درخواست مصاحبه با اوباما که جرم نیست؟
روزی که در نقد نه کفش پرتاب کردن یک خبرنگار عراقی بلکه در نقد مدح و ثنای بینظیر حضرات ایرانی از این اقدام نوشتم ٫ فردایش مورد لطف و مرحمت برادر شریعتمداری در کیهان قرار گرفتم تا اینجای کار که عادی است و ضد انقلاب فراری لقب گرفتن هم نعمتی است که از خوان انقلابیون بیسار نصیب بزرگتر از ما شده پس به قواره کوچگ یک خبرنگار قبای زاری نیست و بر آن نمی نالم.
اما آنچه بیش و پیش از همیشه شگفت زدهام کرد٫ زیر و رو کردن اخبار” رسانه های ضد انقلاب” توسط برادران مسول در وزارت فخیمه ارشاد است و تذکر دوستانه آنها به مدیرمسول روزنامه اعتماد ملی. پیشتر ها فکر میکردم این از توهم ماست که حضرات را توهم زده میپنداریم و گمان میکنیم مدام مشغول زیر و رو کردن اخبار بی بی سی و صدای آمریکا و روز آنلاین و رادیو زمانه و چه و چه هستند اما توهم ما هم درست از آب درآمد ظاهرا آقایان متوهم تر از خیال ما بودهاند و مطلبی که در گوشه ای از سایت روزآن لاین کار شده بود خاطر نازنینشان را آزرده کرده بود. ما هم که صادقانه اعتراف کردیم یک ضدانقلابی بزدل هستیم که اگر نبودیم بیشک لنگهکفشی از جماعت بی بخار ما هم باید نصیب دروغگویان و جان لب رساندگان قدر عصرمان میشد.
به هر تفدیر گفتم حالا که زیر و رو میشویم خودمان هم دلی از عزا در بیاوریم و غیبت صغری را گزارشی کوتاه دهیم تا هم خیال خودمان راحت شود هم زحمت دوستان را زیاد نکنیم برای کشف و شعف.
۱- از آنجایی که برخلاف نور چشمیها که خروار خروار مدرک دانشگاهی نصیبشان میشود اینجانب به همت برادران گمنام دارای سوء پیشینه و محروم از حقوق اجتماعی و تحصیل شدهبودم و از آنجایی که کسی ما را عددی حساب نمیکند تا گوشهایی از مدرک دکترای آکسفورد را نشانمان دهد بر آن شدم تا سر پیری از صفر شروع کنم . یعنی همانطور که زبان انگلیسی را از صفر شروع کردهام و با دو دوره کلاس شش ماهه٫ نمره مختصری از IELTS گرفتهام بر این اساس اینروزها درست عین کسانی که اصلا سی و دوسالگی را به روی خودش نمیآورد در دانشگاه آکسفورد بروکس مشغول گذراندن دوره پیشدانشگاهی هستم تا بعد در همین دانشگاه برای دوره لیسانس رسانه و ارتباطات بخوانم.
۲- کسانی که در وزارت ارشاد برادر صفار هرندی اخبار روزآن لاین و باقی جاها را خوب زیرو رو میکنند به ناشرم در ایران خبر دادهاند که کتاب “من آزاد هستم ” بعد از سه سال معطلی در وزارت ارشاد با حذف هشت مورد قابل چاپ است از اینکه حقیر را چنین لایق مرحمت خویش دانستهاند قدردانم و از همین جا اعلام میکنم ممنوم که زحمت نشستن در میدان انقلاب و فروش کتاب به شیوه رسوا را از شانه ما برداشتهاند و کاش خرده زحمتی هم میکشیدند و خبر میدادند چه اتفاقی افتاده که ناگهان یادشان آمده که می شود این کتاب از بایگانی در بیاید و مجوز چاپ بگیرد. نه اینکه قدردان مهرورزی دیرهنگام آقایان نباشم٫ نه ٫ فقط طرح پرسش است تا بدانم اگر به احتمال یک درصد فریادها و هوارهای ما نتیجه داد دیگر هرچقدر هم جلوی دهانمان را پنبه میگذارند٫ خفه نشویم .
