• خانه
  • تماس

تب تند تنوع طلبی در عشق

مطلب کوتاهی را از دوست نازنینم سارا می‌خواندم که بر آن شدم در ادامه بحث او بخشی از مطلب وبلاگ دیگرم را بگذارم اینجا.

……….

قصه این است: این روزها به هر خانه که سر می‌کشی و از هر خانه که می‌خوانی، حکایت تعدد عشق تا دلت بخواهد هست؛ اما تفکر در نیاز نیست. تنوع در هم‌آغوشی هست؛ اما تعادل در این خواهش نیست. تکثر ساز و آواز هست؛ اما از تنظیم کوک ساز، خبری نیست.تا دلت بخواهد همه به هم لبخند می‌زنند با تمام بضاعت‌شان؛ دست و دل‌بازانه و بی‌خساست؛ اما هر لبخند دل‌برانه دیگری، هر نوبرانه‌ و هر شاعرانه‌ دیگری ممکن است بازی را بر هم زند و ناگهان یکی می‌شود دیوانه میدان که نمی‌دانی کدام را بیشتر می‌خواهد. چه کسی دلش را بیشتر می‌برد و باز مدام و مکرر احساس گناه است و دردی در درون.این روزها زیاده با خود و خلوتم می‌جنگم که چرا مردان و زنان سرزمین من دیگر به هم‌خوابگی‌ها و هم‌آغوشی‌ها و عاشقانه‌ها و شاعرانه‌های خویش راضی نیستند و هر زن و هر مردی را که می‌بینی، هیچ هم اگر نگوید و تا انتهای راه هم برایت از به راه بودن همه چیز و همه کس هم سخن بگوید، باز هم گوشه‌ای از خیالش کجی می‌کند و پای عشق و چهارچوب زندگی که وسط می‌آید، یک جای کار می‌لنگد.

از قضا قصه مرد و زن؛ قصه عشق تا دلت بخواهد از بر‌ هستند و دلبری نیز به شیوه رسوا می‌دانند. اما کار از قصه و ریا که گذشت و پای راز و نیاز واقعی که وسط آمد و باید هنر عشق‌بازی به خانه بیاورند، کاهلی می‌کنند . گاه نیز انجام وظیفه. درست عین نماز جوانی که از ترس خدا یا پدر، چنان تند و تند سر بر مهر می‌کوبد که راستی چون کلاغ بی‌نوای گرسنه نوک بر زمین می‌زند و آذوغه می‌دزدد.این دشواری وظیفه سردی می‌آفریند و سپس برای گرم شدن، دست به سمت هر اجاق روشنی دراز می‌شود. یکی با استناد به شرع‌اش، دیگری با استناد به عرف و آن یکی هم با سقف سنت‌اش جور در نمی‌آید که نماز بر قبله‌های متعدد بخواند. اما همین جماعت دوباره در همین شرع و سنت و عرف‌‌اش روزنه‌ای می‌یابد تا خود را در آن رها کند و آویزان استدلالی شود که وجدان و وجودش آسوده و آزاد باشد از غلتیدن و پرسه زدن در هوای آزاد و بی‌حصار معشوقه‌‌های متعدد.

آن که دین و شرع را به مدد می‌گیرد، می‌گوید از رسولش برتر و بالاتر نیست و با اشاره به تعدد و تکثر زنان پیامبرش، پیه همه حرف و حدیث‌ها و قضاوت‌ها را به تن می‌مالد و بعد حتی می‌نالد از درک ناشدن خویش توسط جامعه. دیگری که سنت شکست و برای خود طرحی نو در انداخت، از نو اندیشان و دگر‌اندیشان خود مدد می‌جوید و خود را از شاملو و شجریان و دیگران برتر و بالاتر نمی‌داند تا برای ترک معشوق نخست خویش بهانه‌ای شیرین بیابد.آنان که عرف را حصار می‌دیدند، دیگر نیاز به کشف بهانه یا استدلال نمی‌بینند که این‌‌روزها انگار ورق «عرف» هم برگشت و به مردان و زنان یک لا قبا در عشق می‌خندند و ظاهراً خامی و بی‌تجربگی و ماندن تا پای مرگ با یکی، شده است طنز شهر. حالا حکایت ما هم همین است. من به مردان زنان سرزمین دیگر کاری ندارم و اصلا مطالعه‌شان هم نکرده‌ام اما با اهالی سرزمینی به نام ایران زیسته‌ام و ویران شده‌ام از این همه پریشان خاطری ‌که هر روز به عشقی نو لباس می‌دوزیم و فردا همان لباس به تن‌مان زار می‌زند. فتوای فساد هم صادر نمی‌کنم. سؤال است و اختیار پاسخ آن با هر آن‌که می‌خواند این پرسش را.

