• خانه
  • تماس

گول اصلاح طلب ها را نخورید

از کجای این مطلب و حرف ها یم در مصاحبه با صدای آمریکا  بوی دفاع از رژیم و ولایت مطلقه فقیه می آید که طرفداران براندازی رژیم حوصله کردند و صد و بیست و هشت تا فحش برایم ایمیل کرده اند . یکی از این فحش های خیلی پاستوریزه تر این است:
مسیح(معصومه)علی نژاد مامور سبز رژیم برای حفظ و بقای آن/ نمی دانم مردی یا زنی ولی شباهت خاصی با فاگین توی الیورتویست داری سیاسی، زنی که نمی داند و نتواند که چگونه باید لباس بپوشد و به خود برسد چطور میخواهد از جانب ۷۰ میلیون صحبت کن.

مطلبم در جرس:

جزیره سرگردانی در وطن و سرگردان های دور از وطن

ـ همین الان از دادگاه برگشته ام، دوتا اتهام جدید به من زده اند، مضحک است.

ـ سعید جان آخر تو را هم به اعدام محکوم می کنند

- بزرگان فراموش شده اند ما کوچکترها هم به راحتی فراموش می شویم.

- بعد از سه ماه و نیم  از زندان آزاد شدم  و حالا معلوم نیست چند سال دیگر این بیرون زندانی ام….پرونده باز را فقط کسانی می فهمند که  در تمام این سالها راه سفر رفتن هم برایشان بسته بود.

ـ نترس دختر ما آنقدر جذاب شدیم با این جنبش مان که حالا همه دلشون می خواهد به ایران سفر کنند. پس محکم بنشین سرجات و کم نیار.

ـ از خانه مادر سهراب بر می گردم، هنوز عکس سبز سهراب و مادرش با عکسی از میرحسین روی دیوار است.

ـ نوشین آمد دفتر روزنامه و با دست های خودش عکس خودش را از روی دیوار زندانی ها کند و به دیوار آزاد شده ها چسباند.

ـ کاش هدیه تولدم آزادی مصطفی تاج زاده و در آغوش کشیدن این مرد بزرگوار باشد….

- احضار شدم دوباره اگر برنگشتم….خداحافظ.

این خبرها را در هیچ روزنامه ی نمی توان یافت، اینها واگویه های همه کسانی است که در فضای مجازی فیسبوک، این روزها یا خود زندانی آزاد شده اند، یا منتظر پرونده و دادگاه  نشسته اند و یا چشم به راه دربندان دیگر اند، در این میان جای خالی کسانی که هنوز با فضای مجازی غریبی می کنند به وضوح آشکار است. بی صدا زندان می روند، بی صدا شکنجه می شوند، بی صدا آزاد می شوند، بی صدا به انتظار دادگاه می نشینند و بی صدا در یک زندان بزرگتری به نام ایران با مصادره یک وثیقه سنگین زندانی می شوند.  برای همین گهگاهی کسانی عکس های این دسته از زندانیان را در قاب می چینند و بالای آن می نویسند، وای بر اسیری کز یاد رفته باشد. کسی مثل آذر منصوری، یا سعید لیلاز، که اگر چه به قول آن زندانی تازه آزاد شده جوان، گمنام و ناشناس نبودند اما این روزها غریب مانده اند. این درد مشترک بسیاری از زندانیان دیگر است که  ظاهرا در بافت فامیلی و خانوادگی شان کسی نیست که به فضای مجازی راه یافته و دربندان شان نیز در سکوت خبری سنگین تری روزهای سخت زندان را سپری می کنند. کسی مانند داوری، روزنامه نگار و معلم بجنوردی که مادر شهرستانی او گفته است حتی پول وثیقه برای مرخصی چند روزه او را ندارد و او از همان روزهایی که گزارش شکنجه شدگان کهریزک در سایت اعتماد ملی منتشر شد به عنوان مسوول این سایت بازداشت شد و تا خود امروز تنها جسته و گریخته خبری از او منتشر می شود.

شگفتا که  دنیا برای برابری حقوق به دست آورده خود مبارزه می کند و ما در ایران برای برابری در انتشار حقوق از دست رفته خویش. در فضای مجازی کشورهای توسعه یافته صدای فریاد برای رسیدن به پله های برابر با بخش های مترقی جامعه برپاست و در فضای مجازی کشور ما این روزها  دعوا بر سر این است که چرا برابری را در برابر انتشار اخبار زندانیانی که روز به روز بر آمارشان افزوده می شود مراعات نمی کنیم.

مهمتر از همه، این روزها شیوه زندانی کردن هم تغییر یافته است، همزمان که دسته ای را آزاد می کنند، دسته ای دیگر را روانه زندان می کنند و هیچ شتابی هم برای بازگرداندن زندانیان به مرخصی آمده به زندان ندارند مگر آنکه خطایی از آنان سرزند. به عنوان مثال اگر یه یکی دیگر از شیوه های اعتراف گیری مدرن مثل  مصاحبه از پیش هماهنگ شده با یک خبرگزاری یا سخنرانی در فلان دانشگاه و حضور در فلان میزگرد نه بگویند و یا در مراسم راهپیمایی و محافل و جلسات سیاسی شرکت کنند و مقاله های انتقادی منتشر کنند، در این صورت است که باید پس از چشیدن مزه گرم  آغوش خانواده، دوباره خود را برای بازگشتن به زندان مهیا کنند. به هرحال نفس به نفس با زندانیان راه می روند تا از نفس بیاندازند همه را.

در کنار این شیوه ها، موج دیگری نیز از در گرفته. با دوربین های ناظر به طرح ترافیک و تصادف که در سطح شهر پراکنده بود شماره پلاک ماشین هایی که در روزهای راهپمایی به خیابان آمده بودند را سندی قرار داده اند تا در این روزها که فرصت یافته اند یکی یکی به صاحبان این خودروها مراجعه کنند و شهروندان معمولی را نیر از زندان چند روزه و گرفتن وثیقه بی نصیب نگذارند.

دانشجویان یکی یکی لیست شده اند تا از تحصیل محروم شوند و اساتید دانشگاه هم که به گفته وزارت علوم اگر با رهبری نظام و مردم هوادار ولایت در راهپیمایی نه دی همراه و همصدا نباشند از دانشگاه کنار گذاشته می شوند.

ایران برای کسانی که این روزها منتقد نظام سیاسی و حاکمیت دروغ هستند، به جزیره سرگردانی بدل شده است. ساکنان این جزیره  شامل این مجموعه آشنا هستند: مسوولان سابق حاکیمت، اعضای گرههای سیاسی و تشکل های دانشجویی و کارگری، روشنفکران و استادان و دانشجویان و معلمان  و کارمندان و روزنامه نگاران و سینماگران  و  زنان و حتی شهروندان معمولی که چند سنگ هم به سوی مامورانی که به آنها شلیک می کرده اند پرتاب کرده اند.

جزیره سرگردانی  ، صدها نفر را در زندان  و در انتظار آزادی دارد، هزاران نفر را در انتظار دادگاه و صدور حکم و  دهها نفر را منتظر پیدا کردن قاتل عزیزان شان. بلاتکلیف گذاردن  شهروندان نحوه نوین زندانی کردن است که حاکمیت آن را در پیش گرفته است و با در اختیار داشتن همه امکانات مادی و معنوی شهروندان معترض، آنها را سرگردان در کشور می چرخاند و برای حاکمان حاشیه امن برای حکمرانی مهیا می کند. ساکنان جزیره سرگردانی خوب می دانند پای و پوتین نیروهای امنیتی درست روی سینه اهالی خانواده شان است و اگر دست از پا خطا کنند سینه آنان و اعضای دیگر خانواده شان له می شود.

این جزیره بزرگان و چهره های سرشناس را هم شامل است؛ میرحسین موسوی، شیخ مهدی کروبی و سید محمد خاتمی. اگرچه تمامی مشاوران و یاران نزدیک این بزرگان را با همین شیوه زندانی ساختن و  احضار کردن و بلاتکلیف گذاردن  و سرگردان ساختن از تیم مشاوره و اجرایی دور ساخته اند ولی کماکان اهالی معمولی تر این جزیره توقع دارند که بزرگان کاری بکنند.

وقتی جان و مال همه در گروگان حاکمیت است، ساکت نگاه داشتن آن جامعه آسان است و اختلاف انداختن میان اعضای ناراضی این جامعه آسان تر اما علی رغم تمام این فشارها در ایران و در داخل این جزیره این روزها صدای اتحاد و همدلی، بلندتر از صدای اختلاف به گوش می رسد. همه با هم هستند.

در حالی که می شد سوار بر گرده یک جامعه تحت فشار، آنها را به اختلافات درونی مشغول ساخت، شاهدیم که هم بزرگان و هم معترضان معمولی شهر با هم مهربان تر شده اند و با همدلی بیشتری راه خروج از جزیره سرگردانی را در پیش گرفته اند. همه تحت مراقبت و کنترل ویژه نهادهای امنیتی هستند. بدون تعارف ترس پیکره هراس انگیزش را بر جامعه گسترانده است و جزیره جز با شعار با هم بودن اهالی اش امن نیست.

در این میان  کسانی از این جزیره گریخته اند و به سرزمینی امن رسیده اند تا به باقی هم وطنان خود کمک کنند. تعداد مسافران کوچ کرده از ایران کم نیست. ایرانیانی که در تمام جای دنیا پراکنده شده اند و با اتکا به ابزار و امکانات رسانه ای و بهره گیری از فضای آزاد اطلاع رسانی، صدای جنبش معترضان داخلی را با قدرت در تمام جهان انعکاس داده اند. ایرانیان قدرتمندی که با اتکا به توانمندی های خویش در سراسر دنیا، بازوی حمایتی ایرانیان زخمی در خانه شده اند. اما ناگهان و درست در روزهایی که اهالی بیشتری  از جنبش سبز را با شیوه مرموز و مشکوک روانه زندان می کند، حلقه وصل ایرانیان داخل و خارج کمی آسیب می بیند.

اکثریت روزنامه نگارانی که در زندان و در انتظار دادگاه هستند جملگی نویسنده روزنامه های اصلاح طلب بوده اند، سران و فعالان گروههای اصلاح طلب و نمایندگان و مسولان اجرایی دوران اصلاحات نیز این روزها در کنار دانشجویان و کارگران و زنان و بهاییان و برابری خواهان و اعضای موسوم به انجمن پادشاهی ایران،  همه در بند  حاکمیت و اسیر جزیره هستند. یعنی حاکمیت این بار برای اصلاح طلبان همان پرونده ای را گشود که در این سالها برای شهروندان معمولی گشوده بود. اگر در سالهای گذشته صدای اعتراض به زندانی شدن دانشجو و زنان و کارگران و فعالان سیاسی از سوی اصلاح طلبان باقیمانده در مجلس و دولت به گوش دنیا می رسید اینبار از مجلس اصولگرای ایران صدایی به گوش نمی رسد و روزنامه های ایران هم زیر تیغ سانسور، خبری ازاین  فشارها و شکنجه ها منتشر نمی کنند. مانده است رسانه های جایگزین که اخبار از طریق شهروند روزنامه نگاران به  فضای مجازی می رسد و ایرانیان خارج از کشور نیز به مدد رسانه های آزاد دنیا این صدا را جهانی می کنند . در عین حال که صدای ناله اهالی این جزیره بلند است اما کماکان اتحاد میان اعضای سرگردان مانده این جزیره برقرار است،  حال صدایی که از ایرانیان خارج از کشور به گوش می رسد چگونه است؟

اگرچه در روزهای انتخابات در ایران اختلافات داخلی بسیار بود اما بعد  از بحران و ویرانی پس از انتخابات طرفداران موسوی و کروبی جملگی در یک حلقه قرار گرفته اند و با مردم و در کنار مردم جنبش سبز را یاری رسانده اند، این روند تا پیش از بیست و دوم بهمن در حلقه ایرانیان خارج از کشور نیز به چشم می خورد.   اما این روزها  بخش هایی ( تاکید می شود بخش هایی) به نام نقد، بر سر و تن زخمی اهالی این جزیره می کوبند….این روزها ایرانیان خارج از کشور دیگر شعار، نترسید نترسید ما همه با هم هستیم برایشان کمرنگ شده است.

از همان روزی که آقای سحابی به ایرانیان خارج از کشور نامه داده بود و آز آنان خواسته بود تا ایرانیان داخل را به حال خود بگذارند و آنان را تشویق به خشونت نکنند ، به نظرم  می رسید این تقسیم بندی ایرانیان داخل و خارج، کمی دل آزار بود. چون درست در روزهایی آن پیام صادر شد که شعار همه با هم هستند، بسیار پررنگ تر به نظر می رسید اما این روزها هرکسی ساز خود می زند و آنها که با هم هستند،  تنها کسانی هستند که همه با هم در بند هستند، سرگردان هستند، بلاتکلیف و تحت تعقیب نهادهای امنیتی هستند.  در عین حال امیدوار به یاران بیرون مانده از جزیره تا به جای تجویز داروهای سرگردان ساز، حلقه وصلی باشند برای رسیدن به قله امید.

راهپیمایی های جنبش سبز در داخل را به یاد آوریم که  تنها یک رنگ، رنگ اصلی راهپیمایی های  باشکوه معترضان بود، سبز. اما در راهپیمایی های خارج از کشور چند پرچم و چند بیانیه و چند نماد برای یک گردهمایی معمولی به چشم می آمد؟  مهم رنگهای اضافه در کنار رنگ سبز نبود که این تکثر زیبا و از نقاط قوت اعتراضات سیاسی هم هست، اما آیا  پراکندگی و اتفاق نظر نداشتن برای حداقل های مشترک هم می تواند نقطه قوت و زیبایی این جنبش باشد؟

در سالهایی که اصلاح طلبان مجلس ششم بر سر حداقل های مشترک با موکلان و دانشجویان و بخش های معترض جامعه خود به توافق رسیده بودند، همین تفکر و تعدد مطالبات موجب شد تا آنها تنها بمانند و اعتراض و تحصن نمایندگان اصلاح طلب که مشخصا اعتراض به ولایت مطلقه فقیه بود نتیجه روشنی نیابد.

در آن زمان نیز در مجلس ایران،  صد و نود و یک نماینده مستقیما مقام رهبری را مورد خطاب قرار دادند و حتی در نطق پیش از دستور بسیاری از نماندگان هشدار داده شده بود که بساط انتخابات نمایشی از این پس در نظام سیاسی ایران پهن خواهد شد تا دیگر همین حداقل صدای اعتراض هم از هیچ مجلسی به گوش نرسد اما در آن زمان نیز همین جریان های منتقد و معتقد به تعدد رنگ ها اعلام می کردند اصلاح طلبان به دنبال سهم خواهی هستند چون پاره ای از نظام هستند، به جمهوری اسلامی معتقد هستند، پس نباید آنها را یاری کرد. در حالی که اعتقاد به تعدد چند رنگ معمولا در راهپمایی ها و حرکت هایی اعتراضی یکرنگ و با یک نماد می تواند قدرت اثرگذاری اش را به نمایش بگذارد و جامعه و توده مردم را نیز همراه سازد.

از سید محمد خاتمی و کروبی در آن زمان اگر حمایتی به اصلاح طلبان متحصن نرسید شاید به همین دلیل بود که جامعه هنوز به اصلاح طلبان اعتماد نداشت و با انگ تکراری اینکه اصلاح طلبان برای ماندن در قدرت و برای تایید صلاحیت خودشان تحصن کرده اند، آنها را تنها گذاشتند. در حالی که در تمام جای دنیا احزاب و گروهها برای ماندن در قدرت با شیوه های مشابه اقدام می کنند و جامعه نیز به آنها اعتماد می کند. اما در جامعه ایرانی این نقد به خودمان هم وارد است که مشارکت سیاسی را تنها به معنی انداختن یک رای در صندوق تلقی می کنیم . بعد از آن اگر بیش از سی  زن فعال سیاسی همزمان دستگیر و بیش از دهها روزنامه همزمان تعطیل و بیش از هشتاد نماینده همزمان رد صلاحیت شوند مردم تنها منتظر یک حرکت اعتراضی از رهبران شان می نشینند و در خوش بینانه ترین شکل نیز بخش های دیگر جامعه، همین اعتراض رهبران را نیز به معنی سهم خواهی تعبیر می کنند.

اگر چه این روزها خیلی ها آرزو می کنند که کاش به جای سید محمد خاتمی در طی هشت سال دوران اصلاحات، میرحسن موسوی رییس جمهور بود تا تمامیت خواهان و اقتدارگرایان را سرجایشان می نشاند اما به این پرسش ساده هنوز کسی جواب نداده است که اگر در آستانه رد صلاحیت هشتاد نماینده، و همان تحصن دیر هنگام اکثریت مجلس و همراهی بخش هایی از جنبش دانشجویی داخلی با این تحصن، مردم  و شهروندان معمولی نیز  همپای نمایندگان متحصن به میدان اعتراض  می آمدند آیا خاتمی امکان سکوت داشت؟ آیا حضورمردم کروبی را ناگزیر به همراهی بیشتر با متحصنین نمی ساخت؟ ایا میرحسین موسوی که در همان زمان برای کودتای پارلمانی هم بیانیه داده بود،  حضور و همراهی مردم را می دید باز هم ساکت می نشست؟ ایا وزارت کشور اصلاحات وقتی همراهی مردم را با اصلاح طلبان معترض می دید در مواجهه با نامه رهبری تسلیم به برگزاری انتخاباتی می شد که از مجلس بر آمده از انتخابات نه تنها صدای اعتراضی به گوش نمی رسد بلکه کهریزک و بازجویی و شکنجه نیز در همین مجلس مورد حمایت قرار می گیرد؟

تنها به یک روز از آن بیست و شش روز تحصن نمایندگان مجلس ششم نگاه کنید آنگاه که علی اکبر موسوی خویینی   این روزها و این مجلس فعلی را  پیش بینی کرده بود وقتی  در جایگاه  سخنران ایستاد  و خطاب به رهبری هشدار داد که راه صدام حسین را در ایران در پیش نگیرد. به بخشی از این نطق توجه کنید:

اگر زمانی محمد علی شاه با حمایت لیاخوف روسی مجلس را به توپ بست و دوران استبداد صغیر را حاکم ساخت و اگر رضا خان  نیز با حمایت انگلیسی ها راه را بر ورود آزادیخواهان و حق جویان در انتخابات مجلس هفتم شورای ملی بست، امروز نیز شاهد کودتای پارلمانی علیه جریان تحول خواه ایرانیان، با ابزار رد صلاحیت و ارعاب در انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی هستیم تا  مجلس به هر ترفند مهره چینی گردد و دیگر از آن نامه اعتراض و انذار نگاشته نشود و صدای افشاگرانه حقیقت جویان برنخیزد و گزارش قتل های دگراندیشان، یورش نظامیان به کوی دانشگاه تهران، تبریز و طرشت ، انفرادی ها و آزار روزنامه نگاران و  زندانیان فعالان سیاسی و دانشجویان گوش حاکمان را نیازرد و آن کند که حاکمیت می خواهد و  تنها آن گوید که حاکمیت می پسندد.

