• خانه
  • تماس

قرارداد نانوشته میان خبرنگاران و سیاستمداران

تیتر را هم عوض کردم تا از بغرنجی در بیاییم. موضوع خیلی ساده بود دوباره همه پیچیده اش کردیم. من یک سوال درمورد زنان  از آقایان خاتمی، هاشمی و کروبی پرسیدم و آقای خاتمی هم با اشاره به استفتایی که در یک زمان خاص از آقای خمینی شده بود موضوعی را مطرح کردند. به همین سادگی. ولی برای حضرات شورای نگهبان هم که می‌دانید به موقع‌اش عبور از امام و خدا و زمین و زمان مثل آب خوردن است. برای همین نوشتم بر اساس قراردادهای نانوشته ای که میان خبرنگاران و سیاستمداران وجود دارد گاهی خبرنگاران معتمد می‌شوند و همه اخباری که در جلسات خصوصی مطرح می‌شود را نمی نویسند. من هم که صادقانه اعتراف کردم دوربین دوستم روشن باقی مانده بود در حین این بحث . همه می دانند که عکاس همیشه از خبرنگار و سیاستمدار فاصله گرفته و کار خودش را می‌کند . آقای خاتمی همانند کروبی ضبط را خاموش کرد و دوربین را از قلم انداخت به نظر درک این واقعه آسانتر از این است که دفتر آقای هاشمی از همان جلوی در مجمع تشخیص مصلحت نظام دوربین و ضبط را از من گرفتند و وقتی وارد اتاق شدم و برای اولین بار هاشمی را از این فاصله می‌دیدم به شوخی به آقای هاشمی گفتم:

آقای هاشمی، یاران شما مرا خلع سلاح کردند. آخر خبرنگار بی قلم و ضبط یا به سرباز بی سلاح شبیه است یا مثل روحانی بی لباس است. آقای هاشمی هم با همان لبخند معروف و سرد توضیح مختصری داد و بی نوا را قانع کرد. حالا ببینید در میان این سه حضرت باز به مرام خاتمی که اعتماد کرد و صریح اعلام موضع کرد اما شرایط انتشار آن را قطعا این فصل ندانست . من هم صادقانه اعتراف کردم که فیلم به جا مانده وسوسه انگیز بود اما اخلاق مهمتر و این صد البته دلیل منطقی بودن نگهداری فیلم هم نبوده است.

این تیتر هم برگرفته از تلاش یک دوست مورخ است که می گفت در کتاب “مورخ و روزنامه نگار” به مورخ توصیه می شود که برای تاریخ نگاری باید بداند که میان خبرنگاران و سیاستمداران قوانین نانوشته‌ای وجود دارد که آنها گاهی رازهای  شان را هم به روزنامه نگاران و خبرنگاران می گویند و برای همین روزنامه نگاران نیز منابع تاریخی برای مورخان محسوب می شوند .شاید این توضیح گویا افتد و ما برهیم از تعابیر نادرست برخی دوستان.

به خبرنگار بودنم شک دارم، به روزنامه نگار بودنم ایمان ندارم. ما بیش از آنکه روزنامه نگار باشیم ، مبارز شده‌ایم . ما بیش از آنکه دلمان برای خبر بسوزد، نگران نظر ایم. ما بیش از آنکه ناظران و راویان واقعیت باشیم دلمان تب و تاب مصلحت را دارد. چند سالی هست که این اصلاحاتی که نفسش به شماره افتاده، ما را اسیر و اثیری خود کرد و ما بی‌آنکه اراده کنیم دلمان با شعار‌های نازنین اصلاحی خواهی می رود و حالمان از ناخوشی احوال آنان که دغدغه آزادی خواهی دارند ناخوش می‌شود. ما دیگر حالمان به حال آنانی گره خورده که شب و روزشان را وقف صاف نگه داشتن گردن شکسته اصلاحات کرده‌اند و بد یا خوب با معیشت خویش کنار می آییم اما مشقتی که جمعیت خاموش کشور می کشد را نه. برای همین است که می شویم چوب دو سر طلا نه چوب دو سر نجس که نه مردم دوستمان دارند و نه سیاستمداران.

از طرف مردم متهم به تبانی با سیاستمدارانیم و از طرف سیاستمداران هم هرگز امن و مامن محسوب نمی‌شویم. به هر محفلی که می رویم برای گفتن حرف های مهم ، آهنگ صدای حاضران تغییر می کند: شما خبرنگاری و نمی‌شود خیلی به شما اطمینان کرد؟” مانده‌ام باید معتمد بمانیم یا معتقد؟ شاکی و شاهد واقعیت باشیم یا مراقب مراتب مصلحت؟

ماجرا از این قرار است که این روزها کرباسچی در محفل خصوصی می گوید اگر کروبی و خاتمی باهم بیایند من از کروبی حمایت می کنم وقتی خبرنگار می نویسد همه شاکی می شوند که مصلحت نبوده و نباید خبری را نوشت که خبرگزاری فارس و کیهان ذوق زده شوند و باقی نیز فارس را متهم به اختلاف افکنی و کار غیر اخلاقی می کنند غافل از آنکه از قضا اینبار فارس اخلاقی و بی‌نقص عمل کرده بود و وقتی منبع خبر را ذکر کرد، دیگر چه جای شکوه بود که کرباسچی و دیگران تکذیب کنند که این موضع کارگزاران نیست . خب مگر فارس گفته بود موضع رسمی کارگزاران است؟

کدیور نیز در نقد تعدد نامزدهای انتخاباتی چیزی نوشت که درست در یک روز پس از کاندیداتوری کروبی بود و اعتراض به تعدد تشنگی سیاستمداران برا رسیدن به قدرت .بار دیگر فارس همان کرد که خبرگزاری اصلاح طلب هم اگر بود در حق اصولگرایان چنین می کرد. دوباره همه شاکی شدیم که آی این فارس و کیهان دارند بین ما اختلاف می اندازند. یعنی ما که از هرسخن و تصویر فلان مشاور و معاون در اردوگاه اصولگرایان ،آرایش سیاسی این جریان را در انتخابات آتی تفسیر می کنیم نباید بدانیم که از اینگونه تحلیل و تفسیر از وقایع تنها حق ما نیست؟ عجب از ماست که پرتوقع نشسته‌ایم به هم می پریم و خیال نازکمان جریحه دار می شود که چرا رقیب بی‌انصافی می کند و تنها گزارش اختلاف ما را منتشر می کند؟ خب مگر فعالیت سیاسی و کار حزبی و تشکیلاتی در عرصه رقابت غیر از این می طلبد که از اختلاف رقیبان گزارش کنند و از اتحاد رفیقان؟ منصفانه بگویید اگر فردا قالیباف کاندیداتوری اش را اعلام کرد و عماد افروغ نیز به عنوان نماینده سابق مجلس در نقد اعلام کاندیداتوری متعدد در وبلاگ شخصی‌اش چیزی بنویسد همین فردا روزنامه های اصلاح‌طلب آن را با همان سبک فارس منتشر نمی کنند؟ با خودمان روراست باشیم. اگر محمد ایمانی، بهداد ، کامران نجف زاده یا چه می دانم یکی از روزنامه‌نگاران نزدیک به دولت احمدی‌نژاد در وبلاگ شخصی‌اش بنویسد محمدرضا باهنر گفت بین احمدی‌نژاد و قالیباف من از قالیباف حمایت می کنم ما ساکت می نشینیم و با بزرگواری از کنار خبر این وبلاگ شخصی می گذریم یا همان می‌کنیم که فارس کرد؟

همین ترس و هراس‌ها ما را از روزنامه نگاری واقعی پرتاب کرده است به روزنامه‌نگاری که برای مبارزه به میدان آمده و مدام همانند یک چریک حواس اش باید به اصول ریز و ظریف مبارزاتی باشد تا مبادا گاف بدهد و یک گاف کوچک ممکن است زندگی یک تشکیلات را بر باد بدهد؟ انگار وسط میدان مین ایستاده‌ایم و باید به تمام اصول عبور از این منطقه آشنا باشیم یا مثلا باید از طریق تعداد سیم های تیربرق های کوچه بدانیم که کوچه روبرویی بن بست و به گاه اضطرار خیابان‌ها و کوچه‌های باز را برای فرار خوب شناسایی کینم تا مبادا مچ مان را جایی بگیرند و خانه‌ای را از اساس ویران کنیم.

