• خانه
  • تماس

پیر شده‌ام

پیر شده‌ام. سی‌وسه سال گذشت از شبی که هیچ نمی دانم  حال دیگران از آمدن و دیده به جهان گشودنم چگونه بود اما بعدها جهان کوچک پیرامونم بی من بهتر می گذشت گویی که مهربانی کردنم هم دردسر سازمی‌ شد هربار و من جز دو چشم خیره و  بی‌حالت  هیچ برای عذرخواهی و  دلبری  نداشتم. همه سرمایه ام صداقت احمقانه‌ای بود که با چندتایی دروغ که بعدها یاد گرفتم معجونی از آن ساختم و زندگی‌ام را کشیدم تا اینجا که این‌روزها تا دلت بخواهد دست‌انداز و چاله چوله و کمی هم فراز دارد و باقی همه درد است.

امشب سی و سه ساله شدم  اما نمی دانم چرا با چند خال موی سپیدی که خزیده لای سیاهی اغراق آمیز موهای از شب تیره‌ترم  غریبی می‌کنم. اگر نازنینی زنگ نمی‌زد شاید روز تولدم یادم نمی‌ماند  درست مثل تولد همه عزیزانی که هیچ وقت به یادم نمی‌ماند  و همیشه همه را با همین حافظه‌‌ای که در این موارد عجیب لنگی می کند رنجانده‌ام و حق‌ام است که از میان این همه رفیق و عزیز به تعداد انگشتان یک دست هم نبودند کسانی که می دانستند من امروز پیر شده‌ام. من فقط تولد یک نفر یادم می ماند که از قضا آن یک نفر تولد ما به یادش نمی ماند و کودکی می کند کماکان.

 

۲۰ شهریور ۸۷ | گاه نویس

۷۷ نظر برای “پیر شده‌ام”

  1. نازنین ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۳۸ ب.ظ

    مسیح عزیزم تولدت مبارک. دلم از خوشی پر می شه وقتی پیامی از تو می رسه. حال اون یک نفر فراموش کار چطوره؟ بزرگتر می شه روز به روز؟ نه؟
    مسیح نازنین، دلم برای آواز خوندنت هم تنگ شده زیاد. برای اون وقتا که صداتو مثل یک مشت آبنبات رنگی پخش می کردی توی فضای کلاس.
    ایکاش این روزها زیاد خندیده باشی. به صدای بلند.
    دوستت دارم.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    کماکان نازنینی.

  2. کمانگیر ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۰۴ ب.ظ

    تولد شما مبارک مسیح جان.
    ………………
    سپاس

  3. خُسن آقا ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۰۹ ب.ظ

    وای خانم جان معصیت کردی! با تشریح موی سیاهت پناه برخدا پناه برخدا تشعشعاتی ایجاد کردی که باعث شد آقایونی که میان اینجا رو می خونن یک چیزیشون بهشه!! خلاصه روزه فردات هم باطل شد!!
    حالا که اینجوری شد تولدت مبارک
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    ممنونم از طعنه و تبریک.

  4. محمد جواد روح ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۲۴ ب.ظ

    سلام. تولدت مبارک. همه پیر شده ایم. هم از لحاظ روحی با فرسودن در این سال های سگی؛ هم به شکل طبیعی. به دور و برم که نگاه می کنم، همه متولد ۶۳ تا ۶۵ هستند و گاهی هم جوانتر. نسل ما دیگر جزو جوانها نیست. راستی وبلاگ جدیدم را هم راه انداختم. سر بزن، اگر خواستی.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام برادر نازنین. ممنونم از حضورت و باشد که خانه دلمان جوان باقی بماند. باید سر فرصت آدرس خانه ات را اصلاح کنم. غمت ناپایدار و قلمت پایدار.

  5. سعید ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۵۲ ب.ظ

    بهت حق میدم که در سن ۳۳ سالگی احساس پیری کنی چون من که ۲۶ سالمه همچین احساسی دارم ، حالا چه برسه به شما !!
    تولدت رو هم تبریک میگم .

  6. وحید ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۲۶ ب.ظ

    منفی خبر غیرواقعی!
    تولدت برای ایران مبارک بود ولی این تیتر تبریک نداره
    …………………………………………………………….
    این ادبیات بالاترین اینجا دلنشینه . ممنونم.

  7. دوستدار تو و خاتمی ! ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۳۰ ب.ظ

    تولدت مبارک ! ایشالا ۱۰۰ سال زنده باشی و به همه آرزوهات برسی …
    ……………………………………………………………………….
    ممنونم اما من به چهل سال هم قانع ام.