با توجه به در پیش بودن اجلاس یازدهم خبرگان رهبری  از نمایندگان محترم خبرگان که طبق فانون اساسی  پس از انتخاب رهبری، عملکرد رهبری جز اصلی ترین وظیفه آنان می باشد،  جای این پرسش است که آیا عملکرد مقام محترم رهبری و نهادهای  تحت امر ایشان به خصوص در جریان انتخابات  ناعادلانه و غیر آزاد اخیر  با معیارهای صداقت ، عدالت  تدبیر و عدالت سازگار است ؟

رضا خاتمی در واکنش به معترضان: به شما ربطی ندارد. آقای موسوی دارد یک وظیفه قانون اساسی  مجلس خبرگان را می خواند.

و موسوی خویینی چنین نطق خود را پایان می دهد:

فراموش نکنیم که صدام حسین در آخرین سال حکومت خویش انتخاباتی برگزار کرد که بیش از نود و هشت درصد به وی و حکومت او رای دادند پس حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامی  را درمانی دیگر به جز برپایی انتخابات نمایشی و فرمایش باید که همان  انجام اصلاحات بنیادین و ساختاری بر پایه رای و همه پرسی است.

این نطق نه در رسانه ملی منتشر شد و نه ما جرات انتشار کامل آن را در روزنامه های خودمان   داشتیم اما به خوبی یادم هست که همان زمان نیز بخش هایی از جامعه به همراه بخش هایی از فعالین خارج از کشور که می توانستند بازوی حمایتی مردم داخل باشند به کرات اصلاح طلبان را متهم به قدرت طلبی، سهم خواهی و سازش با قدرت طلبان می کردند و برای همین خاتمی و کروبی هم در مواجهه با یک تحصن بیست و شش روزه که حتی تا چند خیابان نزدیک به ساختمان مجلس را هم تکان نداده بود، سکوت کرده بودند. حال پرسش این است، اینک که همان اصلاح طلبان در زندان و هواداران شان در زندان بزرگتری به نام ایران هستند چه سودی دارد که به نام نقد، آنان را نفی کنیم و موج یاس و سرخورگی را دوباره در دل جامعه ای ایجاد کنیم . جامعه ای که با اتکا به زید آبادی ها و سحرخیز ها و مومنی ها در ایام انتخابات به اصلاح طلبان اعتماد کرد و  و با رای به آنان به میدان آمدند و جنبش عظیم پس از انتخابات را شکل داد ؟

در فضای مجازی ، خانواده های دانشجویان و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی دربند که این روزها در داخل ایران با تمامی دربندان و شهروندان معمولی دیگر فارغ از هر گونه اختلاف سلیقه ای و عقیده ای همدل و همصدا شده اند علی رغم گزارش از روند سرگردانی پرونده های زنداینان، موجی از امید می گسترانند اما در مقابل کسانی که دسترسی به منابع امن اطلاع رسانی را خارج از ایران در اختیار دارند، چه می کنند؟

موسوی خویینی، فریاد می زد: به عملکرد رهبری رسیدگی کنید تا صدام حسینی دیگر در کشور شکل نگیرد بیرون از مجلس، می گفتند این اصلاح طلبان همه مدافع ولایت فقیه هستند، گول شان را نخورید….امروز موسوی می گوید تا پای مرگ همپای مردم ایستاده ام و اینجا می گویند، برای بازگشت به قدرت است، گولشان را نخورید. عیسی سحرخیز، در داخل ایران برای نشریات آنلاین مقاله می نوشت و آقای خامنه ای را متهم به برگزاری یک انتخابات نمایشی و برپایی یک نظام دیکتاتوری می کرد، همان زمان می گفتند: یار غار خاتمی است، از خودشان است، سوپاپ اطمینان نظام است، ورنه چرا با آن همه تندی هنوز در ایران آزاد می گردد. امروز مصطفی تاجزاده، همراه و عضو ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی وعیسی سحرخیز عضو ستاد انتخاباتی سید مهدی کروبی هر دو در زندان هستند و از همان اوین هم برای ملت  پیغام می فرستند و یکی مسول تمام بحران های کشور را شورای نگهبان و دیگری  مسوول کشتار و شکنجه مردم را  آقای خامنه ای اعلام می کند. اما ما  کماکان دور از ایران و دور از جزیره سرگردانی وطنی،  خود سرگردان رجز های خویش ایم و بی هیچ استراتزی مشخصی ، آیه های یاس می خوانیم و تخم تفرقه می پاشیم

۱۷ اسفند ۸۸ | گاه نویس

۸۳ نظر برای “گول اصلاح طلب ها را نخورید”

  1. ali ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۷:۳۴ ب.ظ

    فشرده پاسخت را میدهم

    دست کم اصلاح طلبان را شما بهتر از بنده نمیشناسید

    ایشان مردم سواری کردند، دولت را داشتند، بتلش امسال من مجلس را نیز به دست آوردند، اما آنها قدرت را می‌خواستند نه مردم را، تا زمانی‌ که صلاحیت خودشان برای دوره بعدی ردّ نشد استعفا ندادند، قدرت گیری سپاه در زمان آقای خاتمی انجام شد، فامیل بازی‌های جبهه مشارکت را چه بگویم، خیلی‌ دور نیست از کسانی‌ که تلاش میکردند بپرسید، این جماعت تا به پستی رسید به آعن چسبید، اصلا جریان لیست جبهه مشارکت و جبهه ۲ خرداد، گویی همه چیز است، خانم کولایی، حقیقت جووو، جلودار زده، این‌ها که بودند، اقوام نسبی خمینی و همچون خمینی ها، علی‌ افشاری اصلاح تالاب بود نبود، هدفش چی‌ بود، بش رسید نه! از دادن اون لیست شروع کردن به سواری از مردم و تا مجلس تموم شد به یاد حرف ما افتادند که شما به این ملتی که به شما اعتماد کرد خیانت کردید، آنها حتا به نزدیکترین افراد به ایشان هم وفاا نکردند از بس به میزشون دلبسته بودند ( پسر و دختر هاشم آقاجری پیش چشم ما خون گریه میکردند که بابا مون به شما هر خدمتی کرد اما حالا شما چسبیدید به پست خودتون پدر ما رو میخوان بکشن که چیه به علی‌ آقا گفته بالا چشت ابرو و هزاران داستان مانند اینها، بله اصلاح تالاب‌ها خیانت کردند، و باز هم میکنند،

    شما اگر از با ایشان بودن سودی میبری خوب میتوانید بر حقیقت چشم بپوشید و با ایشان باشید، ولی‌ چنان چه فکر می‌کنید که حق با ایشان است و دوباره باید از پایین فشار بیاید تا از بالا آنها چانه بزنند، کمی‌ بیشتر بیندیشید، و بپرسید

  2. میلاد کریمی ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۰۳ ب.ظ

    سلام،
    اجازه می خواهم چند نکته رو که بهش تو این مطلب اشاره کردید روشن کنم:
    ١. گفتید “راهپیمایی های جنبش سبز در داخل را به یاد آوریم که تنها یک رنگ، رنگ اصلی راهپیمایی های باشکوه معترضان بود، سبز”

    مگر رنگ دیگری هم میشد در دست گرفت؟ این حرفتون بیشتر از اونی که عجیب باشه خنده دار هست !! تعجب می کنم که شمایی که خودتون سالها از نزدیک شاهد نحوه ی رفتار حکومت ایران بودید هم ادعا می کنید که ١٠٠% افرادی که به نامزدهای اصلاح طلب رای دادند طرفدار “اصلاح درون نظام” و “بازگشت به متن صریح قانون” هستند.

    ٢.در ادامه می فرمایید ” این روند تا پیش از بیست و دوم بهمن در حلقه ایرانیان خارج از کشور نیز به چشم می خورد. اما این روزها بخش هایی ( تاکید می شود بخش هایی) به نام نقد، بر سر و تن زخمی اهالی این جزیره می کوبند….”
    اولا این که نخیر، اون مردم خارج از کشوری که من می بینم از همون اولش هم اعتماد چندانی به دوستان شما نداشتند، بماند که در داخل هم وضع محبوبیت این آقایان چنان تعریفی ندارد، دلیلش هم عدم برآورده کردن کوچکترین ادعاهایشان است. بله ما هم مطلعیم که با در دست داشتن مجلس و ریاست جمهوری ولایت فقیه را نمی توانند از بین ببرند، ولی خدا وکیلی وضع زندگی مردم در این ٨ سال هیچ فرقی کرد؟(در این مورد بیشتر خواهم گفت)
    دوما، خیلی ببخشید که مردم انتظار نداشتند آقایان موسوی و کروبی بی خیال رای مردم در خرداد شوند از الان برای بهمن ١٣٨٩ شروع به برنامه ریزی کنند و به محض این که تاریخ انتخابات بعدی مجلس قطعی شد به قول معروف “نسیه را ول کنند و نقد را بچسبند”، که در کل حرکت بدی نیست، ولی نه در این مورد. وقتی به هیچ کس ثابت نشده که این آقایان طرفدار مردم سالاری و احقاق حقوق واقعی مردم هستند(نمونه اش هم همان که گفتم، بی خیال شدن آرای مردم)، چگونه منتظرند که مجلس بعدی اصلاح طلب باشد؟
    ٣. در ادامه مطرح می کنید”از سید محمد خاتمی و کروبی در آن زمان اگر حمایتی به اصلاح طلبان متحصن نرسید شاید به همین دلیل بود که جامعه هنوز به اصلاح طلبان اعتماد نداشت و با انگ تکراری اینکه اصلاح طلبان برای ماندن در قدرت و برای تایید صلاحیت خودشان تحصن کرده اند، آنها را تنها گذاشتند.”

    واقعا اگر قصد دارید مردم رو بی شعور و احمق خطاب کنید خجالت نکشید، بفرمایید !!
    مردم که رو هوا این انگ رو به اصلاح طلبها نمی زدند. یادتون رفته با چقدر امید و آرزو هم مجلس هم دفتر ریاست جمهوری رو دادند دست این آقایون؟ خوب مردم منتظر نتیجه هستند خواهر من!! و تفاوتها رو احساس می کنند. وقتی می بینند که در طول این ٨ سال آب از آب تکون نخورده انتظار دارید نظرشون در مورد اصلاح طلبها چی باشه؟
    حالا هی بیایید بگید نمیدونم تو این ٨ سال سرمایه گذاری خارجی فلان شد و مترون تهران بهمان شد. خوب لیست کردن کارهایی که جناح مورد علاقتون انجام داده زیاد سخت نیست، ولی اون چیزی که سخته اینه که مردم رو قانع کنید که در این مدت زندگیشون بهتر شده، که اگر شده بود مردم خودشون حس میکردند و با شما موافق بودند.
    چطوریه که شما انگ “حکومتی بودن” و “سوپاپ اطمینان حکومت” بودن به اصلاح طلبها آزارتون میده، ولی امروز تمام هم و غمتون این شده که نشون بدید مردم ما نمک نشناس و بی وفا و خیانت کار به خدمتگزارانشون هستند؟!!! شما بالاخره طرف کی هستید؟ مردم یا جناح خاصی در داخل حکومت؟ تصمیم بگیرید !!
    پس به ما حق بدید که شمارو متهم کنیم که به جای روزنامه نگاری بی طرفانه سعی دارید جناح سیاسی مورد علاقه ی خودتون رو به مردم تزریق کنید. جناحی که نقاط مثبت و منفی زیادی دارند و میشه روش بحث کرد، ولی آنچه که این وسط مهمه پادویی(قصد توهین ندارم، صرفا دارم تشبیه می کنم) شما برای این جناح هست…به نام مردم و مردم سالاری، به کام آقایون اصلاح طلب.
    در ضمن این اتهام رو به شما خارج نشینی میزنه که یکی دو سال هم بیشتر نیست که اینور آب هست، نه سلطنت طلب هست و نه کمونیست، بلکه طرفدار مردم سالاری واقعی هست، همون چیزی که حتی دو آتیشه ترین اصلاح طلبان مورد علاقه ی شما اون رو به برداشت شخصی شون از دین و فتوا و حدیث و ولایت و امامت مشروط می کنند.
    موفق باشید.

  3. Ali A ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۰۸ ب.ظ

    کاملا موافقم.

    آقای علی‌ جان شما دقیقا اثبات حرف نویسنده هستی‌. اصلاح طلبها برای مملکت چه کار کردند؟ یک جنبشی راه انداختند که الان من برای اولین با هر ایرانی‌ احساس دوستی‌ می‌کنم. به ما مفاهیمی چون جامعه مدنی و مردم سالاری را آموختند.

    خیلی‌ راحته که عدم پایه تلویزیون بشینه و به زمین و زمان فحش بده. سخت تر اینه که آدم سیاه و سفید نبینه، بلکه حقایق را با درک از موقعیت‌های انسانها و محدودیت‌های زمان و مکان بسنجه.

    شما اگر مسائل رو سیاه و سفید میبینی‌ که خودت جمهوری اسلامی هستی‌. کمی‌ انصاف داشته باش. اینها که زندان می‌رن و شلاق میخورن و زجر میکشن کمتر از تو برای آزادی ایران جنگیدند؟ نه، خیلی‌ بیشتر.

    با کمال احترام، لطفا خفه.

  4. شکلات سوییسی ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۴۰ ب.ظ

    اگر هشت سال خاتمی نبود الان همه مردم احمدی نژاد رو میپرستیدن.
    در ضمن تو خارج دستبند سبز بستن هنر نیست، خود ارضایی شخصیتی هست(اونایی که فقط همین یکار رو میکنن). دوستان خارج نشین که کار مطبوعاتی میکنن دستشون درد نکنه ولی خیلی کم کار میکنن.
    یه چیز بیربط: اکر اسب تروا مطرح نمیشد اونهمه آدم میومد تو ۲۲ بهمن

  5. peerooz ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۵۰ ب.ظ

    در ادبیات فارسی بلند بالا به زیبایان اطلاق میشود : که مرده ایم بداغ بلند بالایی. بالا بلند و عشوه گر سرو ناز من. کوتاه کرد قصه زهد دراز من.
    اما زیبایی در نوشتن و گفتن به نظر من یعنی کم گوی و گزیده گوی چون در.
    اینهمه گفتم تا بگویم که من این نوشته را در “جرس” دیدم و با مرور سریع ان چیز زیادی دستگیرم نشد تا به آخر صفحه رسیدم و در سطر آخر خانم علی نژاد را با خود هم عقیده دیدم : ” امروز مصطفی تاجزاده، همراه و عضو ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی وعیسی سحرخیز عضو ستاد انتخاباتی سید مهدی کروبی هر دو در زندان هستند و از همان اوین هم برای ملت پیغام می فرستند و یکی مسول تمام بحران های کشور را شورای نگهبان و دیگری مسوول کشتار و شکنجه مردم را آقای خامنه ای اعلام می کند. اما ما کماکان دور از ایران و دور از جزیره سرگردانی وطنی، خود سرگردان رجز های خویش ایم و بی هیچ استراتزی مشخصی ، آیه های یاس می خوانیم و تخم تفرقه می پاشیم “. من در شماره قبلی این وبلاگ نوشته بودم : ” من به هیچ وجه به گفته های دور گود نشسته های خارج [نشین] اهمیتی نمیدهم و فکر نمیکنم که این فرمایشات و دستور های ده من یک غاز تاثیری در روش و حرکات جنبش داشته باشد. میگویند خانه داماد خبری نیست خانه عروس بزن و بکوب است. مردم در ایران دارند کار خودشان را میکنند و ما تماشا چی ها برای خود هورا و هلهله میکشیم.”.
    در این نوشته کنونی هر یکی دو پاراگراف محتاج یک کامنت است که اگر وقت باشد و خواننده به اینجا که رسید خسته نباشد شاید بشود به آن پرداخت. در اینجا مختصرا بگویم که با بیشتر گفته های میلاد کریمی موافقم . تا آنجا که به خاتمی و اصلاح طلبان مربوط است فرمایشات آقای خاتمی که تاراج مملکت را ” بد اخلاقی” نامید ماهییت انهارا آشکار کرد. بگفته حافظ که ما صمد طلبیدم و او صنم دارد.البته فراموش نکنیم که در این راه دراز به سوی مقصد، افتان و خیزان فراوان است. در زمان خود، ظهور خاتمی انقلاب بزرگی بود منتها ایشان مرد این میدان نبود ولی اقلا طلسم سکوت در رژیم را شکست و این خود دست آورد بزرگی بود. خداوند با تمام قدرت خود ظاهرا دنیا را در شش روز ساخت. عجله نکنیم . .

