فصل دعوت از مخالفان و حتی قاتلان تازه کار
مطلبی که در ستون مسافر روز آن لاین منتشر شد را پیش از عاشورای خونین نوشته بودم. حالا که صدا و صورت مردم را دیده ام که چگونه بسیجی ها و نیروی انتظامی را محاصره می کنند اما به جای انتقام و کشتن و چنگ زدن، آنان را دعوت به مردمی شدن می کنند، باورم شده است که باید نامه نگاری هامان به مخالفان مان بیشتر شود و باید که خسته نشویم و مدام از مخالفین بخواهیم که انسان شوند چرا که در مرام ما حیوان شدن و دریدن هموطن بیگانه است ما نمی توانیم مثل آنها شویم حداقل همه توانمان را به کار گیریم تا آنها که به تازگی دست شان به خون و خیانت آلوده شده است حساب شان را از قاتلان حرفه ای یک سیستم بیمار جدا کنند.
متن را با تغییرات اساسی تر اینجا در وبلاگ فیلتر شده ام هم می گذارم:
برادر بسیجی و همکار صدا و سیمایی! اگر به مردم نمی پیوندی حداقل زخم هم نزن
برادر سپاهی، برادر بسیجی، ایل و تبار بیست و سی، همکار ایرانایی، خبرنگار کیهانی، گزارشگرصدا و سیمایی و همه کسانی که این روزها زور و زرتان بیش از ماست و بر ما می تازید، تحقیر می کنید ، تحریف می کنید و می کشید، آنقدر جای باتوم ها و نیش و نشان های طعنه و تحقیر آمیزتان درد می کند بر بدن خسته یک ملت بی رسانه و بی پناه که به سختی می شود شما را بی کینه مورد عتاب و خطاب یک نامه قرار داد. اینبار خطاب نامه یک مسافر جامانده در خانه شمایید.
مسافران دور از ایران نیز این روزها همپای هم میهنان خویش، مزه کتک و فحش و تحقیر و حبس چند ساعته را در یک سرزمین آزاد چشیده اند. انگار نه انگار که اینجا پاریس است و اساسا نمی توان به همین آسانی ها دست به روی یک دانشجو بلند کرد و او را تهدید به مرگ کرد و بعد خود را نماینده یک دولت مسلمان در بلاد کفر معرفی کرد. اما ظاهرا این امر ناممکن درقاموس هوادران یک دولت نا منصف، ممکن می شود و در سفارت ایران در فرانسه چند ساعتی حال و هوای این روزهای دانشجویان داخل کشور بر خویشاوندان فکری آنان در خارج از کشور حاکم شد. اما این کجا دهان پرخون برادرانمان در خیابان های تهران کجا؟ سر له شده جوانی زیر چرخ های ماشین نیروهای امنیتی کجا؟
برادر و خواهری که مثل من نمی اندیشید!
هیچ دقت کرده اید که ما این روزها چگونه رودر روی هم ایستاده ایم و خش و خشم بر صورت هم نشانده ایم؟ شما خش بر سر و سینه و قلب ما می کشید و ما فقط خشمگین می شویم و هیچ ابزاری برای انتقام نداریم و طلب هم نمی کنیم. شما همه جوره عزیز یک حاکمیت هستید و ما همه جوره مغضوب همان حاکمیت.
این اصلا ایرادی ندارد که شما چفیه ای به رنگ قدس و لبنان بر گردن بیندازید و ما شالی به رنگ شالیزاران،. هیچ ایرادی ندارد شما مولا و سرورتان همان آقای خیابان پاستور باشد و ما مولایمان یک ملت با ایمان.
هیچ ایرادی ندارد اینکه ما به دین شما که کشتن و تجاوز و زنجیر به صورت جوان معترض کشیدن در کهریزک و حسینیه و خیابان را مباح می داند، کافر باشیم و شما ابولفضل گویان به دفاع از دروغ گویان و تجاوز گران بر می آیید و ما خدا خدا گویان به دفاع از مادران داغدار سیلی خورده در بهشت زهرا.
