• خانه
  • تماس

وقتی «باتوم به دستان» بازوی دادستان مرتضوی می شوند در روزنامه ها

* این مطلب را برای رونامه ی خودمان در ایران نوشته بودم. با رعایت همه خط قرمز ها. دبیر سیاسی نوشت: مسیح جان این را اگر در رونامه چاپ کنیم باتوم به دستان می ریزند اینجا. مطلب دیگری بنویس تا این روزگار تلخ بگذرد.
می بیندی که کتک خوردن را هم باید سانسور کنیم تا چه رسد به مرگ دها تن از ایرانیان را در تظاهرات های خونین انتخاباتی.

این روزها تنها نشریات و رسانه ها در جهان نیستند که عکس هایی از خیابان های ایران را بر صفحات نخست خود نشانده اند، در متروها و معابر و محافل عمومی دنیای خارج از ایران نیز دیگر نمی شود نام ایران را نشنید. هر ایرانی یک سفیر شد تا در مقابل سفارت خانه های ایران در سراسر جهان بایستد و بگوید چه بر سر رای او در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری کشورش آمده است. اکثریت ایرانیان به خانه ایرانی خود در بلاد غریبه پناه آورده اند و فریاد می زنند. اگر چه کماکان در قاموس دولتی ها متهم به گشودن پای بیگانگان اند و اتهامات رنگارنگ دیگر با این همه هیچ کس به اندازه خود سفرای جمهوری اسلامی در خارج از کشور نمی توانند گواهی دهند که چه شمار بی سابقه ای از ملت معترض را در محل استقرار خود به چشم دیده اند و چشم بر آنان بسته اند.

نکته قابل توجه در دو تجمع متفاوت ایرانیان که یکی در خانه برگزار می شود و دیگری دور از خانه این است که در هر دو تجمع کسانی با باتوم و ابزار های دفاعی ایستاده اند . با این تفاوت که دور از ایران و در کشورهای خارجی باتوم به دستان برای حفظ امنیت تجمع کنندگان ایستاده اند اما در خانه خودمان تجمع کنندگان با دیدن مردان تنومند باتوم به دست، رنگ و رخسار می بازند و پای تا دهان بالا می آورند تا بدوند و بدوند. در خانه راهپیمایی سکوت است و با این همه باتوم به دستان بی تابی می کنند و چنان می زنند و گاه آتش به روی معترضان می گشایند که حتی صدای رییس مجلس اصولگرایان هم در آمده است اما دور از خانه و در غربت گاهی صدای فریاد معترضان ایرانیان تا کوچه پس کوچه های اطراف هم به گوش می رسد با این همه باتوم به دست ها صبوری می کنند و اگر کسی زباله یا تکه سنگی به سمت معترضان و تجمع کنندگان پرتاب کند آنگاه پلیس شکیبایی از دست می دهد و در دفاع از حریم تجمع کنندگان به کسی که به محدوده معترضان تعدی کرده است حمله می کند.

عجیب سخت است و دشوار وقتی می بینی پلیس های خارجی گرداگرد ایرانیان حلقه می زنند و با آنکه هیچ از شعار ها و زبان فارسی نمی دانند اما از این همه فریاد به خشم نمی آیند اما در خانه کسانی با لباس های ضد شورش به تجمع آرام مردم هجوم می آورند و در این میان زبان مشترک هم ره به جایی نمی برد. مردم شعار می دهند: “نیروی انتظامی حمایت حمایت”، “برادر ارزشی ، چرا برادرکشی؟ ” ترس خورده و زخم خورده پلیس را صدا می زنند تا حلقه ای امن به گردشان شکل دهد و آنگاه مامنی یابند برای اعتراض اما باز هم کتک می خورند از کسانی که سالهاست همه در کشف هویت شان اما و اگر بسیار دارند در حالی که مجلس قانونگذار به آسانی می تواند پا از تذکر و بیانیه فراتر بگذارد تا مردم معترض در یک کشور اسلامی که ماده ۲۷ قانون اساسی نیز به آنان اجازه تجمع مسالمت آمیز را داده است، در حلقه پلیس امن باشند و خون بالا نیاورند و خون گریه نکنند.

