• خانه
  • تماس

حکومتی که از عکس یک شهید می ترسد؛ قصه پاره کردن عکس سهراب و پاره کردن عکس امام

تنها برای ده روز آمده بودیم ینگه دنیا تا حال و روز من و پسرک در نیویورک پر از رنگ و برف عوض شود و دل من هم سامان بگیرد، حال و روز او عوض شد و تا دلش خواست کودکی کرد و بازی کرد و درس نخواند و زندگی کرد. همه سعی ام را کردم اما…حال روز من با درگذشت منتظری عوض شد، با برکناری میرحسین موسوی از فرهنگستان و بازگشت شتاب زده احمدی نژاد برای محروم نماندن از لذت این برکناری عوض شد. با حمله ماموران امنیتی به خانه مادر سهراب اعرابی، شهید روزهای انتخابات و پاره کردن عکس های او از سردر خانه  تا راهروهای آپارتمان این مادر داغدیده عوض شد.

نشستن در سینما و دیدن یک فیلم سه بعدی و خریدن یک ویندوز هفت و همبازی شدن با کودکان ناز یک دوست صبور و پریدن به آسمان با دانه های برف و همخانه شدن با سولماز شریف و روزبه عزیزی که مهربانی و صبوری دو حس همیشگی خانه کوچک و گرم شان است (چه در تهران چه در نیویورک)بی شک حال و روز مرا عوض کرد اما ما انگار مسافران جا مانده در خانه ایم. جسم خودمان را با خودمان می کشیم به هر سو و روحمان اما در همان سوی بی سوی خانه جا مانده است.

دلم با دل کسانی جا مانده است که با چشم خودشان دیده اند دختر جوانی را در مراسم سوگواری منتظری، جوانی می کند و بدون لحاظ کردن شرایط امنیتی  عکس های خآمنه ای را در برابر چشم های برادران بسیجی تکه تکه می کند و حالا سیل ایمیل های روانه شده است که این خبر را می نویسند و نگران دختر جوانی هستند که معلوم نیست آن روز که جلوی چشم دیگران دستگیر شده است در چه شرایطی اینک قرار دارد.

دلم با کسانی مانده که بنای ماندن بدون میرحسین در فرهنگستان هنر را دارند و حالا هرچقدر هم دوستان سبز خوش ذوقی کنند و بگویند، «برکناری میرحسین از فرهنگستان کاملا قانونی بوده به دلیل اینکه رییس جمهور نمی تواند دوشغل در همزمان داشته باشد»، باز هم به این فکر می کنم که آیا کسانی چون علی معلم و جهانگیر الماسی این روزها در ایران زندگی می کنند و به نیکی می دانند که در چند قدمی آنها ماموران به خانه مادری حمله ور شده اند که پسر جوانش به جرم دفاع از موسوی و شال سبزی بر گردن روانه کهریزک شد و دیگر برنگشت.

این روزها که پیشنهاد روسری به سر کردن مردان از طرف جامعه دانشگاهی و روشنفکر ایران مورد استقبال واقع شد و موجی از یک اعتراض نمادین در گرفت تا مجید توکلی تنها ترین کسی نباشد که به اجبار عکس اش با لباس مبدل بر صفحه های خبرگزاری می نشیند، مدام ایمیل هایی دریافت می کنم و پیشنهاد های بی نظیری که می پندارند شاید اگر در این خانه نوشته شود ، شاید دیده شود و موجی در گیرد. من اما هنوز بر این باورم که آن موج و همراهی بی نظیر برای تکثیر مجید تنها به این دلیل بود که همزمان مردان و زنان بسیاری در ذهن خود به کوته اندیشی رسانه هایی که می پنداشتند لباس زنانه برتن یک مرد کردن یعنی حقارت، خندیده اند و برای همین نام مجید را بزرگ و با افتخار در رسانه هایی غیر از فارس و ایرنا به ثبت رسانده اند.

با این همه اما گمان دارم دوستی به درستی برایم نوشته است مسیح پس چرا  سهراب و مادرش را تکثیر نکنیم؟  کاری که پیش از این ملت انجام داده  و می دهد .توطئه گران نقشه می چینند و ملتی به خنثی کردن آن توطئه بر می آید و به زیبایی آن را به خود توطئه گران بر می گرداند.

