• خانه
  • تماس

تحریریه دربندان

روزنامه نگارانی که قرار بود خطوط راهپیمایی مردمی را در خیابان های تهران گزارش دهند یا در اوین هستند یا سند و وثیقه در اختیار حاکمیت دارند و ناگزیر به سکوت .  گزارش راهپیمایی دولتی بیست و دوم بهمن را اما خبرنگاران مجیز گو و دویست خبرنگار گلچین شده  که به ایران دعوت شده اند خواهند نوشت.

مطلبم در جرس:

املاک شهروندان معترض در مصادره حاکمیت

ما صدر نشین اخبار جهانیم. ما رکورد را شکسته ایم . ما اینک شهروندان تنها کشوری هستیم که صاحب تحریریه ای در زندان شده ایم. تحریریه دربندان. تحریریه ای با برگزیده ترین سردبیران، روزنامه نگاران، عکاسان و خبرنگاران حوزه های خبری .

ما برای دنیا یک مثال ناب ایم از تحمل نداشته، از صبر بر بادرفته و از وقاحت ازحد گذشته . آنگاه که رییس دولت غیرقانونی مان تنها یک جا دادش از بیدادی که بر روزنامه نگاران می رود در می آید. یک روز پس از حکمی که برای خبرنگار پارلمانی سابق کیهان و مدیرعامل برکنارشده ایرنا صادر می شود ناگهان احمدی نژاد، بازیگر معروف ایران، در کسوت یک دیکتاتور کوچک بر پرده تئاتر همیشگی اش ظاهر می شود و با تمام وجود از آزادی نداشته مان دفاع می کند و قوه قضاییه را دیکتاتور می خواند.

آنقدر تعداد روزنامه نگاران بازداشت شده و احضار شده و آزاد شده و در انتظار دادگاه مانده زیاد است که نمی توان یک یک آنان را در این مقال کوتاه نام برد و نگران از قلم افتادن  همه صاحبان قلم نبود. اما می شود با یک اشاره کوتاه به سوابق برخی از آنان اشاره کرد تا روشن شود روزنامه نگاران و عکاسان و سردبیران و خانه به دوشان خانه خبر این روزها در اوین چه روزنامه نابی را برای انتشار در تاریخ، صفحه بندی می کنند.

بدرالسادات مفیدی، سالها خاک خانه خبر خورده است و نامش برای هیچ کس اگر آشنا نباشد بی شک برای نمایندگان و قانونگذاران مجلس آشناست که این روزها خانه را آب ببرد آنها را هم خواب می برد و از سنگ علف صدا در آمده اما از آنها که در کسوت اصولگرایی همه اصول های اخلاقی یک کشور را برباد می دهند صدایی در نمی آید.

احسان مهرابی، خبرنگار دیگر حوزه پارلمان است که سالها با همین نمایندگان در راهروهای مجلس بوده است و هیچ کس اگر نداند آنها خوب می دانند که روزنامه نگاری را تنها حرفه و شیوه برای اصلاح می دانست و پا فراتر از خطوط قرمز تعیین شده در همان قانون نیم بند جمهوری اسلامی نگذاشت.

محمد داوری سالیان دور در همبستگی قلم زد و بعد ها با اجازه شیخ مهدی کروبی مستند از شکنجه شدگان زندان مهیا می کرد برای انتشار در سایت حزب اعتماد ملی و اینک  همه اندوخته حاصل از حرفه پرخطر او به او امکان  پرداخت وثیقه را هم نمی دهد تا به یک مرخصی چند روزه بیاید.

اکبر منتجبی، خبرنگار معتدل و میانه روی اصلاحات است که مقاله ها و مصاحبه های او در روزنامه هایی که با مجوز وازرت ارشاد همین دولت اجازه کار داشتند معرف اعتدال و اخلاق اوست و اکثریت کسانی که اینک در راس امور نشسته اند حداقل ساعتی را پای سوال های او نشسته اند و خوب می دانند که پرسشگری جرمی نیست که این روزها او ساعت ها پای سوال های بی پایان بازجویان بنشیند.

علی ملیحی روزنامه نگار جوانی که درس و  دانشگاه را بهانه نکرد تا تنها گلیم شخصی خویش از آب برون کشد و دغدغه اصلاح نداشته باشد. می توانست نبیند، می توانست رنج نکشد و می توانست هیچ نگوید و امن باشد اما به جرم دیدن و پرسیدن  و نوشتن در بند شده  است.