۳۱ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۱۱ نظر

خبر بمب گذاری را آقا داده بود، آمار کشته ها را چه کسی می دهد

خبرهایی که از  در تهران  می رسد را در این پست می گذارم شما هم خبر دهید. برای اینکه فردا همه خبرها را یکجا و در کنار هم ببینیم:

از روزنامه نگاری در تهران می پرسم: کسی امروز  در خیابان های شهر کشته شده است؟ می گوید: خبر بمب گذاری را که دیروز آقا داشتند پس از ایشان باید بپرسیم که آیا قربانی هم خواهد داشت ؟

* مردم آرام آرام از خانه به خیابان می آیند اما خیابان های اطراف انقلاب و آزادی به سرعت پر از پلیس های ضد شورش شده است. رییس نیروی انتظامی موسویی را تهدید کرد، آقای خامنه ای هم که دیروز هشدار داده بود. از صبح حدود ساعت یک که میدون انقلاب بودم نزدیک به بیست تا پاترول یگان ویژه مانور میدادن و سربازها هیچ ابایی نداشتن که مردم تفنگهایی رو که توی دستشون بود ببینند.انقلاب  پر از نیروهای بسیجی و پلیس ضد شورش هست هر چند وقت یه بار هم صدای جیغ میاد که یعنی یکی رو دستگیر کردند.

* میدان انقلاب کاملا سبزپوش شده است، البته نه اون سبزهایی که طرفداران موسوی میپوشند،بلکه سبزهایی که نیروی انتظامی و نیروهای ضدشورش می پوشند. در خیابانهای منتهی به میدان انقلاب و حدفاصل انقلاب و آزادی هم همین نوع سبزپوشان حضور دارند

*درحرم امام خمینی انفجار روی داده است. انفجار تروریستی در حرم خمینی یک فرد تروریست که بمبی را به حرم امام خمینی (ره) منتقل کرده بود، بر اثر انفجار بمب کشته شد. بر اثر انفجار این بمب در کفشداری صحن شمالی حرم، فرد تروریست کشته و دو تن از هموطنانمان مجروح شدند

* میرحسین موسوی در نامه‌ای به شورای نگهبان با تشریح بخشی از تخلفات انتخاباتی، این تخلفات را از موجبات ابطال انتخابات در سراسر کشور خواند.

*من هم با بچه های روزنامه نگار در ایران حرف می زنم الان می گویند کروبی دارد به میدان می رود . در تحریریه رونامه اعتماد ملی بچه ها همیشه به شوخی به هم می گفتند شعار انتخاباتی کروبی: یا حصر یا ریاست جمهوری است
امروز وقتی این خبر را دیدم یاد شوخی هایمان افتادم که اگر رنگ جدی به خود بگیرد شاید مردم تنها در حصر نمانند:
یکی از اعضای ستاد مهدی کروبی و یکی از روزنامه نگاران نزدیک به وی در گفتگو با خبرنگار بامداد خبر اعلام کرده اند که مهدی کروبی تا آخرین لحظه اعلام کرده است که به تجمع امروز در میدان انقلاب خواهد رفت.وی در پاسخ به کسانی که پیامی ازیکی از مقامات عالیرتبه برای او آورده بوده اند گفته است من تا پای حصر ایستاده ام و امروز به میدان انقلاب خواهم رفت. قابل ذکر است که سایت حزب اعتماد ملی ساعاتی است که از دسترس خارج شده است و نیروهای امنیتی محمد قوچانی را نیز بازداشت کرده اند..

* در خیابان آزادی خیابان خوش هم اکنون درگیری شدیدی میان نیرو های گارد ویژه و مردم در گرفته ، نیرو های گارد ویژه با اسپری و باتوم سعی در متفرق کردن مردم دارند در عوض مردم با شعار مرگ بر دیکتاتور با پرتاب سنگ در حال مبارزه با مردم هستند صدای تیر هوایی در جای جای خیابان آزادی شنیده می شود این طور که ما مشاهده میکنیم این درگیری خشونت بار تر از این خواهد شد ، شاید باز هم شاهد شهید شدن جوانانمان باشیم ، چون درگیری واقعا شدید.

*موسوی در ابتدای خیابان جیحون در حال سخنرانی برای مردم است سخن موسوی با انا لله و انا الیه راجعون شروع شد.

* تظاهرات در چند میدان مختلف انجام شده و تعدادی از معترضین تیر خورده اند. فیلمهای رسیده نشان می دهد که خیابانها مملو از ماموران مختلف هستند و گازهای اشک آور همه جا را پوشانده اند

*اصفهان و شیراز هم شدیدا شلوغ شد. فریاد مرک بر دیکتاتور در تهران.

