از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
روزها برایم به دشواری می گذرند اما در برابر دشواری روزهای دوستانم در ایران باید که هیچ نگویم و بگذارم که بگذرند. معمولا در ایام دانشگاه از فیسبوک کوچ می کنم چون تک جمله هایم در آن فضای مجازی بیشتر رنگ و بوی غم و اندوه و سرگشتگی و نوعی گیجی و خستگی به خود می گیرد. بر این اساس ترجیح می دهم به حاشیه و خلوت روم تا این روحیه را در فضای مجازی تزریق نکنم. این حال و روز اوضاع شخصی صاحب این خانه است که و در کنارش پسرکی که اگر نبود مهربانی های کودکانه و مردانه اش هزار بار بار سفر بسته بودم و قید غربت زده بودم. کابوس پویان برگشتن به ایران است و این مرا غمگین تر می کند. همدیگر را کشف می کنیم و او حساب و کتاب و خرج خانه را هم این روزها به عهده گرفته تا به قول خودش به جای کدو نارگیل بخرد . فعلا این مطلب راه سبز را می گذارم اینجا و بعد در مورد پست قبلی و نظرهای ارزشمند کامنت گذاران که واقعا برآیندی از نگاه بخش هایی از معترضان به شرایط فعلی ایران است بیشتر خواهم نوشت.
آزمون و خطای خطرناک حاکمیت
مسیح علی نژاد
نمایش دادگاه متهمان عاشورا بر پرده یک حاکمیت رسوا اجرا شد. با کیفرخواستی که بی اغراق به انشای یک کودک دبستانی شباهت غربیی داشت. چهره هایی جوان و کم تجربه. سرشار از واژه های عامه فهم، ساده، قابل لمس برای توده مردم، برانگیزاننده احساسات شهروندان معمولی و در نهایت با ادبیات کوچه و بازار.
دادگاهی که هم متن اعترافات و هم متن کیفرخواست آن شباهت غریبی به ادبیات معروف رئیس دولت داشت. برخلاف دادگاههای گذشته متهمان انتخابات، که سعی شده بود محتوی و ادبیاتی متناسب با قشر نخبه را در برگیرد اینبار هیچ اصراری برای به کار بردن واژه های سنگین و غیرقابل فهم برای عوام در این دادگاه نبود.
بررسی تحلیل و محتوایی دادگاه متهمان عاشورا و مقایسه آن با دادگاههای پیشین و در عین حال شتاب مشهود و ملموس برای برگزارشدن این دادگاه تا پیش از راهپیمایی بیست و دوم بهمن، یک دلیل آشکار را گواه است که حتی برای معمولی ترین شهروند ایرانی هم روشن است: ایجاد رعب و وحشت در دل خانواده ها و کنترل جوانان برای حضور در راهپیمایی بیست و دوم بهمن ماه توسط خود خانواده ها.
دادگاههای نخست که شامل اعترافات چهرهای شاخص و سیاستمدران کهنه کار بوده است، اینک جایش را با دادگاهی که شامل اعترافات چهره های معمولی و تا حدودی ناشناس است، عوض کرده است. دیگر مخاطب حاکمیت احزاب سیاسی و نخبه گان یک جامعه نیستند که اگر چنین بود به اندازه کافی نخبه و سران احزاب هنوز در دادگاه هستند که دادگاه آنان علنی برگزار نشده است. از یک سوی سران احزاب و مشاوران موسوی و بزگان سابق این کشور از داخل اوین پیام فرستاده اند و برای برگزاری علنی دادگاه خود اعلام آمادگی کرده اند اما از سوی دیگر ناگهان حاکمیت تصمیم می گیرد دادگاه چهره های ناشناس را علنی برگزار کند. چون به این باور رسیده است که برای کنترل و محدود ساختن راهپیمایی های جنبش معترضان در ایران دیگر نمی تواند به احزاب متوسل شود. باید از طریق خانواده و با ایجاد هراس و وحشت در دل آنها، گسترش دامنه این اعتراض را مدیریت کند.
