• خانه
  • تماس

اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران

این یک مرثیه است اگر حوصله زاری ندارید….آرام بروید به بلاگ های دیگر تا حال صاحب این خانه  خوب شود….

درست در روزهایی که ما درگیر بودیم که آیا احمدی نژاد را باید به رسمیت شناخت یا نه ، مرگ ما توسط دستگاه قضا به رسمیت شناخته شد و دو  نفر را دار زدند. اعدام کردند. تمام کردند.

درست در روزهایی که ما با هم اختلاف نظر داریم که آیا دولت مستقر را باید دولت مستعجل دانست و مسوول یا اساسا نادیده گرفت او را و  همینطوری روی هوا فتوای سقوط  سر داد آنها در تدارک اعدام دو آدم  بودند.

درست در روزی که ما سرگرم رنگ پرچم بودیم ، آنها درنگ نکردند و کشتند. برایم هیچ فرقی نمی کند رنگ پرچمی که در همان روز انتخابات به باد رفت سبز باشد یا آبی، یا اصلا زرد باشد یا نارنجی. برایم هیچ فرقی نمی کند که احمدی نژاد رئیس دولت مستقر است یا دولت مستعجل . آنچه مهم است این است که ما را با خبرهایشان سرگرم می کنند و سپس ما را به به نام انجمن پادشاهی و تجزیه طلب و محارب یکی یکی دار می زنند و دهان همه را می بندند با اتهامات بزرگ.

آن دفعه التماس کردیم که سران حرفی بزنند چیزی بگویند ، اعلام موضع کنند در برابر اعدام هایی که از یک دستگاه قضایی نا عادل درست در روزهای اعتراض سر باز کرده است برای زهر چشم گرفتن از معترضان. هیچ نشنیدیم….از ناشناس تر ها شروع کرده اند.  حاکمیتی که می تواند یک موسیقی دان و مترجم  کتاب های عرفانی را قاتل ندا معرفی کند چه باک که فردا  نوبت اعدام را به روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و دیگران و دیگران هم برساند.  امروز اگر از اتهامات  بزرگی که برای  بستن دهان مدافعان می زنند تا احکام اعدام خود را در سکوت خبری سران جنبش برگزار کنند فردا نوبت به اهالی نزدیک تر هم خواهد رسید.  نترسیم  از تصور اینکه  فردا نوبت می رسد به کوهیار گودرزی که محارب معرفی اش کرده اند، به کیوان مهرگان که تجزیه طلب خوانده اند …..

به نام اتهام به مقدسات و قران و  اسلام و با اتهام محاربه و چه و چه می خواهند دهان سران و اصلاح طلبان و فعالان داخلی را هم برای دفاع از اعدام شدگان ببندند. مگر در همین دادگاههای نمایشی به روزنامه نگاران جرم جاسوسی نزده اند؟ مگر به مشاوران موسوی اتهام همدستی به آمریکا و اسرائیل نزده اند، مگر به همراهان خاتمی و کروبی اتهام وطن فروشی و پادویی به غرب و براندازی نزده اند؟ اگر اتهام آنها درست است، پس محارب بودن آنها که برای اعدام به صف می شوند هم درست است…

به جای  اعتراض به یکدیگر و صدور فتوای انقلاب و به رسمیت نداستن دولتی که چه خوشمان بیاد چه نه بلاخره رئیس دولت حاکم است، باید از بزرگان بخواهیم در برابر این اعدام ها موضع گیری کنند. موجی که برای صحبت های اخیر کروبی و بیانیه موسوی به راه افتاد را باید برای این مرگ های بی نشان به راه انداخت که «مطمئن هستم» جواب می دهد و اینبار سران جنبش سکوت نخواهند کرد.

کاش کسی حرفی بزند نه در مورد به رسمیت شناختن احمدی نژاد و  تغییر رنگ پرچم و چه و چه چه، این روزها دارند  آدمیت را در دستگاه قضایی که خودشان هم به دیکتاتوری خویش اعتراف کرده اند اعدام می کنند.  کاش سران نهراسند و به شیوه دادگاههای برگزار شده ای که منجر به مرگ هم میهنان مان با هر اندیشه و تفکر و خاستگاه و جایگاهی می شود اعتراض کنند.  کاش سکوت سنگین بزرگان بشکند در برابر اعدام هایی که  از ما جز تکرار مرثیه های گذشته کاری بر نمی آید.

مرثیه برای مرگ آنانی که در مراسم اعدام شان، بزرگان هیچ نمی گویند:

امروز روز اعدام من است ، از همان روزی که برای ” جرم مشهود” دستبند به دستم زدند ، هی توی سرم بافتم که  میهمانی این دستبند و این انتقال را باید باشکوه برگزار کنم.
امروز روز تقدیم نفس های من است به  تمام طناب های عالم، بگویید، همه بیایند، می خواهم باشکوه بمیرم، بلیط حضور در مراسم اعدامم را پیش فروش کرده بودید؟

صندلی های ویژه اش را پر از مهمانان ویژه کنید. سخت نگیرید، از نیکی کریمی و هدیه تهرانی گرفته تاعشرت شائق و الهه کولایی و سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد و محمدرضا گلزار و حداد عادل و عماد افروغ و کوچک زاده و حسین رضا زاده و پرویز پرستویی تا بچه های تیم ملی ، دار و دسته گروه موسیقی شهرام ناظری و جمعت موتلفه ای  ها را هم دعوت کنید، بگویید قالیباف هم بیاید ،هاشمی ها همه باشند چه از رفسنجان چه از شاهرود.

