• خانه
  • تماس

تکلمه تلخی از تجاوز، آقای خامنه ای پسران تو به من تجاوز کرده اند

نامه  یک زن ایرانی را می خوانم که در آن به تلخی از تجاوز سخن می گوید و سرافکنده واقعی را نیز متجاوزان می داند.
نامه بهاره مقامی خطاب به چه کسانی نوشته شده است؟  به من  که زن هستم و به کرات به روحم تجاوز شده است،  به تو  که مرد هستی و به کرات به غرورت تجاوز شده است، به دختران و پسرانی که به تن و روحشان تجاوز شده است، به من و ما که به شعور مان  در تمام این سالها  تجاوز شده است . اما مهمتر از همه خطاب اصلی  این نامه به آقای خامنه ای است. به او که در کسوت رهبری نظام خم به ابرویش نیاورد آنگاه که شیخ مهدی کروبی نامه نوشت و گفت خبرهای مربوط به تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی را پیگیری کنید.
به جای پیگری به ماجرای رسوای تجاوزها چه کردند؟  به محمد داوری روزنامه نگاری که فیلم ها و مستندات مربوط به تجاوز را در دفتر شیخ مهدی کروبی ثبت و ضبط می کرد وحشیانه حمله کردند و او را هفت ماه زیر وحشتناک ترین فشارها بدون حتی یک روز مرخصی در زندان اسیر و شکنجه کردند تا مستندات مربوط به تجاوز را انکار کند و هنوز هم هیچ خبری از وضعیت و نحوه نگهداری او در اوین نیست.
مهدی  محمودی روزنامه نگار افشاکننده کهریزک را زندانی کردند و خبر ضرب و شتم شدید و چندباره او در زندان با تصویری از سر و روی خونین او که منتشر شده بود نیز گواه این مدعاست که حاکمیت از افشای شکنجه و تجاوز در شکنجه گاه های پنهان برآشفته است و بنا دارد  هر آنکه مختصر مستندی در اخیتار دارد را نیز تا همیشه ساکت نگاه دارند.

خبر مربوط به ترانه موسوی و تجاوز به او و آتش زدن جنازه اش را هم خلاصه کردند به ترانه نام دیگری که رسوایی اش به گوش دنیا هم رسید وقتی یک روحانی هم اندیش خویش را راضی کردند تا دختری از فامیل  را که هم نام  با ترانه موسوی بود در برابر تلوزیون بنشاند و او پوزخند بزند و بگوید اساسا ترانه ای وجود نداشت و همه قصه به اینجا ختم شد که عاقبت در روزنامه جام جم سیدحسین شاهمرادی ” برادر همسر ترانه موسوی کذایی نیز به کروبی بتازند که چرا اسرار هویدا کرد.  هنوز هم کسی نمی داند که آیا واقعا در تمام ایران بنا به گفته مسولان امنیتی و دادستانی تهران تنها سه ترانه موسوی وجود داشت که دامان هر سه آنها پاک از رذالت متجاوزان است یا به راستی ترانه ای دیگر در گوشه ای از کشور سوخت و تمام شد بی آنکه دل مسولان یک کشور اسلامی بسوزد از این واقعه.
به خانواده های دیگری که از تجاوز آسیب دیده اند نیز در همان روزهای نخست چنان وحشیانه حمله ور شده بودند که بسیاری از آنان یا از کشور گریخته اند و یا راه سکوت در همان خانه و محله خود را در پیش گرفته اند تا پیش از این به حریم نیمه امن شان تجاوز نشود.  وقتی هم که دیگر در ایران نشانی از این شاهدان عینی تجاوز نباشد دیگر ساده است که بگویند ؛ اینها فیرب خوردگانی هستند که برای فراری شدن و درخواست پناهندگی کردن   سناریو ساخته اند که حتی اگر این ادعا هم درست باشد،  بدا به حال یک نظام اسلامی که مردمش برای گریختن از آن کشور به دشوارترین شیوه های ممکن پناه می آورند.

رخت رسوایی حاکمیت شکنجه را شیخ مهدی کروبی از تن  نهادهای امنیتی در آورد و به کرات نیز بر احقاق حقوق تجاوز شدگان پای فشرد اما پاسخ ، دستگیری فرزند کروبی در راهپیمایی بود که او را نیز به جای کهریزک در مسجدی در همان حوالی تهران تهدید به تجاوز کردند. کروبی باز هم ساکت ننشست و اینبار همسر او داستان دنباله دار متجاوزان و شکنجه گران را با مستندی از عکس ها و گفته های فرزندش افشا کرد و به آقای خامنه ای نامه نوشت اما باز هم همه چیز را تکذیب کردند و حتی دستگیری فرزند کروبی را نیز سناریو خواندند غافل از آنکه سناریوسازان واقعی همان ها هستند که هفت ماه آنکه کهریزک را رسوا کرده بود را به بند کشیده اند و از طرفی دیگر آنکه مستندات شکنجه و تجاوزر را در گفتگو با مردم ثبت کرده بود را نیز به بند کرده اند و به هر دری می زنند تا دربندان اعتذاف کنند که  زندان ایران پاک  است از تجاوز  هر آنچه شیخ می گوید نیز دروغی بیش نیست .

دروغ گویان واقعی و  وقیح  اما  همان ها هستند که ما و برخی از روزنامه نگاران و فعالان زن به کرات در چشم هایشان نگاه کرده بودیم در تمام این سالها  و گفته بودیم که زن بودن جرم نیست اما آنها مرتضوی را در برابر مان می نشاندند تا با صراحت  بگوید: شما فاحشه اید. و وقتی این ادبیات رکیک و رفتار فجیع را برای شیخ که رییس مجلس بود و ناظر بر عملکرد دستگاه قضا،  گزارش می کردیم کسی محلی به پیگیری نامه ها و دادخواهی ها و شکوایه شیخ نمی داد، چنان که این روزها نیز وقعی نمی نهند تا کماکان به جای متجاوزان، افشاگران تجاوز  را بی رحمانه  تهدید و تحقیر و تنبه و تخریب  کنند.

این هم تکلمه تلخ تجاوز به قلم یک دختر ایرانی دیگر که در “گویا” آمده است و همانند همه واگویه های دیگر دختران و پسرانی که از کهریزک آزاد شده اند  اما کماکان حاکمیت به خودش  حتی زحمت بررسی صحت و سقم این شکوایه و رنجنامه ها را نمی دهد.

بخوانید:

نام من بهار است، بهار است و از گل می نویسم ، اما گلهای پر پر. از سبزه می نوسم و از جوانه، اما جوانه های له شده، در زیر لگد مال نفرت، نفرت زشت خویان از زیبایی و از هر چه که زیباست، نفرت مزدوران از حق و حق خواهی و حق جویی. از نامرد می نویسم.

بیست و هشت ساله ام، نامم بهاره مقامی است و دیگر هیچ چیزی برایم باقی نمانده که بخواهم به امید آن نامم را پنهان کنم. همه آنهایی که روزی برایم مهم بودند را از دست داده ام، اقوام و دوستان، آشنا و همسایه، همکار و هم قطار ، همه و همه را از دست داده ام. همه چیزم را نامردان نامردانه ربودند، زندگیم را. حال که جلای وطن کرده ام، می خواهم برای یک بار هم که شده، دردم را با کسی قسمت کنم. از همه دوستان دیگری هم که سرنوشت دردناکی چون من داشته اند می خواهم که بنویسند. بنویسند که بر آنها چه گذشته. اگر هم از بیم جان یا آبرو نمی توانند اسمشان را بگویند، با اسم مستعار بنویسند. بنویسند تا تاریخ بداند که بر نسل ما چه گذشت، بر نسل غم. تا آیندگانی که در آزادی در ایران زندگی خواهند کرد بدانند که این آزادی به چه قیمتی به دست آمده، به بهای چه جانهای سوخته، چه امیدهای بر باد رفته، چه کمر های شکسته و زانوان خمیده.
کمر پدرم شکست وقتی فهمید. خرد شد. مادرم یک شبه انگار صد سال پیر شد. برادرم، برادرم که هنوز هم روی آنرا ندارم که به صورتش نگاه کنم، و او هم نگاهم نمیکند تا مرا بیش از این نیازارد. انگار مردیش را از او گرفتند وقتی فهمید. از مرد بودن خودش هم بیزار شد وقتی فهمید، که نامردهایی هستند که از مردی فقط نرینگی را دارند. ناموس و عنف و شرف و نجابت و عصمت و حیا برایشان بی معنیست. من معلم اول دبستان بودم، به غنچه های کشورم خواندن و نوشتن یاد می دادم، یاد می دادم “بابا آب داد”، “آن مرد می آید”، “آن مرد نان دارد”. مرد برایم آن نان آور مهربان بود. او که منتظر بودم بیاید. حال برایم چهره اش عوض شده، خشماگین و در هم کشیده از هوس کور، بوی تعفن عرقش یک لحظه هم از خاطرم نمیرود. همیشه ترسم از این است که بیاید، نیمه شبها با ترس آمدنش از خواب می پرم. …..