*عده ای در پی حمله به صدا و سیما در خ ولیعصر پراکنده شدند…. شهر تهران یکپارچه قیام کرده…. از شیراز هم خبرهای مشابه میرسد….. رشت هم دوباره شلوغ شد.

*   با وجود تدابیر شدید امنیتی مردم دسته دسته از شهرهای اطراف تهران وارد شهر تهران میشوند تا به کمک شهروندان مبارز تهرانی بپیوندند لازم به ذکر است که شبکه ووا هم خبر رو تایید کرده است.

*دود غلیظی میدان آزادی را فراگرفته. تمام خیابان های ورودی و خروجی به میدان انقلاب و خیابان آزادی بسته شده و مردمی که از قبل آن جا بوده اند به خانه های اطراف پناه برده اند. خیابان کارگر صحنه درگیری خیابانی و سنگپرانی ست. نیروهای نوجوان بسیج با لباس پلنگی که مسلح به سپر و باتوم هستند در خیابان صادقیه تخلیه شده اند و مشغول درگیری با عابران و تظاهرکنندگان هستند

* می روم لندن مقابل سفارت ایران که تجمع بزرگی برگزار شده است.


۳۰ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۱۷ نظر

نکاتی که ناپدری از قلم انداخت

آقای خامنه ای  در تمام مراحل ایراد خطبه های امروزش درنماز جمعه خواست پدری کند. از همه نام برد و از همه دفاع کرد و برای همه هم پرونده هایی برای انتقاد گشود. (درست عین پدری که وسط دعوا سر می رسد و همه را به یک اندازه گوشمالی می دهد) من در بی بی سی جهانی نشسته بودم و پیش از آنکه رهبری بگوید این یک مشکل خانوادگی است به عنوان عضو کوچکی از خانواده بزرگ ایران، چشم در چشم «بیگانه»  همین را گفتم تا خیال و وجدان خودم راحت باشد که دل به  باز کردن گره کور این روزها توسط دیگرانی خارج از خانه خوش نکرده ام. اما این روزها ما را با تعمد به خانه غریبه پرتاب می کنند تا «خانه خالی» یابند و خلوت.

پدری کردن به قواره هر کسی نمی آید. او که آب نبات دست کودکان می دهد تا همه را راضی کند و گوشه امنی بیابد که یک زن هرزه را در سکوت اهالی خانه به آغوش فرا خواند باید خوب حواسش باشد که آن آب نبات، برای کودکان ساکت و صبورش از زهر هم بدتر است.

نشستم گوشه انزوا و می دیدم که ایشان آب نبات ها را یکی یکی میان موسوی ، کروبی ، رضایی، هاشمی، بسیج، دانشجو  و مهمتر از همه مردمی که به گفته او بی تقصیر اند تقسیم کرد. عرق خیسی روی پیشانی ام نشست وقتی لبخند رضایت دردانه  کسی که  از همه به پدرخوانده  « نزدیک تر است»  را لابلای جمعیت دیدم. پدری که همه را می فروشد، ناپدری است که ما را با تعمد به خانه غریبه پرتاب می کند تا…
لیست کوچکی از همه آن نکات فراموش شده که « پدرخوانده» یادش نبود تا گریزی به آنها  بزند بلکه سرمان کمی گرم تر شود و از هم آغوشی پنهان او با دیگری عصبانی نشویم.
البته این همه نکات از قلم افتاده آقای خامنه ای نیست اما اگر به آن دست نوشته ای که از رویش می خواند این الطاف را هم اضافه می کرد هنرمندانه تر بود .
-محکومیت لباس شخصی ها و مسولیت آنها در کشتار مردم بیگناه
-پیگیری مسئله کوی دانشگاه و جبران خسارات آنها و معرفی و مجازات آنها
-تامین امنیت راهپیمائی های بدون حمل سلاح خصوصا با احتمالی که خود ایشان در مورد ترور و بمبگذاری داده اند
-عدم کوچکترین اشاره به دستگیری افراد سیاسی و روزنامه نگار و دانشجویان
-عدم شناسائی حقوق مردم معترض به نتیجه انتخابات
تناقض در نکات
-در انتخابات ایران مطلعین میدانند که نمیشود تقلب کرد- اگر اختلاف در حد صد هزار – پانصد هزار یا یک میلیون
بود میشد بررسی کرد ولی یازده میلیون اختلاف غیر قابل برگشت است.
که این نیز تخلف بسیار بزرگی است زیرا هنوز شورای نگهبان نتیجه بررسی هایش را اعلام نکرده و این نظر
رهبر مانع نظر نهایی آن شورا در جهت ابطال انتخابات خواهد بود.

