• خانه
  • تماس

آقای لاریجانی! بوی گوشت سوخته یک معتاد شرف دارد به بوی دهان تو

دیروز با بغض مطلبی در مورد مردی که در برابر مجلس خودسوزی کرد نوشتم و  برای  اعتماد ملی فرستادم. اما امشب دیدم به جای مطلب من مطلبی از خانم کدیور در همین زمینه در روزنامه کار شده است و مطلب من پر پر شد. اول به سرم زد طنز تلخی برای روزنامه بنویسم و بگویم اگر من هم سر و همسری  داشتم و بعد خانوادگی این روزها برای  دفاع از کروبی وارد میدان می‌شدیم  مطلب مرا دور نمی‌انداختید بعد یاد این افتادم که خود آقای کروبی  هرگز از من به عنوان کسی که بیشترین لطف را هم به بنده در روزهای احضار و دادگاه داشته اند به دلیل اینکه سنگ معین را به سینه زده‌ام شاکی نشده بود. منصرف شدم و گفتم مطلب  را اینجا بگذارم  از این ستون‌لرزه‌ها دلگیر نشوم . مهم این بود کسی به آقای لاریجانی بگوید که از دهانش بویی از کلام  انسانی نیامد آنگاه که یک انسان درست روبروی خانه ملت خودش را به آتش کشید. برای همین مطلب خنثی و قابل چاپی که برای روزنامه نوشته بودم  را باتیتر و پایانی که به هوای دل خودم نزدیک‌تر است می‌گذارم در این خانه فیلتری‌ام.
نماینده‌ای در نشست علنی مجلس از جای بر می خیزد تا از آقای رییس بخواهد از شان مجلس دفاع کند و به ملت توضیخ دهد آنکه در مقابل  ساختمان مجلس شورای اسلامی بنزین بر بدن خویش ریخت و خود را آتش زد٫ جانباز نبود بلکه معتاد بود و آقای رییس نیز سریع و آماده به دفاع برمی خیزد و تاکید می‌کند که  همین‌طور است ٫ آنکه در آتش خودساخته ٫ سوخته٫ معتاد بوده و مشکل روحی و روانی داشته و اساسا بویی از جبهه و جنگ نبرده است. *
ظاهرا رسانه‌ها برای جنازه سوخته مردی که درمقابل ساختمان بهارستان٫ زمستان سرد زندگی خود را با گرمای آتشی پایان داد٫ خبرهای حاشیه‌ای نوشتند که مجلس بر آن شد تا در مقام دفاع از جایگاه خانه ملت بر آید و بگوید آنکه مرده٫ مرگش به دلیل بی‌توجهی نمایندگان نبوده و او در در سه تاریخ مشخص با سه نماینده مجلس ملاقات داشته است. رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس حتی تاریخ دقیق این ملاقات ها را از تریبون مجلس اعلام می‌کند آنچنان که نام نماینده‌هایی که مرد سوخته دیدار کرده‌اند را را نیز اعلام می کند و سپس نتیجه می‌گیرد که ؛قربانی این خودسوزسی؛ مشکل روحی و روانی داشته است و بر این اساس رسانه‌ها باید در انتشار چنین  اخبار حساسی آن هم   در ایام سی سالگی انقلاب مراقب باشند تا مردم را بیهوده نگران نکنند.