چرا مردان و زنان اندکی را می‌بینیم که به عشق و آغوش داشته خویش ارضاء می‌شوند و باقی همه تشنه آغوش و مهر دیگری و تنوع‌طلبی و گستردگی دامن عشق‌های زمینی و ذهنی خویش‌اند؟ رودربایستی که نداریم با هم. حتی تو که تا بناگوش بر همسر و هم‌بستر و هم‌دم و هم‌کلام و هم‌روح و هر آن‌چه که نامش می‌گذاری، می‌خندی و مدام نازش در حلقه دیگران  می‌کشی؛ به خلوت می‌روی چه می‌خواهد دلت؟ می گویی من فقط می‌خواهم حرف مشترک بزنم و درد مشترک و شعر و نظر و چه و چه اما آیا هم‌کلامی و هم‌آغوشی روح و هم‌سازی اندیشه، در سرزمینی که محدودیت‌ها و حصار‌ها حریص‌سازی کرده است، انتهایش همان آواز آشنای تن است یا می‌شود مدیریت کرد و به بیراهه نرفت؟

آیا اساساً تن و روح را باید پرواز داد و گذاشت با هر نسیمی‌ که می‌وزد بروند به هر کجا که دلشان خواست یا باید مدام به هر نسیمی که روحت را می‌نوازد رو ترش کرد و پنجره بست تا مبادا باد همه چیز را با خود ببرد؟ نقش من و ما در تنظیم و تعدیل حس‌های سرکش ذهنی و زمینی ، یا همان کنش‌ها و واکنش‌های جسم و روح، کجاست؟ کدام خلاء ممکن است زن و مردی را سرد از آغوش هم سازد و به دیگری و دیگری فکر کنند؟ و آیا هم‌آغوشی ناقص ممکن است دل‌زدگی از همسر و هم‌بستر و همراه بیافریند یا هم‌روحی و هم‌کلامی نیمه سبب‌ساز تنوع‌طلبی و دیگرخواهی می‌شود؟

آمار روشنی نیست تا گواه این مدعا باشد که در ایران امروز، روابط پنهانی و چندهمسری و تنوع‌طلبی در روابط عاشقانه که تنها مختص مردان هم نیست تا چه اندازه اوج گرفته است؛ اما در جامعه آماری محدودی که شما می‌شناسید آیا وفاداری و تعهد و ماندن با همسر یا همان همراه و معشوقه، هم‌چنان ارزش محسوب می‌شود یا آزادی از قید و بندهای تعهدسازی که دست و پاگیر تلقی می‌شود، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد؟ باشد هر کسی از منظر خویش منظره را ببیند و سپس بی ویرایش و روتوش حقیقت درون خویش، به جوابی حتی کوتاه در برابر این پرسش‌ها برآید و یا پرسش‌های دیگری خلق کند تا شاید روزنه‌ای باز شود برای دل‌های بی‌سامانی که صاحبانش روی طناب باریک شرع، عرف، سنت و مدرنیته به بندبازانی مانند شده‌اند که نه خود آرام و قرار دارند و نه دیگران که در حوالی نزدیک ایستاده‌اند، برقرارند.

در همین رابطه:

رایان تهرانی عزیز هم در پاسخ به این پست نوشته که خواندنی است:  جنس هفت پشت غریبه

۲۹ آذر ۸۷ | گاه نویس

۲۷ نظر برای “تب تند تنوع طلبی در عشق”

  1. نارنجستان ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۵:۰۲ ب.ظ

    … سخن گفتی و در سفتی… نثر زیبا و خوش بافتی بود و از خواندن اش لذت بردم. اما واقع اش این است که بنظرم میرسداصلا موضوع عشق و رابطه انسانی دراین جا از ابتدادر سرلوحه کار نیست که بیوفایی اش مطرح بشود.
    عشق و عاشقی و رمانس یک فضای سالم و غنی میخواهد و دو انسان سالم در یک جامعه امن تا بتوانند گوهر وجود خودشان را در دیگری بتابانند.
    اما آنچه نوشتی موضوع ابزاری کردن انسان برای تسکین موقت دردهای پنهانی درونی با ایجاد هیجان موقت و کاذب است و به افتضاح کشیدن خود و دیگران برای بیان یک خشم ناآگاه دسته جمعی .
    آن که خسته است آن که از درون تهی است آن که درد دارد و آنکه همه این ها را می خواهد انکار کند و رو در رو نگاهشان نکند مانند یک فردی است که دستش سوخته… دستی که می سوزد را باید فورا در یخ فرو برد و پس از چندی آن تکه یخ گرم می شود باید یخ تازه دیگری فراهم کرد چون سوزش و حس درد دوباره حس می شود.
    بنابراین دراین گیر و دار آتش گرفتگی و درد و سوختگی آن حال سلامت و شاداب و طبیعی دیگر نیست تا وجود انسانی، روح اش و مقام انسانی او مطرح باشد. گویی جمعی آتش گرفته دارند فریاد کنان می دوند و هیستریک وار در جستجوی تکه ای یخ به این سو و آن سو می دوند…

