جناب میرحسین! نقاش بمان
هنوز پیروز انتخابات نشده چنان هاله مقدسی به دور ایشان هست که هیچ کدام از نشریههای داخلی حاضر به چاپ این ادبیات ساده نشده اند این در حالیست که برای نقد خاتمی و کروبی و حتی احمدینژاد حداقل حسناش این است که ما و مردم در تمام این سالها با ادبیات خودمان نقدشان کرده ایم و مجبورمان نکردهاند که چند فصلی در رسای سید بودن و سالار بودن و اسطوره بودن و یار مستضعفان بودن و باقی خصایص آقای نخستوزیر بنویسیم و سپس به پرسشی ساده بسنده کنیم. به گمانم این خطرناک است که دوباره برگردیم به سالهایی که ” دشمن رییسجمهور، دشمن پیغمبر ” بود. مطلب را در خانههای فیلتر شده میتوان خواند اما در خانههای مجاز ظاهرا ادب حکم نمیکرد!
نقاشان، حتی آنان که از سر تفریح هم قلم بر بوم میرقصانند، بیشک بیشتر و بهتر از صاحبان سخن میتوانند تصویرگر درد یک جامعه باشند. اما گاهی این اتفاق رخ نمیدهد. در تمام اینسالها هرگاه سیاستمداری قبای رقابت بر تن کرد و ردای روزهای انتخابات بر قامت آراست، نسل ما جز عزم و رزم آنان برای خدمت به ملت هیچ نشنید . برای هر دورخیزی در فصل انتخابات، چشم و دل ملت ایران به دل و دهان سیاستمداران آن عصر خیره ماند تا علاوه بر حرفی که از زبان جاری میشود و رنگ و بوی بیانیه به خود میگیرد سری هم به گوشهای از گفتار و کردار سالهایی که او در همان جامعه روزگار گذراند بکشند تا بیابند آنچه اینک او را مرد میدان ساخته است تا چه اندازه متناسب به آنچه است که در این سالها برای همان جامعه انجام داده است .
تردیدی ندارم که خانواده “مستضعف ” من و باقی خانوادههای مستضعفی که ایشان در بیانیه خطابشان قرار دادهاند، خاطراتی که از سید روزهای جنگ و سیاستورزی ایشان دارند خاطره تلخی نیست اما برای نسل ” من ” که در روزهای سیاستورزی آقای نخستوزیر، بزرگان خانهشان را ماهها دور از خانه و در جبهه دیدهاند، شاید آسانتر باشد که ضمن ادای احترام به میرحسین موسوی، صریح و صادقانه از ایشان طرح پرسش کنند. بیشک موسوی نیک میداند؛ بخش عظیمی از آنان که باید رای خود را در سبد انتخابات دهمین رییسجمهور ایران بیاندازند، همان نسلی است که همزمان با گوشهنشینی ایشان به میدان آمد و زخم روزهای دشوار تغییر را بر تن رنجور خود یدک میکشد. من نماینده تام این نسل نیستم اما یکی از آنان هستم و تنها چند پرسش ساده هم سهم من است از او که در بیانیه رسمی خود ” احساس وظیفه” را دلیل اصلی حضور خود در کارزار انتحابات اعلام کرده است. با مروری گذرا و کوتاه بر بیانه نقاش این سالها، سوالم را خواهم پرسید تا بدانم در تمام اینسالهایی که ما خانه و کاشانه بر سرمان آوار بود، او کجا بود. شاید نشانی دقیق اگر دهد، دیگر دل هیچ نسل سومی نلرزد از اینکه چرا در تمام این سالها برای به دست آوردن سادهترین و ابتداییترین حقوق خود هزینه داده است بیآنکه یک دلداری و دلجویی ساده از او که اینک برای نجات این نسل به میدان آمده است ، دیده و شنیده باشد.
“جشنواره جمهوریت”، واژه بینظیری است که آغاز بیانیه میرحسین موسوی به آن مزین شده است تا تاکید شود ” در آستانه این رویداد سرنوشتساز (انتخابات)، جای آن است هر جان شیفته “عدالت” و “آزادی” و “استقلال” و “توسعه” که به تحقق آنها در چارچوب جمهوری اسلامی فکر میکند، به وظایف و تعهدات خود از نو بیاندیشد و خویش را بازشناسی کند. بر مردم ایران پوشیده نیست که اینجانب با کمک و همفکری آنان در تکاپوی این جستجو بودهام.”