بازی حاکمیت وارد مرحله دیگری شده است. دادگاه های نمایشی حاکمیت از تحقیر سرشناس ها به تنبیه نا شناس ها چرخش کرده است. معترفان ناشناسی که معصومانه و با ادبیاتی کاملا ساده و صمیمی ابزاز ندامت می کنند در این سناریو نقش می گیرند تا دادگاهی شدن خود را ظلم کسانی چون موسوی و کروبی و سرانی اعلام کنند که به تعبیر این اعترافات جوانان را نسبت به تقلبی بودن انتخابات «متوهم » ساخته و اینک «پشت آنها را خالی کرده اند.» به زعم برگزارکنندگان دادگاه همین عبارت می تواند به آسانی دل خانواده ها را خالی کند.
دیگر بنا نیست از میان مشاوران و مدیران و سران سابق نظام کسی به صف شود و متن اعترافات دست نوشته ای را بخواند. به همین سادگی این مدل کهنه شده است و دیگر کارآیی ندارد . برای حاکمیت فقط هزینه داشته است. تا آنجا که حتی رهبری نیز وادار شد تا یک گام به عقب گذاشته و با اتکا به شیوه «خود انتقادی» شیوه های مورد تایید شده و منتشر شده در صدا و سیمای تحت نظارت خود را تصحیح کند. برای همین پیش از برگزاری دادگاه بر اساس همان «رهنمون رهبری » که اعتراف علیه دیگری را مسموع و نافذ ندانست، تاکید می شود که متهمان نمی توانند علیه کسانی که در دادگاه حضور ندارند اعتراف کنند و نامی از آنها بیاورند.
اما از آنجایی که نمی شود این رهنمون معروف رهبری را بی اعتبار نشان داد و در عین حال دادگاهی که درآن اعتراف علیه دیگری گرفته نشود نمی تواند اهداف مهم حاکمیت را هم تامین کند بر این اساس برنامه دیگری را در سناریوی خود می گنجانند تا هم نشان دهند که این دادگاه بعد از توصیه رهبری اخلاقی و قانونی شده است هم در عین حال کسانی را در قاموس قانون و اخلاق خود، خارج از حلقه افراد ممنوعه تعریف می کنند و اعتراف علیه آنان را مسموع و نافذ می دانند. کسانی چون موسوی و کروبی. می توان نام این دو و مشاوران و سخنگوی احزاب متبوع آنها را در دادگاه به کرات بر زبان معترفان جاری ساخت و منتظر هیچ تذکری هم از سوی رهبری نماند چون دستور رهبری مبنی بر اینکه اعتراف عیله دیگری اعتبار ندارد در ابتدا توسط قاضی مورد عنایت قرار می گیرد اما در طول دادگاه، منظور رهبری به اجرا در می آید نه دستور رهبری. یعنی پس از رهنمون رهبری، در دادگاههای بعدی، اعتراف علیه هاشمی مردود اما اعتراف علیه موسوی و کروبی کماکان مقبول است. چنانچه کهریزک نیز پس از دستور رهبری تعطیل می شود اما بازداشت گاه دیگری با همان شیوه جانشین کهریزک می شود. مرتضوی برکنار می شود اما دادستان دیگری با همان سلیقه لیست اعدام را از تلوزیون با افتخار اعلام می کند که یادآور مصاحبه معروف مرتضوی در مورد اعدام هایی تحت عنوان اراذل و اوباش است. حال با این شیوه خود انتقادی و در عین حال تداوم سیاست ها، هم چهره حاکمیت تلطیف می شود که نشان می دهند کسانی ناظر بر اعمال و رفتار دستگاه قضایی و امنیتی کشور بوده و حتی تذکر بر توقف اعترافات غیرقانونی و تعطیلی بازداشتگاه غیر قانونی و رضایت به برکناری قاضی غیراخلاقی می دهند اما در عین حال همه آن قصورها و تخلف ها در سیستم قضایی کشور شکل حاد تری به خود می گیرد تا آنجا که میرحسین موسوی رسما اعلام می کند: «ما از دستگاه قضایی کشور کاملا قطع امید کرده ایم » و حتی سید محمد خاتمی که معمولا با ادبیات ملایم تری نقد می کند، اینبار در مقایسه با فضای بسته داخلی صریح تر از همیشه نوک حمله انتقادی خود را متوجه رهبری ساخته و هشدار می دهد که رهبری نمی تواند متعلق به یک جریان در کشور باشد.