وحید پوراستاد سردبیر جوان و آرام تحریریه های روزنامه های اصلاح طلب که علی رغم جوانی اش پدر یتیمان بود به گاه در به دری و خانه به دوشی و بیکاری و احضار و هزاران بلای مختص روزنامه نگاران.

کیوان مهرگان، شمس الواعظین، سعید لیلاز، کیوان صمیمی، زید آبادی، مزدک علی نظری، کوهیار گودرزی، امیر  صادقی، سمیه مومنی ، زینب کاظم خواه، علی کلایی، احمد جلالی، امیر صادقی ، حسن ظهوری، مهسا جزینی و….

بر این لیست طویل باید نام روزنامه نگاران ناشناس تری که در وبلاگ ها و وب سایت ها فعال بوده اند را نیز در نظر گرفت و آنگاه قضاوت کرد که یک حاکمیت تا چه اندازه از خبررسانی واقعی ترسیده است که از یک طرف ترجیح می دهد  اصحاب خبر را در داخل ایران به بند کند و از طرف دیگر برای آنکه نمایش دموکراسی نخ نمای خود را به اجرا در آورد نزدیک به دویست روزنامه نگار را از سراسر دنیا گلچین کند و برای آنان دعوت نامه ویژه  حضور در ایران را بفرستد تا گزارش راهپیمایی بیست و دوم بهمن را از دریچه نگاه آنان به جهان مخابره کنند.

همه روزنامه نگارانی که برای عبرت سایر روزنامه نگاران و توقف اطلاع رسانی آزاد  زندانی شده اند، بعد از مدتی رنج و مشقت سلول های انفرادی و بازجویی های طولانی مدت از زندان می رهند اما آنچه در این سناریو مهم است محبوس شدن روزنامه نگاران در زندان بزرگتری به نام ایران است.

علاوه بر اینکه بیش از شصت خبرنگار و روزنامه نگار و عکاس و سردبیر این روزها محبوس هستند صدها فعال خبری و اجتماعی و سیاسی دیگر نیز در زندان  هستند و به همان اندازه صدها نفر دیگر نیز از زندان رها شده اند . رهایی نیم بند . رهایی نصفه. رهایی مشروط که نامش آزادی نیست.

حاکمیت پس از آنکه روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی و حتی فرهنگی و هنری را آزاد می کند، وثیقه های سنگینی را از آنان به گروگان می گیرد. تک تک زندانیان آزاد شده این روزها خانه های خود و وابستگان شان را در مصادره دستگاه قضایی کشور دارند . در این میان هستند زندانیانی که دشواری پرداخت وثیقه های سنگین وادارشان کرده است تا سند سه یا چهار واحد مسکونی خویشاوندان و دوستان خود را به دستگاههای امنیتی و قضایی تحویل دهند تا در مقابل از شرایط آزادی نیمه بهره مند شوند . با این توصیف آمار چشمگیری از املاک ایرانیان این روزها در مصادره حاکمیت است. حاصل رنج و زحمت خانواده های بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی در اختیار حاکمیت است.

اگر چه بسیاری از کسانی که به بند شده اند  را از نزدیک می شناسم و می دانم که تلاشی برای خروج غیرقانونی از ایران نکرده اند و کماکان اصل را بر مبارزه به شیوه های قانونمند گذارده اند وبرخی از آنان  کماکان بنای ترک وطن هم ندارند اما این سناریوی حاکمیت است که با دستگیری گسترده، گام بعدی را بردارد. با اسیر ساختن ایرانیان یا همان گروگان گرفتن شهروندان از طریق مصادره سندهای ملکی آنان، راه سرکوب داخلی را به شیوه مدرن تری اجرا می می کنند. یعنی به جای آنکه هزینه زندان را برای شمار گسترده زندانیان بپردازند، اسناد ملکی و حاصل رنج خانواده های بی پناه آنان را  مصادره می کنند با این هدف که این آزادی مشروط کماکان می تواند سکوت سهمگینی را برای فعالان نیمه آزاد شده به همراه داشته باشد. . .