از قضا بر من به عنوان یکی از آن مردمی که از آن یاد شده، پوشیده است که در همفکری با کدام از اقشار جامعه ممکن است این بازشناسی ناگهانی رخ دهد و البته این پرسش مهمی نیست و پرسش اصلی همان است که باید تکرار شود: در در تمام این سالها “جمهوریت” نظام به کرات در انتخاباتهای متعدد با اعمال نظارتهای استصوابی و حذف طیف عظیمی از مردم همین کشور از عرصه انتخاباتهای مکرر، مورد خطر قرارار گرفت، “عدالت ” در حوزه سیاست و معیشیت همپای هم تحدید شد و هنوز صدای مادران آنان که فزرندانشان تنها به بهانه امر به معروف در زندانهای همین کشور جان دادهاند دل میآزارد،(زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب،ابراهیم لطفاللهی، دانشجوی سنندجی و باقی کسانی که قوه قضاییه مرگشان را در زندان تایید کرده است). برای قربانی شدن “آزادی ” هم زحمت زیادی لازم نیست حتما روزهای دشواری که مطبوعات یکی یکی به محاق میرفتند و صاحبان قلم نیز یکی یکی به زندان و در نهایت ترک دیار کردهاند، آواره شدن دراویش و دربه در شدن زنان و بیباری ناشران و بیبرنامه ماندن سینماگران و ستاره دار شدن دانشجویان و محدود شدن دیگران و دیگران از خاطر نرفته است، استقلال در حوزه سیاست و اقتصاد هم تا آنجا مرثیه ساز شد که زبان تلخیها و بیتدبیریها، راههای تحریم بر ایران را بازتر کرد و آوارش بر سر ملتی بود که جسم و جانشان در ناوگانهای فرسوده هوایی آتش گرفت و سوخت. ” توسعه ” هم در زمینه فقر چنان پاسخ داد که در زمستان گاز و در تابستان برق از خانهها رفت و عاقبت در همین روزهای نزدیک یاران روزهای جنگ در برابر خانه ملت و بنیاد جانبازان تن به آتش کشیدند تا صدای فقرشان به گوش بزرگان برسد .
حال، جناب آقای موسوی! با احترام به این واژه گان مقدسی که برای اعلام حضور خود در انتخابات برگزیدهاید، لطفا بفرمایید در تمام این سالها در کنار این رنجها، شما کجا بودهاید و چه کردهاید و چند کلمه حتی به دلجویی بر زبان جاری ساختید؟ بیشک این یک پرسش ساده است و هرگز به معنای آنکه گوشه انزوا گزیده و هیچ مشارکتی نکردهاید نیست. من فقط میخواهم از زبان خود شما بشنوم آنکه در همه این سالها رنجها را دیده ، کجا بوده و چه کرده است برای آنکه بار کوچکی از شانههای همین ملتی که اینک برایشان احساس نگرانی میشود و احساس وظیفه، بردارد.
