• خانه
  • تماس

از یونیفورم نظامی در آمریکا تا عبا و عمامه در ایران

 

این مطلب در اعتماد ملی چاپ شد اما با حذف قسمت هایی که مربوط به عبا و عمامه از تن در آوردن یک نماینده روحانی مجلس هفتم بود و این یعنی اثبات این حرف آقای احمدی نژاد در سازمان ملل که گفتند توهین به یونیفورم نظامی در آمریکا مجازات دارد اما در ایران چنین نیست. اینبار اما احمدی‌نژاد راست می‌گفت چون در ایران ما اصلا جرات نوشتن نام عبا و عمامه آن دسته از آقایانی که خطا می‌کنند و رخت از تن می‌کنند را نداریم پس مجازاتی هم در اینباره نداریم. متن کامل مطلب را اینجا می گذارم اگر حوصله‌ای بود بخوانید و یاریگر باشید:

 

آقای احمدی‌نژاد! من آزاد هستم؟

 

محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران برای چهارمین بار در مجمع عمومی سازمان ملل حاضر شد و همانند گذشته با افتخار سخن از آزادی در ایران گفت و نسبت به رعایت حقوق شهروندی در ایران چنین بالید:  

“اگرچه در آمریکا سخن گفتن علیه یونیفورم نظامی مجازات دارد اما در ایران تنها چیزی که مجازات ندارد سخن گفتن علیه مسولین است … در ایران آزادی‌ها بسیار بالاتر از آن است که شما تصور می‌کنید و انتقاد از مسولین به صورت مطلق آزاد است و تنها اگر کسی به حقوق دیگران تجاوز کند به آن رسیدگی خواهد شد.” 

اینجا ایران است و من یک روزنامه نگار زن ایرانی که رئیس‌جمهورش با علاقه شدید هرسال شال و کلاه می‌کند تا یه نیویورک برود و فخر آزادی ما را به عالم بفروشد. اینجا سرزمین من است جایی که رئیس‌جمهورم معتقد است انتقاد از مسولین به صورت مطلق آزاد است. چهار سال است که این قصه زیبای آزادی به زبان همین راوی، مدام و مکرر تکرار می‌شود . چهار سال است که ما پای صحبت‌های آقای رئیس‌جمهور می‌نشینیم و او در مقابل حضار و ناظران جهانی، چنان بر طبل رسوایی رسانه‌های خارجی می‌کوبد و آنان را اسیر و وامانده می‌داند و ما را سرافراز و بالنده که خود ما هم مانده‌ایم مبادا راستی در ایالات متحده توهین به یونیفورم نظامی جرم است و در سرزمین ما نه تنها چنین نیست بلکه ما از آزادی مطلق برای نقد برخوردراریم و خود بی خبریم.

وقتی رئیس جمهورمان با همین افتخار بی‌نظیرش می‌گوید که در ایران زندانی سیاسی نداریم و آزادی بالاتر از تصور دیگران در ایران برقرار است، همانند همیشه من و باقی روزنامه‌نگاران هیچ به روی خودمان نیاوردیم که عماد باقی و باقی روزنامه نگاران محبوس و محروم از کار، به جز نقد دلسوزانه مسولان هیچ نکردند که سزایشان یا چهار دیوار و یک سقف به مفهوم واقعی زندان شد و یا حبس در خانه و توقیف رسانه و توقف چاپ کتاب و آثار‌شان در وزارت فرهنگ ارشاد تحت نظارت همین دولت خود نوع دیگری از زندان شد برای کسانی که در آثار و کار خویش جز نقد و نظر چیزی ننوشتند . قطعا از تجاوز به حقوق دیگری اگر در این آثار بایگانی شده در وزارت فرهنگ و ارشاد خبری بود بی شک آنان نیز همانند خود آقای رئیس‌جمهور، سزا و جزای قانونی را حق خود می‌دانستند اما سالهاست که نه به دانشجویان ، نه به زنان ، نه به نویسندگان و نه به روشنفکران دینی و فرهنگی که هنوز در زندان حقیقی و مجازی محبوس مانده‌اند کسی توضیح نمی‌دهد که آیا نوشتن و دگراندیش بودن و انتشار چند مقاله و کتاب و ایراد یک سخنرانی و یا نشستن بر زمین دانشگاه و حضور در مقابل دادگاه و گاه اعتراض به برخی قوانین تبعیض آمیز، در قاموس تصمیم‌گیران، تجاوز به حقوق دیگری محسوب می‌شود که برایش در ایران مجازات در نظر می‌گیرند؟ در حال حاضر کسانی به همین جرم، پرونده مفتوح و قطور در دادگاهها دارند و برخی دیگر گوشه زندان نشسته و در انتظار مرخصی به سر می‌برند و باقی نیز دانشجویانی هستند که از ادامه تحصیل محروم مانده‌اند و زنانی که هر روز برای پرونده‌های مکرر خویش به شلاق و حبس محکوم می‌شوند .

