• خانه
  • تماس

در آستانه اعدام؛ رفسنجانی و لاریجانی، رؤسای دو مجلس بایگانی

قاضی مرتضوی را مجلس مقصر ماجرای کهریزک اعلام می کند تا با قربانی کردن یک مهره سوخنته موج سرکوب ملت را از سرگیرد. به نظر می رسد مقصر اعلام کردن مرتضوی، مجوز مجلس و حاکمیت است برای مرگ ملت، برای اعدام های گسترده و حکم های سنگین تر.

مجلس وقتی خاصیت اش را از دست بدهد، آنگاه برای مرگ ملت اش شتاب می کند و به دنبال تصویب طرح دوفوریتی اعدام محاربان می رود تا به زعم خویش بحران کشور را به جای سامان دادن، با کشته شدن انسان ها پایان دهد.

از طرفی مجلس خبرگان نیز این روزها کماکان نقش یک ویترین خنثی را دارد و آنان که هنوز هاشمی را سیاستمدار با تدبیر می دانند نیز کماکان بر این باورند که از پس سکوت او فریادی نهفته است که به زودی بر سر حاکمیت دروغ آوار خواهد شد اما هر چه فکر می کنم می بینم سکوتی که قرار است بعد از کشته شدن یک نسل معترض بشکند همان بهتر که نشکند….

ایران در تب بحران می سوزد و  مردم ایران نیز در تب و تاب نمایندگان  این دو مجلس (شورا و خبرگان)، فراموش شده اند انگار……مجلس اول برای اعدام ملت طرح دوفوریتی در دستور کار می گذارد و مجلس دوم نیز به جای فرا خواندن رهبری نظام برای همراهی با مردم،  ملت را برای همراهی با رهبری نظام فرا می خواند. در حالی که:

بی تردید همراهی دو نهاد رسمی و مهم کشور، «مجلس شورا »و «مجلس خبرگان» که با آرای مردم نیز شکل گرفته اند می توانست کمک حال ملت باشد و تاریخ  را از نو بنویسند تا ملتی را چنان عزادار عزیزان خویش نسازند و دولتی چنین رسوا را به نام ایران در جهان معرفی نکنند.

حال در شرایطی که فعالان، فله ای دستگیر می شوند و خبر از خیز مجلس برای اعدام هم به گوش می رسد، سکوت هاشمی در مجلس خبرگان و فریاد لاریجانی در مجلس شورا را چگونه باید تعبیر کرد؟ آیا کارکرد هردو یکسان است؟ کسی از هاشمی توقع رفتار انقلاتبی ندارد چنانچه از لاریجانی نیز توقع همراهی با ملت نمی رود اما  سوال این جاست که وقتی روسای مجلس خبرگان و مجلس شورا در برابر اختیارات قانونی خود  اراده ای ندارند، آیا این دو مجلس اساسا دو نهاد بایگانی شده در شرایط بحرانی فعلی نیست؟  قطعا آرمانگرایانه است توقع داشت به جای احمدی نژاد که استعفا نمی دهد، برخی از اعضای این دو مجلس استعفا دهند  و به ملت بپیوندند. کاری که دیر یا زود برخی از مسولان، نماندگان و سفرا و که و که  ناگزیر به اجرای آن خواهند شد.

  • مطلب «دو مجلس بی خاصیت »را  برای  جرس نوشته بودم . دوباره مرور می کنم بند بند طولانی این اختیارات را و دلم می سوزد که از دو مجلس ایران با این همه اختیارات قانونی که می شد به نام ملت از آن بهره جست، جز همراهی با دولت، صدایی شنیده نمی شود:

دو مجلس بی خاصیت:

اختیارات مجلس شورا

بر اساس اصل هفتاد و شش قانون اساسی مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد. آیا انتخاباتی که در آن سه نامزد به روند برگزاری و نحوه شمارش آرا اعتراض داشته اند و به کرات به شورای نگهبان بیانیه داده اند و خواستار ابطال و برگزاری دوباره آن شده اند، ذره ای این شبهه را برای نمایندگان مجلس ایجاد نکرد تا حداقل طرح تحقیق و تفحص از چنین انتخابات پر اما و اگری را در دستور کار خود قرار دهند؟