در پارهای دیگر از بیانیه آمده است: ” همان دلایل و عواملی که در وهلههای گذشته مرا به عدم حضور در صحنه انتخابات فرا میخواندند، بیشتر مرا متقاعد کردهاند که این زمان، زمان دیگری است و حضورم را ایجاب میکند. ”
اساسا در وهلههای گذشته هم روشن نبود کدام دلایل شما را به عدم حضور فرا میخواند که حالا روشن باشد همان دلایل اینبار نتیجه عکس داشته است. بهتر نیست ابتدا این دلایلی که همواره به صورت کلی به آن اشاره کردهاید، روشن شود و سپس پاسخ داده شود که چگونه همان علتها میتواند دو معلول متفاوت را سببساز شود؟
و اما “سرانجام وحدت ملی ” ، واژه بینظیر دیگری است که پایان بیانیه به آن مزین شده است تا تاکید شود: ” حل مسایل بزرگ نه فقط نیاز به همفکری همه اندیشه ها و گفتمانها که به وحدت و انسجام تمامی نیروهای توانمند کشور نیاز است.” در تمام اینسالها شما خودتان به عنوان “نیروی توانمند کشور”، با همین این ایده ناب ” وحدت و همفکری” در مورد ” مسایل بزرگ” که کشور را گاهی زمینگیر هم کرد، چه نقشی داشتهاید و اساسا در سایه و حاشیه چگونه به این ایده “همفکری “، جامه عمل پوشاندید؟ آیا میشود در بحرانی ترینسالهای نیاز یک جامعه به انزوا رفت و بعد که احساس حضور به وجود آمد همه را به وحدت فرا خواند؟ کسی که بیست سال برای “انسجام” و “وحدت نیروهای توانمند کشور” خودش هیچ برنامه عملی نداشته است چگونه میتواند از دیگران توقع وحدت داشته باشد ؟ کسی که به جای همدردی و سیاست ورزی با ملت ایران بیست سال هیچ نگفت حال که خودش به میدان آمد و توصیه به اخلاق کرد ، اگر باقی نیروهای توانمند کشور هم اخلاق بیستساله نقاش را مشق کنند و به حاشیه نشینند آنگاه چه دارد که بگوید؟
به گمانم در جایگاه یک روزنامهنگار ساده میتوان این پرسش ساده را پرسید تا حتی اگر خود ایشان هم همانند سایر سیاستمداران پاسخگویی به مردم را مستقیم و بیواسطه رسانه الگو قرار داد و به میان مردم رفت ، حداقل بداند در میان آن جمع نسلی هست که از او میخواهند تا دلیل واقعی کاندیداتوری یا همان “احساس وظیفه” خود را به ملت اعلام کند. باشد که این روزها نسلی از او پاسخ منطقی برای لب از لب باز نکردن و به یاری هیچ کس نیامدن را پرسشگری کند و اگر پاسخی نیامد شاید همان به که نقاش بماند نه سیاستمدار.
دست مریزاد، احسنت، درود بر تو مسیح نازنین
که سئوالاتی را از این آقای میر حسین مطرح کرده ای که بقول معروف مو لای درزشان نمیرود. راستی، این سید اولاد پیغمبر اینهمه سالها که دولتمردان آنهمه بلاها را به سر مردم آوردند، کجا تشریف داشتند؟ حالا این آقا آمده چه تاجی سر مردم بگذارد؟ واقعا دلائلی که برای آمدن خودش بیان کرده، مرغ پخته راهم به خنده میاندازد. آیا این سید آخرین تیرترکش حکومت است یا بازهم چندتای دیگه از این سینه چاکهای مستضعفین درآب نمک خوابانده شده اند؟
قیاس به نفس می کنی دخترک جان … سیاست عرصه پاکی و پاکان نیست ! همین که دفع افسد به فاسد شود جای شکر دارد !
پاینده باشی و برقرار
مگر آن وقت که در مسند قدرت بود به کشتار زندانیان دگراندیشی که حتا مدت زندان بفرمودهی آنان تمام شده و یا در شرف اتمام بود، اعتراضی کرد که حالا تو انتظار و توقعداری او برای زمان گوشهنشینیاش پاسخی گوید یا توضیحی دهد.
سلام
۱-
با درود
…. به قول معروف : یه کارد سلاخ تو دلم
کار از پرسیدن گذشته بعد رفتن دولت کنونی هم میشود پرسید چرا ها را….
شاد زی و سالم
سلام
۱-انسانها مجموعه ای از داشته ها و نداشته ها هستند . در رفتارشان همانقدر که داشته هایشان تاثیر دارد نداشته هایشان هم موثراند. یک کلیتی ازپُرها و تهی ها . بسیاری از آنها سعی می کنند تنها با وجه پُر خویش با دیگران مواجه شوند،پس مجبورند کج کج راه بروند تا نیمه پُرشان فقط دیده شود درست مانند پیرزنها و پیرمردها به هرجمعی که می رسند تجربیاتشان مانند لوله گاز سوراخ نشت می کند.
