• خانه
  • تماس

برق چشم همخانه سیاه من و چشم خسته “شهروند” امروز

می دانم خیلی بد است حالا که نفس “شهروند امروز” بند آمده ، من بیایم برای فیلتر شدن دگر باره یک وبلاگ گردن کج کنم و از خستگی بگویم ولی انصافا باید از جنس کوه باشی تا کمرت نشکند زیر بار این همه آوار. از شرق به هم میهن ، از هم میهن به شهروند ، و از شهروند به کجا؟
حوصله نوشتن ام برابری می کند با حوصله حضراتی که مدام خانه بر سرمان خراب می کنند و مدام ما باید خانه دیگری بسازیم. بی حوصله نیستم از اینکه این پنجمین وبلاگم هم در برخی از شهرها فیلتر شد و درست همان راهی را می رود که وبلاگ های گذشته ام رفته اند اما آخر دلم می سوزد که آن بالا هنوز دعوا بر سر موضوعات حقیر است و ظاهرا کسی باورش نمی شود ما با یک وبلاگ و چهار خط واگویه که به جایی هم بر نمی خورد صد سال دیگر هم نمی توانیم کاری را بکنیم که خودشان دارند با چهره ایران در عرصه های جهانی می کنند. من و همکارانم هرچقدر هم خبر می نوشتیم هرگز نمی توانستیم به این شفافیتی که خود آقایان همدیگر را به دروغ گویی و رشوه و فساد و بی سوادی متهم می کنند، چیزی بنویسیم. حالا به جای اینکه کردان و کیهان یا مجلس و دولت زبان از هجو و اتهام بشویند و دست به سیلی و رشوه آلوده نسازند، ما توقیف می شویم ، ما فیلتر می شویم، ما ساکت می شویم و ما خفه می شویم. ما بی بندوبار ها ، ما لجن پراکن ها، ما خناس ها و لابد ما دروغ گوها.
یعنی مجلس بر خلاف آیین نامه که باید یک وزیر را برای عملکردش استیضاح کند چنان افتضاحی را به چشم میبیند که طرحی نو خلق می کند و تنها با تاکید بر “دروغ” گفتن آقای وزیر جلسه استیضاح برگزار می کند بعد رئیس جمهوری که قرار بود تمام قد برای دفاع از وزیرش به مجلس برود، ناگهان تمام قد روی زمین دراز به دراز می افتد و کردان تنها و یکه به دفاع که چه عرض کنم به گریه می ایستد.
دارم پراکنده می نویسم ، می دانم اما به همین پریشانی است حالم وقتی می بینم دروغ بزرگ را کسی دیگری گفت اما کس دیگری را به خاطر دروغ گویی استیضاح می کنند. یادتان هست کردان چگونه در مجلس رای اعتماد گرفت؟ چه کسی برای مجلسی ها از نظر مساعد رهبری خبر آورده بود ؟ به هر حال مجلس خودش را تابع نظر رهبری می داند و وقتی احمدی نژاد به یک اشاره از رهبری هزینه می کند، معلوم است که مجلس رای مخالف خود به وزیر پیشنهادی کشور را پس می گیرد. حال تصور کنید درست در ایام استیضاح، رهبری همان دفاعی را که از آقای مشائی کردند از آقای کردان نیز انجام می دادند، چه اتفاقی رخ می داد؟ معلوم است که مجلس از استیضاح منصرف می شد. اینبار احمدی نژاد به مجلس نیامد و از رهبری هم هیچ پیغامی به مجلس نیاورد اما آیا کسی ماجرای دروغ اول را مشخص کرد؟ کردان را به خاطر”دروغ” استیضاح می کنند اما دروغ اولی که این همه هزینه مادی و معنوی را تحمیل کرد چه؟
از دیدگاه من هنوز هم کردان یک قربانی است و در انتهای روزی که همه فرصت یافته بودند تا سوار بر جنازه بی آبروی و بی روح یک وزیر برای خودشان اعتبار و آبرو خریداری کنند من فقط یاد مرد هزار چهره افتادم که اشتباهی بود، دیگران بزرگ اش کردند، دیگران کارشان را درست انجام ندادند و آنقدر سیستم بیمار برای او دست زد و او را به به و چه چه کرد تا آنکه عاقبت برای یک آدمی که اشتباهی وزیر شد یک مثقال آبرو هم باقی نگذاشتند و بعد نامش را هم گذاشتند دفاع از حقیقت. در حالی که حقیقت اساسا مرده است و ما بالای سر یک مرده ایستاده ایم و داریم حلوا خیرات می کنیم.
حالا حکایت ما هم بی شباهت به این ماجرا نیست. کسانی که با رفتارها، کردارها، بگیر و ببندها، توقیف ها، احضارها، اعدام ها، حبس ها ، ردصلاحیت ها، دروغ ها، فساد ها و هزار کار نابجا رخت آبروی کشور از دروازه شهر آویزان می کنند آزاد هستند و خانه آباد اما در مقابل کسانی که فقط خبر این رفتارها و این حرکت ها را می نویسند، خانه خراب می شوند و آواره….
همخانه ام اینجا پسر سیاه پوست نازنینی است که به اتاق کوچکم مهمان می شود و صدای باراک اوباما را هم با خودش می آورد. نفرت عجیبی در سینه ام می جوشد از اینکه همکارانم( شهروندی ها) دوباره در ایران بی خانه شده اند با این همه اما پیام تبریک احمدی نژاد به اوباما را برایش می خوانم و درست عین خود احمدی نژاد فخر می فروشم :” می بینی که ایران دنبال مذاکره است و نه جنگ”. هیچ به روی خودم نمی آورم که آدم های حقیر حرف های بزرگ می زنند اما به جنگ های حقیر تن می دهند؛ جنگ با نویسندگان، روزنامه نگاران، زنان، دانشجویان، فیلتر، توقیف، احضار، حبس، تعطیلی، بی کاری و به تعبیری؛ جنگ با ” شهروند” و دوستی با “دشمن”. سیاست تغییر کرد و هیچ عیبی هم ندارد . راستش من که ترجیح می دهم این حضرات واژه های “شیطان” و ” دشمن” از قاموس شان پاک شود، حالا نامهرورزی های شان با اهالی خانه را می شود تا حدودی صبوری کرد. بهتر است هم خانه ای سیاه من نداند که برای ما “خانه سیاه است ” هنوز. “سیاه، همچون اعماق آفریقای او”.
به جای بغض و خستگی، همپای همخانه سیاه نازنینم بغض شادی شکستیم و اصلا نمی دانم من چرا این همه از ته دل با او شادی کردم.
ما پنج نفر( دو انگلیسی، یک آلمانی، یک مراکشی و خودم ) اینجا هم خانه ایم یک آشپزخانه مشترک در طبقه بالا هست که باورم نمی شود پنجاه سال پیش می توانست یک آبخوری جدا برای رئیس جمهور این روزهای آمریکا داشته باشد.

۱۶ آبان ۸۷ | گاه نویس

۱۲۹ نظر برای “برق چشم همخانه سیاه من و چشم خسته “شهروند” امروز”

  1. نسل سوخته ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۴۵ ب.ظ

    سلام :)
    اینجا چه خلوت است !
    این خانه را هیچ گاه اینچنین ساکت ندیده بودم :)

  2. نسل سوخته ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۴۹ ب.ظ

    …
    …
    آدم های حقیر حرف های بزرگ می زنند اما به جنگ های حقیر تن می دهند؛
    …
    …

  3. مریم مجد ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۵۳ ب.ظ

    باز هم فیلتر!
    ای خدااااااااااااااااا….مردم از سانسورچی ها…….واقعا عصبانی ام!
    گذشته از این ماجرا
    خیلی این پست بهم چسبید!
    آهای کسانی که دست به فیلتر میزنید! ما باز هم به اینجا میاییم و میخوانیم!خدا ر ا شکر که برای هر دردی درمانی است!البته درد امثال مردان قوه قضاییه بی درمان است،مگر خدایشان درمانشان کند!

  4. no name ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۰۴ ب.ظ

    مسیج جان این آقای سیاه یکم ترسناک نیست ؟؟؟؟!!!
    ……………………………………………………..
    انسان نازنینی هست.

  5. خطاب به فیلتر چی های حکومت ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۰۶ ب.ظ

    منم با مریم مجد موافقم

    آهای آقای فیلتر چی سانسور چی هر چی که اسمت هست ما اینجا میاییم و باز هم میخوانیم نوشته های مسیح رو

  6. yousof ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۶:۱۹ ب.ظ

    سلام
    بابا همین طوری حالمون بد هست؛ تو اینترنت می چرخیم حالمون بهتر شه؛ اما غیر از متن هایی که از کلمه کلمه اش میشه غم را احساس کرد چیزی پیدا نمی کنیم که بخونیم. روزگار غریبی است.

  7. Astm1834 ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۶:۳۸ ب.ظ

    “…آدم های حقیر حرف های بزرگ می زنند اما به جنگ های حقیر تن می دهند…”

    تو ویکی کوتو باید ثبت بشه…محشر بود…تاحالا اینقدر حقارت خودم رو احساس نکرده بودم…ممنون.

  8. محمد ۱۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۲۶ ب.ظ

    مسیح عزیز فقط تو نیستی که اینگونه نفرت در سینه ات می جوشد! اینجا در ایران میلیونها مثل تو و من از این عقب ماندگی ها و خشک مغزی ها خون دل می خورند و هیچ کاری نمی شود کرد… این موضوع برای من از مرگ دردناکتر است. از دست این چهره های نورانی نمایندگان امام زمان(شان) که آمدنش را انتظار میکشند می خواهم فریاد بزنم تا گلویم پاره شود!
    نمی دانم به خاطر کدامین گناه بود که اسلام بر وارثان کوروش در ۱۴ قرن پیش تحمیل شد تا به امروز پیوسته در رنج بسر برند…

  9. من و ونکوور ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۲ ق.ظ

    سلام مسیح. بابت شهروند خیلی ناراحت کننده بود. واقعا نمیدونم چی میشه گفت یا چیکار میشه کرد. امیدوارم این روزها بگذره هر چه زودتر. خوب و خوش باشی.

  10. یک خبرنگار ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۷ ق.ظ

    از رشوه حرف زده بودی و لابد منظورت چک ۵ میلیون تومانی به نمایندگان بود. این موضوع در دادگاه ثابت نشد و شخص رشوه دهنده هم برکنار شد . اما ماجرای شهرام جزایری را که یادت هست . خود آقای کروبی هم تائید کردند مبلغی – ظاهرا ۳۰۰ میلیون تومان – از شهرام گرفته اند اما در راه خیر و سفرهای استانی و … خرج کنند و مردم هم باور کردند . می دانی که بالاترین نوع اثبات جرم اقرار است ( اقرار العقلا علی انفسهم جایز ) اگر آن چک ها رشوه بود که بود و دهنده آن برکنار شد پس ماجرای شهرام چه بود ؟ می دانی شهرام به جرم ” پرداخت رشوه به دفعات و افراد مختلف” در زندان است و اسم رشوه گیرندگان اصلا مهم نیست ؟ می دانی که از لحاظ حقوقی رشوه گیرنده قوی تر از رشوه دهنده است ؟ راستی آن ۵ نفری که اسم برده ای و با آنها هم اتاقی می دانند که تو در روزنامه همین آقا کروبی قلم می زنی ؟ راستی چرا در نوشته ات به دانشگاه آزاد اشاره نکرده ای که کردان سالها با اجازه چه کسی هیئت علمی این دانشگاه بوده . اگر کردان درخواست داده بوده چرا رئیس ۲۷ ساله دانشگاه آزاد بررسی نکرده اند . اینقدر دیگران را شماتت نکن که همه مان داریم فیلم بازی می کنیم و فرقش اینست که فقط از میان سخنان این و آن قسمتی که به نفع خودمان است در فیلم می آوریم . خودم را هم استثنا نمی کنم و امیدوارم خدا از سر تقصیرات همه مان بگذرد .

  11. سـحـر ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۰ ق.ظ

    گیرم که در باورتان به خاک نشستم
    و ساقه های جوانم
    از ضربه های تبرهاتان،زخم دار است
    با ریشه چه می کنید؟؟؟
    گیرم که بر سر این بام
    بنشسته در کمین،پرنده ای
    پرواز را علامت ممنوع می زنید
    با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟؟؟
    گیرم که میزنید
    گیرم که میبرید
    گیرم که میکشید
    با رویش ناگزیر جــوانــه چه می کنید؟؟؟
    ……………………………………..
    مسیح عزیز ،آنها به راهشان ایمان دارند و ما نیز . اگر خاکستری نباشد ققنوس بی معنی ست .

  12. حسام ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۵ ق.ظ

    مسیح عزیز:
    خوب میدانم که خوب میدانی انسانهای حقیر روشهایی پست تر و حقیرانه تر از خود در پیش می گیرند.
    فقط مراقب باش.
    مراقب باش تا صداقتت، مثل گذشته دست مایه تهمت ها و کج اندیشی ها و سواستفاده ها نشود.
    با آرزوی بهترین ها برای تو.

  13. هاشم حکمه ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۷ ق.ظ

    باهات کار دارم مصی، بعضی وقت ها حواست نیست به جاده خاکی می زنی…

  14. اسما ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۲۶ ق.ظ

    مسیح جان سلام
    دیروز که اومدم دیدم اینجا فیلتر شده انگار دنیا رو سرم خراب شد.رفتم و هزار جور ضد فیلتر دانلودکردم تا بالاخره یکیش کار کرد.هر طور بشه از خیر اومدن به اینجا نمیگذرم…….

  15. فرزند ایران ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۵۳ ق.ظ

    very good.I read and enjoyed it
    مسیح علی نژاد فکر کنم که تو هم مثل من سرما خورده ای. یک نکته را که باید اول کار به آن اغرار بیاورم این است که املایم ضعیف است و هر زمان که نامه می نویسم برای ویرایش املایی آن را به خدمت مادر عزیز و آموزگارم می برم. حالا بماند که همین ادبیات فارسی مانعی شد برای راه یافتن من به … سرماخورده ام و همچون تو هذیان می گویم ( اگر از نظر املایی ایرادی دارد حق خورده گرفتن نداری چون اول کلام حسابم را صاف کردم ). یقه ی کی رو که نگرفتی؟ از شمال به جنوب، از کردان به مجلس، از حاجی به سید… خدایا دروغ نگفتند اطرافیان که بابا هر کی می ره خارج یا کارگر پمپ بنزین از آب در می یاد یا قهوه چی یا آخرش چون هیچی نمیشه برای خالی نبودن … دیوانه میشود، البته دور از جان شما و سایر هموطنان. برای افزایش اطلاعات عمومی این نکته را عرض کردم.
    مسیح علی نژاد ما فکر می کردیم این بابا، خارجی ها فرش قرمز زیر پایش انداخته اند و هر شب قبل از خواب به زور هم که شده greep fruit به خوردش می دهند. نگو طرف یه خونه ی ۱۰۰ متری رو طرف جنوب با چندتا کارگر افغانی و پاکستانی و … اجاره کرده، اون هم با فروش پرایدی که نصف درآمد هر ماهش رو بع خوردش می داد تا نکنه یه دفعه ای بی وفا بشه و شروع کنه به ریپ زدن و از همه بدتر دیگه برادرش باهاش توی ولی عصر نبینتش و … من از تو خواهر ارزشی و اصولگرا می خواهم برای این برادران از خودت ارزشی تر و اصولگراتر، از آن بنده ی خدا برایشان کسب حلالیت فرمایی و به خدمتش عارض شوی به جون محمود، به جون عزیز کامران (عزیز صفت است نه اسم)، به جون صفار و سایر برادران ارزشیمان روحمان خبر نداشته که با اجنه ی سراپا مشکی هم خانه شده و می بایست برای یک تخم مرغ درست کردن یک طبقه بالا بره و برای آب خوردن توی این سرما بره لب چاه، وضعیت بهداشتی صفر و کمبود امکانات رسانه ای حتی دریغ از یک رادیو چه برسد به دوربین فیلمبرداری برای مستند سازی و در خلالش دست دادن به … ( اون تلویزیون فقط یک پوسته است و همان بحث با سیلی صورت را سر خ نگاه داشتن، می دانم، چرا توضیح می دهی) و … ولی یه چیز دیگه بهش بگو، این جمله آخر رو گفت تا اجارش رو هم براش بفرستیم. بهش بگو خودتی اخوی، اخوی که میشه برادر اما اون یه خانمه، نمی دانم خواهر در زبان عربی چی میشود، ولی طوری محترمانه بهش بگو، نه طوریکه که شروع کنه به گریه و زاری جلوی چشم اون اجنبی های پست، بی ادب، بی تربیت آبرومون رو ببره که فردا صفحه پشت سر ما بذارن که ای آقا ایرانی ها در غربت هوای همدیگر را ندارند چه برسد به درون کشورشان. اونها که نمی دونن ما چون عقلمون نمی رسه از ما بهتران و برادران شهدایمان که همواره ادامه دهنده ی راه برادرانشان بوده و هستند به جایمان تصمیم می گیرند. آن ها که نمی دانند ما در غربت کتاب پیش خرید می کنیم و صد عدد کار ارزشی دیگر، تعطیلی نشریات و … اونا که نمی دونند همه ی کارهایمان از اول ارزشی بوده و همیشه در این راستا تدوین شده و انشاا… از این به بعد نیز همین گونه ارزشی خواهد بود. در هر حال بهش بگو، گفتم اگه با لاتین بنویسم شاید تو متوجه نشی و نتونی بخونیش و پیام رو اشتباهی بهش برسونی، پس با فارسی می نویسم و به قول محمود، مدیون خون شهدایی اگر تحریفش کنی. بهش بگو من که می دونم الآن کجایی و توی حساب بانکیت چه قدر پوله، ببخشید اشتباه شد، بازم رفتم سر پله ی اول و یادم رفت که من حلالیت خواستم به خاطر اون ظن و گمان های غلط گذشته ام. چون به تو اعتمادی ندارم که نکنه در حرف هایم تحریفی وارد کنی، فقط سلام برسون و بگو استاد… day later 13، سه نقطه رو تبدیل نکنی به چیز دیگه ای و هر چی عقده توی این مدت توی دلت مونده رو خالی کنی توی این سه نقطه. مدیون … اگه تحریفش کنی. استاد…

  16. آرمین از نصف جهان ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد
    در این مطلب اخیر گفته ای(نوشته ای) آدمهای حقیر به جنگهای حقیر تن میدهند ولی مثالهایت هیچکدام درست نیست
    هیچگاه بری هیچ حکومتی در تاریخ (حداقل تاریخ معاصر دنیا) جنگیدن با زنان آزاده ومبارز, دانشجویان, نویسندگان ,روشنفکران کار راحتی نبوده که هیچ از جنگیدن با چریکهای مسلح و تروریستها هم مشکلتر است چون نبرد با اندیشه ها خارج از توان دولتهاست
    موفق باشید
    پ ن :چگونه میتوانیم کتابتان را در ایران تهیه کنیم؟

  17. DESERTER ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۲۷ ق.ظ

    بالاخره اومدی ایران؟ موندی؟ اومدی برگشتی؟ معلوم نیست اصلا… یا واقعا آواره ای یا خودتو می خوای آواره نشون بدی… یا شاید انقدر توقیف و فیلترت کردند از لحاظ روانی باورت شده تو دنیای واقعی هم آواره هستی !..حالا هرچی.. به ما چه.
    ببینیم اعتدال تو تا کی دووم میاره.
    ……………………………………………
    نمی دانم این کسی را خوشحال می کند یا نه اما خوشبختانه کتابی در دستم نمانده که بیایم پس برای چاپ دوم کتاپ می مانم و کمی دیرتر بر می گردم.

