از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
۱-
سیاستمداران وقتی زیبا اندیشان را یکی یکی به جرم ارائه زیبایی خود به یک جامعه تبدار، ممنوع القلم و ممنوع العمل می کنند ناچار هستند تا زیبا رویان را یکی یکی در بارگاه خود به صف کنند و برای آبروی برباد رفته خویش نقش یک دولت هنر دوست را ایفا کنند.
رحیم اسفندیار مشایی، در دولت چنین نقشی دارد. البته خودش است و بر اساس باورهای خودش گاهی ساز دوستی با اسرائل را کوک می کند، گاهی پنبه پیامبران را می زند، نوح را ناتوان می خواند، از اسلام تعریفی دگر گونه می دهد ، قران را با رقص به قاریان می رساند و خلاصه هر آنچه که در قاموس اقتدارگرایان جرم است مشایی از مجاری محافظه کاران قادر به اجرای آن است و آب از آب هم تکان نمی خورد.
در همه موارد گذشته هرگز نتوانستم ایرادی به مشائی بگیرم و این بار که گفته می شود موتور ایشان برای دیدار با هنرمند زیبا رویی چون هدیه تهرانی، مهتاب کرامتی، مهناز افشار و حتی گفته می شود برخی هنرپیشه های لوس انجلسی داغ شده است این مطلب را نوشته ام آن هم نه برای ایشان که یار غار احمدی نژاد است بلکه برای هدیه تهرانی که به هر حال روزهایی در همین خیابان های تهران شال سبز به سر می کرد و با عکس موسوی در دست مردم را برای رای به میرحسین تشویق می کرد و این روزها که بخت از موسوی برگشت و دولت دیگری در قدرت نشسته است، هدیه تهرانی هم راه کج کرده است . ایرادی بر حمایت او و باقی هنرمندان و اساسا دخالت سیاست در حوزه هنر و سینما و ورزش نگرفته ام اما ….این واگویه کوتاه را نوشتم برای همین.
هدیه مشایی
هدیه تهرانی عزیز! از هدیه مشایی چه خبر؟
دنیا را همه می شناسند . همان زن زیبا روی فیلمی که بر پرده سینمای ایران درخشید و روزگاری مردمی را عجیب مسرور می کرد تا در عین حال دردهای اجتماعی را آسیب شناسی کند.
دنیا تو بودی. همسر دوم مردی که نقشش را محمدرضا شریفی نیا بازی کرد. به زیبایی به طنز گرفتی همان حاجی بازاری را که بر وسوسه های خویش نمی توانست پا بگذارد و در تمام فیلم در پاسخ به هوس و عیش خود با دنیای جوان، کوه به کوه و رستوران به رستوران خوشگذرانی می کرد.
تو صبور و زیبا نقش بازی کردی زنانی را که این روزها در خیابان های تهران همین نقش را زندگی می کنند. نقش ات به دل نسلی نشست و حالا پرتوقع شده اند و می خواهند بازیگر دنیا، وقتی دولت دروغ به سراغ اش می رود باز هم دنیا را تکان دهد. اما دریغ که دنیا و آن حاجی بازاری فیلم دنیا این روزها با ملت غریبافتاده و سخت مشغول دولت اند. محمدرضا شریفی نیا در مراسم جشن و دعای دولت جلودار است و هدیه تهرانی هم با مشائی رییس سازمان میراث فرهنگی این دولت در مراسم نمایشگاه. دولتی که اگر دولت بود حداقل به پاس تردید یک ملت یک بار هم که شده دولتمدارانش کلاه از سر بر می داشتند و به نشان احترام حرفی غیر از خس و خاشاک و بزعاله و گوساله می زدند.
بازیگر قهار!
قهر نکن از ملتی که از هنرپیشه و ورزشکار و سینماگر و هنرمند و همه و همه آنانی که روزی از او قهرمان ساخت ، توقع دارد تا به گاه درد، همراه و همپای آنان شوند. سیاست این روزها بیمار است و تبدار و ملت هم داغدار است و عزادار. اگر خبر نداری مختصر و کوتاه برایت می گویم در تهران چه خبر است. من می گویم تا شما همان چند قدمی خودت را دریابی، ایران پیشکش. قول می دهم بی طرف برایت نقل یک قصه کنم تا باور کنی آنچه می گویم نه به خاطر تعلقم به یک جریان فکری که به خاطر تعلق خاطر ام به یک ملت بی رسانه است.
ماجرا از این قرار است: یک انتخابات در ایران برگزار شد. درست یا غلط مردمی به اعلام نتیجه آن انتخابات اعتراض کردند و قدرت به جای آنکه صدای آن مردم راهم بشنود، صدها نفری را زندانی و دهها نفری را کشته و هزاران نفری را زخمی و تحقیر و شکنجه روحی و فیزیکی کرد. حالا یک پای آن قدرت همان است که این روزها پایش به خانه عکس تو باز شده است. خیلی ها اصلا نمی دانستند که بازیگر محبوبشان عکاسی هم می کند.
می دانی چرا؟
چون عکاسان را به نام می شناختند. مجید سعیدی عکاس است و درست در روزهایی که تو عکس هایت را به صف می کردی تا نمایشگاه برگزار کنی او خانه به خانه فرار می کرد تا به جرم عکاسی کردن زندانی اش نکنند. آخر هم گرفتار شد. حسن سربخشیان عکاس معروف ایران است. درست زمانی که تو صورت ات را با رنگ ولعاب درخشان می کردی برای میهمانی افتتاح نمایشگاهت، او در غربت اش عکس های مانده روی دست اش را ورق می زد و عاقبت هم درک نکرد حجم حقیر تحمل کسانی که عکاسان را یا در زندان کرده اند و یا از خانه تارانده اند و به جایش برای عکاسان زیبا رو پول و هدیه می فرستند تا با نمایشگاه شان آبروی رفته به جوی برگردانند.
هدیه سینمای ایران!
ایران درست در همین روزهایی که هدیه میلیونی از مشایی دولت به تو می رسد به اندازه چهل و هفت میلیون نفر ایرانی زیر خط فقر دارد این را من مخالف دولت نمی گویم . مرکز آمار ایران می گوید آن هم درست چند روز بعد از آنکه رییس آقای مشایی گفته است ما در ایران فقر چشمگیری نداریم.
ایران درست در همین روزهایی که تو با هدیه مشایی لبت پرخنده و دلت راضی شده است در گوشه ای دیگر کودک سه ساله دارد که به پای مادر و پدر چنگ می زند و مامور وزارت اطلاعات دستور می دهند که کودک را به بهزیستی تحویل دهند تا مادر و پدر کودک را به جرم اندیشیدن روانه زندان کنند .