از دفتر آقای خاتمی بیرون می‌آمدم همین حس را داشتم . وقتی دوستم گفت خاتمی ضبط تو را خاموش کرد اما دوربین مرا نه. فکر کردم به جای دوربین و ضبط و چند کاغذچک‌نویس و یک قلم، کلی مهمات جنگی و یک کلاشینکف و چندتا نارنجک توی کیفم است و باید تا خود خانه یا مقر اصلی‌ام (روزنامه) را بی یک خطای فاحش فتح کنم. آخر زمانی که نوبت به طرح سوال “ممنوعه” رسید من بنا به درخواست ایشان ضبط را خاموش کردم اما دوربین روشن باقی مانده بود و صدا و تصویر پرسشگر و سید در حافظه حقیر دوربین باقی ماند. نمی‌خواهم بزرگنمایی کنم اما می‌دانم انتشار همان چیزی که نسل جوان و خصوصا زنان خوب می دانند که خاتمی واقعی همین است اما مصلحت اندیشی ، جسارت بیان را از او گرفته، ممکن است سرنوشت سیاسی او را برای همیشه تغییر دهد . همان سوالی که در دفتر کروبی نیز با اشاره او ، دوربین و ضبط خاموش شد ولی هنوز صدای بلندش و اشاره انگشت ایشان به سمت عکاسی که فیلم می گرفت در حافظه دوربین باقی مانده که می گوید: ” این می‌خواهد سرمان را به باد بدهد. ” ولی با این همه باز هم اعتماد نکرد و هیچ نگفت و اجازه هم نداد که…. اما اعتماد سید هنوز روی شانه‌هایم سنگینی می کند و من واقعا نمی‌دانستم که توی حافظه دوربین هم قرار است سنگینی کند.

سوال ساده تر از این‌ها بود که من قصد سر بر باد دادن داشته باشم اما بر باد رفتن سر یک سیاستمدار به همین آسانی رخ می دهد . زمانی که سندی از دیدگاه و رفتار روشنفکرانه او در مورد یک مسئله ممنوعه در حافظه دوربین ثبت شود ، آنگاه شورای نگهبان تشنه آن سند می‌شود برای حذف سیاستمدار. حالا بماند که افکار عمومی نیز تشنه همان سند است تا باور کند که سیاستمدارانشان خوش‌فکر تر از آنی هستند که بنا بر مصلحت از خود به نمایش می‌گذارند .به هر تقدیر من که باید خبرنگار باقی می ماندم و “معتقد” به اطلاع‌رسانی،” معتمد” باقی ماندم و اگرچه بر وسوسه‌هایم فائق آمدم اما نتوانستم همان زمان فیلم را هم حذف کنم . گذاشتم زمانی منتشر شود که دیگر مسئله………خط قرمز نیست و می دانم که زمان دور دیگر نه سوال من ارزشی دارد و نه واکنش سید محمد خاتمی.

برای همین معتقدم که اگر فکر می کنیم انتشار مطالب وبلاگمان در خبرگزاری‌های رسمی غیر اخلاقی است و اختلاف برانگیز، این خود ماییم که باید مراقب باشیم نه آنکه بر دیگران خرده بگیریم بر کاری که خودمان هم مدام به آن مرتکبیم. خوشبختانه! ما هم که به مراقبان و سانسورچیان قدری مانند شده‌ایم در این سال‌ها و خوب یاد گرفته‌ایم که حساب آرمان‌خواهی مان را از واقعیت جدا کنیم و آرام آرام پیش برویم و وقتی باورمان شده که بر باد دادن سر یک سیاستمدار به همین سادگی و به همین آسانی ‌ممکن می‌شود…

پی‌نوشت:

نگران نباشید سرم بر دار رود، به بر باد دادن سر عزیزی راضی نخواهم شد و دهان و دلم قرص‌تر از آن است و ایمان نداشته‌ام قوی‌تر از ایمان داشته دیگران.

پی نوشت مهمتر از متن:

من به همان دلیل حرفه‌ای که مدعی آن هستیم بدون اجازه کسی صدا و تصویر کسی را ضبط نکردم و ضبط را خاموش کردم اما مسول دوربین همراه خویش نبوده و تنها کاری که می توانستم انجام دهم گرفتن فیلم از دوستم بود . اما طبیعی بود که وسوسه حفظ آن بیشتر از انهدام آن بود. اگر همین هم غیر اخلاقی باشد همین امروز حذفش می‌کنم …هدف از توصیف داستان هم این بود که بگویم وقتی کسانی با یک خبر و یا عکس خبر نگار زندگی سیاسی شان از طرف فرصت طلبان صلاحیتدار! نابود می شود مسولیت ما سنگین تر از اینهاست که انتشار ش دهیم بعد یقه کیهان و فارس را بگیریم .

۱۹ شهریور ۸۷ | گاه نویس

۷۱ نظر برای “قرارداد نانوشته میان خبرنگاران و سیاستمداران”

  1. هخامنش ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۴۷ ق.ظ

    سلام مسیح خوبی ؟
    یه سوال ازت داشتم اگه خودت می خواستی بین آقای خاتمی و کروبی یکی رو انتخاب کنی کی رو انتخاب می کردی؟
    برام مهمه جوابشو بهم بده
    خصوصی تو وبلاگم بزار

  2. هخامنش ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۴۸ ق.ظ

    خودت بین حزبایی که تو ایرانه به کدومشون بیشتر اعتقاد داری؟

  3. همایون ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۳۶ ق.ظ

    با مطلب نرگس برای عکاس نمی‌خندد……. بروزم
    موفق باشید

  4. همایون نادری فر ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۳۷ ق.ظ

    با مطلب نرگس برای عکاس نمی‌خندد……. بروزم
    موفق باشید
    http://www.sibegermez.blogfa.com

  5. سینا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۴۴ ق.ظ

    خانم جان آیا نمی دانی که آنهائی که در پی بدست آوردن مطالب ممنوعه شما هستند به ایکی شماره اونو بدست می آورند آنطوری که تو خواب هم نتونی ببینی. بهتر نبود دهان را می بستی و از راز مگو صحبت نمی کردی؟همین مانده ک چند روز دیگر فیلم مربوطه را روی سایت یو تیوب ببینیم.

  6. مراد ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۵۵ ق.ظ

    سلام
    ممکنه عده‌ای سعی کنند به منزل یا محل کارت دستبرد بزنند و این سند را برای متقاضیانش ازتو بدزدند. پس یا آنرا معدوم کن یا خودت افشایش کن. ولی مخفی نگه ندار، چون کار تو نیست. همین

  7. نیما ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۱۱ ق.ظ

    عالی بود!

  8. سنا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۱۷ ق.ظ

    “وقتی دوستم گفت خاتمی ضبط تو را خاموش کرد اما دوربین مرا نه”
    “در حافظه حقیر دوربین من باقی ماند”
    ما که آخر نفهمیدیم دوربین مال کی بوده؟!!!

  9. snowman ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۱۸ ق.ظ

    الکی خودت رو گول نزن ، همین قدر که میای به همه اعلام میکنی که همچین مظلبی رو داری، که میتونه سر خاتمی رو به باد بده، یعنی اینکه وسوسه انتشارش رو داری.
    و با از بی نبردنش این وسوسه خظرناک رو تایید میکنی!!!