  6. آرش ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۹:۰۴ ب.ظ

    واقعن به این نوشته اعتقاد داری یا مهاجرانی دیکته کرده بهت؟ چون عین حرفای ایشونه. من با تمام وجود برای خاتمی فعالیت کردم ولی وقتی با اون رای کوبنده انتخاب شد چه کار کرد؟ بلافاصله به دلجویی از شکست خورده ها و به قول خودشون نیروهای مذهبی پرداخت. بعد جامعه ی مدنی به مدینه النبی تبدیا شد. به احمدی نژاد نگاه کنید؟ اصلا براش مهم هست که بازنده ها (از نظر اون بازنده )چی فکر میکنن؟ کار خودش رو میکنه. محمد رضا خاتمی نماینده ی اول تهران بود و منطقا باید رییس مجلس می شد. کروبی شد رییس مجلس و مهمترین مانع اصلاحات بود. حکم حکومتی که یادت نرفته؟ کی خاتمی یا کروبی از مردم کمک خواستند که مردم نرفتند توی خیابون؟ توی ۱۸ خرداد هم که خاتمی دانشجویان رو فرستاد خونه. بچه بودی یا حافظه تو از دست دادی؟ دلبندم! اصلاح طلبا خیلی زحمت کشیدن دمشون گرم! ولی همیشه یک حاشیه ی امنیتی کوچکی داشتند. زندانی می شدن اعدام نه! ترور نه! پس طبیعی بود که بتونن بهتر از من سکولار فعالیت کنن و حتی همین امروز هم این صدق می کنه. بعدشم کی بر طبل جدایی می کوبه؟ مگر همین جرس شما نیست که تند و تیز بر اسلامی بودن مردم ایران تاکید می کنه و هشدار میده (مقاله ی دباشی). کی گفته مردم ایران اسلامی ان؟؟ اصلا اسلامی یعنی چه؟ من خودم رو مسلمان میدونم و عطا مهاجرانی و مصباح یزدی. ما با هم چه شباهتی داریم؟ کی آمار گرفته ببینه فرهنگ اسلامی چه درصدی از مردم از حرفای گنجی واقعا مضطرب میشه؟ یادت هست وقتی کارتونهای روزنامه ی دانمارکی چاپ شد همه جای دنیا تظاهرات بود غیر از ایران (امیدوارم نمایشات حکومتی رو به رخ من نکشی. منظورم خشم و خروش واقعیه). اتفاقا توده ی مردم معمولی ایران هم از همه ی مسلمونای جاهای دیگه کمتر تعصب دارن. نازنین! مشکل اینه که خیلی از فعالان سیاسی ما یا آخوندن یا بچه آخوندن یا داماد آخوند یا عروس آخوند! این ها در محیط های خاصی بزرگ میشن و صرف نظر از اختلافات فکری یا سیاسی یک نوع تربیت واحدی دارند و از جمله تصورات غلطی از جامعه که خیلی اون رو نمی شناسن! نمی دانم شاید هم تو چون سنت کمه و از وقتی یادت میاد غیر از اصلاح طلبا متفکر و روشنفکر دیگه ای ندیدی و سواد چندانی هم نداری شاید صادقانه این ها رو میگی! من از شخص مهاجرانی در مورد سانسور سوال کردم و با حرارت از سانسور دفاع کرد (همون موقع که وزیر بود) اینها کی اومدن در مورد عملکرد خودشون توضیح بدن ( نمی گم از ملت عذر خواهی کنن )اما عزیزم من در ۱۹ سالگی فهمیدم ولایت فقیه چه مایه ی عذابی است. اون وقت کسی که در ۶۰ سالگی پس از ۲۰-۲۵ سال خدمت به ولایت فقیه و کسب ثروت و اعتبار حالا که ولایت فقیه در حال سقوطه داره سعی می کنه با مخالفت با ولایت فقیه اعتبار کسب کنه چه حقی داره خودشو رهبر من بدونه- اونم در مسیری که من ۲۵سال از اون جلوترم؟ اینها همیشه مانع حرکت بودند و باز هم خواهند بود

  7. مسعود ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۴ ب.ظ

    خانم علی نژآد تو که تو دوران اصلاح طلبها مسیح علی نژآد شدی و این برو بیا ها هم از همون روزها هست.. تازه تو که ککت هم نگزیده تو این شلوغیا وقتی دیدی هوا پسه در رفتی .. اینقدر نسخه نپیچیدن برا ملت.. هرکس خودش شعور داره .. البته هنوز مشخص نیست که شما جزء کدام دسته هستین .. چون خیلیا هنوز شک دارن کسی مثل شما که به قول خودش قلمش نیش داره راست راست راه رفت و هرچه خواست نوشت و هیچی هم نشد که هیچ خیلی راحت هم رفت گرونترین کشور زندگی راحت خودش در پیش گرفته.. خیلی جالبه که شما اون وری ها که همه چی هم براتون تامینه بیشتر پستان به تنور می چسبونید برای ایران.. شعور همه مردم شماها هستن انگار

  8. peerooz ۱۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۱:۳۴ ب.ظ

    گول اصلاح طلبان را نخورید،

    نمیدانم چرا خانم علی نژاد این مساله حل شده را باز مطرح کرده اند. احتیاجی نیست که دیگر به قول خارجی ها به این خر مرده لگد زد. بارها در این سایت تکرار شد و حتی از داریوش همایون سلطنت خواه مشهور دلیل آورده شد که تنها راه نجات اتحاد است و هرکه جز این بیاندیشد و عمل کند “منافق” است خواه چپ باشند یا راست ، سکولار باشند یا مذهبی. و چاره ای نیست جز آنکه موسوی و کروبی را “سران” جنبش بدانیم همانطور که خاتمی رهبر جنبش شد و الا میبایست با ناطق نوری کلنجار رفت. حال اگر عناصر رادیکال و آرمان گرا معتقدند که با خراب تر شدن اوضاع حکومت دل خواه آنها علم خواهد شد بدانند که در هرج و مرج ناشی ازاحتمال سقوط رژیم (بعد از سالها) نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان.

    ضمنا برای آنها که ندیده اند مقاله زیر ارزش خواندن دارد:
    http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/101422.php

  9. امید بهروزی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۲۵ ق.ظ

    با اعلام همدردی
    متاسفانه در این مطلب سره همراه ناسره بیان شده و می طلبد برای ایجاد وحدت سره از ناسره جدا گردد

    اولا همیشه میانه روی خیر الامور است و دو دشمن دارد چپ روی و راست روی
    دوما نمی توان مدعای انصاف و عدالت داشت و یک شقه گوشت را حرام دانست و یک شقه گوشت را حلال
    سوما اگر اصلاحات مطرح میشود باید گفته شود کجا و چگونه انحراف بوجود آمد و چه کسانی از این خرابی و انحراف ضربه دیدند و بناحق مورد ظلم واقع شدند
    تا بحال از هیچ اصلاح طلبی شنیده نشده از آنهاییکه نقطه اول انحراف را متذکر شدند و مرد و مردانه جلوی انحراف ایستادند و بناحق کشته شدند و بناحق زندانی شدند و بدون محاکمه عادلانه به زندان محکوم شدند ووووو قدردانی و یادی شده باشد ، طبیعیست که درمواجه با این چشم روی واقعیت گذاشتن کسی به اصلاح طلبان و صداقت آنان اعتماد نکند … بهتر نیست یک سوزن به خود بزنیم و یک جوادوز به دیگران
    آقای خاتمی میتوانست وقتی دید نمی تواند کار کند استعفا دهد و به مردم بگوید بیایید رایتان را پس بگیرید؟
    نمایندگان مجلس می توانستند وقتی حک حکومتی مطرح شد دسته جمعی استعفا دهند و بگویند ، مردم ! ما کاره ایی نیستیم در این مجلس؟
    بنظر میرسد انصاف حکم میکند ، به مار گزیده حق داد که از ریسمان سیاه و سفید بترسد

  10. بردیا ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۱۹ ق.ظ

    ایران مال همه ایرانیاست, از بسیجی و آخوند گرفته تا لیبرال و ملی گرا و چپ و راست… اما اصلاح چه چیزی و با چه هزینه ای؟ اصلاح یک رژیم ایدئولوژیک با یک ایدئولوژی نرمتر که سروش و کدیور تئوری اون رو میدن!؟ با احترام به تمام ادیان میتونید یک نظام اسلامی موفق و منتهی به دموکراسی رو برای من نام ببرید؟
    جنبش مسالمت آمیز بهترین و لایقترین جنبش برای درک و شعور امروزی مردم ماست, کسی با این مخالف نیست. اما آیا رژیم نازی حاکم بر آلمان اصلاح شد یا در کل عوض شد؟ آیا رژیم آپارتایدی حاکم بر آفریقای جنوبی با جنبشی کاملا مسالمت آمیز اصلاح شد یا عوض شد؟
    گوشهای مردم رو دراز گیر اوردید یا اینکه واقعا به این چیزهائیکه می گید اعتقاد دارید!؟

  11. من ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۴:۲۷ ق.ظ

    اینها اصلاح بشو نیستن همشون شستشوی مغزی شده اند.کسی که به قول خودش بیست سال سکوت کرده تو مجمع داشته مصلحت نظام رو تشخیص میداده.

  12. آرش ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۳۱ ق.ظ

    “وقتی جان و مال و {ناموس} همه در گروگان حاکمیت است.”

    ببینید دوستان فقط دیکته نوشته نشده غلط نداره. الان این دستگاه تروریستی ولایت فقیه که بزرگترین، مخوف ترین، و بیرحم ترین گروه تروریستی در طول تاریخ بشریت را اداره می کند، جان و مال و ناموس مردم ایران را به گروکان گرفته و به جسم و جان و روان همه تجاوز می کند.

    زمان زمان اتحاد برای تغییر این نظام تروریستی ولایت فقیه است. در ایران دمکراتیک فردا، صندوق های رای داور نهایی بین همه خواهد بود.

    متاسفانه ما از انقلاب بهمن ۵۷ مارگزیده شده ایم و با بدبینی به قضایا نگاه می کنیم. اما الان فرق دارد. هیچ ایدولوژی در کار نیست. هیچ کره خری قرار نیست برای هممیشه رهبر یا رئیس جمهور شود. کشور را دانش خواهد چرخاند و صندوق های رای بین اختلافات ما داوری خواهند کرد. دنیای کنونی دنیای دانش محور است.

    با لیستی از آرزوهای شیک و مامانی به عنوان برنامه سیاسی خودارضایی کردن، کار یه عده بیسواد فکلی یا شلوار جینی است. بگذار سی سال دیگه هم خود را با بیانیه صادر کردن و گلو دریدن ارضا کنند.

    «تغییر مرحله ای» از نظام دیکتاتوری ولایت فقیه به یک نظام دموکراتیک روش بهینه است. عملیاتی است و هزینه آن هم کمتر است. کسانی که توانایی سرنگونی دارند کسی جلوی آن ها را نگرفته است. کلمه “اصلاح” هم دیگر حال به هم زن شده است. آقای رفسنجانی حالا بعد از سی سال از خواب بیدار شده و اصلاح طلب شده است.

  13. آرش بهمنی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۳۵ ق.ظ

    خدا رو شکر گه میزان تحمل و تساهل طرفداران دموکراسی را هم فهمیدیم. جالب است آنان که جمهوری اسلامی را به خاطر عدم تحمل مخالف شماتت میکنندو از کیهان نالان اند که با انگ زنی روز را به شب می رساند خودشان گوی اتهام ز نی را هم از همه ربوده اند. من نمی دانم چه سری است که این روزنامه نگاران همیشه باید از هر طرف مورد حمله و هجوم باشند آن هم تنها به جرم ابراز عقیده. دوستان دست دارند همه مثل آن ها بیاندیشند، یعنی همه آزادند، اما به شرط این که مثل این افراد باشند. اتفاقا هم محمدرضا شاه و هم خامنه ای حرف مشابهی می زنند. فارغ از این که حرف خانم علی نژاد تا چه حد درست یا غلط – از نظر من – است، نکته مهم این است که هیچ کس حرف را نقد نکرده، بلکه به دنبال انگزه نویسنده رفته افرادی که آن قدر جرات ندارند تا کوچک ترین ادرسی از خود باقی بگذارند، با حرف های صد من یک غاز نویسنده را تخئه می کنند. همه هم مجسمه و سمبل آزادی خواهی و پلورالیسم و … هستند و از ۱/۱/۱ هم چنین عقیده ای داشتند. اگر هم زمانی اشتباه کوچکی را مرتکب شدند، در ۲ سالگی متوجه اشتباهشان شدند. هر کسی هم که شان خود را اجل از فحاشی بداند، گیر می دهد به دهه ۶۰ و جنایات جمهوری اسلامی وهنوز هم نقشه انتقام در سر می پروراند. ماشاالله به این تیزبینی و تیزهوشی سیاسی. گفتنی ها بسیار است و مجال اندک… فقط سوالی داشتم:آیا زندگی در خارج از ایران حرام است؟ آیا اگر کسی معتقد به سرنگونی ناگهانی جمهوری اسلامی نباشد، مرتکب گناه کبیره شده؟و…

  14. جمشید ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۶:۳۷ ق.ظ

    با درود . کسی باور نمی کند از این شعبده بازی ها زیاد در این پانزده قرن در ایران صورت گرفته . مغز های کوچک فریفته می شوند. سرمایه داری بی حساب عمل نمی کند.

  15. peerooz ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۶:۴۳ ق.ظ

    اصلاحات،

    اصلاح در اصطلاح سلمانی ها یعنی آنکه موی خود را (اگر بتوانی) مطابق میلت “اصلاح” کنی وگرنه بگفته مهتر نسیم عیار و وجود آب گرم در مثانه قدرت میتوان با تیغ تیز سر را تراشید و از شر مو و اصلاح آن خلاص شد. جنابان رادیکال ، اگر چنین قدرتی دارید بسم الله این گوی و این میدان ، بزنید تا ما تماشا چیان لذت ببریم . اگر نمیتوانید لطفا بیاد آورید که دوران کنونی و حتی دوران خاتمی صد درجه با اوضاع پیش از آن تفاوت داشته و دارد. در این جهنمی که به دست “مستضعفین” ایجاد شده ( مقاله برقعی در بالا ) برای ساکنان آن ، هر چند درجه حرارت کمتر، نعمت و غنیمت است.
    اما برای آنها که به خانم علی نژاد میتازند ، لطفا به سایت های فارسی نگاه کنید ؛ بیش از ۹۹% آنها همگی خود گوزی و خود خندی اند و اگر کامنتی هم قبول میکنند آنرا یا نمیخوانند و یا منتشر نمیکنند. در اینجا خانم علی نژاد آنچه میخواهد میگوید و آنچه ما بگوییم منتشر میکند. بهتر از این میدانید باز این گوی و این میدان. وبلاگ خود را درست کنید تا ما هم لذت ببریم. به ایشان انگ “مهاجرانی” زدن بی انصافیست.
    اما جنابان، شکافتن زخم های کهنه ساده است. مشکل ترمیم آنهاست. “اتحاد” یعنی رنگین کمان. یعنی من و توو او، ما و شما و ایشان همگی در آن شریکیم ، چپ و راست و سکولار و ناسکولار. تفرقه انداختن و “منافق بودن دشمن اتحاد است.( پند گیر و گوش کن ).

  16. peerooz ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۶:۵۱ ق.ظ

    جناب آرش بهمنی،
    دست مریزاد. تا من مشغول نوشتن بودم شما با بیان بهتر حق مطلب را ادا کرده بودید. با شما کاملا موافقم.

  17. peerooz ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    ایمیل ها،

    سرکار خانم علی نژاد،
    بر کسی که سالن مد و آرایش را با سالن بحث و گفتگو قاطی کرده است حرجی نیست . جواب ابلهان خاموشیست گر چه من در نوشته قبلی جواب ایشان را داده ام : ” من فقط موفق به دیدن قسمت اول مصاحبه گردیدم و گر چه با آنچه خانم علی نژاد گفتند موافقم ولی کاش ایشان کمی بیشتر توضیح میدادند که وقایع ۲۲ بهمن نه تنها شکست نبود بلکه موفقیت بزرگ با کمترین هزینه بود. من به هیچ وجه به گفته های دور گود نشسته های خارجی اهمیتی نمیدهم و فکر نمیکنم که این فرمایشات و دستور های ده من یک غاز تاثیری در روش و حرکات جنبش داشته باشد” .
    اما در مورد کلاه ، خیلی های دیگر و من هم آنرا دوست نداشته ایم و اگر اجازه بدهید آنرا “امل”میدانیم ولی خوب به قولی که به مادرتان داده اید احترام میگذارم. ولی کاش برای این قول “کلاه شرعی” کوچک تری انتخاب میکردید و یا از مادرتان چنین قولی را پس میگرفتید که با محبت مادران امکان آن زیاد است .

  18. میلاد کریمی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۰ ب.ظ

    خیلی جالبه خدا وکیلی،
    اومدیم از اقتدارگرایی بعضی ها انتقاد کنیم بدهکار هم شدیم،

    آقای آرش بهمنی عزیز،
    نخیر، اگر کسی معتقد به سرنگونی ناگهانی جمهوری اسلامی نباشد مرتکب گناه کبیره نشده است، ولی حالا من از شما یک سوال دارم،
    اگر کسی نخواهد به گروهی از سیاستمداران اعتماد کند مرتکب گناه کبیره شده است ؟!!!

    در ضمن، دوستان جوری حرف میزنند انگار اصلاح طلبی در داخل ایران نقل و نبات هر محفل است و فقط این عده ی اقلیت خارج نشین است که با ساز مخالف با اصلاح طلبان میزند !!!
    یاد ایرادی که چند ماه پیش به کودتاچیان میگرفتیم افتاد “اگر معترضین یک عده ی قلیل هستند پس چرا پس از این همه بگیر و ببند بازهم مردم در خیابانها تظاهرات می کنند؟”
    حالا دوباره عین همین سوال رو باید از شما و خانوم علی نژاد پرسید “اگر مشکل فقط خارج نشینان مرفح بی درد هستند که به اصلاح طلبان اعتماد ندارند و مردم داخل کشور همگی معتقد به اصلاح طلبی هستند پس دیگه مشکل چیه؟ خارج نشین ها که سر و ته ٢ درصد جمعیت هم نیستند.”

    حرفی که تو نظر قبلی ام گفتم باز هم می گم، آقایون و خانومهای اصلاح طلب اگر واقعا می خواهند نظر مردم عامه رو جلب کنند باید اعتماد سازی کنند، نه مظلوم نمایی، والسلام.

  19. میلاد کریمی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۱۴ ب.ظ

    آقای پیروز،
    دعوت به اتحاد آسان است، ولی این اتحاد دور چیست؟ این اجتماع پشت سر کیست؟
    متاسفانه در این راهی که شما تبلیغش می کنید اینطوری که شما بیان می کنید نیست که همه باهم مساوی باشیم و ” چپ و راست و سکولار و ناسکولار” باهم یکی شویم.
    تجربه ( آن هم نه صرفا تجربه ی سالها پیش، بلکه تجربه ی همین یک سال اخیر) نشان می دهد که اصلاح طلبان فقط وقتی علم اتحاد بلند می کنند و فریاد “ایها المظلومین اتحدو اتحدو” می زنند و “جلوی دوربین ها دست زنشان را می گیرند” !!که نیاز به آرای مردم دارند، و در مواقع دیگر به جای حرف از اتحاد به من و شما یادآوری می کنند که خط امام فلان گفت و بیت امام بهمان شد و از اینجور حرفها، که تفکرات خودشان رو به ما قالب کنند.
    حالا شما اگر میخواهید چشمتون رو روی واقعیت ها ببندید و سرتان را زیر برف کرده و به دنیایی رویایی بی اندیشید که در آن یک زن چادری و یک مرد حذب اللهی به من و شما اجازه ی فکر کردن به روش خودمان را می دهند، بسم الله، بفرمایید، ما که اقتدارگرا نیستیم جلوی شما را گرفته باشیم، بفرمایید پشت خط امام متحد شوید تا ببینیم به کجا میرسید !! ماهم روزی پشیمان شده با چشمان گریان نزد شما آمده و اظهار ندامت خواهیم کرد !!!!!

  20. ماهی سیاه ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۱۶ ب.ظ

    من فکر میکنم مقصر اصلی در راه افتادن این بلوا خود مسیح باشد. حساسیت به انتقاد و آلرژی به تمسخر . بعد دو سه سالی زندگی کردن در میان قوم زبان تیز ولی خونسرد انگلوساکسون فکر میکردم که شاید از انان تاثیری گرفته باشی و بلوغ سیاسی خود را بازیچه خلق الله قرار ندهی . واقعیت این است که جامعه زخم خورده و پرعقده ایران به این راحتی متحد نمیشود . اتحاد یک شعار یا یک تعارف توخالی نیست . در به وجود امدن این عقده ها هم آقایان اصلاح طلب کم مقصر نبوده اند . بخشی از مردم طی این سی سال فریب خورده اند. بخشی از مردم تحقیر شده اند. بخشی از مردم سرکوب شده اند . بخشی از مردم کشته شده اند . خوب حالا عده ای آمده اند و میگویند اگر من تو را سال ۶۰ تحقیر کردم یا کتک زدم یا کشتم اشتباه کرده ام . بسیار خوب . قبول . الان هم اگر کسی بگوید آن کسی که سال ۶۰ کتک زده باید کتک بخورد یا انکسی که تجاوز کرده و یا دستور تجاوز داده باید مورد تجاوز قرار بگیرد یا آن کس که کشته باید کشته شود ، شکر میخورد . قصاص در فرهنگ ایرانیان مقبول نیست همچنان که حجاب مقبول نیست . اما به قول خارجی ها: “کم…….ان ” ، بیایید بگویید چرا اشتباه کردید . بگویید عامل فاجعه چی بود . بگویید انهایی که اعدام شدند کدامشان باید اعدام میشدند و کدامشان نباید اعدام میشدند . به گفته فقه خودتان خون خدا بر زمین ریخته شده است : ثار الله است حق الناس نیست که هاپولی کنید .بگویید به اشتباه یک نظام توتالیتور درست کردید که خوشی و ناخوشی مزاج یک فرد در آن میتوانست در یک شب جان ۳۰۰۰ نفر را بگیرد . شجاعت را از کمونیستهای روسیه یاد بگیرید . جرئت داشته باشید و استالین را گور به گور کنید . و حتی اگر عقیده ای که بزرگترین حماسه های قرن بیستم حول ان شکل گرفته عملی نبود با جرئت بگویید عملی نیست . دور بیندازید این قبای کهنه تعارف ایرانی را که بوی نا و کپک میدهد و ذهن همه ما را یک قرن و نیم است که اخته کرده است .

