کردان، مددی، الهام؛ و موضوعاتی که برای دولت حیثیتی شد
هنوز گرفتهام اما میان نوشتههای کهنه غلت میزنم. دلم نیامد این یکی را دور بیاندازم. هنوز دلم برای غمهای این روزهایم فشرده است اما دلم نمیآید از بوی عفونتی که در جامعه رها کردهاند و همه به ریش هم می خندند بگذرم. می دانم اگر قرار بر سامان دادن دل خودم هست باید چند روزی قید این دنیای به تعبیر قالیباف کثیف سیاست را بزنم اما انگار تا خرخره فرو رفته ایم. همه. حتی آنان که ادعا میکنند کاری به کار سیاست ندارند.
هیاهو نکنید، کردان وزیر باقی میماند
به همان اندازه که دانشگاه زنجان و آنچه بر معاونت آن رفت بمب خبری ماه شد اینک دانشگاه آکسفورد و آنچه بر وزیر کشور دولت نهم رفت نیز خبرساز شد و باقی خبرها را رندانه به حاشیه راند شاید مجلس باید از هیاهوی دانشجویان این نکته را نتیجه بگیرد که اعتراض هر چقدر سنگین تر و اغراق آمیز تر باشد مقاومت می آفریند و از این همه حادثه تنها یک قصه باقی میماند.
در ماجرای کردان و مدرک جعلی او قایلهای چنان عظیم برپا شده که صدایش همانند ماجرای مددی و ماجرای اخلاقی او با یک دختر دانشجو به دهکوره های ایران و رسانه های جهان رسیده است اما آنچه مهم است این است که این هیاهو هر چقدر بزرگتر میشود موضوع برای طرفین دعوا حیثیتی تر میشود . این یک اصل است در ایران که وقتی دعوایی حیثتی می شود قطعا طرفین برای پیروزی خود می کوشند نه پایان دادن آن دعوا و هیچ کاری به این ندارد که فشار افکار عمومی از آنان چه چیز را طلب میکند.
ما به قائله سازان قدری در لباس افکار عمومی بدل شدهایم . قافیه می بازیم اگر چال و چانه گرم نکنیم برای بیرون کشیدن و مزمزه کردن اسرار دیگران و پچ پچ کردن مگوهای آنان. در همسایگی ما یکی جان میدهد و هنوز جنازه بادکرده اش روی زمین مانده، ما میخواهیم بدانیم در صندقچه خانه خاله چه پنهان است و در پستوی کلبه عمه مبادا چیزی از نظرمان دور افتاده باشد و از جمعیت عقب نمانیم و باید که رسوا کنیم نوه پسر برادر فلان فامیل دور در فلان خیابان نزدیک را.
حالا اینجا کوچه پشتی چهاردیواری مسکونی ماست و هیچ عیبی ندارد که به جای فرمول پیچیده معادلات قحطی گاز و گرانی اقلام و سرگردانی نرخ ها و نابه سامانی احوال خارجی و خار و خفیفی نحوه خبررسانی از پرتاب موشک ها ، اهالی خانه بنشینند از کاپشن آقای رئیسجمهور در فصل داغ تابستان و مدل مویمشاور ایشان در برنامه تلویزیونی و فلان حال خوش فلان هنرمند در کنار فلان کارگردان و آمار و ارقام تمام کوچک و بزرگ فامیل فلان بازیگر فوتبال و آخرین سی دی رقص و آواز مراسم عروسی فلان بازیگر سینما را سبک و سنگین کنند اما مگر میشود چند کوچه بالاتر لباس رسمیها در چهاردیواری بزرگتری به نام قوای اجرایی و تقنینی و قضایی بنشینند و باز هم حرف از مدل ریش فلان بازیگر، رابطه با فلان دختر در اتاق معاونت فلان دانشگاه و مدرک جعلی آقای وزیر و کفر ابلیس خواندن پرچمداری یک زن در مراسم المپیک بزنند؟ به همین سادگی گوشه در اتاق بزرگان یک خانه را هم باز بگذاری همه در حال زیرو رو کردن پیش پا افتاده ترین حرف و حدیثهای کوچه و بازار شده اند انگار و موضوعات ساده ای که با یک بله و نه و یا یک جلسه ساده علنی و غیر علنی قابل خاتمه دادن است تبدیل می شود به بحران عظیمی که پای رسانه های خارجی را هم وسط می کشیم تا به پهنای صورت بخندند و خبر ازنزاع های طنز ما منتشر کنند .