بیراه نمی‌گوید او که در کسوت یک نماینده نگران است تا جامعه‌ای نگران نشود. در همه کشور‌ها وقتی چنین حادثه‌های دلخراشی رخ می‌دهد٫ رسانه ها زمین و زمان را به هم می‌رسانند تا روزنه‌ای به واقعیت بگشایند. بی شک دغدغه نماینده‌ای که نخواسته‌است نام کشورش به اتهام بی‌توجهی به جانبازان نازنین میهن بدنام‌ شود٫ ستودنی‌است و از انسانیت به دور است اگر رسانه‌ای  بی تحقیق دقیق٫ خبر کذب نوشت و موجب شد  دهنیت مردم از  بی‌توجهی به آنانی که مظلومانه در گوشه‌های شهر خاطراتی از جنگ را بر تن زخمی خود حک کرده‌اند٫ مخدوش شود.  شاید روزی که تل‌‌انبار داروهای‌ یک جانباز شیمیایی در خانه حقیر و فقیرش  همانند کوهی از دارو٫ سوژه عکس خبرگزاری‌های جهان شد دل همین ملت می‌خواست نماینده‌ای از خانه ملت برخیزد و بگوید: نمی‌گذاریم قهرمانان ملی‌مان را سوژه عکس کنید و “کوله پشتی” می بستند و می‌رفتند تا “کوه “غم بسیاری از خانواده‌های رنج‌دیده‌ جانباز را فتح کنند.  بی‌شک وقتی در خیابان‌های امن تهران ناگهان مردی با لباس‌ها و چهره‌ای خسته داد می‌زند: ” خمپاره انداختند٫ سنگر بگیرید٫ سنگر بگیرید ” ملت دلش رضا نمی ‍دهد خانواده ای که مرد را همراهی می‌کنند٫از جمعیت عذر بخواهند و یادآور شوند که  مرد همراه‌شان  شیمایی شده‌است و از بیماری اعصاب و روان رنج می‌برد.  ملت خوب می اند آنکه باید عذر بخواهد ماییم که عضوی از ما بی‌قرار است بی‌آنکه بدانیم بر او چه سخت می‌گذرد وقتی جمعی مشغول دعوا برای شان و جایگاه خویش اند.
این ها همه مقدمه‌ای دراز بود برای آنکه بگویم  شان مجلس بالاتر از این است که در دفاع از جایگاه خود٫ منش جانبازان را فراموش کند و تنها به نام‌شان تکیه کند.  آنان که جان برایشان هدیه ناقابل است در دفاع از مام میهن بی‌شک آن روز که سینه در برابر حریف سپر کرده ‌بودند٫ آدم ها را به خوب و بد تقسیم نکردند. برای آنها  جان کسی که سوابق روحی و روانی داشت با او که در جایگاه استاد و دانشمند می‌نشست برابر بود. هرگز نگفتند برای دفاع از جان کسانی جان می دهیم که زندگی‌شان خالی از سوابق سوء باشد. برای آنها ” انسان “٫ ” انسان ” بود . پس چگونه ممکن است  در سخنان  رییس یک مجلس و مسول کمیسیون امنیت ملی آن برای سوختن یک ” انسان ” در آتشی که به گفته خودشان به دلیل  مشکلات روحی و روانی بر افروخته شده بود٫ حتی یک کلمه ساده  برای رفع نگرانی و دلجویی از ملت  وجود نداشته باشد و همه تلاش برای آن باشد که ثابت کنند آنکه مرده٫ جانباز نبوده است.  بی شک جانبازان مومن این دیار  دلشان رضا نمی دهد نمایندگانشان تریبون در اختیار بگیرند اما حتی یک کلمه به ملت وعده ندهند که مرگ  یک انسان را پیگیری می‌کنند حتی اگر او  سوابق زندانی و اعتیاد داشته باشد.