  21. میلاد کریمی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۱۸ ب.ظ

    به نظر من استراتژی جدید اصلاح طلبها کاملا روشن است، از ترس شکست شروع کرده اند به متهم کردن طرفداران سکولارشان، که فردا وقتی دلیل شکست را کسی جویا شد انگشت اتهام را به سوی گروهی که به آنها اعتماد نکردند دراز شود.

  22. peerooz ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۲:۴۸ ب.ظ

    جنابان میلاد کریمی و ماهی سیاه و غیره،
    اولا من اصلاح طلب نیستم و خیلی بیش از شما به اصلاح طلب ها بد گفته ام.
    موسوی و کروبی هم تا آنجا که من میدانم اصلاح طلب از نوع خاتمی نبوده اند و سال ها جزو افراد فعال رژیم بودند.
    دوم اینکه این وبلاگ ، دفتر یاد داشت شخصی خانم علی نژاد است و هرچه دل تنگش بخواهد میگوید و کسی را مجبور به خواندن آن نکرده است. این نوشته ها معمولا اول در سایت های جرس و روز آن لاین منتشر میشوند که روزنامه اند. اگر کامنتی دارد میتوانید در آن سایت های عمومی ابراز دارید که خیلی ها مستفیض شوند.
    سوم آنکه کسی جلو ما سکولارها را نگرفته است. اگر توانایی داریم بجای حرف برویم و انقلاب کنیم و چرخی را که به مراد ما نمی گردد بر هم زنیم. مطمئن باشید که خانم علی نژاد و بنده جلو کسی را نمیگیریم سهل است کمک هم میکنیم.
    چهارم آنکه هیچ کس آمار صحیح از تعداد فرقه های مختلف ندارد و هر کسی همه را به کش خود پندارد.
    پنجم آنکه هیچ کس ، هیچ کس ، هیچ کس نمیتواند آینده را با قطعییت پیش گویی کند. هیچ کس ، هیچ کس، هیچ کس وقایع انتخابات را پیش گویی نکرد و حالا تحریمی های انتخابات دست پیش گرفته اند که پس نیفتند.
    ششم آنکه اگر جز اتحاد راه دیگری میدانید خیر پیش. انشاالله وقتی به مقصد رسیدید بما مژده دهید که تبریک بگوییم.
    هفتم آنکه همانطور که بالا گفته شد اتحاد یعنی رنگین کمان. یعنی رنگهای مختلف در طیف نوری یعنی رنگ سفید از مجموعه سبز و قرمز و آبی. یعنی در سر زمین از ما بهتران طیف احزاب با اندیشه های مخالف محافظ دموکراسی هستند. جان گرگان و سگان از هم جداست. متحد جانهای شیران خداست. اگر اینها را امروز یاد نگیریم کی یاد بگیریم. من چندین دهه است که خارج از ایرانم ولی باندازه شما به سرنوشت ایران علاقه مندم. گفتگو را به جدال تبدیل نکنید .

  23. میلاد کریمی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۱۳ ب.ظ

    اول از خانم علی نژاد عذرخواهی می کنم که وبسایت شخصی شون به مکانی برای مباحثه و تبادل تفکرات تبدیل شده، و این هم آخرین نظر من در مورد این نوشته ی ایشون خواهد بود.

    دوم،
    آقای پیروز محترم،
    دو بار نظر آخر شما رو خوندم و چیز جدیدی در اون ندیدم. به نظرم میاد که شما لپ کلام من رو متوجه نشدید، پس یک بار دیگه اون رو خلاصه وار از بالا کپی می کنم و امیدوارم منظور من رو فهمیده باشید. لپ کلام ما اینه:
    “حالا شما اگر میخواهید چشمتون رو روی واقعیت ها ببندید و سرتان را زیر برف کرده و به دنیایی رویایی بی اندیشید که در آن یک زن چادری و یک مرد حذب اللهی به من و شما اجازه ی فکر کردن به روش خودمان را می دهند، بسم الله، بفرمایید، ما که اقتدارگرا نیستیم جلوی شما را گرفته باشیم، بفرمایید پشت خط امام متحد شوید تا ببینیم به کجا میرسید !! ماهم روزی پشیمان شده با چشمان گریان نزد شما آمده و اظهار ندامت خواهیم کرد !!!!! ”

    و چه جالب که خودتون هم همین رو برگشتید به امثال من گفتید !!
    مخالفت با اقتدار گرایی، استبداد، و ظلم در این کشور (که نمونه ی امروزیش حکومت جمهوری اسلامی هست) سالهاست که جریان داره و همیشه هم حرفش یکی بوده.این اصلاحاته که تازه از راه رسیده و باید به مردم بفهمونه که چرا نسبت به مبارزه ی واقعی و روراست راه بهتری هست، نه برعکس.
    آزادی خواهی چیز جدیدی نیست و رد کردنش سخته ولی اصلاحات هنوز خودش رو ثابت نکرده و هزار و یک اشکال داره،و اومروز می بینیم که برای تثبیت خودش حاضره هر رنگی به خودش بزنه.

  24. شقایق ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۱۹ ب.ظ

    ولی مسیح جان، از ملت احمقی که با افکار خرافاتی و راحت طلبانه خودشان را خر کرده اند و نیز ملت خاموش منفعت طلب و حزب بادی که فقط منتظر نشسته اند تا جاده صاف کن هایی شجاع تر راه را باز کنند تا آنها با فخر فقط از روی این جاده عبور کنند چیزی نگفتی. بله دارم در مورد ملت تاریخی ایران صحبت میکنم. با آن حافظه ی تاریخی ضعیف که از خون جوانان وطن گلگون شده.
    من که با خواندن مطلبت بغض ام داره به گلویم فشار میاره؛ برای خالی شدن:
    مرگ بر خامنه ای و دوستدارانش، مرگ بر مفت خورهای بسیج و سپاه و هر نوع دستگاه دیگر سرکوبگر حکومتی، مرگ بر خبرنگارهای رسانه های حکومتی ،مرگ بر مجری های کثیف اخبار های صدا و سیما، مرگ بر ساندیس خورهای ۹ دی و ۲۲ بهمن که کشته و شکنجه شدن هموطنانشان را به خاطر سوت و دست توجیه کردند، مرگ بر ملت مفت خور و تن پرور و جاه طلب و خرافاتی و خودبزرگ بین و پول پرست و راحت طلب تاریخی ایران و جهان، مرگ بر آدمیزاد به شکل غالب کنونی اش

  25. امیر خراسانی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۴:۴۷ ب.ظ

    مشکل در شرایط فعلی حتی فراتر از فقدان وجود یک راهبرد مناسب است. با توجه به تعداد دستگیر شدگان پس از انتخابات، مشکل اصلی عدم وجود نیروهای کافی برای اجرایی کردن هر راهبردی است. به نظر میرسد که تنها کاری که در شرایط موجود میتوان کرد سکون است وسکوت. پس چرا نباید آن را به عنوان یک راهبرد در نظر بگیریم؟ به خاطر بیاوریم که دولت نهم در کمتر از یک سال پس از روی کار آمدن، و در شرایطی که اصلاح طلبان هنوز در شوک انتخابات به سر میبردند، مشکلاتی را در اقتصاد ایجاد کرده بود که تقریبا تمام توان آنان را در سه سال بعد صرف خود کرد. به خاطر بیاوریم که ما چه فریاد بزنیم و چه نزنیم دولت فعلی کاری را که بخواهد انجام دهد انجام میدهد. چه ما فغان بکنیم و چه نکنیم حکومت از مسیری که در پیش گرفته است باز نخواهد گشت. چه ما بیانیه بدهیم و چه ندهیم نظام حاضر به قبول بحران و یافتن راه حالی برای آن نیست.
    پس چه بهتر که با سکون و سکوت، حتی برای یک مدت محدود نظیر یک سال‎، بگذاریم واقعیت خود برهنه سخن بگوید.

  26. شقایق ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۲۶ ب.ظ

    در مورد اصلاح طلبان هم اول قبول کنیم که ۸ سال فرصت خوبی بود تا با رایی که با شور وشوق به آقای خاتمی داده بودیم ، حداقل یک اصلاح ساختاری و مفید در ارتباط با هزاران ساختار غلط اجتماعی-اقتصادی کشور و نیز توانمندسازی بیشتر برای قشرهای حاشیه ای را از ایشان و گروه همراهشان ببینیم،ولی متاسفانه بیشتر به ظواهر و وقت تلف کردن ها ختم شد.
    نمیشود ناگهان در سال آخر دوره شان به خاطر یک حرف اتفاقی خوب آقای خوئینی ها انتظار پشتیبانی گسترده از مردم داشت. به خصوص که خود آقای خاتمی هم از ایشان یا مثلا از دانشجوها پشتیبانی نمی کردند.

  27. peerooz ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۳۹ ب.ظ

    جناب میلاد کریمی،
    اجازه بفرمایید یکبار دیگر سعی خودرا بکنم اگر قانع نشدید به حساب زبان الکن بنده بگذارید شاید کس دیگری در جای دیگر شما را قانع کند.
    بنده عرض کردم که من بیشتر از آنچه شما فکر کنید سکولارم و مخالف آنچه “اصلاح طلبان” کرده اند. و این اختلاف عقیده خود با خانم علی نژاد را هم مکررا مودبانه و محترمانه به ایشان نوشته ام. بنده هیچ گاه از این رژیم منفور و عقب مانده هزارو چهار صد سال پیش پشتیبانی نکرده ام و ” چشمم را به روی واقعیت ها نبسته ام و سرم را زیر برف نکرده ام. و به دنیای رویایی که در آن یک زن چادری و یک مرد حزب اللهی به من و شما اجازه فکر کردن به روش خودمان را [نمی] دهند نیاندیشیده ام ( گر چه با یک زن چادری به انتخاب خودش اشکالی ندارم)”. و خیلی بیشتر از آنچه فکر میکنید با شما هم عقیده ام.
    زمانی وینستون چرچیل گفت دمکراسی سیستم بدی ست و بلا فاصله اضافه کرد ولی سیستم های دیگر بد ترند.
    من نگفتم اتحاد داروی تمام درد هاست. گفم در شرایط موجود اتحاد بهتر از تفرقه و شاید بهترین راه باشد. و زبان تحقیر آمیز” سر زیر برف کردن” و “چشم به واقعیت بستن ” را در گفتگو بکار نبردم و نگفتم ” کسی پشت خط امام متحد شود”‎ و اگر شما چنین برداشتی دارید جهت الکنی خود متاسفم. و به زحمت شما راضی نیستم که ” با چشم گریان نزد من آمده و اظهار ندامت کنید” زیرا که اکنون همه ما چشممان گریان و نادمیم.

  28. آرش بهمنی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۷:۱۲ ب.ظ

    جناب مستطاب،حضرت میلاد کریمی، دامت افاضاته؛ عرض به خدمت شما که اولن و مهم ترین نکته در بحث میان شما و بنده این است که قبول بفرمایید بین سیاه وسفید رنگی به نام خاکستری هم وجود دارد. اولا که بنده مخالف تقسیم بندی خارج نشین – داخل نشین ام، در ثانی گرچه خودم را اصلاح طلب می دانم، اما هیچ وابستگی به اصلاح طلبان ندارم. هم در دوران اوج و هم دردوران حضیض اصلاح طلبی هم در نقد اصلاح طلبان بسیار نوشته ام. بحث من این است که واقع بینانه قضایا را نگاه کنیم. با استدلال خودتان، اگر جمهوری اسلامی این همه مخالف دارد و همه هم موافق براندازی اندف چطور ۳۱ سال دوام آورده؟ آنهم در حالی که بنا به گفته شما این مبارزه برای ازادی خواهی سال هاست در جریان است؟ این که من کامنتی پای اینمطلبگذاشتم، اصلا برای ورود به بحث نبود، فقط عصبانی شدم از مظلومیت یک روزنامه نگار، همین. مدت هاست که با خودم عهد کرده ام وارد بحث های ان چنینی نشوم و فقط یک جمله بگویم”گر تو بهتر می زنی، بستان و بزن برادر!

  29. فضولباشی ۱۸م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۳ ب.ظ

    مدتهاست فضای جامعه ما به دو قطب اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم شده و ما که به هیچ یک از این دو تعلق خاطری نداریم به ناچار به اصلاح طلبان دل بسته ایم تا بتوانیم ابراز وجود کنیم. ضمن احترام به تلاش اصلاح طلبان باید دنبال ایرانی باشیم که همه در آن بتوانند حرف بزنند چه اصولگرا چه اصلاح طلب چه مذهبی و چه سکولار و سلطنت طلب.

    دوستان اصلاح طلب حتما میدانند که خیلی از آرای ایشان بدلیل نفرت (متاسفانه لغت ملایمتری پیدا نکردم!) از اصولگرایان به پای ایشان ریخته شده پس باید در حرف زدن مراقب باشند که این طیف را از خود نرانند

  30. ارسلان ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۰۶ ق.ظ

    یاد حرفهای خاتمی افتادم در جواب به نظرات بالا:
    ةنوز زمان نیاز دارد تا بفهمیم…

  31. سبزیم و بیشمار ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۳۶ ق.ظ

    با سلام.دوستان ۱۳ به در که نیامده ایم که تا تقی به توقی میخوره دم از شکست و این چیزا میزنیم؟مگه قرار بوده یک شبه کار این جنایتکارا تموم شه.خدا نکند اینجوری شه.چون یه مدل دیکتاتوری بد تر سر کار میاید.باید یاد بگیریم هزینه بدیم و صبور بشیم.دوست عزیز خان علینژاد لطف کن نامیدی تزریق نکن.امیدوار بشو پر انرژی به هر حال ما با کسانی طف هستیم که به هیچ قانون و قاعده ای پایبند نیست.به این جمله خوب دقت کنید.”حفظ این نظام از اسلام واجب تر است”پس باید دانست تنها راه مبارزه و اصلاح این جامعه سماجت و با زیرکی برخورد کرد.باید این شعار ما باشه “جنگ جنگ تا پیروزی”

  32. آریا ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۵۰ ق.ظ

    وطن در خطر است هم وطن خبر شو خبر شو

  33. karim ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۵۸ ق.ظ

    خیلی خیلی با عرض معزرت از همه. شنیدین که میگن حرفای صد تا یه غاز! من همه نظر هاتونو و همینطور مقاله سرکار علیه رو به دقت خوندم و آخرش جز مصداق این ضربالمثل چیزی عایدم نشد. متاسفانه!

  34. سبزیم و بیشمار ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۲:۱۴ ق.ظ

    با سلام.دوستان ۱۳ به در که نیامده ایم که تا تقی به توقی میخوره دم از شکست و این چیزا میزنیم؟مگه قرار بوده یک شبه کار این جنایتکارا تموم شه.خدا نکند اینجوری شه.چون یه مدل دیکتاتوری بد تر سر کار میاید.باید یاد بگیریم هزینه بدیم و صبور بشیم.دوست عزیز خان علینژاد لطف کن نامیدی تزریق نکن.امیدوار بشو پر انرژی به هر حال ما با کسانی طف هستیم که به هیچ قانون و قاعده ای پایبند نیست.به این جمله خوب دقت کنید.”حفظ این نظام از اسلام واجب تر است”پس باید دانست تنها راه مبارزه و اصلاح این جامعه سماجت و با زیرکی برخورد کرد.باید این شعار ما باشه “جنگ جنگ تا پیروزی” V

  35. ایرانی ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۲۲ ق.ظ

    خانم علی نژاد نوشته بسیار زیبایی بود، بسیار لذت بردم.
    دوستانی در نقد و تایید نوشته به فحاشی رو آورده اند، کسانی مردمی را که همفکر خودشان نیستند را لعنت فرستاده اند و کسانی مداوم اشتباهات یک گروه را به رخ می کشند گویا خود هرگز اشتباهی نکرده اند. ظریفی گفت:” دیکته نانوشته بی غلط است”
    دوستان عزیز مگر همه شما خواهان تغییر امور نیستید؟ مگر همه شما خواهان ایرانی آزاد نیستید؟ می دانم که هستید.
    کسی نگفته که نظر خود را نداشته باشید، میگویند زخمهای کهنه را باز نکنید و بر طبل تفرقه نکوبید. می گویند برای رسیدن به هدف متحد باشید و تحمل یکدیگر را داشته باشید که این هم جزئی از هدف است، نه به خاطر اشتباه فلان موقع آقای کروبی،خاتمی، موسوی و … که معلوم نیست خود در آن موقعیت چه می کردیم تمام خدمات و شجاعتهای آنان را ندید بگیریم. شما فکر می کنید اگر خاتمی در آن زمان استعفا می داد همه چیز درست می شد و یا رسانه ملی یک سناریوی خوشگل به خورد ملت می داد و سریع همه سرکوب می شدند و دیگر هیچ، آیا اگر در زمان موسوی حکمی اجرا شده آیا جواب تمامش را باید موسوی بدهد؟ من و شما چیکار کردیم وقتی منتظری به خاطر اعتراضش به اعدامها برکنار شد؟ فقط برایش جک ساختیم و از گربه نره گفتیم(من و شما به معنای عام جامعه آنروز)، آیا اگر عقلا در شرایط آن موقع مملکت همه استعفا می دادند مشکل حل می شد، یا در آن فضا همه سرکوب می شدند و مردم هم به کار خویش مشغول بودند. بماند که هر انسانی اشتباهاتی دارد آیا باید تا عمر دارد به خاطر آن اشتباه هیچ نگوید و یا اینکه او را به خاطر اینکه از اشتباهش درس گرفته ارج نهیم. شاید دوستان بگویند که هر که اشتباه نموده باید به اشتباهش اعتراف نماید، آیا مطمئن هستید اعتراف در هر فضایی ممکن می باشد؟ چگونه است که مشی فعلی افراد را که به گونه ای اعتراف به اشتباه گذشته و فراتر از آن گام نهادن در جهت جبران آن اشتباه است را نمی پذیریم.
    بیایید کمی تحمل داشته باشیم و در کنار اشتباهات و کاستی ها خوبیها و نقاط قوت را نیز ببینیم و هر کاری را در ظرف زمانی خودش و فضای آن موقع جامعه تفسیر کنیم. و آنچیزی را از خدا بخواهیم که دکتر شریعتی بیان نمودند: “خدایا! به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم. ”
    باشد که همه با هم و با هر دین و مذهب و عقیده ای با احترام به یکدیگر در کنار هم زندگی کنیم و شاهد پیشرفت کشورمان باشیم.