ولی جنبش سبز ایران از تو هیچ توقع همراه شدن با مردمی که روز به روز تحقیر می شوند را ندارد اما حداقل در اعتراض به دروغ رفقای جدید، کاری بکن .
از هدیه مشایی اگر نمی توانی یا نمی خواهی که بگذری، حداقل با دیگرانش قسمت کن. یک مبلغ کوچکی از آن مبلغ کلان هدیه مشائی را به کودکان فقیر هدیه کن تا خیال مان راحت باشد که هدیه تهرانی اگر از سیاست و بازی تلخ سیاستمداران بی خبر است، حال مردمی که قربانی دروغ این سیاست بازان شده اند را گاهی می پرسد. ورنه ما را به خیر بازیگرانی که دستشان با سیاستمداران در یک کاسه و کسیه است امیدی نیست و به گمانم ملت هم دارد آرام آرام مشق می کند که از هر آدمی به اندازه بضاعت و باورش انتظار داشته باشد.
بیانیه هفدهم موسوی؛ سه واکنش و آغازی بر یک گفتوگو
در این میزگرد مجری توانمند برنامه تاکید کرده است که آقایان معروفی و حکمت بیانیه هایی را پس از بیانیه هفدهم موسی امضا کرده اند اما مسیح علی نژاد هیچ بیانیه ای را امضا نکرده است و ….
در پاسخ به برخی از دوستان که امضای بنده ذیل بیانیه زنان را یاد آور شده اند باید بگویم من بیانیه اولیه زنان را امضا نکرده ام بلکه بعد از انتشار به عنوان حمایت از زنان آن را امضا کرده ام و کماکان بر این باورم که صدور بیاینه های متعدد از فعالین خارج از کشور آغاز نابی است برای یک گفتگو در جنبش متکثر و اما حرف اصلی ام همان است که مجری برنامه به زیبایی آن را از میان آن همه زیاده گویی هایم برگزدیده است:
«نسل من هیچ شتابی ندارد. درست است سختیها را کسانی مانند آقای معروفی و آقای حکمت و فعالان سیاسی دیگر کشیدند که سالها دور از ایران بودند اما با ایران و حوادث ایران زندگی کردند، اما نسل من یاد گرفته که خیلی صبور جلو برود.»
از کوزه همان برون تراود که درون اوست. از رضازاده که مقام در دل مردم بودن را به مقام دنیوی آلوده به خون فروخت، بگیر تا هنرپیشههایی که حتی خوب یا به قول شما زیبا بودنشان هم تقلبی و نقش است.
خانم معصومه علی نژاد!
یک پیشنهاد به تو می دهم. یک بار همه (تاکید می کنم همه) نوشته هات رو مرور کن. حتی یک مورد هم نمی توان پیدا کرد که در آن بخ خودت اشاره نکرده باشی. تمامی نوشته هایت به نوعی به خودت مربوط است، حول خودت است، من، مسیح… دائما این را تکرار می کنی. خیلی با خودت درگیری. با “من” خودت.
نمی دانم این چه وسواس، درگیری، ناراحتی، مشکلی، … است در تو.
به نمایندگی از دیگران هم صحبت نکن. من هم هم سن و سال تو هستم. هیچ صبری هم ندارم که این رژیم حالا حالا ها باشد. این رژیم عین نجاست است، آن قدر هم کثافت کاری کرده است که کافی باشد برای هرچه زودتر رفتنش.
……………………..
دوست عصبانی و عزیز من! در این وبلاگ من حرف می زنم. در نوشته هایم این من است که از تجارب و سلیقه و عیقده اش می نویسد. این ژست، که از مردم و برای مردم نوشتن حکم می کند از واژه من بگذری دیگر کهنه شده است. به شعار ما هم خوب نگاه کن:
رای من کجاست؟
تو هم یک من هستی که می توانی بخشی از این نسل را نمایندگی کنی. این من ها اگر خود را باور کنند و در کنار هم قرار گیرند تازه می شوند ما. یادت باشد عزیز که اینجا من به معنی غرور نیست اینجا من یعنی هر فرد یک رسانه ، یعنی هر فرد در برابر یک دولت. هر فرد در برابر یک حاکمیت دروغ. آرام آرام پیش می رویم و نجاست را هم پاک می کنیم اگر بر هم خرده نگیریم و انرژی مان را تنها مصروف حذف همان نجاست ها کنیم نه تحقیر یکدیگر.
در ضمن من معصومه علی نژاد دختری از روستای قمی کلا خوشحالم که هر منتقد عصبانی که به خانه ام می آید وقتی قصد بد خلقی کردن دارد یا با نام معصومه صدایم می کند یا با صفت قمی کلایی . دلچسب است شنیدن این هر دو.
سلام.فوق العاده بود.خانم علی نژاد دنیا همون طور که به زنانی مثل شما احتیاج داره تا درد نسلی رو از گلوی فشرده شده توسط استبداد فریاد کنند مطمئنا به زنانی مثل هدیه تهرانی هم احتیاج داره تا حقارت نداشتن عزت نفس رو به کودکانی که تشنه اموختن هنجارهای انسانی هستند یاد بده.درود
بیخود که اصطلاح نون به نرخ روز خوردن که در فرهنگ ما نهادینه نشده است . مصادیق فراوان ، مفاهیم را به وجود می آورند .
این منی که گفتی کشف یک فردیت زیباست
نسل ما(منِ من و منِ تو) امروز حقی را فریاد می زند که نسل قبل در کژفهمی های جمعی به بادش داد. همان نسلی که هنوزم تعریفش از هنرمند متعهد ، متعفن است . اما من هم هرچقدر دور از این بازی بی قاعده تعهدو هنرمند باشم، همچون تو به این تعریف باورمندم که گر هنرمند متعهد نیستی ، انسان که هستی خانم بازیگر!
دمت گرم و قلمت برقرار باد مسیح ، معصومه ، علی نژاد یا قمی کلایی ! یا ساده تر : رفیق! که هر با به خانه ات آمدم، بار سنگینی داشتم و برگشتنی سبکتر بودم…
چاکریم
مسیح جان دستت درد نکند ، مقاله جالبی بود و با دید خوبی این مسئله را مورد ارزیابی قرار دادی .
خانم علینژاد عزیز ، سلام خسته نباشید . گاهی مواقع هر روز مطلب دارید گاهی مواقع آنقدر دیر میشود که ادم نگرانتان میشود . آن دوست عزیز ، بهمنیار ، حرف چندان بدی هم نزد ، از بیصبری اش گفت . آیا مایل بودی که نگوید ؟ اصلا به شما و امثال شما نگوییم به که باید بگوییم؟ یعنی شما هم گوینده صدای حزب و گروه خود هستید نه مردم و خوانندگانتان ؟ ضمنا خانم معصومه قمی کلایی یا مسیح علینژاد (از دست هردوی شما ) آیا فکر میکنید کاملا برای خودتان هستید ؟ اگر هنوز نفهمیده ای و یا نخواسته ای که برای مردم باشی …. شما که از آن دوست عزیز ایراد گرفتید ، خود هم کم عصبی نیستی !