به نظر می رسد شکل و روند جدید دادگاههای نمایشی و اعترافات ساختگی متهمان جوان و ناشناس به همراه کیفرخواست هایی که مخاطب آن توده مردم هستند، سناریوی جدید طراحان است که حاکمیت پنداشته است با هزینه کمتری می تواند جنبش هشت ماهه سبز را کنترل و سرکوب کند. بر این اساس با اتهاماتی نظیر محاربه آن هم با اتکا به اعترافاتی که متهم را وادار به بیان آن می کند، در صدد است تا با اعدام چند جوان بی گناه و ناشناخته تر راهکار جدید خود را در بیست و دوم بهمن ماه آزمایش کند . به عنوان مثال با بیان این نکته از زبان یکی از متهمان در دادگاه اخیر که همسر باردار من، بارها می خواست مانع حضور من در راهپیمایی شود اما من گوش نکردم و الان پشیمان هستم چه انگیزه می تواند پشت این بازی تلخ پنهان باشد؟ آن هم درست بعد از آنکه در همین دادگاه مطرح می شود که سنگ پراکنی این جوان هم می تواند به عنوان محاربه و منجر به اعدام او شود.
بعید هم به نظر نمی رسد اگر این طرح خطرناک اعدام های عبرت آموز و تنبیه ناشناس های بی گناه نتوانست در راهپیمایی بیست و دوم بهمن تاثیری بگذارد باز هم از یک سوی، خشونت برنامه یک بخش حاکمیت باشد و از سوی دیگر سران حاکمیت وارد عمل شوند و نقش تلطیف دهنده را ایفا کنند که آنگاه باز هم حکایت نوش داروی برگ از مرگ سهراب تکرار خواهد شد.
باید پیش از آنکه حاکمیت به این نتیجه برسد که طرح آزمون و خطایی خود یعنی برگزاری دادگاههای نمایشی شرکت کنندگان در راهپیمایی عاشورا و تنبیه ناشناس ها و اعدام آنها برای عبرت دیگران را تا پیش از راهپیمایی بیست و دوم بهمن به اجرا در بیاورد باید کاری کرد.
به عنوان یک خواننده مطالبت خیلی وقته که باهات همراهی کردم و قلم و شجاعتت رو تحسین کردم ، الان هم بیشتر از سر درددل دارم می نویسم شاید چون می بینم حال و احوال اینروزهات رو کم و بیش خودم هم دارم! هشت ماه و اندی پیش از ایران مهاجرت کردیم و الان استرالیا هستیم و اینروزها یک چیز ذهنم رو شدیدا مشغول کرده، ما فرار نکردیم ار سر ناچاری هم نیامدیم مهاحرت رو خودمون انتخاب کردبم و از روزیکه زدیم بیرون هرروز بیشتروبیشتر درگیر ایرانیم، امشب دیگه ظرفیتم تمام شد و اشکهای دلواپسی و سردرگمی امانم روبریده ، خبر می رسه یکی پس از دیگری دوست و آشناست که می گیرن و می برن و با یه انگ محاربه تحویل مطبوعات و تلویزیون فرمایشی می دن ، میدونی چی خیلی سخته اینکه باید اینهمه دور باشی و بشینی پای مانیتور ۱۵ اینچی و این بشه تنها روزن تو به اونور آبها ، اینکه از پشت این مانیتور هرچقدر هم که فریاد بزنی کسی نمیشنوه!
