خوش خدمتی برای احمدی نژاد و مدارا با صفار
۱- کتاب هایم در ایران مجوز نگرفت در آلمان چاپ شد به انگلیس رسید و حالا من هر روز یک بسته را می اندازم در سبد دوچرخه و می روم برای کسانی که از ، کانادا، آمریکا، ایتالیا، استرالیا، سوییس، سوئد، فرانسه، دبی و لبنان قصه ” من آزاد هستم ” را آن لاین پیش خرید کرده اند، یکی یکی کتاب را ارسال می کنم. می بینید بی مهری صفار چه مهری را در دل تک تک ما در اقصی نقاط جهان پدید می آورد؟ حالا من باید فخر این مهرورزی را بفروشم یا دولتی که روزنامه نگاران را یکی یکی از کشور رانده ، استادان دانشگاه را نیز و بازیگران سینما را هم تهدید می کند که اگر بی قانونی کنند زیر پا له می شوند؟
تا حدودی هم البته حق دارند با این اقتدار تهدید به زیر پا گرفتن ملتی کنند که که برای له شدن ساخته شده ایم انگار وگرنه چگونه ممکن است این همه ناشر و نویسنده در ایران کتاب هایشان در بایگانی ارشاد خاک بخورد و مجوز نگیرد اما دراین میان فقط یک نفر به نام ابراهیم یزدی شکایت از صفار به دادگاه برد؟ یعنی اگر به جای همتی که ابراهیم یزدی کرده است، نمی گویم هزار نفر و نه حتی صد نفر تنها ده نویسنده نامی کشور نیز شکایت از صفار به دادگاه می بردند چه می شد؟ می دانم بی پاسخ می ماند اما به یک عرق شرمی اگر پیشانی این مرد خیس شود بهتر از آن نیست که دست روی دست بگذاریم و هیچ نگوییم؟
سالهاست که بی انگیزگی و چشم به دست دیگران دوختن از ما ملتی ساخته که هر آنچه بر ما می رود حق ماست انگار. نمی توانم بپذیرم که زنان هر روز احضار و زندان و بازداشت و فشار را تحمل می کنند اما بازهم بی انگیزه نمی شوند و به حاشیه نمی روند اما در مقابل روزنامه نگاران و نویسندگان و هنرمندان یکی یکی بی انگیزه می شوند. به جای ابراهیم یزدی همه آنانی که مجوز کتاب، مجوز فیلم، مجوز آثار هنری شان حتی یک پاسخ کوتاه هم از ارشاد نگرفته باید به دادگاه می رفتند و در برابر اینکه آقای وزیر تهدید به زیرپا له کردن یک هنر مند می کند نیز حداقل ده هنرمند خوش نامی که این سالها زیرپا له شده اند بیاد حرفی می زدند اما نه تنها هیچ نمی گوییم بلکه بر دیگران نیز خرده می گیریم که ؛ “بی فایده است”. در حالی که تنها یک لحظه به جای خبر شکایت ابراهیم یزدی از صفار، تصور کنید متن خبر این بود: “ده تن از نویسندگان برای شکایت از صفار هرندی به دادگاه رفته اند”. ” ده کارگردان، ده هنر مند، ده روزنامه نگار…یعنی واقعا این همه کسانی که حقوق قانونی شان توسط وزارت ارشاد زیرپا گذاشته شده است باید در حاشیه بنشینند و بگویند بی فایده است تا پیرمرد یکه و تنها به دادگاه برود ؟
حکایت تکراری همان راه تاریک به ذهنم می آید که برخی از ما ها هنوز راه عبور از تاریکی را تنها دشنام گفتن به تاریکی می دانیم و نه تنها شمعی روشن نمی کنیم ، شمع دیگری را هم فوت می کنیم.
۲- اتفاق شیرین تر آن که “فاتح” مدیرعامل سابق خبرگزاری ایسنا را در حاشیه شهری که هم او غریب بود و هم من دیدم. در سادگی و مهربانی کم از مسعود حیدری مدیرعامل سابق خبرگزاری خودمان(ایلنا) نداشت. با لبخندی زنبیل کتاب های پشت دوچرخه را برانداز کرد تا نصیحت اش بیشتر به دل بنشیند: “هرکجا هستی ایرانی باش و به ایران برگرد”. با دیدن یک هم وطن در سرزمین بیگانه سریع” جو گیر” شدم و یک کتاب را به او هدیه دادم . برایش در صفحه نخست کتاب همان جمله خودش را نوشتم. معلوم نیست ما و ایران را چه شده که دیگر بدیهیات را هم به یکدیگر سفارش می کنیم؛ ایرانی باش… به ایران برگرد … خنده دار است.
۳- و اما آقای نجف زاده، گوشه و کنار می خواندم که “چاپلوسی” و”پاچه خواری” را دستمزد گزارش آخرش در مورد سفر به نیویورک کرده اند. من به خاطر این ادبیات از تو پوزش می خواهم اما آقا کامران! بی شک تو می دانستی و منتظر همین قضاوت بودی که اگرنه، قطعا چندین و چند بار لابلای همان گزارش کوتاه با اصرار و تکرار خود را بی طرف و واقع نگر معرفی نمی کردی. می گذاشتی مردم ببینند و خودشان هم قضاوت کنند.
خودت می دانستی آنقدر بی طرفی ات در عمل کم دارد که مجبور شدی چند باری جار بزنی “می خواهی بی طرف باشی. قبول . تو جسارت کردی و شهامت به خرج دادی و در نیویورک مدرن، وقتی سراغ بی خانمانها و فقرای آمریکایی رفتی ، آه کشیدی و یقه احمدی نژاد را هم گرفتی که ما هم فقیر داریم . اما آخر مرد مومن! کجای اینکار بی طرفی است که آدم، بی خانمانی در آمریکا را به تصویر بکشد و بعد سریع برود سراغ رئیس جمهور کشور خودش و به او تریبون بدهد تا با اتکا با همان تصاویر، فخر بفروشد و بگوید؛ می بینی جهان اوضاع اش نا بسامان است پس ما هم متاثر از وضعیت اقتصادی جهانیم؟
یعنی واقعا آن لحظه که منت یک طرفه به محکمه نرفتن ات را بر سر مخاطب می گذاشتی، حتی یک لحظه هم فکر نکردی مخاطب در همان لحظه، منتظر نشان دادن تصویر فقر و بدبختی و بی خانمانی در ایران است نه چهره بشاش آقای رئیس؟
تو که کلاژ کردی و از همه جا فیلم چسباندی به گزارشت، یعنی کم بود تصاویر فقرا و بی خانمان های خاک خودمان که حتی نای بلند کردن همان ساز و تنبک خیابان خواب های آمریکایی را هم ندارند؟ خدمت از این بهتر نمی توانستی بکنی تا احمدی نژاد را یاری کنی که با اتکا به تصاویر تو، شانه بالا بیاندازد و بگویید؛ ما وضع مان خیلی بهتر از اینها است. رودربایستی که نداریم هر که نداند خودت که می دانی دلت پر کشید از دیدن همان بی خانمان های سیاه پوست مفلوک آمریکایی تا تصویرشان را ضبط کنی و بزنی بر فرق سر ملت ایران و بگویی ببینید من رفتم نیویورک، آنجا هم فقیر داریم، پس وضع ما خیلی بهتر است می گویید نه بشنوید تائیدیه آقای رئیس جمهور را.
معذوریت ها و محدودیت های تو را من هم دارم و خوب می دانم گاهی چه سخت می شود هم واقع نگر و بی طرف بود و هم کار و نان و نام از دست نداد. طعنه نمی زنم . می خواهم با جسارت اعتراف کنم. خودم بارها در مقابل سیاستمدارانی که در روزنامه هایشان قلم زده ام همین حال تو را داشتم . مثلا عین خودت به جای یک پرسش قاطع، درست عین خودت با شوخی و خنده از آقای کروبی در مورد شهرام جزایری و دریافتی هایی که همین تلوزیون شما شوی آن را پخش کرده بود، پرسیدم اما دیگرپای آن گزارش و خبرم مدعی بی طرفی نشدم و منت اش را سر ملت نگذاشتم. یا هیچ وقت با همان صدای بلند و دل آزارم از خاتمی در مورد ماجرای سفر ایتالیا و دست دادن او با یک خانم سوال نپرسیده ام اما هیچ وقت در همین مورد برایش شیرین زبانی هم نکرده ام و نامش را بی طرفی هم نگذاشته ام.
به چند سوال تندم از خاتمی و کروبی و نبوی که همین آقای حیاتی بزرگوار گوینده خبر شما خواند، دلم راضی نیست و هنوز جرات اینکه بگویم بی طرف هستم را ندارم. پس تو هم خیلی دلت را به یکی دو برنامه انتقادی ات از الهام و دیگران خوش نکن و رضایت بده برادر که خوش خدمتی کردی نه بی طرفی. بیخود سر ملتی را با بغض و آه و قسم خودت گرم نکن. آنها خوب می دانند من و تو رسانه مستقل مان کجا بود که حالا ادعای بی طرفی مان هم گوش فلک را کر کند.
خودم که هیچ ابایی ندارم از اینکه بگویم به جریان اصلاحات با تمام ایراد های فاجعه انگیزشان تعلق خاطر دارم اما با این همه هنوز دلم رضا نداده در این روزها که همه از انتخابات می نویسند زیر پرچم شکسته کروبی و خاتمی و هاشمی سینه بزنم و بعد بگویم من بی طرفم . تو هم دلت رضا ندهد روزی هزار بار دانشجویان دربند و دگراندیشان و سیاسون بی رسانه را با همان پوزخند و ادبیات آشنایت تحقیر کنی و بعد فخرش را در نیویورک بفروشی که ؛ “با خودم عهد بستم بی طرف باشم” . اگر عهدت به جای بغض کردن برای ملت، این همه خوش خدمتی به احمدی نژاد و نگرانی برای او قضاوت تاریخ در مورد او بود پس لطفا بشکن این عهد و خیال ما را هم راحت کن که تو و صدا و سیما هم به زودی وقتی نقد احمدی نژاد و یارانش “مد” شد ، به دستوری از بالا در ایام انتخابات، نقد او را آغاز می کنید و نامش را هم می گذارید بی طرفی.
من از تو حتی این توقع را هم ندارم که حالا بیایی و اعتراف کنی تعلق خاطرت به نام و نان و شاید تفکر جریان همراهت چه اندازه است؟ اما انصافا نام ” بی طرف” را از هیبت این حرفه بردار و مردانگی کن و بگو به مردی که هاله نور را روزی هزار بار تکرار و بعد تکذیب می کند علاقمندتری تا به ملت بی نوایی که از بی رسانه ای سراغ رسانه تو و روزنامه ما می آیند.
۴- این روزها فیلمی از یک روحانی هم در سایت های اینترنتی نقل محفل شده است . برای من خوش خدمتی کرن برای حاکمان و نام بی طرفی گذاشتن بر آن به همان اندازه توهین به شعور ملت است که مدارا کردن با ناقضان قانون و در گوشه نشستن و به جای گرفتن حق خود از صفار و و سردار و استاد دانشگاه و هر کس دیگر مدام نق بزنیم و یا منتظر بی آبرو شدن یک سردار(زارعی) و یک استاد (مددی) و یا یک روحانی(امام جمعه) باشیم و بعد به سبکی که در تمام این سالها بر آن معترض بوده ایم با فیلم و عکس او بزم بگیریم و فکر کنیم که داریم حق خودمان را می گیریم و فردا دیگران همان کار را تکرار کنند و سی دی هنرپیشه جوانی رخت آبرویش را برای همیشه بر دار ببرد. دور باطل.
به جماعت عجیبی تبدیل شده ایم که مدام در این همین دور باطل بر طبل رسوایی خودمان می کوبیم انگار.
همانگونه که اشاره کردید یکی از بزرگ ترین و شاید بزرگترین مشکل ما مطرح نکردن خواسته هایمان از مسئولین است اگر به این کار عادت کنیم دیگر اینان نمی توانند اینگونه بتازند که امروز می تازند …
برایم عجیب فکاهی می نمود این اعلام بی طرفی از زبان نجف زاده . بگذریم که چندیست از فکر کردن و نوشتن پیرامون اینگونه افراد خسته و دلزده شده ام …
خیلی کامنت مسخره ای بود !!! می دونم … از این نوع کامنت هایی که معلومه از سر بی حوصلگی نوشته میشن … شرمنده
مسیح جان سلام … مدت هاست با بلاگت آشنا شدم و همیشه پیگیرِ این جسارت زیبایت هستم اما براى اولین بر است که برایت کامنت میگذرم .
البته روى سخنم بر تو نیست در ادامه سخنانت میخوام چند جمله ای بگم که این چند وقت مدام ملکهِ ذهنم شده که انگار مردمِ ما عادت کردن که فقط دیگران رو ببینن و خود را تا آنجا که میشود مبرا کنن این چند وقت به هر سایت و بلاگی که سر میزنم مدام در حال عیبجویی از این و ان بوده اما هیچگاه نگفته که خوب اگه خودش جاى اونها بود چه میکرد یا دست کم پیشنهادى به بهبودی بده همه شدن قاضى و فقط حکم صادر میکنن اما هیچ کدام سعى نکردن که براى یکبار هم شده مثل یه رهنما راه اصلاح را نشان بده یا همچو پزشکى دارویی تجویز کند یا با دادن واکسنى سعى در پیشگیرى و نهایتأ با مسکنی دست کم ان را تسکین دهد نه اینکه همانندِ بنزینی بر روى آتش باشد
فکر میکنم چه خوب بود که بجاى حرف زدن خودمان هم کمى عمل میکردیم.دلم مى خواهد بدانم که از این همه مردمان که اینک داده سخن داده و از دولت و مجلس ناراضیان و شکوه و شکایت میکنن چند نفرشان واقعا موقعِ انتخاب و راى دادن با آقایى پاى صندوق آمدن یا بجاى اراجیف واقعا راى دادن ؟؟؟!!!! نه اینکه بگم از این شرایط موجود زاضیم یا نه ، فقط امیدوارم از این ببعد کمى هم کلاه خودمان را قاضى کنیم
ممنون
غم انگیزه
اینا رو نوشنی که من بگم ببخشی گفتم رفتی برای تفریح، من که گفتم حالت اول صفار حالت دوم نبود تورم و وسوسه ی موندن و خوردن میوه ها و غذاهای ۱ یا ۲ دلاری. متنت از نظر املایی و جابجایی واژگان افتضاس. رو وبلاگ قرارش میدم. خدای عزیز دیگه نمی تونی به کسی اعتماد کنی مخصوصا قیافه های مظلوم. اون از محمود این هم از کامران. تو هم یه کم مظلوم نشون میدی نکنه تو هم… در کل خبرمون کن تا بیایم و اون تحفه ای رو که بردی german و این همه داد و هوار براش به راه انداختی رو ببینیم. جسارتت در کمتر کسی پیدا …می…(با خودت)
…………………………………………………………………………………………………………..
لپ تاپ ۱۰ اینچی من بنا به دلایلی که فقط فاطمه شمس (در پست قبلی عکس ایشان هم هست ) می داند پرت شد و الان کلیدها روی صفحه معلق است و با التماس تایپ می کند.پس ببخش و بگذر از ایرادها. غلط های املایی هم که قابل بخشش نیست اما قابل انکار هم نیست.
براستی که حکایت عجیبی است.دور باطل…
rasty yek soal.jaryane mr.khatami dar italia vagheeyat dasht ya sakhtegi bud?khode iishan takzib ya taeed nakarde and
مسیح جان اولا بابت چاپ کتابت تبریک میگم. هر چند نخوندمش ولی می دونم نوشته هات درغالب مقاله و گاه نوشت و کتاب هر چه که با شه فارغ از هر نوع ارزشیابی عقیدتی جذاب خواهد بود.
در مورد صفار هم خوب از یکی از اعضای خانواده کیهان باید بدتر از این رو انتظار داشت. من تعجب می کنم از دکتر یزدی که چرا برای استیفای خق نشر مکتوباتش دست به دامان سیستم غذایی می شه که کوس رسواییش چهار سویه های مرزهای جغرافیایی رو هم در نوردیده.