پاره کردن عکس سهراب و احضار مادر پیرشده او نه تنها دردی از حاکمیت بیمار این روزهای ایران دوا نمی کند که باز هم این آتش دامان خودشان را می سوزاند و باید بهراسند از ذهن خلاق پسران و دختران جوانی که فردا تمام شهر را پر از عکس ها و نام سهراب کنند و آنگاه ماموران امنیتی را به میهمانی سکوت این عکس ها فرا خوانند و سپس نظاره گر باشند که آیا باز هم ماموران تنها به آپارتمان یک مادری که هنوز رخت عزا از تن در نیاورده حمله می کنند یا تمام دیوارهای شهر را خراب می کنند؟

حتما این روزها خلاقیت دانشجویان را بسیار دیده اند اما اگر  فردا دانشجویان عکس سهراب را بر سر در اتاق محمود احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت نصب کردند و عکس شهید را در کنار نام احمدی نژاد منتشر کردند آنگاه ماموران به اتاق احمدی نژاد هم حمله ور خواهند شد؟ اگر در مساجد شهر هم عکس سهراب و باقی شهدا را ببینند چه؟

مادر سهراب مرا یاد مادر خودم می انداز و بی شک نسل مرا هم تداعی گر همین عنوان است؛ مادر. درست عین مادر کیانوش آسا که به تعبیر مادرانه خود او، یک فرزندش در دل خاک است و فرزند دیگرش در گوشه زندان. درست عین مادر ندا که عکس های دختر نازنین اش را با موهایی پریشان در آغوش دارد و با موهای سپید شده خوددش به دوربین چنان نگاه می کند که دل هر آدمی از جا کنده می شود .

مانده ام چگونه حتی اگر مامور باشی و حمله ور شدن و برگه احضاریه بردن، وظیفه باشد، توان ایستادن در برابر مادر آسان می شود؟ اگر فردا مادران دیگری به همراهی مادر سهراب بیایند چه؟ احضاریه های دسته جمعی صادر می کنید؟

شاید در قاموس ماموران شهر، مادر یا پدر یعنی کسی که دهان فرزند شان را در کهریزک بشکنند(محسن روح الامینی) و جنازه اش را تحویل خانواده اش دهند  آنها سکوت کنند و هیچ نگویند و حتی پس از آن که طی بیانیه ای اعلام کنند که بیماری مننژیت دروغ بوده است و کشته شدگان کهریزک به قتل رسدیه اند آنگاه پدر به دستبوس رهبری برود در فراخون راهپیمایی برای یک عکس پاره هم با صدا و سما مصاحبه کند و از عشق به ولایت بگوید. اگر چه هنوز نمی دانم در دل مادر محسن روح الامینی چه می گذرد اما نمی شود همه مادران را توقع داشت که همانند پدر محسن  به جای چسباندن عکس فرزند نداشته خود بر دیوار شهر عکس آقا را برای مصلحت و قدرت آویزان خانه کند و با افتخار بگوید که اجازه نمی دهد از شهادت فرزندش دشمنان ابزاری برای تضعیف ولایت بیابند.

سهراب و ندا و محسن و حتی مجید توکلی و همه کسانی که حاکمیت گاهی عکس هایشان را از دیوار پایین می کشد و گاهی عکس هایشان را به سلیقه خودش بر خبرگزاری های حامی دولت می نشاند، بی شک اعضای یک خانواده کوچک نیستند و فردا اگر خانه های بیشتری پر شد از عکس های سهراب و ندا و مجید و باقی رفته گان و ماندگان در بند ماموران، این یعنی حماسه تکثیر یک ملت  تا پایان روزی که حاکمیت دست از تحقیر این ملت بردارد، ادامه خواهد داشت.

من هم یک مادرم. به دهکده کوچکم  بر می گردم و به یاد مادر سهراب که گفته بود اگر می خواهید عکس های پسر مرا پاره کنید باید در مقابل یک ملت بایستید، می گذارم عکسی از سهراب تا همیشه میهمان دیوار خانه ام باشد و تردید ندارم این عکسها همچون آینه دل آزاری  برای حاکمیتی که فرمان قتل در کهریزک و خیابان صادر کرد، در جای جای شهر تکثیر خواهد شد. بگذار در خانه احمدی نژاد در کسوت رئیس دولت دروغ، عکس یک زن مصری آویزان باشد و در خانه ما عکس برادران و خواهران  خانه خودمان.