  18. مجید ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۳۱ ق.ظ

    سلام
    من هم ازتوقیف شهروندناراحت شدم
    هرهفته انتظارش رامی کشیدم
    اماانتظارمن دیگرپایانی نخواهدداشت
    بااینکه می دیدم شهروندخاتمی راله می کندتابه کروبی برسد.
    ای کاش خاتمی یه هزارم این احمدی نژادشجاعت داشت
    اوجرات نکردباکلینتون دست بدهد
    امامحمودپیام تبریک می فرستد.
    امامن نمی دانم مسیح جان
    چگونه مردم مادیگرمی توانند مرگ برامریکابگویند
    درحالی که رئیس جمهورکشورشان برای رییس جمهورامریکاپیام تبریک می فرستد
    البته صداوسیمااوراهم سانسورکرد.
    تانشان دهد سیاست راصداوسیمامی چرخاندنه هیچ کس دیگر.

  19. fateme.m ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۳۸ ق.ظ

    خسته نشو ای تن من
    آخر جاده روشنه
    ترکه خیس آلبالو
    یک جای قصه میشکنه

  20. هاشم حکمه ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۴۴ ق.ظ

    اصلا دوست ندارم وارد این بگیر و ببندهایی که به خاطر این آقا تو خونه کوچیک و مجازی مصی راه افتاد وارد بشم اما اون هایی که دوست دارند ممکنه از دیدن این مطلب یه چیزهایی رو بفهمند…

    http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=214847

  21. دوست ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۲۶ ق.ظ

    زیاد ناراحت نشدم خانم از توقیف شهروند
    اصلاً میدونی یک چند هفته ای بود از کنار دکه روزنامه فروشی رد مشدم و حیفم می اومد که واسه این مجله پول بدم. روزنامه نگاری به قصد روزنامه نگاری کاری البته خوبه اما روزنامه نگاری به قصدهای دیگه هیچ ارزشی نداره . تیمی که شهروند رومنتشر می کرد نه تنهااسیر وحشته این شب منحوس شده بود که حتی تحریف واقعیت می کرد. دروغ می گفت. من نمی دونم اگه روزنامه نگاری یعنی اینکه فقط باشی و بنویسی اما مهم نباشه که چی می نویسی ،چه ارزشی داره. اگه روزنامه نگاری یعنی اینکه عقاید خودتو که باهاشون زندگی می کنی پنهان کنی و بعد به خاطر یک لقمه نون قلمت رو در اختیاره پروژههای حزبی قراربدی دیگه چه فرقی می کنه واسه من مخاطب که باشی یا نباشی؟!به مقالات آخری که آقای سردبیر در مورد آقای کروبی نوشته بود دقت کن. تاسف برانگیز بود و مایه ناامیدی.این همون اقاییه که وقتی بیکار شده بود از لزوم تحریم انتخابات گفت (تو روزنامه بنیان)و وقتی رفت تو شرق از تئوری بقاء به هر قیمتی نوشت و از دینی بودن حکومت در سراسر اروپا و رد سکولاریسم نوشت. تو شهروند اما لولا شد برای ارتباط کارگزاران و اعتماد ملی . می دونی تو این مملکت همه چیز اینطوری شده خیلی وقت که فکر می کنم مشکل ما حکومت و این حرفا نیست مشکل ما خودمون هستیم . فکر نکنی من آدم رادیکال و دیونه ای هستم.نه من فکر می کنم ما ایرانی ها آدم های فرصت طلب و بی اصولی هستیم.این قابلیت رو داریم که مثل قوربقه همش ملغ بزنیم. اصول گرایی زیاد هم چیز بدی نیست خانم . آدم باید غیر از منافعش اصولی هم داشته باشه.

  22. علی ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۰۹ ق.ظ

    سلام.چقدر زیبا مینویسی.زیبا بمان. موفق باشی ایرانی

  23. آرش ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۶:۴۴ ق.ظ

    سلام

    با مطلب ” چرا آنها می توانند اما ما نمی توانیم” به روز هستم. خوشحال میشم سر بزنید.

    با تشکر.

  24. سخنرانی مارتین لوتر ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۶:۵۳ ق.ظ

    http://uk.youtube.com/watch?v=PbUtL_0vAJk

  25. حامد ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۰۵ ق.ظ

    اشتباهت در این است که هنوز نمی‌دانی که در قاموس اسلام و ایران؛ نفاق بدتر از کفر است و چه‌بسا شهروندانی که بسیار بدتر از دشمن باشند…
    خدا ما را هدایت کند.

  26. حامد ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۰۷ ق.ظ

    لابد این جمله را هم شنیده‌ای که منافقین بدتر از کفارند و لابد در تمام عمرت یک بار چشمت به سوره‌های توبه و منافقون در قرآن خورده.
    مسیح جان! به تو توصیه می‌کنم مثل بقیه همقطارانت بیرون گود ننشین و بگو لنگش کن. مثل بقیه مردم وارد عرصه شو. قرآن همین مردم را بخوان. با فرهنگ‌شان قاطی شو. با ضرب‌المثل‌های‌شان لا بخور. با امیدهای‌شان امیدوار باش و گرد خستگی‌های شان را بزدا. عمرت را فقط پای روزنامه و اینترنت هدر نده و در طول روز چند ساعت با خودت خلوت کن و با خالق خودت.

  27. آرش ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۱۰ ق.ظ

    سلام دوباره

    خانم علی نژاد ابنبار با نظرتون راجع به کردان موافق نیستم. به نظر من کردان یک کلاهبردار جاعل بود که با علم کامل به تخلفات انجام گرفته توسط خودش پله های ترقی رو در سیستم بیمار ایران طی کرد. شاید اگر سیستم ایران مانند ممالک پیشرفته ای نظیر امریکا یا بریتانیا بود چنین فرد شیادی همان اوایل کار کله پا می شد. مرد هزار چهره را به زور به پست و مقام رساندند و سپس وی از ریاست خوشش آمد اما جناب کردان برای رسیدن به قدرت از انجام هیچ کار خلافی امتنا نکرد. و تازه اینکه پرونده فساد اخلاق وی و جریان باردار شدن، سقط جنین و خودکشی نافرجام قربانی پرونده جناب عوضعلی کردان به اعتقاد من باید اول و قبل از پرونده جعل رسیدگی می شد در نظام قضایی جانبدارانه ایران مسکوت باقی ماند. کردان قربانی و مظلوم نیست بلکه خود یکی از عوامل مظلومیت و بدبختی ملت ایران می باشد.

  28. زندیق دلتنگ ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۲۷ ق.ظ

    با فیلتر هم عزیزی
    فیلترتو بخورم
    بدرود

  29. اسما ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۵۵ ق.ظ

    سلام مسیح عزیز
    اینکه کتاب به چاپ دوم رسیده خوشحال کننده است ولی اینکه دیر بر میگردی……..

  30. تلنگر ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۸:۱۶ ق.ظ

    سلام مسیح عزیز
    خیلی گنده تر از دهنت حرف می زنی.
    مواظب باش پاتو از گلیمت دراز نکنی. بیرون گود نشتسی و می گی لنگش کن.
    بیچاره کسانی که مزخرفات تو رو می خونن

  31. هاشم حکمه ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۸:۳۹ ق.ظ

    تاسفم بر توقیف شهروند تنها از آن جهت است که شهروند هم یک رسانه بود اما از این منظر که “ایست خبردار” داده شده بود تا بر خاتمی بتازد برای عزیز کردن کروبی تلخ است که بگویم بهتر که بسته شد. در یادنامه لاهوتی و گفت وگو با فائژه هاشمی به عنوان عروس لاهوتی بر خاتمی تاختن هم کاری بود که تنها از نویسنده داستان شیخ و سید برمی آمد و بس!

  32. الهام ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۰۷ ق.ظ

    باز هم ای داد از این همه بی داد…

  33. رحیم قاسم زاده ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۱۸ ق.ظ

    یه جوری می نویسی انگار اولین بار که روزنامه تعطیل می کنن آقایون.
    از شماره ده پونزدهم شهروند هر هفته انتظار داشتم بگن توقیف شد. هرهفته بدون استثنا با شک و تردید از روزنامه فروش می پرسیدم شهروند اومده؟
    البته چون ففتاد هفته جوابش مثبت بود عادت کرده بودم به جواب مثبت.
    یادم رفته بود قراره توقیف بشه. احتمالا آقایون هم فراموش کرده بودن تعطیلش کنن.
    من هم با اینکه با برخی از نظراتش مخالف بودم ولی توقیف رو بدترین گزینه میدونم.
    یادمه یه استادی داشتیم که اعتقاد داشت یه کارفرمای قوی کارمندش رو اخراج نمی کنه. می گفت اخراج یه نفر نشانه ضعف و کارنابلدی خودتونه.
    اگه خیلی مدیرین اصلاحش کنین.
    الان که یه کم این حرفهاش رو وسعت می دم می بینم راست میگه. حذف هر چیزی نشانه ضعفه نشانه کم آوردنه.

  34. ابراهیم ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۲۴ ق.ظ

    با درود
    شانس اوردم که در این نقطه شهر خانه ات کلیدی می خورد تا وارد شویم…
    و اما شهروند چه بد شانس هستند قوچانی و تیمش که اواره های مطبو عاتی این سالها هستند و چه عجیب از برخی دوستان که تحمل نمی کنند نقطه نظرات تازه قوچانی را … وقتی خود نمی توانیم هم را تحمل نماییم از دوستان ازادی دوست دکتر احمدی نزاد چه انتظار به حق که خوب اجرا نمودند منویات اقا را….
    شاد زی و هماره با حوصله
    یا حق

  35. مهدوی ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۳۵ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    در پی تعطیل شدن پی در پی نشریات در ایران یک اتفاق بدی هم دارد رخ می دهد و ان بی تفاوتی مردم حتی طبقه روشنفکر به موضوع توقیف روزنامه ها است . این امر پسی خطرناک تر از خود توقف نشریات می باشد . وقتی شهروند توقیف شد من به نوع واکنش دوستان توجه می کردم باور نمیکنی اما انگار هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است

    ۲: موضوع دومی که می خواستم با شما در میان بگذارم این است که ان زمانی که اقای خاتمی در راس مسئولیت بود طرفداران او در برابر انتقادها از اینکه ایشان چرا عکس العمل خاصی در برابر حق کشی ها نشان نمیدهند می گفتند ایشان چون مسئول است نمیتواند واکنش نشان دهد اما در این چهار سال ایشان حتی برای یک بار هم در برابر مظالم و زیرپا گذاشتن حقوق بشر یک واکنش ساده هم نشان نداد . واکنش در برابر قتل زهرا کاظمی یا بنی یعقوب پیشکش ایشان چرا در برابر توقیف روزنامه هوادار خود لب تر نمیکند؟ الان که مسئولیتی ندارند .
    خیلی عالی می شود با نثر زیبا و نگاه باریک بین خود به این موضوع بپردازید .امیدوارم همیشه سربلند باشی .

  36. حمید ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۳ ق.ظ

    کردان به دلیل فشار افکار عمومی،که مدیون پخش سریع و فراگیر اخبار بواسطه عصر ارتباطات و کوچک شدن فاصله ها بواسطه رسانه های آگاه ساز دیداری ،شنیداری،نوشتاری،دنیای اینترنت و جهان مجازی(که در حال حاضر خیلی تاثیر گذار شده)، که در چنین موارد خیلی به ضرر حکومتهایی مانند جمهوری اسلامی هست،برکنار شد، و نه به این دلیل که این رژیم از عملکرد این فرد ناراحت باشه و این دلیل برکناریش باشه. چون خود مقامات ارشد رژیم تا آخرین لحظه از این فرد حمایت و دفاع کردند.ولی در هر حال آیا تنها این کردان هست که مجرم هست و باید محاکمه بشه و از مردم عذرخواهی کنه؟البته باید محاکمه بشه و عذر خواهی کنه،ولی مشخص هست که محاکمه ای انجام نمیگیره،ولی با محاکمه یا بی محاکمه ،آیا شرکای جرم نیز ،مجرم نیستند؟
    مجرم تنها کردان نیست،این خود …. بوده که باعث رو کار آمدن این فرد شده و از این فرد حمایت کرده و حالا که افکار عمومی به این مساله واکنش زیادی نشون دادند و گندش خیلی در اومده،دیگه مشخصه که حمایت کردن دوباره از این فرد خیلی به ضررش هست،و رسوایی بیش از پیش و تخریب بیش از پیش چهره اش رو به همراه داشت. برای همین اینبار،یعنی زمان استیضاح،دیگه از حمایتش از اون جاعل خبری نبود. پس مجرم،تنها این فرد جاعل نیست،بلکه در راس اون، …..هست که در درجه اول،باعث روی کار اومدن این وزیر شد(اگر احمدی نژاد به دروغ این حمایت رو از این فرد انجام میداد … میتونست،تکذیبش کنه و واکنش نشون بده. ولی میبینیم که سکوت کرد. دلیلش این هست که واقعن حامی اون بود)و علاوه براین حمایت آغازین، در طول مدتی که این فرد بر پست وزارت بود هم هیچ اعتراضی از جانب این فرد، با وجود اعترافش به جاعل بودنش،نشد. پس در هر حال این فرد(یعنی خامنه ای)، همدست مجرم، و درنتیجه،خودش هم مجرم هست.و جرم احمدی نژاد، به بر سر کار آوردن این فرد،ختم نمیشه، بلکه حمایتش از این فرد تا لحظه آخر،به جای برکنار کردنش،و حتی اعلام احتمال دفاعش از این فرد در روز استیضاح، با وجود اقرار صریح اون به فریبکاریش،جرم این فرد(احمدی نژاد) هست.
    پس هر دو،چه هم به دلیل دفاع و هم به دلیل سکوت در برابر فریبکاری این فرد، شریک جرم، و به عبارتی جاعل دوست و شیاد دوست، هستند و مستحق محاکمه و مجازات.
    و ضمن محاکمه(البته مشخصه که محاکمه ای برای این افراد در کار نیست و صورت نمیگیره،ولی این عدم محاکمه اینها، رفع جرم ازشون نمیکنه)،یک عذرخواهی بزرگ نیز،هم این دو نفر و هم اون فرد فریبکار، به مردم ایران،بدهکارند.
    …………………………………………………………………………………………
    دوست عزیز
    پوزش که من هم به شیوه سانسورچی ها عمل کردم.
    شما قطعا در وبلاگ خودتان آزادانه می توانید به رهبری انتقاد کنید . من برای روزنامه های داخلی مطلب می نویسم پس مرا معذور بدارید از انتشار نقد مستقیم به رهبری. کما اینکه سخنان اخیر ایشان در مورد فضای مطبوعاتی را هم اگر توجه کنید قطعا متوجه خواهید شد که مقصودم از حذف بخش هایی از مطالب شما چه بوده است. من و به تعبیر شما امثال من که در روزنامه های داخلی مطلب می نویسیم مشمول صحبت ایشان هستیم. ممنون که درک می کنید و از نقد مستقیم ایشان در این خانه مرا معذور می دارید.

  37. علیرضا ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۲۰ ق.ظ

    سلام
    باز خدای را شاکریم که این دیوان انسان نما قدرت فیلترینگ مغز انسان ها را ندارند ، هر چند خدای پاکی ها از روز ازل مغز اینان را فیلتر کرده است.

    شاد وپیروز باشی
    راستی انتشار کتاب جدید هم مبارک باد . هر چند دیر اما ببخشید.

  38. حمید ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۵ ق.ظ

    سانسورچی ها از حقییقت،تراسان و گریزانند.
    سانسورچی هایی که وبلاگهایی مانند وبلاگ تو و مانند تو را سانسور میکنند،چقدر ضعیفند و ضعف خودشون رو فریاد میزنند.

  39. سید علی ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۰۵ ب.ظ

    سلام خوبی چه خبرا شهروند هم رفت تا ببینیم دیگه چه خبرا هست!