اصل هفتاد و نه  قانون اساسی به صراحت می گوید: هرچند برقراری حکومت نظامی ممنوع است اما در حالت جنگ و شرایط اضطراری نظیر آن، دولت حق دارد با تصویب مجلس شورای اسلامی موقتا محدودیتهای ضروری را برقرار نماید. آیا اعلام رسمی اینکه مردم نباید پس ساعت نه شب از خانه هایشان خارج شوند یا اعلام اینکه مردم از سفرهای غیرضروری خودداری کنند و همچنین انتشار خبر مستقر شدن نیروهای نظامی در امکان پر رفت و آمد تهران توسط خبرگزاری رسمی دولت و به معنای اعلام رسمی حکومت نظامی در تهران نیست که مجلس چنین در برابر آن سکوت کرد و هرگز   از وظایف خود ندانست تا از دولت سوال کند که بدون مجوز مجلس چرا به اعلام غیررسمی حکومت نظامی در روزهای پس از انتخابات بر آمده بود؟

بر اساس اصل هشتاد و هشت قانون اساسی در هر مورد که حداقل یک چهارم کل نمایندگان مجلس شورای اسلامی از رییس جمهور و یا هر یک از نمایندگان از وزیر مسئول، درباره یکی از وظایف آنان سوال کنند، رییس جمهور یا وزیر موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد و این جواب نباید در مورد رییس جمهور بیش از یک ماه و در مورد وزیر بیش از ده روز به تأخیر افتاد مگر با عذر موجه و به تشخیص مجلس شورای اسلامی. آیا در محدوده تشخیص مجلس شورای اسلامی «سوال» مفهوم دیگری دارد یا اساسا در ذهن نمایندگان مجلس هشتم، هیچ سوالی در مورد یک انتخاباتی که جهان را به پرسشگری وا داشت، خلق نشده بود و کلا   سوالی نداشتند که به دلیل آن   بخواهند رییس جمهور یا یکی از وزاری مربوطه را به مجلس فرا بخوانند؟

اصل هشتاد و نه قانون اساسی تا کید دارد، نمایندگان مجلس شورای اسلامی می‌توانند در مواردی که لازم می‌دانند هیأت وزیران یا هر یک از وزرا را استیضاح کنند، استیضاح وقتی قابل طرح در مجلس است که با امضای حداقل ده نفر از نمایندگان به مجلس تقدیم شود. یعنی از میان نزدیک به دویست و نود نماینده مجلس، حتی ده نفر هم لازم ندیده اند جناب وزیر کشور را نه به دلیل برگزاری یک انتخابات مسئله ساز بلکه به خاطر یورش عناصر نظامی، انتظامی،   اطلاعاتی، بسیجی و لباس شخصی و به خاک وخون کشیدن تعدادی از مردم بی دفاع و سپس بازداشت گسترده اهل قلم و فعالان سیاسی و نخبگان و مردم عادی و اعمال وحشیانه ترین رفتارها نسبت به آنها و نمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است، پای میز استیضاح بکشانند ؟

اصل هشتاد و نه قانون اساسی می گوید در صورتی که حداقل یک سوم از نمایندگان مجلس شورای اسلامی رییس جمهور را در مقام اجرای وظایف مدیریتی قوه مجریه و اداره امور اجرایی کشور مورد استیضاح قرار دهند، رییس جمهور باید ظرف مدت یک ماه پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و در خصوص مسایل مطرح شده توضیحات کافی بدهد. در صورتی که پس از بیانات نمایندگان مخالف و موافق و پاسخ رییس جمهور، اکثریت دو سوم کل نمایندگان به عدم کفایت رییس جمهور رأی دادند مراتب جهت اجرای بند ده اصل یکصد و دهم به اطلاع مقام رهبری می‌رسد. واضح است در مجلسی که نمایندگانش حتی سوال و مسئله هم نداشتند تا از جای برخیزند و تنها ده امضا برای فراخواندن رییس جمهور وقت به مجلس جمع کنند، آنگا نمی توان انتظار طرح عدم کفایت   رییس جمهوری را از چنین مجلسی داشت و از این اصل باید گذشت.