به گمانم یک وعده ساده مبنی بر اینکه مجلس بررسی می‌کند تا ببیند مردی که در سه وعده با سه نماینده  تهران دیدار داشته است ٫  سپس چرا خودسوزی کرده‌ است ٫ نه تنها از شان مجلس نمی‌کاست بلکه  همان هدف والای جانبازانی را تقویت می‌کرد که جان خویش برای چنین روزی تقدیم کرده‌اند تا نمایندگان یادشان نرود برای خودسوزی یک “آدم” جدا از سوابق زندانی و مشکلات روحی و روانی او ٫ از یک ابراز تاسف ساده  و پیگیری مسولانه دریغ نکنند.

اگر هنگام  واقعه ملتی در کنار آتش می‌ایستادند  از بوی گوشت سوخته  بدن یک ” معتاد “هرگز چندش‌شان نمی‌شد اما  آنگاه که در برابر مرگ یک انسان ٫ دهانی باز می‌شود و به جای دلجویی ٫ شروع به توجیه می‌کند٫بی شک ملتی دست به سمت بینی اش می‌برد  تا بوی غیرانسانی این کلمات آزارش ندهد.

فراخوان :

این اتفاق ممکن بود در زمان هر دولت و مجلسی رخ دهد و بی شک مستمسک قرار دادن اینگونه حوادث برای نقد جریانی که منتفدش هستیم هرگز اخلاقی و عقلانی نیست اما تنها برای اینکه رییس مجلس یاد بگیرد که  جنازه سوخته یک آدم را با زبانش دوباره به آتش نکشد کاش هر کسی در وبلاگش در این مورد بنویسند و حداقل از ریس مجلس بخواهند که اگر پیگیری این ماجرا دشوار است عذرخواهی برای این شیوه بهشت و جهنم تقسیم کردن  را از قلم نیاندازد.  در کنار تمام بازی‌های وبلاگی این  هم بازی تلخ من است و دوستانم را دعوت می‌کنم به یک نوشتار ساده  خطاب به رییس مجلس تا یادمان باشد آدمی که گفته می شود مشکل روحی و روانی داشت آتقدر عاقل بود که  خودش را به خانه ملت رساند و آتش گرفت.

کسانی که نوشته اند:

جانباز نبود ٫ انسان که بود/ هاشم حکمه

چه ولنتاین عاشقانه ای دارد جانباز / جمهور

دو سوی دعوا شانه به شانه هم / آرش کمانگیر

معتاد مجرم نیست آقای لاریجانی  / مجمع دیوانگان

نادیده گرفتن حقوق یک انسانی ولو معتاد / آرش سیگارچی

باید از پدر یک خانواده اعاده حیثیت شود/ وبلاگ چراغی باید افروخت

درخت جهنمی و مردی که انسان بود و سوخت /  وبلاگ راز سر به مهر

ما یاد گرفتیم که بسوزیم و بسازیم / وبلاگ معمار بابا کاندیدای انتحابات ۸۸

درد سوختن و آتش گرفتن برای جانباز و معتاد مشترک است / وبلاگ سبک ایرانی

آقای لاریجانی ! سهم ما از عدالت شما آتش است / وبلاگ خواب های خاتون

سیاست عرصه‌ی اخلاق نیست اما…./ وبلاگ دفتر سیمی

گیریم که معتاد بوده… / وبلاگ روزگار ناحوش

حکایت آن جانبازی که خوراک استبداد شد / اندیشه‌های سیاسی

۲۸ بهمن ۸۷ | گاه نویس | ۷۸ نظر

“احمدی نژاد کشون ” را تمام کنید

راست می‌گویند خب. تمام کنید این بازی احمدی‌نژاد کشون را.  به هر طرف که رو می‌کنیم یکی روبروی او ایستاده‌است و سینه می‌شکافد. احمدی‌نژاد که از آسمان نیامده. در خانه هر یک از ما دست‌کم یک احمدی‌نژاد هست. در باطن هر یک از ما نیز. راست می‌گفت که جهان به سمت احمدی‌نژادی‌شدن پیش می‌رود.  حداقل در فضای انتخاباتی، همه یک تنه یک احمدی‌نژاد شده‌‌اند. مدام به همه بد و بیراه می‌گویند.

دلم می‌گیرد وقتی می‌بینم همه آنان که برای نفت و وام و کار و ازدواج به احمدی‌نژاد رای داده‌اند دست‌شان خالی‌است، دلم می‌گیرد وقتی ساعت‌ها در فرودگاه‌های جهان بازجویی می‌شویم، به پرخاشگران همیشه بدل شده‌ایم، نان و نام را یک‌جا باخته‌ایم اما دلم رضا نمی‌دهد این همه را تنها محصول کم‌کاری‌های و کوتاهی‌های یک نفر بدانیم.

