد و پس از اعتراف ساختگی و وثیقه سنگین ظاهرا موقتا آزادند. اکنون این مرد زمانی محترم و مغرور با زخم عمیق روحی ناشی از اعترافات  در گوشه خانه خود افتاده وظاهرا  بر عکس دیگران از اجتماع و جماعت گریزان است . اگر در این وضعیت منظور یاد آوری ایشان به وظایف اجتماعیست میشد با پیامی  دوستانه مستقیم یا غیر مستقیم به ایشان یادآوری کرد که &quot;یک نشانه بر جای بگذارید یا حالی از خانوادهای شهدا بپرسید &quot;. همین. این دیگر احتیاج به بوق و کرنا و مقاله بالا بلند در روز آن لاین ندارد که از بدبختی مردم دستک و دمبک بسازیم. بنده نه تنها طرفدار ایشان نیستم بلکه حتی با اصول فکری و مرام ایشان شدیدا مخالفم. اما افتاده را که در ملاء عام لگد نمیزنند. این اصل جوانمردی و  جوانزنی نیست. یک خودی و بیگانه ای گفته اند.او که احمدی نژاد نیست . همه را که با یک چوب نمیزنند و نامه نمینویسند. ما چه میدانیم ؟ بگذاریم مرد با درد خودش بسازد تا شاید زمانی خود بسخن آید. غیر از این ، سرزنش و سر کوفت و انتقام و بی حساب شدن است بنظر من .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب یاشار،<br />
از بکار نبردن زبان فاخرمعذرت میخواهم ولی جواب های هوی است. این روش سربازان امام زمان است که ایستاده و افتاده را لگد بزنند نه مدعیان فرهنگ و روشنفکری . آقای ابطحی پس از شش سال سخن گفتن در ایران و نه در خارج  که اکثر آن بنظر من بی ضرر و گاه مهمل بود بزندان افتاد و پس از اعتراف ساختگی و وثیقه سنگین ظاهرا موقتا آزادند. اکنون این مرد زمانی محترم و مغرور با زخم عمیق روحی ناشی از اعترافات  در گوشه خانه خود افتاده وظاهرا  بر عکس دیگران از اجتماع و جماعت گریزان است . اگر در این وضعیت منظور یاد آوری ایشان به وظایف اجتماعیست میشد با پیامی  دوستانه مستقیم یا غیر مستقیم به ایشان یادآوری کرد که &#8220;یک نشانه بر جای بگذارید یا حالی از خانوادهای شهدا بپرسید &#8220;. همین. این دیگر احتیاج به بوق و کرنا و مقاله بالا بلند در روز آن لاین ندارد که از بدبختی مردم دستک و دمبک بسازیم. بنده نه تنها طرفدار ایشان نیستم بلکه حتی با اصول فکری و مرام ایشان شدیدا مخالفم. اما افتاده را که در ملاء عام لگد نمیزنند. این اصل جوانمردی و  جوانزنی نیست. یک خودی و بیگانه ای گفته اند.او که احمدی نژاد نیست . همه را که با یک چوب نمیزنند و نامه نمینویسند. ما چه میدانیم ؟ بگذاریم مرد با درد خودش بسازد تا شاید زمانی خود بسخن آید. غیر از این ، سرزنش و سر کوفت و انتقام و بی حساب شدن است بنظر من .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یا شا ر</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=926&#038;cpage=1#comment-10756</link>
		<dc:creator>یا شا ر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=926#comment-10756</guid>
		<description>تربچه خندید
اورا
قاطی میوه ها گذاشته بودند
حال حکایت این حقیر است که باید خوشحال باشم و کسی مورد خطاب قرارم داد البته قبلا از صاحب خانه (مسیح نشسته در سایه صلیب در انتظار صعود)اجازه می گرفتم برای بحث های حاشیه ای (در ملکوت)اما اینجا نمی دانم باز هم لازم است یا نه اما
دوست نادیده peeroozعزیز من چیز زیادی از آقای ابطحی (که ظاهرا همیشه در دسترس بوده اند حتی در گوشه انفرادی از طریق وبلاگشان)نخواسته ام و تازه راحتی و استراحت بیشتر او را با سکوتی که خودشان فکر می کنند موجب راحتی و استراحت می شود را درخواست کردم اما سکوتی پیش از ...نه بعد از انکه هر چه خواستی بگویی و بعد بی هیچ عذر و بهانه ای فقط به خاطر&quot; 6 سال &quot; انگار می گوید 6 قرن ...تلاش!!!حال می خواهند دمر بیفتند و استراحت کنند  
پ ن 1
چه کسی از ایشان خواسته است که جان عزیزشان را بدهد حتی خانم علی نژاد فقط خواسته اند ایشان نه حتی سر یک منی اشان را بلکه زبان چند گرمی اشان را کمی حرکت دهند 
پ ن 2
در مورد 110روز انفرادی و چت و بروز کردن وبلاگ بایدبه عرضتان برسانم کم نبودندعزیزانی که از انفرادی هیچگاه پایشان به عمومی نرسید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تربچه خندید<br />
اورا<br />
قاطی میوه ها گذاشته بودند<br />
حال حکایت این حقیر است که باید خوشحال باشم و کسی مورد خطاب قرارم داد البته قبلا از صاحب خانه (مسیح نشسته در سایه صلیب در انتظار صعود)اجازه می گرفتم برای بحث های حاشیه ای (در ملکوت)اما اینجا نمی دانم باز هم لازم است یا نه اما<br />
دوست نادیده peeroozعزیز من چیز زیادی از آقای ابطحی (که ظاهرا همیشه در دسترس بوده اند حتی در گوشه انفرادی از طریق وبلاگشان)نخواسته ام و تازه راحتی و استراحت بیشتر او را با سکوتی که خودشان فکر می کنند موجب راحتی و استراحت می شود را درخواست کردم اما سکوتی پیش از &#8230;نه بعد از انکه هر چه خواستی بگویی و بعد بی هیچ عذر و بهانه ای فقط به خاطر&#8221; ۶ سال &#8221; انگار می گوید ۶ قرن &#8230;تلاش!!!حال می خواهند دمر بیفتند و استراحت کنند<br />
پ ن ۱<br />
چه کسی از ایشان خواسته است که جان عزیزشان را بدهد حتی خانم علی نژاد فقط خواسته اند ایشان نه حتی سر یک منی اشان را بلکه زبان چند گرمی اشان را کمی حرکت دهند<br />
پ ن ۲<br />
در مورد ۱۱۰روز انفرادی و چت و بروز کردن وبلاگ بایدبه عرضتان برسانم کم نبودندعزیزانی که از انفرادی هیچگاه پایشان به عمومی نرسید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