در مورد کامران نجف زاده هم باید بگم از اینجور آدم ها کم نیستند. هر چند در به تن کردن لباس ریا بین نجف زاده ها و درخشان ها اشتراک مساعی وجود داره ولی یک نقطه افتراق هم این دو تیپ دارن و اون هم اینه که اولی دیرسالی است که این لباس رو پوشیده و اتفاقا خیلی به تنش می یاد و دومی مدام توی اتاق پروی ایدئولوژی به دنبال لباس های جدید که جیب های بزرگتری دارند می گرده. به همین دلیل می شه اعتبار و کردیت بیشتری به نجف زاده ها داد تا درخشان ها. من این کامنت رو به دو دلیل نوشتم. اول اینکه به خاطر انتشار کتابت بت تبریک بگم هر چند از نظر خط و سیر سیاسی خیلی از هم دوریم ولی همیشه احترام خاصی برای صداقت آمیخته با شجاعتت در نوشته هات قائل بودم. دوم به خاطر ایمیلی بود که دیروز از طرف شخصی به نام ماهایا که احتمالا نام جدید حسین خان خودمون هست داشتم که سراسر توهین و دشنام و ناسزاهای غیر متعارف بود به خاطر کامنتی که در وبلاگ تو و همچنین نوشته هایی که در وبلاگ خودم درج کردم. من به دشنام ها و ناسزاها کاری ندارم. فقط در جواب اون بخش از نامه که می نویسه موضعگیری اخیر این بنده حقیر بر علیه برخی کوچ نشین های سیاسی نشات گرفته از پیشنهاد مسیح علی نژاد به اینجانب برای کوبیدن حسین خان نوکر حضور بود باید عرض کنم بنده فقط و تنها فقط به دلیل حضور مستمر خانم علی نژاد در عرصه فعالیت های مطبوعاتی ایشان را می شناختم و گرنه حتی یکبار هم شخص خانم علی نژاد را از نزدیک ندیده ام چه رسد به ……….. به هر روی من فکر می کنم بهتره که آقای ماهایا درخشان به جای توهین و ناسزاگویی به بنده و امثال بنده سعی در تغییر رفتار و نه رویکرد سیاسی و اخلاقی خود کنه. به هر حال اگر از نظر ایشون لازم باشه فقط کافیه اراده فرمایند تا من نامه مخلصانه ایشون به معاونت سیاسی وزارت کشور رو اول برای ایشونو سپس برای آگاهی افکار عمومی از عمق فاجعه منتشر کنم.
با تشکر و آرزوی بهروزی و بهروزی برای علی نژاد ها
محمدرضا شکوهی فرد
………………………………………………………………………………………………
به نظرم این دور باطل هم باید یک جا تمام شود. نام بردن از افراد دیگر در این وبلاگ حق پاسخگویی برای آنها را می گذارد ممنومم که اجازه می دهید من وارد این وادی نشوم. خانه ات آباد .
نکنه چماقدارا تا اونجا هم اومدن و ما بی خبر از اونجا. پناه بر خدای عزیز از دست این قشر…نکنه یه کاری کردی؟ نه نه مسیح نه… لحظه ای که اومدی برامون پیام بذار و بدون اگه کتابت مورد قبول باشه ما که گوش بزرگاشون رو نتونستیم بکشیم لااقل می تونیم با این چماقدارا یه کم پرس سینه بزنیم…شوخی کردم ما با این هیکل نحیف فقط می تونیم بگیم آقای چماقدار عزیز طوری بزن که با این تورم خرج زیادی رو دستمون نمونه.
ما این همه رفتیم و اومدیم آخرش هیچی به هیچی. حساب هم کنیم. حالا که اینجور شد دستمزد فروش کتابها رو هم ازت میگیرم. البته اگه کتابی دیدیم. راستش رو اگه بخوای من کتاب سبک تاج خار رو نخوندم. تعریفش رو هم از دوستان نشنیدم، چون اگه فکر کنم یا زیاد منتشر نشده یا نشده که به استانهای دیگه هم بیاد. هفته ای علاوه بر کتب دانشگاهی یک یا دو کتاب رو مطالعه می کنم چه از دسته ی اینوریا چه از دسته اونوریا. در واقع از نوشته هایی که در سایتت هست متوجه شدم نه بابا خوندنش خالی از لطف نیست… حالا انشاا… هر موقع که برگشتید ایران عزیز بعد از شنیدن بوق پیام خود را بگذارید تا در اسرع وقت با شما تماس حاصل شود. با تشکر سردب… راستی تا خوابم نبرده بگم چندتا کتاب و با چه اسمهایی تا حالا چاپ کردید استاد…
سلام! هنوز هم کتاب رو پیش فروش میکنی؟ حتمن email بزن لطفن!
می دونی مسیح باهات موافقما خیلی باهان موافقم. اما اینو که می خونی می خوای از مسیح سوال کنی که خوب دختر خوب تو که خودت شکایت نکردی چرا غرشو به بقیه می زنی؟
…………………………………………………………………………………………..
شکایت نویسنده های نامی کجا و شکایت ما کجا؟ به آنها نق زدم.
سلام…مگه چی نوشتی توی اون کتابات ؟
یه جوری میگی کتابام که ادم فکر میکنه صد ساله داری رمان مینویسی
در ضمن یادم رفت بهت یه چیزی رو بگم به این تعریف ها زیاد نگاه کن تو فقط برای همه اون هایی که زیاد ازت تعریف میکنن یه طعمه ای طعمه ..همین
…………………………………………………………………………………….
طعمه دلچسبی نیستم. مغرور به مشق هایی که می کنم هم نیستم. با این همه ممنونم از یادآوری.
مهدیه حرف ارزشمندی زده اما کاش فینگلیش نمی نوشت، خودشو کمی زحمت می داد و حداقل با کمک سایت هایی که نوشته رو تبدیل می کنند متن رو به فارسی بر می گردوند که پیام قشنگش از دست نره یا چندین برابر بقیه متن ها وقت خواننده رو نگیره. من آدرس چند سایت را در زیر متن می گذارم.
بله من هم کاملاً با نظر مهدیه موافقم. ما به جای عیب جویی و سرزنش چقدر قشنگ تره که مهربان باشیم. عصبانیت هامون رو تخفیف بدیم و با یک دید غاشقانه به آدما، ولو خلافکار نگاه کنیم تا بتونیم هم آرامش خود رو حفظ کنیم و دستخوش احساسات نشیم که به خطا یا کم انصافی بیافتیم و هم این که با رفتار اغماض آمیز، در دیگران تغییر رفتار ایجاد کنیم.
دوستان ما همه دارای مشترکات فراوانی هستیم. همه ایرانی، همه در یک دوره زمانی، همه داغدیده و رنج کشیده روزگار و… راستی چه تعدادی از ما دستشان به قلم یا صندلی یا میز و یا میکروفون می رسد؟ درصدی محدود از کل جامعه! پس بیایید این عده که غالباً از ضریب هوشی بالاتر و تحصیلات بیشتری هم برخوردارند با هم “مدارا” کنیم، با هم رفیق شویم، دست در دست هم دهیم.
من در جوامع پیشرفته شاهد روابطی هستم که در جامعه خود نیز دیده بودم و بعد از انقلاب رنگ باخت و الان نابود شده: سعه صدر، خوش بینی، ادب، احترام به عقاید دیگران.
البته اعتقاد محکم دارم که تغییر فرهنگ، تغییر اقتصاد و هرگونه تغییر اساسی در جامعه در گرو سیاست و سیاسیون است اما حال که در این بخش کار سریع و با اطمینانی ممکن نیست، ضمن اندیشیدن به آن لااقل در بین خود مدیریت و سیاستی را نهادینه کنیم متفاوت با آموخته های عمیقاً نادرست تحمیلی. جامعه ما در التهاب و آتش ندانم کاری ها و اندیشه های تحمیلی نادان ها به لبه پرتگاه رسیده. حال که زورمان به چهارپای ارابه نمی رسد و بسیاری پیاده هم شده اید، بیایید قطاری سوار شویم که ترمز و دنده عقبی داشته باشد. مرکبی بسازیم که آرام و رهوار و در مسیری دیگر یورتمه رود…
http://www.bitaweb.com/fa/farsiNegar.html
http://links.p30download.com/archives/7932.php
……………………………………………………………………………………………
سپاس و اجرا شد.
مسیح جان سلام، خسته نباشی.
میخواستم بدونم کتابت رو چطوری میتونم بخرم ؟
ببخشید، ربطی به این پست نداره ولی چون فکر کردم کامنت های پست جدید رو بیشتر احتمال داره چک کنی اینجا نوشتم.
………………………………………………………………………………………………….
ettelaate lazem dar matalebe paeinie hamin weblog hast.
حرف از اون بابای خبرنگار شد …. باید بگویم ،همیشه دون کیشوتها، سانچو هم می خوان! تا وقتی به جنگ بادبانها می روند و درب و داغون می شن یکی زیر بغلشونو بگیره و بلندشون کنه بگه ارباب من که گفتم نرو اخه تو تا چه حد خنگی….
ضمنآ خوب است از اقای دکتر فاتح یک شماره تلفن بگیری تا وقتی امدی ایران و کارت به مشکل خورد وساطت کنه، چون ایشان یک زمانهائی مقرب اقایان بود و خدمات زیادی کرد !نمی دانم در دولت احمدی ایا هنوز ایشان هم جزو مقامات سر مدی است و در قافلهء مقربین رکاب همایونی یا مثل هم مسلکهایش تاریخ مصرفشان منقضی گردیده و تحویل سازمان بازیافت مواد شده اند؟
……………………………………………………………………………………………………………….
تازه به این کامنت نگاه کردم و چقدر دلم سوخت از قلم پر از طعنه شما. اگر کسی وساطتی کرد برای کار خیری حق اش این است که زخم زبان بزنیم ؟
کاش به دور باطل بیشتر میپرداختی.آنچه میماند روشنگری در مورد این اشکالات اخلاقی است (منظورم سرک کشیدن به حریم مخالفان و به اصطلاح مچ گیری و حکم گناه صادر کردن است).بازیهای سیاسی گذرا هستند و دور باطل پابرجا.
اگر از همان روشهایی پشتیبانی شود که مخالف آن هستیم تنها رنگ عوض میشود و باز سر جای اول هستیم.این جور کارهای پر هیاهوی بی آبروسازی تاییدی است بر کاری که با آن مخالفیم.این یعنی تف سربالا. این کار ناشیگری و غیرحرفهای است.
سلام بر مسیح!
ما هیچ گاه دلمان نمیخواست که این گونه شود! من سردار نیستم ولی سرداران زمان جنگ را دوست داشته و دارم، نه این سرد آران را. اسلام دین گرماست و محبت و عشق و ایثار و… که متاسفانه در این دولت با همه ادعاها و شعارهایش، در زمینههای فرهنگی و البته در بقیهی امور، از این واجبات انسانی به دوریم! این از منظر یک بسیجی و رزمندهی دوران دفاع مقدس.
اما از منظر یک شهروند اصلاحطلب: تحول و تغییر فرهنگ استبداد زدهی یک ملت، هنر بزرگی است که به دست خود آن ملت رقم میخورد. و متاسفانه نسلها باید بسوزند و ظلم ها بر این ملت برود و بیدادها را شما و ما تحمل کنیم اما دلمان باید همیشه نگران باشد که مبادا برای این ملت نسوزد…
وای بر جهل مقدس! چه پیچیده است این استبداد دینی!
اسم لبنان رو هم آوردی که دل ما بیروتیا نشکنه؟!
من که هنوز به وعدهام عمل نکردم!
……………………………………………………..
shoma faghat adrese posti befrest . bedehkaram/
ببین اگه سوغاتی دوربین می خریدی واسم می آوردی اینجوری نمی شد :

http://deserter.wordpress.com/2008/10/23/zanu_bepain/
———-
تا مستند این کامران شروع شد از غفلت حضار خانه سوئ استفاده کردم و تلویزیون رو خاموش کردم و گذاشتم به بحث های خانگی معمولی خودمان بپردازیم … و نمی دونی چه لذتی داشت اینکه مجبور نبودم خزعبلاتش رو بشنوم و ببینم… خدا رو خیلی شاکرم که اون فرصا استثنایی رو برای خاموش کردن تلویزیون بم داد… خدا بعضی وقت منو خیلی دوست داره.
فقط مسیح جان، از این درخواست ها از این تیپ جماعت نکن جان رضا … به خدا اینها ۰٫۰۰۰۰۰۱% چیزی که گفتی هم نمی فهمند.. اصلا قصد و غرض و بدخواهی و دروغگویی و ریا کاری و همه این ها به کنار… اصل مطلب اینه که این بنده های خدا اصلا نمی گیرن تو چی می گی.. به جون رضا نمی فهمند.. یعنی سلول های مغزشان برای پردازش این چیزها ساخته نشده… پس جان هر کی دوست داری ول کن این جماعت کامران مانند را … بیا بچسبیم به خودمان، به نویسنده ها، خبرنگاران آزاد،آزاد اندیش ها، دنیا دیده ها، به قول خودت هنرمند ها، کاریکاتوریست ها، طنز نویس ها، کارگردان ها، تهیه کننده ها … بیا اینقدر کمپین درست کنیم که تعداد زندانی هایشان چند برابر ظرفیت زندان هایشان شود … مشکل فعالیت هایی که برای حقوق زنان انجام میشه اینه که تنها هستند، یک کمپین بیشتر نداریم… برای هر حقی باید کمپین درست کنیم و حتی اگر به نرمی برف هم باشد گلوله اش کنیم و به صورتشان بزنیم … بعد اونوقت می خوام ببینم صفار جان کاری از پیش می برند یا خیر…! باید چسبید به نخبه ها و همه آن ها که به قول خودت مایوسند .. رها کن این نجف زاده های نان به نرخ روز خور ها رو… یک مهره که اصلا اجازه فکر کردن نداره که تو ازش توقع تفکر داری.
باور کن دور وب رمان و زیر چکمه های پلاستیکی مان پر از برف است … فقط باید به هم فشرده و گلوله شوند.
سلام نازنین …دیر اومدم اینجا انگار!!!!!
راستش می ترسیدم پا بذارم تو عالم سیاست !!! دوست داشتم نشنوم و نخونم چیزهایی رو که هر روز دارم هزار بار از نزدیک می بینم! ولی انگار نمی تونم بی خیال شم و فراموش کنم و دروغ بگم حتی به خودم!
خوش به حال آقای نجف زاده که می تونه این کارو بکنه!!!
…
راستی مسیح ترین ، می بینم که شبیخون می زنی یهو به رفقا!!!! اونم تلفنی!
آنها که باید نجف زاده و امثالهم را می شناسند. اما بیچاره مردم که ۲۰:۳۰ را می بینند و فکر می کنند عجب اخباری پشت برده جالبی.
بیچاره مردم.
هیچ کس توی این وانفسا به فکر موجه جلوه دادن خودش نیست عزیزم. کامران خان هم اگه می بینی که دم از بی طرفی می زنه، خوب بدون تنها و تنها به خاطر مد روزه نه توجیه عمل وقیح خودش… خوب ببین چی مده، گور بابای حقیقت ( که کشکه ) گور بابای مردم : فقیر و غنی!
سلام
این خبرمگارمزدوراینقدرارزش نداره که شمااینگونه مودبانه باهاش برخوردکنیدمسیح جان
درست و کامل گفتی مسیح عزیز . متاسفانه حق کشیهای فراوان باعث شده انگیزه ای برای طلب حق باقی نماند ، شاید نمی دانیم حقیقت گرچه اثبات نشود حقیقت است و حرمت دارد.
مارها قورباغهها را می خوردند و قورباغهها غمگین بودند
قورباغهها به لک لکها شکایت کردند
لک لکها مارها را خوردند و قورباغهها شادمان شدند
لک لکها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغهها
قورباغهها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لکها کنار آمدند و عدهای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لکها شروع به خوردن قورباغهها کردند
حالا دیگر قورباغهها متقاعد شدهاند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان
از منوچهر احترامی
سلام.خیلی متاثر شدم.
ولی دیگر برای تاثرها چه می شود کرد؟!
kay az iran rafti?
………………………………..
چهار ماه
baraye onayi ke uk hastand key ketab ro ersal mikonid?
ghamangiz bood…
shad bashi
………………………………………………….
من ارسال کردم همه را اگر رسید خبر باید بدهند دوستان .
سلام مسیح عزیز.