چگونه ممکن است آزادی مطلقی که رئیس‌جمهور ایران فخرش را در ایالت متحده فروخته است مشمول حال اهالی فرهنگ و اندیشه این کشور نشود؟ روزنامه‌ها که توقیف می‌شوند ، سایت ها و وبلاگ های شخصی ما روزنامه نگاران نیز یکی پس از دیگری مشمول فیلترینگ می‌شود و به هزار شکوه‌نامه ما نیز پاسخ داده نمی‌شود آیا جماعت خبر و نظر با ادوات کلمه و عکس و در نهایت اندیشه، مصداق تجاوز به حقوق دیگران‌اند و از دیوار کسی بالا رفته‌اند که مجازات برایشان در نظر گرفته می‌شود؟

به هر تقدیر فخر فروشی رئیس‌جمهور ایران در مقر سازمان ملل تکرار می‌شود و سکوت ما در برابر این افتخار غیرواقعی نیز. به گمانم برای آنکه او را یاری کنیم تا به واقعیت نزدیک‌تر شود تا هم او و هم ما با صدایی مشترک فخر این آزادی را به جهان بفروشیم باید کاری بکنیم .

هر یک از ما بباید به سهم خویش گوشه‌ای از این قبای نزار آزادی که به تن‌مان زار می‌زند را بالا بکشد تا دیگر وقتی احمدی‌نژاد یا هرکس دیگر در میان مردمی از سرزمین‌های دیگر، نام ایران را در کنار آزادی و رعایت حقوق شهروندی زمزمه می‌کند، شرمگین پرسش‌های ساده چند خبرنگار خارجی نباشیم و حداقل خودمان کاری کرده باشیم.

گمان نکنیم که گام‌های ما بیهوده است و ره به جایی نمی‌بریم . هر کس به وسعت و بضاعت خویش چشم امید ببندد و کاری بکند . توانایی گرفتن حقوق دیگران را اگر نداریم برای گرفتن حقوق خود ساکت ننشینیم و حرفی بزنیم. برای بی‌نصیب ماندن از از دریای بیکران این” آزادی مطلق” باید آستین بالا بزنیم. اصلا فرض کنید این یک فراخوان است . همه کسانی که گمان می‌کنند به جای شاخ و شانه کشیدن برای سخنان رئیس‌جمهور و به رخ کشیدن اینکه آزادی در ایران وجود ندارد، می‌شود راهی رفت تا او را در مقابل یک اقدام انجام شده قرار داد، باید طلب کوچک خویش را به مرحله اجرا در بیاورند و از رئیس‌جمهور بخواهند حداقل اینبار بر آنچه که خود گفته پایبند باشد.

من قطعا قواره‌ام به نویسندگان قدر کشورم نمی‌خورد که طلب فرهنگی‌ام از دولت احمدی‌نژاد با میزان بدهی سنگینی که این دولت به نویسندگان و ناشران خوشنام و نکونام کشورم دارد، برابری کند اما در همین حد و اندازه خردی که دارم از آزادی مطلقی که احمدی‌نژاد خبرش را در مقر سازمان ملل داده است، خرسندم و بی هراس از عاقبت کار ، گوشه ای از این وعده بزرگ احمدی‌نژاد را می‌گیرم تا هم به او  و  هم به مفهوم این “آزادی مطلق” کمک کوچکی بکنم.