  10. فرزاد ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۷ ق.ظ

    در کشورهای پیشرفته، حقی تحت عنوان حق بر صدا و تصویر وجود دارد. به این معنی که صدا و تصویر هیچ فرد را بدون اجازه اش نمی توان حتی ضبط کرد چه برسد به اینکه پخش نمود و حتی در فرانسه این عمل جرم تلقی شده و مجازات زندان برایش در نظر گرفته شده است. حال عمل خود را مقایسه کنید. زیرا در مورد شما، خاتمی حتی یک پله پیش رفته است و ضمن اعتمادی که به شما کرده و سوال شما را بی پاسخ نگذاشته، صراحتا از ضبط نهی کرده و مقصودش این بوده که چه صدا و چه تصویرش در خصوص مطلبی که میگوید ضبط نشود.
    به نظرم بر خلاف اینکه سعی می کنید خود را در عدم انتشار آن، مقید به اخلاق نشان دهید و عدم انتشار آن را خلاف اصول حرفه ای گری بدانید، عمل شما در عدم محو و بیان آن، غیر اخلاقی و خلاف اصول حرفه ای گری است. زیرا اخلاق این بود که پس از آگاهی از ضبط ناخواسته آن را پاک می کردید و حرفه ای گری هم گویا در دیدتان معنی دیگری دارد. زیرا حرفه ای گری اقتضا دارد که بر اساس درخواستی که مصاحبه شونده داشت، در مورد آن سوال مطلبی را ضبط نمی کردید و یا در صورت ضبط آن را امحا می کردید. در ایران گاها مشاهده میشود که متاسفانه اگر فردی برخی چارچوبها را رعایت نکند حرفه ای تلقی میشود، اما حرفه ای گری با زرنگ بازی در مفهوم منفی( واژه ی دیگری به ذهنم نرسید) تفاوت دارد.
    فرض کنید شما در محفلی دوستانه اظهار نظر کنید که احتمالا در صورت علنی شدن، برای شما مشکل ایجاد خواهد کرد. اگر فردی در آن جمع صحبت شما را بدون اجازه تان ضبط کند، یا پخش کند یا حتی نقل قول کند، در حالی که شما او را از انجام این کارها نهی کرده اید چه حسی به شما دست خواهد داد؟ آیا عمل او را حرفه گری قلمداد می کنید؟
    اینکه مصلحت اندیشی سیاستمداران ما در پاسخهایی که می دهند درست است یا نه، یا این نکته که آیا اصلا تصور درستی از مصلحت دارند یا خیر، امری قابل بحث است. اما در دنیای متمدن و پیشرفته حق بر صدا و تصویر، حق هر انسانی است و کاملا پذیرفته شده است که انسان می تواند دیگران را از ضبط و استفاده از صدا و تصویر خود، بدون اجازه اش نهی کند.
    اگر تا امروز فقط شما یا تنی چند از نزدیکانتان از این عمل شما آگاه بوده اند، اما از لحظه ی انتشار این مطلب از سوی شما، همه ( از جمله کسانی که خاتمی را مانع تداوم منافع و ریاست جمهوری فرد مورد نظرشان می دانند)، از این موضوع آگاه هستند و حاضرند برای به دست آوردن دوربین شما دست به هر کاری بزنند. بوِیژه اینکه می دانند تلاش های زیادی برای آوردن خاتمی به عرصه ی کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری در حال انجام است. توجه کنید که سرقت مشکوک وسایل شخصی ( مثل کامپیوتر و.. ) افراد اصلاح طلب در گذشته بدون سابقه نبوده است. مبادا در صورت مفقود شدن این دوربین و انتشار محتوای آن، امکان کاندیداتوری از ایشان سلب شود و آرزوی چند میلیون ایرانی، حداقل برای بازگشت گفتگوی حقوق بشری و انسان دوست در دولت ایران، بر باد رود. تقاضا می کنم ابتدا از ایشان اجازه بگیرید و آن را منتشر کنید و در غیر این صورت آن را از بین ببرید.
    …………………………………………………………………………………………………………….
    خیلی صادقانه و دلسوزانه نقد کردی. عجیب به دلم نشست سخن ات اما فراموش نکن ما در کشوری زندگی می کنیم که هیچ چیزش سر جای خودش نیست یعنی حریم خصوصی ما را هر روز جار می زنن کسی از ما برای بی آبرو ساختنمان هرگز اجازه نگرفته در چنین فضایی من آنقدر آگاه هستم که وارد حوزه خصوصی نشوم و آنچه که در دستم ماند از طریق زرنگ بازی حاصل نشد و از قضا چیزی هست که جامعه به صراحت در این زمینه نیاز دارد با این همه بر وسوسه ام فائق آمدم و فیلم را از دوستم گرفتم و قطعا اینک اگر از پس امانت داری اش بر نیایم از بین می برم اش . چون برای من خاتمی عزیز تر از آن است که به واسطه کج فهمی‌های فرصت طلبان مجبور به توضیح شود حتی اگر احمدی نژاد هم بود قطعا منتشر نمی کردم اما بخشی از تاریخ کشورم هست و به گمانم در آینده خواهد درخشید. با نوشتن این مطلب فقط خواستم صادقانه اعتراف کرده باشم که که همه ما گاهی وسوسه می شویم اما اخلاق بهتر و ستایش بر انگیز تر از وسوسه های زودگذر است با این همه اگر دیگران هم بگویند که حتی توصیف این داستان هم غیر اخلاقی است می پذیرم.

  11. نوید ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    نمی خواهم سیاه ببینم نمی خواهم برچسب بزنم نمی خواهم از سایه ها بترسم اما چه کنم با آنچه دیدم ای معتقد و نه معتمد به خود شلیک می کنی تا جاودانه شوی اما فقط به خودت شلیک کن فقط به خودت.
    خیلی مراقب باش هم برای اعتقدت و هم به جایی که شلیک می کنی.
    می دانم چه فکر میکنی اما …
    یا حق

  12. سمانه(دلتنگی ها) ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۰ ب.ظ

    سلام به خواهر گلم مسیح عزیز کاش ……………………
    ……………………….
    نظرت را خواندم و سر فرصت می آیم پاسخ می دهم عزیز.

  13. رضا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    سلام
    لطفا پاکش کن چون از کسانی که به آن احتیاج دارند هیچ چیز بعید نیست حتی شکنجه و …

  14. omid ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    تازه با وبلاگت آشنا شده بودم.مطالبت برام جالب و خواندنی و تامل برانگیز بود ولی این مطلبت به قدری بوی حقارت میداد که دیگه مسیح علی نژاد رو بردم توی بخش سیاه ذهن جایی نزدیک به حسین شریعتمداری و وبلاگت رو از لیست فیوریتها حذف کردم و این آخرین پیامم بود.
    ………………………………………..
    دوست عزیز پس فرق شما با همان رد صلاحیت کننده ها چیست که وقتی کسی اندیشه اش را می گوید سریع و بدون اینکه اجازه دفاع به طرف مقابل بدهند حذفش می کنند. فرض هم می گذاشتی که من در نقل این قصه هم اشتباه کردم آیا این شیوه برخورد منطقی است ؟

  15. رسا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    مواظب باش دزد به دوربین نزنه

  16. محمد ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۰۱ ب.ظ

    عجب نگفتی!!

  17. خُسن آقا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۰۸ ب.ظ

    منظورتان چه هست، یعنی می‌خواهید بگویید در افکار این دو شیخ چیزهای بسیار جوان پسند هست که نمی‌توانند به زبان بیاورند!!!؟؟؟ باور کنید نزدیک بود ذوغ مرگ بشم!!!!
    راستی اون چیزهایی که تو کله آشیخ کروبی بود که باعث شد لایحه مطبوعات به لایحه مدفوعات تبدیل شود هم از همین افکار بود!!؟؟
    خدا خیرت بدهد مگر با کورها تلیت می خوری خانم!؟ باور کنید این گونه سیاسی نگاری بیشتر یک نوع توهین به شعور خواننده است وگرنه دیگر ملت به این آسانی‌ها فریب نمی‌خورند!

  18. مجید ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۱۱ ب.ظ

    کاش نفس یاری کند وبتوانیم لبخندیااشک خاتمی رادرردای ریاست جمهوری ببینیم ای کاش نفس یاری کند

  19. خُسن آقا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۱۷ ب.ظ

    این داستان سرایی‌های آقا فرزاد را هم زیاد جدی نگیر، در دنیای آزاد وقتی سیاستمدار حرف می‌زند باید پاسخگو باشد و وقتی صدایش ضبط شد دیگر هیچ قانونی نمی‌تواند جلو پخش چنین صدای ناهنجاری را بگیرد. این آقا فرزاد هم گمان کرده با کورها تلیت می‌خورد.
    در دنیای آزد حتی زندگی خصوصی سیاستمداران هم فیلم و خبر می شود و اگر لازم شد خشتکشان را سرشان می‌کشند. این آقا فرزاد بدجور به کاهدان زده بابا. اگر خواستی نمونه‌هایی از این نوع ژورنالیسم را برایت ارسال کنم.

  20. میرنصر ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۲۲ ب.ظ

    سلام
    مطلب بسیار جالبی بود… راستش را بخواهی از وقتی که به گهنوشته‌های تو و دیگر اصحاب رسانه رجوع می‌کنم متوجه شدم که چه رسالت سنگینی است خبرنگاری

  21. محمد ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۳۰ ب.ظ

    مواظب باش، اونو پاک کن. لطفاً
    خیلی خوبه آدم می تونه هرچی دل می خواد جای اون نقطه چینها بزاره، مثل ولایت فقیه یا حجاب یا خمینی یا انقلاب و بعد جوابش از ته دل خودش حدس بزنه. چه رییس جمهور خوبی میشه البته توی خیالات خودمون

  22. حقیقت تلخ ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۳۰ ب.ظ

    مشکل از شما نیست .. از نظام مافیای اخوندی است ..
    هر کدام هم برای حفظ مافیای مختص بخود نقشه ای دارند و همه و همه از نوع طالقانی ، کدیور، منتظری بگیر تا خاتمی رفسنجانی کروبی و.. برای نظام متعهدند ..
    خاتمی به صراحت این تعهدش را نشان داد و برای کسانی که مقلد نیستند تمام شده و پوچ و هیچ است و مافیای ضعیفی را نمایندگی می کند ..
    طالقانی عمرش کفاف نداد و در فاز دعوت در گذشت و خوشنام ماند
    کدیور ، برای نجات روزی و مذهبش تلاش دگرگونه ای می کند و هنوز مافیایی شکل نداده است
    منتظری سر بزنگاه شل بازی کرد و از راس مافیا به زیر کشیده شد و همچنان منتظر است ..
    و ..
    بدرود

  23. ali ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۴۳ ب.ظ

    film ro az beyn bebar chon momken ast ba shekanje kardant bedast biyavaran .