محمدباقر قالبیاف دارد حسابی کار می‌کند اما انگشت‌ اتهام‌اش همیشه به سمت احمدی‌نژاد است. لاریجانی که در هر جلسه‌ای بنشیند از قانون‌گرا نبودن احمدی‌نژاد می‌نالد، حداد عادل که استخوان در گلو شده و زبان بسته‌است اما گاهی هم اگر زبان باز کند به احمدی‌نژاد می‌زند. حسن‌روحانی که چاشنی کلام‌اش نقد بالا تا پایین سیاست‌های احمدی‌نژاد است. عسگراولادی و یارانش که به ستوه آمده‌اند و برای  رهایی از دولت این رفیق جوان، نسخه ائتلاف برای همه می‌پیچند.  محسن رضایی که بازتاب و تابناکی برهم زده تا  مدام  گاف‌های این مرد را به رخ بکشد  . ضرغامی هم اگر صد مستند سفر به نیویورک بسازد باز با یک نود اش، حکایت همان نه من شیر ریخته‌است. توکلی که می‌خواهد سر بر تن چنین اصول‌گرایی نباشد. هاشمی  که اساسا گدا‌پروری را حاصل تصمیمات احمدی‌نژاد می‌داند و… حساب اصلاح‌طلبان هم که روشن است.

حالا یکی نیست بگوید اگر این همه مرد میدان توان یک هم‌اندیشی ساده برای برون‌رفت از بن‌بست را ندارند همان‌به که بگذارند یک مرد به سبک و سیاق خویش طی طریق کند. رها کنید و بگذارید همان یک‌نفر یک‌روز بگوید اسراییل باید محو شود و روز دیگر طرحی‌نو برای دوستی با مردم اسراییل در اندازد.  یک‌روز بگوید اوباما باید از ملت ایران عذرخواهی کند و تنها چند روز بعد پیشنهاد مذاکره با آمریکا را بی‌شرط و قید فریاد زند.

این همه مردان پر مدعای معترض که قادر به برگزاری یک جلسه مشترک با رهبری یا حتی خود احمدی‌نژاد نیستند تا روزنه‌ای‌ بگشایند آیا بهتر آن‌نیست که سکوت کنند؟ من یکی که هربار با خودم عهد می‌بندم اگر این جماعت دهان بیش از اندازه باز کردند و مدام به احمدی‌نژاد تاختند، به سهم خود ساکت ننشینم. درست‌است که بی‌حزب و بی‌تشکیلات بر کرسی قدرت نشستن این حاشیه امن را به همه‌ی هم‌اندیشان احمدی‌نژاد  می‌دهد که به گاه سرازیر شدن مشکلات، پشت یکه‌تاز میدان را خالی کنند اما یادمان باشد که این کوله‌بار کهنه را ما باید یک‌جایی زمین بگذاریم و نگذاریم هر‌کسی که خیر امروز خویش در زدن تنها کتک‌خور میدان دید، آستین بالا بزند. از اصول‌گرایان، اصول مروت و همراهی بخواهیم. شکستی اگر هست، سرشکستگی‌ای اگر هست، کتکی، زخم‌زبانی و یا هر نقد و ناروایی اگر هست از آن همه‌ی آنان‌هست که در اصل و اصول مشترک و یک شکل می‌اندیشند و اختلاف‌نظر تنها در اینجاست که کدام بر صندلی نشیند.از این‌سو و در حلقه‌ی اصلاح‌طلبان هم نقدی اگر هست به همه‌ی آنانی هست که آنها هم توانایی یک هم‌دلی و هم‌اندیشی ساده را ندارند و از دلش کسی بیرون می‌آید که هرچه کرده و هر که بوده، همه توانش همین بوده، کمی ناپخته بود اما هرگز نامرد نبود در برابر مردان‌اش.  مردانه پشت یارانش ایستاد . پای حرف‌اش اگر نایستاد و زیر شعارهایش را اگر زد پای دوستان‌اش ایستاد. کاش اصول‌گرایان این یکی را از او یاد بگیرند و پای رییس‌جمهور اصول‌گرایشان  بایستند و نگذارند در روزهای انتخابات تنها مظلوم میدان باشد. کاش اصلاح‌طلبان هم این‌ خصیصه را از او یاد بگیرند و این رزوها به جای پشت هم را خالی‌کردن، کمی، تنها کمی پشت هم باشند. ممکن نیست فقط یک‌نفر در خانواده بزرگ اصول‌گرایان مقصر میدان باشد و باقی همه آقای عالم. کاش اصلاح‌طلبان هم اخلاق پیشه کنند و در روزهای انتخابات که زبان‌تلخی رسم می‌شود به جای نقد احمدی‌نژاد، تفکر و جریان حاکم را نقد کنند و بگذارند نقد او و باقی اشخاص حقیقی بماند برای اهل رسانه و نه اهل سیاست. روزهای در راه روزهای نقد تفکری باید باشد که انتخابات را از شکل واقعی‌اش دور و آن را بدل به بازی دل‌آزار چند جوان کوچه و بازار کرده‌است. به گمانم بازار احمدی‌نژاد کشون از این هم داغ‌تر شود. همیشه در چنین مواقعی سخت‌ام می‌شود هم‌صدا با جمع‌شدن و ترجیح می‌دهم وقتی که زدن کسی «مد» می‌شود آرام کنار بکشم اگرچه همین‌طوری هم در کنار ایستاده‌ام.