  8. آرش ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۴۹ ب.ظ

    ۱٫ جالبه که همشهری محترم بالاترینی چه تبریکی گفت.حس ناسیونالیستیش گل کرد و خیلی هم کلاس برات گذاشت.منم به عنوان یه همشهری ات (البته با ۳۵ کیلومتر فاصله از بابل)تولدتون رو مبارک باد میگم.
    ۲٫از توضیحاتت که در مورد مصاحبه ات با خاتمی دادی خیالم راحت شد. چون خاتمی می دانست که در اتاق کار سران قوا شنود کارگذاشته شده. بنابراین نظراتش شنیده میشده.قبل از توضیحاتت بدجور توهم توطئه به سراغم اومده بود.اینجا:http://balatarin.com/permlink/2008/9/9/1393824#c-1211508 . بهرتقدیر زنده باشی و سلامت و همیشه پیروز.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    ممنونم هم ولایتی . کاش بری و دور باشیم از توهم. باز به شما که صادقانه اعتراف کردین دیگران تنها اتهام می زنند.

  9. هخامنش ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۲۱ ب.ظ

    سلام مسیح خوبی؟
    تولدت مبارک.چرا پیر شدی ۳۳ سال که زیاد نیست مهم دلته که جوونه.
    بازم به وبلاگم سر نزدی منتظرتم و وقتی نظرتو میبینم………….
    …………………………………….
    پرتوان و پویا بمانی جوان .ممنونم از مهربانی ات.

  10. هخامنش ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۲۸ ب.ظ

    مسیح من چند روز پیش مطلب چگونه می توان سر یک سیاستمدار را به باد را خواندم قشنگ بود ولی خطرناک شاید منم جای تو بودم ان نوار را منهدم نمی کردم ولی……….
    شاید با مطالبی که داری سر یک سیاستمدار به باد رود ولی اگر اینکار را بکنی سر ۶۰ میلیون به باد می رود چون خاتمی اخرین راه ماندگاریست…..

  11. هخامنش ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۵۷ ب.ظ

    البته مسیح یه چیزه دیگه هم بگم برای خبرنگاری هر کاری باید بکنی و هر کسو خورد کنی ولی آدم تاآدم هست من یقین دارم اسنادی از احمدی نژاد داشتی فردا پخش میکردی ولی خاتمی تا احمدی نژاد یک دنیا فاصلص خاتمی ایرانو سربلند کرد ولی توی ۳ سال دوباره برگشتیم به زمان قبله خاتمی ۲۷۳ روز مونده تا انتخابات.
    بعدا دکتر جاسبی گفته آقای کردان فوق لیسانس و لیسانشم از دانشگاه آزاد نگرفته پس امانت داره رای های مردم در ۲۲ خرداد سال دیگه ایشون هستند که با کلک به مقام رسیدند؟؟؟؟؟؟؟
    منم اولین ساله رای دادنمه با اینکه ۱۶ سالم میشه ولی حکم رشد گرفتم دیگه خوب شده گزینه ی اولم خاتمیه اگر بیاد …
    به بقیش فکر نکردم
    راستی مسیح منم تو تولدم من ۲۱ شهریورم……….
    یک روز فاصله با ۱۶سال
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    چه حس نابی هست که تو جوانترین عضو این خانه مجازی هستی و کماکان حوصله سیاست را داری. برای اینکه از انتشارات رسانش کتاب تاج خارم را هدیه بگیری به مناسبت روز تولدت به این شماره زنگ بزن و با علی آقا صحبت کن ۰۲۱۸۸۷۷۵۳۰۵۳۶
    از همین الان تولدت مبارک و به گمانم حوصله ات از این هدیه سر نرود.

  12. هوشنگ ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۷:۳۰ ب.ظ

    بسیار شاد شدم که پیر شده‌ای. معلومه که روزآمد شده‌ای. قدیما که پیری نبود، آدم یا بچه بود یا بزرگ. تولدت ‏مبارک. ولی اون سیاه و سفیدی هم قدیمیه. شرابی بهتر است. می‌دانی چرا؟ چون خانم‌ها پس از آنکه شرابی ‏می‌کنند می‌پرسند چطوره. و آدم باید بگه بهتر شده.‏
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    به عمرم رنگی به مویم ندادم هرچه بود همان سیاهی بود و حالا برای سپیدی اش هم هنوز وسوسه شرابی شدن ندارم با این همه اما پرسش همان پرسش مشترک است از آینه که “بهتر شدم؟” . ممنونم.

  13. محمد حسین ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۱۲ ب.ظ

    پیر شدنت مبارک
    پیر شده ای تا کودک نباشی تا جهان را بهتر بفهمی تا پدر و مادرت را بیشتر دوست داشته باشی و بیشتر کودکت را و از خود بیشتر بدر شوی!
    تا به کمال انسانی ات نزدیکتر شوی!
    ما اگر همیشه کودک بودیم که هیچ وقت جوان نمی شدیم و اگر همیشه جوان می ماندیم که خام بودیم و اگر پیر نشویم که در این عالم خاک خسته می شدیم!
    این طور نیست؟
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………….
    بی شک همینطوراست. تازه عشق پیری را می فهمم. پدر و مادرم را به شکل بی‌رحمانه ای عاشق شده‌ام و کودکم را بی‌قرار و باقی همه تب و تب است .