هیچ ایرادی ندارد که شما عطش و عشق تان به آقای خامنه ای مثال زدنی است و ما احترام مان به خاتمی، ستودنی، هیچ ایرادی ندارد که شما احمدی نژاد را کماکان در هاله نور می بینید و ما میرحسین را منزه. هیچ ایرادی ندارد شما مصباح را مقدس می دانید و ما کروبی را تحول خواه. هیچ ایرادی ندارد که شما از حاکمان بت می سازید و ما از حاکمان پله ای برای تحقق مطالبات مان.
مشکلی نیست اگر شما برای عکس پاره آقای خمینی سینه می درید و ما برای دل پاره شده مادر کیانوش و عکس های پاره شده سهراب و بدن پاره شده عزیزانمان در خیابان. هیچ ایرادی ندارد اگر شما برای یک زن آلمانی سینه دری می کنید و ما برای سینه پر از خون شده خواهر خاموش مان ندا و تن سوخته و تجاوز شده ترانه و پا و پهلوی لگد خرده خواهران مان در خیابان.
هیچ ایرادی ندارد که شما به غایت عشق آقایتان باشی و ما بی نهایت عاشق آرمان هایمان. ایراد کار اینجاست که برای ما و شما با تمام تعلقات فکری و سلیقه ای و عقیده ای مان در کشور پهناوری به نام ایران جا به اندازه کافی هست اما در مغز حقیر حاکمان مان جایی برای ما نیست و تنها شما سوگلی حاکان شده اید این روزها.
برادرم ، خواهرم که در خیابان می کشی و در خبرگزاری مرگ مار ا تکذیب می کنی و در صدا و سیما به جای بوسه آخر مادری بر صورت پرخون فرزندش بوسه ریاکارانه احمدی نژاد بر صورت یک کودک را به نمایش می گذاری!
من، مثل تو نمی اندیشم اما من هم وجود دارم. من هم نقطه کوچکی از همان ملت هستم که فخر ما را برای مشروعیت بخشیدن به رای خویش، بسیار به این و آن فروخته اند و در بیانیه ها و اعلامیه ها و نامه ها و نطق های سیاسیتمداران شهر، ما کلید واژه های مقدسی بوده ایم که اعتبار آفریده ایم. هیچ نطقی بدون قید مکرر نام «ملت » نتوانست دولتی را سرافراز کند. ما تکیه کلام همه دولتمردان بوده و هستیم اما چه شده که این روزها ما(ملت) را شقه شقه کرده اند و ما در خیابان های شهر، ناگهان روبروی هم می ایسیتم و چنگ بر صورت هم می کشیم تا آنان که در پس صورت ما ایستاده اند، جایشان در قدرت محکم تر شود.
دیدید چگونه در روز عاشورا شما را با اتوبوس در محل گردهمایی ما خالی کرده بودند و شما چه راسخ و استوار باتوم و گاز اشک آور به سمت ما پرتاب کرده بودید تا اشک ما را در آورید؟ ما پیش از این هم اشکمان جاری شده بود برای این دوگانگه شدن ها که برادر را با برادر روبرو می کنند و آبرو از کل خانه می برند. دیدی چگونه شما را در ظهر عاشورا آوار کرده بودند روی سرمان تا از خون ما خیابان سرخ شود و بعد شما تا خود صبح به در و دیوار شهر آب پاشیده اید تو عکس های به زمین ریخته آقا را دوباره بالا کشیده اید؟ ما هم در گوشه دیگر شهر جنازه های باد کرده برادرانمان را روی شانه بالا می کشیدیم درست زمانی که شما نگران عکس به زمین افتاده آقا بوده اید. دیدید شما را چگونه در برابر سفارت انگلیس از اتوبوس ها پیاده کرده بودند تا مشت هایتان را از پس چادرهایتان بیرون بیاورید و حواله صورت ما کنید و ما را قاتل ندا بخوانید؟ما حتی اگر شما را هم دست بسته تحویل مان دهند، ممکن نیست دست از پا خطا کنیم و خشی بر صورتتان بیندازیم تا چه رسد به ندا که از ما بود و صورت و روسری اش شبیه صورت و شمایل رنگ باخته خودمان بود.