۲۹ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۲۱ نظر

جمعه سیاه…. لغو مراسم

لغو شد:

ستاد انتخابات مهدی کروبی در اطلاعیه ای اعلام کرد:برنامه تجمع اعتراض آمیز روز جمعه به شنبه ساعت ١۶ در میدان انقلاب موکول شد.

متن اطلاعیه به شرح زیر می باشد

به دنبال در خواست مجوز تجمع در میدان انقلاب به منظور اعتراض به نتایج مخدوش اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری ضمن تقدیر از حساسیت مهم مردم شریف ایران به اطلاع می رساند برنامه قبلی اعلام شده در خصوص حضور در نماز جمعه با لباس مشکی لغو گردید.
لذا از هموطنان عزیز می خواهیم روز شنبه با حضور پر شور خود در راهپیمایی بزرگ میدان انقلاب تا آزادی اعتراض خود را به نحوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اعلام نمایند

۲۸ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۱۲ نظر

امام جمعه تغییر کرد؟ ترسم روز نماز جمعه را هم به شنبه انتقال دهند

در سایت نماز جمعه خبر را ببینید و اگر چشم های من اشتباه کند یا خبر دیگری هست به من بگویید . چرا نماز  جمعه این هفته  دیگر با امامت آقای خامنه ای برگزار نمی شود یا اینکه قرار هست به امامت ایشان باشد اما خبر رسانی صورت نمی گیرد و نام کاشانی از سایت برداشته نمی شود؟  از چه نگران اند اگر هر دو  این موارد درست باشد ترسم از اینکه روز نماز جمعه را هم به شنبه انتقال دهند.

مگر قرار بود مردم چه بگویند؟ بنا بر این بود سیاه بپوشند در برابر امامی که به نماز می ایستد بایستند و هیچ هم نگویند. چشم در چشم و به سبک خود نماز اعتراض بخوانند. همین.

این روزها بسیاری به مهاجرانی و پیشنهادش تاخته اند که جمع پرشوری اگر به نماز جمعه روند ممکن است نظام، آن را به نام خود سند زند. هنوز هم بر این باورم که اگر سبز و سیاه بر تن معترضان باشد می شود به آسانی جمع معترضان را شناخت و حضورشان را به نام اعتراضی آرام  سند زد.

۲۸ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۹ نظر

هم وطنانم! لطفا بی صدا و آرام بمیرید تا متهم به خشونت نشویم

برای  همه آنانی که در راهپیمایی این چند روز به سادگی مردند و آنان که ماندند به سختی می توانند تن بی جان شان را بر دوش بکشند چون ممکن است جهان این جنازه ها را ببیند و تصویر جمهوری اسلامی مخدوش شود. چنان که اعتراض و خارج شدن جمع زیادی از پزشکان و پرستارهای رسول اکرم تهران نیز هرگز اجازه پخش در رسانه ملی را ندارد چون ممکن است روح خشنی از ایران ترسیم شود آنگاه که لیستی از کشته شدگان در دست پرستاران و پزشکان بالا می رود.

از بالا تا پایین همه دارند می گویند که خس و خاشاک های مورد نظر دولت محمود یعنی همان معترضان به تقلب بزرگ انتخاباتی،  به دنبال اغتشاش و خشونت اند. محمود مدام متهم می کند و  میرحسین مکرر انکار. دولتی که ابتدا رای ملت دزدید و سپس پرچم آنان را  به عنوان نماد انتخاباتی، از آن خد ساخت، در اقدام بعدی همه تاکتیک های میرحسین را نیز دزدید: شال سبز به گردن انداخت و این رنگ را مصادره به نفع کرد، اعلام کرد هوادارانش شبانه الله اکبر بگویند، فراخوان داد تا هوادارانش در همان ساعت و محل قرار میرحسین و یارانش، گرد هم جمع شوند و چون زور و ابزار رسانه اش  بیش بود همه مرغان هم آواز پراکنده شدند از میدان ولیعصر.