  2. علی ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۵:۰۵ ب.ظ

    دقیقا به دلیل همین عدم آرامش است که به این باور رسیدم غوطه‌ور شدن در مدرنیته و پز روشنفکری و تلاش برای «متفاوت» بودن چندان جوابگو نیست.
    انسان‌ها عموما به دنبال توجیه رفتارهای خود هستند و شاید از این جهت است که الگوهایی از عرف و شرع و … برای خود قرار داده و به دنبال قطعه یخی در صحرای پرتلاطم درون خود می‌گردند.
    جامعه‌ی محدود، انحصاری و عرف و شرع‌پسند اگر چه ما را به سمت عشق و عاشقی یا هوس بی‌جای تن دیگری سوق می‌دهد ولی اگر اندکی به «ویرانی»‌ها فکر کنیم، گمان نمی‌کنم تن به تب دادن و مهمیز بر اسب سرکش دل زدن پایانی خوش داشته باشد.
    عشق و عاشقی شاید مفهوم خود را در عبور روزها و هجمه مدرنیته به فرهنگ ناقصمان از دست داده باشد.
    یکی به دنبال پر کردن خلأ و دیگری به دنبال زدن نقشی نو بر ایوان خاک گرفته دل خود، در هر دو حال هنوز جایی برای روشنفکری در فرهنگ شرقی‌مان نمی‌بینم.
    هنوز از سال‌های «غیرت» و «قیصر» خیلی نگذشته و اگر این روزها چشم باز می‌کنیم و تنوع‌طلبی عاشقانه و کجی ذهن و اندیشه و تعدد زوجات و معشوقه‌ها را می‌بینیم، جز تلاشی بیهوده برای پز غربی در تزی شرقی وجهه‌ای نخواهیم یافت.
    به قول شما حتما نخستین معشوق خانه خود را چندان پاکیزه نگاه نداشته که میهمانان غریبه بدان وارد شده‌اند ولی سوال اینجاست که باید با میهمان غریبه زیست یا از آن گریخت؟
    در هر دو حالت بازنده تنها یک نفر است: «نخستین معشوق» و صد البته که در آن صحرای سوزان دل نیز هرگز قطعه یخی یافت نخواهد شد و شرع و عرف و سنت و الگوهای آن تنها جرعه‌ای آب خنک است که عطش در کویر را افزون می‌کند.
    آهسته و پیوسته رفتن در زندگی با تمام پستی و بلندی‌هایش و تن ندادن به سایه درخت همسایه حکما و قطعا بهتر از رساندن اتوبوس زندگی به لبه پرتگاه و غوطه‌ور شدن همیشگی در مشتی حرف و خاطره‌ی نخ‌نما و تلخ است.
    بگذار کماکان شرقی بمانیم که «آداپته» شدن اندکی دشوار نمود نازنین.
    حکایت ما تنها حکایت آن بینواست که خواست چون کبک بخرامد غافل از اینکه خرامیدنش، خراشیدنی به دنبال داشت.

  3. محمود ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۵:۰۷ ب.ظ

    به موضوع جالبی توجه کرده‌ای. ذهن من هم درگیر این موضوع بوده و بارها با همسرم در این باره گفتگو کرده‌ایم. خوشحالم که از فرد به جامعه رسیده‌ای.
    خب این یکی از نشانه های تمدن مغلوب است. خودمانی‌اش اینکه همه چیزمان به هم می‌آید. وقتی شرع و سنتمان امروزی نیست، مدرنیتمان سنتی نیست و «خودمان» هم «خود» نیستیم، قبای ژنده‌ی خود را هر دم به جایی خواهیم آویخت. وقتی به آن که گفت رسانه عین پیام است توجه نکنیم و ادعای دانه‌چینی از تمدن غالب داشته باشیم، نه تنها همه چیزمان(سیستم سنتی کنترلی خودمان) را به باد می‌دهیم که چیزی(یک سیستم کامل جدید) هم جایگزینش نمی‌کنیم و می‌شویم از اینجا مانده و از آنجا رانده.
    لری‌اش اینکه این تمدن جدید زن و مرد مستقل دارد و در آن آشنایی به دوستی و دوستی به هم‌خانگی و هم‌خانگی به همسری می‌انجامد و بعد هم با بروز عدم تفاهم به سادگی جدایی حاصل است و آشنایی دیگر و زندگی دیگر و … (نمی‌گویم که نقایصش را نبینیم) در تمام این مراحل هم کالای جنسی مورد نیاز جامعه عرضه می‌شود( همان خانه عفاف خودمان).
    در حالی که در شرایط فعلی ما ملغمه‌ای از آشنایی و دوستی و خواستگاری و عروسی با تمام ملحقاتش از یک سو و «رنگ دندان شدن موی سر» از سوی دیگر و تبلیغات بی وقفه‌ی جنسی رسانه‌ها(اجتماعی و مجاز و غیر مجاز) هم از سوی سوم، دو طفل معصوم بیست و چند ساله را می‌کِشند. در این شرایط شما جای کسی که فکر می‌کند در انتخابش اشتباه کرده. چه می‌کنید؟
    مخلص کلام اینکه اگر می‌خواهیم از نعمتهای تمدن جدید بهره بریم (که ظاهرا گزیری هم نداریم) باید تمدن جدید را بپذیریم و «خودمان» را باز تعریف کنیم نه اینکه یک چهل‌تکه‌ی بد رنگ و لعاب بسازیم.