سه سال در راهروهای وزارت ارشاد دولت احمدی‌نژاد دویدم اما نه تنها به کتابی که در دولت قبلی مجوز چاپ داده شده بود اجازه چاپ مجدد ندادند، به کتاب جدیدم نیز مجوز چاپ ندادند. لازم است قصه کوتاهی را هم یادآوری کنم:

در کتاب نخستم ” تاج خار” که ماجرای اخراج من از مجلس هفتم به دلیل انتشار فیش حقوقی نمایندگان محافظه کار این مجلس با روایت داستانی منتشر شده است، باید ماجرای عصبانیت یک نمایند روحانی در راهروهای مجلس را می‌نوشتم. ماجرا از این قرار بود که یک نمایند روحانی اصرار داشت که حجاب من کامل نیست و اگر کامل نکنم مرا با مشت از مجلس بیرون می‌اندازد و هم من اصرار داشتم که خوب نگاه کند تا این چند تار مو که از خستگی بر صورت بی‌رنگ من ریخته شده، نامش بی‌حجابی نیست و وقتی دانستم که حجابم چندان ایرادی هم ندارد دور برداشتم و گفتم :

” حاج آقا گیریم که این دوتار موی منو با مشت و لگد فرستادی زیر مقنعه، با هزاران تار موی بیرون مانده هزاران دختر خیابان ولیعصر چه می کنی؟ “

او هم عصبانی شد و عبا و عمامه از تن در آورد و در راهروهای مجلس با کنترل باقی مردان آرام گرفت . اما برای انتشار همین ماجرا در کتاب، حتی وزارت ارشاد دوران دولت اصلاحات هم اجازه نداد که من نامی از عبا و عمامه یک روحانی بنویسم و برای همین پذیرفتم کلمه ” عبا” و “عمامه” را از کتاب تاج خار حذف کنم و جایش بنویسم لباس رسمی تا کتابم اجازه انتشار بگیرد.

حال در عصر دولتی که رئیس آن در مقر سازمان ملل می‌گوید توهین به یونیفرم نظامی در آمریکا جرم است اما هیچ نمی‌گوید که در ایران حتی اشاره به نام لباس رسمی یک روحانی که خطایی مرتکب شده هم مجاز نیست چه بایدکرد؟ به سراغ آقای صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد کابینه احمدی‌نژاد رفتم در نمایشگاه کتاب اولین سال صدارت‌اش. همانند باقی اصولگرایان مومن، سرش را پائین می‌اندازد و به زمین خیره می‌شود تا به صورت زنی که روبروی اش ایستاده نگاه نکند اما وقتی گفتم ” مسیح علی نژاد هستم” برای ثانیه‌ای چشم در چشمم دوخت تا بگوید ” ” به به، پس خانم علی نژاد شمایید ” .

خوشحال از سلام و روی خوش او به فرجام خوش کتاب فکر کردم و برایم به عنوان یک روزنامه نگار فرقی نمی‌کرد آنکه در مقابلم ایستاده مسجدجامعی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات است یا صفار هرندی وزیرفرهنگ و ارشاد دولت اصولگرا. من همانگونه که در دولت قبلی حذف برخی از موارد کتاب را پذیرفته بودم تا کل کتاب قربانی نشود اینبار نیز به او گفتم هرجای کتاب که فکر می‌کنید باید حذف شود به من بگویید تا کل کتاب در محاق توقیف نماند و پس از آن نیز همانند باقی آنانی که هیچ پاسخی از وزارت ارشاد نگرفتند تنها با سکوت سه ساله دانستم که سهمی از این آزادی مطلق حتی با قبول پذیرش سانسور بخش‌هایی از کتاب ندارم.

و حالا سهم ما چیست ؟ آن روز که منیژه حکمت کارگردان مشهور فیلم زندان زنان به عنوان یک زن ایرانی اعلام کرد که اگر فیلمش مجوز پخش نگیرد به مقابل مجلس شورای اسلامی می‌رود و در یک اقدام نمادین اقدام به سیگارفروشی در مقابل ساختمان مجلس می‌کند، جوانی کردم و بر او خندیدم ولی اینبار خودم چنین می‌کنم. پس از این همه انتظار و بی‌اعتنایی مردان کابینه احمدی‌نژاد، کتابم را با هزینه خودم توسط یک ناشر ایرانی مستقر در خارج از ایران منتشر می‌کنم و امید دارم که با فروش آن، هم مخاطب و هم دولت گواهی می‌دهند که هیچ تجاوزی به حقوق دیگران نکرده‌ام که سزایم پیگیری قانونی باشد.