  36. سبز ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۳۸ ق.ظ

    خانم علینژاد شما جز معدود افرادی هستید که از ایران رفته اید ولی حرف هایتان هنوز بوی خوش خاک وطن را می دهد و نوشته هایتان همچون باغ شقایقی که روزی در آن لبخند به لبتان نشست دلنشین است.من یک ایرانی ام.یک جوان مثلا تحصیل کرده!با کمی امید که ریشه ضعیفش در خیال خود گاه آب می بیند و رویاهای سبز.گاه کویر و کابوس مرگ.من عمری دارم به اندازه این دوران از انقلاب و جنگ تا به امروز.من هم بارها مثل شما نامه سحابی را برای دوستان خارج از کشور و عمدتا سلطنت طلب بازگو کردم.من هم بارها به عزیزانی که خاتمی و اصلاح طلبان را سوپاپ اطمینان می دانند توضیح دادم که اگر او نبود این تعداد کتاب چاپ نمی شد.اگر دوران اصلاحات نبود کسی بر قتل های زنجیره ای خرده نمی گرفت و اگر قرار بود یک شبه ره صد ساله را برویم و خاتمی مانع گذار از دیکتاتوری بود که پس چرا همان۳۰سال پیش یک شبه از چاله در آمدید و به چاه افتادید!پس ما نیاز به آگاهی و آگاه سازی و فرهنگ دموکراسی داریم.متاسفم که هنوز عده ای نفهمیده اند که تنها راه آزادی انقلاب و کشتن و رفتارهای قهرآمیز نیست.تا از اصلاح طلب ها دفاع می کنی می گویند بله شما که نانتان در تنور آنها است همین ر باید بگویید!یک عزیز خارج نشین سلطنت طلب سر همین بحث ها و گفته هایی شبیه به همین مقاله شما بنده را اطلاعاتی و سپاهی و گوسفند خطاب کرد!برای اینکه ما ایرانی جماعت عادت کرده ایم کسی را بت و رهبر کنیم و به دنبال او بدویم((منظور موسوی و کروبی بود))بعد کلی بحث به من گفت شما که آزادی خواهی اگر جناب رضاپهلوی بخواهند رهبری ایران را بر عهده بگیرند شما حاضری از اینشون دفاع کنی؟من متعجبم که چطور این گروه از خارج نشینان هم چون اصحاب کهف در خوابند و چطور فکر می کنند که مردم ایران جان خود را در این خاک به خطر می اندازند تا عده ای زیاده خواه به خواسته های خود برسند و در این بین عده ای هم هستند که ریسمون سیاه و سفید در هراسند و تا از اصلاحات می گویی تو را دست نشانده و طرفدار نظام می دانند و نمی دانند هنوز نمی دانند که راه برون رفت از این بحران همدلی و تعقل و تامل است و خواست کودتاگران همین ایجاد گسست در بین مردم است اما من امیدوارم شما و امثال شما همچنان به را سبز خود ادامه دهید و هرگز نا امید نشوید چرا که امید ما به شما و قلم سبزتان است و در نهایت آگاهی مردم

  37. میلاد کریمی ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۴ ب.ظ

    آقای پیروز،
    گفته بودم دیگرذر مورد این نوشته نظری نمیدهم ولی متاسفانه با خواندن پاسخ شما خودم رو ناچار میبینم که بار دیگر جوابتون رو بدهم،

    من هم نگفتم شما اتحاد را داروی تمام دردها میدانید، و اتفاقا انتقادم از شما به همین “در شرایط موجوداتحاد” است. چون آنچه که اصلاح طلبان امروز آن را اتحاد می نامند سرابی بیش نیست. این چگونه اتحادی است که همه ی طیف های درونش باید به اعتقادات یک جبهه ی خاص تن بدهند. میگویند “اتحاد با تکیه بر حداقل ها”…خوب این قبول…وقتی از سخنگویان آقایان میپرسی این “حداقل ها” چیست جواب میدهند “حاکمیت مردم، مردم سالاری، حقوق شهروندی”، ولی در عمل می بینیم در هر بیانیه، در هر سخنرانی، در هر اظهار نظر این حداقل ها را “خط امام و آیات قرآن” می نامند.
    بنا بر این میبینیم که “اتحاد در شرایط کنونی” گرچه لازم است و من هم در آن شکی ندارم، ولی این عده سعی دارند به نام اتحاد یک بار دیگر عقاید خود را به جامعه قالب کنند. چون خوب مطلع هستند که آنچه که خود به عنوان تفکر و مکتب برگزیده اند در یک فضای سیاسی آزاد چنان خریداری ندارد، و فقط در دو حالت توانایی جذب طرفدار هستند: ١.یک فضای سیاسی کاملا انحصاری، برای مثال آنچه در دهه ی ٧٠ شاهدش بودیم، که منجر به پیروزی خاتمی در انتخابات ٧۶ شد، و ٢. یک فضای بحرانی(البته همراه با انحصار) مثل آنچه که بعد از ۴ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد پیش آمد و توانستند با علم کردن “درد مشترک” و فریاد “لزوم اتحاد” آرای مردم را جذب کنند.
    پس سعی می کنند از این اتحاد سوری حداکثر استفاده را کرده و برای همیشه تفکر خودشان را به عنوان ناجی جامعه به مردم بپذیرانند. حالا شما تصمیم خودت رو بگیر، میخواهی بازی بخوری یا نه؟
    در ضمن من هنوز نفهمدیم “سر زیر برف کردن” و “چشم به واقعیات بستن” کجاش تحقیر آمیز هست. اگر با این سخنان من احساس حقارت به شما دست داد پس حتما به داشتن چنین حالتی پی برده اید ولی متاسفانه جرات اذعان کردن به آن را ندارید.

  38. peerooz ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۱ ب.ظ

    پیر دردی کاش ما گر چه ندارد زر و زور
    خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد
    این چند نکته را برای کسانی که سری به این سایت میزنند مینویسم شاید مفید باشد. این عقیده شخصی من است و نمیدانم خانم علی نژاد در این باره چه فکر میکند. این وبلاگ دفتر یادداشت و یا پوشه ای ست که ایشان نوشته ها و یادداشت هایشان را در آن میگذارند و به ما هم اجازه میدهند که عقاید مان را بیان کنیم. من شخصا با بسیاری ازباور های ایشان هم عقیده نیستم و و بیشتر از آنکه موافق باشم مخالفم و بیش از هفتاد در صد کامنتهای من مخالفت بوده تا موافقت. من بکرات بر بعضی نوشته های طولانی ایشان خرده گرفته و گاه زبان تند بکار رفته را تقبیح کرده ام. و همه اینها را با احترام و مودبانه اظهار کرده ام. حسن بزرگ خانم علی نژاد در سلوک و تساهل و چشم پوشی و گذشت بر این انتقاد های گاه نارواست و ایشان بدون هیچگونه تغییر و سانسور و اکثرا بدون هیچ کامنتی آنها را منتشر میکنند. گاه یکی دو حزب الهی راه گم کرده سری میزنند و توهینی میکنند و میگذرند. گاه نیز سکولارهای حزب الهی و ضد رژیم همین را تکرار میکنند. ولی دل آدم بدرد میاید که بخاطر اظهار عقاید خود در یک مصاحبه تلویزیونی، این دو گروه حد اقل صد و بیست و هشت ایمیل فحش و نه سزا به ایشان مینویسند و تنها واکنش ایشان ناله ای دراین دفتر یاد داشت . و همه نیز خود را متخصص اصلاح مملکت میدانیم اینست که آدم مجبور است به این عالی جنابان عرض کند که ما به اندازه کافی ناروا و نا سزا و روضه خوانی بر مصیبت های مملکت شنیده و گریسته ایم. اگر حرف مثبتی ندارید کرم کرده این لطف را جای دیگری ببرید.
    در خاتمه جهت آنکه فیضی از این روضه من برده باشید مقاله زیر را که مربوط به سوء استفاده جنسی است اگر نخوانده اید به شما توصیه میکنم:
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=27882

  39. میلاد کریمی ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    آقای یا خانوم ایران.
    من نمیدونم ما داریم عربی حرف میزنیم که شما منظورمون رو نمیفهمید؟
    کسی نگفت موسوی و کروبی و خاتمی باید جوابگوی اعمال گذشته شان باشند.ثمونطور که قبلا هم گفتم لپ کلام ما این است: “ما اگر نخواهیم به سیاستمدارانی که چندین و چند بار از اعتماد مردم سو استفاده کرده اند و علاوه بر آن در حال حاضر هم عقایدشان ذره ای با عقاید ما همخوانی ندارند اعتماد کنیم باید کی رو ببینیم؟”
    خیلی جالبه والا !!! چرا به جای بحث و گفتگو و قانع کردن امثال من به همراهی با خودتون مراسم مظلوم نمایی به راه می اندازین و “وای وای متفرق نشید” سر میدین؟

    گناه مااین است که تکرار تاریخ را در اعمال اصلاح طلبان می بینیم؟ گناه ما این است که به مردم هشدار میدهیم که خاتمی سعی دارد خمینی دیگری شود و شاهد این ادعا هم کاملا واضح است. اگر امثال شما این را می بینید و سکوت اختیار میکنید در خیر بودن نیت شما هم باید شک کِرد، اگر هم نمی بینید که دیگر چرا من و امثال من را به تفرقه اندازی و منافق بودن متهم می کنید؟

  40. میلاد کریمی ۱۹م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۰۵ ب.ظ

    جناب آقای آرش بهمنی (شرمنده من از الفاظ کنایه دار زیاد بلد نیستم پس به اسمتون بسنده میکنم !!)
    در جواب آنچه که اظهار داشتید چند نکته رو لیست وار بیان میکنم:
    ١. بنده هم مخالف تقسیم بندی خارج و داخل نشین هستم، ولی یادآوری میکنم که این بحث رو خود خانوم علی نژاد راه انداختند، مثلا آنجا که گفتند “این روند تا پیش از بیست و دوم بهمن در حلقه ایرانیان خارج از کشور نیز به چشم می خورد. اما این روزها بخش هایی ( تاکید می شود بخش هایی) به نام نقد، بر سر و تن زخمی اهالی این جزیره می کوبند….”
    اینگونه بود که بحث داخل و خارج نشین پیش آمد و من به ایشان و بقیه یادآور شدم که به اعتمادی مردم نسبت به اصلاح طلبان در داخل به مراتب بیشتر از خارج است، و شکستن این کاسه کوزه ها بر سر خارج نشینان بی انصافی است.
    ٢.فرمودید “اگر جمهوری اسلامی این همه مخالف دارد و همه هم موافق براندازی اند”، اولا اینکه لفظ “براندازی” زیادی کارشناسانه است. مردم عادی طرفدار بهتر شدن اوضاع هستند، همین. ولی من و شما که از اون روستایی بی سواد دو کلام بیشتر حالیمون میشه نمیدونیم که این سیستم اصلاح پذیر نیست؟ حتی اگر نصف این قانون اساسی را تغییر بدهند باز هم هزارتا سوراخ سنبه داره که به یک طیف خاصی از جامعه اجازه ی اشرافیت بر بقیه رو میده، اتفاقا همه ی این بند ها در همون نصفی قرار دارند که در صورت اتفاق افتادن تغییر از نوع اصلاح طلبی مورد پسند خاتمی هم دست نخورده خواهند ماند.
    ٣. بعدش میپرسید ” چطور (جمهوری اسلامی)۳۱ سال دوام آورده؟”
    خوب معلومه، با زور، با انحصار سیاسی و اقتصادی، همون انحصاری که میوه اش همین اصلاح طلبان هستند. واقعا تعجب نداره که طیفی که از دل همین سیستم بیرون اومده خواهان تغییر درون همین چارچوب هم باشه، چون در یک سیستم عادلانه همچین انسانهایی با بقیه موقعیت یکسان خواهند داشت و امکان موفقیتشان به مراتب کاهش خواهد یافت، پس ترجیح میدهند که این انحصار و آن آلت زور همچنان در جای خود باقی بماند تا هم رقیب کمتری داشته باشند و هم نظام مورد علاقه شان دهه ها که سهل است قرن ها پابرجا بماند.
    انتقاد من به هموطنانی که خودشان را آلت دست این طیف می کنند هم همین است که چرا به بهانه های مختلف موجب دوام این حکومت می شوند؟؟!! 

  41. Azadeh ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۹:۴۴ ق.ظ

    جای تاسفه ، نمیدانم چند نفر از شما که اینجا مجیز خانوم مسیح رو میکنید مصاحبه ایشون رو دیده باشد
    من طرف مصاحبه ایشونآقای حبیبیان را درست نمیشناسم ولی خانوم مسیح رو کم و بیش ولی دیدن این مصاحبه فرجی شد که ایشون بهتر شناخته بشه ، اولا ما چقدر باید بدبخت باشیم که هر کس میرسه خودشو نماینده میکنه و به خودش اجازه میده تحلیل و تفسیر کنه ، آدمهای بیسوادی مثله پاسدار مخبالباف ،آخوند کدیور، پاسدار ….. وزیر سابق ……. رییس جمهور سابق …………… نخست وزیر سابق ……… میشن رهبر و نماینده این سابق که اینها یدک میکشن یعنی چه ؟ یعنی کشتار یعنی شکنجه یعنی اعدام یعنی زندان یعنی ارتجاع یعنی عقب افتادگی جای خجالت داره که بعد از ۳۰ سال بجای فریاد آزادی و خواست راهی از رژیم قرون وسطایی تازه تبلیغ و طرفداری گروهی از یک جناح در این رژیم میکنید
    و تازه اسمه خود را روشن فکر هم میگذارد. اینها همه دستشان به خون آلوده است کشتار دهه ۶۰ برای همیشه در تاریخ ما ثبت شده ، حالا سوال من از خانم علینژاد اینه میشه نظرتون رو در مورد دهه ۶۰ دوره نخست وزیری رهبر عزیزتان بدین تا ما حسابمان با شما یکسره بشه ؟؟؟ سوال دوم میشه بفرمید که در حالی که شما دارین برای موسوی و کروبی سینه چک میکنید و ملت رو به هیچ گرفتید میشه بفرماید کی قراره ما اینها رو در ماه ببینیم ؟ سوم که کسانی که دلشون رو به به اینها خوش کردن بگن چرا این رهبر آبکی و ساختگی شما حتا دیگه بیانیه آبکی در تبلیغ سالهای طلای امام و قانون اساسی هم نمیده میشه شما که کاسه داغتر از اش شدید قضاوت رو به عهده مردمی که شهید دادن بگذارید ؟

    خانم محترم که نمیدانم منبع تغذیه شما کیست، ملت ایران تا قبل از انتخابات موسوی و یا کروبی را به عنوان کاندیدی که به احمدی نژاد ترجیح داره پشتیبانی کردند و آدمهای مثلان روشنفکر امثال شما دارند به اینها بار و بهای بیشتر میدهند، شما ۲۰ سال پیش که اینها قدرت داشتند کجا تشریف داشتید ؟ فضای حاکم ان زمان بمراتب بدتر از امروز بود ، اعدام شبی ۳۰۰۰ نفر، گورستان خاوران ننگ این رژیمبا گرهای دسته جمعی درش بازه خانم، حالا شما میخواهید بگید که این گذشته جزوه پرونده اینها نیست ؟ واقعیات اینه که موسوی و کروبی ترفندی از طرف رژیم بودند تا موج اعتراضات میلیونی را آرام کنند که بالحق موافق هم شدند، کدام مبارزه مدنی؟ کدام مبارزه مسالمت آمیز ؟ کشور ما ۳۰ ساله که در دست دشمن افتاده ،دشمنی اینها از دشمنی صدام زمان جنگ بیشتر بوده ببینم شما به دشمنی که آمده و جان و مال وطن و آینده شما روتصرف کرده چه مسالمتی دارید ؟ اینها چکارکمتر از یک دشمن کردند ؟ مثله اینه که زمان جنگ با عراق برای پس گرفتن خرمشهر مردم را به آرامش دعوت کنید و بگید باید یک عراقی اصلاح طلب پیدا کنیم که رهبر ما بشه .وطن فروشی یعنی همین ، پا روی خون شهدا گذاشتن یعنی همین بعد از ۳۰ سال جنایات دارید کشور رو دوباره برای ۳۰ سال به جناح دیگر این رژیم تقدیم میکنید ای کاش هنوز ایران تشریف داشتید ، سری به گورستان خاوران میزدی تا جواب خود را از مادران داغدیده میگرفتی. بسه دیگه جمع کنید این بساط خیمه شب بازی احمقانه را جنبش تازه داره راه میفته و ما اول کار هستیم زیادی دور بر ندار و حرفی نزن که بعدها نتوانی پس بگیری این بار مثل بارهای قبل نیست همه چیز به صورت سند در دست همگان میماند و حتا اگر حافظها ضیف باشه مدارک میماند
    نابود باد جمهوری اسلامی باهر جناح فاسدی که درش هست، برقرار باد حکومت مردمی و ایرانی

  42. سبزین .م ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۲ ق.ظ

    خانوم مسیح تو رو خدا از رهبرای جنبش بخواهید که بیانیه‌ای در مورد تحریم کامل “چهارشنبه سوری” و شرکت در “پنجشنبه سبز” در بهشت زهرا را بدهند

  43. سبزین .م ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۴ ق.ظ

    به خدا این چهارشنبه مهلکتر از عاشورا میشه اگه رهبران سبز موضع گیری صریح نکنند و مطمئنّا اونا برنامه های شومی رو تدارک دیدن!

  44. Azadeh ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۵ ق.ظ

    آقای آرش بهمنی ، نخیر قربون شما میتوانید همچنان خواهان بودن جمهوری اسلامی باشد ، میتوانید اصلآ وابسته به این رژیم باشد ولی آماده سرنگونی هم باشید ،پرداختن به دهه ۶۰ هم یک کمی برای وجود شما زیاده، هزاران نفر کشته شدند در گورستان دسته جمعی روی هم هوار شدند بعد شمابا ژسته روشن فکرانه اعتراز دارد که چرا تا حرف میشه دوره دهه ۶۰ بمیان میاد ، ۱۵ هزار انسان در این زمان کشته شدند و شما بابی شرمی میخواهید این ننگ را بایگانی کنید ؟ مطالب میلاد را با دقت بخوان گو اینکه بنظر میاد نوشتهای این دوست عزیز برای شما سنگین باشه. پروردگار ما را و وطن ما را از شر حزب الله و اصولگرا و اصلاح طلب نجات بده.

  45. سبزین .م ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۶ ق.ظ

    خواهش میکنم هرکاری میتونید انجام بدید! واقعا همه ما مسئولیم اگه اوضاع برای مردم ایران سخت تر بشه و یه عده هم فدای اهداف شوم کودتا بشند!

