• خانه
  • تماس

کاریکاتور من می خندد به کسانی که جنبش را به کاریکاتور تشبیه کرده اند

کاریکاتور در کشور بغرنجی به نام ایران و شاید کشورهای جهان سومی دیگر، هنوز غریبه است، آنقدر که وقتی نخستین بار هادی حیدری کاریکاتور سیدمحمد خاتمی را کشید، یادم هست انگار کلی حواس اش بود تا مبادا به روحانیت توهین شود. بلایی که بر سر نیک اهنگ کوثر و ماجرای مصباح و تمساح آمد را هم هیچ کسی فراموش نکرد و نامه های او به مراجع و استفتای او برای اینکه آیا یک روحانی می تواند کاریکاتور شود یا خیر هم حکایتی دارد، مانا نیستانی هم هنوز خاطره تلخ کاریکاتور روزنامه ایران را با خود دارد.
بحرانی که کاریکاتورهای دانمارکی از حضرت محمد به راه انداخت را هم شاید در همین راستا بشود تعبیر کرد و شاید هم زیاده روی بوده است.
به هر تقدیر مهم این است که ظاهرا آدم ها خیلی خوششان نمی آید کسی دماغ و دندانشان را کشیده و گوش هایشان را دراز و پیشانی شان را ورم کرده و چانه شان را ریز بشکد و سپس نامش را بگذارد کاریکاتور .

و حالا من که تخصص چندانی در این زمینه ندارم  باید یک اعتراف تکان دهنده را مطرح کنم: هرچقدر به این کاریکاتوری که دوست نادیده ام مرتضی خسروی زحمت طرح آن را کشیده است، نگاه می کنم انصافا می بینم زیباتر از صورت رنگ پریده و استخوانی خودم است. یا کاریکاتوریست مهربان بوده یا من واقعیتم زیادی لاغر و بی رنگ است و برای همین اعتراضی نیست مگر آنکه برادران و خواهران مسیحی ام اعترضی داشته باشند که چرا کارکاتور مسیح را زنانه کشیده اند و تازه کلاه هم بر سرش گذاشته اند.

در این روزهای آشفته، مگر طرح های ناب شما و دیگر کاریکاتوریست ها، طرح خنده ای ناگزیر را میهمان دل های خسته همه ما کند. در اوج مبارزه، زندگی جریان خودش را دارد و اگر ادعای آقا را باور کینم که ما کاریکاتور انقلاب هستیم به گمانم روزهای پیروزی نزدیک است و اگر توپی که اینک موسوی به زمین رهبر انداخته است با تدبیر مدیریت نشود، کاریکاتور شاه هم در هیبت آقا ظاهر خواهد شد و بلاخره کاریکاتوریست ها آزاد خواهند شد از قضاوت های آنان که طرح صورت واقعی خویش را بر طراحان ایرانی ممنوع کرده اند.

باز هم قدردان مرتضی دوست مهربان دنیای مجازی هستم . این کاریکاتور من است و دارد می خندد به کسانی که جنبش را به کاریکاتور انقلاب تشبیه کرده اند اما به امید روزی که به زودی به جای کاریکاتورهایمان، خود واقعی مان  از ته دل بخندیم .

کاریکاتور احمدی نژاد کار همین کاریکاتوریست جوان را هم می توانید اینجا ببیند.

۱۲ دی ۸۸ | گاه نویس

۱۸ نظر برای “کاریکاتور من می خندد به کسانی که جنبش را به کاریکاتور تشبیه کرده اند”

  1. Dalghak.Irani ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۱:۱۶ ق.ظ

    چه با مسمی :کاریکاتورفروتنی مسیح زیباتر از خودمسیح!

    و کاریکاتور “آقا” فرمودۀ انقلاب زیباتر از انقلاب!

    گاهی “تحمل” حرکت تدریجی از “گلوله” خوردن سخت تر است:
    زیباترین، واقعی ترین وفلسفی ترین تعبیر از فلسفۀ عدم خشونت. درود بر عزت الله سحابی.