پس سهم من از آن آزادی مطلق اگر توسط دولت احمدی‌نژاد داده نشد خودم برای کسب آن تلاش می‌کنم با این تفاوت که دیگر معتقد به ماندن و هراس از بازگشت به ایران آزاد هم نخواهم بود. به ایران بر می‌گردم و با نسخه‌هایی از کتاب ” من آزاد هستم”، جایی در میدان انقلاب یا شاید هم خیابان پاستور چند روزی می‌نشینم تا کتابم را بفروشم. برای فروختن کتاب هیچ شرمی هم ندارم . حواسم هست برای اینکه از اتهامات تکراری و کهنه وصل بودن به سامانه‌های خارجی و کمک‌های مالی سازمان‌های خارجی برهم باید بی‌شک با حسابی پاک برگردم تا باکی از بازخواست نباشد اما پیش از انتشار و اقدام این را نوشتم تا بگویم دنبال هیچ جنجالی هم نیستم. موضوع خیلی ساده است:” در ایران آزادی مطلق وجود دارد و تنها چیزی که مجازات ندارد سخن گفتن علیه مسولان است ” . من هم گردن‌ام در برابر قانون از مو باریک تر است و اگر فراتر از این وعده احمدی‌نژاد نوشته‌ام ، تسلیم‌ام در غیر اینصورت این دولت است که باید سکوت کند و بی‌هیچ جنجالی تسلیم باشد و حامی.

نمی‌گویم نگران نیستم و اصلا نمی‌ترسم اما دلم قرص است به همین وعده آخر آقای رئیس و تا دو ماه و نیم دیگر با کتاب” من آزاد هستم” که یک قصه کاملا معمولی از زندگی یک زن خبرنگار در روزهای انتخابات ریاست جمهوری نهم است برمی گردم به ایران . آنقدرها هم شجاع نیستم که دست و دلم نلرزد اما آنقدرها هم قوی نیستم که هم کتاب‌ها و حاصل دسترنجم برای همیشه خاک بخورد و هم خودم برای همیشه در غربت و دیاری که سرزمین من نیست بمانم. آنانی که غربت کشیده اند نیز خوب می‌دانند که نمی‌شود با هیچ رسانه خارجی قرارداد نبست و باز هم با حقوق و در آمد ایران دوام آورد. این ساده ترین دلایل ، همه دلایل من است برای کاری که انجام می‌دهم و اگر کسی جنجال و مقاومتی برای توزیع و فروش کتابم نکند و وبلاگم که قرار است محل کوچکی برای تامین بخشی از هزینه چاپ کتاب باشد را فیلتر نکنند، بی‌شک من هم به دنبال هیاهو نیستم و کتاب چهارمم را آغاز می‌کنم.

این سهم من است و به گمانم هر ایرانی باید سهم خودش را اینگونه از مسولان بگیرد. بعد از این فراخوان هر کسی نامه‌ای نوشت یا کاری عملی در راستای احقاق حقوق قانونی خود انجام داد، من به اندازه خودم در انتشار خبرش و یا هر گام دیگر حامی می‌شوم و یاری می کنم. دیگران هم مرا یاری کنند. بی‌شک ما مثل دولت‌ها دچار این توهم نیستیم که کمک‌ها از غیب می‌رسد و ما بی‌نیازیم . ابایی از یاری طلبیدن در این مسیر ندارم و دلگرمم به اینکه تنها نیستم.

 پی نوشت :

۱- در باز انتشار این مطلب به هر زبانی اگر دوستان مرا یاری کنند صمیمانه قدر دانم و با این حساب برای فروش کتابی که غریبانه و با تیراژ کمتر از تیراژ ایران منتشر خواهد شد نیز تنها نمی مانم. راهنمایی دیگری هم اگر بود و ایده‌ای نو استقبال می‌کنم . خاصه اینکه فکر نمی‌کردم اعتماد ملی هم این مطلب را منتشر کند و این یعنی به هرحال می‌شود امیدوار بود که چاپ کتاب و بازگشت با همان کتاب به ایران ستونی از ستون‌های سیستم را نمی‌لرزاند  و دیگران نیز نیز نگران از همراهی با این گونه جرم! نیستند. 

۲- روزنامه “المستقبل ” لبنان بخش هایی از مطلب را ترجمه کرد که خودم چیزی سر در نمی آورم البته. قدردانم .