خواهر مخالفم!
دیدید خبرگزاری فارس چگونه عکسی از شما را با عکس های آقا به نمایش گذاشت که در آن عکس را بر دست های ظریف شما لاک های سرخ بود و بر لبهایتان رژ لب های سرخ تر تا به ما لبخند پیروزی و دفاع از ولایت فقیه بزنید. صورت شما آشنا بود پیش از این هم، عکس هایی درست شبیه عکس های شما با همین چکمه های ممنوعه و موهای رنگ شده بر خبرگزاری دولت و خبرگزاری فارس نقش بسته بود با این تفاوت که آن دفعه به جای اینکه عکس آقا و دولت بر فراز سر شما باشد، باتوم نیروی انتظامی روی سرتان بود تا به نا کجا آباد بروید و در راستای اجرای طرح ضربطی برخورد با بدحجابی، تعهد بدهید که دیگر چکمه نمی پوشید و لب و مو برای نا محرم چنان هوس انگیز نمایان نمی کنید. اما اینبار همه مردان خبرگزاری فارس و مهر و ایرنا محرم بودند. وقتی شما دلبرانه عکس آقا را بالا بردید، برای شما فلاش دوربین ها را روشن کردند و به روی او که عکس میرحسین موسوی را بالا برد گلوله کشیدند. در حالی که ما هر دو آدم بودیم. ما می میریم و شما هر روز شاداب تر و سرزنده تر می شوید و بعد مرگ مان را هم به گردن خودمان می اندازید. عکس لاک سرخ و لب سرخ شما در صدر خبرگزاری می نشیند و عکس صورت سرخ از خون و لب پاره شده ما هیچ جایی در خبرگزاری دست چندم این کشور هم ندارد.
هم میهن ارزشی!
چه ارزشی دارد این آرامش نا مستدامی که شما را برای سیلی زدن به ما استخدام می کنند؟ شما در یک خبرگزاری امن می نشینی و خبر نا امنی ما را گزارش می کنی؟ شما در سازمان عریض و طویل جام جم پا روی پا می اندازی و راهپیمایی از پا افتادگان در خیابان ها را نادیده می گیری و از راهپمیایی معترضان فرانسوی گزارش تهیه می کنی؟ در مسجد و معبد و مامن همفکران خودت می نشینی و نقشه حمله به جماران و جوانان دگراندیش را می کشی؟ در حسینه ای برای حسین عزاداری می کنی و آنان که میرحسین می گویند را به عزای عزیزانشان می نشانی؟ اصلا ما هم گناهکار چه کسی به تو مجوز قتل و عام گناهکاران را داده است؟ بی شک خانه دلت امن و آرام نیست وقتی رد خون ما بر دست های تو مانده است . مگر می شود شب که به خانه بر می گردی کودکت از تو نان به خون آلوده را قبول کند؟ اگر در خبرها و نظر ها و گزارش های تو هیچ نامی از ما برده نشد گمان مبر که کودک و اهالی دیگر خانه ات هیچ نمی دانند. اگر آنها هیچ به روی تو نمی آوردند و نمی پرسند که برای دفاع از کدام دولت و کدام حاکم، آتش به روی برادران و خواهرانت گشوده ای گمان مبر که صورت سوخته ما تا همیشه بر آنان پنهان می ماند. این روزها در هر خانه ای نشانی از کودکان و نوجوانان و جوانان دگر اندیش است که دلگیر اند از سکوت پدر و مادری که برای نیروهای امنیتی و بسیجی و اطلاع رسانی و صدا و سیما و خبرگزاری و باقی نهادهای حامی دولت و سرکوب کننده ملت کار می کنند. تا دیر نشده اسلحه و قلم هرزه زمین بگذار و اگر به ما هم نمی پیوندی، حداقل بر ما زخم نزن. آنگاه که افشار گوینده معروف