  46. peerooz ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۳ ق.ظ

    سرکار خانم آزاده ، (فکر میکنم ه نشانه زن بودن است)،
    فرمودید ” خانم محترم که نمیدانم منبع تغذیه شما کیست،” . آیا ما میدانیم که منبع تغذیه شما کیست ؟. خانم محترم، اقلا میدانیم که خانم علی نژاد از کجا آمده و حالا کجاست ولی بنده و سرکار که در تاریکی نشسته روشنی را میپاییم و حتی جرات نوشتن نام خود را هم نداریم و اگر یک اسم اول و فامیلی هم بدهیم ۹۹% قلابیست چگونه به خود حق میدهم که به کسی که خانه و زندگی را رها کرده و از بیم زندان و اعدام آواره شده است چنین بی پروا بتازیم . کسی حقیقت را جز خدا نمیداند و ما بر پایه شواهدموجود قضاوت میکنم و با عقاید ایشان تا آنجا که ممکن است گفتگو و مودبانه مخالفت میکنیم ولی امثال شما و حزب الهی های مسلمان و غیر مسلمان یکباره به وسط میدان میپرید و آنچه را که جرات گفتن آنرا در ایران و روبروی جانیان ندارند بگویند در اینجا با دق دل خالی میکنند . خانم محترم اجازه بدهید که یک بار دیگر تکرار کنم والله من از این منفی بافی های بی فایده خسته شده ام و این ارزش خانم علی نژاد را در چشم من بالا تر میبرد که این تکرار مکرر ها را بزرگوارانه منتشرمیکنند . تنها حرف حسابی شما این بود که گفتید ( جنبش تازه داره راه میفته و ما اول کار هستیم). بیش از اینهم کسی حتی گرداننده های این بازی هم نمیدانند. کاش به همین بس میکردید.

  47. peerooz ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۱۱ ب.ظ

    با اجازه خانم علی نژاد و تاکید به اتحاد ، توجه علاقه مندان را به نوشته زیر جلب میکنم :

    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=8806

  48. peerooz ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۴:۲۴ ب.ظ

    ادامه،
    مقاله فوق از شخصی با نام مستعار مجید خوشدل است که شاید خانم علی نژاد بشناسد. در وبلاگی به همین نام به پاراگراف زیر برخوردم :
    ” نزدیک به هفت سال یک روز تعطیل را در یکی از فرودگاههای لندن گذراندم و در بازگشت با جماعتی همراه شدم. در این ایام دریافتم که جمهوری اسلامی در کنار جنایاتی که بر نسل من و نسل‌های دیگر روا داشته، جنایت عظیم دیگری را مرتکب شده است: ویران ساختن ارزش‌های اجتماعی یک جامعۀ هفتاد میلیونی، طوری که سنگ روی سنگ بند نشود و قبح بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی ریخته شود. حاصل این دورۀ هفت ساله، چند هزار صفحۀ دستنویس بوده که نام آن مجموعه را «روانشناسی توده‌ای فاشیسم» گذاشته‌ام. این نوشته‌ها با انگیزه انتشار یافتن تهیه نشده، هر چند که من به عنوان تز دکترای جامعه‌شناسی از آن استفاده می‌کنم”.
    فا عتبرو یا الولابصار .

  49. peerooz ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۳۶ ب.ظ

    سرکار خانم علی نژاد،
    گر چه میدانم که من از وبلاگ شما سوء استفاده کرده و بیشتر از آنچه باید بگویم میگویم ، ولی الی الله اخلاقا مجبورم که این کامنت را بگذارم و گرچه از تحمل شما آگاهم ولی میگویند در دیزی باز ست حیای گربه کجا رفته ؟ . شاید این حیا مرا از زحمت کامنت های بعدی خلاص کند.بهر حال این هم مقاله دیگری از مجید خوشدل است که عمق فجا یع و بدبختی را نشان میدهد. من در حقیقت این گفته ها شکی ندارم. ده سال پیش که پس از چندین دهه یک ماه را در ایران بودم در سر میز میزبان من همه گونه مشروب الکلی آماده بود. از او پرسیدم که اینهارا از کجا تهیه میکند گفت پاسداران آنرا به در خانه تحویل میدهند. این شما و این مقاله

    http://www.goftogoo.net/

  50. peerooz ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۴۷ ب.ظ

    ادامه ،
    متاسفانه نتوانستم صفحه مربوطه را لینک بدهم ولی در سایت مجید خوشدل در اواسط صفحه تحت عنوان …..گفتگویی که نباید منتشر شود آمده است .

  51. میلاد کریمی ۲۰م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۰ ب.ظ

    آقای پیروز،
    کامنتهای مکرر شما معمولا جالب و خواندنی هستند و بعضا من را به پاسخ یا اظهار عکس العمل وا می دارند. مثلا همین خاطره ی مشروبات سفارشی از پاسداران، این کامنت شما را خواندم و
    در ذهن من این سوال پیش آمد: کدام پاسداران؟ همان که اصلاح طلبان ٩ ماه است در به در دنبال نفوذ در آن هستند و دائما به من و شما که دور از وطن هستیم یادآوری می کنند که نگران نباشید، جنبش به درون نیروهای نظامی و انتظامی وفادار به ملت هم راه پیدا کرده است.
    کدام پاسداران؟ همان که در “دوران طلایی امام” به وجود آمد تا جایگزین ارتش شود و به جای کشور و ملت از “نظام و انقلاب اسلامی” پاسداری کند. بدیهی است که چنین نهادی که از بیخ و بن غیر مردمی است عاقبتش بعد از ٣ دهه از این بهتر هم نخواهد بود.
    ولی آنچه این وسط برای من نوعی رنج آور است همین “اتحادی” است که به آن ما را دعوت می کنید تا از طریق آن به همان دوران طلایی برگردیم. اگر حاصل دوران طلایی امام پاسدار قاچاقچی است!!!…پس ما نه این اتحاد را میخواهیم و نه آن راه سبز امیدش را.

  52. peerooz ۲۱م اسفند ۱۳۸۸ ، ۴:۳۳ ق.ظ

    جناب میلاد کریمی،
    با عرض معذرت از خانم علی نژاد و اینکه نمیخواهم این سایت محل مجادله دو نفره بشود برای آخرین بار این کامنت را در این باره میگذارم و شاید در آینده به مصداق زبان سعدی در کام و ذوالفقارعلی در نیام ، جز در مورد اجبارکامنتی نگذارم و وقت خود را در کار سودمند تری صرف کنم. شما ظاهرا مدتیست “اینطرف آب” تشریف آورده اید و فردی تحصیل کرده اید و در وطن پرستی شما شکی ندارم پس لابد مثل خیلی از ماها نسخه ای از فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا برای رفع غربت باخود دارید و قصد من از این بیان توهین نیست نصیحت است. لطفا گلستان را باز کرده چند صفحه ای بخوانید آنجا که میگوید فهم سخن چون نکند مستمع قدرت طبع از متکلم مجوی. ظاهرا بنده فهمی از گفته شما و شما از گفته من ندارید. سپس نوشته های مجید خوشدل و بر قعی در بالا را بار دیگر مطالعه بفرمایید شاید فرجی حاصل شود و دم گرم ایشان در آهن سرد شما اثر کند. موفق باشید.

  53. peerooz ۲۱م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۵۷ ق.ظ

    خاتمه،
    جهت آنکه واعظ غیر متعظ نباشم خود به گلستان رجوع کردم . فرمایش سعدی در باب دوم در اخلاق درویشان صحیح آن اینست :در جامع بعلبک …….فهم سخن چون نکند مستمع -قوت طبع از متکلم مجوی . و صفحه ای چند خواندم وجهت حسن ختام در باب آداب صحبت از گفته زیر مثل همیشه لذت بردم :
    یکی جهود و مسلمان نزاع میکردند چنانکه خنده گرفت از نزاع ایشانم
    بطیره گفت گفت مسلمان گر این قباله من …درست نیست خدایا جهود میدانم
    یهود گفت بتورات میخورم سوگند …که گر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
    گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد …گمان بخود نبرد هیچ کس که ناداانم
    شب خوش .
    ……………..
    به خاتمه فکر نکن وقتی اینجا خانه خودت است….تا مادامی که از بحث های به جای هم اعضای خانه استقبال و استفاده می کنند خال خوشی دارد همخانه بودند….

  54. peerooz ۲۱م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۳۵ ب.ظ

    ممنون از لطفتان،
    دادند دو گوش و یک زبانت – یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو
    گر چه معمولا دراز گوشی من جبران زبان درازی را میکند ولی گاهی این نسبت به نفع زبان تغییر میکند و فرع زیاده بر اصل شده و جای میزبان و میهمان عوض میشود . این همان عیبی ست که من شما را مرتبا از ان به حذ ر داشته ام و گاهی خود گرفتار آن میشوم . سعی خواهم کرد که انشاالله واعظ غیر متعظ نباشم.

  55. حامدی ۲۱م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۵۳ ب.ظ

    راستش وقتی کامنت های مقاله ” گول اصلاح طلب ها را نخورید” رو خوندم از بعضی هاشون کمی ناراحت شدم مخصوصا کامنت مهمان عزیزی به نام آزاده. صادقانه اگه بگم اولش خونم بجوش اومد، اما سعی کردم با خودداری خودمم رو آروم کنم. فقط به این دوست عزیز باید عرض کنم آزاده جان من و خیلی از دوست هام ، هم نسل هام و اطرافیام (که همه جور آدم توشون هست، موافق، مخالف و بی تفاوت) نسبت به ادبیات شما حساسیت داریم.( نمیگم متنفرم، چون خیلی وقته دارم تلاش میکنم تنفر رو از فکر و ذهنم پاک کنم). راستش از این نوع نوشتن (که خیلی شبیه نوشته های گروه‌ های ایدئولوژیک چپ و راست و … دهه های چهل و پنجاه شمسی هست) چندان خاطره خوشی برای من و هم نسل های من (متولدین دهه پنجاه) باقی نمونده و حداقل برای شخص من بسیار حساسیت زاست. چون بنده تفاوتی بین تفکر گروه های اون دهه های خاص نمیبینم، ببخشید که این رو می نویسم اما به نظر این حقیر اکثر اون گروه ها بدنبال حذف رقیب بودن، و شاید کمتر از تعداد انگشت های یه دست گروه هایی بودن که تا حدی به اصول اخلاقی (منظور احترام به حقوق دیگرانه) پایبندی داشتن.
    در مورد اتفاقاتی که در دهه شصت افتاد دوستی نظر خوبی داد، اون روزها ماها هم در خواب بودیم، یعنی هنوز به پختگی لازم نرسیده بودیم. هنوز هم به شخصه فکر میکنم به اون پختگی که باید نرسیدم.
    بنده فکر میکنم سر منشاء هر تغییری از خود شخص شروع میشه، اگه هر کسی سعی کنه اول خودش رو اصلاح کنه و اصول اخلاقی و اجتماعی (به خصوص احترام به حقوق دیگران) رو رعایت کنه، در اون صورته که میتونیم یه جامعه ایده آل داشته باشیم و الا اینکه بنده سعی کنم تا دیگران رو اصلاح کنم و انتظار داشته باشم همه درست عمل کنن تا من درست عمل کنم، به این صورت هیچ وقت به یک جامعه خوب و زندگی صحیح نمیرسیم.
    خانم علینژاد خیلی دلم میگیره وقتی که میخونم که بعضی ها به طرز پوشش شما ایراد میگیرن. و این سوال برام پیش میاد آیا فقط باید در شعار به حقوق دیگران و به نظرات، تفکرات و اعتقادات دیگران احترام گذاشت؟ ماها چه موقعی به این اولین اصل اخلاقی میرسیم؟ من واقعا دلم گرفته. کی میخوایم دست از خودبزرگ بینی برداریم؟ آیا اینکه همه باید مطابق میل من رفتار کنن خودخواهانه نیست؟ این تفکر نهایتش به کجا ختم میشه؟ آیا اگه ما قدرت، موقعیت و جایگاه اجتماعی خاصی دستمون بود، همون نمیکردیم که الان داریم ازش انتقاد میکنیم؟ من همیشه این سوال رو از خودم میپرسم! و طبق اعتقاداتم پناه به خدا میبرم، میگم خدایا من رو آزمایش نکن.
    یه موردی هم که همیشه بهش فکر میکنم، اینه که آیا سیاست ارزشش رو داره که آدم زندگیش رو براش حروم کنه؟ امیدوارم فیلم به رنگ ارغوان رو دیده باشین. یه جایی پدر ارغوان توی تلفن به مامور اطلاعات میگه، تموم این سالها کارهایی که کردیم ارزشش رو نداشت که نتونیم دخترمون رو توی بغلمون بگیریم..
    دلتنگی من از این همه توهینی که به شما، به مخالف‌ها و کلا به انسانها میشه زیاده، اما هم فرصت بنده و هم وقت شما محدوده. ببخشید که طولانی شد.
    موفق باشید

  56. peerooz ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۲:۴۲ ب.ظ

    سرکار خانم یا آقای حامدی ،
    چون کامنت شما تا حدودی به پر کلاه من بر میخورد که به کلاه خانم علی نژاد ایراد گرفته ام مجبور به این توضیحات ام.
    البته در جامعه های آزاد نه ایران و عربستان سعودی و ده ها خراب شده دیگر هر کسی آزاد است که مطابق سلیقه خود لباس بپوشد و بنده و شما هم در برخورد با اشخاص معمولا احساسی داریم که مثلا این آقا خوش لباس و شیک و یا بد لباس است و یا مثلا شلخته لباس پوشیده است و صد البته گرچه معمولا به آدم های خوش لباس تحسین خود را ابراز میداریم ولی بهیچ وجه حق توهین یا حتی اظهار نظر در باره آدمهای بد لباس را نداریم.
    از طرف دیگر میدانیم که ظاهر شخص تاثیرعمیق در مخاطب میگذارد و این مساله نه تنها در مورد هنرمندان سینما و خواننده و غیره اهمیت دارد بلکه در نفوذ و تاثیر و موفقیت افراد سیاسی و اجتماعی و پیش برد عقاید آنها اهمیت بسیار بیشتری خواهد داشت یعنی حساب این افراد از حساب مردم معمولی جداست. مثلا در انتخابات ریاست جمهوری امریکا پرزیدنت ریگان بعلت سابقه هنر پیشگی خود مهمترین استفاده از این کیفیت را کرد و خیلی ها معتقدند که نیکسون به خاطرنمای ظاهری خود به کندی باخت.
    در مورد خانم علی نژاد چون ایشان هم به این طبقه آخر مربوط اند دوستان و دشمنان ایشان شاید حق داشته باشند که در مورد لباس ایشان اظهار نظر، ولی نه توهین ، بکنند و معمولا میکنند اما در باره حضور اخیر ایشان در تلویزیون ، متاسفانه دشمنان خیلی بد تر از اینها کردند. البته خانم علی نژاد به علت موقعیت مخصوص خود تا حدود زیادی از این قانون نا نوشته مستثناست چرا که ایشان با ریشه ها و علایقی که در ایران دارند هر گونه تغییر لباس و ظاهر ایشان ممکن بلکه حتمیست که از طرف دشمنانشان در ایران بر علیه ایشان مورد سوء استفاده قرار خواهد گرفت و این به ایشان حق میدهد که ظاهر خود را تا حدودی تغییر ندهند.

  57. azadeh ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۲:۴۸ ب.ظ

    جناب آقای بهروز، اگر شما ندانید که این خانم از کجا آمده ما میدانیم ، ایشون از حزب و گروه خاصی تغذیه میشه که بر هیچکس پنهان نیست اشکالی هم نداره هر کس میتونه آزادانه خط فکری خودش را روشن کنه دنبال کنه همانطور که در کامنتم نوشته بودم حتا خائن بودن هم امروزه با وقاحت مطرح میشه من با این خانم شخصان هیچ مشکلی ندارم اگرمانند بقیه مردم دیدگاه خودش را داشت ولی ایشون با گرفتن میکروفون و به نمایندگی ازطرف مردم ایران نظر میدهند پس باید انتظار جواب هم داشته باشند ، مگر هر کس روزنامه نگار میشه مفسر سیاسی هم هست ؟ خانم علینژاد در مصاحبه خود تحلیلی کردند که این تحلیل فقط تحلیل شخصی ایشان نیست بلکه بطور مستقیم جانبداری از حزب و دسته ای هست که ایشان به آن گرایش دارند، ایشون به جناحی از جمهوری اسلامی وابستگی دارند وروشن است که تبلیغات ایشان به اینجا میرسه که ملت ایران خواهان رژیم جمهوری اسلامی بودند و مادران ما حجاب اسلامی را خواستند، ایشون با ۳۳ سال سن چطور میتوانند بگویند که ما۳۱ سال پیش برای چه به خیابان ریختیم؟ وقتی ان زمان با شعار یا روسری یا توسری به سرو روی ما زنجیر و چماق میزدند ایشان داشت با عروسکهایش بازی میکرد ، من از این متعجب هستم که شما حزبالله رو مطرح میکنید خانم علینژاد و همینطور خود شما همان حزبالله هستید حالا شاید کمی مدرن شده باشد والی اساس فکرتان همان است. معصومه علینژاد قمی کسی که ترویج و تبلیغات برای جمهوری اسلامی میکنه برای رژیمی که ۳۱ سال بجز جنایات ، کشتار ، و بدبختی چیزی ببار نیاورده ، بله من به نظر شما و دوستانتان خیلی تند هستم مرا ببخشید من عادت به لاس زدن با دشمن را ندارم من دهه ۶۰ را با گوشت پوست خود حس کردم ، خیلیها را که در خاوران دفن شدند میشناسم اینه که هیچ مسالمتی با این ننگ به اسمه جمهوری اسلامی ندارم،شما قربون میتوانید امید به موسوی و یا کروبی ببندید نوچهای آنها را نوازش کنید و در هر کامنت ببخشید و قربانی شما بگید و دسته گل به ایشان بدیدو قربان صدقه برید ( که باید بگم این لیزی کمی چندش آواره)شاید اعتقادات حزبی و یا گروهی شما ایجاب میکنه والی بنده به حزب و گروهی وابسته نیستم و بعنوان یک انسان آزاد اجازه نمیدهم که امثال خانم علینژاد برای من تصمیم بگیرند ، ایشون وقتی در ایران بودند شاید میتوانستند خیلی کارها بکنندخیلی حرفها بزند در کشوری که شتر رییس جمهورش باشد کوسه رییس مجلس کروکودیل رهبرش خانم معصومه هم میشه مسیح و ناجی . حالابا این منفی بافی من که ارزش خانم علینژاد را برای شما بیشتر میکنه بشینید وکتاب حافظ در دست کیف دنیا را ببرید یک فکر اساسی هم برای خستگی خودتان بکنید که اگر شما خسته باشید دنیا در خطره چون خدای نکرده دنیا حرف حسابی کم میاره . خداایران ما را از شر جمهوری اسلامی ، حزبالله ، اصولگرا ، اصلاح طلب ………… و حزب توده حفظ کنه

  58. azadeh ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۲۰ ب.ظ

    جناب آقای حامدی،قبل از هر چیز اینرو بگم که این آقا پیروز که میبیند ایشون فقط آقا پیروز نیست ایشون وکیل شخصی خانم علینژاد هم هستند اینه که احتمالا حقوق میگیرند که به همه جواب بداند، ایشون بجز کتاب حافظ کار دیگری هم ندارند اینه که شبانه روز دور و بره خانم علینژاد هستند و بعد از قربان صدقه ایشان مشغول دفاع میشوند البته در فرهنگ ما اسمه دیگری به ایشان داده شده
    حالا بریم سر اینکه از کامنت من ناراحت شدید ، خود داری هم نکنید عزیز جان ،هرچه دلت خواست بگو هر اتهام و برچسبی خواستی بزن ما عادت داریم شما اگر مصاحبه خانم علینژاد را دیدید و قبول دارد پس مثل ایشون از طرفداران جمهوری اسلامی هستید بنا بر این خوبه که حرفهای من شماها را ناراحت میکنه ،این دهه که شما از ان خاطره بد دارید برای من کمی مجهوله از کدام گروها حرف میزنید و کدام گروه خاص حرف میزنید ؟اصلان منظورتان چی هست؟ دهه ۶۰ هم قربون احتیاج به پختگی ندارد فقط یک جو وجدان بیدارلازم داره که اگر ان زمان نداشتید الان هم ندارید. حالا اگر خونتان بجوش آمد جلوی خودتان را نگیرد
    ……………………………………………..
    سلام آزاده عزیز….خیلی سخت نگیرید، با آرامش بیشتری نقد کنید. من که همه حرف هایم را مقاله و مصاحبه گفته ام و اینجا در بخش کامنت ها هم زیاده گویی نمی کنم تا شما با صبوری بیشتر باقی بحث را پی بگیرید. یکبار دیگر همه ما به ادبیات خودمان نگاه کنیم ….برای رنجاندن هم مسابقه نگذاریم….