  4. بیژن ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۵:۱۰ ب.ظ

    گفت آن یار کزوگشت سر دار بلند
    جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد .

    آنچه که از یک آدم عاقل باید بشنویم از “دیار نارنجستان” شنیدیم اما بخش زیادی از ساکنان کره زمین را دیوانگانی تشکیل میدهند که” تعادل” و” تنظیم” برایشان چالش است.
    تو طبق معمول با شلوغ بازی و با استفاده از قلم جادودی ات همه را گیج میکنی و بهت زده . و ما کمی زمان لازم داریم تا بفهمیم علت گیجی مان چیست.اینجا صحبت از تنوع طلبی در عشق کرده ای که خاص زمان و مکان ما نیست . تقریبا در همه ادوار تاریخ هنر مندان و شیفتگان هنر و ادبیات به این موضوع ” گریز بانوی زیبا پرشور و شیدا از دست شوهر عاقل ، مقتدر ولی کسل کننده به دیده اغماض نگریسته اند ” یعنی قشری ترین راویان قصص هم با فرار لیلی از بارگاه خلیفه مشکل چندانی نداشته و ندارند چرا ؟ مگر لیلی همسر قانونی خلیفه نیست ؟ هست ولی حیف از لیلی نیست که در بستر خلیفه بخوابد ؟
    اگر از من بخواهی لیستی از قصص ، رمانها و فیلم های که با این مضمون ساخته شده را به تو نشان دهم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. راه دور نرویم .. توی همین مثنوی هم میشود همین چیزها را پیدا کرد .
    اما اگر صحبت از شرایط کنونی ایرا ن و ایرانیان است حق با تو است . قضیه کمی شور شده است . شاید سا خته شدن اثر شاعرانه و زیبای” سکس و فلسفه” توسط مخملباف نیز بی ارتباط با این اپیدمی نباشد .
    سوال اینجاست که آیا مطرح کردن این سوال که ” آیا اساساً تن و روح را باید پرواز داد و گذاشت با هر نسیمی‌ که می‌وزد بروند به هر کجا که دلشان خواست یا باید مدام به هر نسیمی که روحت را می‌نوازد رو ترش کرد و پنجره بست تا مبادا باد همه چیز را با خود ببرد؟ ” درست است یا غلط؟ راستی چه کسی میتواند به این سوال پاسخ دهد . من فکر میکنم پاسخ به این سوال به شدت شخصی است و بستگی تام دارد به موقعیت خاص فرد .
    من امیدوارم تو میان هرزگی بی بند وباری و تنوع طلبی در عشق مرزبندی کرده باشی . آن کس که ازعشق تهی است مثل عدد صفر است در عملیات ضرب . کسی که عشق نمیداند چه با یک نفر ارتباط داشته باشد و چه باصد نفر نتیجه یکی است . اما آن که عشق ورزی میداند اگر آن را به بیش ازیک تن عرضه کند شاید هم زیاد معصیت نکرده باشد که زکات هر نعمت بخشش آن است . کسی چه میداند ….؟
    در هر حال صدور هر حکم یا ارائه هر پاسخی به سوال شما ما را به بیراهه می برد . چه کسی میتواند بگوید روح را پرواز ندهیم ؟چه کسی میتواند بگوید از ترس” باد” پنجره ها باید همیشه بسته باشند ؟ ازآنسو چه کسی جرات دارد بگوید ” ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد . ” هوم…. ظاهرا قبلا این جرات وجود داشته است ؟ نه ؟ با این وجود پاسخ به این سوال به شدت شخصی است و تو نمی توانی بخواهی که عاشقان اسرار هویدا کنند که آنکه کرده سر بر دار بلند کرده و جان بر” باد” داده است .
    گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
    گفت حافظ گله ای از دل شیدا میکر

  5. سروش ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۵:۱۲ ب.ظ

    عالی بود.
    حرف دل بود عزیز , حرف دل

  6. behnam ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۵:۲۳ ب.ظ

    تو ایران بیشتر کسایی که دنبال یک فرد تک پر می گردند افسرده می شوند چون دیگه وجود نداره ولی دلتم را نمیده با چندتا باشی