جناب بهمنیار عزیز : چقدر آن جمله آخرت به دلم نشست که هیچ صبری نداری و این رژیم عین… مانند یک انسان آزاد نقد کردی اما در نقدت نکات مثبت نوشته های خانم علینژاد را نیاوردی و همین نقدت را نصف و نیمه میکند . امیدوارم خودت کاملش کنید . از نظر من که امثال هدیه تهرانی و رحیم مشائی اصلا انسان نیستند معذرت میخوام که این حرف را میزنم اما اگر سری به رامسر زدید به بخش کتالم رامسر نیز رفته و از اهالی آنجا که هم ولایتی آقای مشائی هستند بپرسید که او را چگونه میبینند . مگر بازجو هم آدم میشود که شما وقت گذاشتی و او را نقد کردی ؟ اما مثل همیشه شیرین نوشتی . ضمنا گاهی مواقع من شما را درک نمیکنم ، خانم علینژاد : آیا واقعا یک همه پرسی و یا رفراندوم خواستن زیاده خواهی است ؟ کمی مستیدانه نظر نداده اید ؟ خانم علینژاد همانطور که میدانید ما انسانها مایل هستیم اگر سوالی داریم از کسی که خود فکر میکنیم در آن زمینه متبحر است ، جوابش را بگیریم به همین دلیل اگر ممکن است برای من و دیگر دوستان در چند خط کوتاه بفرمائید که : روزنامه نگار کیست و کارش چیست؟ بابت زحماتی که میکشید متشکرم و امیدوارم همواره صحیح و سالم باشید
خانم علینژاد لینکی که گذاشته بودید را باز کردم و خواندم و شنیدم که در رادیو فردا چه گفتید……. بله من عصبانی هستم خودم اول میگویم واین عیب نیست . خانم شما خودتان را نماینده یک نسل معرفی کرده اید . آیا در همین صفحه حداقل از همین نسل یک نظر خواهی کرده اید که حالا خود را نماینده آن نسل معرفی میکنید؟ واقعا اگر حرف ومنطقم ایراد دارد بگوئید . من بیشتر از این بابت ناراحتم که شما حرفهای نسل خود را اصلا نمیشنوید یا اصلا به روی خود نمیاورید . به من جواب بدهید اگر اعتراضات خیابانی تنها به یک یا دو راهپیمائی سکوت منتهی میشد ، آیا جنبشی که از آن نام میبرید ، هنوز زنده بود . شما چطور میتوانید از دموکراسی صحبت کنید در حالی که پایه و رکن اصلی آن را یعنی انتخابات و همه پرسی را قبول ندارید؟ واقعا عجیبه مگر آزادی خواستن و حق خواهی و طلب کردن حقوق اولیه انسانی و دموکراتیک ، پله پله میشود؟ خانم منابع نفت این کشور یک دهه دیگر تمام میشود . پله پله یعنی چه ؟ یعنی اینکه یه ده سالی هم آقای رفسنجانی تشریف بیاورند رهبر بشوند و بعد در پله بعدی اقای خاتمی یه بیست سالی رهبر و ولی فقیه باشند و بعد …. ببخشید من واقعا عذر میخوام اما چقدر خوانندگان خود را (نه خود را) تا این حد ساده اندیش فرض کرده اید . اساس استبداد و دیکتاتوری از قدرت مطلقه فردی شکل میگیرد . مگر چنین چیزی میسر است ؟ اگر میدانید به ما هم بگویید تا یاد بگیریم …… پله پله …. یعنی چه ? عزیزانی که خونشان ریخته شد ، که تعدادشان بیش از آنی است که شما و ضد شما ها میگویند ، برای پله پله جان دادند ؟ چه خوب خود میبرید و میدوزید و به تن میکنید . نه خانم عزیز شما هم مانند همین خون ریزان متعصب فکر میکنید . سیسرون ( ناطق معروف یونانی) جمله قشنگی گفته که فکر کنم شما هم شنیده اید : حقیقت ته چاه است . هرکس آن را میخواهد باید سختی بکشد و برود ته چاه و آن را در آورد . لطفا این حرکت بزرگ رااین جنبش را به نام خود مصادره نکنید و خود را نماینده نسلی که هیچ شناختی از آن ندارید نکنید . از این کلمات نامانوس سهم خواهی هم دیگر به زبان نرانید ، چرا این آزادیخواهان نیستند که سهم میخواهند ، این شما هستید که سهم میخواهید . بدانید که آزادیخواهان به هیچ چیز جز به داشتن خود آزادی تن نمیدهند . تلخ نوشتم . به هر حال از شما عزیزان توقع دیگری میرود اما ظاهرا شما مامور هستید و معذور . گاهی فکر میکنم در این معرکه شما و بعضی از عزیزان ظاهرا برای این بازی جلوتر آماده شده اید و طبق طرحی از پیش برنامه ریزی شده از کشور خارج شده تا به زمان خود ، اینگونه گویید و خود را نماینده مردم و نسل و گروه و….. معرفی کنید . اینجا درتهران هوا بارانیست میروم کمی راه روم و سیگاری کشم و شاید زمانی هم باشد تا بر سر قبر عزیزان اشکی بریزم که جایی جز انجا ظاهرا برای ما نمانده که حرفمان را بشنوند.
ببخشید امروز پیام زیاد گذاشتم و بلند . چیزی جا مانده بود باید مینوشتم : قبلا هم گفتم که “تیترهایتان گاهی از متن قشنگتر میشود” اما اینبار هم تیتر زیبایی زدی هم متن نسبتا قشنگی نوشتی که قابل تقدیر است . البته همانطور که میدانید منظورم از نظر فنی و نوشتاریست .
h
jenabe bahmanyar manam ham nasle shomam vali sabr daram pas shomam nemituni az ghole hame harf bezani khanome alinejadam namayandegie ye guruhio mikone va to nemituni behesh tohin koni ke hichki mese ishun nist
درجمع مسئولان صداوسیما اعلام کرد
محمد یزدی : رفسنجانی سه پهلو صحبت می کند
((یزدی گفت که رفسنجانی خر است))
جدای از روحیه نان به نرخ روز خوردن که یکی از دوستان گفت مسئله ای که بطور خاص در مورد بعضی از هنر پیشگان سینما وجود دارد این است که حکومت به اندازه کافی از این افراد شواهد و مدارک از رفتارهایی که به تعبیر انها غیر اخلاقی تلقی می شود دارد و این به مانند شمشیر داموکلس بر سر انان است اگر با این سیستم همراه باشند ان داستانها هم به فراموشی سپرده میشود تا وقتش
سلام مسیح نازنین
تو خود نیک تر می دانی که ما را نه نیاز است به هدیه ها و نه احتیاج به خانم تهرانی که در یکی از بهترین اجراهایش دنیایی را به سخره گرفت و اینک در سکانس آخر خود را!