اصل نود قانون اساسی نیز تاکید می کند که هر کس شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا قوه قضاییه داشته باشد، می‌تواند شکایت خود را کتبا به مجلس شورای اسلامی عرضه کند. مجلس موظف است به این شکایات رسیدگی کند و پاسخ کافی دهد و در مواردی که شکایت به قوه مجریه و یا قوه قضاییه مربوط است رسیدگی و پاسخ کافی از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتیجه را اعلام نماید و در موردی که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند. مجلس در این زمینه چه کرد؟ آیا در ایران پس از انتخاب مردم هیچ شکایتی نداشتند؟ یا آنان که شکوه به مجلس بردند راه خانه ملت را اشتباه رفته بودند؟

اینها بخش هایی از وظایف قانونی مجلس بود که باید جسارت کافی را به ساکنان بهارستان می داد تا وقتی بهار انتخابات ایران به چنان خزانی بدل می شود که برگ ریزانی خونین  در کشور رخ می دهد، مجلس هیچ اگر نمی کند حداقل به دلیل کوتاهی اش در اجرای اصول صریح اصول قانون اساسی از ملت عذر بخواهد.

اختیارات مجلس خبرگان :

اصل صد و یازده قانون اساسی این اختیار را به مجلس خبرگان داده است تا   هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود برکنار شود. فقدان شرایط و اوصاف یا به طور دائمی است و گاهی به طور موقّت. فقدان دائمی مانند رخداد وفات یا چیزی که ملحق به وفات است, مثل فرتوتی قطعی و کهن سالی حتمی که با نسیان و فقدان قدرت رهبر همراه می باشد.   آیا هیچ اتفاق غیرمترقبه ای در کشور رخ نداده است تا حداقل خبرگان برای بررسی عملکرد رهبری تشکیل جلسه دهد؟ همین اصل نمایندگان ادوار مجلس را بر آن داشت تا طی نامه ای از هاشمی رفسنجانی،   به عنوان رئیس مجلس خبرگان، درخواست کنند تا این   مجلس، طبق اصل صدو یازده قانون اساسی به بررسی وقایع اخیر و عملکرد نهادهای زیر نظر رهبری اعم از نظامی، انتظامی و قضایی بپردازد.

پس از این نیز آیت الله دستغیب یکی از اعضای مجلس خبرگان با انتشار مطلبی در وب سایت شخصی خود با عنوان « مشروعیت و مقبولیت در اسلام » خواستار تشکیل جلسه فوری مجلس خبرگان شد. از سوی دیگر جمعی از مراجع تقلید و روحاینون قم نیز طی نامه ای خبرگان را نسبت به اجرای وظیفه قانونی اش هشدار دادند اما مجلس خبرگان نه تنها جلسه ای تشکیل نداد بلکه در مراسم معارفه رییس جدید قوه قضاییه، دوربین ها به وضوح نشان می دهند که وقتی احمدی نژاد وارد می شود هاشمی به احترام او از جای بر می خیزد و وقتی احمدی نژاد بر کرسی می نشیند اول رییس مجلس خبرگان برای او به نشان احترام خم می شود و سپس احمدی نژاد برایش دست تکان می دهد که این در معادلات سیاسی معنای روشنی دارد خاصه آنکه به هنگام سخنان هاشمی، احمدی نژاد مراسم را ترک می کند. اما به هنگام سخنان احمدی نژاد این ناطق نوری بازرس دفتر رهبری است که مجلس را ترک می کند و نه هاشمی رفسنجانی .