۳-من یک خبرنگار معمولی هستم و بی شک از رییس جمهور برتر و بالاتر نیست جایگاه این حقیر پس اگر به این فکر افتادهام که نامهای به باراک اوباما بنویسم و درخواست مصاحبه کنم٫خیالی هم نباید باشد که این نامه بیجواب افتد با این مقدمه خواستم بگویم اولین نامه انگلیسیام را با کمک دوستانی که معلم زبان من بودهاند در این یک سال٫ به باراک اوباما نوشتهام اگرچه پیش از این با هر ایرانی مشورت کردهام از بینتیجه بودن و عبث بودن این اقدام گفتهاند اما مثل همیشه “راه “ را بیشتر از “مقصد” ارزش میدانم. راهی که باید رفت حتی اگر مقصد دور و دراز و دست نایافتنی باشد. ( فعلا که یک قدم از احمدینژاد جلوتر افتادهام و نامه چندان هم بیجواب نمانده و حالا باید محور سوالات را بفرستم . مزاح ) باز هم میگویم که اگر بیجواب ماند٫ حداقل تفاوتاش این است که ملتی شرمنده و سرافکنده نامههای بیجواب ما نخواهد شد و تفاوت مهمترش این است که برای درخواست مصاحبه با رییسجمهور آمریکا منتظر اجازه برادران گمنام و آشنا نمانیم. به نظر میرسد آنقدر رقابت بین سیاستمداران عصر اصولگرایی در ایرانی برای مذاکره با آمریکا این روزها داغ است که دیگر درخواست مصاحبه با اوباما در قاموسشان جرم تلقی نشود .
۴-لذتی دارد ایمیل باران شدن از سوی کسانی که به شنیدن و دیدن نامشان پای این خانه خو کردهای و مدتی بیخبری دلتنگت میکند. خودخواهی محض است اگر بگویم نگرانی ساده اهالی این خانه را به خود گرفتم و بالیدم به خودم که در این شهر سرد تنها و رها نیستم . اینجا حلقهای بینظیر مرا به کسانم در دنیایی ناب وصل میکند. اینروزها بیشتر میخوانم و کمتر مینویسم. اما مثل همیشه بیقرارم.
اول اینکه خوشحالم که به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بازگشتی!
دوم اینکه گاهی در انتظار نگه داشتن مخاطبینی که به تو احترام گذارده اند نوعی بی احترامی است.
سوم اینکه این روزها که دور از شتر آرمیده ای آسووده باش که خواب های آشفته مانده است برای دوستانت در ایران اسلامی.
و آخر اینکه… مهم نیست مصی. پایا باشی.
درود
در این مدتی که وبلاگ شما به روز نشده بود بسیار نگران بودم اما الان که دیدم مسیح عزیز مانند همیشه چالاک و پر انرزی با این قلم نیکو مطلبی نوشته است در این عصر غم انگیز گویی بهترین خبر دنیا را به من داده باشند خوشحال شدم . امیدوارم همیشه شاد باشی و چراغ این خانه همیشه روشن باشد .
—-
یک نکته: علامه مهدی حائری در سنین میان سالی از سوی ایت الله بروجردی به امریکا جهت تبیلغ و نمایندگی ایشان فرستاده شد . در زندگی نامه ایشان امده بود که وقتی به امریکا رفتند شوق دانش و اموختن انچنان بر ایشان غالب شد که با وجود سن زیاد بعد از اموختن زبان به پیش دانشگاهی رفت و در میان نوجوانان به اموختن دورس مقدماتی پرداخت اما نهایتا به دانشگاه ایل به تحصیل رشته فلسفه پرداخت و عاقبت یکی از مدرسین رشته فلسفه این دانشگاه شد . این نکته را بیان کردم تا بگویم با توجه به همت و پشتکار شما مطمئن هستم که دیری نخواهد گذشت که خبر های بسیار خوبی از موفقیت تحصیلی شما در این وبلاگ خواهیم خواند . پس به امید خبرهای خوش اینده.