افتخار ما به همان شیر زنانی است که نه از ستاره دار شدن ترسیدند و نه از اخراج مقطع کارشناسی ارشد مهندسی عمران، افتخار ما همان شیوا نظرآهاری فعال حقوق بشری است که سال های ناب جوانی اش را بجای محبوب گشتن و بیشتر جذاب و متفاوت بودن، سراغ کودکان کار رفت تا به زیبایی و چون ستاره ای درخشان در آسمان جنبش سبزمان بدرخشد.
پایدار باشید
پ ن: معصومه باشید یا مسیح، تهرانی یا قمی کلایی، اندیشه والا و ستودنی تان موجب می گردد هر صاحب قلمی و هر مدعی سخنوری، در برابرتان به احترام سر فرود آورد!
می خواستم چیزی بنویسم اما وقتی کامنت “شباویز” رو خوندم دیدم نکته به نکته حرف دل منو زده. ممنون شباویز به خاطره کامنت زیبات!
ممنون “مسیح” عزیزم به خاطره قلم زیبات!
شیب زوال و انحطاط رژیم ولایت فقیه به سوی فروپاشی شدت گرفته است.
این فروپاشی معلوم نیست به سود کشور و جنبش سبز باشد. چرا که با توجه به سال ها ستم بر مردم و قومیت ها، ممکن است هرج و مرج و ناامنی و برادرکشی کشور را فراگیرد که نتوان سال ها حتی به وضعیت فعلی برگشت.
حال ممکن است دولت و باندهای کودتاکر بخواهند از مسئولیت تشدید روند فروپاشی بگریزند و آن را به اعتراضات جنبش سبز نسبت دهند. در این بستر تاکید آقای کروبی و رئیس جمهور موسوی بر مسئولیت پذیری دولت قابل درک است. اما اگر ناخواسته در اثر فشارها در دام کودتاگران بیفتند و موجب شکاف در جنبش شوند، می بایست در برابر تاریخ و ملت ایران پاسخگو باشند.
هر گام و هر سخنی باید در جهت دمکراسی و انتخابات آزاد باشد. ما ملاحظات سیاسی و سیاست ورزی را درک می کینم. اما باید قدم های ملموس به سمت بازشدن فضای سیاسی و دمکراسی را ببینیم.
رویکردهای گوناگون برای تغییر تکمیل کننده یکدیگرند
پس از تظاهرات عاشورا و بیانیه شماره ۱۷ رئیس جمهور موسوی، چند بیانیه مهم توسط برخی فرهیختگان و اندیشمندان جنبش سبز صادر شد؛ شامل بیانیه های ۵ نفره، زنان، ۵۰ نفره، و ۳۰ نفره.
اگر بپذیریم جنبش رنگارنگ است باید بپذیریم که راهکارهای رنگارنگ هم برای ادامه راه پیشنهاد کند. بنابراین نمی توان راهکارهای اصلاح طلبانه و یا هر جناح دیگر از جنبش را نادیده گرفت و به شکاف در جنبش که خواست حاکمیت است کمک کرد.
گزینه آشتی و مصالحه:
۱) یا باید دست آوردی داشته باشد (در جهت بازکردن فضای سیاسی کشور)،
۲) و یا محکوم به شکست است
(مگر این که رهبران جنبش به مردم خیانت کنند).
خب در هر دو صورت رویکردهای رادیکال تر برای تغییر را منتفی نمی کند:
در حالت اول اگر فضای سیاسی بازتر شود کمک می کند برای ادامه راه و گذر به مراحل بعدی.
اما اگر به شکست بیانجامد که خود بخود راه حل های رادیکال تر را روی میز می گذارد.
مثال خوب آن تحریم و یا شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ است. شرکت کنندگان می توانند به هواداران منطق تحریم بگویند: خب درست است که ما از طریق شرکت در انتخابات نتوانستیم فرد مورد نظر را رئیس جمهور کنیم. اما حرکتی ایجاد کرد که در جهت شماست؛ براندازی یا هر تغییر رادیکال مورد نظر شما.
نتیجه:
رویکردهای گوناگون برای تغییر که سرانجام به تغییرات اساسی بینجامد، در تضاد با هم نیستند. از اصلاحی به رادیکال تکمیل کننده یکدیگرند. رویکرد معتدل اصلاحی نافی رویکرد برای تغییرات عمیق نیست. باورمندان به حرکت های رادیکال به موازات آمادگی خود را برای زمان مناسب حفظ کنند.
جناب بهمنیار،
با اجازه ، فکر میکنم که شما قدری تند رفته و حد احترام را نگاه نداشته اید. لفظ تو محترم نیست. شما درست است. این سایت سایت این خانم است و هر چه بخواهد در آن مینویسد چه تعریف خود باشد یا دیگری و ایرادی هم بر آن وارد نیست. شما هم هیچ اجباری به خواندن آن ندارید. اگر اعتراضی هم دارید میتوانید با دلیل و منطق و مودب آنرا بیان بفرماید. اگر میگیریش بستان وگرنه خوش روان بگذر.
اما جناب آرش،
خانم علی نژاد در یکی دو مقاله پیش اعلان فرمودند که از پیروان آقای خاتمی بوده و موقعییت ایشان کاملا آشکار است. ایشان تا آنجا که من فهمیده ام موافق و مدافع جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه هستند. در این جمهوری یک بار رفراندوم شد و پس از آن” قلمها را شکستند” و “توی دهان مردم زدند” و “اگر ۳۰ میلیون گفتند آری ایشان میگویند نه”. هشت سال دوره آقای خاتمی هم ثابت کرد که در بهترین حالت رییس جمهور” تدارک چیست”.من خود به آقای خاتمی رای دادم و پس از آن فهمیدم که این رژیم به این صورت قابل “اصلاح ” نیست . من نمیدانم شما کجای این مطلب را ملتفت نیستید و به عبارت دیگر کدام قسمت از “نه ” را نمیفهمید.
خانم مسیح که مسیح زن در مقابل مسیح مرد باشند و این خود انقلابی در فمنیسم است سایت خود را دارند و به ما مهمانان اجازه میدهند که هر چه دل تنگمان بخواهد بگوییم و ایشان اعتراضی ندارند ولی حیای گربه کجا رفته که مودب هم نباشیم. اقلا حق مهمان نوازی ایشان را داشته باشیم و به یک خانم محترم شما بگوییم نه تو.