  24. ali naghi khamushi ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۵۲ ب.ظ

    نه شما خبرنگار نیستید.آدم کوچکی می بینم در حال دست و پا زدن در منجلابی که حس اعتمادش نامیده.خاتمی را مثل خودت نبین.بزرگ شو این حق توست بزرگ شو و یاد بگیر که از طناب مرد عزیزی مثل او بالا نروی و شکلک در نیاوری.بزرگ شو

  25. فرزاد ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۰۸ ب.ظ

    ابتدا لازم است از خانم علی نژاد به دلیل حسن نظرشان نسبت به نوشته ام تشکر کنم. در پاسخ خُسن آقا و ادعای ایشان در خصوص داستانسرایی بنده باید بگویم از آنجا که من به دلیل رشته ی تحصیلی ام، قطعا بیش از ایشان به قوانین آشنایی دارم و اگر فرانسه را کشور آزادی بدانیم، چنین قانونی در آنجا وجود دارد. البته از نظرات ایشان در خصوص خاتمی آگاهی دارم و این موضع گیری را هم ناشی از آن می دانم.
    هر چند نیازی به اثبات سخنم برای ایشان نمی بینم، اما بدین منظور که خوانندگان و بوِیژه خانم علی نژاد که نسبت به نقدم حسن ظن داشته اند، حرفم را غیر مستدل و غیر مستند ندانند، به بند ۱ ماده ۲۲۶ قانون مجازات فرانسه ارجاع می دهم. این ماده در ذیل تیتر « جرایم علیه حریم خصوصی» قرار دارد و از آنجا که شاید برخی خوانندگان به زبان فرانسه مسلط نباشند متن انگلیسی آن را هم می آورم:
    Section 1 : De l’atteinte à la vie privée
    Article 226-1

    Est puni d’un an d’emprisonnement et de 45 000 euros d’amende le fait, au moyen d’un procédé quelconque, volontairement de porter atteinte à l’intimité de la vie privée d’autrui :
    1° En captant, enregistrant ou transmettant, sans le consentement de leur auteur, des paroles prononcées à titre privé ou confidentiel ;
    2° En fixant, enregistrant ou transmettant, sans le consentement de celle-ci, l’image d’une personne se trouvant dans un lieu privé.

    متن انگلیسی
    SECTION 1. – OFFENCES AGAINST PRIVACY
    Article 226-1
    A penalty of one year’s imprisonment and a fine of € ۴۵,۰۰۰ is incurred for any wilful violation of the intimacy of the private life of other persons by resorting to any means of:

    1° intercepting, recording or transmitting words uttered in confidential or private circumstances, without the consent of their speaker;

    2° taking, recording or transmitting the picture of a person who is within a private place, without the consent of the person concerned.

  26. میترا خلعتبری ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۱۱ ب.ظ

    دلم برات تنگ شده )-:
    ………..
    manam hamintoor

  27. خُسن آقا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ب.ظ

    آقا فرزاد نگفتم شما فکر کردید با کورها تلیت می‌خورید!؟
    شما این بخش از قانونی را که نوشتید چگونه ترجمه می‌کنید “à l’intimité de la vie privée”
    آیا شما فرق بین زندگی خصوصی و و زندگی عمومی (رفتار و کردار یک سیاستمدار زندگی خصوصی او نیست) صحبت‌های یک سیاستمدار شامل این قانونی که شما نوشتید نمی‌شود، حالا اگرخواستید از همان فرانسه‌ای که ملاک قرار داید، هزاران نمونه برای اثبات استدلالم خواهم آورد.
    متاسفانه بین ما ایرانی ها همیشه مرسوم بوده که چیزی را پیراهن عثمان می‌کنیم و گوش فلک را هم با آن کر می‌کنیم بدون اینکه نگاهی عمیق تر به مسائل داشته باشیم!

  28. هزاران نقطه ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۳۶ ب.ظ

    این همه آسمون ریسمون بافتی برای عملکرد آگاهانه یک شبه خبرنگار؟ تاسف باره واقعن.

  29. خُسن آقا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۳۶ ب.ظ

    متاسفانه این دوست عزیز ما (آقا فرزاد) مدعی هستند که قانون خوانده‌اند! باید از ایشان پرسید، آیا همه قوانین را هم به همین سطحی که در این چنین سطر نوشتید خوانده‌اید!؟ اگر سطح تسلط شما بر قوانین چنین باشد که خُسن آقای بیسواد بتواند گریبانتان را بگیرد! وای به حال موکلین بیچاره شما!
    توحین نباشد ها! این را به عنوان شوخی از من بپذیرید، نکند خدای ناکرده مدرک تحصیلات حقوقی شما هم از همان نوع مدرک حقوق آقای کردان باشد!!

  30. امیر ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۳۹ ب.ظ

    چرا نا امید با اینکه می دونم چرا اما باز هم چرا؟

  31. فرزاد ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۴۱ ب.ظ

    گویا خُسن آقا به عنوان یک حقوقدان در مقام تفسیر واژه های واجد بار حقوقی نیز نشسته اند و می خواهند دکترین بدیع حقوقی در خصوص تقسیم بندی حریم خصوصی و عمومی ارایه دهند. ایشان تصور می کنند به محض اینکه فردی در عالم سیاست، هنر، ورزش و… مشهور شد، تمام گفتار، کردار و… او حریم غیر خصوصی تلقی میشود، در حالیکه مصاحبه خانم علی نژاد با خاتمی با توجه به اینکه مصاحبه از امری اختیاری است و در زمره ی وظایف آقای خاتمی نیست، و به علاوه بر طبق نص ماده ی مزبور در یک اوضاع و احوال مبتنی بر اعتماد ابراز شده است، دقیقا از حیث حقوقی مشمول قسمت اول این ماده میشود. البته ای کاش می دانستم شما چه زمانی و از کدام دانشگاه( شاید آکسفورد) دکترای افتخاری حقوق گرفته اید که نظرات بدیع را میدهید.

  32. nezam ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۵۰ ب.ظ

    ba salam
    nemidanestam ke bakhshy az demokrasy azadi bayan azadi tuhin ham hast.

  33. دوستدار تو و خاتمی ! ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۱۷ ب.ظ

    مسیح عزیز !

    متاسفانه اگر هم منظورت همون چیزی بود که آخر متن بهش اشاره کردی، باز هم از این متن اصلا خوشم نیومد و بیشتر حالت تهدید کردن ( و یه حالت دیگه که در ادامه میگم ) بهم دست تا اون چیزی که در آخر بهش اشاره کردی ! ( بر عکس شخصیتت که دوست داشتی و مورد احترام هست ).

    این متن بیشتر از اینکه دلگرمی بده از اینکه یه اصلاح طلب و یه طرفدار خاتمی در جبهه حمایت از اون داره مینویسه … یا پیام مثبت داشته باشه و منظور تورو بروسنه، فکر میکنم ته دل هرچی دوستدار خاتمیه خالی کرد !!!!

    میدونم که تو فکرت اینه که اگر سرت بره فیلم دست کسی نمیافته … لابد فکر میکنی اگر تحت فشار قرار بگیری یا بابت یه موضوعی زندانی بشی هم همینطور … صد درصد فکر همه اینها رو کردی و لابد فیلم رو تو هزار سوراخ که فکر میکنی دست خیلی گنده‌ها هم بهش نمیرسه مخفی کردی و و و … خیلی فکرهای دیگه که احتمالا هزار بار مرور کردی که همچین متنی رو منتشر کردی !

    ولی دو مورد هست که مطمئنم وقتی خودت هم بهش فکر میکنی ( که کردی ! ) ته دلت ( مثل من ) خالی میشه.