وقتی در قاموس دولت فعلی، منتقد نمونه یعنی، شریعتمداری، وقتی در قانون دستگاه قضایی  با استناد به قانون اقدامات تامینی که قمه به دستان را به خاطرش محاکمه می کنند، روزنامه ها قلع و قمع می شوند باید هم منتقدان واقعی را مجرم بدانند واملاک و آمال آنان را هم با توجه به ذهنیت بیمارگونه خویش در اختیار گیرند. یعنی از یک سوی برای روزنامه نگاران و خبرنگاران و گزارشگران مدیحه سرای حاکمیت، بنگاه اقتصادی ساخته اند، تعاونی مسکن به راه انداخته اند و شغل ها و منصب های مهم طراحی کرده اند و از سوی دیگر جمعی دیگر از روزنامه نگاران همه آنچه که خود به دست آورده اند را هم در اختیار این حاکمیت قرار می دهند تا چند روزی در کنار خانواده خود به مرخصی بیایند.

این است تصویر کلی و کوتاه حاکمیت این روزهای ایران: مصادره املاک  روزنامه نگاران و شهروندان معترض با هدف سکوت اجباری و فخر آزادی کذایی از طریق روزنامه نگاران درباری..

۲۱ بهمن ۸۸ | گاه نویس

۱۱ نظر برای “تحریریه دربندان”

  1. درنین ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۳:۰۳ ق.ظ

    سلام

    لطفا این عکس سبز را در وبلاگ من ببینید.

    بهترین ها

  2. simin ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۴:۰۶ ق.ظ

    با خیال راحت به راهپیمایی بروید: ۳۰۰ خبرنگار خارجی و ۸۰۰ خبرنگار داخلی در راهپیمایی ۲۲ بهمن

  3. بسیجی ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۶:۳۴ ق.ظ

    چقدر سیاه نمایی میکنی خانوم!

  4. جمشید ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۷:۵۸ ق.ظ

    با درود به خاله. در طلوع ازادی
    جای شهدا خالی

    کز کرده ام به گوشه ائی
    تنها نشسته در انتظار صبح
    ای شب کناره کن.
    فرزند نازنین من
    دلشوره های همیشگی
    به افق نظاره کن.
    جمشید

  5. simin ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۸:۳۸ ق.ظ

    فردا ساعت ۸ صبح میدان آزادی باشیم

    اگر حامیان جنبش سبز ساعت ۹ یا ۱۰ به میدان آزادی برسند ما میدان را از دست می دهیم و البته باز هم می توانیم میدان را تصاحب کنیم چون جمعیت سبزها بسیار زیاد است اما ممکن است سخنرانی احمدی نژاد را زودتر برگذار کنند تا شعارهای جنبش سبز وسط سخنرانی احمدی نژاد شنیده نشود. اگر این اتفاق بیافتد ما به اصلی ترین هدفمان که همانا شنیده شدن شعارهای ما در هنگام سخنرانی احمدی نژاد است نمی رسیم . همین که صدا و سیما بتواند تصویر احمدی نژاد را که دارد برای بسیجی ها سخنرانی می کند و همه در حمایت او شعار می دهند پخش کند برای ما یک شکست است حال می خواهد بیرون میدان صد هزار نفر باشیم یا صد میلیون .

    همه باید ساعت ۸ صبح میدان آزادی باشند. فردا اگر ساعت ۸ صبح ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نفراز بچه های جنبش سبز در میدان آزادی داشته باشیم برنده این روز خواهیم بود.

    به این صورت اگر آقای کروبی بخواهد ساعت ۱۰ بیایند مسیر سبز برای حظورشان شکل می گیرد و خطری هم سلامتشان را تهدید نمی کند. البته من امیدوارم برنامه ایشان هم تغییر کند ولی اگر نکند هم مشکلی پیش نمی آید اگر ما ساعت ۸ میدان آزادی باشیم.

    وبلاگ سمیه جهانگیری

  6. بی نام ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۰:۲۳ ق.ظ

    سلام بر مسیح عزیز و دیگر دوستان

    ببینید این دیو ولایت فقیه ملاعلی یه روزه هزار سر نشد. بسیاری از وادادن ها نتیجه اش این شده که هست: تبهکارترین رژیم در این سیاره.

    یک لحظه آزادی دیگران را گرفتن فاجعه است. اما فراموش نکنیم بسیاری از کسانی که اکنون برای چند ماه زندانی شدن دوستانشان یا همکارانشان یا اقوامشان چنین بر آشفته اند؛ در مواجهه با جنایاتی بس بزرگتر مهر سکوت بر لب زدند.

    در زندان ها حق حیات را از بهترین و فرزانه ترین فرزندان ایران به وحشیانه ترین شکل گرفتند در حالی که این زندانیان دوران محکومیت شان در همین بیدادگاه های ولایت فقیه به پایان رسیده بود.