۲۷ بهمن ۸۷ | گاه نویس | ۲۰ نظر

درخواست مصاحبه با اوباما که جرم نیست؟

روزی که در نقد نه کفش پرتاب کردن یک خبرنگار عراقی  بلکه در نقد مدح و ثنای بی‌نظیر حضرات ایرانی از این اقدام نوشتم ٫ فردایش مورد لطف و مرحمت برادر شریعتمداری در کیهان قرار گرفتم تا اینجای کار که عادی است و ضد انقلاب فراری لقب گرفتن هم نعمتی است که از خوان انقلابیون بیسار نصیب بزرگتر از ما شده پس به قواره کوچگ یک خبرنگار قبای زاری نیست و بر آن نمی نالم.
اما آنچه بیش و پیش از همیشه شگفت زده‌ام کرد٫ زیر و رو کردن اخبار” رسانه های ضد انقلاب” توسط برادران مسول در وزارت فخیمه ارشاد است و  تذکر دوستانه آنها به مدیرمسول روزنامه اعتماد ملی.  پیش‌تر ها فکر می‌کردم این از توهم ماست که حضرات را توهم زده می‌پنداریم و گمان می‌کنیم مدام مشغول زیر و رو کردن اخبار بی بی سی و صدای آمریکا و روز آن‌لاین و رادیو زمانه و چه و چه هستند اما توهم ما هم درست  از آب درآمد ظاهرا آقایان متوهم تر از خیال ما بوده‌اند و مطلبی که در گوشه ای از سایت روزآن لاین کار شده بود خاطر نازنین‌شان را آزرده کرده بود. ما هم که صادقانه اعتراف کردیم یک ضد‌انقلابی بز‌دل هستیم که اگر نبودیم بی‌شک لنگه‌کفشی از جماعت بی بخار ما هم باید نصیب دروغ‌گویان و جان لب رساندگان قدر عصرمان می‌شد.
به هر تفدیر گفتم حالا که زیر و رو می‌شویم خودمان هم دلی از عزا در بیاوریم و غیبت صغری را گزارشی کوتاه دهیم تا هم خیال خودمان راحت شود هم زحمت دوستان را زیاد نکنیم برای کشف و شعف.
۱- از آنجایی که برخلاف نور چشمی‌ها که خروار خروار مدرک دانشگاهی نصیب‌شان می‌شود این‌جانب به همت برادران گمنام دارای سوء پیشینه و محروم از حقوق اجتماعی و تحصیل شده‌بودم و  از آنجایی که کسی ما را عددی حساب نمی‌کند تا گوشه‌ایی از مدرک دکترای آکسفورد را نشان‌مان دهد  بر آن شدم تا سر پیری از صفر شروع کنم . یعنی همانطور که زبان انگلیسی را از صفر شروع کرده‌ام و با دو دوره کلاس شش ماهه٫ نمره مختصری از IELTS گرفته‌ام بر این اساس  این‌روزها درست عین کسانی که اصلا سی و دوسالگی را به روی خودش نمی‌آورد در دانشگاه آکسفورد بروکس مشغول گذراندن  دوره پیش‌دانشگاهی هستم تا بعد در همین دانشگاه برای دوره لیسانس رسانه و ارتباطات بخوانم.
۲- کسانی که در وزارت ارشاد برادر صفار هرندی اخبار روز‌آن لاین و باقی جاها را خوب زیرو رو می‌کنند به ناشرم در ایران خبر داده‌اند که کتاب “من آزاد هستم ” بعد از سه سال معطلی در وزارت ارشاد با حذف هشت مورد قابل چاپ است  از اینکه حقیر را چنین لایق مرحمت خویش‌ دانسته‌اند قدردانم و از همین جا اعلام می‌کنم ممنوم که زحمت نشستن در میدان انقلاب و فروش کتاب به شیوه رسوا را از شانه ما برداشته‌اند و کاش خرده زحمتی هم می‌کشیدند و خبر می‌دادند چه اتفاقی افتاده که ناگهان یادشان آمده که می شود این کتاب از بایگانی در بیاید و مجوز چاپ بگیرد. نه اینکه قدردان مهرورزی دیرهنگام آقایان نباشم٫ نه ٫ فقط طرح پرسش است تا بدانم اگر به احتمال یک درصد فریاد‌ها و هوارهای ما نتیجه داد دیگر هرچقدر هم جلوی دهانمان را پنبه می‌گذارند٫ خفه نشویم .