خانه مان در کارگر شمالی بود. با برادرم به سمت مسجد قبا رفته بودیم که دستگیرم کردند. زدند و بردند و داغان کردند، به قول حافظ همان طور که ترکان خوان یغما را. بعضی ها دستشان شکست، بعضی ها پایشان، بعضی ها کمرشان. بعضی ها هم مثل من روحشان، خرد و خمیر شد. له شدم. انگار انسان بودنم از من گرفته شد. بهار بودم، مرده ام حالا، شقایق له شده ام.

از کسانی که این نامه را می خوانند می خواهم، که اگر کسی را می شناسند که مثل من قربانی تجاوز نامردان شده، با او مهربانتر باشند، همدرد باشند. بدبختی من و امثال من این است که در فرهنگ ما تجاوز فقط ضربه به یک فرد نیست، به کل خانواده یا حتی خاندان اوست. فردی که قربانی تجاوز شده دردش با گذشت زمان التیام نمی پذیرد، بلکه با هر نگاه پدرش داغش تازه می شود، با هر قطره اشک مادرش، قلبش از نو میشکند. فامیل و دوست و همسایه که هیچ. همه با آدم قطع رابطه می کنند. خانه مان را مجبور شدیم مفت بفروشیم و برویم به کرج. اما آنجا هم دوام نیاوردیم. مأموران که سریع آدرس خانه جدیدمان را پیدا کردند. زیر نظرمان داشتند. می آمدند سر کو چه مان می ایستادند، پدرم که رد می شد پوزخند می زدند. همه چیز را گذاشتیم و جلای وطن کردیم. پدر و مادرم سر پیری آواره کمپ پناهندگی شده اند. به جرأت می توانم بگویم که درد فرهنگی پس از تجاوز بارها و بارها بدتر و شدید تر از درد جسمی آن بود. خیلی ها وقتی که در مورد تجاوز می شنوند می خندند، قسم به هر چه که برایتان عزیز است، خنده دار نیست. رنج و عذاب یک خانواده ساده، بی آبرو شدن یک دختر یا پسر جوان، هتک حرمت از عشق خنده دار نیست. آنها که تجاوز می کردند می خندیدند، سه نفر بودند. هر سه ریشو و کثیف، بد لهجه و بد دهن. به همه فامیلم فحش می دادند، با اینکه خودشان دیدند باکره ام به من تهمت فاحشگی زدند و مجبورم کردند زیرش را امضا کنم. دیگر خجالت نمی کشم که این را بگویم، برایم قبحش را از دست داده که هیچ به آن افتخار هم می کنم: گفتند جنده. گفتند جنده امضا کن. گفتم من معلمم. امضا نمی کنم. گفتند ما سه تا شاهد عادل داریم که دیده اند تو یک شب با سه نفر خوابیده ای. گفتم من هم بیش از سی تا شاهد دارم که معلمم، اگر حالا کارم به اینجا کشیده شده تقصیر شماست. پوزخند زدند که خب برایت بد نشد، از حالا به بعد درآمدت کلی بالا می رود. ناموس برایشان تا این حد بی معنا بود، نجابت تا این حد پوچ. ندیده بودند، نداشتند. همه زنها برایشان جنده بودند، زن که هیچ، به مرد ها هم رحم نمی کردند. انسان نبودند، در اثر کمبود و عقده، به جانوارن منحرفی تبدیل شده بودند که جز به کثافت کشیدن همه زیباییها کاری بلد نبودند. می بینم مردم گاهی به خواهر و مادر اینها فحش میدهند، این جانورانی که من دیدم به خواهر و مادر خودشان هم رحم نمی کنند، خدا به داد آن بیچارگان برسد که باید عمری را با این درنده خویان بدصفت سر کنند. دندانهای جلویم شکست، شانه ام از جا در رفت، زنانگی ام ویران شد. می دانم که دیگر هیچ گاه قادر نخواهم بود مردی را دوست بدارم، هیچ گاه نخواهم توانست با مردی صمیمی و نزدیک باشم و به او اعتماد کنم. می دانم که سرزمینم مردان غیور درد آشنا هم زیاد دارد، اما برای من دیگر مرد و نامرد یکی شده است. زندگیم دیگر به عنوان یک زن به پایان رسیده، انگار مرده متحرکی بیش نیستم. اما می نویسم، می نویسم تا زنده بودنم را پس بگیرم. …..

صدایشان را میشنیدم، در بند های مجاور، وقتی که مثل یک جسد بی جان و بی مصرف روی زمین افتاده بودم میشنیدم که نامردیشان را بارها به نمایش گذاشتند. از همه هم دردانم میخواهم که بنویسند، دردشان را هر جوری که می توانند فریاد بزنند، چون این از همان دردهاییست که به قول هدایت مثل خوره روح آدم را میخورد. بگذارید بیرون بیاید، بگذارید همه بدانند. بدانید که تنها نیستید، مثل من و شما بسیار است، ما همه در این درد شریکیم.

این زجر نامه طولانی تر از این هاست، اما برای حالا آن را با یک حرف به پایان میبرم، روی صحبتم با شخص آقای خامنه ایست: تو که خودت را پدر همه ملت میدانی، من دختر ایران زمین بودم، پسران تو به من تجاوز کردند. تقاص عصمت من را چه کسی خواهد پرداخت؟

۲۰ فروردین ۸۹ | گاه نویس

۴۱ نظر برای “تکلمه تلخی از تجاوز، آقای خامنه ای پسران تو به من تجاوز کرده اند”

  1. Tweets that mention تکلمه تلخ بهاره از تجاوز، آقای خامنه ای پسران تو به من تجاوز کرده اند /مسیح علی نژاد #iran #iranelection #fem2 -- Topsy.com ۲۰م فروردین ۱۳۸۹ ، ۵:۴۱ ب.ظ

    [...] This post was mentioned on Twitter by elecgirl. elecgirl said: تکلمه تلخ بهاره از تجاوز، آقای خامنه ای پسران تو به من تجاوز کرده اند /مسیح علی نژاد http://bit.ly/ceHa2Z #iran #iranelection #fem2 [...]

  2. پانی ۲۰م فروردین ۱۳۸۹ ، ۶:۳۲ ب.ظ

    خیلی یلی متاسفم خیلی اشک ریختم برای گلهای مملکتم که پرپر میشوند و هیچ فریاد رسی نیست.گریه میکنم…

  3. سروش ۲۰م فروردین ۱۳۸۹ ، ۷:۱۳ ب.ظ

    دیشب که اینو خوندم تا صبح خوابم نبرد نمیدونم بجز حرص خوردن باید چی گفت ؟ کاش حداقل آقای موسوی هم به اندازه شیخ در این موارد اقدامی میکرد .