این روزها همه موافقان و مخالفان دیروز هاشمی یک صدا در صدد دفاع و احترام او به دلیل مظلومیت او در مناظره شب های انتخابات بودند اما به نظر می رسد خودش به جایگاه خودش که مورد تعرض احمدی نژاد قرار گرفته بود احترام نگداشت. بی شک هاشمی که در قدرتمندی و زیرکی سیاسی اش همه اتفاق نظر دارند پیش از این مراسم باید تدبیر می کرد که یک سلام و تعظیم او   همانگونه که دهان حاظران در مراسم را از حیرت باز گذاشت   ملتی که فرزندان شان خس و خاشاک و سپس به خاک و خون کشیده شدند را نیز متحیر می کند.   تا کمر برای آقای دولت کودتا خم شدن در معادلات سیاسی، بی احترامی به ملت رنج دیده ای خواهد بود که پس از انتخابات مورد بی احترامی بسیاری قرار گرفته اند.

چرایی بی خاصیتی دو مجلس:

دو مجلس شورا و خبرگان اگر نمانیدگانش منتخب مردم باشند، بی شک باید دنبال مطالبات و رنج های مردم نیز باشند و در این راستا از تمامی ابزارهای قانونی که در اختیار دارند، بهره بجویند اما این دو مجلس نه تنها کار خود را انجام نداند بلکه در برابر دیگرانی که وظایف به زمین گذاشته مجالس شورا و خبرگان را عملی ساختند نیز مقاومت کردند. یعنی شیخ مهدی کروبی و میرحسین موسوی به جای دو مجلس شورا و خبرگان پای مردم ایستاده اند و از شکنجه ها و تجاوزهای وحشیانه به بازداشت شدگان حوادث اخیر پرده برداشته اند اما در مجلس شورا به شیخ تاخته اند و در خبرگان نیز جای آنکه نامه افشای گری و تظلم خواهی های شیخ را را به رهبری برسانند و از مراجع بالا پیگیر این فجایع اخیر باشند، سکوت اختیار کرده اند. بر این اساس هر دو مجلس به ملت پشت کرده اند و راه خود رفته اند.

نمایندگان هر مجلسی بی شک حرف موکلان خود را می زنند و در صدد دفاع از انتخاب کنندگان خویش بر می آیند لذا   طبیعی است مجلس هشتم و مجلس خبرگان رهبری که پیش از انتخابات مهره چینی شدند و نمایندگانش پس از عبور از فیلتر شورای نگهبانی که فقهای آن توسط رهبری تعیین می شوند، به مجلس راه یافته اند، اینک حرف همان شورای نگهبان را می زنند. اتفاقا بنا برقاعده میان وکیل و موکل، این نمایندگان دارند بر اساس عرف خود عمل می کنند؛ وکلایی که موکلان آنها در مرحله اول شورای نگهبان و رهبری هستند و در مرحله دوم مردم. شاید اگر این مجالس سایه حذف و تهدید از سوی شورای نگهبان بالای سرشان نبود و با رای مستقیم مردم انتخاب می شدند، باید این روزها از خانه ملت صدای دادخواهی ملت بر می خاست و مجلس از مجلس خبرگان که رییس آن رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است صدایی برای مصلحت خواهی مردم شنیده می شد نه سکوت برای مصلحت نظام.


۱۶ دی ۸۸ | گاه نویس

۱۰ نظر برای “در آستانه اعدام؛ رفسنجانی و لاریجانی، رؤسای دو مجلس بایگانی”

  1. ali ۱۶م دی ۱۳۸۸ ، ۶:۲۶ ق.ظ

    اتفاقا اگر روزی هاشمی فریاد برآورد آن روز باید غمگین باشیم چون معنیش اینه دیگه قدرتی نداره.
    به گمانم در این تحلیل به خطا رفتید. طرح اون چند نماینده ی احمق تندرو، قرار نیست عملی بشه. شما هم لطفا راه عملی شدنش رو با تکرار و تاکید و در نتیجه عادی کردنش، هموار نکنید. (البته اونها تمام سعی خود رو خواهند کرد)
    مجازات مرتضوی هم یک پیروزی بزرگ خواهد بود برای سبزها اگر آن را یک قدم از مسیری بدونیم که با قدمهای بعدی باید طی بشه.
    توصیه میکنم برای این تحلیل‌های قویتری داشته باشید هر از گاهی خودتون رو در موضع حاکمیت فرض کنید.