الصحافیة “مسیح” تکذب نجاد بوجود حریة مطلقة فی ایران

۰۴ مهر ۸۷ | گاه نویس

۹۷ نظر برای “از یونیفورم نظامی در آمریکا تا عبا و عمامه در ایران”

  1. خُسن آقا ۵م مهر ۱۳۸۷ ، ۸:۰۹ ب.ظ

    خانم علی نژاد آفرین بر شجاعت و شهامت شما

  2. عسل ۵م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۲ ب.ظ

    سلام
    مطلب بسیار جالبی بود مثل همیشه
    بد نیست این مطلب رو در مورد خودت هم ببینی با عنوان جالبش

    http://shahrokh59.blogfa.com/post-75.aspx

    همیشه سربلند باشی

  3. یاشار ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۸ ق.ظ

    “… چند روزی می‌نشینم تا کتابم را بفروشم…”
    من فکر می کنم به چند روز نیازی نشود حتی به روز بعد

  4. بامداد امید ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۹ ق.ظ

    دروغ
    دورغ
    دروغ
    به آیینه هم
    حتی
    دروغ

  5. پرستوی از سفر مانده ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۰ ق.ظ

    من که تا به حال “تاج خار “را زیارت نکرده ام …امیدوارم این یکی را بتوانم

  6. بامداد امید ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۲ ق.ظ

    دیشب خواب دیدم
    معنای خوشبختی را
    حک شده بود بر در و دیوار شهر
    بر یکی
    ناداری
    بریکی
    بیکاری
    بر دیگری
    نازادی

  7. نام لازم ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۰ ق.ظ

    عکس جالب است (دومین عکس)اما چرا به جای دو انشگت از چهار انگشت استفاده کرده اید!؟

  8. نام لازم ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۴ ق.ظ

    در مورد چاپ کتاب من فکر میکنم باز هم مانند قضیه “مشایی” نیاز به حرف آخر باشد و خودتان را خسته می کنید…هر چند دیدید و دیدیم که در نیویورک آقای رییس جمهور همان حرفها را تکرار کرد و حتی با نمایندگان آنها هم روبوسی کرد در ضیافت افطار

  9. یک دوست ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۹ ق.ظ

    مگر اینکه نفس مسیحائی تو زنده کند قلب مرده مان یا صدای توتک کودک معصوم وجودت برآشوبد خواب این شهر خاکستری را.

  10. دارکوب پیر ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱:۵۷ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد با امید موفقیت برای شما

    در آخرین پستم عکس هایی را از قبل و بعد از انقلاب گذاشته ام

    امید وارم ببینید و لذت ببرید

    ما همیشه پشتیبان شماییم

  11. Achilles ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۳ ق.ظ

    درود
    مقصر اصلی این وقایع خود شما هستید.
    تا زمانی که به پایمال شدن حقتان راضی می شوید، انتظار پایمال شدن بیشترش را هم باید داشته باشید…

    قسمتی از تقصیر هم بر گرده ی والدین ما سنگینی می کند که به ما آموزش نداده اند «دولت کارمند مردم است». دولت باید آنگونه که مردمش می خواهد کشور را اداره کند، نه آنطور که خودش می خواهد…

    به هر روی می گویم که من به عنوان یک ایرانی گرفتار به شما به عنوان یک شیر زن ایرانی افتخار می کنم…
    پیروز باشید و بدرود

  12. محبوب ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۳:۴۷ ق.ظ

    وای چقدر خب مسیح که دوماه و نیم دیگه میای…کلی دلم برات تنگ شده…تولدت هم که امسال نبودی اینجا تا باز سه نفری بریم بیرون و باز بخندیم به این که چرا همیشه با هم میریم بیرون بدون هیچ خضور مثبت و موثری….

  13. محبوب ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۳:۴۷ ق.ظ

    این چقدر خوببببببببب بود، شد چقدر خب

  14. علیرضا ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۳:۵۰ ق.ظ

    سلام
    من شاید بتونم کمکتون کنم و خودم هم کمک بگیرم
    اما هیچ آدرس ایمیلی از شما ندارم.
    …………………………..
    masih_pooyan@yahoo.com