[...] This post was mentioned on Twitter by Arash and Arash , Arash . Arash said: از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی http://ff.im/-eNLlk [...]
خانم علینژاد یه نگاهی به این لینک بیاندازید . البته خبرنگاران و روزنامه نگاران زودتر از همه خبردار میشوند ولی مایلم که شخصا این لینک را برایتان بگذارم http://sahamnews.org/?p=588
———————
پیروز عزیز : اول ممنونم که حوصله کردی و نظرات را خواندی و بیشتر خوشحالم که واکنش نشان دادی . دوم آنکه ، بله من هم فهمیده ام که ایشان موافق و مدافع چه هستند ، که البته کمی با فهم و درک شما متفاوت است . امیدوارم با که با تفاوت ادراک واندیشه ها مشکلی نداشته باشید . در باره “نه” هم باید عرض کنم که هرکدام از ما با توجه به مقدار اطلاعات ، تجربیات ، دیدنیها و شنیدنیها و …. به چیزی که شما از آن نام بردید ، فهمیدن ، که من به آن درک میگویم ، میرسیم . احتمالا تجربیات بنده در موارد بالا با شما دوست عزیز متفاوت است . ولی خیلی خوشحال میشدم به چیزی که شما رسیدی ، من هم میرسیدم و اما در آخر اینکه بابت اهدا لقب “گربه کوره ” به اینجانب ، خوب واقعا نمیدونم چی بگم . بله شما درست میگویید ، ادب چیز خوبی است . اینکه فرمودید ” اجازه میدهند که هر چه دل تنگمان بخواهد بگوییم و ایشان اعتراضی ندارند ” فکر میکنم که نباید داشته باشند . ما نظراتمان را میگوییم و ایشان نیز اگر جایی نیاز باشد و مایل باشند ، با هر لحنی ، حرفشان را میزنند . این سایت ، سایت خبری نیست که صرفا وارد شویم و بخوانیم و بقیه داستان را در دل و سر خود نگاه داریم . دوست عزیز اگر ایشان مایل به شنیدن ، خواندن و یا دیدن نظرات نبودن ، بخش نظرات را حذف میکردند . در واقع این بخش ، برعکس چیزی که شما فکر میکنید ، متعلق به ایشان نیست . بخش نظرات برای خواننده است ، نه برای نویسنده . در مورد کلمه “تو” نیز باید بگویم که : بنده اصلا اهمیتی به اینکه ایشان خانم هستند یا آقا نمیدهم . ضمنا خانم بودن را دلیل بر احترام گذاشتن نمیدانم . اگر اینطور باشد پس هدیه تهرانی چون خانم هستند قابل احترامند . من احترام را در جنسیت نمیبینم . در هم نظر بودن نمیبینم . اصولا احترام یک مسئله انسانی است که باید حتی نسبت به دشمن نیز رعایت شود ( البته به نظر من) . بخش نظرات را مجددا مطالعه کردم . به جز موردی که شما فرمودید ، آنهم همانطور که عرض کردم ، بی ادبی نبوده ، چیز خاصی ندیدم . جز ناراحتی و عصبی بودن که اصلا مورد خاصی نیست . بی ادبی نکردم . اگر غیر از این است خود سرکار خانم علینژاد اعلام فرمایند . رسما عذرخواهی خواهم کرد . از اینکه دقت میکنید ، ممنونم و همچنین بابت لقب ملوستان به بنده !
مسیح عزیز بابت خیلی چیزها سپاس…تعهدت،شکیباییت و البته طنز فاخرت…بقیه بماند…شاید وقتی دیگر
جناب آرش،
با عذرخواهی از شما، منظور درس ادب و احترام نبود و روی سخن بیشتر با جناب بهمنیار بود که حدود احترام را در این سایت نگهداریم تا مبادا زبان کیهانی و حزب اللهی به اینجا سرایت کند. البته ادای احترام زن و مرد ندارد ولی چون شخص مورد خطاب خانم علی نژاد بود بنده لفظ خانم را بکار بردم.
اما از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است. از قرار معلوم آقای کروبی “رییس دولتی” احمدی نژاد را قبول دارد و ظاهرا آقای خاتمی هم نامه ای در این باره به رهبر نوشته است (به قول گویا نیوز). گر چه هنوز زود است که در این باره قضاوت کرد و باید منتظر اخبار بعدی بود ولی اگر این گفته ها درست باشد معلوم نیست خون نداها و سهراب ها و دیگران برای چه ریخته شد و برای این قتل و کشتارها باید جشن تولد گرفت یا مجلس عزا؟ ظاهرا خانم زهرا رهنورد (در سایت روز ان لاین) امکان سازش را رد کرده اند. شب آبستن است تا چه زیاد سحر.
گزارش خبری کیهان از نخستین گردهمایی اصلاح طلبان پس از انتخابات
کوچه بن بست بود فتنه گران دنده عقب گرفتند
حضور چهره هایی چون مهدی کروبی، مجید انصاری ، هادی غفاری، هادی خامنه ای و محمدحسن ابوترابی فرد در این کنگره به خلق صحنه های جالبی منجر شد خصوصاً اینکه این عده در مقابل پرسش های مکرر خبرنگاران تلاش کردند خود را از مجموعه حوادث ۷ ماه گذشته کنار بکشند و چنان رفتار کنند که گویی هیچ نسبتی با این فتنه نداشته اند!
هدف از این گردهمایی ظاهراً قبل از هر چیز این بوده که فعالیت سیاسی اصلاح طلبان عادی و جاری جلوه داده شود در حالی که عقیده غالب در میان مردم و مسئولان اکنون این است که این افراد تا زمانی که بابت جرائم خود مجازات نشوند حق فعالیت سیاسی عادی ندارند.
به نظر می رسد سخنان جدید کروبی ادامه «موج بازگشت» در میان سران فتنه است که اخیراً در حال انتقال از پشت پرده به جلوی صحنه است. هاشمی رفسنجانی هم اخیراً گفته بود که شروط او در نمازجمعه ۲۶ تیر «اضافات و زوایدی داشته است». میرحسین موسوی در بیانیه شماره ۱۷ خود تلویحاً مشروعیت دولت را پذیرفت و محمد خاتمی هم در نامه ای به رهبری قبل از همه این افراد ادعاهای افراطی خود پس از انتخابات را پس گرفته بود. کارشناسان می گویند «یقین به استحکام نظام»، «ترس از تنفر مردم» و «گریز از مجازات» اصلی ترین عامل این روند است.
