جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
در مبارزات صلح آمیز جنبش سبز ایران کمی بیشتر دقت کنیم اکثر کسانی که به شهادت رسیده و شکنجه شده اند را جمعیت جوان ایران تشکیل می دهد. چرا؟
برخی از پدران از آگاهی پسران می ترسند. ازاینکه پسر بیشتر از پدر بداند نگران می شوند. نگران از دست دادن قدرت و جایگاه خود در حریم خانه و اینکه دیگر حرف و ادعای پدرانه شان خریداری نداشته باشد. حال در نظر بگیرید که همین پدر بشود کسی که پست و مسولیت و صندلی قدرت هم در اختیارش قرار گیرد آنگاه چه می کند؟
این قاعده انگار در قاموس قدرتمداران و پدران پیر شهر ما کمی بیشتر صدق می کند . شاید برای همین است که نوسینده کتاب «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» دغدغه اش این بود که اگر پسران به اندازه پدران بدانند جهان متوقف خواهد شد.
جناب جنتی چند سالی است که علاوه بر هراس از دانایی و دگر اندیشی پسر و فرزند خود، که گفته می شود برای اعدام او نذر هم کرده بود، با پسران و دختران و جوانان کشور هم سر ناسازگاری دارد . به جای آنها و برای آنها تصمیم می گیرد. دفاع او از نظارت استصوابی و تعیین اینکه چه کسی صلاحیت کاندیدا شدن برای مجلس و ریاست جمهوری دارد گواه همین مدعاست که نگران است آنان که بیشتر از او می دانند قدرت را در یک روند دموکراتیک در اختیار گیرند و او همپالگی هایش جایگاه و کرسی خود به جوانان جامعه ببازند.
دبیر شورای نگهبان، تنها یک مثال است از آن هزاران کسانی دیگری که در عرصه سیاسی و عمومی ایران مثل او می اندیشند و جوان کشی مرام و مشی شان شده است. در تاریخ هم کم نداریم پدرانی که صندلی زیر پای پسران دگر اندیش خود را خودشان کنار زده اند تا تاب خردن جوان شان بر بالای دار لذت استقرار قدرت آنان را تکمیل تر کند.
مصباح یزدی نیز یک مثل دیگر است که یا جوانان را بر نمی تابد یا هزینه سفر و اعزام آنها به کشورهای دیگر را هم متحمل می شود تا جوانانی که مثل او می اندیشند، زیر نظر موسسه او تربیت شوند و آنگاه خطری تهدید شان نکند ورنه ریختن خون جوانی که راه تحصیل علم و دانش را مستقل طی کرده است به جرم دشمنی با خدا و دوستی با غربی های واجب است.
جنتی و جنون جوان کشی او در حوزه سیاسی ایران یک دلیل روشن است برای آنکه مدعی شد آنها ایران را در برابر پیشرفت جهان چند سالی متوقف نگاه داشته اند. اجازه ظهور و بروز فرزندانی که بیش از پدر می دانند را در ایران نمی دهند و برای همین است که ایران با آن همه قدرت مثال زدنی اش در منطقه هنوز اندرخم یک کوچه است که لوگوی یک روزنامه به سر و شکل یک زن رقاصه می ماند و مردان را تحریک می کند.
در کشورهای همسایه تلاش اثبات قدرت در جهت پیوستن به کنوانسیون ها و حوزه های تصمیم سازی جهانی و پررنگ تر کردن نقش کشورهای مسلمان در حوزه های بین المللی برپا است در ایران مسلمان اما هنوز بحث بر سر این است که وقتی زنی از صندلی اتوبوس برخاست، مردی که قصد نشستن در همان جایگاه را دارد چند دقیقه باید صبر کند تا بخار و گرمای بدن زن بر آن صندلی به طور کامل از بین برود و مرد با گرما و بخار و بر جامانده بر آن صندلی کذایی تحریک نشود.