  4. dokhtare iran zamin ۲۰م فروردین ۱۳۸۹ ، ۸:۴۹ ب.ظ

    baraye bahareh benevisid ke tanha nist, ke hameye dokhatarne iran zamin doostash darand, ke be oo fekr mikonand va ham razmanash, ke barayeshan doa mikonim , ke nabayad shekast khord, ke bayad sarafraz istad, ke dar pase badhaye sarde zemestani “bahar” mi ayad, ke farda rooze roshantarist

  5. mina ۲۰م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۰:۱۶ ب.ظ

    ‫ببینم شما چرا با حجابی نکنه از خود نظام جمهوری اسلامی اومدی برای رد گم کردن من مطین هستم تو یک مهره از وزارت اطلاعاتی از امثال تو فراوانه تو که اومدی که برگردی چیه موندگار شدی نگو که حجاب داری ویدیو هات را تو یوتوب دیدم حجاب نصفه و نیمه حالم بهم میخوره که یک مشت ایرانی مثل تو زیر دست سیاست های نظام جمهوری اسلامی هستند نظام شیطانی و اهریمنی فقط برای تزویر و دروغ میاد

  6. mina ۲۰م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۰:۱۷ ب.ظ

    ‫و بدتر از همه که شما ها میان که همه زحمات یک یک سری ادم ازاده را به هدر بدین با دروغ و راست کردن با سو استفاده کردن حالا برای اینکه خودت را یک بی طرف یک ضد سیاست های اخوند دجال فاسد نشون بدی با اون لچک حالا مدرنش کردی یک کلاه و شال زدی که چی را ثابت کنی راست پناهندگی ات درست شد

  7. جمشید ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۲:۳۳ ق.ظ

    با درود به خاله . متاسفم. به….ایشان همدر د ماهسنتند در برابر انسان های بزرگ حرفی برای گفتن ندارم. در برابر شهدای جنگ و شهدای را ازادی خجالت می کشم.برای همیشه خدا حافظ

  8. peerooz ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۹:۵۹ ق.ظ

    فکر میکنم که احتیاجی به نوشتن مقدمه بر این نامه نبود و خود نامه به اندازه کافی گویا ست.همان دادن لینک به آن و یا نقل کامل آن کافی بود.
    نکته اصلی تر که اغلب فراموش میشود همان است که قبلا هم آورده ام و آن نقل قولی از مجید خوشدل در سایت گفتگوست : ” در این ایام دریافتم که جمهوری اسلامی در کنار جنایاتی که بر نسل من و نسل‌های دیگر روا داشته، جنایت عظیم دیگری را مرتکب شده است: ویران ساختن ارزش‌های اجتماعی یک جامعۀ هفتاد میلیونی، طوری که سنگ روی سنگ بند نشود و قبح بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی ریخته شود “.
    این قبح بحدی ریخته شده است که نه تنها اراذل و اوباش با جان و ناموس و مال مردم اینگونه رفتار میکنند بلکه در سایت امثال خانم محترمی نیز کلمات “فاحشه” و “جنده” به راحتی تکرار میشود . قدیمترها که حجب و حیائی بود این کلمات به این سهولت ادا نمیشد.
    من معمولا تلویزیون و فیلم و سریال ها اعم از خارجی و داخلی را نگاه نمیکنم ولی در سایت گویا به این مطلب بر خوردم که سریال های امسال نوروز تعریفی نداشته است و کامنت یکی از خوانندگان را نقل میکنم که انعکاس کلی این فرهنگ جدید است :
    ” من به عنوان یک بیننده اغلب تلاش می‌کنم فرزندانم را از تماشای سریالهای ایرانی فعلی منع کنم که اغلب هم موفق نمی‌شوم. آخر، در این سریالها پسر به پدر، برادر به برادر، شوهر به زن و خلاصه همه به همه توهین می‌کنند و یا با مسخره بازی سر یکدیگر را کلاه می‌گذارند. فکر می‌کردم شاید من حساسم و یا قدیمی فکر می‌کنم اما با اغلب افراد و دوستانی که در این مورد صحبت می‌کنم می‌بینم آنها هم از اینکه نمایش چنین روابطی که بطور معمول در خانواده‌ها مرسوم نیست مثل بددهانی زن و شوهر به یکدیگر، یا کلاه برداری دوستان از یکدیگر و غیره در چشم بینندگان امر مذمومی عادی می‌شود، شکایت دارند. در سریالی که دختر کوچکم خیلی به آن علاقه داشت، همان دلنوازان را می‌گویم که من به آن دلخراشان می‌گفتم، آنقدر آن دو جفت زن و شوهر جوان به یکدیگر بدی کردند و یکدیگر را زیر رگبار فحش و تهمت گرفتند که یکی از دوستانم که دخترش در شرف ازدواج قرار داشت را به شدت نگران آینده فرزندش کرده بود. در همین سریال نوروزی زن بابا، یک جایش نشانی از مروت و اخلاق و مهربانی نیست. تو گویی در یک جامعه طاعون زده بی اخلاق زندگی می کنیم که باید از سایه خودمان هم وحشت داشته باشیم. من نمی دانم نویسنده و کارگردان چنین سریالهایی در چگونه محیطهایی رشد و نمو کرده‌اند که از جامعه و روابط خانوادگی چنین تصویر زشت و واژگونه‌ای دارند. اگر پاسخ این است که ما داریم فیلم طنز می‌سازیم به آنها می‌گویم بروید لااقل طنزهای خارجی را ببینید که در عین حال پر است از مهربانی و محبت به یکدیگر. اگر می‌گویند فیلمی که ساخته‌ایم تصویری اغراق آمیز از جامعه است تا قابلیت نمایش داشته باشد، می‌گویم چرا در چیزی اغراق می‌کنید که حقیقت ندارد. چرا باید در یک سریال ۳۰ قسمتی، بیست و نه قسمت آن به شارلاتان بازی و حقه‌بازی و لودگی بگذرد و تنها در قسمت آخر ناگهان بطرز ناشیانه و غیر دراماتیکی همه مثلاً پشیمان شوند و یا گرفتار دست قانون گردند. اینگونه شما ۲۹ برابر تبلیغ زشتی و ناراستی را نموده‌اید. من که خیلی دلزده و خسته‌ام و به راستی دلم لک زده است برای یک پهلوان نایب که سالها پیش پخش می‌شد و پر بود از بوی جامعه ما با تمام مهربانی و مردانگی و بزرگی! “.
    اینهم آدرس این سایت :
    http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=91755

  9. i love iran ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۲:۲۷ ب.ظ

    man in msgo be hukumat ya shakhse khasi nemizanam
    faghat umadam begam in adama shayad gozashte shayad az sue famil kenar gozashte shan vali tu in oza ma hame poshteshunim inhame adam koshte shod inhame adam naghes shodan inhame aberu be ghole shoma ke man migam ensaniate rafte vali ke chi age inhame keshidi mikhastan mimundan ta belakhare bekhatere un chizi ke rikhtan biroon be natije beresunanesh manam kotak khordam manam az daneshgah taligi khordam manam kontorol misham vali neshastam chon bacheye iran zaminam va baraye azadish junamam midam migan nasle 50 nasle sukhtast ma hame sukhtim vali baz rosht mikonim na be rahbarie kasi khodemun vase khodemuno ayandamun

  10. شیرزاد ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۳:۱۰ ب.ظ

    فقط می تونم بگم خیلی کثیفید الحمدالله بخاطر همین کثافتتون هم هست که خدا همه تون رو رسوا و آواره کرده اونائی هم که موندن انشاالله به زودی در به در میشن
    آخه دختر کثیف
    خدا رو که نمیشناسین لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده در نوشتن این نامه ها با چهارتا تویسنده حرفه ای مشورت کنین تا انقدر رسوا نشین
    اگه خودت و طرفدار های کثافتت مایلید خودتون رو به خریت بزنید چرا با اعتبار یه مملکت بازی می کنین
    هر آدم حرفه ای که چهار تا مطلب مختلف خونده باشه بخوبی می تونه بفهمه ادبیات این نامه مردونه است و کاملاً مشخصه یه مرد البته از نوع نامردش!!! این نامه بظاهر اعتراف به مورد تجاوز قرار گرفتن را به نام یه زن نوشته
    خدایا شکرت که جای حق نشستی و همه این کثافت ها رو رسوا و دربه در کردی
    خدا بهتون بدتری بده انشاالله

  11. تکلمه تلخی از تجاوز، آقای خامنه ای پسران تو به من تجاوز کرده اند « نامه های بی پاسخ ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۳:۲۳ ب.ظ

    [...] تکلمه تلخی از تجاوز، آقای خامنه ای پسران تو به من تجاوز کرده اند دسته‌ها: Non classé — belgiran @ 21 09 23 0423 مسیح علی نژاد [...]