  40. دن کیشوت ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۱۰ ب.ظ

    سلام.واقعا متاسفم هم برای فیلتر وبلاگت هم برای شهروند امروز.حالا حرفای تو رو می شه با فیلتر شکن خوند ولی شهروند امروز و کدام فیلتر شکن باز خواهد کرد؟
    فکر می کنم این افراد(از هر حزب و جناهی)به جای حل مسایل به پاک کردنشان می پردازند.خب به قول امریکایی ها”آسون ترین راه،بهترین راه است!”
    چاپ دوم کتاب را هم تبریک می گم.انشاا… چاپ های بیشتر را هم ببینی.
    شاد باشی

  41. حمید ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۲۱ ب.ظ

    اختیار دارین،این چه حرفیه. :)

  42. مهشید ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۵۴ ب.ظ

    مسئله رو خوب که بشکافی میبینی که تمام این جریانات نشات گرفته از اینه که ما شانس نداریم…!!!! بالام جان، تی جان قوربان،دیگران رو نگاه کن بعد اون موقع به پیشونی سیاهی خودتون و ما(من به همراه تعدادی از بچه های محل) پی میبری.
    طرف مشکل اخلاقی داره، به جرم لواط میگیرنش میکننش زندان بعد شانس میاره انقلاب که میشه با زندانیهای آزاد شده میاد بیرون که اگه ما بودیم زندانمون تبدیل میشد به اعدام! آخه قصاصش اعدامه بالام جان! داشتم میگفتم بعد همین لوک خوش شانس شب می خوابه صبح بلند که میشه میبینه شده آقا دکتر اونم از کجا دانشگاه الکی که نه از آکسفورد حالا ما چی با رتبه ۱۱۹۲ کنکور باید بریم بشینیم تو دانشگاه آزاد درس بخونیم حالا…حالا بماند از خوش شانسیهایی بعدیش که اگه من و تو بودیم چه بر سرمون می یومد! استغفرالله… نمیذارن که آروم بشینم حرف نزنم!!!!

    بابا جان اگه شانس داشتیم تو ایران به دنیا نمی اومدیم….!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  43. خُسن آقا ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۵۸ ب.ظ

    خانم مسیح علی نژاد خدا ….. آنرا که حکم حکومتی…..را در مجلس خواند و مطبوعات را به مدفوعات تبدیل کرد!!!!!!!!!
    گرفتید که چی می‌گم!؟
    ……………………………………………………………………………………
    توقع زیادی هست اگر خواهش کنم اینجا زبان لعن و توهین و نفرین به خدمت نگیرید؟
    ممنونم که مراعات می کنید.

  44. ایمان ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۲۹ ب.ظ

    سلام خانم علی نژاد. احوال شما؟
    مطلبی نوشته ام. دوست دارم بخوانیدش و نظرتان را هم بدانم.
    راستی.
    زودنر بیایید. بودن در کنار هموطنانتان به مراتب بهتر است از کنار ملیت های مختلف بودن.

  45. hanie ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۳۲ ب.ظ

    khoshhalam ke ba vojude filter ham khunde mishi.

  46. hanie ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۳۶ ب.ظ

    rasti chera nezarateto ru commenta bardashti?!! dorost fahmidam???

  47. آناهیتا ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۳۹ ب.ظ

    مسیح جان
    من انگار یه کم دیر رسیدم … هنوز امکان سفارش کتابت هست؟

  48. samira ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۷ ب.ظ

    ما همچنان منتظر کتابیم مسیح جان

  49. wolf ۱۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۳ ب.ظ

    khob kheili khube ke ketabet niaz be chape dovom peida karde. in yani movafaghiat. pas yezare shadito bebinim tu in web, bad nist :)
    sar bezan. kheili vaghte sar nazadi

  50. محمد نظیری ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۳ ق.ظ

    یک خبر خوب ، شهروند امروز بسته نشده ، شماره جدید شهروند امروز با عکس بزرگ باراک اوباما روی جلد و مطلب قوچانی منتشر شده.
    راستی! ما هنوز منتظر کتابیم.

  51. محمد نظیری ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۶ ق.ظ

    راستی اینجا برای ما شیرازی ها که هنوز فیلتر نشده…

  52. irani ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۳۹ ق.ظ

    سلام خسته نباشید میدونید من فکر می کنم اون لحظه که امام حسین ع علی اصغر را روی دست بلند کرده بود به الان ما فکر میکرد که از ماحرکت از خدا برکت واینکه اگر دین نیست لااقل آزادگی باشه

  53. صابر ب ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۰۰ ق.ظ

    سلام خانم علی‌نژاد
    می‌بینم که این صفار هرندی هر جا می‌روید دنبالتان می‌آید! به این سایت دیگه چی کار داشت؟! باز هم فیلتر! مطمئن باش اگر ترسی از ناحیه شما آنها را تهدید نکند دست به چنین کاری نمی‌زنند و این یک افتخار است! افتخار کن به فیلتر شدن سایتت خانم علی‌نژاد!
    این طایفه ره به جایی نمی‌برند.
    اگه فرصت داشتی به وبلاگ حقیر منم یه سری بزن. دیگه بد جوری داغ کردم و زدم به سیم آخر.
    به قول خودت خانه‌ات آباد باد

  54. DESERTER ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۳۷ ق.ظ

    انگار خواهش و تمنای خودت کافی نیست… باید ما هم بگیم :
    دوستان و عزیزان و کامنت گذاران محترم… بچه که بودیم هر حرف رکیکی که دوست داشتیم به همیدگه می گفتیم و بعد تا اثرات از کوره در رفتن طرف آشکار می شد سریع می گفتیم : ” با صدام بودم” … حالا شما هم لطف کنید همه اون فحش هایی که دوست دارید رو تو دلتون بگید و عوضش اینجا بنویسید “با صدام بودم” … این جوری نه شما مجبورید خیلی در زمینه سانسور به خودتون فشار بیارید هم مسیح شغلش رو از دست نمی ده. :-)

  55. بامداد امید ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۰۲ ق.ظ

    سیاه دل سپید
    سفید دل سیاه
    ….
    برای “شهروند امروز” دلسوزی چه می کنید وقتی همین شهروندان در دیروزهابه همین قوانین رای دادندالبته نه برای امروز خودشان که برای دیروز همسایه
    کلامی هم برای DESERTERعزیز که شما اگر در بچه گی اجازه حرف رکیک زدن را می داشتید اکنون دیگر پر شده بودید و نیازی به آن الفاظ نمی داشتید هر چند بعضی ها همیشه آن حرفها حقشان است
    یک سوال اما هر گس گفت یک ماه و نیم چند سال است!؟

  56. مرتضی اصلاحچی ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۵۸ ق.ظ

    خوبی وب سایت اینه که وقتی فیلتر بشه فیلتر شکن هست و یا اینکه یه سایت دیگه. اما وقتی یک رسانه مکتوب توقیف بشه کلا توقیف شده. به نظرم اگه این چند تا روزنامه و مجله را جمع کنیم و تو اینرتنت راه را ادامه دهیم بهتر است.

  57. آرش ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۸:۰۶ ق.ظ

    سلام

    خانم علی نژاد من فکر می کنم شما اگر کسی رو مستقیما نقد بکنید و این به قیمت ماندگار شدنتان در خارج از ایران و چاپ نشدن مقاله هایتان در روزنامه هایی مانند اعتماد ملی باشه بهتر از اینه که برای بازگشت به ایران یا نوشتن در شبه روزنامه های ایرانی عوامل اصلی رو از نظر منتقدانه خود حذف کنید.شما بهتر می دانید در این فضا اگر به در بگوئید و خدایی نکرده دیوار بشنود زمین و زمان را به هم می دوزد پس کار کردن در ایران و نوشتن در کاغذپاره های ایرانی (روزنامه های ایران) البته به نظر من ارزشش به اندازه سانسور کردن عقاید خودتان نمی باشد.

  58. محمد ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    به کوری چشم بد خواهان شهروند امروز هنوز شهروند دیروز نشده است.
    شماره ۷۱ منتشر شد با ویژه نامه ای برای اوباما و مقاله سردبیرش: چرا در ایران اوباما نداریم…

  59. رحیم قاسم زاده ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۴۴ ق.ظ

    من بدون فیلتر میام سایتتون البته دو روز قبل فیلتر بود.
    چه خبره؟

  60. احمد رحمت بر ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۱:۲۹ ق.ظ

    سلام مسیح. وقتی دیدم سایتت فیلتره کلی حالم گرفته شد. به زور_فیلترشکن اومدم اینجا. از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت دارم. مواظب خودت باش نازنین.

  61. کوروش پارسا ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    ولی خودمانیم مسیح جان ما که این جا نشسته ایم فارق از همه چیز و همه کس و از خواندن مطالب نقادانه ات به به و چه چهمان بلند است و مثلا با دو خط دمت گرم و بت سر میزنیم داریم حمایتت میکنیم هیچ نمی توانیم احساس تو را درک کنیم از ترس و دلهره ای که شاید شب و روز با توست که نکند بلایی بر سرت بیاورند که نکند تا پایت به ایران رسیده پرونده ای برات بسازند و نکند …
    به راستی دلت نمی لرزد از این همه تهدیدی که جان نساران امام زمان در همین کامنت ها دارند گاهی پیش خود فکر نمی کنی دارند تو را اشدوس میدهند که یعنی های کجا پا از گلیمت درازتر کردی!
    من دلم میخواهد نترسی و به راهت ادامه دهی چون این را برای خود می خواهم نه تو . اما اگر برای تو بخواهم همانطور که شاید مادرت برایت خواسته میگویم دست بردار چون واقعا میترسم .

  62. فرزاد حسنی ۱۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۳۶ ب.ظ

    سلام به روزم با مطلبی جدید مسیح عزیز

  63. کارزار ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    مطلبی از شما با مظنون دلفین های جزیره کیش و … رو خوندم و به جسارت شما بیش از پیش غبطه خوردم.حالا که مطالب صریح و وجدان آگاه یک ایرانی تمام عیار رو می بینم….نمیدونم واقعا چی بگم.بغضی در گلوست.فقط هر جا که هستی موفق باشی.این تنها جمله ایست که برای مسافرانی که به سفری ناخواسته مجبور شده اند.
    موفق باشی.موفق باشی و سلامت.

  64. یاشار ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۴۱ ق.ظ

    تو بگو
    ما راهِ همه رودخانه ها به دریا را
    سد کنیم
    آسمان را می خواهیم چه کنیم
    می گویند دست راست شاعر را قطع کردند با دست چپ شروع به نواختن کرد آن دستش را هم قطع کردن با صدا بلند آواز خواند .زبانش را که بریدند قلبش شروع کرد …مجبور شدند قلبش را از کار بیندازند ..
    دیگر این تکنیک ها(فلیترو…) جواب نمی دهدشما در پایان به عنوان یک حداقل می توانید از “ایمیل” و سر زدن به وبلاگهای مختلف با صدای بلند آواز بخوانید
    انگار همین دیشب بود که خواب دیدم دور شدن بیشتر جسم ها را

  65. DESERTER ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۸:۴۴ ق.ظ

    یکی این کامنت رو برای من گذاشته (اسم و آدرس هم گذاشته):

    “این چوب دو سر سوخته (یعنی من) رو رها کن ایمان جان. تعفن خذعبلاتش مخصوص همین‏جاست. هرجا هم که می‏ره ریجکت می‏شه. فقط نمی‏دونم چرا جاهای شلوغ آثار تعفن‏پراکنی‏اش بیشتر دیده می‏شه. به گمانم نیاز به دیده شدن دارد دوست خام ما. مثلا تارنمای علی‏نژاد. و اون بانوی محترم هربار صبورانه با یک تیپای ظریف “بفرما بیرون” میهمانش می‏کند.”

    فکر می کردم فقط از جلوی آپارتمانت در لندن لات و لوت ها، رد می شوند شب ها ! :-)

  66. رضوانی ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۰ ب.ظ

    ۱- خیلی خوشحالم که کتابت به چاپ دوم رفت و خیلی ناراحتم که در اولین چاپ هیچ سهمی نداشتم.
    ۲-شهروند،فیلترینگ،اوباما،کردان،دروغگوی بزرگ،مقصر اصلی، پیدا کنید پرتقال فروش را…الان یه حسی دارم که مخوام کلی چیز که تو دلم تلنبار شده بگم ولی به قول deserter با صدام بودم.
    ۳-فیلتر هم تا یه حدی جواب میده.مگه سیستم مخوف شوروی جواب داد؟مگه دیکتاتوری صدام جواب داد؟مگه…؟

  67. سلامت ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۳۷ ب.ظ

    ۱)سلام ۲)مشغولم که بهت سر نمیزنم ۳)دمق شدم که گفتی دیرتر میایی ۴)چقدر حیف شد که پیش فروش کتابت را از دست دادم. (چقدر نه، خیلی خیلی خیلی) ۵)این مطلب را تا ته ته بخون تا ته شب گریه کنی! یادت می‌آد چند وقت پیش فیلم سنگسار دعا همون دختر شانزده ساله عراقی رو دیده بودم و توی وبلاگ قبلی ات سرم رو روی زانوهات گذاشتم و های های گریه می‌کردم و تو دلداریم دادی؟! همون حالتی شدم باز!

  68. سلامت ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۴۲ ب.ظ

    مطلبی که گفتم آدرسش اینه:
    iran-sex-girl.blogspot.com/2007/07/blog-post_4239.html

  69. saeed ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۲۹ ب.ظ

    من هم ناراحت شدم از بستن شهروند به امید ظهور دوباره اش

    سلام خسته نباشی

    یاعلی

  70. نسل سوخته ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۴۰ ب.ظ

    سلام بانو:)
    ۱_ مرسی بابت کتاب .امیدوار بودم کتابی مزین به دست خطتان به دستم برسد که چنین نشد . شاید در کتاب های بعدی :)
    نثر زیبا و روانی داشت . برخلاف آنچه که قبلا گفته بودید فقط چنداشکال نیاز به ادیت بیشتر نداشت که حتما در چاپ بعدی رفع خواهید کرد.
    ۲ _ داستان انتخاب شده نیز جذاب بود و همواره بین واقعیت و تخیل در نوسان :)
    ۳_ موفق باشید .

  71. بسیجی ... ۱۹م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۱:۵۲ ب.ظ

    بسم الله
    سلام
    برای پست قبل پیام گذاشتم امام ظاهرا جوابی برای دادن نبود !
    اصولا حرفه ی شما ربط دادن تمامی موارد بی ربط به هم است ! ارتباط کردان با تعطیلی شهروند امروز !
    اونقدر که دم از آزادی می زنید و تحمل طرف مقابل آیا خود شما همینگونه بودید !
    ای کاش کمی فهمتون از سیاست زدگی بیشتر می شد ! ای کاش امثال مرادهای شما مثل جاسوس هسته ای (موسویان) از کیهان شکایت می کرد نه از عدالتخانه . راستی عدالتخانه ما برای خواست شما فیلتر شده ! و مدیر مسئول متولد ۱۳۵۹ یعنی ۲۸ سالش به خواست اربابان شما !
    نوسازی هم به همین حال و روز افتاد .
    چه جالب بود نمایشگاه رسانه ! البته شما فراریان از وطن نبودید ! که محافظان خانم اشراقی همسر محمد رضا خاتمی چگونه خبرنگار فرات آن لاین رو مورد ضرب و شتم قرار دادند!
    برخورد سید محمد خاتمی هنوز از ذهنم خارج نشده در روز دانشجو !
    و آنها از فیلترینگ می گویند !
    یادم نمی رود که چگونه نیرو های غیر مشارکتی وزارت نفت تا دربان آن در زمان تصدی بهزاد نبوی از اربابان شما اخراج شدند !
    راستی رحیم پور ازغدی هنوز یک ماه نشده مورد ضرب و شتم اصلاح طلبان گرامی قرار گرفته .
    حقیر ها از هدف های بزرگ دم می زنند ! چه کسی می گوید ! شما که بزرگترین هدفتان تبدیل جامعه به یک گاوداری مرفه است ! تا همه در آن تنها سیر باشند و بی قید !
    از کردان گفتی و احمدی نژاد و شریعتمداری و مانند همیشه نگفتید از تند ترین مقاله شریعتمداری در کیهان بر ضد هزینه از رهبری ! و مثل همیشه خفه خون گرفتید و سکوت مرگ ….
    نگفتید که دو روز قبل چگونه آقای هاشمی از رهبری هزینه کرد !
    ظاهرا آن که به صرفتان نیست قابل نوشتن هم نیست !
    و دانستن هم در این موارد حق مردم نیست !
    از گرفتن چند فمینیست می نویسی ! و برخورد نامناسب با آن ها ! مرده بودید وقتی که استاد هنر دانشسگاه تهران با کشیدن چادر از سر یک دختر او را راهی بیمارستان کرد ! ای کاش مرده بودید که در حمایت از آن استاد بر آمدید !
    تکذیبیه های شهروند امروز هنوز در ذهنم هست . گوشه ی پایین سمت راست صفحه ی وسط !
    توهین به مهدویت و حامیان شصت میلیونی آن را یادتان هست ! آن هم برای مردم بود ! آن هم احترام به طرف مقابل بود !
    من می نویسم . عدالتخانه می نویسد ! و … و شما همچنان در سایست زدگی خود غوطه می خورید !
    والسلام فراری

  72. بامداد امید ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۲۳ ق.ظ

    دیشب
    خواب دیدم
    آزادی را
    به پایش قل و زنجیر
    بر لبانش قفل سکوت
    در چشمش اما
    نور امید

  73. رحیم قاسم زاده ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۲۱ ق.ظ

    عجب دنیایی شده
    می زنند می کشند خفه میکند
    آخرش هم یه بسیجی نازنین میاد اینطوری اظهار مظلومیت می کنه.
    دلم کباب شد این اصلاح طلبهای خشونت طلب مرتجع این طوری حق شما رو ضایع کردن.
    بابا روتونو برم.