دیگر خودتان بهتر می دانید ، هیچ بزرگی از قلم نیفتتد همه و همه را در همان صندلی های ویژه بنشانید، بگویید می توانند با دو همراه بیایند، بچه هایشان هم باشند، می خواهم جلوی دلبندانشان، سنگ تمام بگذارم، قول می دهم موقع اجرا ، حواسم با آن پائین تر ها هم باشد، خب آدم دوست دارد آدم های معروف و محبوب و مشهوری که می مردیم تا از شان امضا بگیرم، در مراسم اش باشند اما این دلیلی نمی شود که بچه های کمپین یک میلیون امضا را که به هیچ جا راه نمی دهند ، یا بچه های شهرستان را که با اتوبوس می آمدند برای نمایشگاه کتاب و جشن های دوم خرداد و سوم تیر ، همینطور پشت در جا بمانند و من انگار نه انگار که آنها آدم اند تنها برای مهمانان ویژه بمیرم.

به خدا اگر یک نفر، فقط یک نفر را پشت در جا بگذارید، نمی گذارم از صدای خس خس ناز گلویم زیر ناز و نوازش طناب دار، حظ ببرید و مراسم را همینطور سرد و بی روح اجرا می کنم و اصلا بال بال نمی زنم و دست و پایم را موقع جان دادن ، مستانه در آسمان نمی رقصانم که لذت تام از آن تان شود.
حسرت یک زبان لای دندان گذاشتن را  در آن دم آخر به دلتان می گذارم اگر پسرها و دخترهای میدان شوش و تجریش و امام حسین را از دخترها و پسرهای شهرستانی جدا کنید و یک چادر کلفت خاکستری هم بیندازید وسطشان ، می خواهم یک امشب را همه با هم باشند، از بالا تا پایین میدان آزادی را خوب چراغانی کنید تا وقتی مینی بوسهای شهرستانی از خیابان انقلاب  پرسان پرسان می آیند ، راه را گم نکنند  ، بگذارید خوش باشیم و تا صبح با ساز و صدای نفس من  و نفس های خواهران و برادران هم قد و قواره ام ، برای مهمانان ویژه سنگ تمام بگذاریم ، یک امشب را سخت نگیرید، قول می دهیم، هیچ جرم مشهودی را مرتکب نشویم.

ببینید چقدر بلدیم مهمان نوازی کنیم ، من جان می دهم ، دوستانم یک جا بند نمی شوند، من گردنم را با ناز می برم در حلقه دستان طناب، آنها نازتر از من دستها را در هم حلقه می کنند و موج مکزیکی از سر می گیرند، من گردن به این سو و آن سو پرتاپ می کنم آنها مستانه گردن می چرخانند ، من دست و پا می زنم، آنها  پای می کوبند و رندانه دست می زنند و در آخر وقتی طناب، ناز آخرش را به گلویم کشید، من کشاله ام داغ می شود از خیسی حاصل ترس ، و چشمهای برادران و خواهرانم خیس خیس می شود از اشک،  نه، اشتباه نکنید،  نه خیس شدن پاهای باریک  من از ترس مرگ  است و نه خیس شدن چشمهای تاریک  آنها از ترس پایان یافتن من. ترس من از آن است که مبادا برای مهمانان ویژه ام خوب نرقصیده باشم و گریه دوستان هم از اجرای بد من است.

آخر لامذهب ها ، حداقل بگویید، رقص مرگم به کام کسانی که در تمام این سالها، رقص زندگی ام به ساز آنها بوده است  چگونه نشست؟ من که راضی ام. اما بعد از این ، نوبت هرکه بود، سر مادرش را یک جوری گرم کنید،  که نیاید در این بزم.

آخر مادر هیچ وقت دل خوشی از رقص نداشت خاصه آنکه جلوی این همه مهمان، آبروداری نکردم و آخر هم خیس شد این کشاله لعنتی ام از ترس.”

اگر مهمانانی هستند که در تمام این سالها من حسابی به سازش شان رقصییده بودم م و حالا برای این میهمانی ویژه  از قلم افتادند شما دعوت شان کنید…

پی نوشت:

بیست و دوم بهمن تا این اندازه هراس ناک است برای حاکمیت که به خاطرش شتاب زده  احکام اعدام را اجرا کرده اند. و اعدام متهمان دیگر این انتخابات خونین را در دستور کار دارند. می خواهند تا سالگرد جمهوری اسلامی در بیست و دوم بهمن زهره چشمی بگیرند از این جنبش و با اعدام متهمان عاشورا کاری کنند که  کسی جسارت  نکند در خیابان های شهر عاشورا  را تکرار کند.

….

آرش رحمانی پور پیش از انتخابات دستگیر شده است. این را وکیل آرش بارها و بارها گفته است. و آنگاه  با تهدید خانواده ( پدر و خواهر)  وادار می شود در دادگاه متهمان انتخابات  علیه خودش اعتراف کند. دوستی که در زندان  با او همبند بوده می گوید : آرش جوان خوشحال بوده که اعترافاتش به او کمک می کند تا زودتر آزاد شود. می گفت آرش اعترافاتی که قرار بود در دادگاه ارائه دهد را شب های قبل از دادگاه تمرین می کرد.



۰۸ بهمن ۸۸ | گاه نویس | ۴۹ نظر

RSS دماسنج

گاه نویس

  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی   اسفند »
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License