سرکار خانم علی نژاد،
روزی خواهد آمد که با نظر بر گذشته با روانشاد نادر پور همزبان خواهید گفت جهنمی که در آن سوختم فروزان باد-که شعله اش به نسیم بهشت می ارزد. در انگلیسی عبارتیست معروف به سیلور لاینینگ و منظوردیدن حاشیه طلایی یا نقره ای ابر های سیاه بر اثر تابش آفتاب است.در این زمینه شاید هنوز ندانید که یکی از بهترین ایام عمر خود را میگذرانید و آن لذت و سعادت روزانه مشاهده رشد جسمی و روحی پسرتان و مرد شدن اوست . قدر این روزگار را بدانید چون تکرار شدنی نیست مگر زمانی که انشاالله صاحب نوه شوید.
بقیه مطالب بماند برای بعد اما سایت جرس باز شاهکار بخرج داد وآنطور که من دیدم پاراگراف آخر را ناتمام رها کرد. شاید تقصیر از مونیتور کوچک من است.
سرکار خانم علی نژاد،
با پوزش خواهی ، پس از ارسال کامنت فوق بیاد آوردم که شما ماشاالله جوانید و انشاالله در آینده فرزندان دیگر خواهید داشت. با وجود این بقول رندان دم غنیمت است.منظور آن بود که قدر آنرا بدانید . موفق باشید.
باید اعتراض کرد به این جنایتکاران. باید صدای خشم توده مردم را (حتی آن هایی که نسبت به انتخابات حساسیتی نداشتند) نسبت به این اعدام ها را به گوش جان رساند. فرصت خیلی کم است.
سلام و تشکر بابت تحلیل خوب و دقیقتان که مثل همیشه با تیتری زیبا همراه بود .
peerooz عزیز ، مانیتور شما مشکل نداره ، این جرس جدیدا یه چیزیش میشه !
ببخشید فراموش کردم بگم که : خانم علینژاد ایندفعه حتی با ذره بین هم ، نتوانستم چیزی برای ایراد گرفتن پیدا کنم و از این بابت متشکرم .
این خانم چرا اینقدر زشته!!!!!!!
………………………
حالا ابن عکس ما چندان هم زشت نبود انصافا
با درود به خاله . اهل قلم باید هشیار باشد تا به تله سرمایه داری نیافتد. باید شهدای جنگ و شیمیائی های کشور را از قلم نیاندازد. در مقابل جنبش سبز به چپ و راست نیافتد.
eelaan konid sabzha bar khalaf jahate harekat e tazahorate konnadehaye dolati harekat konanad yaani az azadi be tarafe enghelab , khalafe harekat tazahorate dolati hamishegi
salam doste aziz afarin bar shoma
• دوست عزیز
برای آشنایی بیشتر با زندگی و سوابق، تعالیم و اندیشه ها و اخبار مربوط به دستگیری و شکنجه رهبر جمعیت بزرگ ال یاسین، استاد ایلیا(پیمان فتاحی) توسط دایره مذاهب وزارت اطلاعات ،به سایت زیر مراجعه کنید http://www.ostad-iliya.org
به نقل از روز آن لاین:
“شکایت متهمان از دیپلمات های آلمانی
در ادامه جلسه دادگاه، نماینده جعفری دولت آبادی، کیفرخواست دو متهم زن پرونده را قرائت کرد که طی آن این دو زن ۲۴ و ۳۰ ساله به ارتباط با دیپلمات های سفارت آلمان در ایران، ارتکاب جرائم علیه امنیت کشور، جاسوسی و فعالیت تبلیغی علیه نظام متهم شده اند.
این دو متهم در دفاع از خود در جلسه دیروز دادگاه اعتراف کردند که دیپلمات های آلمانی، مچ بندهای سبزی را به آنها داده اند که روی آن به انگلیسی نوشته شده بود “من ندا هستم”.