  14. نوروز علی ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۱۴ ب.ظ

    اگر چه قائمشهری ها با بابلی ها زیاد خوب نیستند، ولی چون هر دو بیرون ایرونیم بهت تبریک می گم.
    تولدت مبارک مسیح جان، امیدوارم سالها برایمان بنویسی، از آزادی بنویسی و نه از سیاست و سیاست بازان که جز آلودگی و خستگی برات چیزی نداره. از حقوق زنان بنویسی از برابری انسانها بنویسی، ….
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………
    من بی جاده قایمشهر و جاده نظامی سبز، روزهای ناب فرارم از مدرسه شکل نمی گرفت پس به باقی اش کاری ندارم و کماکان دوست دارم این همسایه زیبای سبز را. ممنونم.

  15. علی ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۳۲ ب.ظ

    سلام
    با دوستان کانادایی که هستم احساس می کنم تنها چیزی که اصلاً به فکرش نیستند پیری و مرگ است و با دوستان ایرانی مهم ترین چیز پیری و فنا!! از بس این سی سال مرده پرستی کرده ایم برایمان عادی شده و متوجه نیستیم اما باید متوجه بود که مهم ترین نیاز برای رشد و کمال نشاط، جوانی و سرزندگی است. جوانی به سن و سال نیست، به باور ماست. انسان بزرگی را می شناسم که ۸۵ ساله است اما از من بیشتر جوانی می کند. از فرهیختگان و اندیشمندان توقع این است که با فرهنگ نادرستی که بر ماتحمیل شده همراه نشوند. اندیشمندی و روشنفکری حکم می کند که سازنده باشیم نه مقلد. من نیز جوانی از نسل ماقبل شما هستم که دوست ندارم موجودیت خود را با صفات پیری یا مرگ پذیری نفی کنم. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. نشاط روزافزون برای شما و همه دلسوزان مردم دوست آرزو دارم.
    علی
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    اگر آدمی بودم که حس غریبی کردن و ملس شدن را دوست نداشتم شاید حق با شما بود . در تمام این همه مو که مثل جنگل است تنها چهار خال سپید معلوم است که غریبگی نابی است. راست و صداقتش زیاد هم از پیر شدن نگران نیستم عزیز. ممنونم.

  16. علیرضا ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۲۱ ب.ظ

    تا دو سه سال پیش از بالا رفتن سنم نگران می شدم ولی بعد از او از بالا رفتن سنم لذت می برم و احساس خوبی دارم. نمی دونم دلیلش چیه. به این فکر نکن که پیر میشی، به این فکر کن که فهمیده تر، باتجربه تر و پخته تر میشی.
    همیشه شاد باشی. زادروزت خجسته، چهره ات پر لبخند و روزگارت خوش باد.
    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    این هم تجربه‌ایست و بایدش که رفت بی نگرانی . سپاس علیرضا جان.

  17. میرنصر ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۳ ق.ظ

    سلام
    حست را درک می‌کنم
    خودم هم گاهی وقت‌ها فکر اینکه ۳۰ ساله می‌شوم برایم سخت می‌نماید
    اما به رسم تجربه‌های بیشتری که در این یک سال اموختی
    به رسم برگه‌های بیشتری که به یادگار از خود گذاشتی می‌گویمت
    تولدت مبارک
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    همان برگه‌هایم پیرترم کردند و دوستشان دارم ولی. ممنونم.

  18. علی کبیری ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۴۵ ق.ظ

    به به به به!!!
    اولا- تولدت مبارک
    ثانیا- تولدت مبارک
    ثالثا- تولدت مبارک
    رابعا- به امید روزهای بهتر. سالهای بهتر. رسیدن به آرزوها ودیدن نوه ونتیجه ونبیره وندیده ها
    عمـــــــــــــــــرت دراز بـــــــــــــادو خــــــودت ســرفــــراز
    ……………………………………
    خانه ات آباد دوست عزیز.

  19. ابتین ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۴۸ ق.ظ

    تولد مبارک مسیح زیبا و عزیز
    …………………………………..
    زیبا دیدنت را قدردانم

  20. سامان صفرزائی ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۱۲ ق.ظ

    مبارک باشه میسح جان.
    ……………………
    سپاس
    .

  21. اوا ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۱۶ ق.ظ

    زادروزت خجسته به امید روزهای شاد درزندگی
    دلم از واژه های عربی می گیره
    می خوام به زبان خودم بگم
    همونی که خدا از نخستین روز آفرینش بهم یاد داده
    زبان شیرین ایرانیها بدون این واژه های تازی .
    به امید روزهای شادی که ما تاکنون ندیده ایم
    ما انقلاب و جنگ را در دوران کودکی و نوجوانی
    دیدیم اما هنوز شادی ندیده ایم
    ………………………………….
    درود و بدرود آوای نازنین. غمت ناپایدار و قلمت پایدار

  22. پنگوئن ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۵۰ ق.ظ

    پیر شدن با خود تجربه می آورد.
    مبارک ها باشد!
    ………………………………..
    سپاس‌ها از آن شما

  23. عطیه وحیدمنش ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۲۶ ق.ظ

    تولدت مبارک . هر چند که تولد برای من همیشه غریب ترین روز سال است .
    …………………………………………………………………………….
    غریبی دلچسبی هست ولی.