دولت پیروز این روزها سربلند نیست و تنها دولت های شرمنده هستند که یا کار کرده خویش  پنهان می کنند یا فخر کارهای نکرده خویش می فروشند. احمدی نژاد هر دو را با هم مرتکب می شود و در کنارش بر بلندای قله افتخار کارهای دیگران نیز می ایستد ننگ رفتارهای غیرمتعارف و خشن هواداران خویش را با زیرکی بر پیشانی ما می چسباند.

ادامه دزدیدن تاکتیک ها رقیب در اردوگاه « دولت شرمنده» کار را به اینجا می رساند که تاکتیک های هواداران خود را  در زمین رقیب می اندازند. یعنی اگرچه تمام نماد ها و شعارها و حرکت های صلح طلبانه یاران ناراضی را از آن خود می کند اما تمام رفتارهای خشونت طلبانه در تخریب شهر و به آتش کشید مردم و به خاک و خون کشیدن کوی و بر هم زدن نظم را نیز از خود دور می سازد به گردن ملت ناراضی بی پناه می اندازد. دام بزرگی است و به همان اندازه نا جوانمردانه.

می خواستم بنویسم که باید توصیه های میرحسین آویزه گوش کرد آرام و در سکوت فریاد دل بر آورد تا دام خشونت طلبان به زمین خودشان برگردد . دیدم پیش و بیش از توصیه من و ما، جمعیت عظیم معترضان و مومنانه و آرام حماسه سکوت آفریده و در خیابان های شهر هیچ آشوبی به راه نمی اندازد فقط مانده است جمعی که مراعات نمی کنند و آنگاه که که گلوله گلویشان پاره می کند فریاد و ضجه های دل آزار سر می دهند . ترسم مبادا از صدای جان دادن هم وطنانم و از صدای شیون مادران و خواهرانشان تلقی بی نظمی و برهم زدن نظم خیابان ها شود گفتم صمیمانه به برادرانم بگویم: لطفا این روزها  در خیابان های شهر آنگاه که به روی شما آتش می کشند، بی صدا و آرام جان دهید که اینان مرگ ما را هم براندازانه  و سیاه نمایی می پندارند.

پی نوشت:

تذکر دوستان مجازی به دل نشست چون منطقی بود و به جا. لفظ برادر را از متن نوشته حذف می کنم چون زنان اینبار در بطن اعتراض خوش درخشیدند.

۲۸ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۸ نظر

با دو رنگ سبز و سیاه در مصلای تهران نماز اعتراض برگزار کنیم

مردمی که در اعتراض به تقلب انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری، خیابان « انقلاب »تا «آزادی» را طی کردند و بی رسانه و تبلیغ ، حماسه ای بزرگ آفریدند، جز یک نشان سبز و نماد سیاه به معنای عزا چیزی در بساط نداشتند اما در دیگرسو باتوم ها و گلوله ها بود که بی دریغ گلو می درید. با این همه باز آنان که باید صدای آرام و اعتراض مدنی مردم را می شنیدند پنبه در گوش ماندند و در رسانه ملی سهمی ده دقیقه ای برای دریای ملتی که ریس دولتش آن را خس و خاشاک می خواند، قایل شدند.

اعتراض هنوز باقیست پس برای شنیدن صدای این اعتراض گاهی باید از ابزاری که خود رقیب از آن بهره می جوید بهره جست. این اصطلاح که باید با سلاح رقیب به جنگ رقیب رفت چندان پاسخ نمی دهد چرا که این روزها رقیب به خاک و خون می کشد و هنوز هم با تیر و باتوم حریف می طلبد اما در مقابل سبز و سیاه پوشان معترض و اصلاح هواهان، همان برادر عصبانی و خشمگین را با باتوم و خشمی که در چشم دارد محاصره می کنند و سپس که به دام افتاد و نفس کم آورد به گوشه ای دنج می نشانندش تا آبی به سر و رویش بزنند و با گفتگو کار را تمام کنند. پس مردمی که از رقیب زخم می خورند اما زخم زدن در مرامشان نیست باید سلاح های دیگر رقیب را از زمین بردارند به مبارزه روند. مبارزه ای کاملا آرام و مدنی.