مهر نگهبان شما باشد .
درود
در این مدتی که وبلاگ شما به روز نشده بود بسیار نگران بودم اما الان که دیدم مسیح عزیز مانند همیشه چالاک و پر انرزی با این قلم نیکو مطلبی نوشته است در این عصر غم انگیز گویی بهترین خبر دنیا را به من داده باشند خوشحال شدم . امیدوارم همیشه شاد باشی و چراغ این خانه همیشه روشن باشد .
—-
یک نکته: علامه مهدی حائری در سنین میان سالی از سوی ایت الله بروجردی به امریکا جهت تبیلغ و نمایندگی ایشان فرستاده شد . در زندگی نامه ایشان امده بود که وقتی به امریکا رفتند شوق دانش و اموختن انچنان بر ایشان غالب شد که با وجود سن زیاد بعد از اموختن زبان به پیش دانشگاهی رفت و در میان نوجوانان به اموختن دورس مقدماتی پرداخت اما نهایتا به دانشگاه ایل به تحصیل رشته فلسفه پرداخت و عاقبت یکی از مدرسین رشته فلسفه این دانشگاه شد . این نکته را بیان کردم تا بگویم با توجه به همت و پشتکار شما مطمئن هستم که دیری نخواهد گذشت که خبر های بسیار خوبی از موفقیت تحصیلی شما در این وبلاگ خواهیم خواند . پس به امید خبرهای خوش اینده.
سلام
براتون آرزوی موفقیت دارم.
سلام همشهری
خوشحالم داری درس میخونی
تو این عالم فقط و فقط با علم می تونی ماندگار بشی
اگه سیاست بدون علم باشه این بدنامیه که میمونه خواهرم
چقدرم جواب میدی به اهالی خانه ات.
در آینده نزدیک دعوتنامه شما به کاخ سفید برای مصاحبه با اولاما فرستاده خواهد شد نگران نباشید در نوبت هستید
در آینده نزدیک دعوتنامه شما به کاخ سفید برای مصاحبه با اوباما فرستاده خواهد شد نگران نباشید در نوبت هستید
ما جام را نوشیدیم
و کام را گرفتیم
شاهد ؟
زمین، درخت، رودخانه و ماه
به جاهلان ایستاده در صف سنگ بگو
بیایند.
جرم ما همین است که بایدبسوزیم در آتش این سر افکندگی و در ظاهر ببالیم به این قدرتی که بر تارک جهان در دولت نهم بدست آورده ایم!!!!!!!!!
همیشه روزنامه نگاری.حتی اگر نخواهند باشی. شادباشی و شادبمانی.امیدوارم با باز آمدن خاتمی، تو هم دیربپایی.
خوشحالم که برگشتی . نگران بودم و تشنه مطالب زیبایت.موفق باشی
سلام بر خبرنگار جسور ایران
بسیار خوشحال شدم وقتیکه در اراس اس مفاله جدیدت را دیدم. درود بر شما هیجوقت برای درس خواندن دیر نیست ضمناً سی و دوسالگی هم سنی نیست که در رده پیری باشد. هممانطور که ذهن و قلمت همیشه پویا است در آکسفورد هم موفق خواهی بود.
اطمینان دارم که اوباما پاسخت را خواهد داد.
sefr ba sade na sin bisavad
مسیح علی نژاد. پس زنده ای!!! گفتم نکند باز هوای گدایی یا شب گردی به سرت زده باشد و در این بین باز با یک مست مواجه شده ای اما برخلاف دفعه ی پیشینت اینبار کار را یکسره کرده باشد؟ هم خبر خوش و هم خبر بد دارم. اول خوب را بگویم یا دوم بد را؟ گویا آمدن پسر روح الله جسارت عجیبی بهت داده که برای حسین شریعتمداری عرض اندام می کنی؟ ولی یک چیز، خوب بلدی آدمی را به وجد آوری تا پیام های روحیه بخش برایت بفرستند. تو دوباره شروع کردی اما من تمام کردم. نه اشتباه نکن عمرم را نمی گویم عمر وبلاگ نویسیم را عرض می کنم که به سبب مهرورزی آقایان به پایان کارش رسیده.