کسانی که پاره کردن عکس در قاموس شان یک نوع مبارزه پلید است  باید خوب بدانند که  اگر آنها به بهانه یک عکس پاره از امام نتوانستند فراخوان میلیونی برای بیعت با رهبری برگزار کنند کاش توانایی صدور مجوز برای معترضان صبور سبز را داشتند و با چشم های خودشان می دیدند که چه راهپیمایی میلیونی به بهانه پاره شدن عکس سهراب برای بیعت با این مادر مبارز برگزار می شد و آنگاه عرق شرم اگر می نشست بر پیشانی آقای شهر روا بود.

این فقط یک پرسش ساده است که برای چندمین بار به طرح آن بسنده می کنم و منتظر پاسخ هم نیستم : چقدر باقی مانده است از عمر حاکمیتی که می داند اگر مجوز راهپیمایی صادر کند، برای عکس پاره شده سهراب  حماسه ای بی نظیر تر از راهپیمایی نمایشی  پاره کردن عکس بنیانگذار یک انقلاب شکل خواهد گرفت؟

۰۲ دی ۸۸ | گاه نویس

۳۳ نظر برای “حکومتی که از عکس یک شهید می ترسد؛ قصه پاره کردن عکس سهراب و پاره کردن عکس امام”

  1. sara ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۹:۳۸ ق.ظ

    مثل همیشه غرق غم و لذت شدم
    از عاطفه لبالب
    و از رقص قلم

    چطور این نوشته ها رو به اشتراک بگذاریم تو facebook

    ……………….
    ممنونم . آدرس فیسبوک

    http://www.facebook.com/notes/masih-alinejad/qh-prh-rdn-s-shrb-w-prh-rdn-s-mm/242621357274

  2. جواد ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۹:۵۳ ق.ظ

    مسیح جان این حکومت چند ماه یا یکسال یا کمی کمتر و بیشتر رفتنیست.من از چند سال قبل وقتی با دوستان صحبت میکردم همیشه میگفتم نگرانیم از زمان رفتن اینها هم است به چند دلیل یکی اینکه شرایط اقتصادی بسیار بدو بیکاری گسترده در نبود یک دولت قدرتمند مرکزی شرایط بالقوه انفجاری است.دوم اینکه وجود قومیتهای گوناگون در این کشور باعث شده هر گاه توان حکومت رو به زوال رفته است اشوبهای بیشترو تازه تری را شاهد باشیم.میدانم که این سخنان خلاف عادت است و ما معمولا خلاف عادت را نمی پسندیم ولی از واقعیت گریزی نیست .باید برای ان فکری کرد

  3. محمد ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۰:۱۰ ق.ظ

    درود بر مسیح خانم
    شاعر میگه :
    سهراب ما نمرده ولایت است که مرده
    عاشورا تو دهنشون میزنیم

  4. m.jm ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    ایت الله منتظری ، دلیلی برای شروع

    ادامه مطلب را در وبلاگ مطالعه فرمائید .

  5. ali ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    بیایید انقلاب سال ۵۷ را اینقدر کوچک نکنیم. بیایید مردم انقلاب ۵۷ را اینقدر تحقیر نکنیم. این خمینی نبود که انقلاب را “بنیان” گذاشت. این مردم ایران بودند که انقلاب ۵۷ را بنیان گذاشتند و خمینی را هم در مسیر یکسال و نیمه ی مبارزه شان ساختند و جلو انداختند، همانطور که اینروزها موسوی و کروبی و دیگران را جلو انداخته اند. خمینی بدون تردید بنیان گذار ” جمهوری اسلامی” است اما بنیان گذار انقلاب نیست. آنهایی که با انقلاب مردم از تاج و تخت شان به زیر کشیده شدند و همینطور آنهایی که فرصت طلبانه پس از ۲۲ بهمن ناگهان انقلابی شدند، هر کدام به دلایلی خمینی را “بنیان گذر” و وعده دهنده ی “نفت مجانی و اتوبوس مجانی” معرفی می کنند. بیایید ما این کار را نکنیم. انقلاب سبز توی دست است ، ببینیمش، و انقلاب ۵۷ دم دست، بخوانیمش.

  6. zal ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۳ ق.ظ

    مبصر امروز چو اسمم را خواند

    بی خبر داد کشیدم غایب

    رفقایم همگی خندیدند

    که جنون گشته به طفلک غالب

    بچه ها هیچ نمی دانستند

    که من اینجا و دلم جای دگر

    همگی در پی درسند و کتاب

    دل من در پی تو ، در پی سودای دگر

  7. chiako ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۰۶ ب.ظ

    مثل همیشه عالی بود.