    یکی اینکه با همه اطمینانی که به خودت داری … خودت هم میدونی … یک در هزار … نه ! یک در میلیون … اگر تو هم دچار یه خطای ناخواسته بشی و بدون اینکه خودت بخوای این فیلم دست کسی که مثل تو انقدر رو وسوسه‌ش تسلط نداشته باشه بیافته چی میشه ؟ اون هم چند ماه قبل انتخابات ؟

    دوم اینکه … تو هم میدونی … هنوز هم کفن پوش‌هایی هستند که فقط کافیه بهشون وحی بشه که خاتمی « نباید » در صحنه سیاسی باشه ! … چرا فکر نمیکنی کوی دانشگاه … ترور حجاریان .. و و و و و … برای تو نمیتونه اتفاق بیافته ! یا چرا فکر میکنی در هیچ حالتی و تحت « هیچ فشاری » تو این فیلم رو دست شخص دیگه‌ای نمیدی ؟ گرفتن این فیلم از تو اگر کسانی که هم من توصیفشون رو شنیدم هم تو، بخوان ، میدونی که اونقدرها هم سخت نیست. پس لطفا به خودت اعتماد به نفس غیر واقعی نده !

    در کل … ایده قشنگیه ! داشتن یه همچین فیلمی … برای روزی که منتشر بشه و بگیم آی ملت ! این خاتمی … همون خاتمی که تو رای دادن بهش شک داشتید ! همون خاتمی که میگفتید این اینکاره نیست ! همون خاتمیه که …….

    خیلی جالبه و دوست داشتنی ! شاید خیلی‌ها همین الان حاضر باشن سرشون بره که یه همچین چیزی رو با مدرک و اثبات شده به ملت بفهمونن !

    ولی ! فکر میکنم همین دو دلیل برای اینکه خدای نکرده اتفاقی نیافته که یک عمر نه خودت خودت رو ببشخی و نه n میلیون دوستدار خاتمی کافی باشه که اون رویای دوست داشتنی تو سرت رو در حد همون رویا نگه داری و فیلم و برای همیشه از بین ببری …. ( البته اگر فکر میکنی هنوز دیر نشده و تو تنها کسی هستی که یک کپی از اون فیلم رو داری …. )

    دوستدار تو و خاتمی !

  34. سوال ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۳۰ ب.ظ

    کامنت یازدهم این مطلب مهاجرانی
    http://mohajerani.maktuob.net/archives/2008/09/09/1085.php
    از شماست:

    مسیح علی نژاد
    [ ۸۷/۶/۱۹ در ساعت ۱۷:۰۳ ]

    “وقتی یک روزنامه نگار می تواند سر یک سیاستمدار را بر باد دهد”
    این مطلب را نوشتم بعد گفتم ماه رمضان رو هم به شما و خانواده تبریک بگم.

    http://masihalinejad.com/?p=104

    یعنی واقعا باید فکر کنیم که این تهدید به چیزی‌ است؟ نوشتن این مطلب و ناگهان تبریک و شاید گوشزد به مهاجرانی.. عجیب است.

  35. آرش ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۵۸ ب.ظ

    خودت که گاف دادی! البته به نظر من.نمیدونم شاید منظور دیگه ای داشتی.

  36. رضا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۷:۱۸ ب.ظ

    حاشیه نویسی را اینجا کردم و لینک هم دادم که میبایست با همین سرویسهای وبلاگی میرسید ولی حتما ایراد از من بوده که نرسیده.
    به هرحال من تازه کارم!(-:

    حوصله داشتید یک نگاهی بکنید.
    http://kohandiara.wordpress.com/

  37. پرهام ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۵۰ ب.ظ

    آزادی بیان از بزرگترین نعمتی‌هایی هست که یه انسان می تونه داشته باشه، متاسفانه حتی سران مملکتی هم این نعمت را ندارند!

  38. سبا ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۸ ب.ظ

    مراقب خودت…عقیده ات…مراقب همه چیز باش دوست خوبم..

  39. یاشار ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۱ ق.ظ

    قبل از هر چیز باید بگویم خواندن و متوجه شدن مطالب شما گاهی سخت تر از بعضی از اشعار بعضی از شعرای !!این سالهای اخیر است…گاهی پیچیده ،گاهی گنگ و گاهی هم …مثلا در مورد دوربین و دوست شما چگونه است خاتمی ضبط را متوجه می شود ولی وجود دوربین و شخص دیگر را نه ..آیا انکارو رد صدا در آینده سختر از انکار صوت و تصویر است ..یا عکس آخر متن چه ربطی به موضوع دارد!!!!!!!!!!!؟
    نمی دانم چه منظوری داشته اید از نوشتن این مطلب …آیاا این هم یک سریال تلویزیونی رمضانی است که در آخر همه چیز به خوبی و خوشی و آن هم در یک شب به پایان می رسد
    آیا این نشانه آن است که در این مملکت خیلی ها به حق در جایشان ننشسته اند (که این چنین هم هست)و همیشه دلیلی هست برای اثبات ناحق بودن آنها بنی صدر و …را که فراموشمان نشده است
    در مورد متن زیاد حرفی نیست بجز اینکه فکر میکنم از مطلب قبلی “مثلث شکسته ….”شروع شده است
    اما در مورد وظیفه روزنامه نگار و حریم خصوصی که “فرزاد “مطرح کرده اند تنها مسئله”واتر گیت”را یاد آوری می کنم
    راستی انگار کسی از شما پرسیده بود بین هیچ و پوچ شما کدام را انتخاب می کنید!؟

  40. پرستوی از سفر مانده ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۷ ق.ظ

    پرواز دلفین ها
    هرچند چرخیده اید و اصلاح طلبان !!(چه واژه …)درنشانه مگسک (د.ربین و قلم و ظبط صوت )قرارداده اید اما می خواهم در مورد پرواز دلفین ها برایتان بگویم و زیره به کرمان…
    چند روز پیش روزنامه “جام جم “در پایان آخرین روز مهلت پر کردن فرم های اقتصادی نوشت ستادهای دریافت فرم ها کاملا خلوت است و این نشان از آن است که نیازی به تمدید نیست ..که ناگهان خبر دادن یارانه نقدی در نیمه دوم سال و مبلغ آن مطرح شدو دیروز همان روزنامه اعلام کرد مردم برای پر کردن فرم به ستادهای دریافت فرم ها هجوم آورده اند
    پ ن
    معلوم نیست اگر این ۴و ۲ روزاضافه نمی شد تکلیف آمار چه می شد.!؟

  41. بیتا یاری - فریاد ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۰۶ ق.ظ

    خاتمی به خاطر همین مصلحت اندیشی و آینده نگریهایش است که هنوز هم نجابت دارد و اعتمادش به خبرنگاران و جامعه و مردم و زنان است که برایش همچنان در بین مردم جایی دارد!

    مسیح جان ! گله دارم ! بارها شده در دوران خبرنگاری ام به مصاحبه هایی اینچنینی (البته نه در سطح فرد مورد مصاحبه شما) رفته ام و برای اینکه حتی تهدید هم نشویم حرفی به میان نیاورده ایم که چه شنیده ایم و چقدر مشعوف شده ایم به حرفی که فکر نمیکردیم روزی دولتمردی به ما بزند و از همین طبقه خودمان بیاندیشد! تا کسی جیزی را به زور از ما نخواهد که تمام عمرمان هدر شود. حرفهایم را می فهمی و در نوشته ات نشان دادی که میدانی ! اما باور کن همه میدانند مسیح خبرنگار (همان قوی زیبای خودمان) در عالم مصاحبه هم مسیح است و همیشه جلوتر از دیگران .
    امیدوارم این اتفاقاتی که به ما حالت سانسورچی داده هرگز رخ ندهد تا همه عمرمان به خاطر یک شگفتی به دست کسانی به باد رود که همیشه از آنها چوب اصلاح طلب بودنمان را خورده ایم.

  42. بامداد امید ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۴۸ ق.ظ

    وقتی نظراتم تایید نمی شود به خودم می بالم که انگار حرفی زده ام …
    می بینید نوشته هایتان مانند شعرهای !!احتیاج به توضییح و تفسیر دارد ..
    اما هنوز مانده است یک سوال دوربین دوستتان دوربین فیلم برداری بود یا دوربین عکاسی!؟
    ………………………………………………………………………………………….
    از اون سوال ها بود بامداد جان. الان پیش پا افتاده ترین دوربین ها هم فیلمبرداری می کنند دوربین ایشان هم دوربین حرفه ای عکاسی بود که فیلمبرداری هم می کرد.

  43. بامداد امید ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۵۲ ق.ظ

    ببخشید در مورد تایید نشدن نظرات کمی عجولانه قضاوت کردم و فکر نمی کنم نظری تایید نشده داشته باشم ..و هرچه را می نویسم شما با لطف و بزرگواری که دارید آنها را تایید می کنید حتی گاهی نظرات بی ربط به موضوع مطرح شده از طرف شما..