راستی چقدر خندیدم که با این سنت باز شروع کرده ای به درس خواندن. تو رو حضرت عباس از این دلقک بازی ها آنجا درنیاوری که بشویم سوژه ی مضحکه و smsهای جزیره نشینان. آن ها تا دیروز در غار زندگی می کردند خوب است که بیایند به ما ریشخند کنند؟ بحث این گواهینامه کم است، مدرک تو هم بهشان اضافه شود؟ به هر حال مسیح علی نژاد سیاست مبارک تو، محمود، صفار، سید محمد، پدرم و … باشد. نمی دانم چه شد که من وبلاگ نویس شدم، سر از نشریه درآوردم و نمی دانم کدام شیرپاک خورده ای منی را که املایم زیر صفر است را سردبیر کرد و بعد مدیرمسئول و وقت بود که رئیس ستاد و فردایش… یک روزی به این همه افتخار می کردم مخصوصا زمانی که سنم را نگاه می کردم و قیاس می کردم با این همه. اما امروز لعنت می فرستم هزارتا که چرا این کار را کردم. منی که سایپاها و افغانی های سرخیابان انتظار فارغ التحصیلیم را می کشند را چه به قلم، البته قلم و ماشین حساب ابزار کارم است، مرا چه به قلم سیاست و دری وری نوشتن. چوبش را بدجور خوردم. یکی از امتحاناتم را طوری نمره دادند که تا عمر دارم نتوانم پشت تاشده ام را راست کنم.
درست را خوب بخوان که یک سال دیگر شاید هم دانشگاهی شدیم، البته اگر مدرک عمران اینجا برایشان پذیرفتنی باشد می خواهیم MBA را در خارجه بگذرانیم انشاا… چرا می خندی؟ گفتم MBA نه IT، به هر حال بدی، خوبی هر چی که از ما دیدی حلال کن، حرف اوباما را هم نزن، اگر عقده ی دیدن اوباما را هم داری جلوی چشمان آن اجانب آبروریزی نکن برو یه بلیط نمی دانم مالزی بود کدام خراب شده ای بود که کپی ژنتیکی اوباما در آنجا زندگی می کند؟ بخر و برو ببینش یا عید قرار است به خرج والده دزدکی برویم بندرعباس خانه ی دوستان بیا تا هزارتا از اوباما زیباتر نشانت بدهم. شاید باز سر زدیم، شاید اینجا شاید آکسفورد.
سلام مسیح …زحمت بکش چند سطر فقط چند سطر در مورد دانشگاه آکسفورد بروکس بنویس .در ضمن با تبادل لینک موافقی ؟ باز زجمت بکش و خبرم کن.
با سلام
۱ماه و ۱۱ روز نبودید نگران شده بودیم نکند از آن همه آزادی بیان واقعا خفه شده اید .
موفق و پاینده
همشهری جان،
همچنان به پایداری ادامه بده. امید ما به تو و امثال توست.