  2. سهیل ۱۶م دی ۱۳۸۸ ، ۸:۰۴ ق.ظ

    سلام مسیح جان،
    من به نوشته های شما خیلی علاقمند شده ام و به قلم شما بوسه میزنم. تنها دو مورد به نظرم میرسه:
    ۱. متآسفانه ما ایرانیها خیلی وقتها به جای اینکه روی پای خودمون بایستیم از یک نفر یه قهرمان درست میکنیم و انتظار داریم ایشون همه کارها رو برامون درست کنه. همون اتفاقی که در آغاز جنبش سبز پیش امد و همه منتظر بودن تا رفسنجانی معجزه بکنه. در حالی که ایشون بارها امتحانش رو پس داده که صرفا یک آدم فاسد هست که به منافع خودش و مافیای خونوادش فکر میکنه و نه هیچکس دیگه. یادمون نره که ایشون منشا خیلی از فسادها اقتصادی و اخلاقی توی ایران هست و من که چیزی که ایشون رو یه سیاستمدار کارکشته نشون بده سراغ ندارم. احمدینژاد هم بار اول انتخابات نهایته سوء استفاده رو از این موضوع کرد. آدمهای دیگه نظام هم به همین شکل هر کدوم به اندازی قد و قواره خودشون صرفا به منافع خودشون فکر میکنن.
    ۲. قشنگی جنبش سبز اینه که رهبر خاصی نداره و خودجوشه و میرحسین و کروبی هم همونطور که حتا خودشون میگن، تنها بخشی از این جنبش هستن نه رهبرشون. از طرفی همین زیبایی میتونه در دراز مدت برای جنبش خطرناک باشه. چرا؟ اول، همه از هر قشر و گروهی با هم متحد میشن بر ضد نظام؛ وقتی به امید خدا پیروزی به دست امد، هر گروهی ممکنه بخاد با کنار زدن بقیه خودش رو بالا بکشه. در این مورد نظری نداری؟ فکر میکنم خیلی در این مورد باید فکر و گفتگو بشه تا اتفاقی که سال ۵۷ افتاد دوباره تکرار نشه (منظورم دزدیده شدن نتیجه انقلاب بوسیله یک گروه خاصه)
    من قصد ندارم بدبین باشم، فقط میگم باید خودمون رو برای شرایطه مختلف از حالا آماده کنیم.
    باز هم سپاس برای نوشته های خوب و دلیرانه تون.
    با بهترین آرزوها،
    سهیل، لندن

  3. پناهندگی کنسول های‌ایران ۱۶م دی ۱۳۸۸ ، ۱۱:۴۲ ق.ظ

    پناهندگی کنسول های‌ایران

    درپی خبرپناهندگی کنسول ایران در نروژ
    اینک
    کنسول ایران در پراگ هم چند ماه است که ماموریتش تمام شده واز رفتن به ایران امتناع ورزیده.حالا وزارت خارجه چندتا را می تونه توجیه بکنه.
    قاعدتا ماموران دیپلماتیک ایران در خارج از کشور بعد از دوره ماموریتشان به کشور باز می گردند و مامور جدید به جای او اعزام می شود.

    ؟

  4. جواد ۱۶م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۰۰ ب.ظ

    واقعیت اینه سیستم سیاسی ایران کاملا یگانه است مشابه ان را در هیچ کشوری شما نمیبیند وبسیار پیچیده و در عین حال بی خاصیت با وجود اسمی تمام ارکان حکومتی که در دنیا وجود دارد.و این موضوع از همان اول انقلاب با نوع قانون اساسی تصویب شده شروع شد پس مسیح جان انتظار از کل این سیستم بیهوده است.در مورد رهبری جنبش با قسمت دوم حرف سهیل جان موافقم.بی رهبری نه تنها حسن نیست که مشکل زا بوده و خواهد بود.