۳-من یک خبرنگار معمولی هستم و بی شک از رییس جمهور برتر و بالاتر نیست جایگاه این حقیر پس اگر به این فکر افتاده‌ام که نامه‌ای به باراک اوباما بنویسم و درخواست مصاحبه کنم٫خیالی هم نباید باشد که این نامه بی‌جواب افتد با این مقدمه خواستم بگویم اولین نامه انگلیسی‌ام را با کمک دوستانی که معلم زبان من بوده‌اند در این یک سال٫ به  باراک اوباما نوشته‌ام اگرچه پیش از این با هر ایرانی مشورت کرده‌ام از بی‌نتیجه بودن و عبث بودن این اقدام گفته‌اند اما مثل همیشه “راه “  را بیشتر از “مقصد” ارزش می‌دانم.  راهی که باید رفت حتی اگر مقصد دور و دراز و دست نایافتنی باشد. ( فعلا که یک قدم از احمدی‌نژاد جلوتر افتاده‌ام و نامه چندان  هم  بی‌جواب نمانده و حالا باید محور سوالات را بفرستم . مزاح )  باز هم می‌گویم که اگر بی‌جواب ماند٫ حداقل تفاوت‌اش این است که ملتی شرمنده و سرافکنده نامه‌های بی‌جواب ما نخواهد شد و  تفاوت مهمترش این است که  برای درخواست مصاحبه با رییس‌جمهور آمریکا منتظر اجازه برادران  گمنام و  آشنا نمانیم. به نظر می‌رسد آنقدر رقابت بین سیاستمداران عصر اصولگرایی  در  ایرانی برای مذاکره با آمریکا این روزها داغ است که دیگر درخواست مصاحبه با اوباما در قاموس‌شان جرم تلقی نشود .
۴-لذتی دارد ایمیل باران شدن از سوی کسانی که به شنیدن و دیدن نامشان پای این خانه خو کرده‌ای و مدتی بی‌خبری دلتنگت می‌کند. خودخواهی محض است اگر بگویم نگرانی ساده‌ اهالی این خانه را به خود گرفتم و بالیدم به خودم که در این  شهر سرد تنها و رها  نیستم . اینجا حلقه‌ای بی‌نظیر مرا به کسانم در دنیایی ناب وصل می‌کند. این‌روزها بیشتر می‌خوانم و کمتر می‌نویسم. اما مثل همیشه بی‌قرارم.

۲۲ بهمن ۸۷ | سیاسی | ۲۹ نظر

RSS دماسنج

گاه نویس

  • آقای لاریجانی! بوی گوشت سوخته یک معتاد شرف دارد به بوی دهان تو
  • “احمدی نژاد کشون ” را تمام کنید
  • درخواست مصاحبه با اوباما که جرم نیست؟

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۷
د س چ پ ج ش ی
« دی   اسفند »
 ۱۲۳۴۵۶
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License