  7. فرزند ایران ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۶:۱۳ ب.ظ

    مسیح علی نژاد. اولا سلام. ثانیا مبارک باد شب یلدایت. ثالثا جوابی برای این مطلبت ندارم. اما چرا؟ زیرا سنم به ازدواج و این قبیل کارها قد نمی دهد و خدا را شکر از اینکه تا دختری رو می بینم از ترس اینکه توی حرف زدن face to face لکنت زبان نگیرم و به دده بده نیفتم از همنشینی و هم کلامی با او خود را محروم می سازم چه برسد به هم نفسی و …

  8. فرزند ایران ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۶:۲۰ ب.ظ

    فرهنگت دارد غربی می شود. مواظب باش. مگر اینجا لندن فلان فلان شده است که هر موقع خوشی زد زیر دلت بری و شلوارت رو چندتا بکنی؟

  9. فرزند ایران ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۶:۲۱ ب.ظ

    یا بری توی خیابونای شهر و واسه خودت چندتا چندتا سوار ماشین کنی؟ مگه طرح امنیت و لایحه حمایت از خانواده ها مرده که این بساط می خواد پهن بشه؟

  10. elahe ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۷:۵۲ ب.ظ

    نمی دونم مشکل از کجاست ولی شاید یه بخشی شو بشه در این سرگشتگی عمیق ما دریافت …سنت ها را شکستیم اما چیز درستی جایگزینش نکردیم … ارزش های انسانی و ارتباطی حتی اگر عمومی نباشد باید شخصی باشد یعنی هر کسی یه سری ارزش هایی برای ارتباط برای خودش داشته باشه این ارزش های ما کجا رفته ؟ چرا اینقدر پوچ و تهی شدیم …همه اش هم تنوع طلبی نیست به نظر من …ترسه شاید ..ترس از آسیب دیدن بنابراین یه رابطه رو تموم کردن و شاید به یه رابطه کم بها تر پناه بردن ..

  11. عادل ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۹ ب.ظ

    سیار لذت بردم، چرا که تحلیل عمیق شرایط اجتماعی شرایط یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای است که راستش از این به بعد شما را حرفه‌ای تر می‌پندارم. از این تحلیلهای … که از ایمان و اخلاص و شرایط اقتصادی و … سخن به میان آوردن خیلی غیر منصفانه است که این نیست.ایمان دارم این نیست. چنین است که نوجوانان مدارسمان به من معلمشان (۲ سال پیش که مقدمات ازدواجم را فراهم می‌کردم و نامزدی و … -البته در ۲۳ سالگی-) مرا ساده و احمق و جوگیر خطاب می‌کردند.ای کاش کسی کاری کند!
    در ضمن ممنون از اینکه به خانه مجازی من سر می‌زنید.

  12. DESERTER ۳۰م آذر ۱۳۸۷ ، ۳:۱۱ ق.ظ

    اواخر حکومت شاه، معترضین (مخصوصا مذهبیش) مانور زیادی روی آسیب های اجتماعی جامعه آن روز می دادند.. که مثلا تلویزیون مان فلان چیزها را نشان میدهد، توی کتاب هایمان فلان چیزها نوشته می شود .. روی عکس مجله هایمان فلان عکس ها چاپ… خیابان هایمان شده پر از مشروب فروشی و فاحشه خانه و فلان و بهمان .. که یعنی دین از بین رفت و دارند امت محمد را فاسد بار می آورند و از این حرف ها… اما وقتی از بازماندگان سالخورده همان سال ها که وضع آن روزها را جویا می شوی ممکن است به هر چیزی اشاره کنند غیر از این چیزها .. یا انقدر برایشان کمرنگ بوده که ارزش بازگوی در آنها نمی یابند یا به کل فراموش کرده اند .. آخر آنقدرها هم مهم نبود برایشان .. یک تهران بود و یک بالای شهرش که کل مظاهر این مثلا فساد غربی عرض اندام می کرد .. چقدر ازآن جمعیت سی میلیونی درگیر آن هجمه فرهنگی غربی بود؟ چقدر از مردم ما زیر فشار تمدن پاریسی قرار گرفته بودند؟ خودت و خودمان می دانیم که درصدی بسیار ناچیز. واقعیت این است که وقتی نارضایتی سیاسی-اقتصادی و حتی اجنماعی به مغز استخوان تک تک افراد جامعه نفوذ می کند و از طرفی راه برون رفت کوتاه مدت و سهل الوصولی هم نمی یابد، بدبینی و کاه را کوه دیدن و آخرالزمان بازی به اوج خود می رسد .. یک گوشه کشور پیرزنی از ایوان خانه اش پایین می افتد، به گردن حاکم و قاضی و پلیس و وکیل و معلم و سرباز و بعد دین و بعد خدا و آخر سر که زورشان به هیچکدام نرسید، گردن روزگار می اندازند.. که چه؟ که مملکت رو به ویرانی است. و حالا بعد از سی سال گذشت زمان از انقلاب و بعد از همه آن ترس ها و دیوار فروریختن ها و زیر موشک باران ها و روی مین رفتن ها و به سازندگی امید بستن ها، رسیده اند به همان بن بست هایی که سی چهل سال پیش درگیرش بودند.. همه مان از چپ و راست و پایین و بالا و گوشه و کنار گله داریم و هر اتفاقی درون این کلونی بسته اجتماعی مان می افتد وارد محدوده ی بزرگ گله مندی هایمان می کنیم…
    مگر چند درصد ایرانی های مقیم ایران به این آشفتگی هایی که تو، به مرور بیرون زدن هایشان را علامت هشدار می پنداری دچارند؟ چقدر از ایرانی ها اصلا انقدر وقت و آسودگی خاطر دارند که حتی فکر کنند به خانه تکانی عاطفی؟ چقدر از این مردم اسیر این شکل از درگیری ها هستند؟
    این هم همه و برو بیایی که در دادگاه های خانواده را که شاهدی و شاهدیم گواه گذار نفس گیری است که این نسل و کمی از نسل بعد مجبور به از سر گذراندن آن هستند .. کسانی که عقبه ای سنتی دارند و چشم اندازی مدرن .. و هر زایمانی درد مخصوص خودش را دارد . ما انقدر خوش شانس نبوده و نیستیم که قابله های حاذق به بالینمان بیاورند .. پس درصد زیادی از این درد را باید پذیرفت و با چند تا خبر افسوس برانگیز صفحات حوادث روزنامه ها نباید به این نتیجه رسید که آخر الزمان شد و امام زمان در چند قدمی مان است .. بسیار از این آخر دنیا ها آمده و رفته و هیچ اتفاق خارق العاده ای هم در پسش رخ نداده.