نماینده داستان با بیان اینکه پرونده “جاسوسی،ارتباط مشکوک با کارکنان سفارت آلمان، وداشتن روابط غیراخلاقی گسترده با برخی افراد” برای متهم ۳۰ ساله مفتوح است، به دلیل به کارگیری تجهیزات ماهواره،برای این متهم تقاضای کیفر کرد.
این زن سی ساله نیز در دفاع از خود گفت “در حالی در تجمعات شرکت میکرده که تا دو ماه قبل از انتخابات، از برگزاری آن اطلاعی نداشته و تا سه روز قبل از انتخابات نیز، کاندیدای سبز را نمی شناخته است.”
او گفت که “بعد از اینکه رهبری از مردم خواست در تجمعات شرکت نکنند او نیز در تجمعات شرکت نکرده است.”
این متهم با اشاره به سابقه آشنایی اش با دیپلمات آلمانی گفت: “از طریق ایمیل با هم ارتباط داشتیم اما صحبت سیاسی نداشتم”.
وی در عین حال توضیح داد: “دیپلماتهای آلمانی کیسههایی حاوی دستبند سبز را به چند نفر دادند تا توزیع کنند اما من این کار را نکردم.”
وی سپس با اشاره به شرکتش در مهمانی هایی در منازل این دیپلمات ها گفت:” خدا را شکر میکنم که دستگیری من منجر به خروجم از منجلاب شد و از شما و پیشگاه امام زمان و حضرت امام و مردم شریف به خاطر هتک حرمت ایرانیان معذرت میخواهم. به من فرصت بدهید تا زیر پرچم جمهوری اسلامی ایران و زیر سایه حضرت خامنهای سرفراز زندگی کنم!”
وی به “همه آنهایی که به فکر ۲۲ بهمن میباشند” توصیه کرد “به جای نگاه کردن به بی بی سی و سی ان ان” به سرگذشت افرادی مانند وی توجه کنند.
وکیل او نیز با بیان اینکه موکلم با کارمندان سفارت آلمان به نام های “و” و “ی” با توزیع دستبند سبز و کادوی روز تولد ارتباط برقرار میکند، گفت که موکلش “بازیچه دو دیپلمات آلمانی شده” و از آنها شکایت دارد.”.پایان نقل قول.
چندی قبل یک وابسته سفارت ایران در آلمان بعلت فعالیت های مشکوک اخراج شده بود.
آیا ممکن است این گونه اقرار ها همگی ساختگی و توسط ماموران خود دستگاه انجام گیرد؟ این اعترافات به قدری خنده دار است که به هیچ دستگیر شده واقعی نمی چسبد. گفتند خرس تخم میکنه ؟ گفت از این دم بریده هرچه بگی عمل میاد.
اما جناب مرتضی
ما که عکسی نمی بینیم. نکنه در آیینه نگاه میکنی؟ عینکت کجاست؟
مرتضی جان عکس خودتو که خوشگلی بگذار ببینمش شاید تو قزوین یه کاری برات پیدا کردم
فاعتبرو یا
روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار دارد. خدایا شکر به قدرتت. ۵-۶ میلیون فراری و مهاجر و پناهنده و هزاران نفر در صف تقاضای پناهندگی در اکناف دنیا و روضه خوانهای سی سال پیش با لباس استراحت و چکمه براق دراتاق هتل لوکس در اوگاندا. یاد ایدی امین به خیر. و ماانتظار داریم که اینها به سهولت قدرت را ول کرده و به مسجد ها برگردند!!
http://alef.ir/1388/content/view/64025/
خانم علینژاد چرا امضای شما در بیانیه “نامه گروهی از روزنامهنگاران ایرانی به خبرنگاران خارجی دعوت شده به ایران” نیست ؟ آیا اشکالی در این بیانیه وجود دارد؟ یا چیزی که از چشمان من دور مانده ؟ منظورم صرفا آگاه شدن است . امیدوارم سوال فوق اشتباها خرده گیری به شما تلقی نشود .