  15. فرزاد حسنی ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۴:۱۷ ق.ظ

    مسیح عزیز سلام
    می بینم همچنان سر پر شوری داری .کاش درمورد آخرین کتابت هم کمی می نوشتیو توضیح می دادیدرباره چیست و آیا ته به حال به بخشهایی از آن ایراد گرفته اند و یا اینکه کلا هنوز در نوبت مجوز قراردارد و هیچ پاسخ روشنی دریافت نکرده ای .موفق باشی
    …………………………………………………………………………………………………
    کتاب روایت داستانی یک خبرنگار است در ایام انتخابات ریاست جمهوری که همانند تاج خار تلفیق شفافی است از حریم شخصی و حوزه کاری این خبرنگار و البته با رویکرد اجتماعی که در مورد زندگی واقعی چند زن ایرانی دیگر نیز بخش های داستانی مجزا دارد. وزارت ارشاد نیز هییچ پاسخی نداده و تنها یک تماس غیر مستقیم از طریق تلفن برقرار شد که حساسیت موضوع نسبت به شخصیت اصلی داستان را عنوان کردند که به گفته ایشان حضور این شخصیت مرد در یک ماجرای عاشقانه، فضای اجتماعی ایران را یک فضای امنیتی نشان می‌دهد و نقض حریم خصوصی در ایران با شخصیت پردازی در این کتاب تائید می شود. حذف این شخصیت از داستان هم به معنی حذف کل داستان بود.

  16. قاسم ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۴:۱۷ ق.ظ

    زنده باشی مسیح ما!

  17. badahwazi ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۵:۴۵ ق.ظ

    موفق باشی

  18. طاها بذری ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۶:۳۲ ق.ظ

    خانم علی نژاد، این ره که می روی به هیچ جا نمی رسد. شاید شما را هم ترک وطنی لازم است.

    تو که عمری در این راهرو ها بالا و پایین رفته ای باید بهتر از هر کس بدانی که آن سخنان عوامفریبانه، حتی بازار مصرف آن چنانی هم در غرب ندارد. دیگر این امید بستن ها و دام برگشادن ها چیست؟

  19. سعید ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۷:۴۱ ق.ظ

    وقتی شکوفه سیب

    در سکوت باغچه می روید

    من سیب می خورم

    من شادم

    بهار به سن تکلیف می رسد

    باید ماهی را به دریا انداخت

    دریا باید…

  20. هخامنش ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۷:۴۶ ق.ظ

    سلام خوبی؟
    مسیح قرار بود کتاب تاج خارو بهم بدی شماره رو دوباره برام بنویس و شماره حسابم بزار ومبلغی که باید برسد منم مثله تو روزه تولدم کسی زنگ زد گفت تولدته منم فقط تولد ۱ نفر یادم می مونه که اونم امسال یادم رفت.
    حتما شماره حسابو برام بزار.
    مرسی عزیزم.

  21. ساسان.ا.ک ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۷:۴۸ ق.ظ

    سلام خانم علینژاد. خسته نباشید. راستش جدیداَ اسم شما رو شنیدم ولی تو همین مدت کوتاه مطالب جالب از شمارو خوندم. که شاید مهمترینش همون قضیه ی انتشار فیش حقوقی بود. دوست داشتم کتابهاتون رو هم بخونم. ولی فکر نکنم بتونم پیداشون کنم. فکر کنم اگر از لحاظ مالی براتون مشکلی نداشته باشه، بتونین کتاباتون رو بصورت اینترنتی منتشر کنین.
    جسارت شما در بیان دغدغه هاتون مثال زدنیه ( حرفام شیرتون نکنه ها ). به هر حال امیدوارم که همچنان بتازید.
    راستی لینک مطلبتون رو توی وبلاگم قرار دادم. البته اگه اشکالی نداره. در ضمن مگر الان کجایید؟

  22. توهم ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۸:۰۷ ق.ظ

    من جای شما بودم به این اقا که در پیام دومی لینک مطلب شان را خانم عسل داده است یک پیام میدادم تا این مطلب مضحک خود را حذف کند . واقعا جای تاسف دارد که برخی انقدر در توهم به سر می برند که خبر نگار ارشد و جهانی اقای لاری کینگ را با یک دختر خانم همچون مسیح علی نژاد مقایسه مینمایند . این خند دار است . چرا شما مثلا اصلاح طلبان این همه به چیزی که ندارید پز میدهید .
    برخی با این مطالب مضحک خود باعث میشوند امثال شما فکر کنند مثلا روزنامه نگار هستند و بیشتر متوقع بشوند .
    مصاحبه دکتر احمدی نژاد با لاری کینگ بسیار هم عالی بود .
    چشم کسانی که نمیتوانند ببینند کور باد .