  44. حجت ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۴۳ ق.ظ

    سلام
    نگران خودت هستم . نگرانم آینده خاتمی هستم . لطفا اگر میتونی منهدمش کن . شاید هم اشتباه کردی که اصلا در اینجا نوشتی که یه همچین چیزی داری . این کفن پوشان به پدر و مادر خودشون هم بعیده که رحم کنند . !!!!
    موظب خودت باش . زیاد وارد این بازیهای سیاسی نشو . :-( . تهش هیچی به تو نمیرسه ، یه کسای دیگه هستن که از این بازیها سود خودشون رو میبرن ، نه من و تو . :-(

  45. سید.ا.موسوی ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۵۹ ق.ظ

    این تکه رو خوب اومدین که به جای اینکه پاس خبر رو داشته باشین پاس نظر رو دارین!

  46. امید ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۰۰ ق.ظ

    سلام خانوم علی نژاد
    ماه ضیافت آسمانی بر شما فرزند برومند و خستگی ناپذیر این سرزمین مبارک . به واقع قلم توانا و شیوای شما در این وانفسای سانسور و ممیزی چون آبی خنک بر آتش دلخستگی ما میریزد و در همان حال عطش شنیده شدن یک دنیا حرف تلنبار شده را فرو می نشاند . همواره مقالات فصیح و هوشمندانه شما را دنبال کرده و آنهارا مایه مباهات نسل جوان روزنامه نگار علی الخصوص از نوع نسوانش میدانم.راه روشن پیش روی شماست.
    فقط یک چیز مواظب اجنه و نیروهای غیبی باشید مبادا فیلم را از دستتان به غفلت بربایند !!!!! پیروز باشید.
    یاعلی

  47. علی زندیق ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۳۸ ق.ظ

    سلام
    ممنــون از این‌که توجه کردی به خرده‌فرمایش‌های این حقیر

  48. علی زندیق ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۴۱ ق.ظ

    البته سخت اعتقاد دارم که خبرنگار نباید به هیچ سیاستمداری تعهد داشته باشه. خبرنگاری یعنی همین. اینو همیشه بهت گفتم. حتی اگه لازم شد برای کسب خبر باید دروغ گفت و سرقت هم کرد. به جان تو جدی میگم. اما این سید بیچاره که از عالم و آدم می‌خورده دیگه زدن نداشت.
    ………………………………………
    midoni nazare to va mohsen baram aziztarin nazarate alame dadashi. dorostesh kardam.

  49. کامران ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۳۵ ق.ظ

    خوب یه نسخه از فیلم رو برام بفرستید تا بگم حذفش کنید یا نه D:

  50. ص ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۷:۰۴ ق.ظ

    خانم علی نژاد شما خود بهتر از هر کسی می دانید که منظور خاتمی از خاموش کردن ضبط و پاسخ به سوالتان فقط این نبوده که صدایش ضبط نشود بلکه منظورش این بوده که پاسخی که به سوال شما می دهد در جایی مضبوط نشود و احتمالا چون دوربینهای امروزی هم عکس می گیرند و هم فیلم برداری می کنند ایشان تصور می کرده که دوربین شما عکاسی است، و گرنه چطور ممکن است کسی بگوید صدایم ضبط نشود و پاسخی خصوصی بخواهد بدهد ولی به تصویر برداری توجهی نکند. بنابراین خودتان را گول نزنید که من مسول دوربین نیستم و… . بله، چون نمی دانستید دوربین در حال ضبط است، در آن لحظه مسول نبودید، اما پس از آنکه متوجه شدید که پاسخ ایشان ضبط شد، باید آن را پاک می کردید.
    نمی دانم از چیزی که الان می گویم خوشتان می آید یا نه، اما تا پیش از این تصور می کردم فقط حکومت ما لیاقت انسان اخلاقگرایی چون خاتمی را ندارد. اما با این نوشته ی اخیر شما فهمیدم که حداقل بخشی از نخبگان و… ما هم لیاقت برخورد اخلاقی با خویش را ندارند. خاتمی هیچ الزامی برای پاسخگویی به سوال شما نداشته است، اما حتما به دلیل احترام به شما و برخورد انسانی با یک خبر نگار_اگر چه به دلیل ملاحظه ی تبعات غیر معقول انعکاس علنی نظرش، شما را از انتشار آن منع کرده است_، اما سوال شما را هم بی پاسخ نگذاشته است تا چیزی که ذهنتان را مشغول کرده بی پاسخ نماند. آیا شما تمام نظرات و عقاید خود را علنی مطرح می کنید یا حداقل به دلیل وضعیت اجتماعی اندکی را معتدل تر می گویید و برخی را هم در زمان مناسب میگویید؟ انگار همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید و خبرنگاران ما را چه بسا همان برخوردهای اصولگرایان بیشتر به مذاقشان سازگار است.
    تکمله: فرض کنید یک بار دیگر بخواهید با خاتمی مصاحبه کنید. گذشته از اینکه از نگاه کردن در چشم او به دلیل از بین نبردن آن نوار احساس شرم میکیند یا خیر، آیا خاتمی اگر درخواست مصاحبه ای را بعدا از شما پذیرفت، حق ندارد فردی را مسول کنترل وسایل شما بکند و یا اساسا به سوالات شما به راحتی پاسخ بدهد یا همان برخورد بااحترام را با شما داشته باشد؟

  51. نگین ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    سلام
    کارتان اصلا جالب نبود. همین که این قدر روی این موضوع تاکید کنید! حالا همه داستان پردازی می کنند. ضمن اینکه لو رفتن این فیلم چندان دور از انتظار نیست! تاریخ را هم برای فاتحان بگذارید مسیح عزیز!!

  52. محمد ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۵ ب.ظ

    that’s my girl:D

  53. danial ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۰۰ ب.ظ

    این قرارداد نانوشته برای ما عکاسان همیشه یک‌طرفه است و البته همیشه به ضرر ما . نمونه‌اش بسیار است و ذکر آن درد‌آور

  54. مهرداد ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۵۳ ب.ظ

    اول میگی بقیه از مطالب وبلاگ برعلیه ما استفاده می‌کنن!
    بعد میای یه چیزی رو تعریف می‌کنی، که باهاش می‌تونن سر یه بابایی رو بالای دار ببرن!
    بعد هم می‌گی که فیلم این ماجرا رو نگه‌داشتی!

    عجبا!!؟!؟!؟ این دیگه چه جورشه؟!؟
    یا فیلم رو نابود کن، یا خبرشو نگو…

  55. شیما نوروزی ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۳ ب.ظ

    فکر کنم زیاد معتمد بودن هم دردسر داره ها!!!!

  56. irani ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۳۸ ب.ظ

    فرض کنید با حضور پر شور مردم بار دیگر این یگانه دوران را انتخاب کنیم بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟همانطور که یکپارچه آمدیم همانطور هم یکپارچه او را تنها خواهیم گداشت. حضور یک شبه اگر نباشد بهتر است. خاتمی به ۷۲ تن یار واقعی – استوار و ثابت قدم احتیاج دارد بلکه امروز ایران و اسلام محتاج آنند.کسانی که مدعی هستند مردم حامی آقای خاتمی هستند چه برنامه و تضمینی برای ادامه این حضور دارند.من ایرانی مسلمان تنها زمانی حاضرم این بار سنگینی که حتی کمر تاریخ را هم شکسته بر دوش این بزرگمرد بگذارم که تضمینی برای حضور زنده و غیرتمند مردم باشد.مرذمی که لیاقت ایرانی آزاد آباد و اسلامی را داشته باشند.

  57. ali ۲۳م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۱۴ ق.ظ

    به عنوان فردی که در اروپا زندگی کرده و کما بیش در جریان سیاسی هست فکر کنم آقای حسن آقا حق دارند
    بار ها شده است که سیاستمداران، هنر پیشه ها و کلا کسانی که یک زندگی عمومی دارند خواسته اند به عنوان اینکه
    زندگی خصوصی دارند مطالبی از آنها منتشر نشود ولی هیچ دادگاهی به آنها حق نداده است .
    در فرانسه حتی عکاسانی که با کارشان باعث مرگ دیانا شدند محکوم نشدند.
    در یکی از رأی دادگاه در یکی از کشورهای اروپایی آمده بود که چون همچین افراد خودشان تصمیم میگیرند که زندگی
    عمومی داشته باشند باید به عواقب آن هم فکر بکنند و یکی از عوقب آن این است که زندگی آنها
    مشمول قانونی که برای افراد خصوصی است نمیشود.