    به همت فرزندان ایران و این جنبش سبز اکنون هر شهروند یک خبرنگار است و همه خبرها را گزارش می کند.

    کسانی هم مثل مهاجرانی که می خواهند جرس را که باید بازتاب همه صداها باشد، تیول اسلام شکست خورده خود کنند، به گذشته سراسر شکست خود نگاه کنند و به نشخوار توهمات شکست خورده خود نپردازند.

    مسیح عزیر اگر به این آقا دسترسی دارید، لطفن این پیام را به او برسانید.

  7. peerooz ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    زندانیان سیاسی،

    حجت الاسلام ؟ آیت الله ؟ هاشمی رفسنجانی در بیان خاطرات و زندانیان زمان شاه به نقل از آینده نیوز (یک نیوز غرب زده دیگر) :
    ” هاشمی درباره منبع پشتیبانی مالی زندانیان سیاسی در زمان شاه می گوید:
    ● چند منبع داشتیم. یک مقدارش از اموال خودم بود. زیرا زمانی که منبر من محدود شد، برای مبارزه پوششی لازم داشتم که به همین خاطر به سراغ ساخت مسکن و فروش آن رفتم که آن زمان شغل پرسودی بود. با توجه به اینکه خواهرزاده من بنا بود (هنوز هم هست) برای من کار آسانی بود. زمینه مساعدی درست می‌کردیم، زمینی می‌گرفتیم و چند خانه می‌ساختیم و می‌فروختیم. نصف یک پاساژ هم ساختیم. در سالهای آخر شرکت وسیعی به نام البرز در قم ایجاد کردیم که کارهای وسیعی می‌کردیم و درآمد خوبی داشتیم……به همین خاطر کسانی هم که می‌خواستند کمک کنند، به من مراجعه می‌کردند. ما هم به جاهایی که لازم بود، کمک می‌کردیم.”

    نکته اول آنکه با روضه خوانی که بساز بفروش شده و حالا در حال اداره امور است اوضاع مملکت بهتر از این نمیشود.
    دوم آنکه بچاپ بچاپ ها و بساز بفروشی ها هم برای انقلاب و کمک به زندانیان بود!!
    سوم آنکه میخواهند بفرمایند که اینهمه زندانی چیز تازه ای نیست و در زمان شاه هم از این چیز ها داشتیم.
    رو که رو نیست. با این همه مظلوم در بند چه کار میکنید؟ کی برای اینها خانه میسازد و میفروشد ؟ کی وثیقه و گروی میگذارد ؟

  8. peerooz ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۶ ق.ظ

    ادامه،
    اینهم لینک مقاله آینده نیوز:
    http://www.ayandenews.com/news/18464/

    به خنده ملیح سردار سازندگی!!! و مقام معظم رهبری هشت ماه پس از انتخابات توجه کنید. حجت الاسلام و المسلمین! کدیور، سردار سازندگی!! را هم یکی از رهبران جنبش سبز میدانند!!! پس از جناب مهاجرانی و اتاق فکری پنج نفری این جنبش چقدر پدر خوانده پیدا کرده است.

  9. حامد ۲۱م بهمن ۱۳۸۸ ، ۴:۵۷ ب.ظ

    بابا دمتون گرم. خیلی عالی و ناب این بگیر و ببندهای شرمانه، وقیحانه و ظالمانه رو تشریح و تحلیل کردین. از این درستتر و قشنگتر نمیشد واقعیت رو (که شب و روز رو از کوتاچیان روبوده) گفت.

    ازتون خواهشانه و مصرانه تقاضا میکنم این مطلبتون رو حتما بدین به دو سه تا از روزنامه ها و نشریه های مستقل و معروف انگلیسی زبان برای انتشار. فردا دیره. لطفا همین الان برین تو کار ترجمش و بلافاصله بعدش اون رو ارسالش کنین برای انتشار.

    به امید آزادی همه دربندان سربلند و به امید اینکه بزودی شاهد اون میزان از آزادی در کشورمون باشیم که نوشته های عمیق و زیبای هنرمندان بیباکی مثل شما، بدون هیچ دغدغه ای در روزنامه ها و نشریات داخلی منتشر بشه.