گفت انوری که از اثربادهای سخت
ویران شود عمارت و کاخ سکندری
در روز حکم او نوزیده ست هیچ باد
یا مرسل و الریاح تو دانی و انوری
پیروز عزیز همانطورکه خودت هم خوب میدانی به هر حال این نظام موجود (که البته توش هر چیزی هست جز نظم) به مذاق آقایانی که ازشون اسم بردی بهتره . اگر یادتان باشد این شک و شبهات از زمانی شروع شد که جناب موسوی در مقابل شعار معروف نه شرقی نه غربی جمهوری ایرانی واکنش نشان دادند . یادت میاد شبهای اولیه الله اکبر گفتن های مردم بر روی بامها؟ در آنزمان همسایه ای داشتم فرهیخته که بر حسب اتفاق در انتخابات مسئولیتی را برعهده داشت . در یکی از همان شبها که او نیز پر نفس و پر شور شعار میداد ، با هم همکلام شدیم و چیزهایی گفت که البته برایم تازگی نداشت اما سوزشی در قلبم احساس کردم که تا الان هم گاهی همین سوزش سراغم میاید . او گفت که در حوزه ….. به عنوان ناظر آقای …… پای صندوق بوده و بعد از اتمام شمارش صندوقها در همانجا مهر و موم میشه و ارقام غیر واقعی به ستاد اعلام میشه . او میگفت که بلافاصله با مسئول ستاد آقای …. تماس گرفته و مسئله را عنوان کردم اما مسئول فوق بدون اینکه احساس تعجب یا چیزی که این دوست ما منتظرش بوده تشکر میکنه و ارتباط قطع میشه . بعدها که پیگیری میکنه متوجه میشه که مسئول مربوطه اصلا اعلام ایشان را نادیده گرفته و بعد از یکی دو روز متوجه میشه که مشابه همین مسئله برای بقیه ناظرین هم اتفاق افتاده . من دید دیگری نسبت به ایشان داشتم . کاش الان هم میتوانستم ببینمش و به او بگویم : یادت میآید که آنشب من سیگار میکشیدم و تو میگفتی چرا شعار نمیدی ؟ من آنشب در جواب این سوالش گفتم : چند وقت دیگر خامنه ای میآید (از طرفداران ایشان معذرت میخوام که چیزی به دمبشان نمیچسبانم) و اشکی میریزه و کشتار شروع میشه و بعد همه چیز تمام میشه . باور نمیکرد . پیروز ، چرا هنوزم باور نمیکنیم که بازی خوردیم؟ شما باورت میشد که مثلا آقای موسوی ، خاتمی و کروبی که خود اینان از جمله کسانی بودند که این تغییر حاکمیت را در ایران در سال پنجاه و هفت حمایت کردند ، بیایند و بگویند که پایه اساسی این حکومت یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه غیر قابل قبوله ؟ به نظر من بدون هیچ بده بستانی (البته درظاهر شاید چیزی گفته بشه)مسئله جمع میشه با هم آشتی میکنند و بعد به ما هم قول سه چهار سال دیگر را میدهند . پیروز عزیز فراموش نکن که چه زمانی اینو گفتم : اینان بعد از هر تقریبا ده سال یکبار سرو صدایی ایجاد میکنند تا بزرگان واقعی و نخبه های واقعی این کشور را که معمولا از جوانان هستند ، پیدا کرده و نابودشان میکنند . نمیدونم فیلم برنده بازنده را با بازیگری شارون استون ، جین هاکمن و راسل کرو دیده ای یا نه ؟ شخصیت منفی فیلم ( جین هاکمن)شهری رو در اختیار داره و از شهروندان به زور تفنگدارانش باج میگرفته و مردم شهر را تحت ستم قرار میداده و از آنجائیکه خودش هم میدانسته که چه غلطی داره میکنه ، میدونست که مردم شهر به خونش تشنه هستند ولی مردمی بزدل که جرات کنار زدن اورا ندارند . او برای اینکه خیالش راحت باشه هر ساله یک مسابقه ترتیب میداده تا بهترین تیراندازان در آن شرکت کنند و مبلغ گزافی هم برای این مسابقه تعیین میکرده . در فیلم مشخص میشه که این مسابقه تنها به این دلیل بوده که دشمنان احتمالی خود را که توسط مردم برای کشتنش اجیر میشدند را پیدا کنه و اونا رو بکشه . اگر فیلم را ندیدی ، پیشنهاد میکنم که ببینی . دوبله است و در ویدئو کلوپها هم پیدا میشه . داستان این فیلم و این شهر ، داستان کشور ماست . نوشته ای هنوز زود است که پیش بینی کنیم اما قول میدم که همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه . و دردی که فراموش نمیشه همان خونهایی است که ریخته شد . تا مردم آگاه نشوند کاری نمیشود کرد . این پیام طولانی شد معذرت میخوام اما اجازه بده کمی بیشترش کنم . آیا میدانی که منزل (بخوان ویلای) آقای سعید حجاریان درست صد قدم با منزل آقای مشائی فاصله دارد؟ همین جناب مشائی که خانم علینژاد هرگز نتوانسته ایرادی به ایشان بگیرد . من شاهد مهمانی های با شکوه این عزیزان با یکدیگر در محل زندگیشان بوده ام . شما هم میتوانید همه این اطلاعات را براحتی بدست بیاوری یه سری به آدرسی که در بالا گذاشته ام برو همه چیز دستت میاد . راستی هیچ میدانی همین جناب حجاریان که زمانی به موتور اصلاحات معروف بود و تمام اصلاح طلبان ، از جمله همین به قول شما میزبان محترم ما ، از ایشان تعریف و تمجید میکردند و تا همین اواخر نیز میکردند ، یکی از بنیانگزاران ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) بوده؟ آخر خودش افتاد تو همونجا . من یه غرییه هستم و خبرنگار و یا یک فعال هم نیستم . اما دوست عزیز بهت قول میدم تمام این بازیها تا عید تمام میشه و همه با هم متحد میشوند و کمی هم سوپاپ را باز میکنند و مردم هم بدون اعتراض و حتی بدون اینکه خود بفهمند ، همه چیز را فراموش میکنند و این قضیه فیصله پیدا میکنه تا هشت سال دیگر . اما اشخاصی هستند که دوستار ایرانند و تمام سعی شان را میکنند تا مردم را آگاه کنند و آگاه نگاه دارند ، گرچه امیدشان کم است اما سعی خود را میکنند . کاش عزیزانی که قدرتی برای آگاهی مردم دارند و امکاناتی برای اینکار ، بر سر عقل آیند و خود فروشی نکنند . در آخر پیروز جان از اینکه با عصبی شدن لحظه ایه من پیرمرد کنار آمدی ممنونم . شاد باشی و سربلند
چه قلم زیبا و دلاوری و چه خوب دردها را میشکافد و درپی درمان است .و چه تلخ اند حقایق – موفق باشی
بورخس هم با پینوشه پالوده می خورد ولی بورخس ماند . سطری از نوشته هایش به زندگانی تمام دیکتاتورها شرف داشت . شما چرا خانم علی نژاد؟ «دنیا» ی خاکستری تان کجا رفت ؟
جناب آرش ،
هنوز خیلی زود است که به قضاوت نشست و سوالات زیادیست که هنوز بی پاسخ اند از جمله :
آیا خامنه ای انقدر پیر و خرفت شده که ندانست با تکرار بازی خاتمی و آوردن موسوی میشد هشت سال دیگر هم سر ملت را شیره مالید؟
آیا نیروهای دیگری هست که علی رغم خامنه ای بر تمام ارکان و اقتصاد مملکت چنگ انداخته و احمدی نژاد را علم کرده اند ؟
آیا موسوی ، کروبی و خاتمی که در این رژیم بزرگ شده اند نمی دانستند که با کی طرفند و بیخود مردم را به این راه کشیدند و در نیمه راه ول کردند؟ گرچه هنوز از موسوی حرف آخر را نشنیده ایم . باید منتظر ماند و دید. شاید هم اینها از ترس خود و خونریزی های بیشتر از همینجا ول کردند و بیخود خون جوانان نازنین را بهدر دادند. از خاتمی که بعید نبود ولی کروبی؟ موسوی را هم که نمیدانیم. اینها بالاخره به همه ثابت میکند که “اصلاحات” و اصلاح از درون رژیم دیگر چیز بیمعنی ست و نهایتا بقیه اصلاح طلبان هم این را درک خواهند کرد. انشاالله .