  74. بیچاره !من ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۳۰ ق.ظ

    برای بسیجی …
    نمیدانم مطالبتان تا چه حد درست است اما آماری را که نوشتید فکر می کنم اشتباه باشد چون مرا از قلم انداخته اید و باید می نوشتیدشصت میلیونو یک نفر(۶۰۰۰۰۰۰۰۱)

  75. بسیجی ... ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۴۶ ق.ظ

    در جواب رحیم قاسم زاده :
    بسم الله
    هر کدوم از مثال هایی رو که زدم در همه خبرگزاری ها نوشته شده . می تونی نقض کن .
    شما هم بنویسید فقط دری وری نگید .
    من فقط حرفم اینه که وقتی خودتون کثیفید به کثی نگید بو می دی !
    مثال بزن
    مستند جواب بده .
    هر چند جوابی ندارید .
    منتظرم .
    من یه جوونم متولد ۶۴ داود روشنی می گه چون سنت کمه من فقط به بزرگترهات جواب می دم . بهش گفتم نی نی جان کم آوردی سوت بزن بگو بزرگترات جواب بدن کپی پیست کن !
    برا شما هم همینو می نویسم !
    یه مرد می خوام یه جواب منطقی بده به سوال هام . هر چند گفتند یافت می نشود گشته ایم ما ! گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزو است !
    والسلام فراری ها !

  76. سلامت ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۳۶ ق.ظ

    روی اول سکه: دانشجویان و دانش‌آموزان ما در درس ادبیات می‌خوانند: از دلایل نپذیرفته شدن شاهنامه در پیشگاه سلطان محمود غزنوی به دو مورد زیر می‌توان اشاره کرد؛ سنی بودن سلطان و در مقابل شیعه بودن فردوسی و دیگری روی خوش نشان ندادن فردوسی به ترکان که اجداد سلطان بودند! امروز، هم شاهنامه گنجینه است و هم فردوسی عزیز و این مطلب را همه دانش‌آموزان و دانشجویان ایرانی مجبورند آنقدر تکرار کنند تا یادشان نرود! (فرقی نمی‌کند این دانشجویان سنی باشند یا شیعه و یا همچنین ترک باشند و یا غیر ترک!

    روی دوم سکه: شما هم چند روز پیش بارها و بارها از شبکه‌های مختلف صدا و سیمای جمهوری اسلامی تصاویر اسیر فلسطینی را که در چنگال چند سرباز اسرائیلی گرفتار شده بود و مجبور بود تا فحش‌های سربازان در مورد خودش را تکرار کند دیدید؟!!

  77. شیدا ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۱۳ ق.ظ

    در همین تهران خودمون هم فیلتر شدی!
    چقدر این همخونه سیاهت دوست داشتنیه

  78. ناشناخته ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۲۳ ق.ظ

    سلام . به قول دوستی که نوشت همه مان فیلم بازی می کنیم می نویسم تو که خود اعتراف کرده ای نه به اصلاح طلبان و نه به اصول گرایان معتقدی ولی لاجرم بر کروبی رشوه گیر سکوت کردی و خاتمی عالم نما را تحسین ، چرا؟ تو چرا و از چه دم می زنی ؟ تو که اگر خود بر حکومت بودی بیشتر از این تبعیض می کردی و چشم می بستی چرا؟امیرالمومنین روایتی دارد که جالب است : مردمان چند نوع اند عده ای مومن اند و دست از دنیا شسته . عد های پول دار ند و دنیا پرست و عده ای که دستشان به پول نمی رسد لاجرم معنویت را بهانه قرار داده اند و از آن دم می زنند و …..
    حکایت عجیبیست حکایت خارج نشینان . حکایت کوچ کرده ها …. در کوچتان اما با آن هم اتاقی سیاهتان خوب شادی می کنید . این وبلاگ هم برای فراموش نشدن است ! نه ؟

  79. آرش ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۰۹ ق.ظ

    سلام

    این کامنت در جواب “بسیجی” است:

    جناب محترم لطفا اینقدر سنگ شریعتمداری رو به سینه نزن که کارنامه اعمالش از آسفالت خیابون سیاه تره! این جناب شریعتمداری با سابقه بسیار درخشان بازجویی و شکنجه بسیاری از مردم ایران من نمی دونم چطوری روش میشه بیاد تو کار فرهنگی و بشه مدیر مسئول روزنامه! البته زیاد هم جای تعجب نیست وقتی وزیر کشور مملکت امام زمان کردان جاعل بشه و بعد از افتیضاحش ( نه استیضاح) هم صادق محصولی دزد و بساز بفروش رو برای وزارت معرفی کنند چه اشکال داره یه بازجو هم بره تو کار فرهنگی.این آقای رحیم پور ازغدی هم اومده یه حرفی بزنه یه وقت نگن لال هست! وگرنه اصولگرایی که اصلا معنا نداره چطوری تئوریسین پیدا کرده؟ از برکت وجود دولت نهم معنا و مفهوم اصولگرایی به همگان ثابت شد! اصولگرایی یعنی دروغگویی جعل کلاهبرداری رشوه دادن سرکوب مخالف به هر قیمت و البته تجاوز به نوامیس مردم و … . این جریان هزینه کردن از این و اون هم به خدمتتون بگم ناشی از عدم وجود دموکراسی در ایران هست وگرنه حرف یک نفر تو هیچ جای دنیا نمی تونه جای حرف ۲۰۰ نفر نماینده رو بگیره. حالا که خر تو خره و حکم حکومتی چپ و راست آشکار و پنهان صادر میشه خوب احمدی نژاد فرصت طلب هم یاد گرفته دیگه به کی آویزون بشه.در مورد گاوداری که فرمودید فکر کنم الان اکثر ثروت جامعه دست همون کسایی است که پالیزدار لو داد! اگر منظورتون از گاو شاکیان پرونده پالیزدار هست که منم باهات موافقم اما اگر بی خودی مثل شریعتمداری بخوای اتهام به مردم بیگنها بزنی که باید بگم درک درستی از گاو و گاوداری نداری. حالا اینجا نمیشه اگه وقت کردی بیا وبلاگ خودم تا بهت درست یاد بدم تو ایران کی گاوه و به چه سیستمی میگن گاوداری.

  80. ali ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۲۸ ق.ظ

    سلام.دیدی هیچکی جرات نداشت عطریانفر یا هاشمی را ببندد؟فقط من وشما حق حرف زدن نداریم.

  81. فرزند ایران ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۳ ب.ظ

    مسیح علی نژاد. سلام. به تو نه، به اون بسیجی دلاور که این همه شهرتش را مدیون وبلاگ توست. البته به تو نیز سلام می کنم که اون سیه چرده باز نگوید ایرانیها در غربت هوای هم را ندارند چه برسد به داخل کشورشان. گفتند تمدید فرموده اید وقت بازگشتتان را، با شما هستم نه با آن بسیجی، بسیجی را بگذار comment بعد. من که می دانم و تو بهتر از من می دانی تا … سرکار نیاید تو بازنمی گردی. اصلا نمی توانی بازگردی. خواب دیدی خیر باشد. تمام پول توجیبی هایم را دارم جمع می کنم تا ستاد مردمی راه بیندازم برای احمدی نژاد عزیزم. چشم حسود بترکد اگر نتواند دید که محمود جان تنها با همین ۱۰۰۰ تومانی های این مردم رئیس جمهور شده است و بر خلاف آقایانی که میلیاردها و اگر یک کمی لطف بفرماییم، میلیونها هزینه می کنند و در آخر هم هیچی نمی شوند. سرما خورده ام و دارم هزیان می گویم. خودم می دانم پس … را ببند و نخند. اگر نمی آیی تا به … بگویم کتاب رو ازت بگیرد و برامون پست کند و یا اینکه خودت مستقیم آن را بفرستی. نمی توانم سرم را بیش از این پایین بگیرم، نه بابا کی بحث پول و شرمندگی رو کرد، سرما رو می گویم که sinهایم را بدطور مورد حجمه قرار داده. اگر نمی فرستی هم نفرست، قبلا گفتم که افرادی که به خارج فرار، ببخشید گفتم هزیان می گویم، فرار نه، سفر می کنند خسیس می شوند. تو هم اینطور. گفتی ۱۰۰۰ تومان پول کتابت را به دست کی بدهم. استاد… گفتم بسیجی چه، رها کنید این بدبخت ها را. بسیجی عزیز دوستت داریم نه به اندازه ی زنده بودنت. راستی تبریک می گویم فیلتر شدن وبلاگت را. وبلاگی که چیزی در آن نوشته نشود بهتر که فیلتر شود.

  82. مانیا ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۴۳ ب.ظ

    می‏بینم که پای بسیژی‏ها هم اینجا باز شده است. بسیار جای خرسندی‏ست! گمانم مساجد و پایگاه‏های شکنجه‏شان بسته شده و ییهو از روی بی‏کاری دست به تاسیس وبلاگ زده‏اند. کی یادشان داده خدا می‏داند! کِی ایست-بازرسی و عشق آرتیست‏بازی و اسلحه‏به‏دست‏گیری از سرشان افتاده نمی‏دانم!

    آها شاید چند وقتی که این اصلاح‏طلبان کافر زناکار حرام‏زاده (از دید بسیژی کوچولو) – به دست بسیژیان جان‏بر‏کف (بخوانید: جان‏ لِه کن زیر صف) و به گرای آن قاتل بالفطره (مشت حسین آقا) و به دستور امام چهاردهم و جانیان وزارت اطلاعات (وزارت تجسس و انهدام براندازان نظام گل و بلبل) – همگی در اوین آب زمزم نوش می‏کنند و یا در ده‏کوره‏های حومه زیر خاک و پهن ناپدید شده‏اند، دیگر فعلا کاری و ماموریتی برای انجام نیست. لذا آقایان بسیژی همگی در پیک نیک و رفع خستگی‏ی بعد از کشتار به سر می‏برند.

    عزیز من آن که شما ۷۵ تا نامه روحک فداه کردی برایش، کی حکم امامتش از خداوند گرفته که ما خبر نداریم. یا شاید خوب برای تو و اون “فیلسوف قاتل” (غضنفر ازغدی!) صرفیده که اینگونه زیر پایش ایرانی سر می‏برید. نکند مشت حسین آقا خیال دیگری در سر دارد در مسیر گزینش براندازان و دفاع از کیان امام بدون حکمتان که تو را این‏جا فرستاده.

    راستی بسیژی جان! دیکته‏ات ضعیف است بابا! فرق “سین” و “ث” را نمی‏دانی بابا! کمی مدرسه برو بلکه دیپلمت را لااقل بگیری بابا! راستی اول املای سیاست را یاد بگیر (سایست؟!) بعد راجع بهش استفراغ کن عزیزک بابا!

    در ضمن بچه-بسیژی-جان! چرا سر کارت نیستی؟! انقدر ول نگرد. پس از کجا می‏خوای بیاری بخوری که بعد هار شی پاچه‏ی ملت را بگیری؟ مگر شماها به همراه نیروی انتظامی (بخوانید افتضاحی!) مانور امنیت اجتماعی (بخوانید: رزمایش وحشت ۲۰۰۹!) ندارید؟ تو الان باتوم و موتور سیکلت لازم داری، وبلاگ و اینترنت و این ابزار گناه و حرام به چه کارت می‏آید؟!!

    با پوزش فراوان از خانم علی‏نژاد بابت لحن گفتارم. گاهی لازم است برای این جانیان لباس نو پوشیده. ‏

  83. محسن ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۰۵ ب.ظ

    به نظر من این تازه اول کار است. در حال حال حاضر مهمترین مسیله ایران اوضاع اقتصادی و حیف و میل هایی که از صندوق ذخیره شده و کسی هم به کسی حساب پس نداده، پایین آمدن قیمت نفت و اینکه دولتی که حتی پول دادن بدهی های بانکی اش را ندارد چطور می تواند برنامه هایش را ( حتی پرداخت رایانه و یا حقوق و مزایای شب عید کارمندان و کارگران و…) را پرداخت کند و مسایل بیکاری و وضع مسکن و بسیاری مسایل اساسی دیگر. ولی، خودتان را جای دولت و مسولینی که تا کنون برای حل مشکلات اساسی اقتصادی به جز گاف دادن کار دیگری از دستشان بر نیامده بگذارید. اگر شما هم جای آن ها بودید برای پنهان کردن و بی اهمیت نشان دادن مشکلات اساسی دست به ایجاد جنجال هاو سرگرمی های تازه مثل بستن روزنامه ها و مانور آزمایشی نیروهای امنیتی در شهرهاو… نمی زدید. حالا باید منتظر بلاهایی که سر زنان قرار است بیاید باشیم. مگر نه اینکه تجربه سی ساله نشان داده که هروقت کم آورده اند انتقامش را زنها پس داده اند؟ فعلا از توقیف روزنامه و فیلتر کردن وب سایت شروع شده. خدا عاقبت همه را به خیر کند.

  84. سعید ۲۰م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۴ ب.ظ

    خوب شما گناه کبیره میکنید وهی گیر به اقایان میدهید نمیدانستید؟بدانید غیر از انها همه باقی دنیا جهنمیند!بیچاره انها که در هر دو دنیا در جهنم جهل خویش غوطه ورند وبوی بهشت از زباله میجویند

  85. بسیجی ... ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۱ ق.ظ

    بسم الله
    سلام خدمت همه برو بچه های با ادب ! خوب لازمه یکی یکی جواب بدم .
    اول آقا آرش که لطف کردن اومدن وبلاگمون هم نظر گذاشتن که جوابت رو دادم : با تیکه تیکه حرف ها خودشون :

    آرش گفت : جناب محترم لطفا اینقدر سنگ شریعتمداری رو به سینه نزن که کارنامه اعمالش از آسفالت خیابون سیاه تره! این جناب شریعتمداری با سابقه بسیار درخشان بازجویی و شکنجه بسیاری از مردم ایران من نمی دونم چطوری روش میشه بیاد تو کار فرهنگی و بشه مدیر مسئول روزنامه!

    بسیجی جواب داد : لطفا یک نقل در یک روزنامه یا جایی که اثبات کرده باشه و نقل گفتاری نباشه برا من بیار که شریعتمداری شکنجه گر بوده ! تا قبل از انقلاب که زندان بود . بعد از انقلاب هم که تو جنگ بود ! با اکیپ حاج احمد متوسلیان و حاج همت و … بعدش هم که اومد تو کار فرهنگی یه سند بیار من هم روشن بشم ! تا الان کسی ازتون سند نخواسته بود هر چی حال می کردید می گفتید . حالا شده چون قافیه تنگ آمد شعر به …. !
    راستی از صاحاب وبلاگ یاد بگیرید جواب نداره ساکت می مونه !

    آرش گفت : البته زیاد هم جای تعجب نیست وقتی وزیر کشور مملکت امام زمان کردان جاعل بشه و بعد از افتیضاحش ( نه استیضاح) هم صادق محصولی دزد و بساز بفروش رو برای وزارت معرفی کنند چه اشکال داره یه بازجو هم بره تو کار فرهنگی

    بسیجی جواب داد : این یه تیکه هم گفته بودم که آقای کردان تو دانشگاه آزاد هیئت علمی بود . تا الان هم هر جا مدیر بوده یکی از قوی ترین مدیر ها بوده و کسی در بحث مدیریتی شک نداره که آدم قوی بوده هر چند که ما بیشتر از شما مخالفت کردیم باهاش ! دانشگاه آزاد هم که همه برو بچه های خودتون تو راسشن . چی شده به اونجا نمی گید . بعد هم از امام زمان می دونی خودت هم که بد استفاده کردی . هر چند اگه یه ذره به مدیریت وارد باشی فرق آرمان و مطلوب رو می فهمی . وقتی حرف از امام زمان و حکومت اسلامی زده می شه آرمانه و جمهوری اسلامی مطلوب ! یعنی توش ایراد هست . این رو هم یه ذره مطالعه کنی یاد می گیری برادر ! اگر در باره ی صادق محصولی هم اگر مشکل در بساز بنداز بودنشه که کارگزارنی ها که دیگه خدای این کارن ! از ریالای کرباسچی و فائزه بگیر تا الا ماشاء الله بقیه !

    آرش گفت : این آقای رحیم پور ازغدی هم اومده یه حرفی بزنه یه وقت نگن لال هست! وگرنه اصولگرایی که اصلا معنا نداره چطوری تئوریسین پیدا کرده؟

    بسیجی جواب داد : اصولا ادبیاتتون ادبیات توهینه وقتی حرفی برای زدن ندارید ! دیگه رو هرکی حرف بزنید رو رحیم پور که نمی تونید اگر بگید فقط ایرانی ها تحویلش می گیرن این همه سخنرانی در خارج کشور ازش هست که به دعوت دانشگاه های مختلف جهان می ره ! پس حرف داره برا گفتن گوش ها زور داره براشون شنیدن وگرنه اگر برای لال نبودن بود نمی زدنش پسر خوب !

    آرش گفت : اصولگرایی یعنی دروغگویی جعل کلاهبرداری رشوه دادن سرکوب مخالف به هر قیمت و البته تجاوز به نوامیس مردم و … . این جریان هزینه کردن از این و اون هم به خدمتتون بگم ناشی از عدم وجود دموکراسی در ایران هست وگرنه حرف یک نفر تو هیچ جای دنیا نمی تونه جای حرف ۲۰۰ نفر نماینده رو بگیره. حالا که خر تو خره و حکم حکومتی چپ و راست آشکار و پنهان صادر میشه خوب احمدی نژاد فرصت طلب هم یاد گرفته دیگه به کی آویزون بشه.