من همیشه وب شما را می خونم من وواسه ادامه تحصیل اومدم هند فوق ادبیات انگلیسی .البته کلاسم تیر ماه شروع میشه ولی الان تفریحی اومدم غربت خیلی سخته می خام بدونم شما چه جوری تحمل می کنید من ادمیژن اولیه را گرفتم ولی حالا که اودم می بینم خیلی سخته . ازت کمک می خام می دونم سرت شلوغه ولی اگه کمکم کنی ازت ممنون میشم
همیشه “راه “ را بیشتر از “مقصد” ارزش میدانم
من به هر چه که خواستم نرسیدم …
اما در راه رسیدن چیزها آموختم…. و دانستم که بسیاری از زیباییها در راه است نه لزوماً در مقصد… من به سوی دریا میرفتم و در راه کوهها را دیدم وقتی که در پشت صخره زمان در انتظار جاری شدن ایستادم…. خار را دیدم وقتی که در عبور ازکویر پناه من در طوفان شن گردید… علف را دیدم وقتی در عبور از دشت زیرانداز تن خسته من گردید… جنگل را دیدم وقتی که در راه نور خورشید را گم کرده بودم…
من به سوی دریا میرفتم و در راه دریاها دیدم… دریاهایی… جنگل هایی و کوههایی که هر کدامشان شاید دریای مقصود کسی بود که به این سو میآمد… و من فهمیدم که از دریا گذشتهام پیش از آنکه به دریا برسم….
الف – چشم ما روشن
۱- مبارک باد(هر چند در ملکوت هم گفته بودم نیایید و بمانید همانجا )
۲- نمی دانم می توانند وصلتان کنند به گوینده و مجری برنامه بی بی سی فارسی ( خانم سیما علی نژاد)و یک جرم بیشتر
۳-این نظر من است در باره اوباماو همه تک افرادی که فکر می کنند ورای واقعیت ها زندگی می کنند
کاش من بدبین باشم
۴- شرمنده که در لیست باران ای میل قرار نگرفته ام
کاش در اشتباه .
نوری تابید
پنداشتند شاید
همان خورشید باشد
کاش من بدبین باشم
کاش در اشتباه !
شب تابی بود
نورافکنی در دست
با یک بلند گو به وسعت رادیو و تله ویزیون های جهان در
دست دیگر
الف – چشم ما روشن
۱- مبارک باد(هر چند در ملکوت هم گفته بودم نیایید و بمانید همانجا )
۲- نمی دانم می توانند وصلتان کنند به گوینده و مجری برنامه بی بی سی فارسی ( خانم سیما علی نژاد)و یک جرم بیشتر
۳-این نظر من است در باره اوباماو همه تک افرادی که فکر می کنند ورای واقعیت ها زندگی می کنند
کاش من بدبین باشم
کاش در اشتباه .
نوری تابید
پنداشتند شاید
همان خورشید باشد
کاش من بدبین باشم
کاش در اشتباه !
شب تابی بود
نورافکنی در دست
با یک بلند گو به وسعت رادیو و تله ویزیون های جهان در
دست دیگر
۴- شرمنده که در لیست باران ای میل قرار نگرفته ام
خوشحالم بعد از مدت ها برگشتید و قلم اندازی رقم زدید.
این روزها که دارند برای مذاکره و رابطه با شیطان بزرگ اینجا سرو دست می شکنند.
آغاز به تحصیل و شروعی بس خوشحال کننده را صمیمانه تبریک می گویم.
یقین دارم روزی از یکی از همین دانشگاهها در مقطع فارغ التحصیل می شوید.
پایدار و موفق باشید.
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس !
با مهر
برخاست زخواب
کابوس دیده بود انگار
نیم خیز شد
عصبی و بی تاب
بر صفحه جادو
می رفت به آسمان
موشی کوچک
بر سرش چیزکی هم چون ماه
خواست برگردد به مقر خواب
قارو قور شکم رخصتش نداد
پ ن
“…اما مثل همیشه بیقرارم.”این نشان می دهد سن شناسنامه اتان ۳۲ است ولی خودتان هنوز در آغاز جوانی قرار دارید دلیل دیگر آنکه متعجب می شوید! و زیاد به حرف اطرافیان بها می دهید بدون توجه به اینکه در دروازه را می شود بست اما…
با درود
چو باز امدم کشور اسوده دیدم……
مسیح بافکر ما شک نداشته باش در حرفه ات به قله اش خواهی رسید … مصاحبه که سهل است
برای ارمان زیبایت هماره دعا خواهم کرد
شاد زی و سالم
دلم تنگ شددددددددددددددددددددده
دل تنگی!