این هفته ستون مسافر روز آن لاین را خطاب به جنتی نوشته ام که او و باقی هم اندیشان اش «چهار چنگالی» ایران را گرفته اند و در حالی که قطار پیشرفت جهان به سرعت از کنار مان می گذرد ما چند سالی عقب افتاده ایم ، جا مانده ایم از قطار و کماکان با پدران نادان و نا آگاه دست به گریبان مانده ایم تا رها کنند کشور را و بگذرند ایران سیر تحولی طبیعی اش را در جهان طی کند.
جناب جنتی! حیف که عمر شما کفاف دادگاه های فردای این نسل صلح طلب را نمی دهد.
نامه نوشتن به بعضی ها سخت است اما نامه نوشتن به شما عذاب است، عذاب از آن رو که میان نسل من و نسل تو فرسنگ ها فاصله است و این از بخت بد ماست که اینک عنان و افسار جامعه جوان ما به دست شماست و شما ما را به سیاق خود می چرخانی و می گردانی و عاقبت چون یک شکارچی مسرور بالای سر گنجشک های مرده، مزه پرانی هم می کنی. عذاب از آن رو که در قاموس ما،پیر یعنی او که چشم بر چه چه و به به جمعی بی خرد می بندد و ذوق شکار و کشتار را حداقل در سالهای آخر عمرش به کنار می گذارد اما شما ظاهرا تا پایان عمر زمینی تان، زمین و زمان را به هم می دوزید تا جمع بیشتری از ما کشته شوند. در قاموس ما پیر یعنی مرجعی که میان مقام و میله های حصر، دومی را بر می گزیند و پایان عمرش می شود آغاز عمر انسانیت. در قاموس ما پیر یعنی کسی که اگر پیش تر ها در برابر قتل و اعدام و تجاوز به جمعی دگر اندیش سکوت کرده بود، حداقل در پایان عمرش چشم بر تجاوزها و رذالت های یک حاکمیت نمی بندد. در باور سنتی ما چنین گفته بودند که پیران همه مهربانی ناکرده در عصر جوانی را یکجا با خود دارند و دلشان به مرگ مورچه ای هم رضا نمی دهد تا چه رسد به مرگ یک انسان. باور کردنی نیست که کسی در سن و سال شما دلش رضا دهد به جوان کشی و از تریبون رسمی نمازجمعه به نمایندگی از خدا خطاب به رئیس قوه قصاییه خطبه را چنین خطا خواند: “با زبان قرآن به شما می گویم بیاید برای رضای خدا همین طور که این دو نفر را خیلی سریع اعدام کردید، مردانه بایستید…اگر منافقین، افراد بیمار دل و شایعه ساز دست از کارهایشان برندارند من به تو دستور می دهم به اینها حمله کن و اینها را سخت بکش”.
دبیر شورای نگهبان !
بی شور و شر دبیر شورایی که فتوای مرگ آرام اش می کند، تا فرصت هست کمی با خودت خلوت کن تا دریابی بیماردلان کدام اند؟ آنان که آرش رحمانی و محمدرضا علی زمانی را ماهها پیش از انتخابات دستگیر کرده و سپس شتاب زده آنان را به دادگاه متهمان انتخابات آورده اند تا در آستانه بیست و دوم بهمن و برای گرفتن زهره چشم از معترضان، طناب دار یک حاکمیت را به رخ معترضان بکشند یا جوانانی که اگر شما را با این همه اشتیاق تان به اعدام هم دستشان بدهند،بعید می دانم عطشی برای انتقام و اعدام و حلقه آویز کردن تان داشته باشند؟
شایعه سازان کدام اند؟ آنان که در مقابل چشم های هم سلولی های آرش او را برای تمرین مداوم اعترافات از پیش نوشته شده می برند و سپس با اتکا به همان اعترافات به او انگ براندازی و محاربه می زنند یا جوانانی که اگر فردا همین بازجویان را با خروار خروار خاطره تلخ بازجویی و تحقیر در خیابان های آزاد ایران هم ببینند محال است آب دهان شان را هم حرام خشونت طلبان کنند؟
بگو قصه ی همان اندک جوانان خشمگین و دلشکسته ای که در عاشورای شهر بر همپالکی های تا دندان مسلح شما آجر و سنگ پرتاب کرده اند را یکی برایت بازگو کند. برای لالایی آخر هم که شده بگو یکی برایت بگوید که چه موجی در گرفت در میان جوانانی که در ایام عاشورا وقتی جنازه برادر و خواهر له شده خود را از زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی بیرون کشیدند کمی هم خشونت به خرج دادند. بگو تا برایت بگویند وقتی جوانی سنگ بر صورت جوان مسلح می زد تا چه اندازه جوانان دیگر جنبش گلو دریدند تا خوی دریدگی و وحشی گری را نفی کنند و تا مدت ها همه انگار یادشان رفته بود که دارند کشته می شوند و مدام به یکدیگر توصیه می کردند که مبادا خشونت خوی معترضان سبز شود.