  8. دوست ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۸ ب.ظ

    سلام
    نوشته هایت به گونه ای ست که اگر بین این مطلب و مطلب قبلی ات از دنیا بی خبر باشم، تمام اتفاقات مهم را می توانم در آخرین مطلبت به صورت خلاصه دریافت کنم! فکر می کنم ساعات زیادی رو در اینترنت صرف ((دریافت)) مطالب می کنی! حال آیا از استاد محمد نوری زاد عزیز هیچ نشنیده ای؟ قلمش! هیچ برش قلمش را احساس کردی؟ هیچ دومین پست وبلاگش در بهمن ۸۷ را با مطالب آخر وبلاگش مقایسه کرده ای؟ ای کاش غریبیش را تو با شیوایی قلمت فریاد بزنی که : در مملکتی که ادعای حمایت از مستضعفینش گوش فلک را کر کرده، دانشمندی چون نوری زاد تنها برای نداشتن وثیقه یا سند باید در زندان به سر ببرد!
    تلخ است، تلخ

  9. ارمان ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۱۸ ب.ظ

    سلام … من مطالب شما را همیشه میخوانم .. خانوم میدونید امروز ۳وم دی ۸۸ است و من یاد ۳وم دی ۸۶ افتادم و برنامه نود و حضور صفایی فراهانی در برنامه نود الان دقیقن دو سال ازش میگذره و الان طرفین کجا هستند یکی زندان و دیگری در عرش… من حتی مطلبی در این باره تو یه قسمت شخصی از اینترنت در این مورد نوشته ام که… بماند خواهشن این کامنت من رامنتشر نکنید فقط جسارتی بود برای یاد اوری احتمالی ان روز
    ……ممنونم پاینده و سربلند باشید و به امید ایرانی ازاد
    به مادر سهراب که خدا او را آفرید برای دیدن روزهایی که هیچ کس ندیدhttp://www.cloob.com/name/snarsis_s .

  10. شیرزاد ۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۱:۳۷ ب.ظ

    انصافاًاین صداقت شما سبزها همه رو کشته
    آقای موسوی هفت ماهه که داره داد می زنه احمدی نژاد و دولتش مشروعیت نداره و قانونی نیست و اونوقت تازه معلوم شد هفت ماهه با حکم همین احمدی نژاد رو کرسی ریاست فرهنگستان هنر نشسته و از کیسه همین دولت حقوق می گرفته
    خوب قربونش برم نمی تونست همون روز اولی که گفت این دولت رو برسمیت نمی شناسم همون روز هم از ریاست فرهنگستان هنر استعفا می داد
    باید هفت ماه با سفید چشمی تو فرهنگستان می موند تا بالاخره احمدی نژاد به ایشون بگه اگه من و دولتم رو قبول ندارین بی زحمت لطف کرده صندلی و ریاست یکی از زیر مجموعه های همین دولت به زعم جنابعالی نامشروع و غیر قانونی رو هم تخلیه فرمائید و از قید حقوق دریافتی همین دولت بگذرید
    وجه تسمیه خوردن از کیسه و آخور بالاخره باید خودش رو یه جا نشون بده

  11. عاشقی در کوی جماران ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۴ ق.ظ

    من خادم مقام معظم رهبری ام من نوکر اویم من خاک کوی اویم من بیچاره اویم من دیگر محبوبی جز او ندارم من ……..

  12. عاشقی در کوی جماران ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۰۰ ق.ظ

    مرگ بر منافق!مرگ بر هر کسی که قصد تعرض به ولایت فقیه را دارد!ماتا آخر ایستاده ایم و از رهبرمان دفاع می کنیم.ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند!

  13. fara ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۳۸ ق.ظ

    Dearest masih, I learned about you when you had your first speech in California few months back and I realized how deep ,strong your wording is! I am proud to see such a Brave ,detail oriented, up-to-date and so carrying person towards it’s nation. perhaps you are one of great Iranian author. Hope to see you soon in Person. God bless you

  14. فریدون ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۵۸ ق.ظ

    دوستان ( به شکل مشخص شیرزاد) از چیزی خبر ندارید شکرپرانی نکنید لطفا! احمدی نژاد یک ماه پیش ریاست فرهنگ سراها را انتصابی کرد، پیش از آن فرهنگ سراها امورشان با مجمع داخلی‏شان بود و حقوق اعضای آن نیز ارتباطی به دولت نداشت.