  58. نوروز علی ۲۳م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۱۱ ب.ظ

    به یاد دارم که شخصی از یکی از این آیات عظام، که نامش در نظرم نیست، در مورد کار کردن زنان در بیرون از منزل سوال کرده بود و ایشان در جواب گفتند که اگر زنان در بیرون کار کنند پس چه کسی تنبان مرا بشوید.
    البته آقای خاتمی بسیار روشن فکر تر از این حرفا هستند اما فکر نمی کنم که نظرات ایشان در مورد زنان چنان از اساسی متفاوت برخوردار باشد که سرش را بخاطر بیان آن برباد بدهد. حد اکثر چیزی که یک آخوند می تواند بگوید از حد عدم وجوب حجاب، ضرورت تغییر در قانون طلاق و حضانت، اصلاح قوانین دیه و ارث و نظایر آن فراتر نمی رود. یعنی ممکن است حقوقی را به زنان اهــــــــــــــداء کند که سایر علما جایز نشمرند. البته تمام این حرفها را کسان دیگر هم گفته اند. کدیور و صانعی از آن جمله اند که گفته اند و سرشان نیز به باد نرفت.
    اما به نظر من دنیای امروز بیشتر از این حرف ها لازم دارد. صحبت از این نیست که مردان حق زنان را بدهند. صحبت از نگاه نو به مقوله جنسیت است. زن و مرد مانند دو بال برای عالم انسانی هستند. “نقص یک بال وبال بال دیگر است”. اگر یکی از دو بال ضعیف باشد از بال دیگر کاری ساخته نیست. این تشبیه به بر دو اساس استوار است:
    ۱) هدف از زندگی خدمت به عالم انسانی است، خدمت به نوع بشر در پرواز به سوی کمالات است. هدف ورای منافع شخصی است، ورای خانواده و یا کشور است. هدف مشارکت در این پرواز بسوی کمال است.
    ۲)اگر به این نگاه رسیدیم دیگر صحبت از دادن حق بیشتر در میان نیست، صحبت از مشارکت با تمام قوا است. مردان طوعا خواستار مشارکت بیشتر زنان خواهند بود نه آنکه جبرا راضی شوند که حقوقی نیز به این جنس دوم بدهند. مردان برای حضور فعال زنان در عرصه های مختلف برنامه ریزی خواهند کرد نه آنکه بخواهند زنان را راضی نگه داشته باشند. داستان مردانی که مخالف حضور زنان در جامعه اند داستان مرد گل خوار(به کسر گاف)‌در مثنوی است.
    از اختلافات جسمانی که بگذریم تمام تفاوت های عاطفی و فکری زنان و مردان از تربیت است. اگر زنان در ریاضیات مشارکتی کمتر از مردان دارند بخاطر آنست که جامعه به آنها امکان تربیت برابر نداده است. اگر زنان در سیاست کمتر فعالند بخاطر آنست که مردان به آنها اجازه پرورش قوای فکریشان در سیاست را ندادند.
    در ایران رسم بر آنست که برای اجحافاتی که در حق زنان می شود دلایل علمی هم بیاورند تا دامن شریعت پاک بماند. مثلا اگر زنان نمی توانند قاضی شوند دلیل علمی اش آنست که زنان “عاطفی” هستند و در کار قضاوت نباید احساساتی بود. این گزینه دارای دو نقض است که یکی آشکار و دیگری پنهان می باشد. نقص آشکار آنست که زنان احساساتی هستند گزینه ای غلط است. زنان بنا به تربیت خانوادگی می توانند بیشتر و یا کمتر از مردان احساساتی باشند. البته نظر شخصی من آنست که زنان در مسایل مهم زندگی بسیار عقلانی تر و حساب شده تر از مردان تصمیم می گیرند. نقص پنهان در این توجیه علمی آنست که در گزاره فوق این پیش فرض وجود دارد که در کار قضا نباید از احساس استفاده نمود. در حالی که احساسات و عواطف ما یکی از قوای ادراکی ماست. اولا هیچ انسانی نمی تواند در تصمیمات ۱۰۰٪ از احساسات منزه باشد و ثانیا تصمیمی که احساس در آن دخیل نباشد را نمی توان به هیچ عنوان بهتر دانست. ثالثا در در کدام کشور که زنان قاضی هستند به اندازه ایران امر قضا مشوش و مغشوش است؟
    به هرحال مساله زنان یکی از بزرگترین مسایل ایران، کشورهای اسلامی و در کل عالم است. سخنم را با نقل قولی به پایان می برم.
    “…آزادی زنان و وصول به تساوی میان زن و مرد هرچند اهمیتش چنانکه باید هنوز آشکار نباشد یکی از مهمترین وسائل حصول صلح جهانی محسوب است. انکار تساوی بین زن و مرد نتیجه اش روا داشتن ظلم و ستم به نیمی از جمعیت جهان است و چنان عادت و رفتار ناهنجاری را در مردان بوجود می آورد که اثرات نامطلوبش از خانه به محل کار و به حیات سیاسی و مألا به روابط بین المللی کشیده می شود. انکار مساوات میان زن و مرد هیچ مجوز اخلاقی و عملی یا طبیعی ندارد و فقط زمانی که زنان در جمیع مساعی بشری سهمی کامل و متساوی داشته باشند از لحاظ اخلاقی و روانی جو مساعدی خلق خواهد شد که در آن صبح صلح جهانی پدیدار گردد.”

  59. فرزاد حسنی ۲۳م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۰۴ ب.ظ

    دوست روزنامه نگار نادیده ام
    اول از همه سلام و خسته نباشید و دوم از همه کدام یک از خبرنگاران هست که در خارج از عرف رسمی مصاحبه و گزارش با سیاستمداران و بخصوصو از جنس دوم خردادیش دمخور نبوده و حرفهای ناگفتنی بسیار از از انها را در ذهن ندارد و چه بسا ثبت و ضبط نکرده است.بسیاری از دوستان و همکاران شما و حتی علاقمندان از این دست مطالب و اسناد را در صندوقچه خاطرات و محفوظاتی نظیر عکس و صدا و فیلم و اینجورچیزها دارند که برای خودشان اهمیت دارد و ترجیح می دهند این اهمیت را با کسی به اشتراک نگذارند چون در یک برهه تاریخی برایشان اتفاق افتاده ..این مورد برای تو نیز می تواند صادق باشد ..بله بسیاری از این محفوظات می تواند سر بر باد دهد و آینده سیاسی یکی را تباه کند ..با تو موافقم ..ولی این خبرنگار است که در وقت خارج از عرف مصاحبه امانتدار تمام محفوظات و اتفاقات بین خود و سیاستمدار مقابلش هست …مگه نه

  60. فرزاد ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۳۴ ق.ظ

    در پاسخ به علی آقا باید عرض کنم که شما اشخاص مشهوری مثل دیانا، یا سیاستمداران و هنرمندان را به عنوان نمونه می آورید. اما اگر به متن ماده ای که نوشتم دقت می کردید اکثر پاپاراتزی ها یا عکاسان و… این مواردی که از زندگی مشاهیر مخابره میکنند مربوط به هنگامی است که در مکان عمومی( public place) هستند و مکان عمومی هم برای همه قابل درک است . به علاوه از لحاظ اصول تفسیر حقوقی، ماده حاوی هیچ قیدی در این خصوص نیست. یعنی نگفته که مشاهیر و هنرمندان مشمول این ماده نمی شوند ویا حق استناد به این ماده از آنان سلب شده باشد. فقط کافی است شرایط مقرر در ماده محقق شود و در این صورت تفاوتی نمی کند که طرف مقابل چه کسی باشد.

  61. ali ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۶ ق.ظ

    ببینید آقای فرزاد در مورد قانون ۲ موضوع را باید در نظر گرفت یکی خود قانون است و دیگری جوریسپودنس { رای دادگها} است .
    در مورد دیانا این را در نظر بگیرید که اینجا ماشین یک محل خصوصی به حساب میاید . و علاوه بر آن پارپراز ها عکس مگر از مکان عمومی میگیرند
    عکسّهای آنها از خانه ها ویلاها کشتیهایه مجلل که مکان خصوصی به حساب میایند تهیه میشود و که در این مورد هیچ وقت رای به نفع افرد شاکی از این مسایل نداده اند