نماز جمعه ای که در راه است بی شک تهران را به میدان مانور محافظه کاران و طرفداران احمدی نژاد بدل خواهد ساخت. می توان به پیشنهاد اقای مهاجرانی که خود روزی در همین نمازجمعه تهران کتک خورده اند تا فرهنگ و اندیشه ای نو را مجری باشند با تامل بیشتری نگاه کرد. ستاد نمازجمعه تهران اعلام کرده است که نماز عبادی سیاسی این هفته به امامت مقام رهبری و با حضور گسترده اقشار مختلف مردم و مسولان اقامه می شود. به گمانم می شود با دو رنگ سیاه و سبز مصلای تهران را حال و هوای دیگری بخشید. آنان که رای داده اند و این روزها می بینند که نتیجه آرایشان به تاراج رفته باز هم از رای دادن خویش پشیمان نیستند و به خیابان ها می آیند. از این رو برای پس گرفتن این آرا در کشوری که باید صدا ها به گوش مقامات بالا هم برسد چاره نیست جز با سلاح خودشان به مفاومت ایستادن. می توان در همین جمعه در راه در برابر مقام رهبری با آرامش و منطق به نماز ایستاد . دور به نظر نمی رسد همه آنها که این شبها الله اکبر و یا حیسن می گویند با لباس های سبز و سیاه، جمعه پیش رو را به جمعه ای به یاد ماندنی تبدیل کنند و یک بار دیگر نشان دهند که اهل منطق و آرامش و گفتگو هستند حتی اگر زخم باتوم ها هنوز روی تن شان مانده باشد.

هر کس موافق حضور نمادین و به نماز ایستادن و طرح شعارهای منطقی و آرام در نمار جمعه است مطلبی کوتاه بنویسد تا در همین خانه های فیلترشده مجازی قرارهایمان را بگذاریم .


فضای سبز کشور را گسترش دهیم ابراهیم نبوی


پیشنهاد عالی مهاجرانی نیک آهنگ کوثر

بیدار در بستر   مسعود بهنود

فراخوان کروبی برای راهپیمایی روز جمعه با لباس سیاه


۲۶ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۴۹ نظر

برنامه خطرناک احمدی نژاد؛ جنگ ملت با ملت

روزنامه دولتی ایران اعلام کرده است که حامیان احمدی نژاد امروز بعد از ظهر ساعت سه در میدان ولیعصر گرد هم آیند. بر اساس قراری که حامیان کروبی و موسوی با هم در عصر دیروز گذاشته اند ظاهرا بخش هایی از آن جمعیت عظیم معترضان، امروز نیز در ساعت پنج عصر در همان میدان ولیعصر گرد هم می آیند.

اینکه احمدی نژاد شال سبز معترضان را به گردن خود انداخته است یا اینکه از تاکتیک دیگر این جمع نیز به نفع خود بهره می برد و اعلام کرد حامیان او دیشب فریاد الله اکبر سر دهند خطر چندانی نهفته نیست اما مستقر کردن هواداران در میدان ولیعصر آن هم دو ساعت زودتر از تجمع مردم معترض به انتخابات نوعی اعلام جنگ است که رییس دولت می خواهد با جمعی سازمان یافته مردم خویش را در برابر مردمی دیگر قرار دهد. راه اندازی و سازماندهی جنگ ملت با ملت کار کثیفی است که تنها آدم های حقیر از پس آن بر می آیند . کاش ملت به هوش باشند و چنگ بر صورت هم نکشند و جنگی به نام ملت در برابر اوباش جوی خون به راه نیاندازد. این کار احمدی نژاد وعده به همان گفته اوست که اعلام کرد. معترضان خس و خاشاکی بیش نیستند که دریای روان و زلال ملت آنها را با خود خواهد برد.

۲۶ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۱۱ نظر

بی وطن

مطلبم در روزنامه اعتماد ملی که معلوم نیست تا چند روز دیگر دوام می آورد این روزنامه