صدا و سیما از کار کنار کشید و خبر دهان به دهان گشست که او دلش رضا نمی داد تا اخبار دروغ از رسانه ملی به ملت بگوید، کسی از او انتظار انقلاب کردن و پیوستن به موج مردم در خیابان ها را نداشت اما تا همیشه یادش با یک ملت داغدیده باقی می ماند . چنانچه این یعنی روزنه امیدی هست تا چشم به سمت و سوی خانه مخالفان به راه داریم و انتظار کشیم تا نوری زاد ها از کیهان و عکاسان از خبرگزاری فارس و کارمندان از صدا و سیما و دیگران از بسیج و سپاه و نیروی انتظامی نیز به یک ملت زخمی لبخند همراهی بزنند و نگذارند بیش از این ما شقه شقه شویم برای شقاوت آنان که حاضر نیستند کنار بکشند
اگر به مردم بی پناه نمی پیوندید حداقل آتش به خانه و خرمن پردرد ما نزنید.
ای جوانان عجم جان من و جان شما
از چراغ لاله رنگین شد گلستان شما
داده بود اقبال لاهوری به میدان غزل
مژده ای فرخنده از فردای تابان شما
“میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما”
آری آمد تا کند رسم غلامی ریشه کن
افسر از دستار ، قفلی زد به دستان شما
از گناهان نیاکان ، زاده در زنجیر دیو
اشک مهتاب است آری شمع زندان شما
نسلی از فرزانگی ، اندوه ، آرامش غنی
شوکت سیمرغ در پرواز مرغان شما
این ستمکاران تازیگو، ستوران بسیج
تای تاتار و خیابانها سپاهان شما
حافظان مصحف اند و تالی تیمور لنگ
لیک مزدورند و معذورند خصمان شما
جان شیرین بر کف دست و خیابان باخته
دشنه و دشنام گم در مهرباران شما
محسن و سهراب و اشکان و کیانوش و ندا
این گلستان است بابا ، یا دبستان شما؟
***
سرخ شد از خونتان و شدسپید از رویتان
سبز نوروزی شود فردای ایران شما
حاکم مطلق خداست
دین از سیاست جداست .
دیروز وقتی حکومت به اصطلاح مذهبی پاروی تمام باورها و عقاید و آموزه های دینی گذاشت ، وقتی در روز عاشورا
خون ریخت و آدم کشت .. کاری که درتمام تاریخ شیعه بی سابقه و بی نظیراست بیشتر از همیشه باهمه وجودم متوجه شدم که دین نباید سیاسی شود .. که قدرت بدچیزیست و دین را نه تنها ازبین میبرد که انحرافی ترین فرقه ها را ازدین می سازد .. پس از مردم عزیزم میخواهم که منبعد بین شعارهای زیباشان این را هم فریاد بزنند که :
حاکم مطلق خداااااااست
دین از سیاست جداااااست
( راستی مسیح جان من آدرس وبسایت غیر فیلترت رو میخوام چون واقعا با بدبختی میتونم بیام اینجا ! )
سلام
در مورد متنی که نوشتی باید بگم ؛
من بسیجیم و در عین حال کارمند صداوسیما
من در بدنه اون نهادی هستم که به اعتقاد شما به جان هموطن خودش افتاده و با گاز و باتوم و غیره خون جوانان این مرز و بوم رو به زمین می ریزه یعنی همون بسیجی که به فرمان امام خمینی برای خدمت کردن به مردم تشکیل شد و اصل و نسبش به نوکری خالصانه مردم برمی گرده.
نکاتی هست در این رابطه که می خوام عرض کنم:
اول؛ عزیزان سبز ؛ بسیج به دلیل اینکه متشکل از انواع و اقسام سلایق و علایق تو اون گرد هم اومده اند که البته افراط و زیاده روی در اون غیرقابل انکاره.