حامی یک رئیس مسئله دار!
مسئله این است که جوانان و حتی نوجوانان یک کشور وقتی می بینند که جوانی خامی می کند و احیانا سیلی و سنگ بر صورت ماموران مسلح می زند تا مدت ها او را نصیحت می کنند که مبادا خشم در برابر برادر، به آئین و مسلک معترضان بدل شود. آنگاه شما وقتی می بینی و می دانی که جمعی را به دروغ و با اتکا به اعترافات ساختگی به دار می کشند، توصیه به برافراشتن دارهای ببشتر می کنی. مسئله پیچیده ای هم نیست. شما و همپالکی ها و همان هایی که به همت خیانت شما از صندق های رای بیرون آمدند شعار مهرورزی می دهید و در مقابل، تخم کینه می پاشید و آنگاه جوانان و همه همان محاربان خیالی شما کماکان یکدیگر را به صلح و سکوت و توصیه می کنند. می بینی فاصله میان نسل بی کینه من و تو فاصله میان ماه من است تا ماه گردون؟ تردید نکن در قاموس ما اگر اعتراضی هست به اینکه باید تخت قدرت رها کنی و تخت استراحت، بر گزینی این به معنی توهین به کهن سالی و سالخوردگی و سن و سال نیست. در عصر حاضر کمتر پیری دلش رضا می دهد که جوانان کشوری را برای بقای “بیماردلان” و “شایعه سازان” بدون اطلاع پدر و مادرشان در زندان به قتل برسانند و سپس به نام دین در نماز جمعه بزم مسلمانی برپا کنند.
اگر هنوز وسوسه دلچسب قدرت رهایت نمی کند تا همانند آن دسته از پیران خوشنام شهر در کنار نسلی که بخشندگی و صلح را مشق می کنند قرار گیرید و اصرار دارید نمایندگی این نسل را از تریبون های رسمی ایران عهده دار باشید و در کنارش نمایندگی خدا را هم کماکان قبول زحمت می کنید، لطفا یک فراخوان بدهید تا میلیون ها نفری که با خدای تعریف شده شما در جنگ هستند خودشان را به شما معرفی کنند تا حداقل بدانید که با اعدام یازده نفر به نام محارب، حربه شما و همپالکی هاتان پاسخ نخواهد داد. به نماز جمعه آمده اید و بعد از آنکه جماعتی را زخمی و داغدیده در عزای دو جوان نشانده اید به زعم خود حریف به میدان طلبیده اید. واضح است که بعد از این اعدام و در آستانه سالگرد انقلاب اسلامی و هراس از رسوایی در راه باید جنبش صلح طلب سبز را به خشونت فرا می خواندید و هیچ چیزی بهتر از اعدام دو جوان نمی توانست ملتی را به خشم و خشونت فرا خواند تا راه برای سرکوب بیشتر خشونت گران در خیابان های شهر باز باشد. بنشین و خوب نظاره کن نسلی را که پای طناب دار عزیزانش هم نقشه مرگ شما را نمی کشد و سقف آرمان و آرزوی اش، برپایی یک دادگاه عادلانه است برای نا عادلان امروز و خیالی هم نیست که عمر شما کفاف دادگاه های فردای این نسل را نمی دهد.