روز جمعه جمعی حضور پای صندوقهای رای را وظیفه تلقی کردند و جمعی از سر ایمان و جمعی امیدوار آمدند اما جمعی دیگر از سر یأس و بنا به گفته این روزهای خود برای اولین بار آمده بودند. در میان هیاهوی و فریادهایی که جمعیت اندکی بر سر صف دراز رای دهندگان میکشند، حاشیه میگیرم تا ببینم پیروز کیست. اینجا لندن است و همانند همه این سالیان درازی که گذشت جمعی بقچه اعتراض بستند و مجوز از پلیس انگلستان گرفتند تا حرفهای کهنه و تکراری خود بر کاغذ بنویسند و با بلندگوهای خویش، ناهنجار و گوش خراش بر سر جمعی آوار شوند که چرا رای به کسانی میدهید که آزادیتان را محدود میکنند و حرمت حضورتان نگاه نمیدارند. بزرگتر و تندتر از اینها هم شعارهایی دادند که نمیشود اینجا نوشت. شگفتا که در همان صف رای دهندگان حتی آنان که برای اولین بار آمده بودند و امروز میگویند که برای آخرین بارشان هم خواهد بود، گردن فراز کردند و پای به زمین کوبیدند و دهان به سمت اقلیت مخالف گشودند تا خطاب به آنان بی توقف شعار دهند: بی وطن، بی وطن، بی وطن. جمعیت اندک ایرانیان ناراضی خارج از کشور خشمگین شد. پلیس انگلیس رحم نکرد و هیبت غولپیکر خویش به روی هیبت لاغر معترضان ایرانی انداخت و حالا «بیوطنها» زیر پوتینهای صاحبخانههای انگلیسی دستوپا میزدند و رای دهندگانی که باور داشتند راه انتقاد و اعتراض، تنها صندوقهای انتخابات است و بس، کمی رندانه زیر لب به همین بی وطنها خندیدند و سپس آنها را «هو» کردند و با لبخندی رضایت بخشتر، رای خویش به صندوق ریختند و چند نفری نیز از مسوول صندوقها قول گرفتند که از آرای آنان چون ناموسشان پاسداری کند. به عنوان خبرنگاری که از ایران چند روزی به انگلستان آمده است به سمت جمع معترض رفتم تا رو در رو با آنها حرف بزنم. گفتم لطفا در دفاع از آزادی بیان نام من و همکارانم را از لیستتان بردارید چون ما برای تحقق مطالبات خود زبان شما را نمی پسندیم. نزدیک که شدم نفسهای تند زنی به صورتم نشست که سراسر خشم بود و مدام بد و بیراه میگفت. هم به من و هم به بزرگان کشورش. چنان تلخ توهین میکرد که جز سکوت چاره نبود. اصرار کردم دستش را به من دهد تا شاید کمی از تلخی زبانش کم کنم. دستش را که گرفتم بغضش شکست اما باز تندی کرد و مرا به نام «مزدور» از خود دور ساخت. دور شدم و در صفی ایستادم که جلودارانش با صداقتی عجیب به میدان آمده بودند تا تاریخ را از نو بسازند. با هرکه در این صف حرف زدم صحبت از تغییر بود و اصلاح به شیوه قانونمند. در این صف بود که بغضی از هیچکس نشکست و چشمهای همه برقی داشت شگرف. انتخابات ایران تمام شد و تنها یک روز گذشت از این رویارویی و دوباره پلیسهای انگلیسی ماموریت یافتند تا صف معترضان ایرانی را پاسداری کنند. دگربار هم مخالفان جمهوری اسلامی آمده بودند و هم منتقدان نحوه تصمیمگیری و تصمیم سازی کشور. اینبار در چشم هیچیک از این دو گروه برقی نبود. روبه روی هم نایستاده بودند. در کنار هم بودند. همه پیکره ای از یک درد مشترک بودند با یک زبان غیرمشترک. در مقابل سفارت برخلاف روز انتخابات هیچکسی از خانواده بزرگ دولت با لبخند به استقبالشان نیامده بود. پنجره ها را بسته بودند و پرده ها را کشیده بودند و ندیدند ملت اگرچه برای اعتراض آمده بودند اما باز هم دلشان رضا نمی داد با مخالفین جمهوری اسلامی در یک صف بایستند و همین دلیلی شد که در صف اعتراض خود به نحوه شمارش آرا، باز هم معتدل و معتقد به انتخابات باشند و یقه او که کلیت کشورش را زیر سوال می برد بگیرند. پلیس انگلستان اینبار هیبت تنومند خویش روی جمع بیشتری از ایرانیان می اندازد تا دعوای در گرفته را آرام کند با این تفاوت که هنوز منتقدان و معترضان زیر لب به آنانی که زبان تلخی میکنند و شعارهای تند میدهند میگویند: بی وطن !