  23. جعفری ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۹:۱۰ ق.ظ

    سلام
    می توانم بپرسم محور فعالیتهای اجتماعی شما چیست و به دنبال چه میگردید؟
    ……………………….
    من روزنامه نگارم

  24. جعفری ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۹ ب.ظ

    با سلام
    مختصات شخصیتی و فکری یک روزنامه نگار منصف و حقیقت جو کدام است ؟ آیا روزنامه نگار، هیچ مرزی بین یک حقیقت حقوقی و یا اجتماعی با یک کنش سیاسی که معمولا” تبعات آن فراتر از یک شانتاز می رود قائل نیست؟
    خانم علی نزاد
    آیا فکر می کنید با پرتاب این عبارت که ” من روزنامه نگارم” پاسخ بنده را داده اید؟!
    بهتر نیست بجای ایجاد جنجال و شانتازهای بی حاصل، به فکر ایجاد بستری باشید که در آن خواننده با مفارقت عقل، حقوق بایسته خود رابفهمد و آن را با نفرین عبا و عمامه و تخریب غیراخلاقی این و آن استیفاء ننماید؟!
    …………………………………………………………………………………………………..
    دوست نازنینم از من چه توقعی داری در پاسخ سوال کلی شما که ” به دنبال چه می گردی؟” توقع دارید پاسخی در مورد اهداف و آرمان های یک روزنامه نگار و چارچوب فعالیت هایش در حوزه های مختلف دریافت کنید؟ کمی کم لطفی نیست که من بیایم اینجا به سوال کلی شما یک مانیفست ارائه دهم خوش باشم که روشنفکرانه از پس پرسش تان بر آمدم
    به هر حال اگر اصرار بر چاپ کتابی که ممنوع الچاپ می شود بدون هیچ دلیلی ، از دیدگاه شما جنجال است از دیدگاه من چنین نیست برادر خوبم. اینکه من حق خودم را نتوانم بگیرم بعد مدعی باشم که باید بستر سازی کنم مخاطب را تشویق به فهم حقوق خویش کنم کمی آرمانگرایانه نیست. با مردان عملگرای عرصه سیاست باید کمی عملگرایانه تر وارد میدان شد و همانطور که در مطلب هم نوشتم اگر گسانی جلوی چاپ و ورود کتاب به کشور را بگیرند جنجال کرده اند نه ما .
    قلمت پایدار و غمت ناپایدار دوست عزیز.

  25. مارمولک ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۱ ب.ظ

    سلام

    من background مسئله شما رو نمی دونم. فقط می تونم بر اساس همین مقداری که اینجا نوشتید بگم که؛

    درود بر افرادی مثل شما که اگه از ایران رفتند لحظه لحظه در فکر بازگشت به کشور و خدمت به مردم در هر زمینه ای هستند.

    در ضمن نحوه عملکردتون در این مدتی که در خارج از ایران بودید (بر اساس همین شرحی که دادین) و روشنگری ای که انجام دادین، می خوام بگم که خیلی معقولانه عمل کردین، خیلی ها رفتند و خودشون خودشون رو حذف کردند.

    بهرحال بگم اگه فکر می کنید یک وقت کمکی از طرف من بر می یاد بگید کوتاهی نمی کنم هر چند که نه شما من رو می شناسید نه من شما رو.
    …………………………………………………………………..
    ممنونم از همراهی شما و همین دلگرمم می کند.

  26. ahmad rashidi ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۹ ب.ظ

    درود بر شما
    مایلم نظرات شما را درباره این تارنما بدانم
    با سپاس فراوان

  27. حرفه ای ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۳ ب.ظ

    سلام مسیح
    افرادی که چهره های شناخته شده ای در بین مردم هستند همیشه مثل سرمایه هستند. خیلی مهمه که ما این سرمایه ها رو چطوری خرج کنیم. مسیح اگر این ریسک رو الان بکنه و مثل خیلی های دیگه خفه اش کنن تنها اتفاقی که میفته اینه که ما یکی از سرمایه هامون رو از دست دادیم.
    به نظر من سرمایه ها رو وقتی باید خرج کرد که مطمئن باشیم که طرف مقابل از ترس رویارویی با عواقب کار بهش نگاه چپ هم نکنه!
    اگر واقعا این تصمیم رو داری خواهش میکنم که قبلش حسابی زمینه سازی کن طوری که خفه کردن مسیح برای آقایون خیلی پرهزینه بشه!! ما هم کمک میکنیم و هرچی بگی لینک میدیم به همه ملت ایرانی و خارجی که میشناسیم!!!
    به نظر من باید کاری کنی که مثلاً ۴ تا خبرگزاری بزرگ قبل از سفرت خبرش و مطالبتو چاپ کنن. سخته اما اینجوری نتیجه بهتری میگیری.
    مراقب خودت باش تو رو خدا که همین وبلاگ رو هم از دست ندیم

  28. مجید ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۴ ب.ظ

    سلام
    خوشحالم درایران هنوز روزنامه نگارانی هستند که مزدورنیستند
    آفرین
    نه
    هزاران آفرین
    ………………………….
    بسیاراند روزنامه نگارانی که واژه مزدور برایشان گران است.