من بسیجی ام ؛ اما نه بسیجی تندروی بی رحم، بلکه بسیجی عاشق وطن و مردم که مانند من هم در بسیج کم نیست.
اما افسوس و صد افسوس که در این بین هستند افرادی که به نام بسیج و به نام دفاع از ولایت همزمان خنجر دو بر خود را بر سینه جنبش سبز و بر دل بسیج و ولایت اسلام فرو می برند و کسی نیست تا جلوی حرکات ایندسته افراد را بگیرد.
نکته دوم : من دوستان سبز بسیاری دارم اما معتقدم ثبات مملکت از هر موضوع دیگری مهم تر است.
نکته سوم : مسیح جان ؛ به هر حال من و شما برای تشکیل این حکومت نزدیک به سیصد هزار خون جوانان خود را داده ایم که به هر حال خانواده های آنان نیز صاحب حق اند .
نکته چهارم : برخی جاهلان که در لباس بسیج به شما هجوم می آورند وقتی از جانب من و امثال من مورد انتقاد قرار می گیرند به ما هم تحدی می کنند که این امر تنها برآمده از جهل دینی و انسانی ایشان است .
روز ۲۵ خرداد با یکی از جوانان سبز که تو راهپیمایی شرکت کرده بود صحبت می کردم که می گفت ماهمه به روحانیت معتقدیم ، مسلموونیم اما …
نکته آخر در بخش اول : شما که فعال سیاسی هستید خودرا در جایگاه آقای خامنه ای بگذارید ؛ از سوی مدافعین جاهل و از سویی خون هزاران شهید انقلاب و جنگ و ووو و تهدیدات خارجی و حماقت رئیس ج م ه و ر و طرفدارانش و همه و همه ؛ از نظر شما رفع و رجوع اعتصابات و هجمه ها به اصل انقلاب و نظام و غیره را چگونه می توان مدیریت کرد؟
بخش دوم : من کارمند صداوسیما هستم که قریب به هشت سال بدون هر گونه اقدام حمایتی نظیر بیمه و استخدام و غیره و فقط به خاطر امرار معاش مجبور به کار در این ارگان هستم که من و امثال من هم کم نیستند .
شرایط شغلی بسیار سست و نا امن مجال هر گونه اعتراض و ابراز وجود را از همه گرفته است.
به نظر من این نظام و حکومت با بازنگری در برخی سیاست های اساسی خود یکی از بهترین حکومت های موجود در دنیا خواهد شد به شرط اینکه من بسیجی و شمای سبز همه و همه حول اصل انقلاب دور هم جمع بشیم و با احترام به همه بزرگان احزاب و نظام به جای تخریب و تعرض به یکدیگر دست در دست هم در جهت اعتلای مملکت قدم برداریم.
مسیح جان ؛ من نه تو را می شناسم و نه از سوابق کاری و سیاسی ات با خبرم اما تنها و تنها به دلیل مطالعه مطلب شما خواستم بگم ما هم هموطن خود را دوست داریم ما هم عاشق ملتیم و بدانید این مطالبی که می نویسم نه از روی ترس است و نه طمع بلکه از روی عشق است و فقط عشق به ایران و ایرانی و ایران اسلامی.
یاد شهدای جوانی که خون خود را فدای این انقلاب کردند که شهدای انقلاب ، جنگ هشت ساله و چه شهدای جنبش سبز گرامی باد.
منتظر پاسخ شما خواهم بود .
خدا دلهای همه مردم ایران رو به هم نزدیک کند.
إن شاء الله
بدرود
…………………………….
ممنونم از پاسخ شما حامد جان
برایتان همین جا خواهم نوشت …
راستی خانم علی نژاد خواهشا متن من چند تا ایراد تایپی داره که لطفا در صورت صلاحدید به درج در وبلاگتون پیش از انتشار زحمت اصلاحشون رو بکشید . حالا تو محتوا اگه مشکل بود میشه با مکاتبه اصلاحش کرد.