    قلم اندازی هم من نوشته ام ودر آدرس زیر گذاشته ام. خب معلوم است که برای خوانده شدن است. وهشدار که ازپا نیفتیم خدای ناکرده:

    http://dalghakirani.blogspot.com/

  2. جواد ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۳ ق.ظ

    در بین ما ایرانیان چون انتقاد پذیری امر نهادی شدهای نیست طبیعتا تحمل کاریکاتور هم به سختی صورت میگیرد.امید اینکه روزی فرارسد که بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم.ایا فرا میرسد؟

  3. زری ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۴ ب.ظ

    کاریکاتور یکی از زیباترین هنرهای تجسمی است و بهترین راه ارائه انتقادها و نظرها بخصوص برای کسانی که حال وحوصله خواندن مقالات کشاف را ندارند. و سریع میخواهند به یک برداشت سیاسی پی ببرند . درضمن که کاریکاتور تلیطف فضای رعب و وحشت و فقر و بیچارگی است . درفضای جدید ایران البته کاریکاتوریست ها نفوذ و تاثیر زیادی دارند و میتوانند پیام جنبش را درسطحی وسیع تر به مردم برسانند و باید بیشتر کارکنند وهنرشان مورد تقدیر بیشتری قرار گیرد. کاش منهم یک کاریکاتوریست بودم!

  4. زری ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۷ ب.ظ

    درضمن فکر میکنم منظور کاریکاتوریست از این دهان گشاد خندان این بوده است که سکوت و خاموشی و افسردگی درذ ات شما به عنوان یک خبرنگار و نویسنده متعهد نیست و البته درست هم هست و انشاءالله که همیشه همینطور باشد

  5. شیرزاد ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱۲:۴۲ ب.ظ

    صرف نظر از کاریکاتور شما که فرق چندانی هم با تصویر خودتان ندارد یک سوال در مورد اون توپی که فرموده اید موسوی در زمین رهبر انداخته داشتم
    هفت ماهه که مدام رهبر را نهیب می زنید که تا دیر نشده مانند اعلی حضرت شاهنشاه صدای انقلاب ما سبزی ها را بشنو و عقب نشینی کن اما چه جوری شد بالاخره میرحسین عقب نشینی کرد بعد از هفت ماه کوبیدن بر طبل دولت نامشروع و غیر قانونی احمدی نژاد حالا یه دفعه به صرافت قانونی بودن همین دولت افتاده
    البته طبیعی است حالا شما بخواهید با خود فریبی اسم آن را بگذارید اقدام هوشمندانه موسوی و انداختن توپ در زمین رهبر
    معمولاً جوجه لات های تهرون وقتی می خان کُری بخونن می گن با گنده لاته دعوام شد یک شکم محکم زدم تو لگدش یه چونه هم زدم تو مشتش!!!!
    آی می خندم اگه رهبر هم زرنگی کنه و در واکنش به بیانیه موسوی یه نامه رسمی به احمدی نژاد بده و در اون بنویسه
    جناب آقای احمدی نژاد
    ریاست محترم جمهوری اسلامی
    مرقومه مرسوله آقای موسوی جهت اطلاع خدمت تان ارسال می گردد
    لطفاً پی گیری فرمائید و اقدامات مقتضی را مبذول نمائید
    ………………………………
    در مورد بیانیه موسوی به رهبری نوشته ام و به زودی می گذارمش همین جا . گذرت افتاد بخوان و بدان که ما مثل شما چشم و گوش بسته مطیع و سینه چاک آقایمان نیستیم. اما این را خوب می دانیم که میان رهبر جنبش معترضان و رهبر شما باید یک تفاوتی باشد و تفاوت این است که آقای موسوی نگران همه مردم ایران است و جتی کسانی که در لباس بسیح و ماموران نیروی انتظامی کتک خورده اند و زخمی شده اند. کشور دارد در بحران خشم مردم علیه مردم می سوزد برادر. مردم چنگ و سنگ به هم نشان می دهند در خیابان و آقای شما می فرمانید مملکت امن و امان است . این تدبیر است که کسی نگران بحران باشد و باز هم فرصت بدهد اما شک نکن که میرحسین موسوی هم قابل نقد است اگر پس از این فرصت رودربایستی را کنار نگذارد.