  15. سکوت ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۵:۲۸ ق.ظ

    مسیح جان یه مطلب در مورد مونا زارعی بنویس.

  16. peerooz ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۶:۴۳ ق.ظ

    جناب شیر زاد،
    شما چون به جناب احمدی نژاد نزدیکید لطفآ به ایشان بگویید صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را – نیکی چه بدی دشت که یک بار نکردی؟
    جناب شیرزاد ، آقایی و بزرگی نعمتی نیست که خداوند به هر خس و خاشاکی مرحمت فرموده باشد.
    موسوی بعد از یازده سال خدمت به مردم و نه خدمت به دولت بوسیله جناب احمدی نژاد بعلت انتقام و کوتاه نظری و تنگ چشمی بر کنار شد. تصور بفرما که اگر بجای اینکار ایشان از کارهای موسوی در فرهنگستان هنر تقدیر میکرد چقدر موضوع فرق میکرد ولی تو تمنا ز گل کوزه گران میداری؟
    حقیقتا من از بی قدری خار سر دیوار دانستم – که ناکس کس نمیگردد از این بالا نشینیها .

  17. حسن ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۶:۵۹ ق.ظ

    ببین سرکار معصومه خانم
    قسم نمی خورم اما باور کن کثیف نویس تر از تو در وبلاگ نویسان هنوز ندیده ام.گویا از داخل ایران به شدت بی اطلاعی این را با ضرس قاطع عرض می کنم . مطالبت داد می زنه.همین رفقای مدح گویت نیز اگر تو ایران باشند این حرف منو تایید می کنند گر چه به زبان نیاورند .دنبال باطلی خانم.خبرها را هم احتمالا دروغ سازان هم کیش خودت به تو می رسانند . سرکار خانم یک کمی به خود بیا و اگر حقیقت بین نیستی دست کم واقع بین باش .
    یا حق

  18. شیرزاد ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۷:۱۹ ق.ظ

    پیروز خان
    احمدی نژاد هفت ماه خوبی کرد و کسی رو که از اساس دولت اش رو قبول نداشت در کرسی یکی از صندلی های همون دولت حفظ کرد
    این سید چشم سفید شما بود که روی صندلی همون دولت نشسته بود و مدام می گفت این دولت غیر قانونیه
    خوب مرد حسابی اگه دولت غیر قانونیه و احمدی نژاد بده چرا صندلی ریاست فرهنگستان هنر و حقوق میلیونیش خوبه
    یه ذره معرفتم چیزه خوبیه

  19. آرش ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۸:۴۰ ق.ظ

    با سلام

    نگاهی دیگر به حادثه عاشورا:

    امام حسین و خانواده پیامبر قربانی عدم موفقیت پیامبر در مسلم کردن قوم خود شد. قومی که شمشیر منطق آن بود. سرتاسر قرآن را بگردید خداوند برای یک بار هم شده، قوم پیامبر را مسلم خطاب نمی کند. یا آن ها را “یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا” (ای کسانی که ایمان آوردید) و یا “یَا أَیُّهَا النَّاسُ” (ای مردم ) خطاب می کند. از یا ایهاالمسلمون خبری نیست. هر کس ایمان آورد عنداللزوم سلیم نشده و مسلم نیست.

    یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً ( بقرة آیه ۲۰۸ )

    فَإنْ حَآجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ وَالأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ … ( آل عمران آیه ۲۰ )

    قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا … (حجرات آیه ۱۴ )

    بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقرة آیه ۱۱۲ )

    وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى (لقمان آیه ۲۲ )

    وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ (نساء آیه ۱۲۵ )

    و بسیاری آیات دیگر که می رساند صلح جو بودن و مسلم بودن و در جهت خدا و در هارمونی با آفرینش بودن ورای ایمان آوردن است. به ویژه ایمانی که غنایم جنگی را هم به همراه داشت.

  20. peerooz ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۲:۴۱ ب.ظ

    جناب شیر زاد،
    اولا در ممالک از ما بهتران وقتی یک حزب برنده میشود صاحب مملکت نمیشود که همه را اخراج و از شهر بدر کند.
    ثانیا در چهار سال اول حکومت جناب احمدی نژاد ظاهرا موسوی به کار خود درهنرستان هنر ادامه میداد و اشکالی نبود. اشکال زمانی پیدا شد که ایشان رقیب رییس جمهور شدند و در اولین فرصت شد آنچه که نباید بشود.
    بله یه ذره معرفتم چیز خوبیه.