خیلی تبریک بابت انتشار کتاب.البته تبریک بیشتر به خودمان که بالاخره می خوانیمش و خب باید از آقای رئیس حمهور هم ممنون باشیم بابت سخنرانی اش! :دی
و مرسی از بند ۳… .نظراتمان که هرگز به تایید “آقای خبرنگار” نرسیده.لابد باید چشم به آسمان بدوزیم و قضاوت را به “تاریخ” و آیندگان حواله کنیم! قضاوت عادلانه تری باید باشد.
بی صبرانه منتظر کتابیم
سبز باشی.
……………………………………………………………….
کتاب را دریافت کردی خبر کن. ارسال شد.
سلام
۱- می دانم از شرایط موجود راضی نیستید ولی خود خوب می دانید که هیچ جای این مشکلات به خبرنگار شخیص جامعه خبری ما بر نمی گردد و حداکثر می توان گفت ایشان در چارچوب سیاست سازمان متبوع خود عمل کرده است.
۲- روح اسلام مهربانی و آرامش است و خداوند متعال همیشه و در تمام ادیان ما را به اخوت و مهربانی دعوت کرده است . من نیز به مانند شما با رفتارهای خشونت آمیز و غیر اسلامی مخالفم.افسوس اینکه بسیاری از این رفتارها به نام خدا و دین تمام میشود.
۳- به گمانم دوره احمدی نزاد به سر رسیده است و ایشان به دلیل عدم مدیریت صحیح منابع احتمالا” کار را به یک نفر دیگر واگذار می نماید ولی خواهر عزیز ،محدودیتهای قضایی که دامن بسیاری از افراد (چه به درست وچه نادرست) را می گیرد به سیستم قضایی کشور بر می گردد و همه کاسه و کوزه ها را نمی توان بر سر دولت شکست.
۴- اعلم اصلاح طلبی را دیگر نمی توان بر دوش اصلاح طلبانی همچون خاتمی و امثالهم نهاد زیرا تجربه پیشین نشان می دهد که
اولا” دایره کار ایشان به دلیل تزاحم با جناح رقیب پر مخاطره بوده و دوران صدرات ایشان فقط به نزاعهای سیاسی معطوف می گردد.
ثانیا” ملت چندان به حصول موفقیت آرمانهای اصلاح طلبی اعتقادی ندارد.
ثالثا” مانفیست اصلاح طلبان هنوز ناقص است.
رابعا” اصلاح طلبان رهبر قابلی ندارند .
۵- شاید خنده دار به نظر رسد ولی بنده معتقدنم من بعد میبایست بیرق نهضت اصلاح طلبی بر دوش یک اصولگرا دگر اندیش نهاده شود.(دلایلش را اگر کمی فکر نمائوید خواهید فهمید)
مطلب جذابی بود، ولی این را باید قبول کرد که کامران نجف زاده نماد نسل ایرانی است!
سلام
۱- می دانم از شرایط موجود راضی نیستید ولی خود خوب می دانید که هیچ جای این مشکلات به خبرنگار شخیص جامعه خبری ما بر نمی گردد و حداکثر می توان گفت ایشان در چارچوب سیاست سازمان متبوع خود عمل کرده است.
۲- روح اسلام مهربانی و آرامش است و خداوند متعال همیشه و در تمام ادیان ما را به اخوت و مهربانی دعوت کرده است . من نیز به مانند شما با رفتارهای خشونت آمیز و غیر اسلامی مخالفم.افسوس اینکه بسیاری از این رفتارها به نام خدا و دین تمام میشود.
۳- به گمانم دوره احمدی نزاد به سر رسیده است و ایشان به دلیل عدم مدیریت صحیح منابع احتمالا” کار را به یک نفر دیگر واگذار می نماید ولی خواهر عزیز ،محدودیتهای قضایی که دامن بسیاری از افراد (چه به درست وچه نادرست) را می گیرد به سیستم قضایی کشور بر می گردد و همه کاسه و کوزه ها را نمی توان بر سر دولت شکست.
۴-علم اصلاح طلبی را دیگر نمی توان بر دوش اصلاح طلبانی همچون خاتمی و امثالهم نهاد زیرا تجربه پیشین نشان می دهد که
اولا” دایره کار ایشان به دلیل تزاحم با جناح رقیب پر مخاطره بوده و دوران صدرات ایشان فقط به نزاعهای سیاسی معطوف می گردد.
ثانیا” ملت چندان به حصول موفقیت آرمانهای اصلاح طلبی اعتقادی ندارد.
ثالثا” مانفیست اصلاح طلبان هنوز ناقص است.
رابعا” اصلاح طلبان رهبر قابلی ندارند .
۵- شاید خنده دار به نظر رسد ولی بنده معتقدنم من بعد میبایست بیرق نهضت اصلاح طلبی بر دوش یک اصولگرا دگر اندیش نهاده شود.(دلایلش را اگر کمی فکر نمائوید خواهید فهمید)
مسیح علی نژاد سلام. با وجود غلط های املایی متعدد ۲۰ گرفتی. راستی استاد بر خلاف همه ی غیبت های دیگران در مورد قلمت به نظر من روان نویس خوبی است اگر در بین راه جوهر تمام نکند. خواننده های فریاد دانشجو برات چند پیام گذاشتن که اگه ببینیشون ممکنه از این دپرسی و افسردگی بیای بیرون. البته بعید است اصلا این چیزها در وجود تو جایی داشته باشند. اسم کتابات رو ننوشتی. اگه در دسترست بودن بذارشون کنار من آزاد هستم هرموقع اومدی با هم تقدیمشون کن، ایرادی وارد نیست چند ساعت بیشتر تو خیابون می ایستیم و کتاب می فروشیم.
پیام های پست اول رو هم دنبال کن. در مورد خودته استاد…
سلام
خیلی خوشحالم که کتاب چاپ شد و خیلی خوشحالم که این مردم از این کار به این خوبی حمایت کردن.
در مورد کامران نجف زاده!! نمیدونم آدمی مثل اون چرا!! جای تاسفه!!
مسیح علی ژاد در گفتگو با دویچه وله:
ما سانسورچیان قدری شده ایم
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,3734515,00.html
وضع عجیبی است. کمتر کسیست که احساس مسئولیت کند. همه میخواهند بارسنگین مسئولیت را به دوش دیگران بگذارند. ملاک من براساس ارزیابی از نظردهنده های همین سایت است. اکثرا چه به به وچه چه هائی که برای مسیح سرنمیدهند. ولی بی عملی از حرفهای آنها کاملا هویداست. بنظرم بیشتر شماها روزنامه نگارهستید یا دست اندرکارهای مطبوعات. اما موقعی که مسیح کتاب ”من آزاد هستم “ خودش را بالاجبار درخارج ازایران منتشرکرد، اغلب شماها به تنها موضوعی که رغبت نشان ندادید همان خرید کتابش بود. چه قابلی داشت تا چند دلار برای خرید کتاب زنی بدهید که براستی دل شیر دارد ووجودش از هزاران مرد بی عمل باارزشتراست؟ خجالت آور است که ایرانیان خارج نشین برای صرف یک وعده غذا دهها یورو خرج میکنند ومدام دم از وطن وطنپرستی میزنند ولی برای یک انسان وطنپرست که یک تنه برای احقاق حق همه آنها ایستاده است قدمی برنمیدارند. لابد جبهه ملی هاش بهانه میاورند که مسیح جبهه ملی ئی نیست و سوسیالیستها دلیل میاورند که مسیح سوسیالیست نیست. آیا این دلائل درست است یا بهانه هائی بیش نیستند؟ کدامیکی از شما جبهه ملی ها ملی تر از مسیح هستید وکدامیک از شما سوسیالیستها بیشتر از مسیح مدافع حقوق زحمتکشان هستید؟ بالاتر از همه اینها، کدامیک ازشماها یک تنه درمقابل ارتجاع واستبداد حاکم، درداخل ایران قد علم کرده و درآگاهی مردم میکوشید؟ آیا پرداخت چند یورو درزندگی شما انقدر اثرداشت که پاپس کشیدید، خاموش نشستید یا ایزگم کردید؟ پس بمانید… بمانید دور از وطن ودرحسرت دیدن وطن که لیاقتتان همانهائی هستند که دارند حکومت میکنند. مانمیتوانیم نام خودمان را ایرانی مدافع مردم ایران خطاب کنیم درحالیکه حتی یک پشیز هم حاضر نیستیم در راه نجات مردممان هزینه کنیم. دفاع از آزادی سخاوت در گشاده دستی برای رسیدن به آنست.
علی آقا تند نروووووووووو!!
تو که خیلی شلوغش کردی عزیزم! همه رو به یک چوب روندی.
این حرفا با منطق اول متنت خیلی فاصله داره برادر
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه زیکدیگر نمانیم
همه کسانی که اینجا می نویسند محترم و عزیزند، حتی شما!
هرکسی هم ایده و روش خاص خود را دارد. برای هم تکلیف روشن نکنیم، زیاد نصیحت شنیده ایم اما رفاقت ندیده ایم برادر. محبت کم آورده ایم. صداقت و وفا فراموشمان شده. دستت را به دوستی دراز کن و شلاقت را کنار بگذار
اگر منظورت از آزادی تشبیه مردم به دلفین است من این آزادی را نمی خواهم . همین احمدی نژاد دلفین نواز بهتر از خاتمی سازشکار با هاشمی است . در ضمن خاتمی شرط برای که تعیین کرده ما بعد از ۸ سال نفهمیدیدم که آقایون اصلاح طلب چه چیزی را می خواهند اصلاح کنند.
دنیای مسخره ای است! یادم به قلعه حیوانات جرج اورول می افتد وقتی این مسخره بازی ها را می بینم.
به هر حال پیش فروش کتاب جدیدتان را لینک کردم.
حرمله های تاریخ تیرشان خطا نمی رود!!!
حرمله هایی مثل شما!حاضرید قانون را زیر پا له کنید بعد راست راست با افتخار گردن برآرید!شما قرار بود دوره ی زبان در انگلستان بگزرانید حالا یک سالی هست که آنجا معلوم نیست چکار می کنید؟ بعد هم اگر آدم مشکوک شود که توی پایتخت دشمن دیرینه ی ما که حزب اللهی و حتی ضد انقلابها هم دشمنش هستند چه کار می کنید ،معلوم نیست جوابش را چه می دهید.
…
در ضمن تصاویر فقر ایران توی تله ویزیون همیشه پخش می شود منتهی شما نمی دانم کجایی؟؟؟
…………………………………………………………………………………………….
از توهم شما دلم می گیرید . من هیچ کاری برای مشکوک های همیشگی نمی توانم بکنم.
ممنون بابت متوهم خواندنم!ولی دم خروس یا قسم حضرت عباس؟؟؟!به حق قسم کم ندیدم آدمهایی که مثل شما از این حرفها میزدند و چند سال بعد از اینکه دارند دلار آمریکایی میل می کنند و از دولت شیطان پول میگیرند بشکن میزدند!خودم توی همین نت باهاشان حرف زدم!
اسمشان را نمی برم که خودتان بهتر میشناسید!
ولی یک جیز:اگر سابقه دشمنی ما با شیطان اکبر به ۵۰- ۶۰ سال میرسد سابقه سالهای دشمنی روباه پیر را دیگر نمیتوان شمارد!!دامان روباه پیر انگار خیلی گرم و نرم است!
ولی بره ی کم جان حتی طمع شغال را هم بر می انگیزاند چه رسد به روباه و گرگ!!!!!!این را برای این گفتم که به کسی پاسخ دادید که طعمه خوبی نیستید!
البته یادم رفت،آنطرفها صد سال بیشتر است که وطن بی وتن هاست!لابد ما یکصد سال است که متوهمیم!توهم دزدی نفتمان،توهم وجود سلمان رشدی، توهم کودتا،توهم تفرقه بینداز و حکومت کن، توهم محمد بن عبدالوهاب، توهم ملکم خان، توهم رضا خان، از این توهم ها زیاداند
دینکم دنانیرکم…
………………………………………………………………………………………………..
تازه رسیدم خانه . بازار بحث تان داغ است . مرد مومن من هم خیلی ها را دیدم خیلی کارها کردند پس باید به همه مشکوک باشم . چون تو با دیگرانی که نامشان را هم از قضا نمی بری صحبت کردی و روشن شد که دلار گرفته اند پس من هم از این قاعده مستثنی نیستم؟ من شک ندارم اگر کمی ریسک پذیر بودی و جسارت می کردی و می آمدی مثل من از صفر زندگی اینجا را تجربه می کردی می فهمید ی درد دارد انگ خوردن . تازه جالب اینجاست که برای دفاع هم تا صورت زرد و زار و خسته از کارم را به رخ تان می کشم دوباره دوره می افتید که مظلوم نمایی می کنم. اما خیالت راحت تنها سرمایه من همین نیاز است که هر روز برایش می دوم . به خدا و قران و دین و ایمان و حلال و حرام هم ربطش نمی دهم . مذهب من ایستادن روی پای خودم است و آزار نرساندن به دیگری . در مورد اولی عجیب مغرور شده ام در این سالها از بس که جان کندنم را دوست دارم . برای همین کیف می کنم وقتی می بینم کهنه ترین و نخ نما ترین انگ شما و حسین شریعتمداری و بقیه حسین های عالم ، توهم وصل کردن من به سامانه های خارجی است و دستتان هم عجیب خالی است.جسارت عذر خواهی هم که ندارید و فقط دلارهای نداشته را بر فرق سرمان می زنید .
سلام
موفق باشید.
از چاپ کتابتان خوشحالم. با توجه به تفاوتهای عقیدتی و روشی که با هم داریم, ولی شیوه نگارش شما خیلی برایم جذاب است. خیلی تحت تأثیر انشا و نگارشتان هستم.
در زمینهی سکون و رخوت ایرانی با شما موافقم.حتی حاضر نیستند به شهرداری زنگ بزنند و در مورد نظافت کوچه و خیابان تذکر دهند. شکایت که خیلی توقع بالایی است, آن هم از مسئولین مملکتی.در مدرسهای شاغل بودم که پایان سال بی دلیل ۱۵ معلم را اخراج کرد.(واقعاً بی دلیل) از این بین تنها ۱ نفر به وزارت کار شکایت برد.میدانید که اثر ۱۵ شکایت قابل مقایسه با ۱ شکایت نیست.(آن ۱ نفر هم من هستم.)فقط غر(بهترین کلمه برای توصیف است,ببخشید شاید مودبانه نباشد.) زدن بلدیم. ای کاش تغییرات اساسی در مدل زندگی ما حاصل شود.
خانم علی نزاد
درود بر شما
راستش خیلی وقتها فکر می کنم عت این همه سفارش و توصیه ما به دیگران اینه که خودمان همان مطالب کاملا بدیهی رو فراموش می کنیم و بعد دقیقا همانها رو به دیگران سفارش می کنیم . دوست من از این توصیه ها هزاران بار دیگر خواهی شنید . ولی عزیز جان مگر می شود در مملکتی که اگر به در دکان نانوایی می روی یا باید طرف نانوا باشی کهیا مشتری که به پاره آجری که به اسم نان به دستش داده اند اعتراض می کند بی طرف بود ؟ کی در این خاک بی طرفه که گزارشگرش باشد . و اما در مورد آخر که ای کاش خدا ستارالعیوب نبود آنوقت بود که نگاه در آیینه جراتی می خواست به اندازه خود خدا
تبریک بابت رونمایی کتابت. با آرزوی موفقیت.
میدونید قیمت یک طبل چنده؟ یا یک ویولون؟ یا یک آکاردئون؟ دورههای آموزشی اینها هم خیلی گرونه و از عهده یک شهروند عادی بر نمیاد. داخل ایران رو میگم.
منظور اینکه اگه یک عوضی نامرد فیلمی ساخته که یعنی در آمریکا فقرا نشستند کنار خیابون و ساز میزنند باید بگم شغل موسیقی زدن در اتوبوسها و در بازار که درآمد متوسطی دارد سرمایهای میخواد که جور کردنش از عهده خیلی ها برنمیاد. یعنی که ختم کلام خیلی از ما همینهم تو ایران نداریم.
جناب “میم نقطه”!
تنها سرت در کتابها و بولتن هاست!
اگر رخصت “تجربه” کسب کنی و اگر جرات “کنار زدن چند پرده” را داشته باشی، دنیا را جور دیگری خواهی دید. تنها کافی است احتمال صحت نظرات متفاوت با دیدگاه خود را هم بدهی.
واقعیت ها این نیست که از لحظه تولد درگوش من و تو خوانده اند.