  59. peerooz ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۰۷ ب.ظ

    گاهی آدم حال کسی را دارد که به میهمانی رفته بود و غذا شور بود. حرفی نزد ولی در راه برگشت به خانه تغییر عقیده داد و بمنزل میزبان برگشت و گفت فلانی خیال نکنی ما خر بودیم ها ، غذایت شور بود.
    حال من با خانم آزاده همین حال را دارم و ترجیح میدهم که چیزی نگویم ولی چون ایشان پای دیگران را هم به میان کشیده اند و سکوت علامت رضاست ناچارخود را به حد ” دهن به دهنی” پایین میاورم.
    سرکار خانم آزاده،
    اولا من پیروزم نه بهروز و این هم مثل شما نام واقعی من نیست.
    دوم اینکه چون منهم مثل شما در تاریکی نشسته و روشنی را میپایم خانم علی نژاد راهی ندارد که مرا بشناسد و یا حتا اسم مرا بداند. بعلاوه من در قاره دیگری از ایشان زندگی میکنم که هزاران کیلومتر دور است.
    سوم اینکه در پاسخ شما به حامد: من بعد از سی سال کاردر خارج احتیاجی ندارم که وکیل خانم علی نژاد شده و از ایشان حقوق بگیرم. راجع به بقیه اتهامات شما چون شاید کافر همه را به کیش خود پندارد و من با آن فرهنگ آشنا نیستم حرفی نمیزنم.
    چهارم با وجودی که معتقدم اگر میشد با نصیحت مردم را تغییر داد اکنون باید در بهشت زندگی میکردیم عرض میکنم :
    اگر کسی ما را نشناسد ما که خود را میشناسیم و اگر به این ایرانیان خارج نشین نگاه کنید جنگ هفتاد و دو ملت به قول شما کتاب “حافظ” خوان را به وضوح میبینید ولی این هفتاد و دو ملت در یک چیز مشترکند: به عقیده اینها نیمی نوکر و جاسوس رژیم خونخوار اسلامی وآن نیم دیگر نوکر و جاسوس سیا و امریکا و اسرائیل میباشند.
    نمیتوانم این کامنت را بدون این تمام کنم که کاش شما هم مثل من حافظ میخواندید : پیر خراباتی که ۷۰۰ سال پیش این گروه جنایات کار را که ما نشناختیم شناخت و مکررا هشدار داد. اگر خوانده بودید شاید مجبور نبودید که ” دهه ۶۰ را با گوشت پوست خود حس کنید و خیلیها را که در خاوران دفن شدند بشناسید”.

  60. peerooz ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۷:۴۳ ب.ظ

    هزار نقش برآراد زمانه و نبود
    یکی چنانکه در آیینه تصور ماست
    (حافظ )
    فکر کرده بودم که در آینده کامنت های کمتر و امکانا کوتاهتری بنویسم “اگر موافق تدبیر من شود تقدیر” (حافظ) و در کامنت قبلی در باره لباس خانم علی نژاد در جواب به حامد چیزی به این معنی گفته بودم که فرضا ایشان مثلا اگر لباسی مثل سایر خانومهای اروپایی و یا آمریکایی پوشیده و مثل اینها به آرایشگاه رفته و سر و موی خود را درست کنند حتما توسط حزب الهی های وطنی لابد به جرم فحشا ” مهدور الدم ” میشدند. خبر نداشتم که ایشان با این سر و وضع کنونی هم از طرف حزب اللهی های غیر مسلمان لابد مثل من سکولار به همین سر نوشت محکوم میشوند.
    جل الخالق با این خلایق.

  61. peerooz ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۲۷ ب.ظ

    ادامه ،
    با عرض معذرت در کامنت قبلی منظور از حامد ، حامدی بود. “این هنر دوست مردم شیدا” (شهریار نه حافظ ) که برای آدم “حواس” نمیگذارند.
    سر کار علیه خانم علی نژاد شما هم که کار بدست ما دادید و به قول مرحوم دکتر اقبال برای بیکاران کار درست کردید ولی من وکالت شما را نمی پذیرم چرا که در این “رشته” “سر رشته ای” ندارم .

  62. سام ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۹:۰۵ ب.ظ

    متاسفانه کم نیستند ادم های کوته فکری که هیچ شناختی از امروز ایران ندارند. تو به دل نگیر

  63. فریبا ۲۳م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱:۴۰ ق.ظ

    یه مطلب بی ربط:مسیح جان پیشنهاد بده سبزها سر هفت سین تصویر موسوی رو بزارن وعکسش رو توی وب منتشر کنن …
    (پیرو پاسخ چشمگیر پیشنهاد حجاب به حمایت از توکلی)

  64. peerooz ۲۳م اسفند ۱۳۸۸ ، ۹:۱۱ ق.ظ

    اعترافات،
    بعد از مهملاتی که کاش نمی گفتم و جهت آنها که نمیدانند چگونه فارسی تایپ کنند عرض کنم که مهملات من نه تنها از نظر محتوی بلکه از نظر فن نوشتن هم به دلایل زیراشکالات فراوان دارد:
    اولا بلای بی سوادی و با حسن نظر کم سوادی.
    دوم آنکه کامپیوتر همچو خود فرسوده من قادر به تایپ فارسی نیست.
    سوم آنکه اگر هم بود فرقی نمیکرد چون من مدت هاست که تایپ فارسی را فراموش کرده ام و در این سن و سال حوصله آموختن حیله نو به این موجود پیر را ندارم.
    چهارم آنکه خوشبختانه گوگل با ابداع جدید خود نرم افزاری دارد که به لاتین مینویسید و به فارسی تایپ میکند منتهی یک عیب دارد که بسیاری از کلمات “تازی” را نمیتواند به “پارسی” بنویسد. مثلا برای نوشتن “عرض” اول مینویسد “ارز”. سپس باید دومرتبه به لاتین بنویسم ا و با یک کلیک بین ا – آ – ع – ه – و یکی را انتخاب کنم بعد فاصله داده و بنویسم ” ر ” باز فاصله داده به لاتین بنویسم ز و بین ز- ظ – ذ- ض- و روز “ض” را انتخاب کنم. سپس برگردم و این حروف را بهم بچسبانم که منظورم را بنویسم. به گوگل شکایت کردم ولی آنها به قدری سرشان شلوغ است که به حرف حسابی نمیرسند . حالا خیال میکنید چه قدر طول میکشد که یک کامنت کوتاه نوشت.درابتدا به اینجا که میرسی به قدری خسته شده ای که حوصله باز خوانی مطلب را نداری. یا باید از خیر آن بگذری یا همینطور بفرستی و بعد که در سایت اینترنت آنرا میخوانی میبینی پر از کلمات غلط و افعال بد صرف شده و جملات بی معنیست . اگر بخواهی یکی دو روز صبر کنی که تقویم پارینه ناید بکار. خوشبختانه با تمرین بسیاری از این مشکلها برطرف میشود. مثلا وقتی قادر به تایپ کلمه عربی نیستم معادل فارسی آن کمک بزرگیست.
    اینهارا که گفتم میفهمم که فرمایشات خانم آزاده که از ایشان جهت بد زبانی خود عذر میخواهم خیلی هم بی ربط نبوده و بهتر است خانم علی نژاد امثال ما را در لیست حقوق بگیران خود بگذارد که اقلا جبران این زحمات بشود.

  65. میلاد کریمی ۲۳م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۸ ق.ظ

    من رسما اظهار انزجارم را از هموطنانی مانند خانوم آزاده اعلام می کنم

    خداوکیلی من هم کامنتام سرتاپا مخالفت بود این خانوم هم، ولی من یه حرف بدون سند و از روی احساسات نزدم.
    آزاده خانوم شما اگر از روابط پنهانی خانوم علی نژاد مدرک و سندی دارید لطفا منتشر کنید که ما هم مستفیض بشویم.
    بله من هم معتقدم ایشون سعی دارند افکار توده های مردم را به سمت خواسته های اصلاح طلبان سوق دهند ولی فکر نمی کنم این عمل ایشان مستلزم دریافت حقوق از افراد خاصی باشد !!!! و صرف اعتقاد ایشان به این جبهه ی سیاسی برای ابراز حمایتشان کافی است.
    به قول اون بازیگر تو جشنواره ی فیلم فجر(اسمش چی بود؟!)، به امید ایرانی دور از تعصب و خشونت…

  66. peerooz ۲۳م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۸ ب.ظ

    مدتی با خود یک و دو کردم که این کامنت را بگذارم یا نه و اگر کسی خواهان حقیقت است خودش برود و پیدا کند ولی چون این موضوع را با گفتن این جمله در نوشته ما قبل ( اینها که میبینی یک دسته روضه خوان و مطرب و لات و لوت و دزد و جانی و غارتگر و “سپاهی” و قمه کش و بی نام و ناموس تازه به دنیا رسیده اند که برای روزگارآینده در لندن و کانادا و دوبی و مالزی و لبنان و هر جای دیگر که دزد بگیرش شل است پول جمع میکنند ) شروع کردم و در نوشته های این صفحه لینک هایی به محمد برقعی و مجید خوشدل و غیره دادم فکر کردم برای کامل کردن رفرانس ها بد نیست که لینک به قسمت سوم محمد برقعی بدهم تا اگر نخوانده اید و خواستید ، بخوانید. لازم به گفتن نیست که ما جمعا با همه آنها موافق نیستیم ولی اطلاع از آنها به فهم حقیقت کمک میکند.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/101689.php

  67. Faraz ۲۳م اسفند ۱۳۸۸ ، ۶:۳۲ ب.ظ

    Azadeh khanoom, yek livane por “gol gav zaboon” bekhor ta relax beshi….Sharbat ablimoo ham bad ni, ablimoo torosh, poshtesh ham begir bekhab…la..la..la..la

  68. peerooz ۲۳م اسفند ۱۳۸۸ ، ۸:۴۶ ب.ظ

    وای به وقتی که بگندد نمک ،
    وای وای وای بر ما یا به جمهوری اسلامی،
    امروز در اخبار خواندم که پروفسور حمید مولانا ، مشاور رئیس جمهور ایران فرموده اند ” احمدی نژاد به سیاستمداری مسلط در جهان تبدیل شده است” . گر چه چیز هایی از این نام به خاطر داشتم باز برای اطمینان به ویکیپدیا رجوع کردم و واقعا از میزان بسیار بالای دستاوردهای این نابغه ایرانی متحیر شدم. اکنون هنوز مقداری دچار سر گیجه ام. علت آنست که اگر پول قادر به خرید این قابل اشخاص است پس ما چگونه به روشنفکران و متفکرین و استادان و غیره میتوانیم اعتماد کنیم و اگر این جناب استاد عالیقدر درست میگوید پس ما ابلهان در این میانه چه میکنیم؟ این را جدی میگویم و شاید روشن دلی این معما را برای من حل کند. قبلا ممنونم.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/101837.php

  69. جمشید ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۲۱ ق.ظ

    ا درود به خاله . به سوگند خورده های سرمایه داری گوش مکن. چون چشم و گوش های انانند و همه با هم برای غارت ادم می کشند. قلمت زنده باد. زنده باد جنبش سبز

  70. peerooz ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۳۲ ق.ظ

    تا کنون کسی کمکی در حال این معما نکرده است. در سایت زیر درروزنامه اینترنتی ایرانیان. کام تعداد زیادی در باره یکی از سخنرانیهای مولانا اظهار نظر کرده اند و اکثر قریب به اتفاق کامنت ها ضد مولاناست. بیشتر کامنت ها به انگلیسی ست . یکی مولانا را فاحشه پیری که خرفت شده و نمیداند چه میگوید توصیف کرده است.دیگری به فارسی میگوید:

    “خدا داند که از این قبیل خائنین فراوان در امریکا یافت میشوند، بنده یک لیست دارم از اینجور آدامها که سر فرصت،در زمان مقتضی آنرا رو خواهم کرد.
    اینها از حکومت اسلامی تغذیه میشوند،شاید اگر به من و شما هم مبالغی گران دهند،ما هم وطن فروش شویم ! فقط بدانید که از اینها بسیار هستند و نشخوران اسلامیند !

    باید در آن دانشگاه را که این نامرد در آنجا ملا است،پهن و گل گرفت و از بیخ خراب کرد.

    خاک بر سر دولت امریکا که اینجور به اینان امنیت میدهد !

    روزگارشان تمام است، نه بخشش در کار است و نه فرصت دیگر برای تخریب بیشتر مردم ایران.

    کارشان تمام است.”

    یکی دیگر در کامنت انگلیسی میگوید “این نشان میدهد که زندگی در خارج آدم را زرنگ و با هوش نمیکند.اگر کسی از اول گنگ و کند ذهن باشد زندگی در خارجه او را بیشتر گیج و مغشوش میکند. بعبارت دیگر خر عیسا گراش به مکه بری. چون بیاید هنوز خر باشد . بعضی ها او را فرصت طلب وطن فروشی میداند که خود را به پول نفت فروخته است و وجود و عدم ایران و جمهوری اسلامی برای او فرقی نمیکند.

    گر چه اینها اکثرا عقیده های مخالفین جمهوری اسلامیست ولی اقلا این دلخوشی را میدهد که ما در این باره تنها نیستیم .بهر حال یک جای این معادله معیوب است. خدا کند طرف ما نباشد.

    http://www.iranian.com/main/2010/jan/hamid-mowlana

  71. ورجاوند ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۶:۲۶ ق.ظ

    با درودی بی پایان
    برآمد باد صبح و بوی نوروز
    به کام دوستان و بخت پیروز

    مبارک بادت این سال و همه سال
    مبارک بادت این روز و همه روز

  72. peerooz ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۱:۰۲ ق.ظ

    وای وای وای،
    فکر میکنم که بالاخره مساله را حل کردم و هنوزهم وای وای دارد. فکر میکنم که این آخوند ها بسیار بسیار زرنگ تر از آنند که ما فکر میکنیم. اگر نبودند که یک مشت روضه خوان مساله گو ۳۱ سال ملت را خر نمیکرد و سوار نمیشد. و آن اینست که با خرید اشخاصی چون جناب پروفسور حمید مولانا با سابقه طولانی زندگی در امریکا و احتمالا شهروندی امریکا و شهرت بین المللی در رشته ارتباطات و رسانه ای و استاد افتخاری و غیره در دانشگاه های جهان و جوائز متعدد به هر قیمت، میخواهند به من و امثال من نشان دهند که به هیچ کس حتی استادان و متفکرین خود اعتماد نکنید چرا که شاید آنها ظاهرا یا باطنا نوکر و جاسوس ما باشند. اینجاست که ما به هیچ کس اعتماد نمیکنیم و اولین تهمت ما به هر کس که نمیشناسم اینست که یا نوکر جمهوری اسلامی و یا نوکر آمریکاست و فکر میکنم که در اینکار کاملا موفق شده اند و این وای وای دارد .

  73. peerooz ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۸ ق.ظ

    وای به روزی که بگندد نمک،
    ادامه،
    اینجاست که هرچه فریاد میزنی که تنها راه نجات ما اتحاد است باز یک عده داستان سابقه افراد را باز خوانی میکنند و میگویند ما به هیچ قیمتی حاضر به شرکت در این اتحاد نمیشویم. حتی بزرگان سکولاری که من برای آنها احترام زیاد قائلم و شاید روزی در باره آن بنویسم در کانادا جمع شده و با هلهله و شادی برای خود جنبش سبز سکولار درست کرده وسعی در شکستن کمر جنبش سبز دارند و مرغ آنها یک پا دارد : یا مرگ یا سکولاریسم . بد بختی اینجاست.

  74. khodam ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۰۹ ب.ظ

    خانم علی‌نژاد و دیگر دوستان

    مشکل کروبی و خاتمی و موسوی با حاکمیت ، مشکل اکثر ملت ایران با حاکمیت نیست.

    اکثر مردم ایران با رژیم جمهوری اسلامی در کلیتش مشکل دارند نه در اجرا نشدن قانون اساسی‌ که تمام مشکلات این ملت بخت برگشته از خیر سر همین قانون اساسی‌ پر از تناقض هست.

    ضما به نظر من جمهوری اسلامی در این ۳۱ سال به قدری جنایت کرده، به قدری فجایع مختلف به بار آورده که جای سلام فردا صبحی‌ برای خودش نگذاشته و من مطمئنم که رژیم با کمی‌ کوتاه آمدن کلا از هم میپاشد و این رو خود رژیم هم خوب میدونه.