  12. مجید ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۳:۴۸ ب.ظ

    واى بر مااگه باخوندن این رنج نامه نگرییم
    واى برما اگه شب راحت بخوابیم
    از خودم و از مرد بودنم متنفر شدم

  13. فروردین ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۴:۰۶ ب.ظ

    بهارا زنده مانی زندگی بخش

  14. nima ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۴:۱۳ ب.ظ

    merci Masih vaseie matlabet, bazi commentaro khundam yekam delkhor shodam az in adama…salamat bashi

  15. Babak.shabgard ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۵:۰۳ ب.ظ

    با دورد به مبارزانی که ٣١ ست با ارتجاع جنون جنایت و تجاوز اسلامی
    میجنگ اند٠خانم مسیح علی نژاد شما نمی توانید از قربانیان رژیم جنون
    جنایت اسلامی دفاع کنید چرا که شما وابسته به اصلاح طلب هستید
    همانهای که در کشتارهای دهه ۶٠ دست در دسته خمینی و سیدعلی وو
    شریک بودن و هنوز در خیال دوران طلایی خمینی جلاد هستن و شما حالا از قربانیان امروز دفاع میکنید و به روی خودتان نمی ارین که هزارها
    جوان مثل بهاره عزیز در دهه ۶٠ به همین سرنوشت سوختن و تا امروز از
    هیچ کدام از شماها ندیدیم و نشنیدیم که جنایتهای و تجاوزات دهه ۶٠ را
    محکوم کنید و دنباله حق انها باشید خیلی حرف زدم خسته کردم شما را
    فکر میکنید دهه ۶٠ مهم نیست چون انها هواداران چریکهای فدایی و
    سوسیالیسم و مجاهد بودن اینها انسان بود و برای ازادی و دمکراسی وو
    مبارز کردن و میکنن ٠ فقط امیدوارم خانم علی نژاد کمی انسانیت در شما
    وجود داشته باشه٠ زنده باد ازادی برابری و عشق به همه انسانها
    نابود باد رژیم جنون و تجاوز اسلامی با هر جناح و دسته٠بابک شبگرد

  16. دامبولی ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۵:۴۲ ب.ظ

    مگر برای اسلام پایانی جز این وجود دارد.

    عصاره ۱۴۰۰ سال همه در ایران تجلی پیدا کرد و چه تجلی خوبی.

    بهتر از این نمی شد نشان داد که اسلام برای ماندن چه کثافت کاری هایی می کند.

  17. بهنام ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۵:۵۷ ب.ظ

    سلام…مسیح عزیز…ایام به کام..امسالت سبزتر از پارسال..دلت گرمتر از همیشه به راهی که در پیش گرفتی…دشمنانت رسواتر از همیشه..

  18. omid ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۹:۳۲ ب.ظ

    pedare mellate iran agar in bii pedar ast, be ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

  19. payman ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۰:۳۸ ب.ظ

    tamame in dokhtaran az jomle bahare eftekhare keshvar hastand va ghahremane melli va bayad be vojoode chenin afradi eftekhar kard ke dar moghabele dictatori istadand .masaleye tajavoz ham sooestefade az yek taboo dar keshvare iran hast ta roohieye dokhtaran va pesaran ra khord konand ama ma iranian bayad moghavemat konim. hameye ma dar barabare bahare masool hastim va bahare dokhtare iran ast.eftekhar bar to

  20. m ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۰:۵۷ ب.ظ

    چند روز پیش عده ای از زنان زندانی فلسطینی که در زندانهای اسراییل هستند (که معمولا به جرم قتل و یا کمک در قتل مردم غیر نظامی اسراییل که شامل کودکان و زنان هم میشه زندانی شده اند) یه اعتراض نامه نوشته اند به اردوغان و ترکیه که چرا اونها در تلویزونشون به دروغ فیلمی نشان داده اند که در آن نشان داده میشه که سربازان اسراییلی به دختری فلسطینی در زندان تجاوز می کنند و گفته اند که این دروغه و سربازان اسراییلی کاری به اونها ندارند و این فیلمه توهینی به زنان فلسطینی است. توی ایران برعکسه حتی زندانیها اعتراض میکنند و فریاد میزنند که دارند به ما تجاوز میکنند و هیچ کشور اسلامی این جنایات را منعکس نمیکنه. جناب اردوغان هم که میان ایران نه تنها فیلمی و بحثی در مورد این جنایات و تجاوزات واقعی نشون نمیدن بلکه از خوبی رژیم تعریف میکنند و به جاش در مورد اسراییلیها فیلمهای دروغ و نفرت انگیر درست میکنند که بله این اسراییله که داره این جنایات را میکنه نه ایران و بقیه امت اسلام. متاسفانه اصل و اساس اسلام بر دروغ و ریا است.
    اگر یک سرباز اسراییلی حتی به یک دختر فاحشه فلسطینی چپ نگاه کند این آخوندها و تمام ملت اسلام به اعتراض در می آیند که به اسلام اهانت شد و در تمام دنیا مسلمانان با خشم تطاهرات میکنند. حالا بدترین تجاوزات به زنان و مردان به دست مسلمانان در دنیا انجام میشه و دوستان انگلیسی شما حتی یک بار هم صداش رو درنمی آرن. چرا به سازمان ملل شکایتی نمیشه؟ شاید چون هیچ کس در دنیا انتظاری جز وحشی گری و قتل و تجاوز از مسلمانان نداره. خداییش هم اسراییل باید یه عده ازین مسلمانان پیرو اسلام ناب محمدی را استخدام رسمی بکنه و بزاره توی زندانهاش که با زندانیان مسلمان همانگونه رفتار کنن که بیشتر دوست دارند. حتم دارم که بعد ازین کار دیگر صلحی کامل در خاورمیانه برقرار میشه و دیگه کسی جرات نمیکنه زن و بچه اسراییلی را بکشه و توی همچین زندانهایی که با مدیریت اسلام کنترل میشه بیافته. به امید روزی که دنیا از شر اسلام خلاص بشه و صلح و دوستی جای این تعالیم را بگیره.

  21. peerooz ۲۱م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۱:۵۴ ب.ظ

    جناب m ،
    اگر میگویند دیگ سیاه است دلیل نیست که سه پایه سفید است. اگربگوئیم رژیم جمهوری اسلامی جنایتکار است دلیل نیست که اسرائیل با اشغال سر زمینهای دیگران ، (حتی اگر آنها عرب و طرفدار عربها و ذاتا رقیب و شاید دشمن ما باشند) و کشتار بیگناهان و بی اعتنایی به قطع نامه های سازمان ملل در ۶۰ سال گذشته ، مجسمه پاکی و بیگناهی باشد. وقتی زور بیاید قباله باطل است. وقتی ۶-۵ میلیون اروپایی با پول و زور و اسلحه امریکا و اروپا سر زمین دیگران را اشغال میکنند و ساکنین آنرا آواره میکنند من نمیدانم شما با چه وجدانی از آنها دفاع میکنید جز آنکه خود یکی از آنها باشید. ما این کر کر یها را شب و روز از رسانه های صیهونیستی و طرفدارانشان میشنویم ، میبینیم و میخوانیم و احتیاجی به زحمات شما نیست.

  22. Kasra ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۲:۵۰ ق.ظ

    اولین کاری که بد از پیروزی جنبش باید انجام بشه تجاوز به دختران شخص رهبرییهٔ، تا درد‌ مردمو بفهمه. از شدت پرخوری و بی‌دردی فقط درد‌ مردم فلسطینو می‌بینن. باید تمام کتابهای مذهبی‌ سوزاند بشن. این جماعت با نرمش سر عقل نمیان. با نگاهی‌ به کامنتهای این کاج فهمان، بیشتر متوجه پوشالی بودن این آدمهای متحجر میشیم. کسانی‌ که از تمام تجهیزات رژیم گذشته استفاده میکنند و فقط از اسلام خرافتشو فهمیدن. دور نیست روزی که رهبر بدبخت و بد نامشون به همراه این تفاله‌ها به درک واصل بشن و به دست مردم تکه تکه بشن. روزی که از اسلام بجز اسم نمونه رستاخیز مردم ایران در پیشه. شماها برین دنبال سوراخ موش باشین. با اینکه دنبال تجاوز نیستم ولی‌ بدم نمیاد دختری پشمالو و زشته این علمای متهجرو به جبران کثافت کاریاشون با سگو خر مورد تجاوز قرار بدم.حالا میفهمم که ساواک با اینا چه رفتار خوبی‌ میکرد چون میدونست چه لجنهایی هستن و هیچوقت نباید به قدرت برسن.