  24. سلامت ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۴۹ ق.ظ

    پشت دیوار کوتاه اوپن آشپزخانه، دور از چشم پدر پیرم و باورهایش مشغول روزه‌خواری (نهار) بودم که با صدای بلند تلویزیون (یکی از آن برنامه‌های تولیدی صدا و سیمای وطنی بود که وقتی پایش می‌نشینی آمریکا را نه قدرتمندترین، ثروتمندترین و برترین کشور دنیا که ضعیف‌ترین، فقیرترین و مستاصل‌ مانده‌ترین کشور دنیا تصور می‌کنی که توسط تعدادی خول و چل اداره می‌شود با مردمانی که هیچ دل خوشی از حکومتش ندارند!) یاد واقعه ۱۱ سپتامبر افتادم. یادم آمد که پارسال تولدت مصادف شده بود با ۱۱ سپتامبر(و چه اتفاق میمون و محکمه پسندی برای ارتباط تو با استکبار جهانی!) پس از اندوختن مقدار متنابهی گناه سریع خود را به اتاقم و پشت کامپیوتر رساندم که بیایم و تولدت را تبریک بگویم. احساس می‌کردم مطلبی در سایت شما در این مورد نخواهد بود و من اولین کسی خواهم بود که تولدت را تبریک می‌گویم تا سایت شما باز شد دیدم دهن لقی (شرمنده از بکار بردن چنین اصطلاح آخته‌ای) کردی و کیک و شمع فراهم اورده ای به امید هدیه تولد. تیرم به سنگ خورد و حسابی دماغم سوخت. با حذف هدیه در نظر گرفته شده برای روز تولدتان به گفتن یک تبریک ساده بسنده می‌کنم.
    ««««تولدتان مبارک بانوی پر شر و شور ایران!»»»»
    …………………………………………………………………..
    عجب! یعنی این یازده سپتامبر برای ما خیر داشت به ما همینطوریش هم انگ تروریستی بسیار می زنند در ممالک غرب. ممنونم از یادت عزیز.

  25. کامران ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۵۹ ق.ظ

    تولدت مبارک البته با یک روز تاخیر! حالا که پیر شدی یه پیشنهاد دارم. بیا اون فیلمه رو بفروشیم آخر عمری یه پولی به جیب بزنی :D
    ………………………………………………………………………………………………………………………………….
    سربه سر گذاشتن فقط در روز تولد مجاز بود….ممنونم.

  26. هخامنش ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۱۰ ق.ظ

    از هدیت ممنونم.ساله دیگه نوبت منه.

  27. بیگاه نویس ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۱۵ ق.ظ

    از ما هم تبریک
    ……………..
    از ما هم سپاس

  28. نگین ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۴۵ ق.ظ

    تولدت مبارک مسیح عزیز
    امیدوارم ۱۳۳ ساله شی!
    تازه تو خیلی جوونی. تا پیری کلی راه اه!
    ……………………………………………………
    صدو سی ساله نخواه ما را . ممنونم از شما

  29. نادر ایرانی ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۵۵ ق.ظ

    درود و تبریک به شما ازاده زن سر بلند ایرانی که فکر و وجدان پاک زن ایرانی هستید و در مقابل فشار های موجود وجدان خود را نفروخته اید و همچون بسیاری از شیر زنان ایرانی (بانو سیمین بهبهانی در ۸۰ سالگی و…)زنان سربلندی هستید
    از طرف مردان ساکت و سر خورده ایرانی به شهامت شما غبطه میخورم ولی یار شما در هر چه بهتر شدن اگاهی ایران هستم
    یادم نمیرود که سال ۶۳ در شهر بابل در بهداری شروع به کار کردم که رییس ان با ۹ کلاس تحصیل باید صبح به دست بوس حاج اقا روحانی در کله بست میرفت و بعد سر کار می امد در حالی که در ان شهر ۱۵۴ پزشک و متخصص بود ولی ایشان مانند سران مافیا بر بهداری حکومت میکرد
    جالب است که سال ۵۶ ایشان میخواست مانند پدر زنش در بابل رستوران با رقص عربی بزند که مردم جلوی او ایستادند وبه انقلاب خورد وایشان رییس انجمن اسلامی بهداری بابل شد نام قریشی را داشته باشید و تحقیق کنید
    اکنون امثال او را حتی در دولت با حمایتی انچنانی و خیلی جا ها میتوان یافت که انچنان به ستون قدرت چسبیده اند که انگار حق مسلمشان است
    …………………………………………………………………………………………………………….
    برای همه آن صفت های نابی که نوشتی در تلاشم که بشوم. ممنونم از مهربانی و همراهی تان.
    باز هم تولد مبارک وعمری با عزت ارزو داریم

  30. سعید ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۰۷ ق.ظ

    بعضی وقتها مثل درد می اید

    بعضی وقتها مثل درمان

    اما هیچ وقت نمی ماند

    برقرار باشی و سبز
    ……………………………………………………………….
    شما هم بی‌قراری‌هاتان دور باد

  31. سمیه ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۱۶ ق.ظ

    مبارک باشه تولدت بانو! زنده و سربلند برای همیشه :)
    ……………………………………………………….
    عجب این کلمه بانو را کمانگیر جا انداخت برای ما. سپاس بانو.