خبرهای دیگری هم هست.
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی —– تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
سلام همکار عزیز…مصاحبه تون رو با دویچه وله خوندم.واقعا ما سانسورچیان قدری شده ایم،قدر تر از سانسورچی های رسمی.مسیح جان راستی یه زحمتی هم برات دارم.بهت ایمیل می زنم و میگم.
پاسخ به میم نقطه:
هموطن محترم تهمت زدن کار سهلیست ولی اثبات آن نیاز به مدرک داره. مدرکتو رو کن به بینیم چرا به کار این زن مشکوکی. راجع به دلارگرفتن گفتی، میخوام بهت یادآوری کنم که باید دنبال اون آقا زاده ای بری که فقط یک رقم رشوه گیریش از استات اویل به مبلغ ۱۵ میلیون دلار رو شد. اما رئیس استات اویل ازکارش برکنارشد ولی آقا زاده نه تنها بجرم رشوه گیری محاکمه نشد بلکه هنوزم داره راست راست میگرده وپورسانتاژ میگیره ومال صغیر وکبیرو به تاراج میده. شهرام جزایری گفت که میلیونها دلار به دوصد آدم از نماینده مجلس گرفته تا امام جمعه ومتولی حرم مبارک ائمه اطهار، رشوه داده. پس چراخبری نشد حاج آقا؟ به نظر من اگه بحث وطنفروشی به میان بیاد، اینا که روی نفت وگاز خداداده نشستند وتنها هنرشون فروش منابع زیرزمینی ملت ایران وبستن بارخودشون هست، بیشترین سهم رو درحراج هست ونیست مردم ایران دارن. بیچاره وثوق الدوله مملکت رو به ۵ میلیون لیره استرلینگ به انگلیسیها فروخته بود ولی فقط یکی از این آقا زاده ها مبلغ پورسانت دریافتیش دریک معامله کوچک نفت بیشتر ازدوبرابر پولی است که وثوق الدوله از انگلیسیها گرفت. حالا تو به من بگو کدوم یکی از این دوتا وطنفروشترند. عموجون اینها سر خوان گسترده نفت وگاز ایران نشستند و پولشو میگیرن و در کانادا و امارات و ونزوئلا ونمیدونم چه جهنم دره ای سرمایه کذاری میکنن ودرمقابل مردم به نون شبشون محتاجند ولی توی نوعی خوشحالی که علم وکتل دینت برپاست. حاج آقا سوراخ دعارو گم کردی. فکر نکن که مردم مغز خر خوردن وحافظه شون رو ازدست دادن.
سلام مسیح عزیز
تنها کسی هستی که نه تنها نوشته های خودت رو با دقت می خونم بلکه همه نظرات خواننده هات رو هم می خونم.(البته ببخشید اشتباه کردم دومی هستید اولی بهنوده).
ا) اینکه مردمی هستیم که فقط بلدیم گلایه کنیم و صرفا شفاها شکایت کنیم یه بیماری اجتماعیه. از ساده ترین مسایل جامعه گرفته تا حقوق ملی فقط توی حرفها و صحبتها بیان میشه. شاید ریشه تاریخی داره از بس حاکم عادل نداشتیم و از بس شکایتها و دادخواهیهامون به نتیجه نرسیده شدیم این که میبینی و میگی.
۲) امروز صبح اومدم ببینم نجف زاده وبلاگی چیزی داره که براش چند خط بنویسم که خوشبختانه داشت. براش نوشتم کامران خان خبرنگار زبان مردمشه اگه حرف مردمش رو بزنه خبرنگاره و واقعا نمی دونم باید چه جوری توصیفش کرد ولی اگه بشه آلت دست اون وقته که شده مزدور و این خیلی بده.
می خواستم از همه خبرنگارها معذرت خواهی کنم ولی دیدم نیازی نیست من اینها رو برای کسی نوشتم که خبرنگار نیست مزدوره.
۱+۲)با استناد به بند یک پیشنهاد می کنم همه اونهایی که این مطالب رو می خونن برن همه این حرفها رو تو سایت نجف زاده برا خودش بنویسن شاید ….
http://www.najafzadeh.ir/weblog/
3) برای میم نقطه هم بی خیال اگه قرار بود بفمه….
سلام…اولا برفقا…من یه دانشجوی بیکار اینطرف ایرانم که دستم از هرگونه بولتن مولتنی خالیه… ولی هبه این جناب کبیری:اگر مدرن!فکر کنی اون آقا زاده عقلش بیشتر کار کرده که وطنش رو به بهای بیشتری فروخته:))
اما جدا” شما فکر میکنی حالا من از اون آقا زاده ها یا اون نماینده هایی که پولگرفتند یا کردان(وزیر کشور فعلی)و حاجی(وزیر آموزش پرورش خاتمی) با مدارک جعلی دفاع می کنم؟ فرق کار اون آقا زاده با روشنفکرای امروزی زیاد نیست! عرچند عمیقه!هر دو میرن به جهنم منتهی در رده های مختلف!
یکی نفت میفروشه و یکی عقیده!
اتفاقا سوال من اینهکه چرا روشنفکرها بجای انکار امام زمان و آیات قرآن و قصاص و تیکه تیکه کردن دین به اسم نفی خرافات با این دزدهای نفت و گاز و..مبارزه نمی کنن؟؟کپینها پشت سرهم برای موضوعات واهی و
دروغ برژا میشه اما جلوی چشم همین شما عدالتخواها دستگیر میشن فیلتر میشن اما نه کمپینی نه طوماری و نه هیچی!!!
و اینها امثال من رو حساس میکنن!که پس کو بحث حقوق بشر؟فقط هرکی حرف ضد اسلام و قرآن بزنه بشره؟پس اون طلبه سیرجانی بخاطر دشمنی با زمین خواری یا مدیر سایت عدالتخونه که بخاطر انتشار اخبار جاسوسی موسویان بحبس محکوم شده چی؟ اونا بشر نیستن؟ من حق دارم شک کنم به حرفهای این خانمی که اینجا و توی نشریات مینویسه از حجاب که گفته صریح خداست برای مسلمونها ولی یک خط هم از همین آقا زاده های چپ و راستی توی هیچ نشریه اصلاح طلبی چاپ نمیشه!اینها آزادی برای دروغ گفتن میخوان نه آزادی برای
افشای دروغ!اگر راست میگن شرف داشته باشن و مثل اون طلبه و مثل مدیر عدالتخونه جور حرف راست گفتنشون رو بپردازن!نه اینکه غیر قانونی کتابشون رو چاپ کنن به این بهانه که کتابشون مجوز قانونی نمیگیره!
و به همه ی اونایی که ما رو نفهم میدونن:
من آیینه ام دوستان! بیفتم از دستتان هزار تکه می شوید!!
…………………………………………………….
تو نفهم نیستی.
تنها ” آینه” را برعکس گرفتی و فقط خودت را می بینی.
مبادا بشکند و هزار تکه …
برایت در کامنت پایینی هم چیزیکی نوشتم اما شاید پاسخ آخر باشد
وقتی چشم و گوش بسته است .
خانه ات آباد.
نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگرها و اعضای سندیکاها آمدند
من هیچ نگفتم
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود
صفاتو بخورم آینه
نمیخوام وبلاگ مسیح رو خراب بکنم اگه خواستی برای خودم بنویس ای آینه.
برای همین هم اینجا برات جواب نمی ذارم.
http://www.rahimghassemzadeh@yahoo.com
سلام.من اگر مقایسه کردم شما هم که مقایسه کرید خانم!من تو را با امثال آدمهایی که روز آنلاین را میچرخانند یا همین رادیو زمانه رامقایسه کردم و آنهایی که بازهم میگویم خودت میدانی که پول گرفته اند
و تو مرا با آدمی که فقط توی قحطی روزنامه گه گاهی پاورقیهایش را که اتفاقا بقلم او هم نیست را میخوانم.
یک به یک شد که!ولی من فقط سوال کردم!گفتم شما گفته اید میروم کلاس زبان!نگفتید؟
ولی چه بخواهید و چه نخواهید نوشته هایتان چیز دیگری نشان میدهد!من فقط ایینه ام!که دارم شما را نشان خودتان میدهم!یکی بهم از وبلاگ شما می آید و مینویسد فاشیست! یکی مینویسد نفهم!و شما مینویسی متوهم! ولی کسی جوابی نمیدهد که قانعم کند!جواب نمیدهد که چرا اینهمه کمپین بر علیه فلان و بهمان برپا می شود!ولی پای حق که بمیان می آید سکوت!
کسی جواب نمیدهد که چرا از اتفاق همین نویسنده های اصلاح طلب و آزادی خواه از روزنامه های همانهایی سردرمی آورند که اغلب همان رانت خوارها بودند….نظیر هممیهن (جناب کرباسچی)
خانم علی نژاد خوب به کسی آزار نمی رسانی خواهر!حجاب و حیا را میکوبی بعد مینویسی که البته بحث اخلاقیش برای کارشناسان!شما که به قضاوت هردادگاهی اعتراض داری و هیچ محکمه ای را نمیپسندی خودت خوب به قضاوت رفتی!و حکم به اختیار و آزادی احکام الهی دادی!
خواهر- حرفم یک چیز است:ما مسلمانیم.یعنی دربرابر حکم حق خدا تسلیم-پس قرارمان نیست که هرطور انسان (سکولار)=(دنیاپرست)غربی و شرقی آزادی خواست ما هم بخواهیم!این آزادی را نباید از صفار یا احمدینژاد یا…طلب کنی!باید خر خدا را بگیری! که چراحکم کرد به بندگی!
چرا حدود معرفی کرد،چرا در قصاص حیات قرار داد…چرا حجاب و عفاف را قرار داد!خانم شما راه را گم کرده اید!خدا گفت فاعبدونی…ولی ما ؟؟؟!
خودمان راو آمال و عشق و هوای خودمان را پرستیدیم!
خانم رفته اید خانه ی دشمن و انتظار دارید من چه فکر کنم؟فکر کنم روزنامه نگار منتقد حکومت توی خانه ی دشمن صدساله ام چه می کند؟
خانم-بقول خودتان برای چه جان کنده اید؟خدا را شکر که احمدی نژادی پیدا شد که همه فریادهایتان را سرش بزنید و روی او خالی کنید اگرنه من که میدانم قصد اخر چیست!دین ما سیاست ما اخلاق ما منشاشان واحد است همانگونه که دین غرب سسیاست غرب و اخلاق غرب منشائشان واحد و معلوم است از کجاست!
خانم من حتی اگر ولی فقیه را قبول دارم یا حتی تراگر از چراغ قرمز عبور نمی کنم یا ….بخاطر توحید است!بشر شاید قانونی را با زور و قلدری یا با نظر اکثریت تصویب کند(مثل همجنسگرایی قانونی برخی دول)ولی مشروعیت ندارد!مشروعیت یعنی همه چیز!یعنی حق!یعنی نظر خدا!نظر رسول خدا!نظرولی خدا!
چه کسی ؟کدام خدا؟کدام رسول و کدام ولی حکم به آزادی بی مرز داد؟پس رسول الله برای چه فتح مکه کرد و مجبور ساخت همه ی کفار و مشرکین را به اسلام آوردن و رعایت قانونی که خدا نوشته!!!!
شما با قانون خدا اعلام جنگ کردید!بیخیال احمدی نژاد و خاتمی و کروبی!
بابت غیبت کردن نجف زاده هم حلالیت باید بطلبی!از ماگفتن.
برسیه دل چه سود خواندن وعظ
نرود میـــخ آهنــین درسنــگ
ایشون نوشته که دانشجوی بیکاره. معنی دانشجوی بیکارو نفهمیدم. اگه دانشجوست که کارداره واگر به ظاهردانشجوست وبیکاره، پس جزو چماق بدستهای حزب اللهی است وبنابراین بحث باهمچه آدمهائی که برای شندرغاز خودشون رو میفروشند بی فایده است. متأسفم برای این وامثال این که کاراین مملکت بجائی رسیده که مردم برای یه لقمه نون باید نوکری پیشه کنند.
آنکس که نداند ونداند که نداند
درجهـــل مرکــب ابدالدهر بماند
والسلام
به روزم
با
روز
مرگ
من
.
خواندن بعضی از کامنت ها حال و حوصله ای برای نوشتن نمی گذارد می بردت به سالهای پایان دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ مردانی دشنه به دست و خون در چشم ایستاده بر پا و دخترکانی فرو افتاده و غلتان در خون از زخم کاری دشنه
سلام خانم علینژاد. به پیشنهاد من خودتان را برای فردی مثل کامران نجف زاده حرص ندهید! شما کتابت را بفروش. وبلاگ آپ کن. کاری که همه ما این روز ها میکنیم. و در انتظار نوری از جانب یک شوالیه ایرانی هستیم که بیایدو همه این نابسامانی ها را از میان بردارد و سهم ما تشویقی از ته دل برای او باشد. ما نشسته ایم و اینان ادامه میدهند. ما به تحریم انتخاباتمان که آن را رفراندوم ملی (!) میگوییم ادامه میدهیم تا همان شوالیه بیاید. فکر میکنیم اگر مثلا صندوق ها را خالی کنیم فردای انتخابات همین کامران نجف زاده میگوید
(آخ که این ملت چه کردند! ما میرویم تا مملکتشان نجات پیدا کند!)) و نمیدانیم در هر حالت روزانتخابات اخبار ۲۰:۳۰ کامران نجف زاده را در حالی نشان میدهد که در مکانی مملو از جمعیت ایستاده و حرف از حماسه ای که مردم خلق کرده اند میزند.
به پیشنهاد من همانجا بمان و کتابت را بفروش که با وجود مردمی مثل ما احمدی نژاد ۴ سال دیگر بر این مملکت احاطه خواهد داشت که هنوز اصلاح طلبان سر کاندیداتوری سر و دست میشکنند و درآخر هم با چند کاندید فقط رای هم را میشکنند. مردم هم که همچنان با تحریم لبخند روی لبان احمدی نژاد را شیرین تر میکنند. همین احمدی نژاد هم از سرمان زیاد است!
ایرانی باش اما اگر خواستی برگردی پای همه چیز بایست. پای اینکه احمدی نژاد حالا حالا ها هست. این که وبلاگ ها فیلتز میشوند. این که آنکسی نباید باشد هست… آنوقت با صدای بلند ایرانی بودنت را فریاد بزن. نه اینکه در جای گرم بنشینی و وبلاگت را آپ کنی و برای دیگران کتاب پست کنی…
……………………………………………………………………………………………………………………….
گذشت آن زمان که برای ایرانی بودن بنشینم کنار دل صفار و احمدی نژاد و دیگران و اگر گفتند کتاب و وبلاگت ممنوع من هم بگویم چشم. وبلاگ هایم یکی یکی فیلتر شد اما تعطیل نشدند. برای کتاب ترجیح می دهم از ایران خارج شوم و با کمک اهالی همین وبلاگ منتشر کنم و بعد هم اگر شما اجازه بدهید ماه آینده کنار شما باشم با این تفاوت که جای گرم را ایران می دانم نه مثل شما که جای گرم را دور از ایران می دانی و طعنه می زنی برادر.
می بارید باران
ظرف هایمان همه پنهان
درزیرآسمان بی ابر
می رویم به قربانگاه
با فعان آه
به درخواست قطره ای آب
کاش “سالهای ابری”را قدر می نهادیم این همه که شما می گویید نشان می دهد که از ماست که بر ماست با در جا زدنمان و ترس از برداشتن گام های بعدی انگار در پاسخ یکی از کامنتهای پست قبلی بود که گفتید همین حرکت های کوچک کافیست ولی اکنون حرکت از خودتان راهیچ می دانید و از بزرگان!!!انتظارحرکت دارید
………………………………………………………………………………………………………..
فراموش نکن هر کس به اندازه پا و سهم خویش قدم بر می دارد . زیاده اش لوث شدن است و عبث.
من از سه نماینده مجلس در ماجرای اخراج شکایت به دادگاه بردم و با اینکه هرسه تبرئه شدند باز هم راضی بودم که ساکت ننشستم.
اما در مورد کتاب ، حد و اندازه من برابر با محمود دولت آبادی و شهلا و لاهیجی و دیگرانی که پشت در مانده اند نیست.
به اندازه خود ساکت نبودم و انتشار این کتاب یعنی سهم من.
برای پایان.