  5. قسم حضرت عباس راقبول بکنیم .یا دم خروس را...............؟ ۱۶م دی ۱۳۸۸ ، ۱:۰۵ ب.ظ

    کنسول ایران در پراگ ماموریتش تمام شده از رفتن به ایران امتناع ورزیده
    درپی خبرپناهندگی کنسول ایران در نروژ
    اینک
    کنسول ایران در پراگ ماموریتش تمام شده از رفتن به ایران امتناع ورزیده.حالا وزارت خارجه چندتا
    حالا قسم حضرت عباس راقبول بکنیم .یا دم خروس را……………؟
    را می تونه توجیه بکنه.
    قاعدتا ماموران دیپلماتیک ایران در خارج از کشور بعد از دوره ماموریتشان به کشور باز می گردند و مامور جدید به جای او اعزام می شود.

  6. آرش ۱۶م دی ۱۳۸۸ ، ۲:۱۹ ب.ظ

    با سلام

    خلاصه تراژدی این ملت این است که یک نفر شش نفر را منصوب می کند و توسط این شش نفر همه ارگان ها و نهادهای حکومتی را، و از جمله ارگان کنترل کننده خودش (مجلس خبرگان)را؛ به کنترل خود در می آورد. بنابراین از هیچکدام از این ارگان ها نباید بر خلاف خواست او انتظاری داشت.

    خب حالا رستاخیز بزرگ ملت ایران در تلاش و جانفشانی برای پایان دادن به این نمایش مضحک سی ساله و توهین به شعور ملت است.

    جنبش سبز می خواهد بطور مسالمت آمیز و با تشکیلات و سازماندهی نیم بند موجود و با رهبران موجود که هنوز علایق عاطفی با انقلاب ۵۷ و آیت الله خمینی دارند، قدمی بزرگ به سوی نهادینه کردن دمکراسی بردارد.

    به گمان من مشکل ما نه شخص سیدعلی خامنه ای است و نه احمدی نژاد و نه رفسنجانی و نه جنتی. مشکل ما سیستمی است که به یه نفر اجازه می دهد با انتصاب شش نفر هر کاری خواست بکند. حالا یه عده هم این وسط منافع خود را می برند مثل نظامیان و موتلفه و آیت الله های کارخانه دار و دور و بری های احمدی نژاد و دیگران… که نمی توان یک دفعه همه منافعشان را قطع کرد و در موقعیت مرگ و زندگی قرارشان داد.

    از طرف دیگر نمی توان مسائل سیاسی را به مقوله “حق” و “باطل” سپرد چرا که از آن “راه حل” سیاسی در نمی آید. چون هر طرف خود را حق می داند و دیگری را باطل. اینجاست که مسائل سیاسی را حسینی-یزیدی کردن هم اشتباه است.

    با توجه به محدویت های موجود از جمله رهبری و سازماندهی جنبش، عدم دیپلماسی خارجی جنبش، کمتر کردن هزینه های جنبش، و به منظور پیوستن بخش مهمی از نیروهای صادق تر حاکمیت به جنبش، طرح شش ماده ای زیر به گمان من عملیاتی است.

    این طرح در شهریور ماه ارائه شد و هیج طرف را در وضعیت “باخت کامل” و در نتیجه مانع برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی و آزادی و “تغییر” سیستم کنونی قرار نمی دهد.

    نگارنده بر این باور است که اگر طبق طرح شش ماده ای زیر دولت به رسمیت شناخته بشود، در دراز مدت به نفع کشور و مردم است.

    باید به این دور باطل که در کشور ما همیشه یه عده حکومت کرده اند، و یکی عده با آن مبارزه؛ پایان داده بشه. باید یاد بگیریم با هم کار کنیم و در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم. اگر طبق طرح زیر بتوانیم انتخابات بعدی مجلس را “آزاد” برگزار کنیم، مبارزات و جانفشانی های صد ساله این ملت به نتیجه رسیده است. (در عراق و افغانستان که بعثی ها و طالبان را به بازی نگرفتند، هنوز آدمکشی و جنگ ادامه دارد.)

    اما طرح شش ماده:

    ۱) استعفای فقهای شورای نگهبان و انتصاب اعضای جدید شورای نگهبان توسط رهبر از بین فقهای بیطرفی که مراجع تقلید معرفی می کنند (هر مرجع یک نفر) .