  32. هخامنش ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۵۹ ق.ظ

    مسیح روز تولدت ۵۰۰ ۶۰۰ نفر مردن بخاطرت همشون فدات شدن.(۱۱ سپتامبر)

  33. تنهاترین ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۷:۱۶ ق.ظ

    تولدتون مبارک تازه شدین ثلث قرنی :دی که خیلی هم خوبه !!! بهترین آرزوها برای یکی از بهترین سالهای عمرتون
    ………………………………………..
    بهترین سپاس تقدیم تنهاترین ها.

  34. مهدی مهرپویان ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۷:۱۷ ق.ظ

    سلام
    عمر عینه باد میگذره، عینه یه چشم به هم زدن . یهو می بینی عدد سنت دو رقمی شده . انگار تو یه سراریزی افتادی و ترمزت هم دیگه نمی گیره.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    عین نسیم هم می‌گذشت باز ما معترض بودیم.

  35. یک وحید ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۴۱ ق.ظ

    مطمئن باش از این به بعد یک نفر دیگر هم تولد تو را به یاد خواهد داشت.
    من هم در شناسنامه‌ام نوشته شده ۲۰ شهریور ۱۳۵۵!
    ………………………………………………………………………
    بله بیست شهریور ۱۳۵۵٫ پس سال بعد با هم جشن پیری آن لاین می گریم و فخر موی سپید می‌فروشیم.

  36. هیوا ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۵۲ ق.ظ

    l
    مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز / جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

    وجدانن آدم ۳۳ ساله باید احساس پیری بکنه ؟ از خودم پرسیدم . نمی خواد جواب بدی .

    ما جوونا شدیم مثل آتیش منقل . عمرمون کمه .
    شدیم الکلی که عمرش یه شب تا صبحه . عمرمون کوتاهه .
    شدیم رویا . عمرمون مثل یه خوابه .

    ولی چرا ؟ …

    یک روز از خواب پا میشی میبینی رفتی به باد

    بهش می گن جبر جغرافیایی

  37. امید ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۰۴ ب.ظ

    سلام
    مبارک است انشا ء الله.قطعا سالروزهای روشنتری در انتظار دختر خوش سخن ایران زمین خواهد بود.
    یاعلی

  38. سعدی علی نیا ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۱۳ ب.ظ

    خانم مسیح:تولدتان مبارک

  39. ابوذر آذران ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۵۸ ب.ظ

    تبریک تبریک
    مسیح بانو! تولدت را با این جمله نکبت شروع کردی: پیر شده ام!
    می دانی؟ این جمله انسان را به دریغ و افسوس و غم می کشاند … .

  40. mojtaba shakouri ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۳۱ ب.ظ

    tavaloddetoon mobarak khanoome masihe aziz

  41. محمد ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۴۳ ب.ظ

    خانم علی نژاد عزیز ،

    این اولین بار است که در این سایت برای شما پیام می گذارم. افسوس می خورم به حال مردم سرزمینی که روشنفکران و نویسندگان خوبش همچون شما ، آگاهانه یا ناآگاهانه ( لابد بی آنکه بخواهند و یا بدانند)، مبلغ و مروج فرهنگ سرزنش ، سختی ، سیاهی و سردی روزگار هستند. باور بفرمایید با این شیوه تفکر ، که تمرکز کنیم روی مشکلات و بدیها، کار به جایی نمی بریم. به قول آمریکاییها ، انسان ها در مواجهه با معضلات زندگی ، در دو کمپ قرار می گیرند: یا در کمپ مشکلات ، و یا در کمپ راه حلها. این وسط کمپ دیگری وجود ندارد.
    من هرگز منکر ضرورت فرهنگ اطلاع رسانی و روشنگری نیستم و اصولا وجود آنرا برای حیات شاداب جامعه لازم می دانم ، اما اینکه بیفتیم در دام مسایل و خودزنی کنیم و غمباد بگیریم و ناله و شیون و داد و فغان کنیم که اینگونه است و نمی شود و نمی شود و فلان است و فلان…. حالیا که ره به جایی نمی بریم… جز اینکه به تکرار بدبختی می رسیم.
    قلم شما بسیار زیباست ، چون از دل برمی آید.
    همواره ستایشگر نکته بینی ،آگاهی بخشی مسئولانه ، حساسیت وجدانی و نثر پرشور، اثرگذار، منتقدانه و متهورانه شما هستم. ولی خواهش می کنم نگاه و رویکردتان را کمی بیشتر “مثبت گرا” کنید. نمی دانم چطوری توضیح بدهم که خدای نکرده متهم به حمایت و ستایشگر وضع موجود و جمهوری اسلامی با همه “گندها ، افتضاحات و…ش” نشوم. ولی احساس من این است که همچون مادر ترزا ، اگر مخالف جنگ هستیم ، در راهپیمایی ضدجنگ شرکت نکنیم ، بلکه در راهپیمایی صلح حضور یابیم. تمرکز خود را بر تغییر و تحول فیکس کنیم و نه بر ماندن در وضع اعتراضی صرف ، اما بی ثمر. جنبش زنان را ببینید؟ چقدر زیبا ( با کمپین گسترده علیه لایحه خانواده و در نهایت حذف ظفرمندانه مواد ۲۳ و ۲۵ لایحه ضد خانواده) نشان دادند که در این وضع سیاه ، به جای نفرین به تاریکی ، می توان شمعی روشن در دست نگاه داشت و به مبارزه فعالانه با تاریکی و ظلمات روی آورد. (حضور شاداب خانم سیمین بهبهانی در مجلس ، از زیباترین اتفاقهای سیاسی- اجتماعی-فرهنگی ایران معاصر بود که از بسیاری نگاهها ، متاسفانه ، دور ماند.)
    ۲۰ شهریور ، یک سکه دیگر بر سرمایه پویایی و رویانی شما افزوده گشت ، یک سال دیگر در سبد عمر ، “دشت” کردید ، مبارکتان. صمیمانه آرزومندم که بیشتر از پیش ، در نوشته هایتان ، نوید شور و شادی و شیرینی بخوانیم و خوبی و خوشی و خرمی و خور-وشی و خروشانی از تک تک واژه هایتان لبریز و سرریز شود. همیشه کامیاب و کامروا و کامیار باشید.