در خدمتیم
تشکر
جواب من به حامد عزیز و انهاییکه شبیه او می اندیشند :
ببین دوست عزیز من میخوام فقط یه جمله بهت بگم ..
دایی من از فرماندهان جنگ بود که شهید شد ..
پسر خالم جز نابغه های علمی بود که تو جنگ فراوون
خدمات تکنولوژیکی کرد و شهید شد ..
پدرم جانباز شیمیایی بود و شهید شد ..
تنها برادرم را بخاطر تفتیش عقاید و مخالفت از درس و دانشگاه محروم کردند ، چندماه زندان و بعد فشارهای فراوون روحی و نهایتا فرار از مملکتی که عاشقش بود با یک دنیا تیک روحی و جسمی ..
حالا من موندم ویه مادر پیر و زخم خورده ..
من موندم و یک دل پاره پاره ..
من موندم و هجوم اینهمه درد که خیلی برای دل جوانم زیادست ..
کی گفته خوانوده های شهیدان و جانبازان و کسانیکه از سی سال پیش برای این انقلاب هزینه دادند هنوز هم بر باورهای قدیمشان مصرند ! آقای محترم ، برادر عزیز
مثل اینکه شستشوی روانی و دروغهای آقایان برشما موثر افتاده یاشایدهم نمی خواهید حقیقت را ببینید ..
عزیزمن حقیقت میلیونها جوان بیکار و تحقیر شده ایست
که در کوچه پس کوچه های این مملکت هرروز میتوانی صدها نفرشان را ببینی ..
حقیقت راننده تاکسی است که از صبح تا شب درسن شصت سالگی دنده یک من غاز میزنه و آخرشب نمیتونه مایحتاج یک شام درست و حسابی رو به خونه ببره ..
عزیزمن حقیقت یتیمهای کسانیست که سی سال پیش شایدهم اندکی کمتر بنام منافق و مبارز سیاسی ، نامردانه اعدام شدند درحالیکه یکی از همین عزیزان زن و شوهر جوانی بودند همسایه ی کناری خانه مان .. من آنروزها
فک کنم سال ۶۲ بود پنج سال بیشتر نداشتم و هنوز که هنوزست آن زن مو سیاه چشم قهوه ای که شلوار ورزشی صورتی پوشیده بود و دوقلوی سه ساله اش کنارش پشت در امده بودند تا به من یک نان قرض دهند را فراموش نمیکنم ..همان زنی که چندماه بعد هم خود وهم شوهرش اعدام شدند .. آقای حامد عزیز اگر به امام خمینی هم
معتقدی یادت باشد که خود ایشان گفته اند حکومت حاضررا باید مردم همان نسل و همان کشور تعیین کنند ..
و ما مردم ایران مدتهاست که دیگر جمهوری اسلامی را نمی خواهیم . باور نمیکنی ؟ با چشم باز و دل بازتر سری به میان مردم بزن .. به مترو ..به تاکسیها .. به اتوبوس
به مغازه ها حتی در حرم حضرت معصومه هم فراوانند
انها که میگویند خسته شده اند ازینهمه نیرنگ و فریب و دروغ و استبداد .. آری ملت دیگر این حکومت را نمی خواهد ! ملت ! می فهمی ؟ همان ملت واقعی را میگویم که یک مشت گره شده است ..متشکل از خانواده شهید و جانباز و دانشجو و کارگر و شاطر و بقال و دکتر و تاجر و مهندس و رفتگر .. آری این ملت را میگویم نه ملت چماق بدستانیکه با پول آدم می فروشند و با صدای سکه های طلا اسلحه میکشند بر روی هموطنشان .
سلام خانم علی نژاد!
متاسفانه هیچ یک از حرف های شما قابل باور نیست!