  23. سیما ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱:۱۳ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد
    اول باید جواب اون شیرزاد کثیف رو بدم وگرنه روی دلم می مونه… تو خودت عوضی و کثافتی. خداوند تو و خانواده کثیف تو رو آواره تر از اونی که در فکرت بگنجه خواهد کرد. ذهن و روح پلید و آلوده تو هست که این نامه رو مردانه می بینه. من که یک دخترم خوب می فهمم این دختر چی می گه نه توی کثافت که ازت بر می آد مثل همون کثافت های لجنی باشی که مثل طالبان حتی از پسرهای کوچک هم نمی گذرن. ما صبر می کنیم… صبر را خداوند یادمان داده اما مطمئن باش روزی را خواهیم دید که صبر خداوند قهارمان تمام شده و امثال تو با تمام گوشت و پوستشان درد و رنج را خواهند کشید

    فقط می خواستم به بهار بگم عزیزم اتفاقا باید زندگی کنی. از قبل هم بهتر… الان سخته اما زمان می گذره می می فهمی که داری در جایی زندگی جدیدت رو می گذرونی که از خیلی جهات راحت تری. اعتمادت هم به مردم بر می گرده… ایران مال ماست از این کثافت ها پس می گیریمش و دیگه نمی گذاریم چنین اتفاقاتی تکرار بشه.هیچ وقت….

  24. آلن ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۴:۱۰ ق.ظ

    به فرزند نازنینم بهار، شقایق … و هزاران هزار فرزند رنج دیده که نامشان را نمیدانیم اما مدیونشان هستیم.، شاگردشان هستیم، خاک پایشان هستیم..
    دخترم، به تو وهمه پاکروانانی و نازنینانی که در راه آزادی و آزاداندیشی اینهمه زجر و مصیبت متحمل شدند درود میفرستم. من از مرد بودن خود شرم میکنم اگر این دیوسیرتان ناپاک بی همه چیز هم نامشان را مرد گذاشته اند…
    آن روزها گذشت که تجاوزگر خود را سریلند میشمرد . امروز همه آزادگان این را میدانند. آنها هم که نمیدانند یا بزودی خواهند دانست یا تا ابد در جهل مرکب خواهند ماند که ما را با نادانان و بی خردان کاری نیست، اما…امروز تمام این دیوانگان زنجیری و جانیان جنسی باید گوش بزنگ باشند تا کی نوبت خود وخانواده بی شرفشان میرسد. این دریدگان و درندگان “باید” بی هیچ شک و “اما” و “اگری” هرچه بر فرزندان این آب و خاک در طول ۳۱ سال روا داشته اند بدون کم و کاست درباره خودشان اجرا شود . با من و امثال من از بخشش عمومی و عفو و اغماض و حقوق بشر درباره این حرامزادگان عاری از شرف سخن نگوئید، هیچوقت حیوانی را دیده اید که درمورد همنوع یا حتی غیر همنوع خود تا بدین اندازه بیرحمی و بیشرافتی مرتکب شود؟
    ما بزودی همه این درندگان را بروزگاری خواهیم نشاند که هرلحظه مرگ خود را طلب کنند و نیابند. تا امثال آنان از خارجی و داخلی بدانند و آگاه باشند که عاقبت تجاوزگری و خونریزی در ایران چه خواهد بود. درباره “گفتگو” و “گفتمان” و “آرامش” با من و امثال من سخن نگوئید. ..
    ما این کفتارها را به همان روشهای خودشان و همانگونه که خودشان دوست میدارند “قصاص” خواهیم کرد. اینها را بهیچوجه نمیشود بخشید زیرا اگر بخشیده شوند، یا اندکی هم در مجازاتشان رحم بخرج داده شود، خودشان و همانندانشان به ادامه جنایاتشان دلیرتر میشوند، یا همچون ددان به کنام خود میخزند و مخفی میشوند تا بار دیگر روزی فرصت یافته بیرون بتازند و وحشیگری خود را از سر گیرند.
    شک نکنید، لیبرالیسم و دموکراسی و سکولاریته و هر ایده آزادیخواهانه در کشور ما تنها وقتی میسر میگردد که این دژخیمان و امثال آنان که امروز به کمین نشسته اند به منتها درجه تنبیه شوند تا عبرت گردند و از صفحه روزگار محو شوند… تا تاریخ کشورمان از وجود اینان و فجایعشان تا ابد پاک شود.

  25. peerooz ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۶:۳۵ ق.ظ

    این هم مثالی دیگر از ادبیات رایج در سایت های فارسی :
    نقل از سایت کانال پنج : ” من بتو پیشنهاد می کنم که حتمن زجرنامه شقایق را بخوانی من هر چه از آن بگویم کم گفته ام: «انگار مرده متحرکی بیش نیستم. اما می نویسم، می نویسم تا زنده بودنم را پس بگیرم. می نویسم معلم بودم ، جنده شدم، حالا هم نویسنده ام. می نویسم بهار بودم، با اینکه خزان شدم حالا زیباترم. جنده زیبایم، بی آبروی محله مان شدم، معلم بی کلاس شدم، مسخره خاص و عام شدم، محکوم به تنهایی شدم، آغشته به کثافت ظالم شدم، گیسو بریده و شکسته دست و خونین چهره مزدوران جمهوری اسلامی شدم، پس افتخار می کنم که جنده آزادیم.»!
    و کامنت یکی از خوانندگان این سایت : “زیبایی شقایق به رنک قرمزیش هست قرمز رنگ فاحشه نیست قرمز رنگ زیبایی و وجاهت است رنگ شقایق خون را شرمنده میکند سیاهی ارتجاع را به خون میکشد سیاهی رنگ فاحشه و جنده و قحبه های سیاسی است رنگ قرمز کفتارهای زوزه کش را به خاک سیاه مینشاند اگر نبود شقایقها چه کسی کفتارها را میتوانست بر شمارد ؟ “.
    البته برای توصیف این ” قدیمی ترین ” حرفه جهان ، لغات بد تری نیز وجود دارد که در “شهرنو” قدیم مصرف میشد و با این روش بزودی در ادبیات ما جلوه خواهند کرد و گفته زنده یاد شهریار مصداق آن خواهد بود: اسباب گند و کوفت بقدر کفاف تو – در شهر کهنه هست چه حاجت به شهر نو.
    ما به اندازه کافی از جمهوری “اسلامی !!” صدمه دیده یم . نگذاریم این آخرین سنگر نجابت یعنی ادب در کلام ما نیز بدست این بربریان (و بدست خود ما) نابود گردد.
    ناگفته نگذارم که بد ترین لقب من برای خیلی از این شاغلان “دوم قدیمی ترین” حرفه جهان ، ” فاحشه های سیاسی” است. این لغت را برای آنها حفظ کنیم و گرنه مجبور خواهیم شد آنها را با کلمات “شهرنوی” بنامیم.

  26. peerooz ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۷:۲۲ ق.ظ

    این هم نمونه ای از یک نثرنجیب ، مودب و موثر که آدم را به گریه میاندازد. تاثیر ان نه کمتر بلکه خیلی بیشتر از لهجه های دیگر است. پای سگی که آدم را گاز گرفت که گاز نمی گیرند. آقای سحابی هم الفاظ رکیک و چاله میدانی و غیره را شنیده و حتما بلدند ولی ادب و اخلاق و شان ایشان بالا تر از آنست که دهن به دهن این “نا کسان” بگذارند. کار به جایی رسیده است که این پیرمرد انقلابی زندان دیده در دو رژیم تقاضای مرگ میکند. این گریه ندارد؟
    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9270

  27. elham ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۰:۲۵ ق.ظ

    Ey dad az in bidado ey dad az in estebdad

  28. peerooz ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۲:۳۳ ب.ظ

    سکوت این دشت برهوت , گاهی بقول خارجیها گوش آدم را کر میکند. و به قول نادرپور، تنت ز سردی اندام خویش میلرزد که در این تنهایی که “یکدست بی صداست” بقول نیما , “فریاد -تو- شکسته اگر در گلو، وگر، فریاد -تو- رسا ” ، بازتابی نمی شنوی. گویی “مرده هر بانگی در این ویران- همچو کز سوی بیابان آواز”. و گرچه “مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست” ولی هم نوایی نمی یابی . آنوقت به رفته گان و نزدیک به رفته گان میاندیشی و در می یابی گفته پیر خردمند را که ” گر این تیر از ترکش رستمیست – نه بر مرده ، برزنده باید گریست”. سپس بیدار میشوی و چشم میمالی و در میابی که در جایی دیگر و عصر دیگری هستی و این “یاوه ها” دیگر بی معنیست. و گر چه چون گذشته ، مردم “اشگشان در مشگشان است” و بر هر بینوایی میگریند و سینه میزنند ولی کسی در عزای سقوط اخلاقی در این رژیم و اصلاح آن نیست . این حرفها مال خیلی قدیم بود. ما با اسلحه خودشان با آنها میجنگیم . چنین باد.