  21. peerooz ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۱۷ ب.ظ

    جناب شیرزاد،
    ببخشید منظور فرهنگستان هنر بود و
    دیگر آنکه مردی که بخش عمده ای ازعمرش را در هنر گذرانده با فرمان کسی بر کنار میشود که نمیداند هنر خوردنیست یا پوشیدنی .

  22. شیرزاد ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۳۰ ب.ظ

    ظاهراً صرف نمی کنه جواب من رو بدین
    سوال من اینه که چرا علی رغم اینکه آقای موسوی هفت ماه هست می فرمایند دولت احمدی نژاد غیر قانونی است و ایشان مشروعیت برای ریاست جمهوری ندارد اما طی همین هفت ماه محکم و استوار بر یکی از کرسی های همین دولت نامشروع و غیر قانونی تکیه زده بود
    شتر سواری که دولا دولا نمی شه
    ایشان نمی توانستند همان روز نخست برای اثبات صداقت و پایمردی خود همکاری شان با دولت احمدی نژاد را منتفی کرده و به نشانه اعتراض استعفا می دادند
    لطفاً حاشیه نرفته و فقط به همین سوال پاسخ دهید

  23. سهرابستان ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۹:۴۹ ب.ظ

    http://sohrabestann.blogspot.com/2009/12/blog-post_24.html

    …
    در جلسه محرمانه امروز پنجشنبه سوم دیماه شورای امنیت ملی، این موضوع بررسی و ناچار شده اند برنامه قبلی و آوردن نیروی کمکی از شهرستانها به تهران را لغو نموده و قرار شده با حملات تبلیغاتی و جنگ روانی و اینترنتی و همچنین اقدامات گسترده امنیتی، تا حد ممکن انگیزه مردم از شرکت در راهپیمائی روز عاشورا را تضعیف نموده و آنها را بترسانند. برنامه مقابله با حرکت مردم در عاشورا نیز اجباراً از حالت تهاجمی به حالت تدافعی تغییر نموده است.
    قبلاً برنامه داشتند که به هر طریق ممکن و با بهره گیری از خشونت، از بهم پیوستن جمعیت در حد فاصل میدان امام حسین تا میدان آزادی جلوگیری و مانع از تشکیل هسته اولیه تظاهرات شوند، ولی بر اساس تصمیم امروز قرار شده بدلیل کمبود نیرو، نیروهای سپاه و بسیج فقط از مراکز حساس مراقبت نموده و نیروی انتظامی آنهم با تعداد محدود، تلاش نماید با کنترل خیابانهای ورودی به مسیر راهپیمائی، در تظاهرات مردم اختلال ایجاد نماید. گرچه فرمانده نیروی انتظامی در این جلسه اظهار داشته که نیروهای وی بدون حضور و پشتیبانی نیروهای سپاه و بسیج قادر به کنترل جمعیت نیستند.

    جوانان جنبش سبز باید حداکثر استفاده از این انفعال و سردرگمی سرکوبگران را برده و در فرصت باقیمانده، با فراخوان خانه به خانه، مردم را از اهمیت و سرنوشت ساز بودن حضورشان در روز عاشورا مطلع نمایند. بویژه اینکه مردم قبل از ساعت ۱۰ صبح در کلیه خیابانهای منتهی به مسیر راهپیمائی حضور داشته و راس ساعت ۱۰ حرکت خود در مسیر تعیین شده را آغاز نمایند.

  24. peerooz ۳م دی ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۹ ب.ظ

    جناب شیر زاد،
    ظاهرا فرض شما بر این است که با هر رییس جمهور جدید تمام کارمندان مخالف باید استعفا داده و یا از کار بر کنار شوند. در این صورت با شما بحثی نیست. تنها باید اضافه کنم که جناب احمدی نژاد در دوران هاشمی و خاتمی کارمند حقوق بگیر دولت بود ند و ککشان هم نمی گزید که در دولت به قول ایشان رسوای هاشمی به خدمت خود ادامه بدهند.

  25. ا....ی ‌نژاد ۴م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۰ ق.ظ

    اینکه احمدی نژاد پیرو چه کسی است٬ واضح است!
    خامنه ای پیام تسلیت فرستاد٬ احمدی نژاد و مصباح پیامی نفرستادند.