    بسیجی جواب داد : اصلاح طلبی چیه اونوقت ؟ سیروس ناصری ! پترو پارس ! عطاء الله مهاجرانی و زن پنجم ! کشیدن چادر از سر دختر محجبه در دانشگاه تهران ؟ پرونده باز بهزاد نبوی در بمب گذاری ؟ (رجوع شود به کتاب شنود اشباح) در باره ی دموکراسی تو کدوم کشور هست ! دموکراسی موضوعی است برای سر کار گذاشتن عوام الناس ! رایدموکراسی می تونه هیچ حقی قائل نشه برای ۵۰ در صد منهای یک . آمریکا هم که اول دو تاحزب تعیین می کنند . هر چی حال کردند بعد نمردم می تونند از بین حال اون ها یکی رو انتخاب کنند ! بعدش هم خوب محمود ۱۷ میلیون رای داشته پس حرفش دموکراسی تره بادید شما تازه ملت به این قانون رای دادن هیچ جای دنیا هم هر سی سال یه بار همه پرسی نمی ذارن پس طبق دموکراسی خودتون وقتی ملت خواستن که یه نفر در راس تصمیمات شه تو چرا سر و دست می شکونی . ملت اختیار خودشون رو تفویض کردن . این غیر دموکراسیه شما هست ؟ خواست مردم !

    آرش گفت : در مورد گاوداری که فرمودید فکر کنم الان اکثر ثروت جامعه دست همون کسایی است که پالیزدار لو داد! اگر منظورتون از گاو شاکیان پرونده پالیزدار هست که منم باهات موافقم اما اگر بی خودی مثل شریعتمداری بخوای اتهام به مردم بیگنها بزنی که باید بگم درک درستی از گاو و گاوداری نداری.

    بسیجی گفت : نه داداش گاوداری منظورم از سرمایه داری نبود . منظورم اهمیت غرایز بود که شکر خدا درکت نرسید . شما تمام آمالتون آمالیه که با یه حیوون مشترکه ! آزادی جنسی برابری زن و مرد . پپر بودن شکم ! زندگی راحت و بخور و بخواب ! این نهایتا بهترین شرایطش آدم با یه گاو که علوفه اش رو سر وقت می دن و جاش هم گرم احساس جنسی هم کرد می تونه جفت گیری کنه و زن و مرد بودنش هم خیلی برای کسی مهم نیست یکی می شه !
    در باب شریعتمداری که تو آخرین دادگاهش مدارکی که رو کرد ۷۲ تا شاکی داشت همه پس گرفتند شکایتاشون رو و اون هم از ۷۲ تا شکایت تبرئه شد . شکر خدا سند حرف هاش رو ذکر می کنه !

    آرش گفت : حالا اینجا نمیشه اگه وقت کردی بیا وبلاگ خودم تا بهت درست یاد بدم تو ایران کی گاوه و به چه سیستمی میگن گاوداری.

    بسیجی گفت : من به کسی نگفتم گاو برادر گفتم این آمالی که شما ازش دم می زنید نهایتا غریزیه . بحث من ایران هم نیست بر سر این موضوع جهانه!
    وبلاگت هم اومدم چیز به در بخوری نداشت خواستی بحث می کنیم !
    یا علی مددی

  86. بسیجی ... ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۵۰ ق.ظ

    بسم الله
    حالا بریم سراغ مانیا !
    مانیا گفت : می ‏بینم که پای بسیژی‏ها هم اینجا باز شده است. بسیار جای خرسندی‏ست! گمانم مساجد و پایگاه‏های شکنجه‏شان بسته شده و ییهو از روی بی‏کاری دست به تاسیس وبلاگ زده‏اند. کی یادشان داده خدا می‏داند! کِی ایست-بازرسی و عشق آرتیست‏بازی و اسلحه‏به‏دست‏گیری از سرشان افتاده نمی‏دانم!

    بسیجی جواب داد : نکته ی اول مرد نیستی اگه یه مسجد که توش شکنجه می شه نام نبری . از بز کمتری ! حدود سه سال سابقه وبلاگ نویسی ییهو نیست بابا اون هم نه یکی ۴ وبلاگ که یکی تعطیل شده یکی مخفیه و یکی هک شده ! بعدش هم می تونم تو کار فرهنگی و سیاسی سابقه رو کنیم ! در ۲۳ سالگی حدود ۷ سال سابقه کار فرهنگی . البته اگر لازم باشه ایست بازرسی هم می رم ! البته می تونید بیاید سمت شهرآرا و پل گیشا آمار بگیرید که ایست بازرسی هایی که بنده توش بودم چه جوری بوده . و کسی ناراحت هست یا نه . مسجد الزهرا (س) و می تونید در باره ی فهم ارتباط با دیگران هم بپرسید البته خواهشا با خودتون مقایسه نکنید که خیلی سطح پایینیه !

    مانیا گفت : آها شاید چند وقتی که این اصلاح‏طلبان کافر زناکار حرام‏زاده (از دید بسیژی کوچولو) – به دست بسیژیان جان‏بر‏کف (بخوانید: جان‏ لِه کن زیر صف) و به گرای آن قاتل بالفطره (مشت حسین آقا) و به دستور امام چهاردهم و جانیان وزارت اطلاعات (وزارت تجسس و انهدام براندازان نظام گل و بلبل) – همگی در اوین آب زمزم نوش می‏کنند و یا در ده‏کوره‏های حومه زیر خاک و پهن ناپدید شده‏اند، دیگر فعلا کاری و ماموریتی برای انجام نیست. لذا آقایان بسیژی همگی در پیک نیک و رفع خستگی‏ی بعد از کشتار به سر می‏برند.

    بسیجی جواب داد : من غلط کنم این چیزهایی که خیلی ظاهرا تو جمع اصلاحطلبا در بارش شنیدی رو بگم . من عادت ندارم به این لغاتی که خیلی راحت به کار می بری احتمالا تو محیط زندگیت زیاد شنیدی ! راستی این اصطلاح جان له کن زیر صف رو از کجات در آوردی ؟؟؟؟؟؟ بعدش هم آقا آرش می گفت کسی رو الکی محکوم نمی کنید ! چی شد یهو آقای شریعتمداری شد قاتل بالفطره ؟ راستی یادم نبود هرکی پرونده هاتون رو رو کنه قاتله . خیلی هم قاتله ! خدا وکیلی بلد هم نیستی تیکه بندازی سازمان انهدام فلان و فلان و به علاوه چهار منهای دو . ما بچه بسیجی ها تیکه های داخلی خودمون خدایی خیلی خوشگل تره . می دونی چیه . چرا فکر می کنید که مهم هستید تا حدی که کشتن براتون صادق باشه . خیلی خود شیفته این ها ! راستی چه ادبیاتی به به . حیفی که اسطوره ی ادب نشدی !

    مانیا گفت : عزیز من آن که شما ۷۵ تا نامه روحک فداه کردی برایش، کی حکم امامتش از خداوند گرفته که ما خبر نداریم. یا شاید خوب برای تو و اون “فیلسوف قاتل” (غضنفر ازغدی!) صرفیده که اینگونه زیر پایش ایرانی سر می‏برید. نکند مشت حسین آقا خیال دیگری در سر دارد در مسیر گزینش براندازان و دفاع از کیان امام بدون حکمتان که تو را این‏جا فرستاده.

    بسیجی جواب داد : تو هم خیلی شیش و هشت می زنیا خودمونیم . نامه روحی فداک چه ربطی داره به امامت ؟؟؟ خانم علی نژاد من همینجا از شما عاجزانه درخواست می کنم که به شیفتگانتون یه آووزش کوچیک بدید که چه چیز هایی به هم ربط داره . مثلا بگید سلام به آسفالت خیابون مربوط نیست مثل روحی فداک به امامت ! حالا رحیم پور چه جوری شد قاتل ! خیلی شوت می زنی تو دیگه . رحیم پور که از سال های قبل از انقلاب فقط تو فاز سخنرانیه ! ااصلا می شناسی یه اسم رو از متن من خوندی ؟ در بابا ولایت فقیه هم هوز فکر نمی کنم دو خط خونده باشی که بتونی حرف بزنی بابا ! به یه گنده تون بگو بیاد . البته به اندازه داود روشنی گنده نباشه ! چون جواب کم می یاره !

    مانیا گفت : راستی بسیژی جان! دیکته‏ات ضعیف است بابا! فرق “سین” و “ث” را نمی‏دانی بابا! کمی مدرسه برو بلکه دیپلمت را لااقل بگیری بابا! راستی اول املای سیاست را یاد بگیر (سایست؟!) بعد راجع بهش استفراغ کن عزیزک بابا!

    بسیجی جواب داد : طفل کوچولو یه نگاه به کیبورد بندازی می بینی فاصلهی سین و ث رو و اگر دستت تند باشه برای تایپ کردن برخی مواقع این اشتباه ها هست . من این هم چیز گفتم از این ایراد گرفتی . خوب ازت بیشتر از این هم که تو این همه متن به و سوال به دو تا غلط املایی گیر بدی بیشتر هم توقع نمی ره . از بچه باید اندازه بچه توقع داشت !

    مانیا گفت : در ضمن بچه-بسیژی-جان! چرا سر کارت نیستی؟! انقدر ول نگرد. پس از کجا می‏خوای بیاری بخوری که بعد هار شی پاچه‏ی ملت را بگیری؟ مگر شماها به همراه نیروی انتظامی (بخوانید افتضاحی!) مانور امنیت اجتماعی (بخوانید: رزمایش وحشت ۲۰۰۹!) ندارید؟ تو الان باتوم و موتور سیکلت لازم داری، وبلاگ و اینترنت و این ابزار گناه و حرام به چه کارت می‏آید؟!!

    بسیجی جواب داد : راستی نی نی جان کارم سایت و طراحی و اینترنته بابا !اینترنت که سر دستش فعلا خود ماییم کوچولو . پلیس هم ترس نداره بابا!

    انشاء الله تو هم بزرگ شی بابا
    جبروتهم تحت اقدام حزب الله .

  87. آرش ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۱۵ ق.ظ

    سلام

    پاسخ به “بسیجی”:

    لطفا این نظرات ارزشمندتون رو در وبلاگ پر محتوای خودتون یا در کیهان حسین بازجو بنویسید. در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟!!!

  88. زندیق دلتنگ ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۲۷ ق.ظ

    حضرت مانیا
    ادبیات شما به هیچ‌وجه پسندیده نیست
    برای جنگیدن با حریفت چرا میری پشت سپر کس دیگری و شاخ و شانه می‌کشی؟
    یه وبلاگ را بنداز و تو و اون دشمن کذایی‌ات همدیگر را تکه پاره کنید. ما هم به شما قول می‌دهیم در این درنده‌خویی مزاحم هیچ‌کدام‌تان نشویم.

    برادر بسیجی!
    آمار مرا از آن ۶۰ میلیون کم کن که دروغ نگفته باشی!

  89. بیچاره !من ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۴۵ ق.ظ

    جام جم سه شنبه ۲۱ آبان
    روایت جدید بادامچیان از استعفا نکردن کردان
    “….علی کردان تصمیم به استعفا داشته،رئیس جمهور مانع وی شده است…..”
    یاد این گفته سعدی !!!افتادم
    هیچت هیچ رسید است به استخوان خنجر دوست
    هیچت هیچ گذشته است شلاق برادر از پوست
    ….
    ….
    این بحث و جدل جدید هم بر می گرداند آدمی را به اوایل انقلاب فرهنگی و ارشادات برادرانه خیابانی
    آیا می شود روزی بیاید که ما یاد بگیریم همه آنطور که ما فکر میکنیم فکر نمی کنند

  90. بیچاره !من ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۴۹ ق.ظ

    توجه توجه
    با کسر یکنفر (زندیق دلتنگ!!) آمار همان شصت ملیون نفر صحیح !!!است تا این لحظه.

  91. هاشم حکمه ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۸:۲۲ ق.ظ

    مصی هم خودت بخون و هم دوستانت…
    http://fars.isna.ir/mainnews.php?ID=News-17875

  92. هاشم حکمه ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۵۰ ق.ظ

    یه حلالیت طلبی بهت بدهکارم اما دقیقا ۵دقیقه بعد از اینکه کامنت بالایی رو برات گذاشتم تو شیراز هم فیلتر شدی. مطمئن نیستم به خاطر آدرس لینک بالایی باشه اما اگه بود حلال کن مصی جان. در حد توان خودمون و ایسنا فارس هم جواب هایی به آقای معاون استاندار دادیم اما این قصه سردراز دارد…
    http://fars.isna.ir/mainnews.php?ID=News-17881
    ……………………………………………………………………………………………….
    پاسخت به جناب ایشان بسیار خوب بود . من هم کنار پدرم در شمال نشا می کنم و هم در روزنامه می نویسم و این دو در تضاد نیستند.

  93. DESERTER ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۰:۰۱ ق.ظ

    رسما اعلام می کنم که فیلتر شدی.. من معمولا دیرتر از همه متوجه می شم که یه وبلاگ فیلتر شده بنابراین وقتی برای من هم فیلتر شده باشه یعنی تو کل ایران فیلتر شده. خوب حالا حداقل تکلیفمون روشنه… فقط جان هر عزیزی که دوست داری خانه عوض نکن … تضمین دست نخوردن آمار بازدید هایت با خودم…خوبه؟ بذار همین جا ثابت کنیم اون نرم افزار فیلترینگ یه اسباب بازی بیشتر نیست… اوکی؟

  94. شیا ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۱:۲۵ ق.ظ

    سلام. باز که فیلتر شدید؟. اما مهم نیست. آدرس سیات رو هم عوض نکنید. فیلتر شکن که نمرده. بازم میایم. راستی با اجازه ی شما من بعضی از مطالب شمارو -البته اکثرشو- لینک میدم. اجازه هست؟
    ………………………………………………………………………..
    ممنونم از مهر شما