  29. آلن ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۲:۴۱ ب.ظ

    دوست محترم، peerooz گرامی،

    هیچکس از ادب و تربیت بدش نمیاید، (البته مگر اینکه از نظر روانی ناسالم باشد)، همه به ادبیات عاری از واژه های زشت علاقمندند، اما شاید شما هم اگر یکی از زندانیان آزاد شده از بند رژیم در میان اعضای خانواده یا دوستان و شنایانتان میبود میدانستید که تحقیرها و توهینها و فحاشیهای این دیوانگان زنجیری بحدی زشت و وقیحانه است که قابل تحمل نیست. چرا فکر میکنید کسی که در بند بوده و متحمل شکنجه ها و توهینهای فجیع و بیشرمانه شده برای خوشایند و رضایت خاطر امثال بنده و شما دوست محترم و برای مکدر نشدن نثر ادیبانه، باید زبان بدهان گیرد و آنچه بر وی رفته (و حق آنست که فاش شود تا این ددمنشان هر روز رسواتر از پیش شوند) عینا آشکار نکند؟
    در خاتمه البته متذکر میشوم که پس از انقلاب و بآتش کشیدن شهرنو و بستن آن بصورت ظاهری، جمهوری اسلامی از بسیاری از حانمهای رئیسه و آقایان باجگیران خانه های فساد که سالها بشغل تن فروشی و جور کردن مشتری برای تن فروشان بخت برگشته و بسا هرزگیهای دیگراشتغال داشتند بعنوان شلاق زن بانوان و آقایان و رئیس کمیته و منکرات و حتی رئیس مدرسه و مامور اطلاعات و حراست و …. هزاران سمت دیگر استفاده نموده و هنوز هم استفاده میکند. البته منظور من کلی گویی نیست و همه را متهم نمیکنم ولی اگر دوستان کمی بیشتر در پیشینه برخی از عوامل رژیم و حتی اشخاص بانفوذ و مدیران تراز اول وابسته تحقیق کنند با کمی مداقه به صحت عرایض بنده میرسند. اینجا مسئله روز موضوع بیان حقایق است. و متاسفانه گاهی حقیقت بسیار تلخ است و بزبان شیرین و مودبانه قابل تجسم نیست.

  30. peerooz ۲۲م فروردین ۱۳۸۹ ، ۴:۲۳ ب.ظ

    آلن گرام،
    ممنون از پاسختان که آخرین از ۲۹ پاسخ و از نظر آماری یا ستاتیستیک تقریبا ۵/۳ % یا به فرض تقریبی ۵ % و یا فرضا ۱۰% پاسخ ها را شامل میشود. این را از این نظر گفتم که ظاهرا حد اقل شماره لازم واحد ها درآمار که ارزش عملی و علمی داشته باشد ۲۹ است .
    بنده فکر میکنم که منظور شما را میفهمم که برای مصیبت زدگان بسیار سخت و شاید غیر ممکن است که عاملین جنایات را ببخشند اما این ۹۰% بقیه در این مطالعه غیر علمی که مورد شکنجه و تجاوز قرار نگرفته اند ولی ظاهرا اعتراضی هم به لهجه گفتگو ندارند. بقیه دلائل هم که در بالا عرض شد.
    نمیدانم شما چند وقت است که این سایت را تعقیب میکنید. چند وقت پیش و دقیقا در ۱۷ اسفند پارسال گفتگوی طولانی تحت عنوان ” گول اصلاح طلب ها را نخورید” را در این سایت داشتیم که بعضی از نکات مورد نظر شما در آنجا بررسی شده است . متاسفانه دو کامنت آخری و بنظر من مهمم اشتباها در حذف “سپم ها” و آلودگی کمپیوتر حذف شده است. در آن دوران بنده حوصله بیشتری داشته و در گفتگوها و گاهی در “گفتمان” تنهای خود بسیار فعال تر بودم و امروزه جز در مواردی که ضروری بدانم فقط به خواندن کامنت دوستان اکتفا میکنم. ممنون از زحمت و لطف شما در پاسخ دادن.

  31. ارش ۲۳م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۲:۳۱ ق.ظ

    مسیح جان نمی دانم از عصبانیت چی بگم!!

    با ارزوی پیروزی جنبش سبز و رسیدن به ازادی!

    نابود باد ارتجاع!

  32. آوا ۲۳م فروردین ۱۳۸۹ ، ۴:۱۲ ق.ظ

    ای بهاره

    ای بهار دل، عزیز دل
    نباش اینقدر رنجیده
    از این کوتاه فکران
    این برادر ها و خواهر ها
    وز پدرها یا که مادرها

    گر چه من خود خوب میدانم
    که بسیاری ز خواهر ها و مادرها
    بری هستند زین تهمت
    نگهدارند عشق و حرمت رنجیده دخترها
    بزرگانند مادر ها میان مردم ما

    شناسی شاید آن دختر که بد در الجزائر
    نیم قرن پیش
    جمیله بود نام او و
    بود بوپاشا

    نباشی مایه خجلت بهاره
    نباشی ننگ برما
    ای جمیله ای بهاره
    ای ترانه
    افتخار دختران ما
    که شاید آید آن روزی
    که در آن هیچ زن یا هیچ دختر
    هیچ کس
    آن نبیند کو تو آن دیدی

    نبیند روی این دیوان
    نبوید بوی این وحش و تعفن
    نگردد طعمه کفتار های رعب اسلامی
    عتیبه ها عقیبه ها عبیدالله ها
    سعد ابی وقاص ها
    چنگیز ها تیمورها
    کفتارها

    ای بهاره
    درد تو افزون بود امروز
    رنج تو رنجیست بر ما نیز
    نباشد التیامی
    نباشد مرهمی بر آن

    لکن

    مشکل اصلی نگردد حل چنین تنها
    کسی باید که گوید این چنین امروز یا فردا

    این چه فرهنگیست
    کو در آن ناموس مردان
    اعتبار و حرمت آنها
    احترام خانواده
    آبروی خانوار و ایل و کوی و برزن
    بستگی دارد بکار و شهوت بیگانه ها
    تجاوزهای این کفتارها

    این چه فرهنگیست
    کو در آن
    بینند رخ در ماه
    موی در قرآن
    یا که میگویند صبر آمد
    نرو

    این چه فرهنگیست
    کو در آن
    پرده ای از پوست
    باشد بهر هر دختر
    اعتبار و حرمت او
    گر چه باشد
    مومن او یا خیر
    پاک باشد روح او یاخیر

    گر چه باشد همزمان
    لخته ای از پوست
    بهر مردان
    مایه خجلت
    بریده گشته باید
    زود تر از زود
    باافتخار و اعتقاد و بوق و کرنا
    گر چه باشد
    خانوارش معتقد یا نه

    فلسفه جویند بهر این
    گفته ها گویند بهر آن

    این چه فرهنگیست؟

    آنچه تو فرهنگ نامیدی
    که نتواند که بخشد بر تو
    آنچیزی
    که ما ناموس میخوانیم
    یا شرف، حرمت