علی کبیری….کارت رو کردی!دلم رو شکستی!اینجا بجای جواب فقط زخم زبون هست!
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی!
مدد زغیر تو ننگ است یا علی مددی!
……………………………………………………………………………
شما اینجا از “هزار تکه کردن” کردن آدمها گفتی و فله ای دل شکستی آنوقت از شکستن دل خودت غمگین می شوی . شگفتا که جای زخم های تو هنوز هست روی تن این خانه یکبار دیگر بخوان خودت را.
بدرود برادر خوبم.
ز
ای دل به کمال عشق آراستمت
وز هرچه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاستمت
امروز چنان شدی که می خواستمت!
مسیح عزیز سلام با مطلبی در مور فریدون مشیری به بهانه هشتمین سالمرگش به روزم
یکی از خواننده ها یه پیامی برای تو گذاشته و امیدوار بوده که بخونیش و جوابش رو بدی. نمی دونم یه چیزی بهش گفتم که ممکنه بدت بیاد. خودت می دونی جوابش رو اگه می خوای بدی، بده به من چه، من که بخیل نیستم. این کتابا چی شد تو رو خدا. استاد…
راستی این فاطمه شمس همون همسفرت نیست…
!!!!!!!!!!!!
باور نمیکنم.۳بار reflashکردم صفحه رو تا مطمئن شم این وب خودته و اشتباه نیومدم!خیلی وقت بود که نمی اومدم اینجا و الان…تو رفتی!!؟؟؟از اینجا؟!!؟!؟!نمیدونم واقعا چی بگم!توو شوک ام فعلا!اما امیدوارم هر جا هستی موفق باضی.
——————–
+ببخش از لفظ “تو” استفاده کردم!
+لینکی
- مطلبت رو نخوندم واسه همین نمی تونم نظری بدم اما خوب نوشته ی تو..نوشته ی توه دیگه!
سلام
فاحشه های سیاسی ازتن فروش هاهم کوتاه عمرترندخداعاقبت همه مارابه خیرکند
…………………………………………………………………………….
اگر مدرک و منطق برای کوتاه کردن عمر باشد زبان به دشنام آلوده نمی شد برادر.
سلام مسیح عزیزم
امروز کتاب به دستم رسید”ممنونم”.
خانم علینژاد . متاسفم که اینو میگم ولی انتقاد با پاچه گرفتن و فحاشی کردن فرق داره . شما به نجف زاده توهین کردین . آدم های زیادی وجود دارن که به هزار و یک دلیل مثل هم فکر نمی کنن . شما حق دارین روش اونو و عقاید اونو دوست نداشته باشید ولی حق ندارید که به خاطر مخالف بودن با او بهش انگ بزنید ( چاپلوسی ؟!) .خیلی ها هم هستند که فکر می کنند شما جیره خوار یه جایی هستین . البته وقتی کسی خودش داره از صبح تا شب داد و قال میکنه که چرا منو به خاطر عقاید متفاوتم محکوم میکنن ازش خیلی بعیده که به همین روش با دیگران برخورد کنه !
………………………………………………………………………………………..
حتی به خودتان زحمت درست خواندن همان خط اول را هم ندادید. دوباره نگاه کنید انتظار عذرخواهی هم نیست .
“گوشه و کنار می خواندم که “چاپلوسی” و”پاچه خواری” را دستمزد گزارش آخرش در مورد سفر به نیویورک کرده اند. من به خاطر این ادبیات از تو پوزش می خواهم…”
ما با این هیکل نحیف آنقدر کتک خورده ایم که پوست کلفت شده ایم. دلمان نیز قرص شده چون می دانیم که از کتک و خط و نشان کشیدنی که بیش نیست. اما تنها نگرانیمان این است که نکند خدایا، آن ها که عددی نیستند تو بخواهی ما را به وسیله ی آن ها ببری و ما کاری از پیش نبرده باشیم و در نزدت روسیاه ظاهر شویم. شاید خنده دار به نظر برسد مسیح علی نژاد، اما بارها گفته ام و این بار برای تو می گویم : من نوجوانی ۱۹٫۵ ساله دانشجوی کارشناسی عمران از حدود ۱ سال پیش که پا در عرصه ی مقدس دانشگاه گذاشتم وجودی را در خود یافتم که هر چه بر سرش می آورم نمی گذارد گوشم را خاموش دارم، چشمانم را ببندم و دهانم را بسته، بر روی کسانی که یقه ها را تا چانه بسته اند و از سویی دیگر ماشین زیرپای خانمشان انداخته اند، موبایل به دست فرزندانشان می دهند، پیمانکار خود را سر کار می آورند، ماهانه چندین سکه را به حساب آقای استاندار و دیگر برادران می ریزند، هر ماه در حضور عزیزان… هستند و با آن ها بر سر یک سفره می نشینند و تلویزیون را می کنند میدان تاخت و تاز برای نشان دادن یفه ها و به رخ کشیدن جای مهر بر پیشانی ها، ادعای تماس با … دارند( شرمندم ) و هزاران هزار ظلم دیگر در قالب خدمت علوی. شب ها برای تزکیه ی بیشتر نفس پا در مسجد می گذارند و گهگاهی امام جماعت نیز می شوند. یادم می آید چند سالی است پا در مسجد نگذاشته ام. چون دیدم کسانی می آیند و می برند و می روند که هر شب را نزد یک نفر می خوابند. یادم می آید شخصی بود که به او گفته بودند جانبازیت زمانی درست می شود که هر شب در مسجد باشی. دادم را برای کی سر دهم نمی دانم. به خدا جایی را بلد نیستم تا دادم را در آنجا بزنم. ای کاش من هم چاهی می داشتم و دادهایم را در آن سر می دادم و کسی آن ها را نمی شنوید. البته اگر علنا هم داد بزنم کسی نمی شنود. اگر بیش از این انگشتانم را بر رویش فشار دهم می ترکد و خدا می داند که تا چند ساعت دیگر متوفق نمی شود.
می دانم روده درازی کردم اما جدی نگیر. انشاا… هفته ی آینده یکی از اینها رو زمین می زنم یا لااقل چنان گوشی ازش می پیچونم که تا این ۲۳۹ روز دیگه، دقیق نمی دونم، یادش نره. شایدم تا آخر عمرش. متن نامش رو اگه خواستی برات میل می زنم.
اولا سلام
خانم مسیح خیلی مخلصیم
من فکر می کنم نجف زاده ارزش این حرفا رو نداره
ولی درخشان چرا. برای همینم براش یک جواب و یا دل نوشته برادرانه دارم امیدوارم اثر کنه
برای مستر حسین درخشان
آقای درخشان بابا حداقل بخاطر بچه های اعدامی ۶۷ که همسن و سالای من و تو توشون کم نبودن از یک تیرخلاص زن که افتخار هم می کنه حمایت نکن. نگذار روزی برسه که همین اپوزسیونی که می خندی بشون جواب سختی بهت بدن. دنیا رو سیاه وسفید نبین. چرخ روزگار هیچ وقت به یک سمت نچرخیده به قول معروف گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. خیلی برای خودت دشمن ساختی مخصوصا این چند روزه که یکی از بچه های بلاگر دروغ یا راست شدیدا آبروت رو به خطر انداخته و جو بدی عله تو درست کرده.آخه مرد مومن از خودت نمی پرسی همین دولتی که ازش حمایت می کنی با خرج کردن پولی که زمانی قرار بود سر سفره مردم باشه ۱ ریال هم توی صندوق ذخیره ارزی نگذاشته و حقوق بازنشسته ها و فرهنگیان و کارگران دو ماه است که به شکل کامل پرداخت نمی شه. تو که ماشاالله باید این مسائل رو بفهمی. داری از کسایی دفاع می کنی که مردم حداقل باید بگم بخش بزرگی از مردم هر روز صدها بار از صمیم قلب آرزوی نابودیشون رو می کنن. من اصلا از امثال آقای خاتمی حمایت نمی کنم ولی برادر اقتصاد و سیاست عرصه فعالیت پوپولیست هایی مثل احمدی نژاد ها نیست. به خدا درک نمی کنم چرا اینجوری شدی تو ولی باور کن به عنوان یک هموطن خیلی دلم از این رفتارت زده شده. مشکل جریان های مبارز توی ایران همیشه ان بوده که آرمان هاشون رو به خاطر تصویه حساب های شخصی با ایکس و وای یا فراموش کردن یا ازشون عقب نشینی کردن
عجب گردو خاکی بلند شده! چه داد و بیدادی! و این وسط خامنه ای و احمدی نژاد، دو …. چه شاد خواهند شد!! چرا ما با غفلت خود کوتوله ها را شاد می کنیم؟ ایران و نفت و همه سرمایه های ارزشمند انسانی و مالی مال همین ماییست که بهم پریده ایم! دوستان باید بر دشمن حقیقی بتازیم نه بر دوست واقعی. آرامش خود را حفظ کنید. با فکر و منطق مشکل را پیدا کنید. همه چیزمان دارد تاراج می شود. چیزهای زیادی باقیست، آن را نجات دهید. درهنگامه آتش سوزی اولین اصلی که به اطفاء حریق کمک می کند “خونسردی” است. در موقع غرغ شدن هم برای کاهش ترشح آدرنالین و کاهش نیاز بدن به اکسیژن و سپس یافتن بهترین راه نجات “آرامش” و عدم استرس اصل است. چرا با گفتارهای حق و درست خود که با سلایق مختلف مطرح می شود استرس را به هموطن خود تحمیل کنیم و صدالبته خود را نیز مضطرب کنیم؟ آرامش عطا کنیم و آرام شویم. باید با نظر به تاریخ ۳۰ساله و ۱۴۰۰ساله مشکل را ریشه یابی کرد. باید با محک زمان تحقق وعده ها و ادعاها را سنجید. ادعا راحت است، بهترین راه اثبات آن “زمان” است که ما در دست داریم. اگر “غرب جنایتکار” محکوم و عقایدش باطل است بسیار خوب تاریخش را ببینید و نتیجه اش را هم برای معنویت و دنیای بشریت بررسی کنیم تا بتوانیم بهتر به نتیجه برسیم. اگر ادعاهای قرنها حاکم خود را حق می دانیم هم در تاریخ یک نیم نگاه کافی است و نیم نگاه دیگر در شرایط انسان های مقهور آن دیدگاه. راه های دور نروید. همه چیز جلو چشممان است.
……………………………………………………………………………………………………………..
دوست عزیز معذورم به حذف دو کلمه. من در ایران زندگی می کنم و بر اساس قانون همین کشور توهین به مقام رهبری جرم است. کلمه ای هم که شما نوشتید لطیف نبود ممکن بود توهین تعریف شود در قاموس حضرات.
مسیح علی نژاد قضیه ی این وبلاگ تو (ورد پرس) چیه؟ یک وبلاگه یا تبدیل کننده ی یا بهتر بگم حذف کننده ی پسوندهای آدرس وبلاگ ها مثل ( blogfa و … )
مسیح جان لااقل “غرغ” را “غرق” می گردی عزیزم! یا فکر می کنی ما اینقدر بی سوادیم؟!! شما که کلام نامناسب را حذف می کنی که حق هم داری، از انجام اصلاحات املایی دریغ نکن عزیزم.
سپاس
تعصب از باورها میآید، باورها از جهل. ذهن آگاه به باور نیازی ندارد، او سنگبنای خود را اثبات میکند یا دست آخر میگوید نمیداند. باورها زمانی وارد تفکر میشوند که منطق خفقان میگیرد. منطق ساکت حتی نمیتواند ندانستنش را بگوید. هالهای از تقدس باورها را در برمیگیرد و دیگر شک برنمیتابند و مشتها گره میشوند. آنان که باور کردهاند خود نیک میدانند چه نیرنگی به خود زدهاند و به هر نقدی نیرنگ را به یاد میآورند و نه بر نقاد، که بر خود خشمگین میشوند. انگار که ندانستن جرم است و باید دانست و اگر نمیتوان ثابتش کرد باید باور کرد و اسطوره تراشید و دین بافت و پرستیدش و برایش جنگید. قضیه باز همان دال تهی است که انگار گریزی نیست از پر کردنش، به هر قیمتی، به هر مزخرفی.
سندش
http://www.peakovsky.com/archive/2008/10/002626.php
سلام مصی
۱- اصلا موافق نیتم با این دلیلت که من نویسنده بزرگی نیستم تا بتوانم شکایت به دادگاه برم و شمار شاکیان صفار را «دو» کنم. از بزرگ یا کوچک بودنت در بحر نویسندگی که بگذریم در هر حال تو هم یکی هستی. جوالدوزت را من به خودت زدم تا بدانی سوزن چه دردی دارد!
۲- کامران نجف زاده پروژه چند ساله ای بود که به آقایان بابت برنامه ریزی اش باید احسنت گفت. بعید بود از این جماعت که در اجرای کاری اینچنین زکاوت داشته باشند. نجف زاده با ۲۰:۳۰ آمد و چه بگیر و ببندها بر پا کرد از روکردن آنچه که در جامعه ایرانی می گذشت و تا آمدن نجف زاده و ۲۰:۳۰ در پس حجاب دروازه بانی اخبار رسانه ملی مستور مانده بود. وقتی ایرانیان ساده دل و زودباور نجف زاده را مرد رویاهای شفاف خواه خویش دیدند مراحل بعدی پروژه آغاز شد تا ۲۰:۳۰ به پیش قراولی نجف زاده آرام آرام آنچه را به خورد مردم دهد که خرداد۸۸ به کار آقایان آید. اینگونه اگر بنگریم به مرد کوتاه قامت و بلند نام رسانه باید به او حق داد.
۳- ایرانی باش و به ایران بازگرد… علی نژادها، گل شیفته ها و حتی درخشان ها ایرانی اند و باید ایرانی بمانند و به ایران بیایند. اگر این روزها به ایران و فضای سیاسی – اجتماعی اش اینگونه خردخ می گیریم از همین رفتن ها نیامدن هاست. بیائید تا هر بلایی که قرار است سرمان بیاید را در کنار هم تجربه و در صورت نیاز تحمل کنیم.
… و آخر اینکه به قول مصی خانه تان آباد
سلام
درخصوص آن روحانی
باید حق رابه ملت ایران داد.
وقتی اینگونه مملکت از فحشای بیل کلینتون خوشحال بودند وهمه جاپربودازاین موضوع وقتی خوشحال از رسوائی رییس جمهوراسرائیل بودند وقتی خودرامملکت امام زمانی نامیدیم وهمه جارافحشاخانه دانستیم الاایران بایدبه فکراین موضوع می افتادیم مملکت ماحریص خواهدشد به ورودخلوت وحریم خصوصی دیگران .
مردم مافقردارندکمبوددارندازخیلی جنبه ها.
دین مادین رسوانمودن نست
اماحکومت به گونه ای عمل نموده که همه حریص شده اندکه ورودبه حریم خصوصی افراد.
خمینی می گوید اگردرخصوص رابطه نامشروع دوهمکارتجسس کنید این کارجایزنیست وافشای آن حرام است.
امامامگرمسلمانیم؟هرگز!
خدا می بیند و می پوشد .ادمی نمی بینید و می خروشد.
ان الانسان کان ظلومأ جهولا
یکی از آموزه های مهم تربیتی که مورد تاکید مکتب انسان ساز اسلام قرار دارد ضرورت حرمت آبروی دیگران است. این موضوع آنقدر مهم است که تجاوز به آبروی دیگران جزء بزرگترین گناهان محسوب شده و از طرف خداوند وعده عذاب الیم داده شده است. در این آیین گناه تجاوز به آبروی مسلمان از گناه زنای با محارم بالاتر است. در این مکتب آبروی مسلمان همچون مال و خون او بر مسلمانان دیگر حرام شمرده شده است. طبق تعالیم دینی اسلام نزدیکترین وضعی که بنده به کفر پیدا می کند آن است که با فردی برادر دینی باشد و لغزش ها و خطاهای او را شماره کند تا روزی او را به آنها سرزنش نماید.پیامبر اکرم صلوات الله علیه می فرمایند همه چیز مسلمان، از مال، آبرو و خونش بر مسلمان دیگر حرام است. هرگاه مومن برادر دینی خود را متهم نماید، ایمان او آب می شود و از بین می رود همان طوری که نمک در آب حل می شود و از بین می رود,و نیز می فرمایند- کسی که مرد مسلمان یا زن مسلمانی را غیبت کند، خداوند متعال چهل روز نماز و روزه او را قبول نمی کند، مگر آنکه غیبت شونده او را عفو کند. هر که به عیب جویی، کسی را به صفتی که در او نیست یاد کند ویا تهمتی بزند خداوند او را در آتش جهنم محبوس دارد تا گفته خویش را مجری دارد.