  29. سکونتگاهی برای همه ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۲:۵۰ ب.ظ

    سلام هیچ وقت فکر نمی کردم شما منو پیدا کنی – چون من دنبال شما بودم به هر حال خوشبختم. لینک شما ثبت شد- منم می نویسم تو روزنامه – تازگی یک برنامه رادیویی هم دارم درست می کنم البته تو تخصص خودم و همسرم تو شهر همدان

  30. فرزاد حسنی ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۲:۵۷ ب.ظ

    مسیح عزیز ممنون ازتوضیحاتی که در باره کتابت دادی . توصیه می کنم باید در یک بستر داستانی درپایه واقعیتهای اجتماعی باشد این اخرین کتابت . پیشنهاد می کنم در صورتی که موفق به کسب مجوز نشدی بخشهاییش رو در همین فضا منتشر کنی تا مخاطبین نظرشون رو در این باره بگن . شاید برای خودتهم جالب توجه باشه
    ———————————————–
    در خانه عبدلله نوری دیدم : شیخ روزه نبود!!…..
    سلام
    با مطلبی تازه در باب دعوت روزنامه نگاران از عبدا..نوری برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به روزم .خوشحال میشم نظرتون رو پس از خوندن بدونم .
    http://talkhzibast.persianblog.ir/

  31. لینک مطلب ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۳:۰۵ ب.ظ

    تر جمه این مقاله در روزنامه “المستقبل” لبنان را ببینید
    http://almustaqbal.org/news_details.php?t=6&n=1&id=MTE4OQ

  32. رضا ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۳:۵۰ ب.ظ

    زنده‌باشی خانم علی‌نژاد

    احساس غرور به آدم دست می‌دهد وقتی که می‌بیند چنین شیرزنانی در این مرز و بوم فعالیت میکنند و عرق شرم را از پیشانی مردان گردن‌کلفتش جاری می‌کنند.
    امیدوارم ملت ایران با سیلی‌هایی که امثال شما به آنان می‌زنید و خواهید زد، از خواب بیدار شوند و تکانی بخورند و بفهمند که آدمی آزاد آفریده شده و آزادی حقشان است و حق گرفتنی است.
    فقط یک نکته را فراموش نکنید،بیش از توان و درک این ملت حرکت نکنید، مگر این که قصد داشته باشید به تاریخ بپیوندید.
    بنظر من آلبوم افتخارات این سرزمین به اندازه‌ی کافی قهرمان دارد. اضافه شدن یکی دوتا عکس تازه به آن تاثیر عمیقی بر سرنوشت این سرزمین نخواهد گذاشت که اگر قرار بود تاثیر بگذارد وضعمان این نمی‌بود.

  33. جوان ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۶:۲۰ ب.ظ

    سلام

    من یک جوان بوشهری ام.از شهر آفتاب و ساحل.پیگیر وقایع سیاسی این کهن دیار.نیازمند راهنمایی شما.
    اگر ممکن است راهی به ما پیشنهاد کنید تا بتوانم کتاب تاج خار را تهیه کنم.ضمنا در مورد نحوه ی تهیه ی کتاب آخرتان پس از چاپ(به کوری چشم آقا بزرگ)نیز راهنمایی ام کنید.راستی نام دو کتاب اول شما چه بود؟راجع به چه بودند؟می شود انها را یافت؟
    ممنون از اینکه سوال های زیاد مرا بی پاسخ نمی گذارید.
    ……………………………………………………………………………………………….
    کتاب تحصن و تاج خار را می تونید از انتشارات چشمه یا رسانش تهیه کنی .
    تلفن ۰۲۱۷۷۵۳۰۵۳۶
    ممنونم آقا مجتبی.

  34. Reza ۶م مهر ۱۳۸۷ ، ۸:۱۵ ب.ظ