  13. هاشم حکمه ۳۰م آذر ۱۳۸۷ ، ۳:۵۱ ق.ظ

    کاش اگر تن برود در آغوش دیگری لااقل روح بماند برای هم او که باید. که البته تا روح نرود تن هم جایی نخواهد رفت….
    بیشتر از بیست سال در و دیوار تو را از جنس مخالف نهی کردن باعث می شود تا در آن هنگام که به «سن مورد نظر» می رسی ازدواج یگانه مسیری باشد گه اجازه دهد تو با آن کس که دوست می داری دوست شوی، راحت بنشینی و برپاخیزی و راه بروی و حرف بزنی و حشر و نشر داشته باشی. اما مدت زمان زیادی نمی گذرد که می بینی این همانی نیست که تو را قانع کند و همین جاست که به دیگرانی هم چشم می دوزی…

  14. بامداد امید ۳۰م آذر ۱۳۸۷ ، ۶:۰۹ ق.ظ

    کاش باور می کردید فرو ریختن دیوارها را در دنیای مجازی و هی مطالب تکراری نمی گذاشتید من به شخص اصل این مطالب را خوانده ام در خانه همسایه
    راستی خبری دارم برایتان در مورد “من آزاد هستم”یکی دو غلط چاپی را هم که گوش زده کردم ظاهرا از کنارشان گذشتید و شاید خودتان متوجه شده اید و در تجدید چاپ اصلاح می کنید
    سی در سیصد و شصت بار

    دوره گشت حافظ ام

    یلدای من

    کی می شود صبح

  15. wolf ۳۰م آذر ۱۳۸۷ ، ۷:۰۴ ق.ظ

    ای بابا مسیح عزیز. قانون کلی صادر نمی کنم اما وقتی تن و روح و احساس و عشقت را بی ریا و خالص به پای کسی می گذاری , در اکثر اوقات طرف مقابلت به توهم برتر بودن دچار می شود. و در پی آن طمعش گل می کند و بعد , تو می مانی که تن و روح و احساس و عشقت خاکستر شده است. با دستان خالی , “تو”یی که دیگر نمانده هیچ از او.
    چندسالی با همین حالت سر می کنی , بعد حس می کنی که ای بابا! عشق کجا بود در قانون نانوشته ی این بشر دوپا! بدو که عقب ماندی از قافله ی تنوع و لذت. بعد در دلت را می بندی , چشمانت را می بندی , روحت را فراموش می کنی و می مانی با یک معدن عظیم س.ک.س که پیش رویت است. و قانع شدن یعنی برگشتن به همان سوختگیها و همان رنجهای عظیم که بدبختانه چقدر زود در زندگی اتفاق می افتند. و از آنطرف مزه ی تنوع هم زیر زبانت رفته , عادت کرده ای به آن شاید.
    یا اینکه مانند من تنها می مانی و هر بار توهم برت می دارد که این یکی دیگر می ماند, این یکی دیگر همان است که همان چیزهای خوب را که سوخته اند می شود در آغوشش احیا کرد… و چه زود می فهمی که بازهم توهم زده ای و… و می بینم چند سال دیگرم را که یا همانی شدم که همیشه نفرت داشتیم و علیه اش شعار دادیم یا دیوانه ای شده ام اگر نه گوشه ی تیمارستانها ولی منزوی.