  75. حامدی ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۲۰ ب.ظ

    دوست عزیز پیروزجان: در مورد کامنت نوع پوشش خانم علی نژاد، منظور بنده منحصر به شما یا شخص خاصی نبود. این خرده گیری ها را از قبل در کامنت ها و نظرات بعضی از مهمانان این وبلاگ و منتقدان دیگر دیده و شنیده بودم و چون تا بحال فقط خواننده مقالات بودم و اولین بار بود که در اینگونه مباحث شرکت می‌کردم به طبع متاسفانه “به پر کلاه شما برخورد”. قصدم جسارت خدمت شما نبود.
    دوست عزیز آزاده جان: هدفم از اظهار نظر در بالا تخطئه شما یا قضاوت و برچسب زدن نبوده و نیست. اگر چنین برداشتی از نوشته های بنده شده عذر می‌خواهم، هدفم تنها بیان دل نگرانی‌های شخصی بود. راستش اون چیزی که در ذهن منه تشکیل شده از خاطرات مبهم دوران کودکی و محفوظات حاصل از مطالعه جسته و گریخته مقاله‌ها و نوشته های مربوط به اون زمانه و همینطور نقل خاطراتیه که گاهی بعضی‌ها از اون دوران دارن. هدفم هم از این قسمت خدای نکرده قضاوت آدمهای اون زمانه نیست، چون همیشه به خودم متذکر میشم که اگه اون موقع در سن و سال خاصش بودم بسیار بدتر از اونی بودم که الان بهش خرده میگیرم و نقدش میکنم. هدفم فقط درس گرفتن از اتفاقات و رخدادهای زندگیه. شاید برداشت بنده از اون زمان ناقص یا ناصحیح باشه، اما فکر میکنم اون زمانها تعصبات گروهی شدید بوده. همیشه تعصبات و حب و بغض باعث پوشیده موندن حقیقت میشه. و این چیزیه که میشه ازش درس گرفت. همچنین
    هدفم اینه که بگم بدون پرخاش کردن به دیگران و متهم کردن دیگران هم میشه کنار هم زندگی کرد. فقط باید کمی مهربان و صبور بود و حق دیگران رو محترم شمرد، همونطور که خودمون دوست داریم دیگران به حقوق ما احترام بذارن.
    در مورد جمله انتهایی باید عرض کنم بنده دو برداشت از اون میکنم اول اینکه: چشم بنده به نظر شما احترام میذارم و میگردم ببینم آیا وجدان دارم یا ندارم؟ گرچه اگه حمل بر فخرفروشی یا خودنمایی نشه، درباره ندای وجدان بایستی عرض کنم، ندای وجدان پارامتری باینری نیست که یا صفر باشه یا یک، میشه گفت در همه انسانها شدت و ضعف داره و میشه پرورشش داد. باز هم چشم، سعی و تلاشم رو میکنم که پروشش بدم و تقویتش کنم.
    دوم اینکه اگه جسارت نباشه بین گزاره‌های بیان شده یک رابطه منطقی وجود نداره. چون از فرض ” اگر آن زمان (وجدان) نداشتید ” همیشه به نتیجه “الان هم ندارید” نمی‌توان رسید. بدلیل اینکه اگه این یک رابطه منطقی باشه، پس باید گفت اگر بیست سال پیش معلومات ریاضی نداشتید الان هم ندارید. حال بررسی بیشتر را به خودتون میسپرم.
    ببخشید که طولانی شد.
    از خانم علینژاد هم تشکر میکنم که صبورانه این فرصت رو برای تبادل نظر در اختیار همه قرار میدن.
    ارادتمند همه دوستان عزیز

  76. peerooz ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ ، ۶:۴۷ ب.ظ

    جنابان حامدی و خودم،
    سالها پیش دوستی به من گفت جناب پیروز خان آدم فرق بین شوخی و جدی ترا نمی فهمد. شما هم البته این عیب را متوجه شده اید. بنده کلاهی ندارم که پر داشته باشد. یکی از مورد اختلاف من و خانم علی نژاد همین مساله کلاه است. و خانم علی نژاد همانطور که دیدیم متاسفانه در موقعیتی ست که (بکند وای است و نکند وای). منتهی در این مورد بر خلاف انتظار حمله به جای چپ از راست آمد.
    اما جناب خودم ، شاید قبلا گفته باشم که توازن قوا در این “بازی” که ما ، یا اقلا من فقط تماشا چی آن هستم کاملا به نفع طرف یست که تا بن دندان مسلح است و سر تا پای آن را اراذل و اوباش تشکیل میدهد و طرف دیگر که بی سردار و سلاح به روش گاندی میجنگد و نتیجه نبرد معلوم است. بنا بر این امید واثق ما انست که این رژیم در یا زود زیر فشار حماقت های سران آن سقوط خواهد کرد. در این شکی نیست. مساله اینست که پس از آن چه میشود. آیا به همان سر نوشت ۵۷ دچار میشویم و جنگ (هفتاد و دو ملت ) میکنیم و یا اقلا با شکلی از اتحاد در سر میز مذاکره مینشینیم و حل اختلاف میکنیم. و این در صورتیست که خدای نکرده وقایع بین المللی بگذارند.

  77. میلاد کریمی ۲۵م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۱ ق.ظ

    با تمام مخالفتی که با جنبش سبز دارم، نمیشه منصف بود و بعضی از حرکتهای رهبرانش رو نادیده گرفت، برای مثال همین نامگذاری سال جدید قبل از سلطان، خیلی مانوور خوبیه.
    ولی با اجازه ی همگی میخوام از این فرصت استفاده کنم تا دیدگاه های قبلی خودم رو یک بار دیگر بیشتر روشن کنم.
    من چند کامنت قبل گفتم: “…آقایان موسوی و کروبی بی خیال رای مردم در خرداد شوند از الان برای بهمن ١٣٨٩ شروع به برنامه ریزی کنند و به محض این که تاریخ انتخابات بعدی مجلس قطعی شد به قول معروف “نسیه را ول کنند و نقد را بچسبند”… (اصلاح طلبها)چگونه منتظرند که مجلس بعدی اصلاح طلب باشد؟”
    شاهد این پیش بینی من همین نامگذاری سال ٨٩ با عنوان سال “صبر و استقامت” است.
    سال صبر و استقامت یعنی: “تا پایان این سال صبر کنید تا اگر خدا بخواهد (و اگر خدایان روی زمین اجازه بدهند) ما در انتخابات مجلس بعد قوه ی مقننه را در دست بگیریم تا از این طریق شاید بتوانیم دولت را سر جایش بنشانیم”
    بگذریم که پیشینه ی آقایان در مجلس ششم نشان میدهد که توان این کارها را ندارند !!
    ولی معمولا جریان های سیاسی در مقابل هر استراتژی پیروزی، یک استراتژی شکست هم طراحی می کنند. استراتژی شکست اصلاح طلبان این بار متهم کردن جامعه به همراهی نکردن با آنهاست. همان چیزی که میشود از لابلای حرفهای سخنگویان خارج نشینشان شنید، ولی هنوز رهبران اصلاح طلب در داخل چنان خطر شکست را حس نکرده اند که شروع به متهم کردن کسانی کنند که مخالف حکومت و همچنین مخالف راهکارهای اصلاحاتیون هستند.

    خانوم علینژاد،
    از اینکه اجازه میدید نظرات خودمون رو آزادانه و بدون گزینش منتشر کنیم خیلی ممنون.

  78. azadeh ۲۵م اسفند ۱۳۸۸ ، ۶:۳۸ ق.ظ

    جناب آقای میلاد ، اولا که ما اینجا در مسابقه انتقاد به خانم علینژاد نیستیم که شمابرای ان حد و میزان میگذارد که حالا شما خوب هستید چرا که در لفافه خیانت رو تشریح کردید و من مورد انزجار شما هستم چرا که مستقیم حرفم را زدم بعد هم که مورد انزجار شما بودن موجب میشه که بنده با پای خود به دادگاه رفته و خود را به حاکمان رژیم معرفی کنم و حکم اعدام تقاضا کنم چون از شخص مهمی مثله شما چنین حکمی صادر بشه باید با زندگی وداع کرد.از ان گذشته من فکر میکنم شما کامنت خود را بدقت مینویسید ولی کامنت دیگران را با دقت نمیخوا نید، من به خانم علینژاد اتهام حقوق گیری نزدم ( این مساله برای من اهمیت نداره و نداشته ) من ایشان رو به وابستگی به جریان خاصی متهم کردم ، که این از نظر ایشان اتهام نیست بلکه افتخار ، این هم دلیل و مدرک از طرف من لازم نداره و باز هم دلیل نمیشه که من به ایشون انتقاد کنم هر کس آزاد هست که به حزب گروه یا فردی علاقه و همکاری داشته باشه من هیچوقت به خودم اجازه نمیدم که به کسی در این مورد انتقاد داشته باشم، انتقاد من به ایشان بخاطر مصاحبه اخیر ایشان ۳ مارچ با صدای امریکا هست ، همینطور که در بالا نوشتم اگر ایشان میکروفون در دست نمیگرفت و به نمایندگی از طرف مردم آنهم کسانی که سال ۵۷ انقلاب کردن نقد و تحلیلی همانند جمهوری اسلامی نمیکردند من هم صدای ایشان و تمایلات حزبی ایشان را مورد انتقاد قرار نمیدادم، شما از من مدرک میخواهید که ثابت کند خانم علینژاد جمهوری اسلامی را مردمی میداند که مردم برای جمهوری اسلامی انقلاب کردند ؟که حجاب را خواست زنهای ایران میداند؟حتما این مصاحبه را ببینید . حرف سر این نیست که ایشان از موسوی ، کروبی ، خاتمی و کمی هم رفسنجانی به عنوان ناجیان ملت ایران صحبت میکنند این اعتقاد ایشان است ،صحبت سر اینه که خانم علینژاد جمهوری اسلامی را حکومت مردمی که به خواست مردم آمده و به خواست مردم هم خواهد ماند مطرح میکنه ایشون اولا همه مخالفان دولت را به خارج از ایران انتقال دادند و مدعی شدند در ایران همه طرفدار موسوی و کروبی هستند و در نتیجه کسی در ایران مخالف جمهوری اسلامی نیست و چنان روبروی مخالفان دولت قرار گرفتندببینید که چطور جای ملت ایران تصمیم گرفتند و نظر دادند و چطور به مخالفان جمهوری اسلامی یعنی کسانی که شعار سرنگونی حکومت را میداند ایلام جانگ کردند که در این راه حتا مجبور شدند به قول خودشان از ادبیات احمدینژاد استفاده کنند لطیفه بگند و مخالفان جمهوری اسلامی را مسخره و یا به مسعود رجوی سوق دهند، من به شما توصیه میکنم این مصاحبه را حتما ببینید تا از من مدرک نخواهید.
    …………………………………………………………….
    تمام مدت در بحث های شما دخالت نکردم تا حق انتقاد وجود داشته باشد ولی دست به تحریف تان ناراحتم می کند…جالب است شما در همان مصاحبه که همه را توصیه به دیدن اش می کنید هم به خودتان زحمت نداده اید و دقت نکردید (یا به نفع تان نیست که دقت کنید ) بنده با چه تحکمی گفتم نه من نماینده مردم هستم و نه آقای حبیب نیا….یعنی برای روشن کردن این یک نکته مهم، وقت اضافه هم خواستم تا بگویم هیچ کسی را نمایندگی نمی کنم تا فردا کسانی مثل شما در چنیدن کامنت متوالی متهمم نکنید که نمایندگی مردم را عهده دار شده ام. این مردم نیازی به من و شما ندارند. هیچ عقل سلیمی باور نمی کند که من با سی و سه سال سن ادعای نمایندگی انقلابیون ، اپوزوسیون یا اصلاح طبان را عهده دار باشم . به عنوان یک روزنامه نگار دعوت شدم و با تاکید بسیار قوی بر اینکه این نظر شخصی من است تاکید کردم که ما هیچ اصراری نداریم به آن دسته از مادرانی که در انقلاب اسلامی دنبال حجاب بودند حمله کنیم و حجاب از سرشان برداریم بلکه می خواهیم به آنها یاد بدهیم که اگر ما بی حجاب باشیم این هیچ تهدیدی برا ی اسلام شان نخواهد بود. مهمتر از همه من به عنوان مخالف جمهوری اسلامی و در زندان بودم و در حکم پنج سال تعلیقی ام نیز یک سال آن توهین به رهبری قید شده است و حالا خنده دار است که شما از به نقل از من همه مردم داخل را طرفدار جمهوری اسلامی می خوانید…….

  79. azadeh ۲۵م اسفند ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۳ ب.ظ

    من خانم عزیز۱۴ سال در زندان بودم و مطمئن باشد میدانم راجع به چه حرف میزنم،زمانی که من در زندان بودم و بسیاری ازهم سلولهایم اعدام شدند همین آقای موسوی شما نخست وزیر بود ان زمان خانم عزیز ما فقط ۷۰ تا شهید ندادیم ۱۵ هزار نفر کشته شدند ، شما فکر میکنید جمهوری اسلامی از وقتی شماسیاسی شدید دیکتاتور شده ؟ این ناحقی که در مورد شما شده و ۵ سال از عمر شما را گرفته ۳۰ سال پیش هم بود و بمراتب بدتر حالا چرا ماکه از ان نسل هستیم و بیشتر از شما دیدیم گذشته را فرموش کنیم و بگیم قاتلان ما که رهبران شما هستندحالا انقلابی شدند ؟ مثل اینکه ۲۰ ساله دیگه مشایی بعد از چند سال سکوت بیاد و بگه من صورتی هستم و آمدم که عدالت بیارم شما قبول میکنید ؟ ازش نمیپرسی جنایتی که سال ۱۳۸۸ شد و ایشان دست راست احمدی نژاد بود چی ؟ شما نخست وزیر این دوره رییس مجلس این دوره و و و و را ۲۰ سال دیگر ممکنه به رهبری انتخاب کنید به زعم اینکه به جناح دیگری پیوسته باشند ؟
    در مورد مصاحبه شما هم الان میتوانید صحبتهای خود را دوباره تحلیل کنید و بگید اگر من این حرف را زدم منظورم ان بود و اگر این را گفتم منظورم ان یکی بود، شما بهتره خودتون یک بار دیگه این مصاحبه را نگاه کنید و ببینید آیا یک نماینده منتخب بودید یا نه، جای مردم حرف زدید یا نه آیا به مخالفان جمهوری اسلامی توهین کردید یا نه، شما اگر این مصاحبه را برای مردم کردید من هم یکی از ان مردم هستم که میگویم صحبتهای شما توهین به شعور سیاسی مردم ایران است که از طرف مردم ایران میگوید که مردم ایران تمایل به براندازی رژیم ندارند تمایل نداشتن با نتوانستن دوتا مساله جداست ، شما گفتید نسل جوان امروز تمایلی به براندازی رژیمی که مادر و پدرش خواسته و انتخاب کرده و آورده ندارند ، رژیمی که تمام دنیا به دیکتاتوری و جنایتکاری میشناسد برای ملت خودش شناخته نیست؟ در ضمن خانم عزیز من تنها کسی نیستم که به صحبتهای شما انتقاد داره ، بنابر این این فقط من نیستم که شما را آنطور که بودید فهمیدم.
    در آخر از شما ممنونم که زحمات کشیدید و جواب منو شخصان دادید ، این مورد نشان از ریشه های شما که از آب پاک آبیاری شده داره ، امید که در آینده نزدیک بسیاری از مسائل پوشیده را روشن شود تا نسل جوان انقلابی ما هم راه صحیح و واقعی را پیدا کند.

  80. میلاد کریمی ۲۵م اسفند ۱۳۸۸ ، ۵:۲۵ ب.ظ

    زیاد جوش نزن آزاده خانوم،
    فقط می خواستم حسابهامون جدا بشه.

  81. azadeh ۲۶م اسفند ۱۳۸۸ ، ۴:۳۴ ق.ظ

    جناب میلاد خان ،شما دلتو خوش نکن من با شما هیچوقت حسابی نداشتم ونخواهم داشت، چه حسابی آقای محترم ؟شما اول یاد بگیر که هر کس آزاد هست نظر خودش رو بده شما اینجا نه سر پیاز هستید نه تهه پیاز نظرت رو دادی بشین کنار خواننده باید عاقل باشه شما چرا دست و پات به لرزه افتاد مگه آمدن شما را بگیرن که فوران اعلام بیگناهی میکنی ؟ مگه شما بجز یک نظر دهنده اینجا نقش دیگه هم داشتی ؟ مگه من خودم رو به شما وصل کرده بودم ؟ شما فکر کنم برای خودت حساب زیادی باز کردی

  82. peerooz ۲۶م اسفند ۱۳۸۸ ، ۹:۴۵ ق.ظ

    سرکار خانم آزاده ،
    گر چه من در این مجادله سهمی ندارم جز آنکه برای روشن شدن قضییه و رفع اتهامات از خود کامنتی نوشتم اجازه بفرمایید که سخنی چند به عرض برسانم :
    من دو مرتبه از اینکه بر خلاف عادت خود که سعی میکنم آن روی سگم را بالا نیاورم با الفاظی نه بسیار مودبانه به شما جواب دادم پوزش میطلبم . من از اینکه شما ۱۵ سال از عمرعزیز خود را در زندانهای این بربریان گذراندید صمیمانه متاسفم و هیچ وقت نمیگویم که درد شما را میفهمم . فقط اجازه بدهید که بگویم سعی میکنیم تا شاید این احساسات را تا حدودی درک کنیم و این سایت گفگو و شرکت ما در آن برای همین است. گر چه میدانم شما از حافظ خواندن من به لحن مسخره یاد کردید من کینه ای ندارم و دیشب بعد از مدت ها اشعار م.امید یکی دیگر از شعرای محبوب خود را میخواندم و داستان بسیار دراز “شاتقی” که حدود ۶۰ صفحه است اجمالا دوره کردم . شاید شماهم خوانده باشید. “یکی داستان ست پر آب چشم” داستان زندانی کردی کرمانشاهی که توبه نمیکند و اکنون شاید در خاوران شما خوابیده باشد. زندانی بی نوایی که آرزوی دیدن زن و کودک به دنیا نیامده خود را دارد و با چه روحیه بالایی به تمسخر به آنچه دور بر او میگذرد مینگرد، و این با قلم شیوای م.امید به نظم آمده است. ما سعی نمیکنیم ،چون نمیتوانیم درد های شما را تخفیف بدهیم ولی سعی میکنیم که گفتگو بکنیم شاید این کمکی بکند. اما شما هم اجازه بفرماید که این گفتگو به آرامی ادامه بیابد. و اجازه بدهیدبگویم که گر چه من اهل چاله میدان نیستم ولی در جوانیها از آنجا عبور کرده ام و هیچ گاه نمیخواهم آن ادبیات را به کار ببرم اما دندانی که خیلی درد میکند بالا خره میکشند. سخن آخرم آنکه سعی نکنید مثل معروف خداوند ما را از سه بلای ….درنده ، ….. شکسته و ….-……حفظ کند صادق باشد. به امید روزهای بهتر.

  83. azadeh ۲۷م اسفند ۱۳۸۸ ، ۷:۵۰ ق.ظ

    پیروز عزیز ، مطرح کردن اینکه من هم گرفتار بودم تنها جواب بود نه برای متاسف شدن شما ، جرم من فقط داشتن کتاب بود ولی ماندنم بخاطر مقاومت ، نه به گروهی تلق داشتم نه به حزب و سازمانی ، نوجوان رفتم و زنی پخته بیرون آمدم و با کسانی که نه فقط از از چاله میدان رد شده د بلکه از آنجا آماده بودند طرف بودم باز هم سرم بالا بود ، حرف رکیک کم نشنیدم و ترسی هم ندارم ، ولی نگران شما هستم که مبادا دندان خود را بکشید و آنچه که نمیخواهید بشود، بشود و شما خدای نکرده فرهنگی بکار ببرید که در شائن شما نباشد ، اینه که این گفتگو و مبارزه سیاسی را به شما تقدیم میکنم ،تا به اینجا هم برای من زیاد بود ، امید که محفلی شادو آرام داشته باشید و بدون نظر مخالف در تاید وتمجید هم خوش باشید . برای شما آرزوی پیروزی و بهروزی دارم

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License