    که نتواند که بخشد بر تو
    بخشد بر تو آنکاری
    که ریزد آبروی ما

    که نتواند که بخشد بر تو
    آنکاری که در آن
    نداری تو گناهی

    این چه فرهنگیست؟

    تو نداری ننگ
    تو باشی پاک
    از هرگونه خجلت

    ننگ باشد بر کسانی
    کو پدرهاشان
    برادرهایشان
    اینسان جنایتها نمایند و

    پس از آن
    غسل کرده
    روی سجاه
    نماز آرند

    نماز جمعه و شنبه
    به دربار خلیفه
    آن پدر خوانده
    که پوشاند جنایتها

    این چه فرهنگیست
    کو در آن بفرزندان
    نامهای خوب و زیبا میدهند امروز
    لکن گر تو بینی پشت پرده
    فاطمه باشد محمد یا علی یا این و آن
    نامش

    نیست گر چه این اسامی بد
    لیک دانی کو پدر، مادر
    در درون خویش میترسند
    از نام زیبا
    از عقوبت
    گرچه باور کرده این اسلام را
    یا خیر

    این چه فرهنگیست
    کو در آن
    تعصب هست
    گفته ای موزون
    معنیش باشد برای بیشتر مردم
    غرور و غیرت و همت

    این چه فرهنگیست
    کو در آن هنوز از مردی
    و مردانگی
    گویند بسیاری و یا از روی کم کردن
    قوم دیگر را کنف کردن

    ولیکن
    بهر بسیاری
    کلام نو
    لغت های مدرن مردمی
    مفهاهیم مدرن اجتماعی
    ترجمانی نیست

    هست بهتر
    گر بگویم
    نیست فرهنگ این و آن
    فرهنگ باشد چیز دیگر

    این بود سنت
    سنت پر عیب
    سنت پر از تعصب
    سنت آغشته با ملت

    مشکل ما در درون ماست
    مشکل ما
    ما

  33. peerooz ۲۳م فروردین ۱۳۸۹ ، ۱۲:۲۲ ب.ظ

    برای علاقه مندان به این سایت

    بارها گفته ام که این سایت ویژه گی های خوبی دارد که در خیلی از سایت های دیگر کمتر یافت میشود .
    از خواص آن یکی آنکه ورود برای همه آزاد است و مجبور به ثبت نام نیستی و احتیاج به بازنویسی کلمه رمز ورود ، که اغلب هم کار نمیکند، نداری.
    دیگر آنکه حاجب و دربانی نیست و آنچه دل تنگ خواست ، میگویی بشرطی که تا حدودی ادب را رعایت کنی.
    دیگر آنکه صاحب خانه ( یا صاحب کازینو) اکثرا شخصا در گفتگو(قمار) های مراجعین شرکت نمیکند ولی مثل هر صاحب کازینو دیگر برنده اصلیست و گفتگوها اقلا برای شرکت کنندگان ، موضوع را تا حدی روشن میکند.
    دیگر آنکه این سایت هنوز خوشبختانه (برای ما ) ، آنقدر شلوغ نشده که کسی کسی را نشناسد وهر که از راه نرسیده یک “دوزاری” بندازد و برود. خوشبختانه (برای خانم علی نژاد) ، طرفدارانشان در سایت های فیس بوک و تویتر و غیره “اگو” ایشان را راضی کرده و احتیاج به “به به و چه چه” زیادی در این سایت ندارند (گر چه احتمالا از به به و چه چه در اینجا هم بدشان هم نمی اید).
    دیگر آنکه در این سایت میشود از صاحب آن انتقاد کرد و طرد نشد. گر چه احتمال میدهم که صاحب خانه تمجید را به تنقید ترجیح میدهند ولی تاب تحمل تنقید را دارند. به عنوان مثال ، کامنت اول من در باره ( تکلمه …..) با انتقاد ضمنی از ایشان شروع شد که گفته اند اول قمار با لیلاج و سپس به دیگران پرداخت.
    و خوبی های دیگر که امیدوارم این طریق را ادامه دهند.
    اما کوتاهی ها :
    ایشان همه را عزیز میخوانند. اگر این کلمه را برای همه مصرف کنیم محبوب واقعی را چه بنامیم؟ عزیز ترین ؟ محبوب ؟ . نمیدانم .
    البته که سایت معمولا هنوز انقدر شلوغ نشده است ولی در صورت لزوم شاید بد نباشد که مانند بعضی از سایت ها از سیستمی استفاده کنند که افراد بجای تکرار پیام اگر موافق یا مخالف با کامنتی هستند با کلیک بر روی آن موافقت یا مخالفت خود را از نظر آماری ثبت کنند.
    این هم چند کلمه ای بود از گوشه نشین که معمولا دلش فراخ است .

  34. Amy ۳م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۶:۵۷ ق.ظ

    برای علاقه مندان به این سایت

    بارها گفته ام که این سایت ویژه گی های خوبی دارد که در خیلی از سایت های دیگر کمتر یافت میشود .
    از خواص آن یکی آنکه ورود برای همه آزاد است و مجبور به ثبت نام نیستی و احتیاج به بازنویسی کلمه رمز ورود ، که اغلب هم کار نمیکند، نداری.
    دیگر آنکه حاجب و دربانی نیست و آنچه دل تنگ خواست ، میگویی بشرطی که تا حدودی ادب را رعایت کنی.
    دیگر آنکه صاحب خانه ( یا صاحب کازینو) اکثرا شخصا در گفتگو(قمار) های مراجعین شرکت نمیکند ولی مثل هر صاحب کازینو دیگر برنده اصلیست و گفتگوها اقلا برای شرکت کنندگان ، موضوع را تا حدی روشن میکند.
    دیگر آنکه این سایت هنوز خوشبختانه (برای ما ) ، آنقدر شلوغ نشده که کسی کسی را نشناسد وهر که از راه نرسیده یک “دوزاری” بندازد و برود. خوشبختانه (برای خانم علی نژاد) ، طرفدارانشان در سایت های فیس بوک و تویتر و غیره “اگو” ایشان را راضی کرده و احتیاج به “به به و چه چه” زیادی در این سایت ندارند (گر چه احتمالا از به به و چه چه در اینجا هم بدشان هم نمی اید).
    دیگر آنکه در این سایت میشود از صاحب آن انتقاد کرد و طرد نشد. گر چه احتمال میدهم که صاحب خانه تمجید را به تنقید ترجیح میدهند ولی تاب تحمل تنقید را دارند. به عنوان مثال ، کامنت اول من در باره ( تکلمه …..) با انتقاد ضمنی از ایشان شروع شد که گفته اند اول قمار با لیلاج و سپس به دیگران پرداخت.
    و خوبی های دیگر که امیدوارم این طریق را ادامه دهند.
    اما کوتاهی ها :
    ایشان همه را عزیز میخوانند. اگر این کلمه را برای همه مصرف کنیم محبوب واقعی را چه بنامیم؟ عزیز ترین ؟ محبوب ؟ . نمیدانم .
    البته که سایت معمولا هنوز انقدر شلوغ نشده است ولی در صورت لزوم شاید بد نباشد که مانند بعضی از سایت ها از سیستمی استفاده کنند که افراد بجای تکرار پیام اگر موافق یا مخالف با کامنتی هستند با کلیک بر روی آن موافقت یا مخالفت خود را از نظر آماری ثبت کنند.
    این هم چند کلمه ای بود از گوشه نشین که معمولا دلش فراخ است .