  16. badahwazi ۳۰م آذر ۱۳۸۷ ، ۹:۲۸ ق.ظ

    حالا باید بترسم
    اما نه شاید این از اون مطالب بود که باید یه مقدار نگهش میداشتی بعد میفرستادیش فقط مهاجرانی نشانه رو گم نمیکنه دماسنجم گاهی وقتا بخودی بالا میره

  17. Amazing Weight Loss Story ۳م دی ۱۳۸۷ ، ۹:۱۴ ب.ظ

    Hi, thanks for sharing that post. I have just come across your site and have already subscribed. By the way I’ve been writing a blog about my own weight loss and
    weight loss diet food
    I would appreciate it if you could take a look at my site and let me know what you think.
    Thanks,
    Joan

  18. samira ۳م دی ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۶ ب.ظ

    سلام مسیح جان خوبی؟ کجایی الان؟ محمد رضا عطایی لندنه می خواست ببیندت هستی؟
    ………………………..
    من آکسفورد هستم دوست عزیز.

  19. یاشار ۳م دی ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۹ ب.ظ

    “قصه این است: این روزها به هر خانه که سر می‌کشی و از هر خانه که می‌خوانی، حکایت تعدد عشق تا دلت بخواهد هست؛ اما تفکر در نیاز نیست. تنوع در هم‌آغوشی هست؛ ”
    “در ایران امروز، روابط پنهانی و چندهمسری و تنوع‌طلبی در روابط عاشقانه که تنها مختص مردان هم نیست تا چه اندازه اوج گرفته است؛” تنها مختص مردان هم نیست!!!؟(تکرار از من است)

    نمیدانم این روزها جه زمانی و این هر خانه در کجاست !؟(هر چند که این مطلب را انگار قبلا هم خوانده بودم )اما این جور که شما می نویسید انگار صحبت از فاحشه خانه می کنید که یکی از امراض و دست آوردهای جامعه ای است که در آن پول معیار ارزش هاست .
    وقتی که نداری به گلیمی پاره دل خوش می کنی و وقتی به جایی و مالی رسیدی نشیمنت را بر فرش ترمه هم نمی گذاری .
    قصه، قصه جدیدی نیست فقط مدتی در پرده و مستور بود و اکنون عین دملی چرکین سر باز کرده است (که همیشه همینطور است )
    اما یک قصه جدید

    زنان هم می تواننداز زمین ارث ببرندچه شادمان خبری است

    چهارصد بعد از هزار
    زخواب برخاست
    گفت:
    توکیستی !؟
    از کجایی !؟
    تو فرزند من نیستی !

  20. بامداد امید ۴م دی ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۰ ق.ظ

    پرواز بی خطر اما باز حوصله بود فرود بیا در خانه همسایه. از تب تند تنوع طلبی در عشق مردان و زنان سرزمین کذایی مان نوشتم.

    یادتان می آید این کامنت را at July 25, 2008 10:25 AM
    باور بکن این جادوی اینترنت و شبکه هیج جایی برای ماندن امن در خلوت انس نمی گذارد
    بدا به حال آنانی که در اندیشه فریب همه هستند برای همیشه
    در مورد “من آزاد هستم”کاش جایی می گذاشتید برای صحبت کردن دو اشتباه چاپی صفحات ۳۶و۶۰ را نوشتم در بخش “عروس رسوا”که فکر می کنم با عجله از آن رد شده باشید .
    همین
    بیل ،بیل خاک و
    تمام

  21. شیخ ابوالپشم ۴م دی ۱۳۸۷ ، ۱:۳۱ ق.ظ

    السلام علی کل العاشقین والفارغین. یا ایهالکیفورین والعارفین فی المکتب سیدة المسیح (سلام الله علیها) علی نژاد فی بلاد الکفار ذوالقرنین هو ذوالحیاة فی التراب انجلیسیه والامریکیه اجمعین.

    درباب النجاة عن سواحل اغریبین فی مخلوق جن الانس، شیخ زیادالعنترون میفرماید که چون شمس النهار در کمر زمین فرو رود، مثال آن باشد که ظلمات بر اسکندر لعین فرو افتد وطاق عرش حفره باران شود و حوری قمر البیکسین نظاره برتراب عاجل کند وپس از آن قدر شام باید بجای آورد.

    گـر تنـاول میکنی قرقاول وتیهـو عزیز
    تاتوانی پرخور و سرک انجبین درخیک ریز

    این حقیر که بارها الاحقرالحمارون را سرور خویش میشمارد وهر لیل سر بیشام همچون طفلان در دارالایتام بربالین سرنوشت سیاه خویش میگذارد، شبی خوابنمای خبردار شریف گشت که ای شکمچران چه نشسته ای که ازاین منبعد دنیا بکامت و انواع اطعمه واشربه بر خیک چاقت فرو خواهد رفت. هراسان از روی تخته پوست گاوی که برآن هر لیل ونهار نماز وحشت از روزگارسیاه خویش بجای میآوردم، بلند کردم ومجمعه ای از انواع آکلات و مأکولات ومشروبات و منقولات وغیره وغیره درمقابل دیدگان مبهوت ومتحیر خویش دیدم. پس درنگ راجایزنشمارده وبر سرش پریدم و بااستعانت از یدین فی الطرفین دردهان ودو لپان چپانیدم وسپس لنگان مرغان دریدم وته کماجدان برلبان مالیدم ودرآخرالامر انگشت انگشت و کل الانگشتان با کمال میل لیسیدم وآروغی از ته دل بر خوان رحمت رهانیدم.