  95. مانیا ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۶ ب.ظ

    خوب. اول از خانم علی‏نژاد (صاحب‏خانه) بابت اطاله‏ی این بحث و مجددا بابت لحن گفتارم عذرخواهی می‏کنم. و تقاضام این هست که اجازه بدهند این بحث رو در همین پیام تمام کنم که اطاله‏ی آن در این مجال نمی‏گنجد. روی صحبت رو هم از این بچه بسیجیه پرمدعا برنمی‏گردانم بلکه پاسخ نکته به نکته خواهم داد. اما در کل روی صحبتم با این قشر جنگ‏طلب مردم‏ستیز است. (نگاهی به سردر وبلاگش بیندازید نیازی به توضیح نیست.)
    اول یک سند. باز هم بخواهی اسناد برایت می‏آورم.
    زمستان ۷۹، بلوار دلاوران، مسجد امام سجاد (ع)، پایگاه بسیج امام سجاد (ع).
    فرمانده‏ی بسیج: روحانی (نما) لطفی. تحت نظر ستاد احیا و امربه‏معروف شرق تهران به ریاست حجه‏الاسلام ثمری. (این یکی رو حتما می‏شناسی)
    موضوع: دخترخانمی به همراه پسری در ایست بازرسی دستگیر میشه و به مسجد منتقلش میکنن. پسر رو بلافاصله راهی‏ی خیابان وزرا می‏کنن. یک جوون ۲۵ ساله رو در اتاق دربسته مامور بازجویی دختر می‏کنن! پس از سوالات پشت سر هم و تکراری دختر عصبانی میشه و شروع میکنه به فریاد کشیدن. بسیجی ۲۵ ساله گاز اشک‏آور رو تو صورت دختر خالی می‏کنه.
    نتیجه‏ی آزمایشات پزشکی قانونی: کاهش ۵۰ درصدی‏ی بینایی.
    پایگاه هم در پی شکایت خوانواده‏ی دختر به مدت ۲ سال تعطیل میشه. خواستی حتما برو تحقیق کن. من خودم شخصا پیگیر ماجرا بودم
    بچه جان تو که میگی ۲۳ سالت هست یه مقدار کمتر ادعا کن که انگ سفاهت بهت نزنن. وقتی بهت میگن بچه انقدر گر نگیر. اون چیزهایی رو که تو شنیدی و مانند دیده‏ها ازش حزف می‏زنی امثال من لمس کردن. وقتی تو هنوز دبیرستان ندیده بودی ما تو علم و صنعت سر احقاق حقوق حقه چند ماه یک بار پامون تو حراست بود. همین امثال تو اون زمان با تبر آتش نشانی حمله کردن قفل در دفتر فرهنگی رو شکستن. تمام مقالات آرشیو رو پاره پاره ریختن کف حیاط دانشگاه. اگر منظورت از فهم ارتباط این هست که بدا به حالت.
    بچه جان اگر بهت گفتم دیدگاهت در حد …کار و حرام‏زاده هست به خاطر حرف خودت بود. که مفهوم آزادی رو تا حد غرایز جنسی پایین آوردی در جواب آرش عزیز. آنهایی که شما پیروانشون هستید که یکی یکی زرتشون در میره. اگر چادر از سر دختر محجبه! کشیدن تمام وجودت را به درد آورده تجاوز اون لاشخور در دانشگاه زنجان چه می‏شود؟ همبستری نماینده امام چهاردهم در تویسرکان با زن شوهردار چه می‏شود؟ اون افسر نیروی افتضاحی با ۶ دختر چه می‏شود؟ اعدام آن دخترک ۱۶ ساله‏ی شیرین‏عقل در نکا با حمایت محسنی اژه‏ای چه می‏شود؟ (شناسنامه‏اش را دستکاری کردند ۲۲ ساله نشان دادند با استناد به درشتی اندام!) و …؟! نکند می‏خواهی همه‏ی این گندکاری‏ها را با همان توجیه آرمان و مطلوب ماله بکشی که دیگر بوی گند می‏‏دهد این استدلال‏های کهنه. که هر گندی خواستی در لوای حکومت اسلامی بزنی بعد بگویی آرمان را در انتظاریم! چگونه این همه گنداب را مطلوب می‏نامی؟!
    تقصیر نداری ندانی اصطلاح (جان له کن زیر صف) را از کجا آورده‏ام. چراکه کوی دانشگاه را ندیدی. که چگونه روبروی درب اصلی دانشگاه تهران صف بسته بودند و نظام گرفته بودند و جانم فدای رهبر (امام چهاردهم) سر می‏دادند. بعد هم فهمیدیم که تا اتمام قائله حق تیر کمر به پایین داشتند. ریختند و زدند و بردند و برخی برگشتند و برخی خدا به سرنوشتشان آگاه است! آنچه تو با نام کودکانه‏ی (تیکه) خطاب می‏کنی داغ خانواده‏های داغدار است که عزیزانشان معلوم نیست به کجاها رفتند. آن مشت حسین جنایتکار که مظلومانه ازش دفاع می‏کنی اسنادش هست که در پرونده‏ی سعید امامی ملعون جانی چقدر دست داشته و چه گراها که نداده. (هر چند سنت به این چیزها قد نمی‏دهد) گند سونای زعفرانیه که درآمد بیشتر با مشت حسین آقا و عهد جنایتش با سعید امامی در قتل‏های زنجیره‏ای آشنا شدیم! که همان امام چهاردهم برای حفظ نظام گل و بلبل پرونده‏اش را بست و به بایگانی حواله کرد! گمان می‏کنی با این لوس بازی‏های بچه‏گانه (ما بچه بسیجی ها تیکه های داخلی خودمون خدایی خیلی خوشگل تره!) می‏توان حقیقت را نهان کرد و بر جنایات این اعمه‏ی جهل و جنایت پرده پوشید؟
    بچه جان کوچکترین حمایت از قاتل و حتی حامی‏ی قاتل هم نوعی قتل است. لازم نیست ازغدی جانت حتما دست به قتل بزند. او که این همه دم از عدالت علی می‏زند از سکوت بر روی بی‏عدالتی‏ها و ماله کشیدن بر پرونده‏ی جنایات عمال توسط سید علی جانت حرف نمی‏زند؟ تو بچه بودی آن روزها که سید علی جانت در سخنرانی با حضور خاتمی (که رسما خاتمی را به قعر کشاند) ادعای عصمت کرد و گفت: “ولی فقیه اگر گناه کند خود به خود از مقام ولایت فقیه عزل است نیازی به عزل مردم نیست!!!” برو از هم کیشانت فیلم سخنرانی را پیدا کن و ببین. نشانه‏اش هم آنکه گفت: “غرب گمان کرده خاتمی گرباچف است!” انقدر فلسفی اش نکن آقایی که صد کتاب راجع به ولایت فقیه خواندی و من دو خط هم نخواندم! (زهی خیال باطل) شواهد به اندازه‏ی کافی گویا هست و تا به حال کاملا فهمیده‏ایم که ولایت فقیه چیست و برازنده‏ِی لباسش کیست!
    بچه جان حاشا تا به کی؟! البته که پلیس ترس دارد وقتی دختر جوان را با لگد داخل ماشین نیروی افتضاحی می‏کنند! (سری به یوتیوب بزن) البته که ترس دارد وقتی صورت خونی دختران باتوم خورده را می‏بینی! آنها که تو نامشان را چند فمینیسم می‏گذاری انسانند نه حیوان! (اگر همه را جز خودتان حیوان تلقی نکنی) که برای دستیابی به برابری آمده بودند. (سری به دادگاه‏های خانواده بزن تا معنی نابرابری را دریابی. ) و با باتوم زنان وحشی نیروی افتضاحی راهی بیمارستان شدند. (باز هم سری به یوتیوب بزن)
    بچه جان! زیاد تند نرو! بدان و نفهمیدی سعی کن تحقیق کنی! تمام حکومت‏هایی که به عرصه‏ی ظلم و جور و جنایت پاگذاشتند عاقبتشان خاری و ذلت و نابودی بوده است. چه آنان که بی‏خدا بودند و بی‏دین و چه آنان که پشتوانه‏ی حکومت سستشان را خدا می‏دانستند. این را تاریخ فریاد می‏زند!
    بچه جان! عمر این سفاکان گذری‏ست. بترس از روزی که همین مردم امثال شما را در خیابان‏ها تکه‏تکه کنند و در صدد انتقام برآیند. بترس!

    با پوزش از خانم علی‏نژاد و دیگر دوستان که این مجال را به این مباحث کشاندم. لازم شد در تارنمایم بیش از این خواهم گفت. خانم علی‏نژاد می‏خوانم همیشه شما را. برقرار باشید.
    ………………………………………………………….
    ممنون می شوم اگر از این پس با ادبیات حضراتی که با شیوه سخنوری های انقلابی می ایند و می روند ، دیگران در صدد پاسخگویی به شیوه آنها بر نیایند. ادبیات تان را با ادبیات بسیجی یا ناشناس ها یا چه می دانم پرخاشگران پرمدعا تنظیم نکنید لطفا. ما اینجا شعار نویسی نمی کنیم . حرف می زنیم . اگر دیدید کسی آمد شعار داد و چه می دانم گلو درید و فحش داد…شما فقط نگاه کنید. باور کنید گاهی سکوت بهترین پاسخ است .

  96. Araz ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۳۲ ب.ظ

    فیلتر شدی مسیح جان….
    دیگه باید یه گروه آنتی فیلتر واسه ماها اینجا راه بندازی تا بتونیم بیاییم…
    ——————————-
    با محصولی به روزم

  97. به یاد مهر نهاد ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۴۹ ب.ظ

    سلام مسیح. تورا اززمان دانشجوییم میشناسم(.ماجرای فیش حقوقی وعبای نماینده)قلمت گیراست.به توافتخار میکنم که اسیر تهمت ها ودروغ ها بر نهاد پاک مهرنهاد نشدی وارزش قلم نستوه و مهر نهادش را پاس داشتی.وبعداینکه به افرادمعلوالحالی که علنی بودن دادگاه امنیتی را تابو میدانند باید بیادشان بیاورم که(اگرچه قیاس مع الفارق است)پرونده متهمین۱۱سپتامبرکه کارشان نزدیک به۳۰۰۰نفرازجمله تعدادی ایرانی رانیز به کام مرگ کشاند هنوز مفتوح است وکیل دارند سخنانشان در مطبوعات چاپ شده ومیشودمتهمان انفجار متروی لندن انفجارهادر مادریدجدایی طلبان باسک و… تعدادی دستگیرومتهم شدند ایادادگاهشان غیر علنی وبدون داشتن وکیل برگزار شد ؟آیا کسی را محکوم به اعدام کردند؟ ایا کسی اعدام شد؟ولی تفاوت درانسانیت است.شهریاری نماینده مجلس در مصاحبه باروزنامه رسمی از حکم اعدام برای ۷۰۰ بلوچ خبر میدهدایا دادگاه ووکیل داشتند؟ اعمال جنداله و کشتن انسان ها ی بیگناه چه از طرف جنداله وچه ازجانب جمهوری اسلامی کاملا محکوم است ولی ایا شما ازبمباران روستا ها پاپوش درست کردن ها سر زیر اب کردن ها مثل بز ادم کشتن ها در بلوچستان خبر دارید .این مجرمان باید دستگیروانها هم بطورعادلانه محاکمه شوند….به امید روزی که آرمان های مهر نهاد(سواد ازادی دموکراسی و عدالت )در ایران تحقق یابد (مسیح این کامنت مربوط به این پست نیست ولی ازت میخام که بزاریش تا از درد ما کمی کم شود)

  98. نسل سوخته ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۰۰ ب.ظ

    سلام :)
    تو این دور و زمون و این همه فیلتر شکن ، دیگه خنده داره که بگیم شما فیلتر شدید ، اینطور نیست ؟!
    با این اوصاف مگر کسی هم فیلتر میشه ؟!

  99. مانیا ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۸:۵۱ ب.ظ

    حتما خانم علی‏نژاد به چشم. خودم هم نظرم اینست و با شما موافقم. هرچند برخلاف میل عمل کردم. پایدار باشید.

  100. بسیجی (ابوالفضل رفیعها) ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۸ ق.ظ

    بسم الله
    سلام
    ابتدا برای خان علی نژاد .
    چرا همیشه دروغ و دو رویی ؟ مجوز شهروند امروز مگه فرهنگی اقتصادی ورزشی نبود؟ چند صفحه از این نشریه مربوط به این سه موضوع بود و چند صفحه سیاسی ؟
    مورد بعد من شعار ندادم ! چند سوال پرسیدم ! با ادبیات خیلی ساده . یا جواب داده نشد یا با الفاظ جلاد و قاتل و آدم کش و …. مواجه شد ! و البته اتهام به کم بودن سن ! کاری که تنها احمق های تاریخ انجام دادن ! که اگر اینگونه که شما می گویید سن مطرح بود شما در برابر خبرنگاران مسن باید به حساب هم نمی یومدین . می تونید به سینه چاکانتون بگید یه مقدر سطح فکرشون رو عوض کنن .
    اگر جواب دارید جواب بدید به چند سوال کوچک .
    چرا در مقابل دو واقعه یکسان که یکی به نفع حزب شماست و دیگری ضرر مختلف عمل می کنید ؟
    والسلام .

  101. بسیجی (ابوالفضل رفیعها) ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۲ ق.ظ

    بسم الله
    و اما آرش : گفته بود :
    پاسخ به “بسیجی”:
    لطفا این نظرات ارزشمندتون رو در وبلاگ پر محتوای خودتون یا در کیهان حسین بازجو بنویسید. در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟!!!
    و من می گویم : سلام علیکم آرش جان . خوب یکش رو جواب بده چرا فرار می کنی با این حرف ها .
    اما مانیا !: می بینم بد آمپر چسبوندی ! گفتم اسمم رو هم بذارم نگن بی نام و نشون خواستین آدرس هم دقیق می دم . گفته بودم بچه سمت گیشام ! حله خانم علینژاد ؟ این هم از اسم و رسم .
    مانیای محترم پس تحمل مخالفتون چی شد . حرف هات نرم تر شده . من بند بند جواب دادم تو هنوز کلیش رو جواب ندادی . فهمیدی بار قبل هم نفهمیدی چی نوشتی ! عیب نداره همین که این بار آروم تر نوشتی نشون می ده تاثیر گذاشته روت ! همیشه آدمای داغ مثل تو تاثیر پذیری زیادی داشتند و همیشه مورد استفاده ابزاری از طرف حزب مورد علاقشون قرار گرفتن. یه جور قربانی بازی های سیاسی بودن همیشه . مثلا خانم علینژاد خیلی متین سکوت می کنه محبوب تر می شه تو رو هم راهنمایی می کنه که سکوت بهترین راهه تو هم هی داغ تر دفاع می کنی و می شی سپر .
    می بینی به همین راحتی !
    اینجا تازه کوچیکشه.
    کلی جاها که یه عده نشستن تو آمریکا و شما رو ریختن جلو با یه عده دیگه از مردم کشورتون درگیر شید هم شما ضرر کردید و یه عده استفاده ! می بینی چه راحت بازی خوردی ؟
    اما حالا جواب بند بند حرف هات :

    مانیا گفت : خوب. اول از خانم علی‏نژاد (صاحب‏خانه) بابت اطاله‏ی این بحث و مجددا بابت لحن گفتارم عذرخواهی می‏کنم. و تقاضام این هست که اجازه بدهند این بحث رو در همین پیام تمام کنم که اطاله‏ی آن در این مجال نمی‏گنجد. روی صحبت رو هم از این بچه بسیجیه پرمدعا برنمی‏گردانم بلکه پاسخ نکته به نکته خواهم داد. اما در کل روی صحبتم با این قشر جنگ‏طلب مردم‏ستیز است. (نگاهی به سردر وبلاگش بیندازید نیازی به توضیح نیست.)
    اول یک سند. باز هم بخواهی اسناد برایت می‏آورم.

    بسیجی جواب داد : لحنت نرم شده ولی هنوز بی ادبی ! ولی مجبور بودی نرمش کنی چون نمی تونستی به من انگ خشونت طلبی بزنی ! روی صحبتت با من نیست احتمالا با خواجه حافظ شیرازیه که بنده خدا خیلی وقته مرده ! راجع به سر در وبلاگ هم تو که ادعای فهم سیاسی داری واقعا نمی فهمی این جنگی که ازش اسم بردم بین ما و اسلام آمریکایی یه جنگ نرم افزاری نه سخت افزاری ؟ راستی نرم افزار کامپیوتر رو نمی گما ! نرم افزار اصطلاحی رو می گم !!!

    مانیا گفت : اول یک سند. باز هم بخواهی اسناد برایت می‏آورم.
    زمستان ۷۹، بلوار دلاوران، مسجد امام سجاد (ع)، پایگاه بسیج امام سجاد (ع).
    فرمانده‏ی بسیج: روحانی (نما) لطفی. تحت نظر ستاد احیا و امربه‏معروف شرق تهران به ریاست حجه‏الاسلام ثمری. (این یکی رو حتما می‏شناسی)
    موضوع: دخترخانمی به همراه پسری در ایست بازرسی دستگیر میشه و به مسجد منتقلش میکنن. پسر رو بلافاصله راهی‏ی خیابان وزرا می‏کنن. یک جوون ۲۵ ساله رو در اتاق دربسته مامور بازجویی دختر می‏کنن! پس از سوالات پشت سر هم و تکراری دختر عصبانی میشه و شروع میکنه به فریاد کشیدن. بسیجی ۲۵ ساله گاز اشک‏آور رو تو صورت دختر خالی می‏کنه.
    نتیجه‏ی آزمایشات پزشکی قانونی: کاهش ۵۰ درصدی‏ی بینایی.
    پایگاه هم در پی شکایت خوانواده‏ی دختر به مدت ۲ سال تعطیل میشه. خواستی حتما برو تحقیق کن. من خودم شخصا پیگیر ماجرا بودم

    بسیجی جواب داد : گفتم مسجد نگفتم بسیج ! مطمئن باشید خیلی بیشتر از شما به صورت داخلی بسیج رو نقد کردم و در حال حاضر پایگاه بسیجی که در اون هستم تماما فعالیت هاش متمرکز شده بر روی مباحث علمی ، عقیدتی و دنیای مجازی . پس آماده جنگ نرم افزاری باشین . یک مسجد گفتم بگو . نه پایگاه بسیج مسجد . انشآئ الله هم در هفته آینده صد در صد روی این موضوع تحقیق می کنم . امام در باره ی ستاد احیا : تو کخ بنده ی خدا هنوز نمی دونی بسیج زیر مجموعه ستاد احیا نیست چرا حرف بیخود می زنی ؟ من از بسیج دانشجویی تا بسیج شهری انواع مسئولیت ها رو داشتم . ستاد احیا یه جای جداست فرمانده بسیج هم زیر نظر فرمانده حوزه و اون هم زیر نظر فرمانده ناحیه کار می کنه . دیگه جلو من چارت برا بسیج درست نکن که . اسمم رو گذاشتم بسیجی . تا حالا چند بار پات رو گذاشتی تو بسیج که در باره ی رده هاش صحبت می کنی ؟ دیگه قپی نیا برا ما که . به قول بچه ها جلو قاضی و … آره ؟

    مانیا گفت : بچه جان تو که میگی ۲۳ سالت هست یه مقدار کمتر ادعا کن که انگ سفاهت بهت نزنن. وقتی بهت میگن بچه انقدر گر نگیر. اون چیزهایی رو که تو شنیدی و مانند دیده‏ها ازش حزف می‏زنی امثال من لمس کردن. وقتی تو هنوز دبیرستان ندیده بودی ما تو علم و صنعت سر احقاق حقوق حقه چند ماه یک بار پامون تو حراست بود. همین امثال تو اون زمان با تبر آتش نشانی حمله کردن قفل در دفتر فرهنگی رو شکستن. تمام مقالات آرشیو رو پاره پاره ریختن کف حیاط دانشگاه. اگر منظورت از فهم ارتباط این هست که بدا به حالت.

    بسیجی جواب داد : ظاهرا آشنایی با اتفاقات معاصر ۱۲۰۰ سال سن می خواد . از مباحث زیبا کلام و سروش بگیر تا حسن عباسی و سعید قاسمی . از شهروند امروز بگیر تا اول و دوم راهنمایی شلمچه ی دهنمکی . با همش بودم یاس و نو بقیه نشریه های زنجیره ای ! می خوای بازم بگم . ۱۸ تیر هم بودم . همون موقع با بزرگتر ها هم بحث کردم بابا ! اگر خیلی مربوط به سن عقل تا ۸۰ سالگی بشین کنج خون حرف هم نزن تا فکر نکنن اشتباه می گی . راستی چرا وقتی دانشجو بودی احقاق حق می کردی بهت انگ سفاهت نمی زدن یا از اول ۸۰ ساله به دنیا اومدی ؟ چرا کم می یاری این حرف ها رو می زنی ! راستی از علم و صنعت گفتی سال ۸۳ یادم اومد که سوله ی بسیج دانشجویی رو اول کاملا با چوب چماغ تخریب کردن و بعد هم آتیش زدن . آرشیو که هیچی دفتری هم نذاشتن بچه های انجمن . خیلی دمت گرم یادم انداختی این موضوع مهم رو . راستی سوم خرداد ۸۵ هم یادم اومد که بچه های انجمن حمله کردن به جلسه سخنرانی دکتر عباسی با چوب وسنگ تو دانشگاه تهران بعد که نتونستنن جلسه رو بهم بریزن رفتن یادمان شهدای دانشگاه حقوق رو با چوب و لگد ترکوندن و وقتی عکس های وحشیگری شون در شکستن شیشه ها و یادمان توسط بسیج منتشر شد بسیج رو متهم کردن که این حرکت شما ضد حقوق بشر بود و خشونت طلبی شما نباید منتشر می کردید این عکس ها رو .
    اوه اوه راستی یادم اومد تو تهران جنوب بچه های انجمن سلمان سیما رو باید بشناسی ! سه بار برد بسیج رو آتیش زدن و یه بار هم در رو شکوندن و شیشه ها رو هم شکستن .
    بگم بازم ؟

  102. سلامت ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۰۸ ق.ظ

    روی اول سکه: دانشجویان و دانش‌آموزان ما در درس ادبیات می‌خوانند: از دلایل نپذیرفته شدن شاهنامه در پیشگاه سلطان محمود غزنوی به دو مورد زیر می‌توان اشاره کرد؛ سنی بودن سلطان و در مقابل شیعه بودن فردوسی و دیگری روی خوش نشان ندادن فردوسی به ترکان که اجداد سلطان بودند! امروز، هم شاهنامه گنجینه است و هم فردوسی عزیز و این مطلب را همه دانش‌آموزان و دانشجویان ایرانی مجبورند آنقدر تکرار کنند تا یادشان نرود! (فرقی نمی‌کند این دانشجویان سنی باشند یا شیعه و یا همچنین ترک باشند و یا غیر ترک!