اگر برایتان مقدور است جواب این سوال را بدهید . ممنون
…………………..
از قلم افتادم
سلام
مرسی از مطلب زیباتون
به وبلاگم یه سری بزنید
رفع کامل فیلت*رینگ ایران با استفاده از VPN
حتما استفاده کنید
و اگر تونستید به بالاترین لینک بدید
http://hamid20dolers.mihanblog.com/
باز هم ممنون
هر کار میکنند بهتر نمی شود
بهتر نمی شود
یاد آر ای مسیح
از روزگار گذشته وآن روزهای دور
آن روز های سرخ
در تیره لحظه های
به قدرت رسیدن
این قاضیان پر ز گنه
کردند بارها
این کارها
کشتند و حبس نمودند مردمان
با اتهام های وقیحانه
بر کارهای نکرده
بر حرفهای نگفته
کشتند پاکدلان جهان را
لازم نبود بگیرند اعتراف
هیچگاه از پیر یا که جوان
که کاری نموده ای
که بر طبق جمله ای
از آن موارد بی موردی
که قانون بخواندنش
باشد خلاف
چون مردمان تجربه نا داشته
هر یاوه و دروغ را
گیرند چون حقیقت
چون اتهام راست
در این مسیر در این سالهای سال
تغییر دیده نشد در کسی بسی
در خود پرست های بقدرت رسیده
در مردمان رنجدیده خاشاکی و خسی
بر طبق آن روال گذشته
میاندیشند
این دیو های بی اندیشه
خود پر از گنه
کافیست کس بگوید
که او بود لیبرال
آنیک مجاهد
اینیک بهائی
جاسوس باشد این
اوباش باشد آن
این سبز یا که سرخ
یا که چندو چون
یا انقلاب این
مخمل نما بود
یا تیر آن پزشک علت
مرگ ندا بود
لازم نباشد آنکه بگیرند اعترف
کافیست یک دروغ
کافیست تا که کند ملت نفهمیده
محکوم یک جوان بدون گنه
و نجنبد خسی ز خاک
و ز مرگ آن شکوفه
وز مرگ جان پاک
لکن دگر شد آن خس و خاشاک
اینبار
اینبار
یک بار دیگر است
یک کار دیگر است
هر کار میکنند، هر رنگ میزنند
حیله و نیرنگ میزنند
باور نمی کند کسی
باور نمی کند خسی
که این دست بسته جوان
باز گنهکار دیگراست
بیدار گشته ملت از این خواب بس دراز
باور نمیکند دگرکه
همه این بهانه ها ی به بیدادخانه ها
وین حکم های پیش نوشته
حتی یکی دو حقیقت عیان کنند
از پای تا بسر
پر گشته اند سران حکومت
از جور و افترا
از فتنه و دروغ
ملت ندیده هیچ
در عمر بس دراز بد و خوب خویشتن
در سالها ی گذشته و درقرنهای دور
اینهمه دروغ
آنهم بنام دین
باور نمی کنند مردم دیگر
باور نمی کنند
فواره چون بلند شود سرنگون شود
اکنون که گاه سرنگونی فواره تو است
آغاز سرنگونی تو با همین بود
که باور نمی کنند
زین روست
کز پس بیدادخانه ها
وز این محاکمات
وز اینهمه دروغ
هرکار میکنند، بهتر نمی شود
همراه شو عزیز…………
• از استاد ایلیا میم رام الله چه می دانی؟
برای آشنایی بیشتر با زندگی ، آموزه ها و فعالیتهای استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) ؛ رهبر دربندجمعیت معنوی ال یاسین می توانی به سایت زیر مراجعه کنی
http://www.ostad-iliya.org
http://www.ayahra.org آخرین اخبارحقوق بشری دراین سایت دنبال کنید