خانم علی نژاد واقعا خسته نباشید. مطمئن باشید که قدر نوشته هاتون دونسته میشه پس زیاد از بعضی نظرات دلگیر نشید…
موفق باشید
Man nemifahmam chetor oun zamani ke Hedieh Tehrani pa be paye mardom va sabz tu khiabouna boud hich ki hichi barash neminevehst, hich koja ham ziad azash sohbaty nemishod, hala ke maloum nist in toma ro ke khodesh barha tozih dade dar moredesh, ki va chera va chejoury barash pahn kardan ke faghat az chechme melllat biofte, hala hame shodan bar alayhesh, nemidounam ta key mikhaym inghad Ahmaghane fek konim o ta dary betakhte mikhore o ye badbakhty o be dallayeli badnam mikonan, faghat baladim sari bar alayhesh moze begirim bad ham tavaghoe ettehad dashte bashim .khanoume alinejad ba vojoude ehterami ke hamishe baratoun ghael boudam bayad begam ke sohbataye shoma bishtar bouye Hesadat midahad na enteghad, mikham bedounam ke oun moghe ke hame sabzpoush tou khiabouna boudim, oun moghe ke bad az oun ham bazam sabzoush tou khiabouna boudim shoma koja boudid , joz DAR FARAR!!!!!
با حرفات در مورد هدیه تهرانی ( این عروسک دربار ولایت ) موافقم.
اما با این حرفت که ما نسل صبوری هستیم و چه و چه اصلا.
کی گفته ما صبوریم؟ لطفا یک مقدار در مورد نمایندگیت از نسل جوان احتیاط کن.
سعی کن از نظر تحلیل هایت تبدیل به مسعود بهنود ولی از نوع زنانه نشوی.( یعنی اینکه یک وقت اولترا لیبرال نشو، حتا لیبرال شدن هم حد و مرزی داره)
مطلب به جایی بود. اما فکر نمی کنی اگه من نوعی یه جای ” هدیه تهرانی” باشم و مطلب تورو بخونم، بیشتر چه حسی تو وجودم، تشدید میشه؟ آدمایی که خیلی هم اهمیت ندارن و بیشتر رو احساسات و موقعیتشون فکر می کنن رو با یه حرکتی که موافق ماست تو آسمون نبریم و با یک حرکتی که مخالف ماست لجن مال نکنیم.
قلم تیزت مستدام!
ارادتمند همیشگی!
سلام بر همه عزیزان و همچنین سرکار خانم علینژاد نویسنده خوش قلم این سایت . از اینکه در این چند روزه با پیامهایم شما را رنجاندم ، پوزش میخواهم . من معتقدم که روحانیت باید تنها به کار خود که حفظ و ارتقاء دین میباشد ، بپردازد و کار سیاست به دست کسانی که علم اینکار را دارند سپرده شود . قانون اساسی را خوانده ام و معتقدم که دارای مشکلات فراوانی میباشد ، لذا باید تغییر یابد و هم چنین به عنوان یک مسلمان به دلیل مطالعاتی که داشته ام به ، ولایت فقیه معتقد نیستم و آن را ابزاری میدانم خطرناک ، که اگر به دست هر کس بیافتد ، او را تبدیل به یک دیکتاتور و مستبد میکند . من قانع شدم که این محل ، جایگاه نویسندگان و دوستان اطلاح طلبی است که معتقد به قانون اساسی فعلی و ولایت فقیه میباشند . لذا به احترام شما عزیزان ، دیگر با پیامهایم شما را ناراحت نمیکنم و صرفا به خواندن مطالب اکتفا میکنم . با آرزوی روزهای شاد برای همه شما و سرکار خانم علینژاد .