    روی دوم سکه: شما هم چند روز پیش بارها و بارها از شبکه‌های مختلف صدا و سیمای جمهوری اسلامی تصاویر اسیر فلسطینی را که در چنگال چند سرباز اسرائیلی گرفتار شده بود و مجبور بود تا فحش‌های سربازان در مورد خودش را تکرار کند دیدید؟!!

  103. کامران ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۱۷ ق.ظ

    شما بازم فیلتر شدین که. ولی خوشبختانه اینا اونقد بی عرضه اند که با یه proxy ساده می شه دورشون زد. اون چیزی که آدمو عصبانی می کنه اینه که چطور یه مشت آدم متحجر فکری هر جور می خواند یا ما رفتار کنن و همه ساکت!

  104. بامدادامید ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۰۴ ق.ظ

    انگار باید کاری کرد یا شما خانه عوض کنید یا ما راه را

  105. محمد مهدی اسلامی ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۱۹ ق.ظ

    سلام. به عهدی که کرده بودم، اگرچه دیر هنگام اما عمل کردم:
    خاطرات مادربزرگ
    http://takneveshteha.persianblog.ir/post/114/

    دوست دارم بدانم چند نفر آن نوشته ات را جدی گرفتند و به آن عمل کردند.

  106. یاشار ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۱۹ ق.ظ

    گناهش به گردن آدمهای نادانی که….ما باز هم خلاف کردیم و در گوگل سرچ کردیم “شکن”و چه خوش آمد در همان سطر اول تبری زرین قلم

  107. بسیجی (ابوالفضل رفیعها) ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۵۱ ق.ظ

    ادامه جواب ما نیا :
    مانیا گفت : بچه جان اگر بهت گفتم دیدگاهت در حد …کار و حرام‏زاده هست به خاطر حرف خودت بود. که مفهوم آزادی رو تا حد غرایز جنسی پایین آوردی در جواب آرش عزیز. آنهایی که شما پیروانشون هستید که یکی یکی زرتشون در میره. اگر چادر از سر دختر محجبه! کشیدن تمام وجودت را به درد آورده تجاوز اون لاشخور در دانشگاه زنجان چه می‏شود؟ همبستری نماینده امام چهاردهم در تویسرکان با زن شوهردار چه می‏شود؟ اون افسر نیروی افتضاحی با ۶ دختر چه می‏شود؟ اعدام آن دخترک ۱۶ ساله‏ی شیرین‏عقل در نکا با حمایت محسنی اژه‏ای چه می‏شود؟ (شناسنامه‏اش را دستکاری کردند ۲۲ ساله نشان دادند با استناد به درشتی اندام!) و …؟! نکند می‏خواهی همه‏ی این گندکاری‏ها را با همان توجیه آرمان و مطلوب ماله بکشی که دیگر بوی گند می‏‏دهد این استدلال‏های کهنه. که هر گندی خواستی در لوای حکومت اسلامی بزنی بعد بگویی آرمان را در انتظاریم! چگونه این همه گنداب را مطلوب می‏نامی؟!

    بسیجی جواب داد : من تا این حد آزادی رو پایین آوردم ؟ من که آزادی برام خیلی مقدس تر از این حرف هاست !. در دانشگاه زنجان اسمش رو نذار تجاوز ! تجاوز توش جبر داره دروغ نگو . رابطه ی جنسی بعدش هم که اخراج شد و دادگاهی ! لطفا در باره ی خیلی از این چیز ها حکم صادر نکن الان اگر یه کارمند موسسه باران با یه نفر رابطه جنسی برقرار کنه خاتمی رو مجکوم می کنید . افسر نیروی انتظامی کیه ؟ یه سرباز که الزاما حامی نظام جمهوری اسلامی نیست و دم نمی زنه مدت دو سال خدمت می کنه . حتی نیروی رسمی هم حساب نمی شه . محسنی آزه ای کجا حمایت کرد ؟ احتمالا قضیه مثل شیخ علی ثمریه ! که هیچ ربطی به موضوع نداشت ! راستی شما از اون دختری بگید که در درگیری های انجمن اسلامی امیر کبیر شیشه نوشابه تو سرش خورد کردن و راهی بیمارستان شد ! گفتمان بود دیگه !!! به کسی هم ربط نداشت هر کی هم بپرسه تروریست خشونت طلب اخه ! آره . چه خبر از مریم شانسی ؟ یادتون رفته اینا رو انگار .

    مانیا گفت : تقصیر نداری ندانی اصطلاح (جان له کن زیر صف) را از کجا آورده‏ام. چراکه کوی دانشگاه را ندیدی. که چگونه روبروی درب اصلی دانشگاه تهران صف بسته بودند و نظام گرفته بودند و جانم فدای رهبر (امام چهاردهم) سر می‏دادند. بعد هم فهمیدیم که تا اتمام قائله حق تیر کمر به پایین داشتند. ریختند و زدند و بردند و برخی برگشتند و برخی خدا به سرنوشتشان آگاه است! آنچه تو با نام کودکانه‏ی (تیکه) خطاب می‏کنی داغ خانواده‏های داغدار است که عزیزانشان معلوم نیست به کجاها رفتند. آن مشت حسین جنایتکار که مظلومانه ازش دفاع می‏کنی اسنادش هست که در پرونده‏ی سعید امامی ملعون جانی چقدر دست داشته و چه گراها که نداده. (هر چند سنت به این چیزها قد نمی‏دهد) گند سونای زعفرانیه که درآمد بیشتر با مشت حسین آقا و عهد جنایتش با سعید امامی در قتل‏های زنجیره‏ای آشنا شدیم! که همان امام چهاردهم برای حفظ نظام گل و بلبل پرونده‏اش را بست و به بایگانی حواله کرد! گمان می‏کنی با این لوس بازی‏های بچه‏گانه (ما بچه بسیجی ها تیکه های داخلی خودمون خدایی خیلی خوشگل تره!) می‏توان حقیقت را نهان کرد و بر جنایات این اعمه‏ی جهل و جنایت پرده پوشید؟

    بسیجی جواب داد : خدا وکیلی یه کشور مثال بزن که تو اغتشاش ها پلیس مقابله نکنه ! و حق تیر کمر به پایین نداشته باشه در مواقع بحرانی . بهتر از آب جوشه که در تمام کشور های حامی دموکراسی می ریزن رو ملت ! بعدش هم که تیری شلیک نشد . ۱۴ سالم بود تو متن در گیری ها هم بودم گفتم سمت پل گیشاست خونمون امیر آباد زیاد رفت و آمد داشتم بابا . دوست بسیجیم هم همونجا چاقو خرود و یکی دیگه که چاقو رو کردن تو ریش تا سه سانت شش ماه بستری بود تا تونست از جاش بلند شه (آقای زارع مسجد امام حسن عسگری (ع) سوابق پزشکیش هم موجوده ) فکر کردی تو دعوا حلوا خیر می کنن؟ یه نگاه به عکس هاا بنداز موتور اون بسیجی رو یادت رفته آتیش زدن امیر آباد . کتاب برای تاریخ رو هم شاید دیده باشی ! عکس هاش رو یه نگا بنداز. سخنرانی روح الله حسینیان در باره سعید امامی رو هم . یادتع رفته چه جوری حامیان دموکراسی کشتنش ؟ راستی تو سونا چی کار می کردی اون موقع ؟ در گیری بودی با اون ها یا باهاشون رفته بودی سونای زعفرانیه ؟ سعید امامی رو چقدر می شناسی ؟ قتل های زنجیره ای رو هم که می تونی از جناب آقای ابطحی بپرسید و دیدگاهشون در باره ی تعویض صدر نظام با اون طلبه ای که الان در آلمان به سر می بره ! مطمئنا این ها به صلاحنت نیست . هر کس یه نمه هم فهم داشته باشه می دونه فروهر و امثال هم مهره سوخته بودند و هیچ خطری نداشتند برای نظام . پس قتلشون برای محکم کردن پایه نظاام واقعا فکر احمقانه ای هست . لوس بازی نیست چون تیکه های انتقادی ما از تیکه های واقعا بی فکر و بی خاصیت شما خیلی تاثیر گذار تره ! شما که وجود معرفی دقیق خودتون تو ایران رو ندارید ! گفتم که فعالیت های سیاسیم رو خیلی زود شروع کردم اطلاعاتم هم خیلی کامل تر از شما مدعی هاست ! آره بابا .

    مانیا گفت : بچه جان کوچکترین حمایت از قاتل و حتی حامی‏ی قاتل هم نوعی قتل است. لازم نیست ازغدی جانت حتما دست به قتل بزند. او که این همه دم از عدالت علی می‏زند از سکوت بر روی بی‏عدالتی‏ها و ماله کشیدن بر پرونده‏ی جنایات عمال توسط سید علی جانت حرف نمی‏زند؟ تو بچه بودی آن روزها که سید علی جانت در سخنرانی با حضور خاتمی (که رسما خاتمی را به قعر کشاند) ادعای عصمت کرد و گفت: “ولی فقیه اگر گناه کند خود به خود از مقام ولایت فقیه عزل است نیازی به عزل مردم نیست!!!” برو از هم کیشانت فیلم سخنرانی را پیدا کن و ببین. نشانه‏اش هم آنکه گفت: “غرب گمان کرده خاتمی گرباچف است!” انقدر فلسفی اش نکن آقایی که صد کتاب راجع به ولایت فقیه خواندی و من دو خط هم نخواندم! (زهی خیال باطل) شواهد به اندازه‏ی کافی گویا هست و تا به حال کاملا فهمیده‏ایم که ولایت فقیه چیست و برازنده‏ِی لباسش کیست!

    بسیجی جواب داد : تا دیروز رحیم پور قاتل جانی بود . امروز شد حامی قاتل جانی ! بابا دروغ و تهمت که این حرف ها رو نداره ! اکبر گنجی و عباس عبدی که شما تو بوقشون کردید کی هستن پس همه شما ها هم قاتل جانی هستید دیگه . کنفرانس برلین رو یادته ! طرف به اکبر گنجی چی گفت ! معصومه ابتکار و اصغر زاده تون هم که سفارتی هستن ! کی رو دارید که اینکاره نبوده بابا ؟
    اگر بحث این چیز ها رو بکشی وسط بیشترین بو از خودتون بلند می شه ! آخه تو هنوز فرق گناه و خطا رو نمی دونی عصمت از گناه رو خیلی ها در طول تاریخ داشتند عصمت از خطا و اشتباه مخصوصو انبیا و ائمه بوده ! و عصمت ترک اولی . این ها رو فکر می کنم الان بچه های راهنکمایی هم بدونند . بعدش هم می تونی بری بخونی گناهی که گفته می شه در اون بحث گناه کبیره است ! این رو هم رساله رو یه بار اگه باز کنی می فهمی خیلی زشته که این چیز ها رو با این سن زیادت به قول خودت نمی دونی . گناه کبیره هم تعریف خودش رو داره نه تعریفی که تو بگی ! در مورد سخنرانی هم خاتمی که دو دور موند چیش رو برد به قعر الان که هنوز هم از وقایع خبر ندارید بازهم مراجعه کنید به محمد علی ابطحی در باره سه پیشنهاد خاتمی و جواب رهبری !

    مانیا گفت : بچه جان حاشا تا به کی؟! البته که پلیس ترس دارد وقتی دختر جوان را با لگد داخل ماشین نیروی افتضاحی می‏کنند! (سری به یوتیوب بزن) البته که ترس دارد وقتی صورت خونی دختران باتوم خورده را می‏بینی! آنها که تو نامشان را چند فمینیسم می‏گذاری انسانند نه حیوان! (اگر همه را جز خودتان حیوان تلقی نکنی) که برای دستیابی به برابری آمده بودند. (سری به دادگاه‏های خانواده بزن تا معنی نابرابری را دریابی. ) و با باتوم زنان وحشی نیروی افتضاحی راهی بیمارستان شدند. (باز هم سری به یوتیوب بزن)
    بچه جان! زیاد تند نرو! بدان و نفهمیدی سعی کن تحقیق کنی! تمام حکومت‏هایی که به عرصه‏ی ظلم و جور و جنایت پاگذاشتند عاقبتشان خاری و ذلت و نابودی بوده است. چه آنان که بی‏خدا بودند و بی‏دین و چه آنان که پشتوانه‏ی حکومت سستشان را خدا می‏دانستند. این را تاریخ فریاد می‏زند!

    بسیجی جواب داد : رو یو تیوب بگرد همون پلیسی رو که تو صادقیه می زننش ! بگرد دختری که پلیس رو می زنه و فرار می کنه یا یادت بیاد که تو میدون نور اون روحانی رو از ماشین پیاده کردن طرفدارانتون و زدنش و به زن محجبش گفتن جلو ملت برقصه و اون از حال رفت ! یادت رفته همه این ها رو ! کجا بودید سن بالا این ها رو من نباید بهتون یاد آوری کنم ! در گیری های زیر پل گیشا رو یادت هست به تمام اعتقادات کلی از این ملت به اسم آزادی فحاشی کردید ؟ یه بار دیگه عقاید فمینیست ها رو بگرد ببین چی می خوان من نباید به تو بگم ! تو که می گی آزادی رو آوردی پایین حق ازدواج هم جنس با همجس نداشتن پوشش و … لایحه حقوق زنان سازمان ملل دیگه توش چی داره . احتمالا اون هم دستت نرسیده فقط شنیدی که خیلی خوبه ؟ یه فمینیست یعنی زنی که آرزوی مرد شدن داره . یعنی یه احمق به وسعت تاریخ .

    در پایان مانیا گفت : بچه جان! عمر این سفاکان گذری‏ست. بترس از روزی که همین مردم امثال شما را در خیابان‏ها تکه‏تکه کنند و در صدد انتقام برآیند. بترس!

    و در پایان بسیجی جواب داد : حالا که در خدمت هستیم تا اون موقع فکر نمی کنم عمرت قد بده بابا ! بعدش هم کی می خواد انتقام بگیره یه بار راهپیمایی ها و دیدار ها رو نگگا کن جز چهار تا فراری و شیش تا ترسو که وجود معرفی کردن خودشون رو هم ندارن کسی با اصل نظام مشکل نداره . آخرین دیدار مقام معظم رهبری شیراز بود جمعیت رو که یادت هست ؟؟؟
    یک هزارم اون جمعیت می شه تعدادتون ؟ پس طبق دموکراسی شما حق با ماست !
    زنده باد جمهوری اسلامی !
    واسلام .
    جبروتهم تحت اقدام حزب الله

  108. سلامت ۲۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۵۸ ب.ظ

    عمد من در کامنتهای مشابه و تکراری بی‌جواب ماند مثل همیشه در خصوص مهم‌ترین و حادترین مسئله کشور مهر سکوت بر لب زده‌اید! نکند در این جبهه با احمدی‌نژادها همسنگرید مسیح؟!!

  109. اسما ۲۳م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۳۶ ب.ظ

    مسیح عزیز سلام
    دیروز ظهر دانشگاه بودم که ابجی س م س زد:کتابت رسید.کلی ذوق کردم.تا برسم خونه لحظه شماری میکردم,فکر میکردم دیرتر برسه.
    خیلی خیلی ممنون بابت کتاب.کم کم میخونمش که دیرتر تموم شه.راستی یه سوال,شخصیتها و اتفاق های کتاب واقعین؟
    برات ارزوی سلامت و موفقیت میکنم….در پناه حق

  110. محمد ۲۳م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۲۹ ب.ظ

    مسیح عزیز
    احتمالا خودت باخبر شدی که فیلتر مسلکان اسب فیلترینگ و سانسور را مجدانه به پیش می تازند! متاسفانه دیگر نه در بعضی شهرها که در سراسر ایران بلاگ تو فیلتر شده. به امید آزادی
    راستی اگه تا حالا ندیدی برو این فیلم رو ببین: واقعا نمیدانم چه می خواهم بگویم*زبانم در دهان باز بسته اس
    http://video.google.com/videoplay?docid=-1203085208859289952&hl=en

  111. محمد ۲۳م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۳۰ ب.ظ

    مسیح عزیز
    احتمالا خودت باخبر شدی
    فیلتر مسلکان اسب فیلترینگ و سانسور را مجدانه به پیش می تازند! متاسفانه دیگر نه در بعضی شهرها که در سراسر ایران بلاگ تو فیلتر شده.
    به امید آزادی
    راستی اگه تا حالا ندیدی برو این فیلم رو ببین: واقعا نمیدانم چه می خواهم بگویم*زبانم در دهان باز بسته اس
    http://video.google.com/videoplay?docid=-1203085208859289952&hl=en

  112. درود به فیلتر شکن ها و شب شکن ها ۲۴م آبان ۱۳۸۷ ، ۹:۱۳ ق.ظ

    فیلتر شدی اما هنوز ۱۰۸ تا کامنت واست گذاشتن

    بترکه چشم حسود (با صدای بلند بخوانید)

  113. مسعود ۲۴م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۲۲ ب.ظ

    سلام مسیح عزیز
    نمی دونم چرا هر وقت میام اینجا می رم به همبستگی اون دوران که من عاشق روزنامه نگاری بودم و شما روزنامه نگار
    حالا هم هر وقت گرفته می شم یکی از کسانی که در نظرمه تویی
    مثل همیشه که خودت به همه دلداری می دی
    اینطوری:
    غمت ناپایدار
    قلمت پایدار

  114. جعفر ۲۵م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۳۸ ق.ظ

    فرض کنیم اصلا همه اون چیزهایی که شما میگید درست! اصلا فرض کنیم همین الان شما رو بیارن بذارن مسئول این نظام خوب اون وقت شما چیکار میکنید؟ رابطه با‌امریکا که حتما کار اوله! بعد منتقل کردن قبر شاهنشاه از مصر به ایران! بعد لابد حجاب ممنوع! کروبات اجباری! چاههای نفتی هم که دست آمریکا و انگلیس (همونجاههایی که بهتون پناهندگی میدن!)
    اون هم اتاقی شما هم لابد نخست وزیر که یکجوری به رئیس جمهور آمریکا بخوره دیگه!
    هیچگونه دیداری بین مسئولین با مردم هم برقرار نشه چون ممکنه یک فکر مردم جزو آبزیانند!
    و…
    و تو خو حدیث مفصل خوان از این مجمل!