بر اساس همین تعلیمات و تربیت دینی ست که مومن هرگز خشم خدا را بر نمی انگیزد و مهار نفس خویش را به دست شیطان رجیم نمی سپارد.همانا کسی که لجام نفس خویش را به دست ابلیس سپرد بی گمان شیطان به جائی هدایتش نمی کند مگر به قعر فساد و تباهی وهدایت نمی کند مگر به قعر دوزخ سوزان .
مسلمان واقعی کسی ست که دیگران ا ز دست و زبان او درامان باشند.و اگر چنین نبود ازجرگه مسلمانی خارج شده و مشمول غضب خداوند خواهد شد
. اثبات حقانیت خویش به قیمت تخریب دیگران نمی تواند عملی اخلاقی واسلامی باشد..
مسئولان احزاب که در واقع همان مسئولان دیروزی و یا دولتمردان فردا هستند، باید در عمل و منش خویش مبلغ و منادی فضیلت ها و ارزش های انسانی بوده که در آن صورت نمی توانند به منظور رسیدن به قدرت از هر ابزاری همچون تهمت، افترا، دروغ و توهین برای تخریب چهره مسئولان و زیر سوال بردن عملکرد آنها استفاده نمایند. از این شیوه ناپسند هیچ کس سود نمی برد، چرا که اگر این رفتار ضد اخلاقی نهادینه شود همه از این ابزار علیه رقیبان استفاده خواهند کرد و در آن صورت این ابزار تبدیل به شمشیر دو لبه که روزی با ما و روزی دیگر علیه ما خواهد شد.
۱- همه چیز مسلمان، از مال، آبرو و خونش بر مسلمان دیگر حرام است. (۱)
۲- هرگاه مومن برادر دینی خود را متهم نماید، ایمان او آب می شود و از بین می رود همان طوری که نمک در آب حل می شود و از بین می رود.
(۲)
۳- کسی که مرد مسلمان یا زن مسلمانی را غیبت کند، خداوند متعال چهل روز نماز و روزه او را قبول نمی کند، مگر آنکه غیبت شونده او را عفو کند. (۳)
۴- ربا هفتاد و سه قسم است و آسانتر از همه چنان است که کسی با مادر خود زنا کند و بدتر ازهمه رباها تجاوز به آبروی مسلمان است. (۴)
۵- یکی تان «خس» را در چشم برادرش ببیند و «تنه درخت» را در چشم خویش نبیند. (۵)
۶- کسی که چیز ناروایی بشنود و آنرا منتشر کند مثل این است که خودش آن کار زشت را انجام داده است. (۶)
۷- کار برادر مومنت را به نیکوترین وجهش حمل نما، مگر آنکه خلافش را یقین کنی. پس تا زمانی که می توانی کار او را حمل به خیر کنی، حق نداری حتی نسبت به یک کلمه که از برادر مومنت شنیدی سوء ظن ببری. (۷)
۸- نزدیکترین وضعی که بنده به کفر دارد این است که با مردی برادر دینی باشد و لغزش ها و خطاهای او را شماره کند. (۸)
۹- هر که به عیب جویی، کسی را به صفتی که در او نیست یاد کند خداوند او را در آتش جهنم محبوس دارد تا گفته خویش را مجری دارد. (۹)
- پیامبر گرامی اسلام -نهج الفصاحه
۲- پیامبر گرامی اسلام- کشف الریبه
۳- پیامبر گرامی اسلام- جامع الاخبار
۴- پیامبر گرامی اسلام- نهج الفصاحه
۵ و۶- همان
۷- پیامبر گرامی اسلام- کشف الریبه
۸- امام باقر (علیه السلام)- کافی
۹- پیامبر گرامی اسلام- نهج الفصاحه
این آیت الله مجید هم منبر گیرش نیومده اینجا گوش مجانی پیدا کرده!!
بابا نطق کردی ها!
جمع کنین این حرفارو توروخدا. بسه دیگه گوشمون پره، بیشترشنیدنش حالمونو بهم می زنه
قبول دارم حرفت را که از بس منتظر معجزه بوده ایم فراموش کرده ایم که سیمرغ خودمانیم اگر بفهمیم اگر بخواهیم اما اینقدر درد مشترک شده ایم که نمیدانیم دیگر چه کسی باید فریادمان کند.
امیدوارم خواننده ی کتابت در ایران باشم.راستی من به جای اینکه بگویم به ایران برگرد میگویم هر جا هستی دوست من ایرانی بمان نه ایرانی به سبک این سالها ایرانی همانگونه که کوروش میگفت در آن اولین منشور حقوق بشر تاریخ
چقدر دشوار است نظر دادن درباره نوشته های شما که آنقدر زیبا و عمیق هستند که من از افزودن نظر به آن خجالت می کشم چون قلمم قاصر از تشریح یک هزارم ارزش های آن است.
با این حال نمی توانم شعفم را در ورای این حس شرم و ناتوانی بیانی ام مستور کنم.
در مورد اولی که ذکر کرده اید تنها شاید می توانم بنویسم عادت کرده ایم که همه چیز را آسان به چنگ آوریم و متاسفانه این اخلاق در بین نسل من هم که نسل انقلاب است بیش از پیش اشاعه یافته.و البته همانطور هم آسان از دست می دهیم!
در مورد کامران نجف زاده حرف دل ما را زدید. او به خاطر ساختار داستانی گزارش هایش مطرح شد که البته تقلیدی سبک و میان مایه از شیوه نگارشی مسعود بهنود و نوسنده های همشهری(همان همشهری که بعد ها شرق شد)بود و هست خیلی مواقع پهلو به لوس بازی می زند.کامران نجفزاده چه آنموقعی که در بولتن شریعتمداری(معروف به کیهان!)قلم می زد و چه حالا که بیشتر شب ها در سیمای حکومتی ظاهر می شود بویی از بی طرفی نبرده بود که اگر بی طرف بود که تا به حال زبانم لال هفت کفن پوسانده بود!
در مورد آخر وقتی که حکومتی که ادعای اخلاق مداری و دیانت دارد و می تواند کمک به ارتقای سطح فرهنگی جامعه کند خود با پخش فیلم های ساختگی اعترافات دگراندیشان به آبروی مخالفان و با پلیس امنیت اخلاقی!! به حریم خصوصی مردم متعرض می شود دیگر چه توقع از مردم می توان داشت که به عادت مردم استبداد زده جزیی هستند تابع کل!
مسیح عزیزم من هنوز کتابت رو نخریدم هر چند دل توی دلم نیست که بخرم و بخونم. یه کم وضع جیب دانشجوییم به هم ریخته ست و هزینه پست رو هم که سوال کردم از پستخونه یه کم برای من گرون بود. ولی پولامو جمع می کنم و سفارش می دم بهت خانوم نویسنده.
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نازنین ترین دختر دنیا ایران که آمدی می توانی از کتاب یک دانه را برداری . چون برای کسانی که باید پول تو جیبی جور کنند کسان دیگر زحمت پرداخت را کشیده اند در همین وبلاگ. آقای کبیری و آقای صفایی . پس می بینمت.
مسیح جان سلام.
چاپ کتاب را تبریک میگویم. ببخشید این چند وقته در بند بودم و نه توانستم تبریک بگویم و نه پول کتاب را حواله کنم.
اگر ممکن است یک زمان دیگری به من هم بده برای خرید کتاب.
لطفا خبری به من بده تا پول دو نسخهای را که میخواهم به شماره حساب بانک تجارت واریز کنم.
منتظرم.
موفق باشی و عاشق
……………………………….
darkhedmatam dooste azizi.
adres ra ersal konid mamnoon misham
باز هم سلام. خانم علینژاد من جبهه نگرفتم! از شما هم نخواستم بگویی چشم! که همین چشم گفتن هایمان باعث وضعیت کنونی ما شد. من هم شما را تشویق کردم که بیا! اما تا وقتی ما دانشجویان کنونی با شما دانشجویان روز های ۱۸ تیر ما نشویم همچنان وضعیت کنونی را دنبال خواهیم کرد. نگران فرق سرمان هم نباش! این فرق ها به دلیل ضربات کاری از جهات گوناگون دیگر سر شده اند و هیچ شدت درد را نمیفهمیم. اما این را گفتم که بدانی ارزش مملکت خیلی بیش از آن است که ما بخاطر خفقان مهاجرت کنیم. من خودم اوین ایران را بدون کاغذ و قلم به وبلاگ نویسی از راه دور و بدون نگرانی از تحدیدات ترجیح میدهم.
پس بیا خانم علینژاد که منتظرت امثال شما هستیم. چون خودمان خوب میدانیم ایرانمان چه وضعیتی دارد.
معصومه جان سلام ! هر کس نداند خودت خوب می دونی بیشترین خدمت را همین حاکمیت و همین مهر ورزان به تو کردند و به تو دارند می کنند اگر این احمقها نبودند تو خواب زندگی در غرب را هم نمیدید در حسرت آن دل می سوزاندید ولی اخوندهای احمق زندگی در دنیای غرب را به تو هدیه کردند و اما کتابک بی محتوای تو را اگر اگر مهرورزان حماقت نمی کردند صد سال در کتابفروشی ها خاک می خورد و مانند کتابک قبلی ات بعنوان هدیه امضا می کردید و به دوستان تقدیم می کردید اما الان به صدقه سری اربابان مهرورزت که ادعای اپوزسیونشان را در می آورید به یک منبع مهم در آمد تبدیل شد و از گوش و کنار سیل کمکهای نقدی نثارت کردند خوب بند بازی می کنید مصی جان !!!!سیاست تو هم برای رسیدن به نام و نان هم این است منتها یک لعاب مبارزه جویی را هم روی آن کشیدی .
……………………………………………………..
taj khaar be chape dovoom ham resid amma ejazeye enteshare mojadda nayaft. kami mehraban tar bash rafigh. az in ketab ham faghat do nafar 5 ta khardando hedye dadand baghi hameh ra be hemate doostan pish froosh kardam . mitavenestam pasokhi nadeham be shoma vali goftam bedani ke nam o nane ziadi az tarighe ketab nasibe adam nenishavad. pirooz bashi aziz..
ma mashgh mikonim.
گفته می شود که کتابتون را فقط با یک امضائ و مجانی پخش می کنید و پول نشر و در آمد خودت و حق قلم !!!! خودت را از قبل کسانی پرداخت کرده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!بابا
……………………………………………….
dar hamin weblog kasani tedade bishtari kharidand baraye hedye. negah koni asamie anha hast.
سلام مسیح جان مدت کوتاهی است که با وبلاگ تو آشنا شده ام اما افکارت و نوشته هایت عجیب با افکارم همخوان است ادامه بده که جسا رت تو را می ستایم
با درود
هیچ وقت این نوشته بهنود در از سید ضیا تا بختیاراز یادم نمی رود که : در تاریخ نمی شود بی طرف بود ولی بی غرض چرا…….
ولی افسوس از اقای نجف زاده که در جائی از بهنود نقل قول کرده بود که نشان میدهد با ادبیات وی اشنا ست ولی در عمل………
راستش بعد مدتها که در انتظار الیس بهنود هستم به صبر ،کتاب شما نیز همین حکم را دارد برایم…..
شاد زی و هماره ارام
یا حق
سلام…
راستش یه کم دیر به اینجا سر زدم…. نمی دونم هنوز کتابت پیش فروش میشه یا نه… البته تو ایران. اگه هنوز راه داره بگی ممنون میشم.
کتابای قبلیت رو از خودت گرفتم. یکیش هدیه و یکیش رو هم تو رو در بایسی. این یکی رو میخام هر جور شده بخرم.
به امید روزهای روشن
نوشته های نویسندگان چیره دستی چون مسیح علی نژاد تحریکم کرد تا من نیز دستی به قلم ببرم و در حد جوهر باقی مانده ی قلمم مطلبی بنگارم. اما ما کجا و آن ها کجا…
به من ربطی ندادن اگه می خوای ببینیش برو ببینش…
مسیح علی نژاد. هر موقع اون لپ تاب رو روشن کردی مطلب چه غریب نشسته در کنج، مردم سالاری رو بخون. راستی این کتابا چی شد… نکنه می خوای طولش بدی تا امتحانات پایان ترم ما برسه تا ما نتونیم بیایم انقلاب و کتابا رو مفتی ببریم. گفته بودن بهمون هر کی میره خارج خسیس از آب درمی آد اما ندیده بودم دیگه اینقدر. تو کتابا رو بده ما بخونیم اگه مورد تایید بود فرار که نمی کنیم، تو همین ایرانیم بعد تو می یای و ما رو پیدا می کنی و پولش رو می گیری. به همین سادگی استاد…
مسیح عزیزم ممنون از لطف تو و آقای کبیری عزیز که برای من هم کامنت گذاشته بودن که یک نسخه از کتاب رو بهم هدیه می کنن، راستش من می خوام حتما خودم کتاب رو بخرم ازت. فقط همونطور که گفتم هزینه پستش زیاد بود برام. ولی وقتی چند ماه دیگه برگردم ایران می خرم ازت. هرچند صبر کردن برای خوندن کتابت تا اون وقت سخته. باز هم از لطفت خیلی ممنونم.
راستش گفتن این موضوع در اینجا برای این نبود که بگم من نمی تونم کتابت رو بخرم. فقط دلم می خواست بدونی که چاپ کتاب تو برای من هم اتفاق خیلی مهمیه و دلیل اینکه تا به حال نخریدم هم بی اعتنایی نبوده مسیح جانم.
امیدوارم در ایران ببینمت. مثل همیشه خندون و پر از انرژی. انگار نه انگار که اینهمه داستان رو پشت سر گذاشتی.
پاسخ به خانم سلماز – خانم جان چرا کتاب را نخوانده قضاوت می کنید و چرا بی جهت تهمت می زنید؟ آیا این کار شما اصولی است؟!!! راستی حوصله کردید اینجا را هم نگاه کنید.
http://www.pasokheshoma.blogfa.com/
خانم سلماز،
دل کندن از وطن وروانه سرزمینهای ناشناخته ومردم ناشناخته تر شدن آرزوی کسی نیست. لابد شما تصور میکنید که درغرب نون وحلوا خیر میکنن که دچار توهم شده اید. آیا به نظر شما این چند میلیون ایرانی که جلای وطن کرده اند اکنون درغرب درناز ونعمت غوطه ورند وآیا این چند میلیون ایرانی همه فاسد وبیوطن ووابسته به امپریالیسم هستند؟ نه عزیز من، اکثر اینها درآرزوی زندگی درمیهنشان هستند ولی میهنی که درآن امنیت داشته باشند، محترم شمرده شوند و به وجود آنها ارج گذاشته شود ونه میهنی که عده ای سواربرخرمرادبوده و ه را از ب تشخیص ندهند وبخواهند تا برای تو ومن نوعی تعیین تکلیف کنند که چه لباسی باید بپوشیم، چه غذائی باید بخوریم، با چه کسی معاشرت کنیم، چه حرفی راباید بزنیم و عده ای نادان مرتب بهت توهین کنند که باید حجابت چنین وچنان باشه، ریشت باید چند قبضه باشه، موهات رو چه جوری باید آرایش کنی، بجای عطر باید گلاب وعنبرنصارا به خودت بزنی، حق آواز خواندن نداری، حق هر کتابی رو خوندن نداری، حق انتقاد به مأمور دولت که درواقع مستخدم ملت است رانداری، تو عقب مونده ای، تو صغیری، تو عقل درست حسابی نداری وبه همین خاطر هم به ما به عنوان قیم نیازداری ووووووو هزاران مورد دیگه. گذشته ازاینکه انتخاب محل زندگی به کسی مربوط نیست، بهمان اندازه هم مدیریت کسب وکار اشخاص به کسی مربوط نیست. درزمان شاه تا میخواستی بگی کم(کوم) فوری میگفتن این کمونیسته ومیگرفتند ومیانداختنت تو هلفدونی وشکنجه پشت شکنجه تا بضرب زور اقرارکنی که کمونیستی درصورتی که اصلا تو از کمونیسم وامپریالیسم وازاین جور چیزا سردرنمیاوردی. تو فقط میخواستی بگی کماجدون ولی فقط کم اش یادت بود وداشتی دنبال بقیه اش میگشتی که یکدفعه میدیدی کمونیست ازآب دراومدی!! حالا هم همینطوره، تا میای سئوال کنی که بابا چرا برق انقدر درشبانه روز میره، فورا یک اتهام برات جور میکنند ومیگن این درد بی برقی نداره، این مخالف نظامه!! میگی نه بابا من به پیر، به پیغمبر ازاین حرفا که شماها میزنین اصلا سردرنمیارم. میگم بابا جون چرا برق نداریم؟ میگن آهان، این وابسته به امپریالیسته. واین جو بر همه ما اثر گذاشته بطوریکه هرکسی خودش رو محق میدونه تا درکاردیگران دخالت واظهارنظر کنه درصورتی که تو کار خودش مونده. باباجون ول کنین. دست بردارین. به اندازه کافی به ماانگ میزنن، دیگه شما بدترش نکنین.