وطن ای هستی من ، شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان ، همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم ، که هم آواز تو منم
همه جان و تنم ، وطنم ، وطنم ، وطنم ، وطنم
نسل هنرمندانی که دغدغه های سیاسی جدی داشته باشند سالهاست که منقرض شده است.بسیاری از هنرمندان – خصوصا آدم های مشهور غرق ثروت و خانه های زعفرانیه و ویلای شمال و شهرت هستند.گاه و بیگاه به برنامه های مبتذل تلویزیون دعوت می شوند و در مراسم و جشن ها – که فراوان است- چند کلامی حرف های تکراری می زنندو البته سکه ای و یا پاکتی قهوه ای با چند تراول دریافت می کنند.نظام کارش را خوب بلد است.با شیوه های گوبلزی نخبه های مستقل مرعوب می شوند و نخبه های بی ثبات خریداری می شوند.نظام کارش شده است نخبه خریدن و نخبه فروختن و نخبه کشتن.خیلی ها در صحبت های خصوصی از نظام بیزارند اما بنا به دلایل پیچیده و سوابقی که احیانا دارند مجبور به سکوت هستند.بنا به شغلم با بسیاری از این دست ادمها ارتباط دارم و خوب می دانم چه دارد می گذرد و البته سیاست مداران نظام هم خود بهتر از من می دانند.مثلا آقایی که الان مسوول نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی است در جلسه ای گفت بدنه هنرمندان همیشه با مسیر باد خودشان راتطبیق می دهند و البته تقریبا ایشان درست می گویند.یعنی ما مگر چند حسین زمان خواننده داریم؟ فریدون جیرانی که قبلا توده ای بوده خودش را به نظام وصل میکند.محمد رضا شریفی نیا یکی دیگر از این شاهکارهاست.مصداق باد هر کجا بوزد.حسین پارسایی که هنرمند ازاد اندیشی بود برای مزمزه کردن چرب و چیل دنیا خودش را به نظام وصل میکند و یواش یواش خودش را دیکتاتور تئاتر میپندارد.زنده نام مدیرکل نمایش رادیو حاضر به هرگونه همکاری می شود و اصلا از خود نمی پرسد جای چه کسی را غصب کرده است .محمد رحمانیان تا وقتی تو تلویزیون مجری ست &محافظه کار است به محض اخراج از سیما میشود اپوزیسیون دو آتشه.قبول کنیم گاهی کرم از خود درخت است.من نمی گویم هنرمندان از فردا اعتصاب کنند اما لااقل میتوانند زیر بار آثار سفارشی و مبتذل نروند.می توانند لااقل اثاری تولید کنند که بوی گند پاچه خواری ندهد.هدیه تهرانی تنها نیست.جنبش سبز اگر روزی پیروز شود آنوقت خواهید دید همین امثال هدیه ها میایین و می گویند ما با شماییم و چنان و چنین…مانده ام وقت پیروزی شماها شرم نمیکنید از روی مادر ندا و اینهمه شهدا و زندانیان سیاسی؟هدیه خانم! لااقل وقتی با مشایی عکس میگیری نیشت را تا بناگوش باز نکن.این را که میتوانی .این را هم نمی توانی؟
مسیح جان تو ماهی ، خیلی دوست دارم
اگرجنبش سبز بخواهد بخاطر ملاقات هدیه خندان با مشایی شکست بخورد بگذار بخورد. و اگر این ملت بخواهد از خانم هدیه سر مشق بگیرد بگذار بگیرد و مستحق همین حکومت باشد. پشه چیه که کله پاچه اش چی باشد.
با درود جلوتر از جنبش سبز نباید به راه افتاد . در مورد هنرمندان لازم به نوشتن نیست بهتر است مسائل اصلی انقلاب را بنویسیم. اغز جنبش سبز و جلو نزدن ان.
سرکار خانم علی نژاد .
بعد از نوشتن کامنت فوق از مثلی که آورده بودم پشیمان شدم. گر چه این گفته گویای واقعی وزن اشخاص در این جنبش هاست ولی لحن توهین دارد. با معذرت از خانم هدیه باید میگفتم :
یکی مرغ بر کوه بنشست و خاست
بر آن که چه افزود و از وی چه کاست؟
جناب آرش،
امیدوارم که گفته های من در تصمیم شما تاثیری نداشته باشد. منظور از این گفتگوها کشف حقیقت است. حسن سایت خانم علی نژاد دراین است که هر کسی با هر مرامی میتواند در آن شرکت کند و ایشان نمیرنجند. بسیاری از سایتهای دیگر خود گویی و خود خندی هستند و با اولین حرف مخالف شما را حذف میکنند. مذهب از زمان زرتشت تا کنون در این ملت ریشه عمیق داشته و چنین تبلیغ شده که مذهب برابر با اخلاق است. نه چنین نیست. من و شما صدها مذهبی بی اخلاق و صد ها غیر مذهبی با اخلاق دیده ایم. بعلاوه سکولاریسم مخالف مذهب نیست و حامی مذاهب است به شرط آنکه مذهب در حکومت دخالت نکند. جمهوری اسلامی با همه بدبختی هایی که به بار آورده یک خوبی دارد و آن تیشه زدن به ریشه دخالت مذهب در حکومت است. هر چه این حکومت بیشتر طول بکشد بیشتر مردم را آگاه میکند و اگر در یکی دوسال اول از بین میرفت میگفتند دیدی کفار نگذاشتند اسلام ایران را بهشت کند؟
وظیفه من و شما این است که وحدت را حفظ کنیم و با اصلاح طلبان همراه باشیم به امیدی که دم گرم ما در آهن سرد آنها اثرکند. از زمان خاتمی ۱۲-۱۳ سال طول کشید تا خیلی ها بفهمیم که این حکومت قبل اصلاح نیست. برای این است که ما هنوز اینجا هستیم. نمیشود که با اولین سوء تفاهم تیله های خود را برداشته و به خانه برویم. امیدوارم که این کامنت طولانی کافی باشد.
بوی حسادت.. خیلی ساده است.
به گمانم اون دوستمون راست میگه که زیاد من من میکنید شاید اون دوران برای شما گذشته اما برای ما نگذشته پاسختون مغلطه بودو بی ربط.ظاهره سیاسی حرفها کافی نیست.
در مورده هدیه تهرانی هم حسادت تنها دلیل نگارش اون مطلب بوداز نظره من هدیه تهرانی چیزی دارد که مفید است هم برای ما هم برای آنها که دم براش تکان دادند.
اون زمان هم جای نوشتم که فاش کردن عیدی نجومی نماینده ها فقط کاره یک خبر نگاره ساده اندیش و خود شیرین و بی سیاسته که بعد فهمیدم درست بوده. در انگلیس ننشینید و از ما مایه بزارید.شاید شما در آنجا بعد از سی سال نمی لرزید اما در ایران ما هنوز میلرزیم و آنها نمیلرزند.هنوز خیلی مانده که فقط نظریه پرداز باشید پس خیلی زود بود برای فرار حال که فرار کردید فقط یک فراری هستید نه کمتر نه بیشتر پس شامل همانها میشوید که میرحسین میگوید که ما را با آنها کاری نیست.
سپاس
در ضمن این نظره منههههههههههههه
بادرود
من خواستم چند نکته را در موردهدیه مشایی بگویم اسم به فامیل میاید یک جای خواندم به زنان مطلوم خیابانی میگوید نمیترسی حامله بشی اکترا میگویند حامله شدم اسم بجه ام را میگدارم هدیه تا اخر خط رابخوانید که جامعه دنیایش را چه خوب میشناسد من ادمی با سنی بیشتر از هدیه باید بگویمما سینمایی نداریم که هنرمندی داشته باشیم سینمای برزخی که سینما نمیشود این مدالها هم عین یک سالن سینما میماند با همه صندلیهای بدون روپوش ویک صندلی لوکس واعیانی زیبارویانی راهم که اطلاعاتی هابنام هنرمند به ما قالب کرده اند همان هنرمندان مشایی هایند یک صحنه بازی فروزان در دشنه به همه فیلم های هدیه نیکی ومهناز میارزد زیرا نمایش موبایل واب پرتقال ورستوران نمایش گل وجشن تولد صحنه های تکراری وکلیشه هنر اینان است سینمایی که ازاد نیست خالق همینهاست نه هنر بنده اینان هنربند میدانم