و اما ماجرای اخیر که اگر هر نویسنده و روزنامه نگاری از آن ننویسد چنان است که گویی از سرعت بی نظیر تحلیل و تفسیر در مورد اخبار جاری عقب مانده، چیست؟ قطعا ماجرای پرت شدن دو جوان که برای تفریح به پارک باغ فیض تهران رفته اند اما دقایقی بعد جسم بی جان شان از بشقاب پرنده ای به بیرون پرت شد و به زمین داغ نشسته، نیست. آنچنان که ماجرای مرگ تعدای از بیماران که به امید بهبودی به بیمارستان رفته اما قطعی برق، راه تنفس بر آنان بست و گوشه همان بیمارستان جان دادهاند هم نیست. یا خفه شدن یک کارگر در چاهی که باز هم قطعی برق، راه تنفس او را نیز بسته بود ماجرای داغ این روزها نیست و خبر مرگ دسته جمعی کارگران هم درست عین تن و جسم بی جان خود مرده ها زود سرد شده و ماجرای داغی نیست که اگر کسی از آن ننویسد و نگوید به تعبیری از قافله خبر و نظر عقب مانده باشد، نه، ماجرا داغ تر از این هاست و ساختمان بهارستان و خیابان پاستور پر است از پچ پچ های اهالی سیاست که همگی سر در گوش هم فرو برده اند تا کشف کنند مدرک تحصیلی فلان وزیر پیشنهادی احمدی نژاد جعلی است یا واقعی.
به همین سادگی مرگ آن همه آدم در همین یک ماهی که گذشت آنقدر مسببان مرگ را خانه خراب نکرد که مدرک دکترای آقای کردان، او را خانهخراب کرد. یعنی مجلس و محفلی که خواب و خیال آرام بر او دشوار کرد تا مبادا وزیری با یک ” کاغذ پاره “غیر واقعی، نشان دکترا به سینه بزند، آیا خواب و خوراک حرام کرد بر آنان که سینه خانواده های بسیاری را با سهل انگاری خویش، مالامال درد کرده اند؟ نمی خواهم مرثیه گو باشم و دل بسوزانم و اشکی بر صورت جاری سازم و خوش باشم که واژه رقصانی کرده ام و دل لرزاندهام اما کار ما نیست جز شناسایی ضعف و هشدار برای قطاری که از ریل خارج می شود ورنه قطاری که در ریل است و مسیر خود درست می رود نیاز به “به به” و “چه چه” و خبررسانی اهالی خبر ندارد. باید دید آیا توکلی که در کسوت رئیس مجلس این روزها وظیفه نمایندگی بر پیشانی مجلس چسبانده و جلودار احقاق حقوق ملتی شده و هر روز نقطه و ویرگول مدرک تحصیلی کردان را به تحلیل و تفسیر می نشیند آیا با همین جدیت، به کالبدشکافی این همه جنازه های باد کرده روی دست ملتی که نمیداند از چه کسی خون خواهی کند پرداخته است؟
به تصویر ها که نگاه می کنی و سیل اخبار جاری در مورد رویدادهای همین ماه، می بینی کردان وزارت کشور و مددی دانشگاه زنجان، عجیب درخشیدند در صدر خبرها که یکی به واسطه همنشینی اش با دخترک دانشجو در خلوت دانشگاه زنجان، رخت رسوایی اش بر دار رفت و دیگری به خاطر مدرک دکترای افتخاریاش از دانشگاه آکسفورد ، اینک توان گردن فراز نگاه داشتن در برابر این همه حرف و حدیث های در گرفته را ندارد و این همه کافیست تا ثابت شود ملتی و مجلسی که شهامت این همه بزرگ و جدی ساختن آنچه در خلوت و خفا می رود را دارد و اراده کند یک شبه آبروی چندساله سهلانگاران را در بوق و کرنا می کند چگونه نمیتواند این انرژی و استعداد وتوان را معطوف دردهای اساسی تر جامعه کند؟