وشما خانم سلماز،
شماهم کتاب بنویسین وبفروشین. بربدخواه وبخیل به کار شما صدهزارلعنت.
دوستان از جو زیبایی که هست لذت بردم. چه جواب خوبی علی کبیری داده، انصافاً کبیری. بله سلماز عزیز ما تجربه اش کم است و تنها بر شنیده ها و تخیلات تکیه کرده. عزیزم چیزهایی که مرتب در گوشمان می خوانند صحت ندارد. اکثریت کسانی که در خارج هستند در فشارهای مختلف روحی و جسمی زندگی می گذرانند اما آرامش روان ناشی از حس “آزادی” و “احترام به شخصیت انسانی” را بر حضور در زندان وطن ترجیح می دهند. سلماز عزیز پرندگان قفسی اگر دمی آزادی را تجربه کنند حاضر به حضور در شرایط قبل نخواهند بود. تازه آنهم در شرایطی که قفس را بی آب و دان نیز رها کنند.
منظورم از آزادی تنها رفتن به خارج نیست، منظور خارج شدن از حجاب های مختلفی است که چشممان را بسته است. اگر فقط لحظه ای قادر به “شک” باشی بسیاری از مشکلاتت حل خواهد شد. تنها یکبار در مورد همه “باورها” یت شک کن. باورها مبتنی بر “تعقل” نیست. تنها راه نجات بشر “عقل” اوست نه “وهم” و القائات وهم آلود عزیزم. آرزوی آزادی و سعادت تو را دارم
خواهر فراری از وطنت – مهری
سلام مسیح جان کاش خود مخاطب این سطرها می آمد و می خواند خیلی دلم می خواهد بدانم چه جوابی دارد برای منی که همیشه شیفته سبک نوشتن و نوع گزارشگری اش بوده ام…؟ کاش همه مان به مطهر نگه داشتن قلم و کلام سوگند خورده بودیم…راستی من کتاب می خواهم…به وبلاگم سر بزن عزیز
خوش به حال خودم که کانال سه تلویزیون (فوتبال)!!نمی گذارد اخبار ببینم و با این آقا هم(نجف زاده) آشنایی ندارم و آقای یزدی و روحانی… !!هم که تکلیفشان روشن است بنابراین اجازه بدهید به خودمان بپردازیم…در این پست کامنت ها جالب تر از متن بود و پاسخ های شما هم اما در جواب به یکی از کامنت ها (سلماز)که مجبور شده اید به فینگلیش بنویسید فکر میکنم نیاز به اصلاح داشته باشد مخصوصا اسم کتاب “تاج خار”من که چند بار خواندمش تاجر..
امیدوارم انرژیتان را در مقابل بعضی نظرات معلومه بی خود هدر ندهید
و دیگر اینکه یاد آوریتان می کنم به درس دهقان به پسرهایش در مورد شکستن تک ،تک چوب ها و …وقتی شما می نویسید
“فراموش نکن هر کس به اندازه پا و سهم خویش قدم بر می دارد . زیاده اش لوث شدن است و عبث.
من از سه نماینده مجلس در ماجرای اخراج شکایت به دادگاه بردم و با اینکه هرسه تبرئه شدند باز هم راضی بودم که ساکت ننشستم.
اما در مورد کتاب ، حد و اندازه من برابر با محمود دولت آبادی و شهلا لاهیجی و دیگرانی که پشت در مانده اند نیست.
به اندازه خود ساکت نبودم و انتشار این کتاب یعنی سهم من.”
امیدوارم در مسیر قدم زدهایتان هر چه زودتر به بزرگ راه زندگی وارد شوید
سلام .مسیح جان خیلى خوشحال شدم از اینکه سماجت و جسارتت جواب داد و تونستى کتابت رو چپ کنى،اما مسیح جان الان تازه کاره تو شروع شده،الان وظیفه مادرانه ات سختر شده باید این کتاب و به مرحله ى بلوغ اون یعنى به دستِ هوادارانت برسونی .مسیح جان گله ای از جامعه خبرنگارى دارم امسال شاید حدودِ ۳۰ نفر از ما دانشجو ها از ادامه تحصیل در مقطع فوق محروم شدیم اما نه تو نه هیچ سایتى به ما اهمیتى نداد ما شاید زندگیمون را در راه عقایدمون. بختیم اما همه مارو تنها گذشتن.حتى تو
……………………………………………………….
گله ات به جاست .
خیلی قشنگ نوشتی مسیح عزیز… قلمت مستدام باد!
سلام خانم علی نژادر عزیز.
احوال شما؟
تبریک می گویم نشر کتابتان را. از صمیم قلب دوست داشتم که امکان چاپش را در وطنتان داشتید.
می فهمم درد کسانی که عادتشان است انگ زدن را. منتظرند تا علی نژاد نیز روی فرش قرمز آن ور آبی ها راه برود تا بگویند دیدید راست گفتیم؟
تلاشتان برای شنا در جهت خلاف جریان آب شناگران رفته از وطن ستودنی است.
زودتر به ایران بازگردید.
مسیح علی نژاد. توی غربت داری چه می کنی؟ سیر نخوردی از اون همه میوه و غذای یک یا دو دلاری، کمی هم به فکر این هموطنانت باش که توی این تورم ۲۴ درصدی آرزوی اون همه چیز رو دلشون مونده.
هر روز می گم کتابم را برایم می فرستی اما می دانم همه اش خیال خامی است. چه بر سر این جوان ها که نیاورده ای. روانی شدند این قدر صبح ها زود از خواب بیدار شدند که مبادا پستچی کتابشان را بیاورد و آن ها خواب باشند و پستچی برود. بعد یادشان می آید که ای بابا اون بنده خدا که آدرس ما رو نداره… کتبا کی می آیند؟؟؟ دقیقا… باشد، به وبلاگ های دیگر سر می زنی و برایشان نظر می دی اما مایی که جو شیوایی کلامت ولمون نمی کنه ( نمی خوام تعریف اغراق آمیر کنم چون اهلش نیستم و اگر این امتیاز رو نداشتی همون یه دفعه بازدید بست بود و دیگه ما رو … ) به هر حال حسودی نکن که ما مقاله می نویسیم از تو بهتر
( don”t have a cow. his book are selling like hotcakes )
ما کجا و شماها کجا…
what I”m saying is true.I”m not just paying you lip service
می تونی اولین پیام رو با آخرین پیام قیاس کنی تا به حقانیت این پیام ایمان پیدا کنی ( underestood ). چون ما سنمان کم است و به قول دوستان متولد ۲/۳/۶۸ هستیم نباید میدان ببینیم. پس اگر باید ببینیم پس مشوق هایمان کجایند…
…………………………………………..
آدرس را ایمیل کن و همونطور که گفتم تا آخر آبان .
سلام خواهر. من هم مثل شما از شنیدن شکایت آقای یزدی به جای خوشحالی و یا شانه بالا انداختن، عرق شرم بر پیشانی ام نشست و از آن روز به این فکر می کنم که چرا من که جوان هستم و امیدوار و البته مبارز و گستاخ نرفتم و از صفار کیهانی شکایت کنم بابت توقیف کتاب فریاد کوی که مجوز کامل از همان وزارت ارشاد گرفته بود؟ و در زمان بی پولی ام کلی قرض کردم تا پول چاپش را به ناشر فرصت طلب بدهم؟ با پیشنهادت موافقم و خواهم رفت و شکایت خواهم کرد اگر مرد باشم!تو هم هستی؟
……………………………………………………………..
هستم.
ایمیلت رو کجا نوشتی استاد…
یعنی ۳۰ آبان تهرانی. ok. پس کی میری انقلاب کتابا رو بفروشی؟ خدا می دونه … من در تهران اقامت ندارم اما بخاطر کارهای … ( به تو ربطی …دار… ) یک ماه یا دوماه یکبار می یام capital. چون به پست اعتقادی ندارم و تا حالا سر چند تا نامه ی ارزشیم رو خورده و عقدش مونده توی این دل کوچیکم، باید شخصا خدمت برسم… یک کتابم نیستند و چندتا کتابند… تاج خار که یادت نرفته… مسیح علی نژاد نگی نگفتی خبرم کن. تو رو اون خراب شده ای که توش بودی برگرد و این کتابا رو بده من، ببینم چی سر هم کردی می خوای به خوردمون بدی و بعد هرجا که خواستی بری، برو. به من چه، مگه من داروغم… به جون برادران چماقدارمون کسی سراغت نمی یاد. پس به قول خودت دست و دلت نلرزه…استاد…
سلام. کتاب رو چطوری و کی برای متقاضیان ایرانیت میاری؟
…………………………………………………………………..
چطوریش رو که اینجا نمی شه توضیح داد ولی اواخر آبان .
نمی دونم به کتاب زیبات دل خوش کنم یا به دوچرخه سواریت یا به این بی طرفی ات در نوشته هایت . شایدم روشن فکریت(؟)!
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا می کردی
خام مسیحا برگزیدن اسم مسیح و رفتن به انگلیس دردی دوا نمی کند هر چند وبلاگ نویس فعال باشی و هر مطلبت ۱۰۰۰ تا کامنت داشته باشه! اگر چماق داری در این نظام هست و امثال کامران عزیز چاپلوثند! با رفتنت فقط نشیمن گاهشونو بزرگتر کردی! همین
……………………………………………………………………………………………………….
واژه هایی که شما به کار بردی را برای ایشان نمی پسندم
احمدی نژاد ۲۱ ساعت در روز کار می کند این را از وزرای دولت او با لبخندی حاکی از افتخار و تحسین بیان می کند. به راستی اگر بخواهیم بی طرفانه و منصفانه قضاوت کنیم تلاش یک انسان آن هم این چنین که موجب کسالت او شود قابل تحسین نیست. اگر منصف باشیم باید اذعان کنیم که حتی مخالفان احمدی نژاد هم بر این باور رسیده اند که این مرد کوتاه قد پرتلاش ساده زیست می خواهد برای کشورش کاری بکند. حالا این که تعریف او از ساخت کشور با تعریف برخی فرق می کند مقصر چه کسی است. و آیا این برخی چند درصد را تشکیل می دهند. چند درصد باور دارند که “کار درست کردن” با ” کار را درست کردن” یکی نیست. تا چندی قبل فکر می کردم خیلی. چون فقط اطرافیان خود، دوستانم و همکارانم را می دیدم که با من هم غقیده هستند یا لااقل نشان می دهند که هم عقیده ام. اما مدتی است که فهمیده ام واقعیت تلخ غیر از این است. کمی تامل کنیم. روی مردم اطرافمان. به آن کفاشی که روزنامه روی زمین پهن کرده و کفش واکس می زند. به آن راننده عصبی تاکسی ، به آن جوانکی که دنیایش در خریدن شلوار جین مد روز آن هم هر ۱۵ روز یک بار خلاصه شده است. به آن پیرمرد نانوا، بازاری نون به نرخ روز خور، به آن دانشجوی از دانش بیزار، کارمندی که زندگی اش به سیکل های ماهانه ای تقسیم شده که با گرفتن فیش حقوقی تکرار می شود. به میوه فروش خوشبخت سر خیابان، به خیاط لباس هایمان. اصلا اینها چرا. دایره فکرتان را از شهر خود بیرون ببرید. بروید به آن طرف ترها. سر مزارع. شالیزارها. تاکستان ها. فکر می کنید چند نفر آدم آن طرف تر ها می بینید. چقدر مثل شما هستند. شماها حتی لباس پوشیدنتان مثل هم نیست. ادبیات گفتاری تان با هم یکی نیست. آیا تا به حال چند نفر کشاورز در این کشور حتی به هم جنس بازی آن گناه فوق کبیره فکر کرده است. چه انتظاری از رییس جمهور خود دارید این که این اکثریت را ول کند و از افکار عجیب و غریب شما دفاع کند. او حتی شما را نمی بیند. او برای شما کار نمی کند. او برای آن چند میلیون نفری که فعلا در اکثریت هستند کار می کند. من در اقلیت هستم. اقلیت محکوم به تحمل است و تا زمانی که مزاحمتی برای اکثریت نداشته باشد یا سعی در تغییر تفکر آنها نکند می تواند مثل بقیه زندگی کند. همین از نظر خیلی ها جای شکر دارد. از نظر من هم همینطور.
مسیح عزیز خوشحال می شوم سری به وبلاگ تازه من بزنی. http://www.freewilling.persianblog.ir/
خواب دیدم
تو را
۶۷بار در ۶۷
از دست داده ام
کاش می شد
بی کابوس ۶۷ اندکی آرام خوابید
کاش آقای یزدی (و ما)برمی گشتیم و می دیدیم صفارها نتیجه چه کسانی هستند
سلام مطلب امروزت توی اعتماد ملی بد نبود.
http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=69579
سلام خواهرکم!تکلیف نجفزاده که روشنه.واقعا غیر قابل تحمل ودر واقع قابل ترحمهیادمه روزی به نام شما کامنتی در وبلاگش دیدم به این ترتیب:حالم ازت بهم میخورهو…جانا سخن از زبان ما میگویی.تن سلامت شما ارزوی ماست .لعنت خدا بر سیاست و…
…………………………………………………………………………………………………………….
man hargez hamchin commenti nagozoshtam baradar.
وازه های من را برای کی نمی پسندید!
………………
کامران…
مسیح عزیز در قسمت دوستان به ایمان جدید لینک داده ای.
امروز در وبلاگ رسواگر در موزد مطلبی در مورد گلشیفته ایشون یه نظری گذاشتن. به این متن.
**************************************************************************************************************************************
سلام برادرم.
اول از همه اینکه به هیچ وجه به سمپراکنی اراذل فرهنگی توجه نکن. راهت را ادامه بده. اگر نیاز شد به زودی یک مطلب بینالمللی در مورد “تمام پیکرهی دروغ” خواهم نوشت. با من از هر طریقی که مایلید (ایمیل، تلفن، کامنت) در ارتباط باشید. در خدمتم.
راستی پیشنهاد میکنم حالا که از این لکهی ننگ نوشتید، اگر مایل بودید و قابل دانستید، از مصاحبهی جدید انجام شده هم بنویسید، شاید کمی باعث تسکین باشد..
یا علی **************************************************************************************************************************************
این هم آدرس وبلاگ
HTTP://roswagar.persianblog.ir
نظرت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آه یک دنیا شرمنده اشتباه کردم.
ببخشید.
اگر منظور شما این است که در مورد کامران جان واژه بدی استفاده کردم . بخاطر این است مثل شما قصد پیش برد اهداف و نظراتم را با بازی با کلمات ندارم و اگر نه از نوشته شما چیزی جز همان واژه یا مترادف هایش نمی توان گفت!
ولی واقعا حداقل از این شادم که تمام نظرات را مطالعه می کنید!
سلام.مطلب امروزتون تو روزنامه اعتماد ملی واقعا دست مریزاد داشت.موفق باشید
مسیح علی نژاد ماشاا… همه ی خواننده ها جرایدی هستند. خوب به ما چه، پولدارند که روزنامه ۴۰۰ یا ۵۰۰ تومانی می خرند.