  26. شیرزاد ۴م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۰ ق.ظ

    آقا پیروز
    ظاهراً جنابعالی یا خواب تشریف دارید یا خودتان را ناشیانه به خواب زده اید
    آحه اخوی
    میرحسین موسوی که یه کارمند ساده اداری دولت نبود رقیب جدی احمدی نژاد در انتخابات بود که بعد از انتخابات هم تبدیل شد به مخالف جدی احمدی نژا د
    به همین هم قناعت نکرد و از اساس دولت و ریاست جمهوری احمدی نژاد را تقلبی و غیر قانونی اعلام کرد و هفت ماه هم هست که علیه احمدی نژاد مملکت رو به آشوب کشیده
    و تازه بعد از هفت ماه هم که از کیسه همین دولت حقوق گرفته و شهامت نداشته تا لااقل خودش همون اول بگه بخاطر غیر قانونی بودن دولت از پست دولتی ام استعفا می دم حالا که احمدی نژاد به زبون بی زبونی بهش گفته
    اخوی اگه من و دولتم رو قبول ندارین بی زحمت لطف کرده صندلی و ریاست یکی از زیر مجموعه های همین دولت به زعم جنابعالی نامشروع و غیر قانونی رو هم تخلیه فرمائید و از قید حقوق دریافتی همین دولت بگذرید
    حالا شما ها مدعی شدین که نباید عذر ایشون رو می خواست
    آخره روئید

  27. شیرزاد ۴م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۲ ق.ظ

    در ضمن احمدی نژاد در دوران هاشمی یا خاتمی هر سمتی داشت لااقل اون موقع منکر مشروعیت و قانونی بودن دولت های این دو نشده بود که بخواهد استعفا بده
    فرق مغز با پنیر چیه؟

  28. زهره ۴م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۴۵ ق.ظ

    مسیح عزیز سلام :
    ای کاش این پیام رو بخونی چونکه لازمه ، دوست عزیز و دور من ازت میخوام یه با نظرات و به اصطلاح دیگه کل کل های پیروز و شیرزاد رو با دقت بخونی می بینی رفیق ارباب چه روشی انتخاب کرده ؟ اون داره ماها رو به جون هم میندازه شاید بگب نهاما من توی این مملکت و توی دانشگاهاش دارم از نزدیک می بینم که چطور یک نسل رو به جون هم انداختن اره رفیق از این حیله و ترفند جدید بنویس بنویس که حواسها باید جمع بشه بنویس که ملت داره فنا میشه پس چرا ما هنوز داریم با تعصب و قهرمان سازی جلو میریم

  29. peerooz ۴م دی ۱۳۸۸ ، ۴:۵۶ ق.ظ

    جناب شیر زاد،
    ” در ضمن احمدی نژاد در دوران هاشمی یا خاتمی هر سمتی داشت لااقل اون موقع منکر مشروعیت و قانونی بودن دولت های این دو نشده بود که بخواهد استعفا بده ”
    پس اشکالی ندارد که هشت سال با دولت به زعم ایشان فاسد و دزد کنار آمد و حتی با لبخند ملیح پشت سر هاشمی ایستاد و افتتاح ساختمان جدید را به ایشان تبریک گفت (عکسی که تازه گی در یکی از سایت ها دیدم) و دم نزد و گذاشت تا هاشمی به قول ایشان مملکت را طلایی کند و همه اینها به خاطر اینکه ایشان در ان زمان مروس بودند نه رییس و معتقد به “آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد” . نه تنها این بلکه در سی سال گذشته جز در دوران ریاست جمهوری مقام معظم رهبری بقیه فاسد بودند و این تنها در شب انتخابات و در مناظره تلویزیونی بر ایشان مکشوف شد و تا ان زمان ایشان به قول خانم زهره هیچ کل کلی هم نکردند. و اگر کسی کل کلی هم کرد منتظری شد. برادر خدا و خرما که نمیشود. یا باید با فساد مبارزه کرد یا نکرد. بعد مرگ من چه حاصل گریه بر خاکستر من.
    جناب شیر زاد با اجازه شما بهتر است این کل کل را خاتمه بدهیم چون لابد کسان دیگری چون خانم زهره این حیله و ترفند را به جون هم انداختن میدانند و معتقدند که کورش آسوده بخواب ما بیداریم.