    سلامت و موفق باشین.
    حامد از تهران

  10. آوا ۲۲م بهمن ۱۳۸۸ ، ۲:۴۱ ق.ظ

    بنگر چه ها کنند
    این دیو های سیه کار
    گو ای ددان دغلکار
    امروز روشن است
    که امروزبهمن است

    گو ای ددان و بد صفتان
    تا کی کنید اینهمه
    دیوانگی و جنایت
    تا کی کنید اینهمه اعدام
    اینهمه آدمکشی

    کی داده است شمارا
    شمای زمینخوار را
    شمای گنهکاررا
    این حق
    که بگیرید جان و نفس
    از دیگران بیگناه

    بستید هر دهان و
    شکستید پا ودست
    کشتید مرد وزن
    ای شحنه های تبهکار
    ای شیخ های مست
    وحشی تر از شما
    کجا بود ای دیوهای پست

    خوردید مال آن
    بردید مال این
    تنها ز بودنتان
    گندید این زمین

    بویت زدوده ره انبیای ما
    از یاد رفته همه اولیای ما
    آورده ننگ دو دنیا برای ما
    گندت گرفته نه تنها سرای ما

    گشتید خود پرست ز مستی
    مستی ز باده نخوت
    ای انگلان پست تا کی
    تا کی کنید شاد بیگانگان

    امروز ای مسیح
    یک روز دیگراست
    یک کار دیگراست
    پایان رهبراست

    امروز بهمن است و
    ملت ما
    پای تا بسر
    پر از شور میهن است
    از پیر تا به جوان
    در کوی و برزن است

    امروز پرده گشاید ززلف خویش
    آن دلبر به پرده کشیده
    روشن کند به نور چهره
    همه شهر را
    با بوی زلف خویش
    خوشبور کند دو جهان را
    شاید که مهر زداید
    این بوی گند بد صفتان را

    امروز ای مسیح
    یک روز دیگراست
    یک کار دیگراست
    امروز
    پایان رهبراست

    امروز بهمن است و
    ملت ما پای تا بسر
    پر از شور میهن است
    از پیر تا به جوان
    در کوی و برزن است

  11. یک دوست ۲۲م بهمن ۱۳۸۸ ، ۳:۴۵ ق.ظ

    در سال ۱۹۸۸ فکر میکنم بود که در کلیسای پاول در فرانکفورت آلمان جایزه ناشرین آلمان به واسلاو هاول اعطا شد. این کلیسا مر کز اولین پارلمان آلمان (بوندس تاگ) بود که در سال ۱۸۴۸ تا ۱۸۴۹ پس از جنبشهای مردمی و روشنفکرانه تشکیل شد و بعد از مدت کوتاهی توسط حکمرانان کشور های تا آنزمان متحد نشده آلمان بسته شد. جنبش در هم کوبیده شد و سران آن دستگیر و تعدادی هم کشته شدند. این ساختمان تنها نام کلیسا دارد و تنها برای برگزاری مراسم بشردوستانه استفاده میشود.

    جایزه ناشرین آلمان چیزی است مشابه نوبل یا پولیتزر یا لژیون دونور در کشور های دیگر.

    در زمان اعطای این جایزه واسلاو هاول نمی توانست شخصا حضور داشته باشد چون در زندان جمهوری سوسیالیستی چکسلواکی بودبه جرمهای من درآوردی.

    لکن او توانست متن سخنرانی خود را بفرستد که به زبان آلمانی توسط هنرپیشه پیشکسوت و مشهور ماکسیمیلیان شل و برادر هنرمند فقید ماریا شل در آن مراسم قرائت شد.

    یک جمله از آن سخنرانی که من بصورت زنده از تلویزیون مشاهده کردم برای من فراموش نشدنی است. او بعد از صحبت در درباره موارد مختلف مثل آزادی و غیره گفت:

    اما درباره سوسیالیسم. سوسیالیسم شده است یک باتوم که هرروز و به هر بهانه بر سر مردم فرود می آید.

    واسلاو هاول فقط یک نویسنده بود درزندان. او دو چیز را نمی دانست:

    او نمی دانست که او رئیس جمهور آینده کشورش خویش خواهد شد و سالها بعد و در زمان بازنشستگی هنوز در غرب و شرق و بخصوص نزد هموطنانش بسیار مورد احترام خوهد بود. همانند ماندلا.

    او همچننین نمیدانست که دارد درباره ولایت فقیه هم نظر میدهد که فقط به یک باتوم تبدیل خواهد شد. چماقی که به هر بهانه ای بر سر مردم فرود می آید.

    من فکر میکنم که واسلاو هاول ما در یکی از همین زندان ها نشسته است.

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License