نه آنکه مهم نباشد ایستادن در مقابل سو استفاده های مردان حوزه قدرت و سیاست اما یادمان باشد که آش اگر شور شود، کسی توان هضم آن را ندارد، یا ته کاسه میماند یا دل و روده آدمی برهم می زند و از دهان و نهان، ناگزیر به دفعی بیمارگونه می شود . مچ گیریهای اینچنینی نه تنها مقاومت می آفریند و در برابر اعلام میشود که صیغه عقد میان آقای معاون و دخترک دانشجو جاری بوده، بلکه روی جامعه باز می شود برای افتادن در ورطه خطاهای بزرگی که رسواییاش را دیگران تجربه کردهاند و آب از آب تکان نخورد و این انگار به اصلی بدل شده که هر گاه جمعی پای بیش از اندازه و اغراق گونه بفشارند بر حقیرشمردن و تحقیر کردن صاحب قدرتی، قطعا جواب معکوس می گیرند و جمعی دیگر مقاومت می کنند چنانکه نه در اصرار مجلس بر دوشغله بودنهای سخنگوی دولت و بیاطلاعیاش از مهمترین اخبار جابجایی کابینه، آن همه هیاهو به پاشد اما باز پاسخ مثبتی دریافت نشد و باز موضوع چنان که حیثیتی شده باشد ،کابینه می خواهد از حیثیت خود دفاع کند چنان که در ماجرای مددی نیز کابینه از حیثیت خود دفاع کرد و سر فرصت هم مددی را می اندازند بیرون اما هرگز نمی گذارند به نام و تلاش دانشجو ختم شود این گام.
در بازداشت یک نماینده که قوه قضاییه آن را فساداخلاقی اعلام کرده بود نیز علاوه بر آن همه اخبار از این بحران و اصرار بر برکناری نماینده چه شد؟ نتیجه مشابه رخ داد و این کافیست تا روشن شود؛ هر آنجا که بوی تند مچ گیری به مشام رسد حتی اگر حق باشد و مسلم، نتیجه چنان ناحق قلب میشود ونامسلم که از واقعه جز مشتی، های و هوار و فریاد عبث چیزی برجای نمیماند و عاقبت با آن همه اصرار دانشجویان، مددی رها از حبس میشود، با آن همه اعتراض به سخنگوی دولت ، شغلی از آن همه مشاغل الهام کم نمیشود و حالا با این همه اعتراض به جعل مدرک وزیر کشور، لابد کردان نیز وزیر باقی میماند و امین مردم در برگزاری انتخابات.
یعنی معلوم است که این همه بیآبرو ساختن و چوب حراج بر آبروی او که به هر دلیل جعل کرده یا اغراق گفته، مرحم حال خراب جامعه نمیشود بلکه بر تب تند ملت می افزاید و هذیان پشت هذیان می آفریند . بی شک آفرین دارد همت آنان که نگذاشتند از نام و محیط دانشگاه برای مدرک و دلبری(کردان و مددی) بهره برداری شود اما برای هر فریادی باید دهان به اندازه باز کرد ورنه این صدای بلند هم گلو میدرد و هم گوش میآزارد آن هم درست در روزهایی که جامعه این دهان و این گلو را برای فریاد برآوردن از دردهای خانمان سوز دیگری نیاز دارد . میگویید نه؟ گوش باز کنید تا بشنوید مجلسی که شب نامه منتشر میکند و چون نوجوانی مشعوف از کشف دروغ همسایه می شود و دوره می افتد برای کوبیدن بر طبل رسوایی ، قطعا می تواند گوش تیز کند تا بشنود که جامعه چه سرفههای تلخی می کند از مرگ هم نوعان خویش در سهل انگاریهای مسولان اما آنجا آیا به همین اندازه داد و هوار بلند است؟