  42. علی مهتدی ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱:۴۲ ق.ظ

    اگه اونجا بودم به مناسبت تولدت میرفتیم بهترین رستوران آکسفورد و بهترین فیش اند چیپس ممکن رو میخوردیم. تولده و بخور بخورش دیگه مگه نه؟
    مبارکه …

  43. سعید ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۴۲ ق.ظ

    سلام، شادباش بسیار برای زادروزتان. آرزوی‌ام تن‌درستی، پایداری و پیشرفت شماست. پاس بدارید در میان انبوه نفس‌هایی که در این سال‌ها کشیدید، دمی را که با شیرینی‌ی سخنی یا تلخی‌ی یادآوری، گروهی را به اندیشیدن واداشتید، هرچند گروهی دیگر ابرو در هم کشیده، خط و نشان کشیدند.

  44. امیر ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    شادی مجلسیان از قدم مقدم توست
    جای غم باد هر آندل که نبیند شادت
    سی و سومین بهار زندگی مبارک

  45. بهزاد ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۳۵ ب.ظ

    روز میلادت به اعتبار یادی دوباره از تو – که خوبی – زیباست

    و

    واژه دوست , باری است که تنها تحمل انسانی چون تورا سزاست .

  46. یار دبستانی تو ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۳۵ ب.ظ

    مصی
    تولدت مبارک
    دلتنگ تو دلتنگ صدات دلتنگ اون اتاق کوچیک زیر شیروونی دلتنگ فرار از مدرسه دلتنگ چشمای قشنگ پسر کوچولوتم
    یادمه بهت میگفت مامان من تو سرم یه عالمه فکر بزرگ دارم…..
    فکر میکنم این افکار برای بچه هاییه که از مادراشون دورن.
    طفل من هم ازین جملات قصار زیاد میگه
    ما پیر میشیم اونا بزرگ میشن و این دور باطل همینطور تکرار میشه…
    امیدوارم صد سال دیگه تار های سفید موهاتو بشمری
    بدرود

  47. نسل سوخته ۲۳م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۲۵ ق.ظ

    سلام بانو مسیح :
    زمانی به این خانه رسیدم که نمی دانم باید تبریک تولدتان بگویم یا تسلیت بابت سفر ابدی بی بی ی عزیزتان ، که رفتن ِ عزیزان را این تسلیت گویی ها قرار نمی گیرد.
    آنها یی که ما را بال و پر می دهند و بزرگ می کنند و چون پرواز می کنیم ، خود بال می گشایند و به ملکوت می پیوندد !
    برایشان آرامش آرزو دارم .روحشان شاد !

    خود را پیر نامیدی جوان ِ زیبا :)

    اگر شما پیر باشید ، نسل ِ ما باید کم کم به فکر رزرو ِ یک فضای نیم متر در دو متر باشد :)
    نسل ما که پر رو تر از آنست که خود را پیر تصور کند ، هرچند که با طبیعت نمی توان ستیز کرد و سپیدی ی مو گواه آنست ( البته نه مثل شما چند تاری سپید ، بلکه فقط چند تاری سیاه هم که نه ، نقره ای ، باقیست )
    امیدوارم همواره سرزنده و در تلاش برای سازندگی ی این سرزمین کهن باشید که اینجا به تلاش ِ شما جوان ها زنده است :)

  48. مونا ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۶ ق.ظ

    تولدت مبارک…امیدوارم سال خوبی پیش روت داشته باشی…

  49. علی ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۴۹ ق.ظ

    مسیح جان با عرض معذرت با دیرکرد تولدت مبارک انشا الله ۱۳۳ ساله بشی

  50. نسل سوخته ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۱۲ ب.ظ

    با سلام مجدد :
    ۱_ زمانی شما را همچون دختر نا داشته ام خوانده بودم ، ببخشید !با این اعلام رسمی سنتان مجبورم حرفم را پس بگیرم زیرا که تولدتان مقارن با قبولی من در دانشگاه بوده است و نتیجه آن که زیاد پیر نیستم :)
    اشکال از عکس شماست که خیلی از سنی که هستید جوان تر نشان می دهید .