نگی این مطلبام رو پوشش می ده تا فردا پول کتابام رو نده. نه من که خارج نرفتم خسیس بشم. یادته… یه مطلب زدن توی اعتماد به نقل از مسیح علی نژاد. منم زدمش توی وبلاگ تا خواننده ها یه کم بخندند. راستی مسیح علی نژاد دیگه کیه… مسیح کتابا رو لندن جا نذاری…
لیدا جون
در یک ساختمان کارگر کار اصلی رو می کنه یا مهندس؟
برای ساخت خونه به کی اعتماد می کنی که کار بهش بسپاری و بری سرکار خودت؟ کارگر یا مهندس؟
در ترافیک شهری پاسبان مهم تره یا افسر؟
در جنگ هدایت عملیات رو به سرباز میدن یا سر لشگر؟
آیا ساعت کار مهندس و افسر و سرلشگر اگه معادل کارگر و پاسبان و سرباز باشه کار پیش میره؟
چرا توجه نمی کنی عزیزم که هرکس باید جایگاهش رو بشناسه؟ آیا استاد دانشگاه باید صبح که میاد سرکلاسی که امتحان بگیره باید به اندازه دانشجوهایی که چندشبانه روز بیخوابی کشدن خسته باشه تا بگی استاد قابلیه؟
آیا دکتره که میاد مطب بایستی مثل بیمار درد کشیده اش رنجور باشه تا قبولش کنی؟
عزیزم رییس جمهور باید ساعت کارش کم باشه، بهترین ماشین رو سوار بشه، بهترین کاخها زندگی کنه و همه کاراشو عده ای افراد شایسته انجام بدهند تا “فکر” آرام و آماده ای داشته باشه و مردم از ثمرات “عقل” و توانایی های کاملش بهره مند بشن. رییس جمهور با رفتگر فرق می کنه. خرجی هم که یک رییس جمهور برای مردم داره با خرج یک کارگر قابل مقایسه نیست. می دونی وقتی رییس جمهور متواضع داره با الهام پژوی قراضه رو هل میدن هر ثانیه وقتشون چه خسارتهای میلیاردی به جیب من و شما می زنه؟ می دونی دوهفته غیبت یک فرد با مسوولیت ایشون چه خسارت میلیاردی به بیت المال می زنه؟ عزیزم همه هیکل رییس جمهورو طلا و جواهر بگیرن خرجش از این کارای بچگانه کمتره. مردم مستضعفی که براشون دل همه ما می سوزه نیاز به “برنامه” دارن. احتیاج به کارشناس دارن. اموراتشون باید دست یک آدم بالغ و هشیار و فهیم باشه. الان هزارتومن بذاری جیب بچه دبستانیت آیندشو خراب کردی. هزارتومن مال بچه راهنماییه! و همین چیزاس که مدیریت می خواد. مدیرکل اداره که بره وایسه جای دربوب و درو برای کارمندا باز کنه و دستشونو ببوسه لیاقتش مدیرکلی نیس! لیاقتش همون دربونیه.
چی بگم خودت تا ته ماجرا رو فکر کن عزیزم
لیداجون این فیلم رو هم ببین:
http://video.google.com/videoplay?docid=-8578841177824631664&q=source:018180621022814421991&hl=en
آیا این حق مردم ایرانه؟
یک مدیر کارشناس بالغ فهیم باسواد باتجربه قادر به ایجاد تغییر این شرایطه
salam, khosh halam ke ba vojud in ashofte bazar dari edame midi .
hamin ham yek ghadame.
khosh halam ke hanuz minevisi va mohemtar az un mibini.
ببخش مصی، اما می خوام از وبلاگت استفاده کنم و خودت و مخاطبان بی شمارت رو دعوت کنم برای خوندن یه نامه، هر چند که ممکنه تکراری باشه اما دل آدم به درد می آد وقتی می بینه یه پدر و یه خانواده مستاصل از همه جا به مردم عامی کوی و برزن پناه میآرن. فقط یه خواهش: موضوع رو سیاسی نگاه نکنید، هر چند که خیلی سخته!
http://hakameh.blogfa.com/
سلام مسیح.تورااز روزنامه ی اعتماد ملی می شناسم.اون موقع ها هنوز دانشجو بودم.هر روز اعتماد ملی می خوندم.دیگه یه آرشیو کامل ازش داشتم.درسم تموم شد.حالا کار می خواستم.آرشیو اعتماد ملی تبدیل شد به آرشیو نیاز مندی ها!!!!!!!!!!اوووووووووووووه.دانشجوی فوق العاده ی گروه…..به چه روزی افتاده…بهتری کارهایی که پیداشد براش تایپ بود!!!!!!!!!!بماند.این مرثیه تکراری ست.به طرز نفرت انگیزی هم تکراریست.یا به طرز رقت انگیزی….خسته ام.خوندن پست های تو حالمو خراب تر کرد.این روزها به هیچ چیزی وصل نیستم از بس که به هر چه چنگ زدم حقیر و ضعیف از آب در آمد…راستی میخوای بلند شی بیای پست آباد که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بمون مسیح.آزادگی کافی نیست.آزادی هم مهمه…آزاده ی بدون آزادی بالاخره دق می کنه……..امید که حال تو از خوندن این خزعبلات خراب تر از اونی که هست نشه.با احترام.راستی یادم رفت بگم بهت افتخار می کنم.ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند……..
………………………………………………………………………..
ماهور نازنین که صدا کردن این نام هم دلچسب است، غم خوب است اما نگذار خانه خرابت کند. به همان اندازه که حرف های تو تکراری بود دلداری دان من هم تکراری است . پس خودت بشکن این تکرار را و خوب باش.
مسیح جان… من تا حالا ثبت نام و واریز پول رو انجام ندادم… حالا دیر شده؟؟ چیکار کنم؟؟؟ من کتابت رو میخام…
بابا اینقدر با این کتاب دلبری نکن…کی می یای که یه دونه هم به من برسه؟
سلام خانم علی نژاد
می خواستم بگم این جناب صفار که یه مدتی بود پوتین هاشو که تو بعضی جاها می کرد پاش آویزون کرده بود تو کمد حالا دوباره کرده پاش و در اولین گام قرار شده روی هنرپیشه های ایرانی هالیوود رژه برن! امیدوارم شما قصد ندارید با این آدم خشونت طلب چکمه پوش در بیفتین با اینها باید با همون روش چکمه ای خودشون برخورد کرد.
مسیح علی نژاد. به قول خودت ببخش و بگذر آقای فرزند ایران از اینکه مسیح علی نژاد به وبلاگ می آید و پیام نمی ذارد. بی خیال. بازم خوب معرکه ای گرفته بودی. نمی دونم تو رفتی کتاب چاپ کنی یا بشی داروغه ی لندن تا ببینی کی چیکار می کنه؟ به جای کتاب رفتی در مورد کاپیتالاسیون مستند درست کنی و از قهوه چی های لندن بپرسی که در هنگام قهوه مشتری ها چیکار می کنند تا اون هم بگه کتاب می خونند و ارکست ها می یان و می رن و تو هم توی اون بحبوحه فرصت طلبی کنی و کتابت رو غالب کنی به اون بدبخت های ساده لوح، گناه دارن به خدا، اونا که مثل ما از این کارا بلد نیستند… درسته که ترجمه ای در این مورد نشد و پاورقی هم نیومد اما فکر کنم تبلیغش رو کردی، طوریکه هر کسی نفهمه… صفار بدبخت، کامران فلک زده و محمود عزیز و چشم قشنگ، به قول مسیح علی نژاد ببخشید و بگذرید از ما که با طناب پوسیده ی این خانم رفتیم توی چاه تهمت و افتراء به شما سرمایه های انقلاب و عزیزان دل. ما اگر شبی یک بار این کامران عزیز رو از TV نمی دیدیم شب اصلا خوابمون نمی برد و مخصوصا صفار و اون محمود آرام دل رو… اغرار می آورم یه مدتیه دهن بین شدم و همین طور با شتاب مثبت در وادی تهمت پیش می روم… خدایا این اغفال کنندگان ما را هر چه سریعتر به ایران بازگردان. یا ارحم الراحمین…
همونطور که گفته بودم :
what I”m saying is true.I”m not just paying you lip service
وقته انر انر راه رفتن توی خیابون های لندن و گفتن از راهپیمایی روز جهانی قدس و کاپیتالاسیون و تبلیغ کتاب و رفتن به کتابفروشی و fastfood و … رو داری اما وقت نوشتن مطلب جدید رو نداری. هذا کذب المحض.( درست نوشتم ). طوری گفتی در سفرم، فکر کردم الآن توی پارک ها یا خانه معلم ها می خوابی. نگو مسیح علی نژاد رفته کنگر خورده و بقیش رو خودت بگو… ولی عجب جاییه لندن. تا حالا از این زاویه تماشاش نکرده بودم. خیلی با بغداد فرق می کنه… ما که پاسپورت نداریم بیایم ببینیم. تو اونجایی یه دستی به اون ساعت بزرگه هست اون بالا، بالاش رو نمی خواد همون فونداسیونش، فونداسیونش که زیر زمینه، نمی دونم یه جایی ازش که می خوای و می تونی به جای ما دست بکش و زیارت کن. نایب الزیاره باشی انشاا… ۲۲ روز دیگه باقی مونده تمدیدش نکنی. درسته می گن اونجا میوه هاش مزه ی دیگه ای می دن و آدماش شکل دیگه ای دارن،
اما مسیح علی نژاد یادت باشد هرجا که بروی متولد این آب و خاکی و این مردمت هستند که می گویند ما به مسیح علی نژاد افتخار می کنیم، نه مردم لندن و هر جای دیگر… تو به مردم تعلق داری و مردم نیز به تو. اگر تا الآن به فکر ماندن بوده ای من خود را در آن حدی نمی دانم که تو را نصیحت کنم چون تو خود واع… اما حتی فکرش را در ذهنت نابود کن چه برسد به تصمیم درباره اش. از آن هایی که آنجا ماندند بپرس تصمیم به ماندن یعنی چه؟ من داشته ام از این موارد را که قبل از اینکه من پا در این وادی گناه، دنیا بگذارم رفتند و دو سال پیش بود که با هزارتا اناانزلنا… اجازه ی آمدن و سرزدنشان را گرفتیم و خدا می داند که روستای مادری را به بوستون و لندن و واشینگتن ترجیح می دادند. اگر باور نمی کنی بیا تا یکی از آن ها را که ماند و برنگشت و زن germany را نیز رها کرد را به تو نشان بدهم که به جای german در یک روستا نزد اقوامش سکنی گزیده. راستی برنگردی بگی کتابا به دلیل سقوط نفت و نمی دونم صدتا بدبختیه دیگر قیمتشون رفته بالا. کتابا رو تو اونجا چاپ کردی نه ایران. پس نتیجه می گیریم تورم ایران در حال آن ها هیچ تاثیری ندارد و همان ۵ دلار با دلاری ۸۵۰ تومان هزینه یشان است. استاد…
ماده ۴۹۸ ـ هرکس با هرمرامی ، دسته ، جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دونفر در داخل یا خارج ازکشورتحت هر اسم یا عنوانی تشکیل دهد یا اداره نماید که هدف آن برهم زدن امنیت کشور باشد ومحارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می شود.
سلام مسیح جان
این پست می دونم که هیچ ربطی به این پست نداره اما ایجا می نویسمش که شاید همه بخوننش.
مسیح جان شما یاید خبر داشته باشید که امروز (چهار شنبه ۸ آبان)احمدی نژاد به لرستان سفر می کنه یعنی دیار من خرم آباد امروز اینجاست مثل سه سال پیش که اینجا بود و هیچ سودی به حال لرستان نداشت این سفر ها هم داستان داره همین مزخرفات که میگن رییس دولت ایران پرکاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مسیح گله من این نیست گله من از این مردم که با کمال تعجب میبینم که دوباره مثل سه سال پیش خیابون ها رو پر کردن یخورده با خودشون فکر نمی کنند که این همون که بود اصلا عوض نشده.
مسیح مودبانه ترین لقب به این مردم ساده لوح است.
ساده لوح های که زود همه چی از یادشون میره دردی که سه سال پیش به دلشون گذاشتو رو از یاد بردن.
اما وقتی نگاه جمعیت میکنین می بینی انصاف نیست که از این جمعیت انتظار بیشتری داشت
۱:نصف بچه مدرسه ای هستن که که این همه شادی به خاطر نرفتن به مدرسه میکنند نه بخاطر کسی که اصلا درست نمیشناسنش
۲:پدر مادر های پیری که همه آرزوشون رفتن به مشهد و نمیشه انتظار داشت که این ها خود رو وارد سیاست کنند
اما مسیح وقتی این جمعیت رو دیدم گوشامو گرفتم تا شعار های دروغی که به رییس جمهورشون می چسبونن نشنوم و با خودم تصور کردم اینها نیومدن برای استقبال اومدن برای آزادی روزنامه نگارانی که برای آزادی این مردم دست به هر کاری زدند فریاد میزنند شعار میدن
ای کاش که شعار این مردم این بود که دیگه زیر بار زور نمیریم نه احمدی نژاد خوش آمدی
به امید روزی که مردم لرستان و تمام مردمان کشورم جامه عمل به این تصوری که سخت برام عملی بشه بپوشانند.
سلام
من یه خبرنگار تازه کارم که شاید علاقه به این کار با خوندن کتابی از شما در من به وجود اومد.
با اینکه ندیدمت اما خیلی دوست دارم.
همیشه دوست داشتم از نزدیک ببینمت و با افکارت بیشتر آشنا بشم.
اما همین که تونستم وبتو دست نوشته هاتو بخونم خیلی خیلی خوشحالم.
همیشه باشی…
……………………………………..
همیشه تازه نفس باشی و پویا.
برای علی (لرستانی)
آهوان را مزنیم
آب زسر چشمه گل است
چند روز پیش چهارم آبان بود و عجیب باز باران آمد (چهارم آبانی را بیاد ندارم که باران نیامده باشددرمنطقه ما)نمی دانم آیا سن شما آنقدر است که روزهای چهارم آبان قبل از سال ۵۷ را به خاطر داشته باشید یا نه وآیا لازم است تجمعات و بریز و به پاش های آن روز را یادآوری کنم یا نه همان مردمی که الان وقتی به آن روز ها فکر می کنند کمی قرمز می شود صورتهایشان …شاید این هم پیشانی نوشت مردم ما باشد …
این هم
دیشب خواب دیدم
بر در و دیوار شهر نقش بسته است
معنای خوشبختی
بر یکی ،بی پناهی
بر دیگری ،بیکاری
در کوچه ای دیگر
تنگدستی
Dear Ms. Alinejhad,
The question you posed in your post about why so many just take what is dished out to them has been on my mind for a very long time. I think there are two reasons, in my opinion, for their lack of action. One reason is the “intellectuals” of that generation deep inside do not believe in liberty and freedom, they do not understand it so they have no motivation for doing anything about lack of it. The second reason is that they are still in love with their revolution, they can live with status quo and most of them still benefit from their evolution. I have to tell you I am no intellectual and these are my simple thinking.
I am going to be in Germany around 17-22 of November. I’ll arrive in Frankfurt and will stay in Koln and Düsseldorf for a few days. I would like to buy five copies of your latest book from you while in Germany. Would it be possible for me to obtain the books from you while in Germany? Thank you. A.P.
…………………………………………………………………………………………………………………..
Dear A.P
Thanks for your support. I am afraid to say that there is no chance to bye the books in Germany unless you do the process which is mentioned in the following link and then you can send me te detail of your new address
http://masihalinejad.com/?p=134
با درود
از اینکه در دو بار مزاحم سرایت شدم پوزش
راستش بعد خواندن کتاب خاله باز یاز بلقیس سلیمانی خیلی به یاد شما افتادم ….
اگر نخواندینش به خواندنش می ارزد یک بار
شاد زی و هماره سالم و پویا
یا حق
می لولیم
آرام آ…ر…ا…م
در تنگنایِ فضاهایِ کُندِ مَجازی.
مشکل فقط اجازه نیست
گویا
ما
حضورمان
در شهر
اصلا
موضوعیت ندارد…
مسیحافرزندم اشکم جاریست برمصیبت مسیح که بردارش کردیم سکوتت رافریاد بزن امانه درشب که کفتاران درکمین خفتن شیرن.افتادنت راخودبگزین یابسان سروباتبرجلادیابمانندسیب گندیده بردرخت.
مسیح عزیز سالهاست مطالبت را میخوانم شما یکی از ایرانیترین ایرانیها هستید بسیاری از مدعیان مرد نما بایستی ازشما طریق مردی را بیاموزند به همان نسبت که از نجف زاده متنفرم بیش ازآن شما را می ستایم
صالح اردبیل