  115. محمد رضا ۲۵م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۵۵ ق.ظ

    باز هم خانه به دوشی؟!
    ببین اگر می‌توانی یک فیلترشکن روی هاست نصب کن. و آدرس سایت رو بعد از اون فیلتر شکن بذار.
    اگه فضا این امکان رو بهت بده می‌تونی همین آدرس رو داشته باشی.

    منتظریم پس کی میای ایران.

    ما هم کتاب می‌خواییم.

    موفق باشی و عاشق

  116. عادل ۲۵م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۰۵ ق.ظ

    بالاخره فیلترشکن پیدا کردم تا بیام و بگم که ناراحتم. هم اینکه شما فیلتر شدید و هم اینکه انقدر کم می‌نویسید. اگر هم خانه عوض کردید به ماخبر دهید تا به خانه جدیدتان بیاییم. ولی آیا خودتان احساس نمی‌کنید کم می‌نویسید؟ موضوعات مهمی بود که شما بی‌تفاوت ازشان گذشتید. کردان، مشایی، محصولی…همیشه هم گفته‌ام که از خواندن نظراتتان لذت می‌برم.(نه موافقت کامل) بلکه نوع نگاهتان را می‌پسندم.
    ولی کمی کلی تر بنویسید. در مورد مسائل روز نه تنها مسائل مرتبط با محدودیتهای اعمالی بر خودتان. ممنون و ببخشید.

  117. elahe ۲۵م آبان ۱۳۸۷ ، ۷:۱۷ ق.ظ

    hey filter konido filter konid … hazine konid … enrzhi … niroo…ama kasi ke blog khoon bashe filter shekano ham mishnase …halla bazm filter konid hich khiali nist

  118. یار دبستانی تو ۲۵م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۹ ب.ظ

    باز که ف ی ل ت ر شدی دختر

  119. یار دبستانی تو ۲۵م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۰۳ ب.ظ

    یادمه تو دفترم نوشته بودی:سکوت سرشار از ناگفته هاست………
    کارت درسته.جواب ….خاموشی است….

  120. علی یار ۲۵م آبان ۱۳۸۷ ، ۵:۰۸ ب.ظ

    سلام خانم مسیح علی نژاد
    مقاله در خور توجهی بود. این قسمت نوشته: نامش را هم گذاشتند دفاع از حقیقت. در حالی که حقیقت اساسا مرده است و ما بالای سر یک مرده ایستاده ایم و داریم حلوا خیرات می کنیم.

    قسمتی از یک شعر رو در ذهنم تداعی کرد:
    از عشق چه میگویی؟
    حیرت که چه میجویی؟
    معشوقه را بردند
    ای غرق در افسانه

    آن روز که در اینجا
    معشوقه بود بر جا
    شایسته نهادن سر
    بر سفره سجاده

    اکنون تو بپا خیز و
    سجاده رها بنما
    کینجا تهی است اکنون
    از آن شه جانانه

    بگشای دو چشمانت
    دریاب تو ایمانت
    ای خفته نمیبینی
    اینجا شده بتخانه؟

    ما هم خیلی از شما دور نیستسم. وقت کردید سری هم به ما بزنید.

  121. بامداد امید ۲۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۱:۵۶ ق.ظ

    نوشته بودم “انگار باید کاری کرد یا شما خانه عوض کنید یا ما راه را”شما که ظاهرا اینکار را نکرده اید (و تصمیم باز هم با خودتان است مثل آمدن و رفتنتان باز)اما من آمدم راه را عوض کنم و از کوچه ای دیگر گذر که چه دیدم تمام کوچه ها انگار به هم راه دارددر این دنیای مجازی کافیست سوار یک موتورجستجو شوی و دنبال یک کلید بگردی سبب خیر شد عدو و ما را با راه ها و تکنیک های جدید آشنا کرد
    گیرم (فرض می کنم)
    تو
    راه همه رودخانه ها به دریا را سد کنی
    آسمان را چه می کنی

    کاش شما هم گاهی برای دلگرمی بازدید کنندگان و اعلام سلامتی، کلامی به عنوان حداقل در پاسخ به بعضی از کامنت ها می نوشتید
    ………………………………………………………………
    bi gham ke nemigozarad roozha vali khoobam va minevisam bamdade aziz.

  122. morteza0marsh ۲۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۳:۱۴ ق.ظ

    میبینم که فیلتر شدی
    دیدی انقدر حرفای بد بد زدی که فیلترت کردن
    به قول آقای مرعشی :”بگو پایم را کجا بگذارم که به دم تو برنخورد؟”

  123. جعفری ۲۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۸:۱۰ ق.ظ

    سلام
    اصولا” دنیای سیاست، دنیای پیچیده و غیر صادق است و این ویژگی الزاما” به یک کشور و یا یک نظام سیاسی خاص ارتباط ندارد .ولی وقتی ما اساس حکومت و مشی جمهوریمان را بر پایه تعالیم معنوی قرار دادیم میبایست کردارها و گفتارهایمان بیشتر به صدق نزدیک شود و بدانیم که فعل و گفتار “بد” در نظامهای دیگر برای ما به مراتب بدتر است .خداوند همه ما را به کردار و گفتار صدق نزدیک نماید.

  124. freebird ۲۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۸ ق.ظ

    این وبلاگ رو لینک کنید در صورت امکان. با تشکر.
    طلاق نوشت: http://talagh.bloghaa.com

  125. رحیم قاسم زاده ۲۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۹ ب.ظ

    در نظر سنجی سایت مجمع روحانیت مبارز شرکت کرده و به عملکرد دولت نهم رای دهید.
    http://www.rohaniatmobarez.com

  126. samira ۲۶م آبان ۱۳۸۷ ، ۱۱:۵۶ ب.ظ

    پس چی شد اومدنت؟ پس چی شد کتاب؟ مردم از انتظار….

  127. link ۲۷م آبان ۱۳۸۷ ، ۶:۰۹ ق.ظ

    خانه ما روی آب است آقای مشاور!‏

    http://www.roozonline.com/archives/2008/11/post_10107.php

  128. محمد ۲۸م آبان ۱۳۸۷ ، ۲:۰۲ ب.ظ

    برخلاف میل باطنی خودم و به دلیل پافشاری جمعی از دوستانم:

    >> فقط جهت اطلاع افراد غیر بسیجی <<

    نگاهی گذرا بر ادبیات آقای محترم بسیجی:
    آنچه در داخل علامت های( )یا[ ] است نظر من بوده و بقیه نقل قول مستقیم و بدون تغییر از آقای محترم بسیجی است:

    ۱/ اصولا حرفه ی شما ربط دادن تمامی موارد بی ربط به هم است ! ارتباط کردان با تعطیلی شهروند امروز !
    (در متن کوچکترین قرینه ای در مورد ارتباط این دو با هم دیده نمی شود)

    ۲/ البته شما فراریان از وطن نبودید !

    ۳/ شما که بزرگترین هدفتان تبدیل جامعه به یک گاوداری مرفه است !
    (برداشت از لیبرالیسم در این نوع نگرش خاص به جامعه حیوانات)

    ۴/ و مثل همیشه خفه خون گرفتید و سکوت مرگ …

    ۵/ مرده بودید وقتی که استاد هنر دانشسگاه تهران با …

    ۶/ ای کاش مرده بودید که در حمایت از آن استاد بر آمدید !

    ۷/ والسلام فراری

    ۸/ شما هم بنویسید فقط دری وری نگید . (!!!)

    ۹/ من فقط حرفم اینه که وقتی خودتون کثیفید…

    ۱۰/ به کثی (=کسی)

    ۱۱/ نگید بو می دی !

    ۱۲/ مستند جواب بده .هر چند جوابی ندارید .

    ۱۳/ بهش گفتم نی نی جان کم آوردی سوت بزن…
    (تناقض گویی: “نی نی” بودن را به نشانه نادانی دیگری بکار برده است. در حالی که خود دقیقا در “همین جمله” می خواهد دانایی خودش را [که به دلیل کم سن وسال بودن یا نی نی بودن؛ به نادانی متهم شده] به اثبات برساند!!!)

    ۱۴/ والسلام فراری ها !

    ۱۵/ بگو بزرگترات جواب بدن

    ۱۶/ منظورم اهمیت غرایز بود که شکر خدا درکت نرسید .

    ۱۷/ شما تمام آمالتون آمالیه که با یه حیوون مشترکه !
    (آنچه در شان خودش است به دیگران نسبت می دهد)

    ۱۸/ پپر بودن شکم !

    ۱۹/ این نهایتا بهترین شرایطش آدم با یه گاو که علوفه اش رو سر وقت می دن و جاش هم گرم احساس جنسی هم کرد می تونه جفت گیری کنه و زن و مرد بودنش هم خیلی برای کسی مهم نیست یکی می شه !
    (توجه ایشان بیشتر به جامعه شناسی حیوانات است تا انسانها)

    ۲۰/ مرد نیستی…
    (توجه شود که این اصطلاح در مورد یک خانم بکار رفته است!)

    ۲۱/ اگه یه مسجد که توش شکنجه می شه نام نبری.
    (توضیح اینکه از هیچ قسمت این جمله از مانیا: “…گمانم مساجد و پایگاه‏های شکنجه‏شان بسته شده…”
    نمی شود این برداشت را کرد که در مساجد کسی را شکنجه می کنند! علت چنین نوشته ای عدم آگاهی از چگونگی کاربرد حروف اضافه همچون “و” در زبان فارسی و شتاب زدگی در خواندن و نوشتن … است. نمی نویسم “پاسخ”؛ چون پاسخ دادن عملی مقدس است که برای آن باید آگاهی داشت؛ صادق بود و زمان صرف کرد و مهمتر از همه از فحاشی و یاوه سرایی پرهیز نمود.)
    [ضمن اینکه اگر بر ابعاد شکنجه آگاهی داشته باشی حتما می دانی که گریاندن خود نوعی شکنجه است]

    ۲۲/ از بز کمتری !
    (می بینید که بیشتر در میان حیوانات بسر می برد تا انسانها)

    ۲۳/ حدود سه سال سابقه وبلاگ نویسی ییهو نیست بابا اون هم نه یکی ۴ وبلاگ که یکی تعطیل شده یکی مخفیه و یکی هک شده !
    (وبلاگ مخفی!!! نوعی از وبلاگ که برای روشنگری ارواح و فرشتگان مقرب ِ درگاه تهیه می شود. از وبلاگ تعطیل شده و چرایی آن گذر می کنیم!)

    ۲۴/ بعدش هم می تونم تو کار فرهنگی و سیاسی سابقه رو کنیم !
    (می تونم[مفرد] ← روکنیم[جمع])

    ۲۵/ البته خواهشا با خودتون مقایسه نکنید که خیلی سطح پایینیه !

    ۲۶/ من عادت ندارم به این لغاتی که خیلی راحت به کار می بری احتمالا تو محیط زندگیت زیاد شنیدی !
    (هر دم از این باغ، بری می رسد)

    ۲۷/ راستی این اصطلاح جان له کن زیر صف رو از کجات در آوردی ؟؟؟؟؟؟
    (احتمالا راهروی خروجی واژه ها در میان این گروه برخلاف سایرین متعدد می بوده که چنین سوال نامربوطی در ذهن ایشان شکل گرفته است)

    ۲۸/ تو هم خیلی شیش و هشت می زنیا خودمونیم .

    ۲۹/ خیلی شوت می زنی تو دیگه .

    ۳۰/ در بابا ولایت فقیه هم هوز فکر نمی کنم دو خط خونده باشی که بتونی حرف بزنی بابا !
    (بین “بابا” در اول جمله و “بابا” در آخر جمله آرایه سجع وجود دارد!)

    ۳۱/ به یه گنده تون بگو بیاد .

    ۳۲/ طفل کوچولو یه نگاه به کیبورد بندازی… (تناقض گویی!)

    ۳۳/ راستی نی نی جان کارم سایت و طراحی و اینترنته بابا ! (و باز هم تناقض!)

    ۳۴/ اینترنت که سر دستش فعلا خود ماییم کوچولو .
    ( این از همون دست توهمات آقای رئیس جمهوره که در سطوح بسیار پایین بدین صورت بروز می کنه)

    ۳۵/ انشاء الله تو هم بزرگ شی بابا
    (تناقض گویی! کسی که ادعا می کند سن کمی دارد و برای دانایی نیاز به سن وسال نیست می بینیم که خود ناخواسته دچار چنین تناقضاتی می شود. از این دست تناقضات در میان سخنان آقای ازغدی هم به وفور یافت می شود. گذشته از اینکه ایشان، آن چه که یافت می نشود را آرزو کرده اند!)

    ۳۶/ کلی جاها که یه عده نشستن تو آمریکا و شما رو ریختن جلو با یه عده دیگه از مردم کشورتون درگیر شید هم شما ضرر کردید و یه عده استفاده !
    (و ادامه توهمات…)

    ۳۷/ پس آماده جنگ نرم افزاری باشین .
    (نوعی از جهاد؛ حالا باید دید، جهاد اکبر است یا اصغر؟)

    ۳۸/ دیگه جلو من چارت برا بسیج درست نکن که . اسمم رو گذاشتم بسیجی .

    ۳۹/ “مانیا گفت : بچه جان تو که میگی ۲۳ سالت هست یه مقدار کمتر ادعا کن که انگ سفاهت بهت نزنن.” (این همه ادعا از یک انسان سفیه هم سر نمی زند! رجوع شود به مراتب سه گانه دانایی، دلیل این های و هوی ها روشن می شود)

    ۴۰/ از مباحث زیبا کلام و سروش بگیر تا حسن عباسی و سعید قاسمی . از شهروند امروز بگیر تا اول و دوم راهنمایی شلمچه ی دهنمکی . با همش بودم یاس و نو بقیه نشریه های زنجیره ای ! می خوای بازم بگم . ۱۸ تیر هم بودم .
    (…و نیز حضور در جنگ ویتنام و شورش های خیابانی اخیر در آتن. استراتژیست نا آرامی های تایلند و انتخاب به عنوان مشاور اول چگوارا در انقلاب کوبا و الی ماشاالله…!)
    [از روح پاک و آراسته چگوارا جهت چنین گستاخی بزرگ و اینچنین توهین به ساحت مقدس این بزرگ مرد انقلابی، حقیرانه و عاجزانه پوزش می طلبم و امیدوارم این خطای آشکار را بر من ببخشاید]

    ۴۱/ لوس بازی نیست چون تیکه های انتقادی ما از تیکه های واقعا بی فکر و بی خاصیت شما خیلی تاثیر گذار تره !
    (مشک آن است که خود ببوید * نه آنکه عطار بگوید)

    ۴۲/ اطلاعاتم هم خیلی کامل تر از شما مدعی هاست !
    (با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی* تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی)

    ۴۳/ پس همه شما ها هم قاتل جانی هستید دیگه .

    ۴۴/ بیشترین بو از خودتون بلند می شه !

    ۴۵/ آخه تو هنوز فرق گناه و خطا رو نمی دونی…

    ۴۶/ یه فمینیست یعنی زنی که آرزوی مرد شدن داره .
    (فرهنگ لغت، ویرایش بسیج)

    ۴۷/ یعنی یه احمق به وسعت تاریخ .
    (معنی دیگری از فمینیست!)

    ۴۸/ تا اون موقع فکر نمی کنم عمرت قد بده بابا

    ۴۹/ جز چهار تا فراری و شیش تا ترسو که وجود معرفی کردن خودشون رو هم ندارن کسی با اصل نظام مشکل نداره .
    (اندر حکایت آوردندی: روزی که برف می باریدندی، کبکی سر در داخل برف کردندی و چون هیچ ندیدندی گمان کردندی که دیگران نیز هیچ نمی بینندی…)
    .
    .
    .
    (چو سخن اهل دل بشنوی مگو که خطاست*سخن شناس نه ای جان من، خطا اینجاست)

  129. علی نیکویی ۶م دی ۱۳۸۷ ، ۱:۵۹ ب.ظ

    مشکل ما ناسیونالیتی افراطی هست که دچارشیم.
    فکر می‌کنیم باید ایران سرافراز باشه حتا با وجود حقارت. به نظر من باید بپذیریم که حقیریم بعد بسازیم….

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License