  6. شیرزاد ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۰۰ ب.ظ

    راستی
    مسیح خانم
    یه سوال دیگه هم داشتم
    می شه لطف کنید بفرمائید معنای این کلاهی که همیشه در حضور دیگران سرتون می ذارین چیه
    اگه این یعنی رعایت حجاب اسلامی، آخه همشیره شما خودتون را می خواهید گول بزنید یا دیگران رو؟
    خودتون رو خر فرض کردین یا دیگران رو؟
    خوب خودت رو راحت کن انقدر اسیر تعارف و خود فریبی و عذاب نباش مثله بقیه هم سلک هات راحت زندگیت رو بکن
    حالا این همه کشف حجاب کردن شما هم با اون زلف های مجعد هم در کنارشون

  7. شیرزاد ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۰۹ ب.ظ

    مسیح خانم
    بازم یه سوال دیگه
    ضمن جلب توجه جنابعالی به لینک جدید جناب ابطحی و عرض ارادت ایشان به رهبر
    http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146310158
    می شه در مورد مطلبی که هشتم آذر خطاب به آقای ابطحی نوشتید
    http://masihalinejad.com/?p=926
    مبنی بر اینکه تا دیر نشده بت اعترافات رو بشکن و … حالا که هستید چه؟ هر آدمی شاید تنها یک بار یک فرصت تاریخی در اختیارش باشد که بتواند بر سرنوشت یک ملت دردمند تنها کمی تاثیر بگذارد
    حاج خانم
    ابطحی بت اعترافات رو شکست
    بعد از خواندن مطلب جدیدش باز هم می خواهید تو خواب تون راه برید؟
    …………………………

    یعنی شما که بیداری باورتان شده که با وثیقه ای که مبلغش از سه منزل مسکونی فامیل تهیه شده و او هنوز آزاد است؟ برادر من از کی دفاع می کنی؟
    من و همکارانم در اوج آزادی هم اسیر برادران شماییم. تو چرا انقدر بی رحم و سنگ دلی و از طعنه زدن به کسانی که اسیر هستند لذت می بری؟
    ما در اوج آزادی اسیریم به همین سادگی ؟ تهدید می شویم . به هیمن سادگی . تا به حال کسی آمده تمام خانه ات را زیر و رو کند. تا به حال وقتی در خانه نشسته ای شده همسایه ات بیاید و با ترس و لرز به دور و برش نگاه کند و بگوید : مسیح وقتی نبودی آمده اند تمام خانه ات را زیر و رو کردند و وقتی هم همسایه ها به پلیس زنگ زدند حتی پلیس ۱۱۰ هم گفت که برادران مجاز هستند به تفتیش خانه. هیچ شده همسایه هایت از تو بترسند به خاطر اینکه امنیت شان برای تو در خطر باشد. هیچ شده سایه ماشینی را از محل کارت تا خانه احساس کنی بعد چهار چرخ ماشین ات را جلوی خانه پنچر کنند و فردا وقتی دیدن باز هم هستی و می نویسی ضبط ماشین را آویزان سردر خانه ات کنند؟ ببین انیها که می گویم دیگر قصه این و آن . ابطحی و دیگران نیست که بگویی از بی خبری ام است اینها قصه خودم است که بارها هم گفته ام تو یا نمی شنوی یا نمی خواهی باور کنی. … تو اگر برادر واقعی من بودی چه می کردی؟ یا اگر خواهرم . اصلا نمی دانم مردی یا زنی که هر بار می آیی و زخم می زنی. اما خوب می دانم که ته دلت اگر انسان باشی، راضی نمی شود که ما را فقط به جرم نوشتن چنین کوچک و حقیر کنند که مجبور باشیم در اوج آزادی هم در رسای آقایی بنویسیم که دلمان با او نیست. ما بی ادب نیستیم و بزعاله و گوساله نمی خوانیم کسی را اما به نقد ما هم راضی نشدند تا ملت را کاسه صبر سر آمد و شعار مرگ در خیابان سر دادند. باور کن عزیز اینها گناه ما نیست و تو هم نیش ات را بردار و برو جای دیگر….