  35. Anthony ۵م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۸:۵۸ ق.ظ

    این هم نمونه ای از یک نثرنجیب ، مودب و موثر که آدم را به گریه میاندازد. تاثیر ان نه کمتر بلکه خیلی بیشتر از لهجه های دیگر است. پای سگی که آدم را گاز گرفت که گاز نمی گیرند. آقای سحابی هم الفاظ رکیک و چاله میدانی و غیره را شنیده و حتما بلدند ولی ادب و اخلاق و شان ایشان بالا تر از آنست که دهن به دهن این “نا کسان” بگذارند. کار به جایی رسیده است که این پیرمرد انقلابی زندان دیده در دو رژیم تقاضای مرگ میکند. این گریه ندارد؟
    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9270

  36. Dennis ۵م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۱۱:۵۶ ب.ظ

    آلن گرام،
    ممنون از پاسختان که آخرین از ۲۹ پاسخ و از نظر آماری یا ستاتیستیک تقریبا ۵/۳ % یا به فرض تقریبی ۵ % و یا فرضا ۱۰% پاسخ ها را شامل میشود. این را از این نظر گفتم که ظاهرا حد اقل شماره لازم واحد ها درآمار که ارزش عملی و علمی داشته باشد ۲۹ است .
    بنده فکر میکنم که منظور شما را میفهمم که برای مصیبت زدگان بسیار سخت و شاید غیر ممکن است که عاملین جنایات را ببخشند اما این ۹۰% بقیه در این مطالعه غیر علمی که مورد شکنجه و تجاوز قرار نگرفته اند ولی ظاهرا اعتراضی هم به لهجه گفتگو ندارند. بقیه دلائل هم که در بالا عرض شد.
    نمیدانم شما چند وقت است که این سایت را تعقیب میکنید. چند وقت پیش و دقیقا در ۱۷ اسفند پارسال گفتگوی طولانی تحت عنوان ” گول اصلاح طلب ها را نخورید” را در این سایت داشتیم که بعضی از نکات مورد نظر شما در آنجا بررسی شده است . متاسفانه دو کامنت آخری و بنظر من مهمم اشتباها در حذف “سپم ها” و آلودگی کمپیوتر حذف شده است. در آن دوران بنده حوصله بیشتری داشته و در گفتگوها و گاهی در “گفتمان” تنهای خود بسیار فعال تر بودم و امروزه جز در مواردی که ضروری بدانم فقط به خواندن کامنت دوستان اکتفا میکنم. ممنون از زحمت و لطف شما در پاسخ دادن.

  37. Patrick ۶م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۸:۱۲ ق.ظ

    آلن گرام،
    ممنون از پاسختان که آخرین از ۲۹ پاسخ و از نظر آماری یا ستاتیستیک تقریبا ۵/۳ % یا به فرض تقریبی ۵ % و یا فرضا ۱۰% پاسخ ها را شامل میشود. این را از این نظر گفتم که ظاهرا حد اقل شماره لازم واحد ها درآمار که ارزش عملی و علمی داشته باشد ۲۹ است .
    بنده فکر میکنم که منظور شما را میفهمم که برای مصیبت زدگان بسیار سخت و شاید غیر ممکن است که عاملین جنایات را ببخشند اما این ۹۰% بقیه در این مطالعه غیر علمی که مورد شکنجه و تجاوز قرار نگرفته اند ولی ظاهرا اعتراضی هم به لهجه گفتگو ندارند. بقیه دلائل هم که در بالا عرض شد.
    نمیدانم شما چند وقت است که این سایت را تعقیب میکنید. چند وقت پیش و دقیقا در ۱۷ اسفند پارسال گفتگوی طولانی تحت عنوان ” گول اصلاح طلب ها را نخورید” را در این سایت داشتیم که بعضی از نکات مورد نظر شما در آنجا بررسی شده است . متاسفانه دو کامنت آخری و بنظر من مهمم اشتباها در حذف “سپم ها” و آلودگی کمپیوتر حذف شده است. در آن دوران بنده حوصله بیشتری داشته و در گفتگوها و گاهی در “گفتمان” تنهای خود بسیار فعال تر بودم و امروزه جز در مواردی که ضروری بدانم فقط به خواندن کامنت دوستان اکتفا میکنم. ممنون از زحمت و لطف شما در پاسخ دادن.

  38. Joseph ۷م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۱۰:۴۷ ق.ظ

    این هم نمونه ای از یک نثرنجیب ، مودب و موثر که آدم را به گریه میاندازد. تاثیر ان نه کمتر بلکه خیلی بیشتر از لهجه های دیگر است. پای سگی که آدم را گاز گرفت که گاز نمی گیرند. آقای سحابی هم الفاظ رکیک و چاله میدانی و غیره را شنیده و حتما بلدند ولی ادب و اخلاق و شان ایشان بالا تر از آنست که دهن به دهن این “نا کسان” بگذارند. کار به جایی رسیده است که این پیرمرد انقلابی زندان دیده در دو رژیم تقاضای مرگ میکند. این گریه ندارد؟
    http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=9270

  39. Sarah ۷م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۴:۰۶ ب.ظ

    دوست محترم، peerooz گرامی،

    هیچکس از ادب و تربیت بدش نمیاید، (البته مگر اینکه از نظر روانی ناسالم باشد)، همه به ادبیات عاری از واژه های زشت علاقمندند، اما شاید شما هم اگر یکی از زندانیان آزاد شده از بند رژیم در میان اعضای خانواده یا دوستان و شنایانتان میبود میدانستید که تحقیرها و توهینها و فحاشیهای این دیوانگان زنجیری بحدی زشت و وقیحانه است که قابل تحمل نیست. چرا فکر میکنید کسی که در بند بوده و متحمل شکنجه ها و توهینهای فجیع و بیشرمانه شده برای خوشایند و رضایت خاطر امثال بنده و شما دوست محترم و برای مکدر نشدن نثر ادیبانه، باید زبان بدهان گیرد و آنچه بر وی رفته (و حق آنست که فاش شود تا این ددمنشان هر روز رسواتر از پیش شوند) عینا آشکار نکند؟
    در خاتمه البته متذکر میشوم که پس از انقلاب و بآتش کشیدن شهرنو و بستن آن بصورت ظاهری، جمهوری اسلامی از بسیاری از حانمهای رئیسه و آقایان باجگیران خانه های فساد که سالها بشغل تن فروشی و جور کردن مشتری برای تن فروشان بخت برگشته و بسا هرزگیهای دیگراشتغال داشتند بعنوان شلاق زن بانوان و آقایان و رئیس کمیته و منکرات و حتی رئیس مدرسه و مامور اطلاعات و حراست و …. هزاران سمت دیگر استفاده نموده و هنوز هم استفاده میکند. البته منظور من کلی گویی نیست و همه را متهم نمیکنم ولی اگر دوستان کمی بیشتر در پیشینه برخی از عوامل رژیم و حتی اشخاص بانفوذ و مدیران تراز اول وابسته تحقیق کنند با کمی مداقه به صحت عرایض بنده میرسند. اینجا مسئله روز موضوع بیان حقایق است. و متاسفانه گاهی حقیقت بسیار تلخ است و بزبان شیرین و مودبانه قابل تجسم نیست.

  40. Bill ۷م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۱۰:۲۱ ب.ظ

    آلن گرام،
    ممنون از پاسختان که آخرین از ۲۹ پاسخ و از نظر آماری یا ستاتیستیک تقریبا ۵/۳ % یا به فرض تقریبی ۵ % و یا فرضا ۱۰% پاسخ ها را شامل میشود. این را از این نظر گفتم که ظاهرا حد اقل شماره لازم واحد ها درآمار که ارزش عملی و علمی داشته باشد ۲۹ است .
    بنده فکر میکنم که منظور شما را میفهمم که برای مصیبت زدگان بسیار سخت و شاید غیر ممکن است که عاملین جنایات را ببخشند اما این ۹۰% بقیه در این مطالعه غیر علمی که مورد شکنجه و تجاوز قرار نگرفته اند ولی ظاهرا اعتراضی هم به لهجه گفتگو ندارند. بقیه دلائل هم که در بالا عرض شد.
    نمیدانم شما چند وقت است که این سایت را تعقیب میکنید. چند وقت پیش و دقیقا در ۱۷ اسفند پارسال گفتگوی طولانی تحت عنوان ” گول اصلاح طلب ها را نخورید” را در این سایت داشتیم که بعضی از نکات مورد نظر شما در آنجا بررسی شده است . متاسفانه دو کامنت آخری و بنظر من مهمم اشتباها در حذف “سپم ها” و آلودگی کمپیوتر حذف شده است. در آن دوران بنده حوصله بیشتری داشته و در گفتگوها و گاهی در “گفتمان” تنهای خود بسیار فعال تر بودم و امروزه جز در مواردی که ضروری بدانم فقط به خواندن کامنت دوستان اکتفا میکنم. ممنون از زحمت و لطف شما در پاسخ دادن.

  41. Richard ۷م اردیبهشت ۱۳۸۹ ، ۱۱:۵۳ ب.ظ

    مسیح جان نمی دانم از عصبانیت چی بگم!!

    با ارزوی پیروزی جنبش سبز و رسیدن به ازادی!

    نابود باد ارتجاع!

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License