    ۲_ اجازه دارم لینک شما را در وبلاگم بگذارم ؟ اگر نه که بگویید تا بردارم. مرسی جوان . . . !
    :)

  51. نسل سوخته ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۲۵ ب.ظ

    میلاد یکی کودک ،

    شکفتن گلی را ماند .

    چیزی نادر به زندگی آغاز می کند ،

    با شادی و اندکی درد .

    روزانه به گونه ای نمایان بر می بالد .

    بدان ماند که نادره نخستین است ،

    و نادره آخرین !

    ” مارگوت بیکل ”
    ترجمه ” احمد شاملو “

  52. یاشار ۲۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۲۰ ق.ظ

    دیر آمده ام اما حیفم آمد چیزی ننویسم
    نمی دانم کی بود گفته بود من تکلیفم را با مرگ روشن کرده ام
    من سی سالگی را همیشه اوج زندگی می دانستم ولی حالا می بینم تنها یک دوره بود امیدوارم تا می توانید بنویسید باشید و وقتی به سن بی بی رسیدید دیکته کنید و نوه و نتیجه هایتان برایتان بنویسند و بچه های ما هم بخوانند

  53. فیروزه عسکری ۲۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۰۰ ق.ظ

    خانوم مسیح علی نژاد عزیز
    تولد یعنی دوباره بودن… فرصتی جدید… آغازی متحول…
    امید که همیشه زاد روز تولد باشد…
    با کمی تاخیر
    تولدتان مبارک

  54. نسل سوخته ۲۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۰۴ ب.ظ

    گفتید ۱۳۵۵ هستید، این که میشه ۳۲ سال ! چرا سنتان را زیاد می کنید جوون ؟!!
    ………………………………………………………..
    خب از ۵۵ تا ۸۷ می شود سی دو سال پس من الان وارد ۳۳ سال شدم. در ضمن این یک بحث کشدار بین من و دوستانم شده که اونها روش محاسبه بنده را نمی پسندند و من هم شیوه آنها را.

  55. نسل سوخته ۲۶م شهریور ۱۳۸۷ ، ۷:۱۳ ق.ظ

    آغاز ۳۳ سالگی ، قبول :)
    کودک ۵ روزه را چه می نامی ؟ ۵ روزه یا یکساله ؟ ۳۲ سال بعد او را چه می نامید ؟!

    وقتی ۲۶ سال پیش از جنگ برگشتم و این جامعه را دیدم ، در مقابل تنگ نظری های آدمیان در مقابل زندگی ، خود را بیش از صد سال پیر می دیدم . دقیقا این حسم بود .درکشان نمی کردم .ما شده بودیم مثل اصحاب کهف که دیگر مردم را درک نمی کردند و مردم نیز آنان را !

    و حالا سن، مقیاسی برای پیر و جوان بودن برایم نیست . سن ملاکیست برای قیاس کهولت جسم . و سن واقعی ما ، سن ” رشد عقلی ” ی ماست . که در این قیاس من هم آرزو دارم که همچون شما ” پیر ” باشم با درکی کاملتر از زندگی !
    با این تعریف قبول دارم پیر شدید . . . !

    ببخشید بابت پر حرفی :)

  56. فرزاد حسنی ۲۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۲۹ ق.ظ

    دوست عزیز روزنامه نگارناده ده ام ..مسیح جان
    ممنون از لطف و محبتت ..بزرا من با تاخیری یک هفته ای تولدت یا پیر شدنت را – چه فرقی می کند- تبریک یا تسلا بدم – راستی راستی چه فرقی می کند – بیش از اینها اون چه که مهمه بر قراریت هست تو این حال و روز و تو این روزگار و همتت تو قلم گرفتن به دست یا انگشت زدن های مکرر به کیبورد – چه فرقی می کند – …….با مطلبی در مورد کتاب کافه پیانو و فرهاد جعفری به روزم …

  57. فرزاد حسنی ۲۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۳۲ ق.ظ

    دوست عزیز روزنامه نگارنادیده ام ..مسیح جان
    ممنون از لطف و محبتت ..بزار من با تاخیری یک هفته ای تولدت یا پیر شدنت را – چه فرقی می کند- تبریک یا تسلا بدم – راستی راستی چه فرقی می کند – بیش از اینها اون چه که مهمه بر قراریت هست تو این حال و روز و تو این روزگار و همتت تو قلم گرفتن به دست یا انگشت زدن های مکرر به کیبورد – چه فرقی می کند – …….با مطلبی در مورد کتاب کافه پیانو و فرهاد جعفری به روزم …

  58. رضا ۲۸م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۱۲ ب.ظ

    مسیح عزیز،
    از اینکه دیر تبریک میگم عذر میخوام. بیش از یک ساله که نگاشته هاتو دنبال میکنم. روحیه ای در تو هست که بسیار تحسین میکنم و آن پرسشگری و حقیقت طلبی است. (من فارسیم در حال تحلیل رفتنه).
    امیدوارم روزی از نزدیک ملاقاتتون کنم (و همه دوستان زحمتکشت را).