  8. شیرزاد ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۸:۳۷ ب.ظ

    آهان
    حالا شد
    تازه یواش یواش دارین سر عقل می آین
    وقتی خودت اعتراف می کنی:
    کشور دارد در بحران خشم مردم علیه مردم می سوزد مردم چنگ و سنگ به هم نشان می دهند در خیابان
    حاج خانم
    یادت رفته تو سانفرانسیکو جو گرفته بودت و می گفتی سی سال ما ترسیدیم حالا شما بترسید
    یادت رفته هفت ماهه همه مردم ایران رو بنام خودتون و جنبش سبزتون مصادره کردین
    حالا که به دیوار سفت خوردین به اعتراف افتادین که احمدی نژاد هم طرفدار داره و یه دفعه یادتون افتاده خشونت بده و کشور داره در بحران خشم مردم علیه مردم می سوزه
    تف به انصاف و وجدان و معرفت و صداقت و شرف نداشته تون
    در مورد تفتیش برادران هم خوب خانم وقتی استعداد نوشتن و روزنامه نگاری حرفه ای با رعایت منافع ملی را نداری خوب ننویس تا هم برای خودت مشکل درست نکنی و هم برادرها رو تو زحمت نندازی هم برای مملکت مدام بحران خبری درست نکنی
    چه جوری باید به شما ثابت بشه این کاره نیستی
    خوب برو دنبال یه شغلی که استعدادش رو داری
    مگه شهرته وقتی نمی تونی یه روزنامه نگار باشی اصرار داشته باشی تو این حرفه بمونی و برای خودت و مملکت هزینه درست کنی
    در مورد ابطحی هم خیلی پر روئید
    این بنده خدا اگه قسم جلاله هم بخوره که بابا این حرف ها اعتقادت منه و و قرص هام هم تموم شده باز می گین
    نخیر شما گرمی حالیت نیست
    زیر شکنجه ای و این حرف ها رو می زنی
    بی خود نیست می گن آدمی که خودش رو بخواب زده نمی شه بیدار کرد
    بخواب عزیزم بخواب
    انشاالله خوب می شی

  9. peerooz ۱۲م دی ۱۳۸۸ ، ۹:۰۲ ب.ظ

    سرکار خانم علی نژاد،
    توهم در اینه حیران حسن خویشتنی – زمانه ایست که هر کس بخود گرفتارست
    بحمدالله که گوش های شما دراز و پیشانیتان ورم کرده نیست و گمان نمیکنم خواهران و برادران مسیحی هم به خصوص از نوع فمینیست ان اعتراضی به مسیح زنانه داشته باشند. خواهران و برادران غیر فمینیست هم اگر اعتراضی داشتند و مانند فتنه آیه های شیطانی سلمان رشدی میخواستند دنیا را به آتش بکشند اینکار را مدتها قبل کرده بودند.
    خدا را شکر که بالاخره آقا یا خانم شیرزاد شما را وادار کرد که از ابطحی ذکری کنید و از ایشان دفاع نمایید.
    گر چه جلوه گاه رخ تو دیده ما تنها نیست ولی ظاهرا محبان غیر کاریکاتوریست و غیر حزب الهی ارزش جواب ندارند. خب ، باشد ، ما به همین هم راضی هستیم که شما معتقدید که آقای ابطحی تقیه میکنند و گر نه ایشان از اصل معتقد به ولایت مطلق فقیه نبوده و از ترس حزب اللهی ها نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر به ان اقرار کرده است. ما که حسود نیستیم و به تماشا نشسته ایم .

  10. هوشیار ۱۳م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۴۰ ق.ظ

    مسیح عزیز

    ۱-اینکه موسوی در بیانیه ی تازه اش به مسئولیت پذیری دولت اشاره کرده است به گمان من جای انتقاد جدی دارد.کدام مسئولیت!؟ کدام دولت!؟ دولتی در کار نیست.خامنه ای قوه ی مجریه را به چماق داران کنتراکت داده است.همچنان که سر قفلی قوه ی قضائیه و مجلس و شورای نگهبان را واگزار کرده است.امیدوارم موسوی در نوشتن این بیانیه با کسانی چون کروبی و خاتمی مشورت کرده باشد.