    ۲) به رسمیت شناختن ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و انتصاب آقای موسوی به معاونت اولی رئیس جمهور و آقای کروبی به عنوان وزیر کشور توسط آقای احمدی نژاد.

    ۳) تشکیل یک شورای مشورتی ملی برای هئیت دولت از رهبران احزاب، نهادهای مدنی، و شخصیت ها و نخبگان که توسط مجمع تشخیص مصلحت پیشنهاد می گردد.

    ۴) اعلام عفو عمومی و امکان بازگشت بدون دغدغه هموطنان خارج از کشور.

    ۵) برگزاری انتخابات آزاد مجلس شورا (در زمان مقرر یا زودتر) با نظارت شورای نگهبان جدید.

    ۶) اصلاح قوانین موجود برای تضمین حقوق شهروندی توسط مجلس جدید.

  7. آرش ۱۶م دی ۱۳۸۸ ، ۲:۴۴ ب.ظ

    یک جمله کامنت بالا اینجوری بهتره:

    این طرح در شهریور ماه ارائه شد و هیج طرف را در وضعیت “باخت کامل” و در نتیجه تعداد موانع برای گذار مسالمت آمیز به دمکراسی و آزادی و “تغییر” سیستم کنونی را کمتر می کند.

  8. خلیل ۱۷م دی ۱۳۸۸ ، ۳:۱۴ ق.ظ

    سلام، آه و افسوس ها درست، اما معرفی مرتضوی به عنوان مقصر اصلی، جهت شل کردن عزم عمومی برای تظاهرات روزهای بهمن ماه است. گول این بازی را نخورید. فیلم های تظاهرات پیشین را روی سی دی تکثیر کنید و به شهرستان ها بفرستید که اگر اینترنت ندارند یا بسیار کند است، در جریان گذشته قرار بگیرند. وضعیت امنیتی تهران و شهرستان های بزرگ را هم فیلم بگیرید و منتشر کنید. با این کار مردم دیگر شهرها آمادگی بیشتری برای همراهی پیدا می کنند.