  62. فرزاد ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۵۸ ب.ظ

    علی آقای عزیز
    درست است که خودرو یک مال منقول متعلق به دیانا بود، اما قانونگذار به هر دلیلی در مکان عمومی این حمایت ویژه را از افراد بر داشته است. به علاوه مکان عمومی تعریفی دارد و هر کس با هر وسیله ی متعلق به خود در آن مکان عمومی قرار بگیرد، از شمول این قانون خارج میشود. در ذیل تعریف مکان عمومی را می اورم:
    public place: any location that the local, state, or national goverment maintains for the use of the public, such as a highway, park, or public building
    بنابراین قانونگذاران در تعیین ضابطه ی عمومی یا خصوصی بودن، به مکان قرار گرفتن آنها توجه می کنند، نه اینکه مثلا فرد مورد اشاره سوار بر خودرو بوده یا دوچرخه یا کامیون.
    در مورد jurisprudence هم باید عرض کنم که اولا: معادل فارسی مناسب برای آن، رویه ی قضایی است و نه آرای دادگاهها( البته معانی دیگری هم دارد) و بین این دو تفاوت ظریفی وجود دارد که اهل فن می دانند. ثانیا: مثال شما در مورد دیانا موید نظر من می باشد. زیرا در بند ۲ ماده ی فوق الذکر، عکس گرفتن در مکان خصوصی بدون رضایت فرد ذیربط را مورد نظر قرار داده است و بدیهی است بنابر تعریف مکان عمومی و خصوصی، از آنجا که خبرنگاران در مکان عمومی از دیانا عکس گرفته اند، دادگاه دقیقا مطابق نص ماده رای داده است و چیز جدید یا خارق العاده ای در رای خود نیاورده است.
    نهایتا اینکه این وبلاگ متعلق به خانم علی نژاد است، نه من یا شما و تصور میکنم مکان مناسبی برای ارایه اطلاعات حقوقی، رفع شبهات حقوقی و تدریس حقوق به زبان ساده نمی باشد. مضافا اینکه من صرفا از منظری حقوقی مبحثی را برای خانم علی نژاد مطرح کردم. حال اگر افراد غیرحقوقدان بدون آگاهی از مسایل حقوقی،تصور می کنند مشاهیر هنر، سیاست، ورزش و… از این حمایت مقنن خارج هستند، مسولیتش به عهده ی من نیست.

  63. فرزاد ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۵۹ ب.ظ

    علی آقای عزیز
    درست است که خودرو یک مال منقول متعلق به دیانا بود، اما قانونگذار به هر دلیلی در مکان عمومی این حمایت ویژه را از افراد بر داشته است. به علاوه مکان عمومی تعریفی دارد و هر کس با هر وسیله ی متعلق به خود در آن مکان عمومی قرار بگیرد، از شمول این قانون خارج میشود. در ذیل تعریف مکان عمومی را می اورم:
    public place: any location that the local, state, or national goverment maintains for the use of the public, such as a highway, park, or public building
    بنابراین قانونگذاران در تعیین ضابطه ی عمومی یا خصوصی بودن، به مکان قرار گرفتن آنها توجه می کنند، نه اینکه مثلا فرد مورد اشاره سوار بر خودرو بوده یا دوچرخه یا کامیون.
    در مورد jurisprudence هم باید عرض کنم که اولا: معادل فارسی مناسب برای آن، رویه ی قضایی است و نه آرای دادگاهها( البته معانی دیگری هم دارد) و بین این دو تفاوت ظریفی وجود دارد که اهل فن می دانند. ثانیا: مثال شما در مورد دیانا موید نظر من می باشد. زیرا در بند ۲ ماده ی فوق الذکر، عکس گرفتن در مکان خصوصی بدون رضایت فرد ذیربط را مورد نظر قرار داده است و بدیهی است بنابر تعریف مکان عمومی و خصوصی، از آنجا که خبرنگاران در مکان عمومی از دیانا عکس گرفته اند، دادگاه دقیقا مطابق نص ماده رای داده است و چیز جدید یا خارق العاده ای در رای خود نیاورده است.
    نهایتا اینکه این وبلاگ متعلق به خانم علی نژاد است، نه من یا شما و تصور میکنم مکان مناسبی برای ارایه اطلاعات حقوقی، رفع شبهات حقوقی و تدریس حقوق به زبان ساده نمی باشد. مضافا اینکه من صرفا از منظری حقوقی مبحثی را برای خانم علی نژاد مطرح کردم. حال اگر افراد غیرحقوقدان بدون آگاهی از مسایل حقوقی،تصور می کنند مشاهیر هنر، سیاست، ورزش و… از این حمایت مقنن خارج هستند، مسولیتش به عهده ی من نیست

  64. ali ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۱۱ ب.ظ

    یک توضیح دیگر که لازم هست بدهم این است که منظور من افراد مشهور نیستند یک شاعر مشهور هست ولی حتما نباید بلاجبار شخصیت عمومی داشته باشد. پس باید تفاوت گذاشت بین افراد مشهور و افرادی که زندگی عمومی دارند مانند سیاستمداران و عالمان مذهبی و هنر پیشگان
    زندگی خصوصی این افراد هم عمومی است اینطور که شما میفرمایید نیست که این افراد وقتی در عموم میایند پس میشود از آنها عکس گرفت مطلب چاپ کرد. ممکن است در ایران اینگونه باشد ولی در اروپا اینگونه نیست و
    مجلات اسکندالیست در اروپا پر از مطالب خصوصی این افراد هست این یک امر عادی است.

  65. رضا ۲۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۰۴ ق.ظ

    با سلام

    شما در هر دو حال بازنده اید چه فیلم را پاک کنید و چه نکنید .
    ۱-شما مسلماً از افشای این مطلب نیتی دارید کهآینده آنرا روشن خواهد کردولی نمیتوانید اعتماد از دست رفته ی سیاستمدران را به خودتان برگردانید هر عقل سلیمی حکم میکند که در بر خورد با شما محتاط باشد و به شما اطمینان نکند،پس اعتماد را از دست داده اید.
    ۲-شما اگر آنرا پاک هم بکنید کسی باور نمیکند چرا که اگر میخواستید کسی آنرا نفهمد هرگز این مطالب را بیان نمیکردید .
    ۳- خاتمی یک طرفدار دیگر هم مثل شما داشت دیگر احتیاج به هیچ دشمنی نبود.!!
    ۴- اگر دنبال سوژه میگرردید برای نوشتن با من تماس بگیرید.

  66. داوود ۳م مهر ۱۳۸۷ ، ۴:۲۸ ب.ظ

    سلام.
    در داستان روباه و زاغ, زاغ آنگاه قالب پنیر ازکف داد که دهان به سخن گشود.

  67. جوادین ۳م مهر ۱۳۸۷ ، ۷:۰۱ ب.ظ

    __$$$$_______$$$___$$$$$
    _$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
    $$$_$$$$___$$$__$$$$____$
    $____$$$$_$$$$_$$$
    _______$$-$$$$$-$$—-$$$$$
    ___**** جوادین***** ___
    ___$$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$
    __$$$__$$$$$$$$$$$$________$
    _$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
    $___$$$$___$$__$$$$___$$$
    ____$$$_____$$___$$$____$$
    ____$$______$$$___$$$____$
    ____$$_______$$____$$$
    ____$________$$$____$$
    ____ _________$$$____$
    _____________$$$
    _____________$$$ســـــــلام
    ____________ $$$
    ____________$$$
    ___________$$$به روزم میای ؟
    _________$$$$$
    ________$$$$$
    ______ $$$$$

  68. بیا خاتمی ۳م مهر ۱۳۸۷ ، ۷:۲۳ ب.ظ

    سرمیزنی؟؟

  69. سنت صیغه ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۲:۵۰ ب.ظ

    دست شما درد نکنه ! ندیدید چه اوضاعی سر اون فیلم قلابی دست دادن ایشان درست کردند؟ ازشما نوشتن یه همچین مطلبی اونهم توچنین موقعیتی خیلی خیلی خیلی بعید بودۀۀۀۀۀۀ
    ……………………………………………………….
    مطمئن باشید برای من خاتمی عزیز تر از آن است که فکر می کنید و در عین حال توضیح دادم که دوستان دیگر بدانند او چندان متفاوت با آحاد جامعه نیست اما …

  70. جواد بیژنی ۸م مهر ۱۳۸۷ ، ۳:۳۸ ب.ظ

    سلام همشهری
    پیشاپیش عید فطر رو تبریک می گم
    راستی بزنم کانال ۲:
    انا پست جدید عکسخانه دله بزومه. ته حال و هوا ره عوض کنه.
    برو اونجه. دیر برسی تموم بونه. راستی ماجرای آقای مسیح علی نژاد ره از ووآ بشنوسمه از زور خنده اشکم درد بیتمه!
    …………………………………………………………………………………………….
    من هم شنیدم. این صدای آمریکا چندمین باره که مطالب بنده رو از اعتماد ملی بر می داره اما هیچ توجهی به آن شال سیاه روی سرم نمی کنه و می گه آقای مسیح علی‌نژاد. به حال و هوای شمالی شما هم خواهم آمد دوست نازنین.

  71. David ۴م بهمن ۱۳۸۸ ، ۲:۴۷ ق.ظ

    Good afternoon, has decided to write the comment, thanks big for a blog, at you very informative articles, only write on a thicket and that of posts a little

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License