    ۲-با شما موافق نیستم که ایران دارد در بحران خشم مردم علیه مردم می سوزد. اینهایی که برای چاقوکشی و چماق زنی دستمزد های روزانه دویست تا چهارصد هزار تومانی می گیرند البته جزئی از مردم به شمار می آیند.اما حقیقت این است که بحران کنونی بحران میان اکثریت مردم فرهیخته ی ایران است با حکومتی که حتی هوادارانش را به شیوه های غیر انسانی و غیر اخلاقی جذب خود کرده است.

    ۳-در هر صورت فکر نمی کنم کار درستی باشد که خانم یا آقای شیرزاد را از وبلاگت برانی و بخواهی که نیشش را بردارد و برود جای دیگر. مگر قرار نبود که با دشمنان هم باب گفتمان باز باشد و …؟ (اگرچه از لابلای نوشته های ایشان نمی توان استنباط کرد که جزء ذوب شده گان در ولایت باشند)

    ۴-در مورد ابطحی اتفاقا ما واقع بین هستیم.می دانیم که ظرفیت آدم ها به دلیل آدم بودنشان متفاوت است.رفتار شکنجه گران هم در مقابله با زندانی ها یکسان نیست.رمضان زاده مقاومت می کند و دم بر نمی آورد.اما به ابطحی دارویی خورانده می شود که از هیاهوی دنیا غافلش می کند.نمی توان یکیشان را ستایش کرد و دیگری را ملامت.روز های روشن آینده پرده های شک و تردید را کنار خواهد زد و بر این تاریکخانه ها و سیاهچال ها نور حقیقت می تاباند.

    ۵- تکلیف ما با کاسه لیسان و جیره خواران ولایت مدار روشن است.باید نگران برخی از این آقایانی باشیم که به برکت جنبش سبز از خواب دیرینه برخاسته اند و سراسیمه به رفت و روب آرمانهای کهنه شان مشغول شده اند.کسانی همچون آقای خ که از اتاق خوابش شعر ها ی آزادی خواهی و میهن پرستی را روی آنتن می فرستد و در عین حال همه ی زورش را می زند که جنبش سبز مردم را زیر سایه ی همایونی سلطنت بکشاند.نمونه هایی از این دست متاسفانه کم نیست.

    پوزش من رابپذیرید.نوشته ام کمی طولانی شد.
    پیروز باشید.

  11. خواهر زاده ۱۳م دی ۱۳۸۸ ، ۲:۵۰ ق.ظ

    یکی از نزدیکان بعد از کشته شدن خواهر زاده موسوی برای خامنه ای پیغام فرستاده و پرسیده است به شما که قبل از انتخابات به پدر مهندس موسوی عصا هدیه دادید و روز عاشورا با کشتن نوه اش کمر او را شکستید چه باید گفت؟

  12. چشمک ۱۳م دی ۱۳۸۸ ، ۲:۵۱ ق.ظ

    بعد از تظاهرات پنجشنبه در میدان انقلاب، بعضی از زنانی که سر و وضع دیگری داشتند و حتی برادرها برایشان چشمک می زدند، وقتی یک گوشه جمع شده بودند تا برادران بیایند و ببرندشان با خنده و کِرکِر دَم گرفته بودند “این………….- هدیه ماست به رهبری”!

  13. هورا ۱۳م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۱۶ ق.ظ

    بهتره تو و آدم هایی مثل تو ساکت شوید.اینقدر تکاپو نکنید چون ما مثل شیر از مملکتمون دفاع خواهیم کرد حتی به قیمت خونمان!

  14. دکتر حشمدار ۱۳م دی ۱۳۸۸ ، ۷:۵۵ ق.ظ

    درود بر شما و خسته نباشید

  15. خون ناحق ۱۳م دی ۱۳۸۸ ، ۸:۲۸ ق.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم

    إِیَّاکَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْکَهَا بِغَیْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ بِغَیْرِ حَقِّهَا(عهد نامه مالک اشتر)

    از خونریزى بپرهیز و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق، عذاب الهى را نزدیک و مجازات را بزرگ نمى‏کند و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و مدت و مهلت را منقطع و کوتاه نمى‏گرداند.

    حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها به مردم در روز عاشورای حسینی در تهران و برخی شهرهای دیگر، یکی از زشت ترین و تأسف بارترین حوادث تاریخ سی ساله اخیر را رقم زد

  16. سلامت ۱۳م دی ۱۳۸۸ ، ۴:۳۲ ب.ظ

    احمق نباش و از مانا نیستانی به خاطر همشهری بودنتان بیشتر از این دفاع نکن! این دومین بار در طول چند سال گذشته است!

  17. محمد ۱۴م دی ۱۳۸۸ ، ۶:۳۷ ق.ظ

    مسیح عزیم
    با سلام
    امشب در برنامه نود تمام سبزها گزینه آخر را انتخاب خواهند کرد تا در یک حرکت مدنی اعتراض و حضور میلیونی خود را به نمایش بگذارند

  18. "آقای ضرغامی “خبر” چیست و “واقیت” کدام است؟ ۱۴م دی ۱۳۸۸ ، ۱۱:۵۳ ق.ظ

    “آقای ضرغامی “خبر” چیست و “واقیت” کدام است؟

    تصویر رهبر سردست زنی اجاره ای خبر واقعی است یا جنازه دختری که زیر چرخهای خودرو نیروی انتظامی له می شود؟
    آدمیزاد گاهی از زبان مسئولین و مقامات حکومتی در جمهوری اسلامی حرفهائی می شنود که فکر می کند طرف دارد شوخی می کند یا معنی حرفهای خود را نمی فهمد، چون نمی شود کسی دراین جایگاه و مقام باشد و نداند چنین گفته هائی را نمی توان جدی تلقی کرد. بعد می فهمی که نه، چنین نیست! او هم شوخی نمی کند و هم معنی حرفهای خود را می فهمد. تنها تفاوتی که با تو دارد در این است که تو مردم و مخاطبین آن حرفها را انسانهائی فکور و فهمیده بر می شماری که سره و ناسره را خوب از هم تشخیص می دهند و او آنان را فاقد شعور لازم برای درک گفته های خود می داند و می خواهد شب را بجای روزجا بزند.

    اگر بخواهم مثال بیاورم، گفته های رئیس سازمان صدا و سیما در مراسم افتتاح شبکه جهانی سحر۲ به نقل از روزنامه این سازمان (جام جم) بهترین نمونه است. آقای ضرغامی که بخاطر درایت و کفایت بیش از اندازه به تازگی برای پنج سال دیگر از سوی مقام رهبری در پست ریاست رادیو-تلویزیون ابقاء شده است، در این مراسم می فرماید:”بزرگترین افتخار رسانه ملی این است که منعکس کننده واقعیاتی باشد که در کشور به وقوع می پیوندد.” وی به همین بسنده نمی کند و راه پیمائی فرمایشی هشتم دی به طرفداری از حکومت را یک “حماسه بزرگ” می خواند و به رسانه های جهان درس می دهد:” این مسئله را رسانه های دنیا باید حداقل بعنوان یک خبر عادی منعکس می کردند، در حالیکه در روز عاشورا خبری را که در یک یا دو خیابان اتفاق افتاد، بزرگنمائی کردند و آنها را مردم خواندند”!

    انصاف بدهید این حرفها به شوخی شبیه نیست؟ اصلا آقای ضرغامی می داند “خبر” چیست و “واقیت” کدام است؟ یا می داند و برایش صرف ندارد که بداند و بگوید؟ تظاهرات برنامه ریزی شده چندصد هزار نفره در کشوری به بزرگی ایران که تازه این چند صد هزار نفر راهم از مدرسه و کارگاه و اداره به زور یا نیرنگ به خیابان آورد بودند، چیزی است که رسانه های دنیا باید منعکس کنند یا گلوله زدن بر قلب و مغز جوانانی که در کوچه و خیابان دنبال حقی هستند که “دیکتاتور” از آنان ربوده است؟ تصویر رهبر سردست زنی که معلوم است هیچ هماهنگی با آن تصویر ندارد و از سر ناچاری در این معرکه شرکت کرده “خبر واقعی” است یا جنازه دختری که زیر چرخهای خودرو نیروی انتظامی له می شود؟

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License