چون شما هم در ۷ ماه اخیر از کسانی بودید که در مقابل رای اکثریت مردم ایستادید.من از احمدی نژاد دفاع نمی کنم. اما از خلق ستمکشی که مثل شما فکر نمی کنند ، اما در این ۷ ماه تحت فشار امثال شما بودند و چون نخواستند حرف شما را قبول کنند با زبان زور رو به رو شدند.
اما خیالتان راحت باشد!
شما در همان انگلستان خواهید ماند و ما وطن پرستان ، دست در دست هم خواهید داد تا ایران را از دست اربابان شما حفظ کنیم
اگر روزی احساس کنیم که ایران عزیز ما در خطر است ، کفن خواهیم پوشید و خود را فدا خواهیم نمود!
سارا جان ؛ از پاسخت ممنونم .
اگر من می خواستم چشم بر حقیقت ببندم هیچ وقت اینجا نظر نمی دادم. من احساس کردم شاید شما تو آزادی بیان از امثال ما جلوتر هستید و تنها به همین جهت اینجا نظرم رو واضح و راحت نوشتم اما گویا شما رو عصبانی کردم. اما نکاتی رو در خصوص نظرات به حق شما بگم.
اولا من هم متولد سال های جنگم ؛ جوانم ؛ بی خانه و شغل درست و حسابی و در حقیقت نوعی شاغل کاذبم ( به دلیل عدم برخورداری از امنیت شغلی ). من هم در بسیاری از جهات مانند خودشما هستم و چه بسا بدتر.
شما من رو متهم به شستشوی مغزی می کنید ؛ یعنی استقلال رأی من رو به سادگی هر چه تمام تر زیر سوال می برید ، آبجی عزیزم ، آیا من هم باید به دلیل تقابل نظر شما با نظر خودم به شما این تهمت را بزنم که تحت تأثیر القاء رسانه های بیگانه قرار گرفته اید. من هرگز این کار را نمی کنم چون می دانم شما شخصیت داری ، استقلال رای دارید و چه بسا شعور شما از من هم بیشتر باشد اما به من هم حق بده نظر خودم رو راحت بگم . اگه می خواهید جنبشی فراگیر داشته باشید باید سعه صدر به خرج بدهید ؛ تازه من خیلی متعدل حرف زدم مگه غیر از اینه؟
البته نظرات من با نظرات شما یکی نیست ؛ اما من هم مثل شما ساکن تهرانم ، تو مترو ؛ اتوبوس و تاکسی تردد می کنم ، مشکلات مردم رو درک و لمس می کنم ، به خدا من از بسیج نه ریالی دریافت کرده ام و نه مزایایی برام داشته ( شاید بگی انگیزه اصلی ات همون شستشوی مغزیه دیگه ) .
سارا جان ؛ من فقط می گم اگه ظلم هست ؛ اگه تقلب هست باید یک نفر که تو راس جنبش نشسته پیگیری مسائل رو انجام بده و اگه اصل اساسی که همه ما دنبالشیم مملکته ؛ همه به پیشرفت اون فکر کنیم ؛ همین.
شاید الان بگی کو گوش شنوا ؛ من می گم اتفاقا الان وقتشه ؛ شما که صداتون می رسه با رهبران جنبش بگید پیش بیفتند و مطالباتتون رو پیگیری کنند.
من با نظر شما در مورد اینکه گفتید : « اگر به امام خمینی هم معتقدی یادت باشد که خود ایشان گفته اند حکومت حاضررا باید مردم همان نسل و همان کشور تعیین کنند … » موافقم اما بیا یه سری هم به ده کوره ها بزنیم ، یه سر به شهرستان ها بزنیم ؛ من فکر می کنم نظر اونها تغییررویه نباشه. اما شاید پیشنهادتون همه پرسیه باشه ؛ به نظر من الان برای این همه پرسی مناسب نیست ، صبر لازمه .