    با احترام،

    رضا

  59. فرزاد حسنی ۴م مهر ۱۳۸۷ ، ۶:۰۴ ب.ظ

    در خانه عبدلله نوری دیدم : شیخ روزه نبود!!…..
    سلام
    با مطلبی تازه در باب دعوت روزنامه نگاران از عبدا..نوری برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به روزم .خوشحال میشم نظرتون رو پس از خوندن بدونم .
    http://talkhzibast.persianblog.ir/

  60. علیرضا عالی ۵م مهر ۱۳۸۷ ، ۷:۳۳ ق.ظ

    سلام
    با تاخیر زیادی تولدتون رو تبریک می گم
    و از درگاه حق سربلندی و سلامتی و پیروزی را برایتان آرزو دارم.

  61. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۲ ق.ظ

    به یارو می گن تولدت مبارک! می گه: خیلی ممنون تولد شما هم مبارک!

  62. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۳ ق.ظ

    مادر مهربان ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت:چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت:۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر تا صبح خوابش نبرد , یادش آمد که ۶ ماهه به او سر نزده صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .

  63. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۵ ق.ظ

    میلاد منجی
    مهدی عسگری
    حجت حسنی
    پیام عدالت
    نگین امامت
    مونس محمدی
    قائم منتظر
    مروارید چهارده معصومی
    مهسا قمری
    این نه نفر رو دیشب تو پارتی گرفتن . ببین فک و فامیلت نباشن؟

  64. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۷ ق.ظ

    Daneshmandi gofte”midooni harvaght be rohieie bacheganeie vojoodet bitavjoh beshi oon moghas ke shoroo mikoni be pir shodan

  65. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۷ ق.ظ

    Vaghti in hame eshtebah hast ke mitoonim anjam bedim, chera ye eshtebaho 2bar tekrar konim…! han?????

  66. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۱ ق.ظ

    بسیاری از ناکامی‌ها ناشی از این است که هنگام تسلیم شدن نمی‌دانید که تا چه حد به موفقیت نزدیکید. ادیسون

  67. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۴ ق.ظ

    ” تغییر آن چیزی نیست که می آموزیم آن چیزهائی ست که از دست می دهیم ” . جوستین گاردر

  68. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۵ ق.ظ

    چه کسی می داند که تو در پیله خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشا. تو به اندازه پروانه شدن زیبایی…

  69. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۶ ق.ظ

    میدونم تو مقالاتتون میتونین خیلیها رو خطاب قرارداده و متن زیر را برایشان بنویسید:

    شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی… سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

  70. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۷ ق.ظ

    یادت باشه دنیا گرده، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی

  71. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۸ ق.ظ

    شبى از پشت یک تنهایى نمناک و بارانى، تورا با لهجه گل هاى نیلوفر صدا کردم تمام شب براى باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت، دعا کردم

  72. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۰ ق.ظ

    بعضیا با غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن… بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن!!

  73. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۰ ق.ظ

    با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی

  74. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    این گونه زندگی کن شاد اما صبور / ساده اما زیبا / مصمم اما بی خیال / مهربان اما جدی / سبز اما بی ریا / عاشق اما عاقل

  75. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۴ ق.ظ

    اگر چیزی نخواهی
    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
    اگر از خودت قدردانی نکنی
    به آرامی آغاز به مردن می کنی
    اگر برده عادات خود شوی
    اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
    اگر روزمره گی را تغییر ندهی
    اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی
    یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
    تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
    اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی…
    آن را عوض نکنی
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
    اگر ورای رویاها نروی
    اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت
    ورای مصلحت اندیشی بروی
    تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

  76. علیرضا نجفی ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۰ ق.ظ

    نمیدونم چرا احساس میکنم اینهمه زحمتی که متحمل میشی برای راحتی آینده دختر منه!!!خندت میگیره نه؟ولی تمام اینا رو برات فرستادم که شاید لبخندی بزنی و در انتها با تمام وجود بهت بگم خسته نباشی دلاور

  77. سامی ۱۱م بهمن ۱۳۸۷ ، ۳:۴۸ ب.ظ

    سلام عزیزم.
    میدونم خیلی دیره برای تبریک تولدت.ولی میگم تولدت مبارک.منم همین روز تولدمه فقط دو سه سال کوچیک ترم.منم پیر شدم منم موهام خیلی سفید شده .دوست دارم چون راحت مینویسی منم مینویسم ولی با قلم فکرم روی کاغذ قلبم.دوست داشتم میدیدمت دل سیر باهات حرف میزدم ولی افسوس.شاید روزی روزگاری
    موفق باشی مسیح جان
    خواهر کوچکترت سامی

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • کلیپی از مصاحبه هایم با خانواده های شهیدان جنبش سبز
  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License