  30. آرش ۴م دی ۱۳۸۸ ، ۷:۵۶ ق.ظ

    یه عده بیسواد و دزدو متقلب و دروغگو و به غایت بیشرم بر مقدرات این ملت حاکم شده اند. منافع یه رهبر تقلبی با یه رئیس جمور تقلبی به هم گره خورده و دارند کشور را چهار نعل به سمت فروپاشی می کشانند. آخوندکی که با شامورتی بازی رفسنجانی و فریب احمد خمینی یک شبه مرجع شد و رهبر تقلبی، همیشه در کابوس بسر برده و از هر کسی که سرش به تنش بیارزد هراس دارد.
    حالا این وسط چهار تا بچه پرروی کودن که اغلب مدارک تحصیلی قلابی هم دارند بهترین گزینه هستند برای حفظ ماتحت او. جای تعجب نیست که خود این رئیس جمهور دلقک هم برای حفظ خودش حتی از اصولگرایانی که از خودش بهتر می فهمند هراس داره و نصف کابینه قبلی خود را کنار گذاشت.
    حالا برای این حضرات کاری نداره از جیب مردم مزدور استخدام کنند بیان جای پای آقا را ماچ کنند یا توی فضای مجازی در کون احمدی نژاد را که ننگ بشریت است لیس بزنند. ادامه بدهید کاسه لیسی را…
    و اما مردم یه لحظه هم آرام نخواهند گرفت تا به حاکمیت تقلب و دروغ و بیشرمی پایان دهند. آغوش پرمهرشان هم باز است برای پذیرش کسانی که یا از روی جهل یا بخاطر پول به این حرامیان کمکی کرده اند.

  31. سلام ۵م دی ۱۳۸۸ ، ۲:۰۵ ق.ظ

    سلام خانم

    شما جرا ایمیل ما را جواب ندادید.

    یک ایمیل که جک می کنید اینجا بنویسید ما تماس بگیریم.
    ممنون
    ////////
    masih_pooyan@yahoo.com

  32. iman ۵م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۲۳ ق.ظ

    سلام مسیح یه چند روزی میشه به وبلاگت سر نزدم ولی همیشه به یاد همتون هستم . مسیح , یه جورایی می خوام باهات حرف بزنم تا سبک بشم . فهمیدی که شیوا (نظرآهاری) رو گرفتن که . مسیح , باورت میشه که حتی نمی تونم دعا کنم که آزاد بشه می دونی چرا ؟ چون خودش چندبار تو جاهای مختلف گفته بود که ناراحتم مهر آزاد شدم و می گفته نکنه امتیازی به بازجوها دادم و … . مسیح می دونی جرمش چیه ؟ ایجاد کمپین عاطفه نبوی !!!!! ( مسیح تو بگو من به اینا چی بگم که اینقدر نامردن ) مسیح قبل از بازداشت مجددش رفتم تو وبلاگش کلی پیام امیدبخش براش نوشتم , بهم ایمیل زد که قلبمو گرم کردی وقتی می بیم تو و امثال تو اینقدر مشتاقانه درباره دموکراسی حرف می زنین
    مسیح خیلی دلم می خواست پهلو شیوا باشم و بهش دلداری بدم , مسیح مراقب خودت باش و همین جور با قدرت ادامه بده ( لبخند) یادته یه بار گفتم دلم می خواد همتونو ببینم ؟ هر روز بیشتر دوست دارم همتونو ببینم و می دونم بالاخره این اتفاق میفته (لبخند) مسیح مرسی که به درد و دلام گوش دادی ( لبخند) همه چیز درست می شه , اینو مطمئن مطمئنم
    راستی دو تا خبر ندا شخصیت سال روزنامه تایمز شد
    بهزاد نبویم دوباره مرخصی گرفت ( خوشم میاد بهزاد نبوی بد حالشونو گرفته , با اینکه مشکل قلبی داره یک کلام اعترافم از ش نگرفتن وقتیم اولین بار آزاد شد کلی روحیشم بالا بود )
    ایمان , ۱۹ ساله – گفتم تا سنمم بدونی ( خنده ) راستی مسیح نمی تونی یه کاری کنی که شکلکم بشه تو کامنتا گذاشت ؟
    همیشه امیدوار و پرانرژی باش و مطمئن باش به هدفمون می رسیم ( لبخند)
    بای
    ………………….
    ایمان جوان دل قوی دار که پیروزی دور نیست

  33. یا شا ر ۷م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۱۳ ق.ظ

    تورانی
    به حکم نیش دشنه پدر
    اعرابی
    به حکم که!؟
    بالابرد برای آخرین بار
    به وداع با مادر
    دست
    سهراب

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License