مسیح علینژاد

۲۵ خرداد ۸۸ | گاه نویس | یک نظر

احمدی نژاد و همجنسبازان و دزدان و کثافت ها و خار و خاشاک

احمدی نژاد تکنیک های جنگ روانی را خوب بلد است . تکنیک دروغ بزرگ را که هیتلر و دیکتاتورهای دیگر هم از آن بهره جستند . خوب می داند که  در باور توده مردم نمی گنجد کسی بتواند وقاحتی چنین بی نظیر داشته باشد که واقیعت ها را صد و هشتاد درجه تغییر دهد و دروغ  به خورد جامعه دهد برای همین دروغ های بزرگ را کمی آسان تر و راحت تر از دروغ های خرده ریز باور می کنند. احمدی نژاد این شیوه را مشی کرد  تا توانست دروغ های بزرگ بسازد . او ساده لوحانه پنداشت که  در انتخابات ریاست جمهوری دهم تکنیک دروغ بزرگ آسان تر از یک تقلب کوچک جواب می دهد. برای همین بیست و پنج میلیون رای را در سبد خویش ریخت و فکر نکرد که این لقمه برای دهان های حقیر زیادی بزرگ است. عصبانی نیستم اما وقتی می بینم باز هم از همین تکنیک بهره می جوید تا شهرستانی های ساده دلی که صادقانه به او رای داده اند را بفریبد نمی توانم منطقی به نقدش بپردازم و ترجیح می دهم با ادبیات و زبان خودش همین دو کلمه را بگویم: برادر ! گیریم که آمار خلاف تو راست باشد و ما هم مانند دیگران باید تبریک زودهنگام برایت می فرستادیم ، گیریم که راستی تو پیروز میدانی و حق هم با توست اما در برابر چهارده میلیون نفری که به موسوی و کروبی رای داده اند، این چه دهان گشادی است که برای خودت دوختی و تا تریبون می بینی بازش می کنی و هر آنچه که یک کودک نابالغ هم شرم می کند از گفتنش تو می گویی؟

گفتی نامزدهای شکست خرده  دزد ان و همجنس بازان  و کثافت ها را دنبال خودش کشانده است به خیابان. گفتی اینها خار و خاشاکی بیش نیستند. شهروندانی که به تو رای دادند هم آن لحظه شرم کردند از ادبیات  سخیف رییس جمهورشان. تو رییس جمهور من نیستی اما رییس جمهور بخش هایی از فامیل و دوستانم که هستی . حداقل  آنها را سرشکسته نمی کردی. چشم تو اگر حقیر است و ما را نمی بیند آنها خوب می دانند که ما همه دزد و کثافت و خار و خاشاک نیستیم. کاش مختصری توضیح می دادی که  در این بلبشو تو،  چه زمانی  فرصت معاینه معترضان را یافتی  و تشخیص دادی  که آنها  همجنس باز بوده اند.

این جمعیتی که امروز با موسوی ، کروبی و خاتمی در خیابان  های پایتخت متین و مومنانه به اعتراض آمده اند را تو دزد و کثافت می بینی و ما اما دلمان نمی آید به مرد کوچکی که بوی کلمات آلوده دهانش دل می آزارد همین واژه های خودش را تفدیم کنیم و ترجیح می دهیم بگوییم سلام برادر! چشمهای کوچکت را تنها کمی باز تر کن.

۲۵ خرداد ۸۸ | گاه نویس | ۲۱ نظر
« نوشته قبلی

RSS دماسنج

گاه نویس

  • وقتی «باتوم به دستان» بازوی دادستان مرتضوی می شوند در روزنامه ها
  • خبر بمب گذاری را آقا داده بود، آمار کشته ها را چه کسی می دهد
  • نکاتی که ناپدری از قلم انداخت
  • جمعه سیاه…. لغو مراسم
  • امام جمعه تغییر کرد؟ ترسم روز نماز جمعه را هم به شنبه انتقال دهند
  • هم وطنانم! لطفا بی صدا و آرام بمیرید تا متهم به خشونت نشویم
  • با دو رنگ سبز و سیاه در مصلای تهران نماز اعتراض برگزار کنیم
  • برنامه خطرناک احمدی نژاد؛ جنگ ملت با ملت
  • بی وطن
  • احمدی نژاد و همجنسبازان و دزدان و کثافت ها و خار و خاشاک

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

خرداد ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« اردیبهشت   تیر »
 ۱۲۳
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License