شتابزدگی نباید مسیر پیشرفت رو دچار انحراف کنه و تازه از سویی اگه باز نتیجه رفراندوم بر خلاف میل هر طرف بود آیا ظرفیت پذیرشش هست؟
سارا خانم ؛ ببین من حداکثر تلاشمو می کنم بی طرف بنویسم و اگه جایی بوی جانبداری اومد منو ببخشید.
همچنین از مسیح علی نژاد به دلیل درج نظر من ممنونم.
مسیح کامنتام نیستش !!!
مسیح اون ایده و کمپینی که گفتم به نظرت خوبه ؟
مسیح حتما جواب بده , مرسی
انتقاد پدر شهید روح الامینی از دادن مدال به متهم ردیف اول کهریزک
جنبش راه سبز (جرس): پدر شهید محسن روح الامینی، انتصاب متهم ردیف اول پرونده کهریزک به مسئولیتی مهم را ، دادن مدال به وی قلمداد کرده است.
براساس گزارش سایت آینده ، عبدالحسین روح الامینی نجف آبادی خطاب به روح الله حسینیان، رییس فراکسیون حامیان دولت در مجلس گفته است: اقدام احمدی نژاد در انتصاب متهم ردیف اول پرونده کهریزک مانند دادن مدال به ناخدای ناو وینسنت پس از هدف قرار دادن هواپیمای ایرباس حامل مسافران ایرانی بوده است.
براساس این گزارش در هفته های اخیر عبدالحسین روح الامینی به همراه همسرش ملاقاتی یک ساعته با آیت الله خامنه ای داشتهاند.
سلام مسیح جان
بازم خیلی زیبا نوشتی
من فکر میکنم این دعوای آقا حامد و سارا خانم از روی همین احساسات باشه
این احساسات پاکتون و نگه دارید و در جشن پیرزی که انشاالله خیلی نزدیکه بروز بدید
سارا خانم ۹۵ درصد کارمندان صدا وسیما با جنبش سبز هستند شاید بروز ندند ولی هستند من خودم از نزدیک شاهد بودم
و مطمئن باش به وقت اعتصاب همه به جنبش سبز خواهند پیوست من خودم قول میدم یکی از اون افراد باشم
البته اعتصاب و کار نکردن در صدا و سیما چند وقتی هست شروع شده
بسیاری از کارگردانان و تهیه کنندگان و برنامه سازان فقط برای پر کردن ساعت کاری خود حضور دارند و حتی دیدگاههای خودشونو علنی اعلام کردند
به امید خدا این جو در حال شکستن هست و به زودی ما پیروزیم
مسیح جان من پیشنهاد میکنم این مطلب و دوستان چاپ گرده و بین مردم پخش کنند چون واقعا احساسات مردم و هدف قرار میده
موفق باشی
بای
سلام مسیح جان
بازم خیلی زیبا نوشتی
من فکر میکنم این دعوای آقا حامد و سارا خانم از روی همین احساسات باشه
این احساسات پاکتون و نگه دارید و در جشن پیرزی که انشاالله خیلی نزدیکه بروز بدید
سارا خانم ۹۵ درصد کارمندان صدا وسیما با جنبش سبز هستند شاید بروز ندند ولی هستند من خودم از نزدیک شاهد بودم
و مطمئن باش به وقت اعتصاب همه به جنبش سبز خواهند پیوست من خودم قول میدم یکی از اون افراد باشم
البته اعتصاب و کار نکردن در صدا و سیما چند وقتی هست شروع شده
بسیاری از کارگردانان و تهیه کنندگان و برنامه سازان و عوامل فنی و اداری فقط برای پر کردن ساعت کاری خود حضور دارند و حتی دیدگاههای خودشونو علنی اعلام کردند
به امید خدا این جو در حال شکستن هست و به زودی ما پیروزیم
مسیح جان من پیشنهاد میکنم این مطلب و دوستان چاپ کرده و بین مردم پخش کنند چون واقعا احساسات مردم و هدف قرار میده
موفق باشی
بای
فلسفه قتل …
ادامه مطلب را در وبلاگ مطالعه فرمائید .