    ای کــریمی که از خزانه غیب
    شیخ ابوالپشم جیره خوارداری
    دوستــان راکجـاکنی محـــروم
    تـوکه باخـوشگلا نظــر داری

    این داستان ازبهر آن بیانیدم تا شرق وغرب را مستحضر سازم که شکم پروران به ذات حق مستظهرند. آمین یا رب الکاهلین جمیعا.

  22. سلامت ۴م دی ۱۳۸۷ ، ۶:۴۷ ق.ظ

    شرمنده ولی وارد خزعبلات شده‌ای گویا! ول کن این بحث‌هایی که دور خود چرخیدنی بیش نیست. وارد شدن در این بحث‌های خصوصی و شخصی فضولی شرقی ست اصطلاحا. (البته خودت میدونی دوستت داریم ها شرمنده از تب تند کلامم.)

  23. محمد ۴م دی ۱۳۸۷ ، ۳:۵۸ ب.ظ

    مسیح عزیز با سلام و احترام
    اول طرح جدید وبلاگت را به تو تبریک می گویم و
    دوم سالروز ولادت اویی که نامش را با خود به یدک می کشی!
    به قول پرویز پرستویی عزیز: “معین باشید…!”

  24. m ۶م دی ۱۳۸۷ ، ۹:۵۱ ق.ظ

    عزیزم مردم ایران انقلاب کردن تا بتونن حقوق اسلامی خود را به دست بیارن. شاه بیشرف نمیذاشت مردهای ایرانی زنهاشون رو کتک بزنن و یا هر وقت خواستن هر چند تا زن بگیرن و صیغه کنن. نمیذاشت مردم دخترهای ۹ ساله خودشون رو شوهر بدن. از خودت بپرس پس مردم چرا انقلاب کردن؟ فقط به خاطر اسلام. حالا که مردم آزادیشون رو به دست آوردن تا هر کاری که دینشون میگه با پشتوانه قانونی بکنن دیگه اعتراض بعضی ها بیخودیه. مردم ایران مسلمونن و در اسلام مردها نبایدجلوی هوا و هوسهای نفسانیشون رو بگیرن. زن بیشتر دزدی بیشتر غارت بیشتر دروغ بیشتر و حهان گشایی بیشتر. نمیشه اسلام رو قبول کنید ولی بعدش بگید میخواهیم تغییرش بدیم. نمیشه هم خدا رو بخوای و هم خرما. خیف که شما مسلمونها ایران رو از بین بردین.

  25. نسیم ۷م دی ۱۳۸۷ ، ۴:۰۷ ق.ظ

    فکر می کنم روح هر انسان بی حد و حصر است ولی جسم در اختیار و کنترل خود او. اگر روحی مرزهای داشته هایش را شکست حادثه ای است اما این تربیت و بار معنوی و داشته های درونی اوست که نهیب می زند جسمت را محکم نگه دار تا حصارهای عرف و شرع را نشکنی. که عاشق مردن و رفتن ولی جسم را نیالودن خود شهادت گونه مردن است. متاسفانه درد امروز جامعه ما رها کردن روح نیست که این حادثه تاریخ ناگزیر است؛ درد امروز ما تمرین نکردن خویشتنداری به پشتوانه قدرت و ایمان درونی است. لمس ذره ذره عشقی پاک بی آنکه جسم را آلوده کرده باشی که رنگ و بوی خیانت به خود گیرد.آن وقت است که هم فکری همراهی هم کیشی … معنا میابد که بی شک بالنده و رشد دهنده است. عیار پاکی عشق هر کس را هم فقط خودش می داند و خدایش والا هیچ کس در مقام قضاوت درباره دیگری نیست.

  26. saye ۹م دی ۱۳۸۷ ، ۵:۲۷ ق.ظ

    می بینی که هیچ کدوم از آقایون و خانمای کامنت گذار به خودشون نگرفتن . در این جامعه آماری یک بیست و سوم آدمها ، آنهم شاید دچار چنین تجربه هایی باشند . تا وقتی هم که هر کدام مستثنا هستیم همین است که هست .

  27. JoanOF29 ۷م بهمن ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۳ ب.ظ

    That should be the really good favour for the dissertation writing service to use your useful release referring to this good topic for the dissertation subject finishing. Hence, scholars would get a chance to buy the high quality thesis research.

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License