  9. آرش ۱۷م دی ۱۳۸۸ ، ۱۰:۱۷ ق.ظ

    سلام مسیح چند نکته راجع به مستندی که بر علیه ندا پخش شد به عنوان پزشک به نظرم رسید اگر به نظرت به درد به خور اومد لطفا یک جورائی تکثیرش کن به هر نامی و عنوانی که دلت می خواد.
    من بیش از ۷۰۰ عکس از لحظاتی که در این مستند ادعای ساختگی بودن آن شده گرفته ام و با دقت نگاه کردم وبا توجه به حرفه پزشکی خود به این نکات رسیدم
    ۱٫ مستند ساز در ۲ شات تصویری ابتدائی به درستی می گوید که در دست چپ ندا چیزی نیست ولی ادعا می کند که در لحظه خونریزی ظرفی در دست ندا است چند نکته در این مورد قابل ذکر است ندا بعد از اصابت گلوله با دست چپ خود محل اصابت را لمس کرد( با توجه به اینکه انسان نمی تواند به کف دست خود پشتش را لمس کند محل اصابت گلوله از جلو بوده است) و کف دست وی به همراه قسمتی از جلوی مچ دست چپ آغشته به خون شد در ۲ تصویری که مستند ساز می گوید در دست چپ ندا چیزی نیست به این علت است که زاویه دوربین کف دست ندا را نشان نمی دهد و از این ۲ زاویه چیزی در دست چپ دیده نمی شود ولی در نمای بعدی که ادعا می شود در دست ندا وسیله ای است به این خاطر می باشد که کف دست خونی که بصورت نیمه بسته می باشد( درست همانند دست راست ندا در تمامی این لحظات که نیمه بسته می باشد) از روبرو فیلم گرفته می شود و با توجه به کیفیت پایین تصویر و عدم ۳ بعدی بودن آن به دروغ مدعی می شوند که در دست ندا چیزی هست در ثانی به فرض اینکه ادعای آنها را قبول کنیم و با توجه به اینکه در تصویری که ندا دست چپ خود را بروی زمین می گذارد مطمئنا چیزی در دست چپ وی نیست به نظر مستند ساز مربوطه ندا کی و چگونه آن ظرف ادعایی را به دست می گیرد؟ حداگثر زمانی که ندا برای اینکار دارد ۱ ثانیه است تا نمای دوربین به سمت سر وی برود آیا ندا یک شعبده باز ماهر بوده است؟
    ۲٫دلیل دیگر دروغ بودن این ادعا این است که بالفرض که ندا توسط وسیله ای که در دست چپ خود دارد خون را بروی صورت خود پاشیده باشد چگونه امکان دارد این خونی که از یک فاصله ای بروی صورت پاشیده شده است به دقت بروی منافذ بینی و ۲ طرف لب بطور قرینه پخش گردد ( شاید در صورتی که خون فقط از گوشه های لب ندا خارج می شد می توانستند ادعا کنند که کیسه خونی از قبل در دهان ندا بوده است و وی با دندان خود آنرا پاره کرده است ولی با توجه به خروج خون همزمان از بینی بدلیل رفلکسهای طبیعی بدن این احتمال صفر می باشد)
    ۳٫در ضمن آن شصت ادعائی گوینده به نظر من شصت معلم موسیقی ندا است نه شصت ندا
    ۴٫ بسیاری ادعای دکتر آرش حجازی مبنی بر پارگی آئورت را زیادی جدی گرفته اند در این مورد باید بگویم و دکتر حجازی هم تایید می کند که پارگی آئورت یک حدس و گمان اولیه بیش نیست و اصولا حاذق ترین پزشک هم بدون بررسی های کلینیک و پارا کلینیکی قادر به تشخیص علت قطعی مرگ نیست بنابراین اشخاصی که پارگی آئورت را با دلایل پزشکی رد می کنند حد اکثر تشخیص اولیه دکتر حجازی را رد می کنند نه واقعی بودن مرگ ندا را( به نظر من هم پارگی آئورت علت مرگ نبوده است )

    ۵٫ بعضی ادعا می کنند ندا هوشیار بوده است و به محیط واکنش نشان می دهد من به عنوان پزشک هیچ پاسخ ارادی قابل توجهی از ندا به محیط نمی بینم و بسیاری از حرکات واکنش(رفلکس) طبیعی بدن در شرایط بحرانی می باشد.

  10. مرتضی پسندیده ۱۸م دی ۱۳۸۸ ، ۲:۰۴ ق.ظ

    نامه آیت الله پسندیده برادر امام خمینی به وی در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۶۲

    ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرینش به ارباب عمایم عالمی را گرفته است. براساس آنچه هر روز مشاهده می کنیم و آن چیزهایی که به گوش ما میرسد و خودمان احیانا در جریان آن قرار می گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آیا این ناله ها را شما می شنوید؟ یا ماشاالله با حصاری که دور شما کشیده اند، شما هم حکایت آن چوپان را دارید که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشیدن میش مورد علاقه اش بود و هیچ از جای نجنبید تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول میش او را به پنجه ای درید بعد هم خودش را…روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدند و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلایه نکردم، که روزگار جدمان پیش چشم بود.روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بودید که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از ریاست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به این حرفهای مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت..روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا میبینید آنچه نباید میدیدید.این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند، گوش به شیاطین دادید.
    شما چگونه بر مسند ولایت مینشینید؟ آن سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه نشین می کنید و مرجعیت را از آنها سلب می کنید، از آنها که خود با اشک و ناله های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید .آیا امروز نتیجه ای بجز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعایر دینی را محترم میداشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها میگویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سیاستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراحرف میزدم آنها از وضع ایران گریه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می آوریم، می گویند لابد مثل ایران.
    آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیت المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیهو یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم..شما وصیت نامه می نویسید و برای خود جانشین تعیین می کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می بینید؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست ؟بله کدام معصوم را دیده اید؟۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می آید.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده اید؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.من نیز دیر و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه را به راه راست هدایت کند.

    ۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری قم
    مرتضی پسندیده

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License