۲-کسانی هستند که شهوت تایید شدنشان هرگز ارضاء نمی شوندحس عدد منفی زیر رادیکال را دارند: یک حس استیصال ممزوج با دلزدگی و پوچی و رانده شدن.از احساس بودن تهی می شوند وبجای آنکه داد بکشند جیغ می زنند درست مثل جیغ های نوزادی که جایش را کثیف کرده است : هم آزرده از رنج کثافت خودش ، هم رنجور از بی الطفاتی دیگران.
۳- با شناختی که از شخصیت و بعد روانی خانم علی نژاد دارم تعجب نمی کنم که این بار هم نقد منهدم کننده ایشان دامن “یکی” را در بر گرفته باشد.
نقدی که هیچگاه زوایای مثبت یک موضوع را به ثبت نرسانده است!!!
شما هم وبلاگ نویس بمان و تو کار بزرگترها دخالت نکن.
ضمنا در آن سالهایی که شما ذکرش را کردید جناب آقای خاتمی، زیردست آقای موسوی بودند. یعنی وزیر ایشان.
خان علی نژاد ضمن احترام به نظر شما…
در یک جمله خلاصه میکنم
اداره کشور پهناوری چون ایران زیر جنگ و بمباران با نفت ۸ دلاری را هیچگاه فراموش نکنیم.
میرحسین خاطره خوبی از خود در بین دهه ۶۰ ها به یادگار گذاشت.
یا حق.
با درود،
همانطوری که می دانید سال گذشته در آمریکا نیز مانند ایران سال انتخابات بود و نامزدهای ریاست جمهوری برای ارائه اهداف و برنامه های خود سفرهای بسیاری به ایالت های مختلف کردند. نزدیک به ۲۴نامزد، با سابقه های سیاسی گوناگون، و بدون دخالت دولت، این فرصت را داشتند تا روش هایی که برای اداره کشور در دستور کار خود دارند را به مردم توضیح دهند. در این مرحله مقدماتی بود که مطبوعات و رای دهندگان کارهای گذشته و برنامه های آینده این نامزدها را به پرسش گرفتند و به این شکل مردم آمریکا فهرست نامزدهای همه پرسی هفتم نوامبر را در یک روند شفاف برگزیدند. علاوه بر این، ایالات متحده از سازمان های جهانی دعوت کرد تا بر انتخابات ماه نوامبر نظارت کنند. «سازمان امنیت و همکاری اروپا» یک هیات ناظر از کشورهای اتریش، فنلاند، مقدونیه، فرانسه، گرجستان، آلمان، ایسلند، قزاقستان، هلند، روسیه، لهستان، مجارستان، یونان، رومانی، ایتالیا، سوئد، بلغارستان، کانادا، لاتویا، صربستان و انگلستان را به ایالات متحده اعزام کرد تا انتخابات ریاست جمهوری را نظارت کنند. آنها پس از انجام مأموریت شان یک گزارش ازیافته هایشان منتشر کردند.
– لینک گزارش –
http://www.osce.org/documents/html/pdftohtml/34757_en.pdf.html
در ایران، دستگاه انتخابات جمهوری اسلامی به علت داشتن مرحلۀ «تأیید صلاحیت» که در آن بسیاری از علاقه مندان که مایل به نامزد شدن هستند بر اساس سلیقۀ حاکمیت و در یک پروسه غیر شفاف رد صلاحیت می شوند، قادر به برگزاری یک انتخابات آزاد و منصفانه به معنای واقعی کلمه نیست و در چنین فضایی مردم قادر به اظهار نظر و بیان خواسته هاشان نیستند. گذشته از این، در انتخابات پیشین مجلس، حاکمیت ایران حتی اندیشه حضور ناظران جهانی را بشدت رد کرد. چرا رهبران ایران اینقدر از ناظران بین المللی هراس دارند؟ فکر نمی کنید داشتن یک انتخابات آزاد و منصفانه که در آن صدای مردم به درستی و به طور کامل شنیده شود حق مسلم مردم ایران است و باید محترم شمرده شود؟
با سلام و عرض ادب
در همین ارتباط گفتگویی داشتم با شبکه خبری بی بی سی و نظرم و دلایلم را در مخالفت با کاندیداتوریش در این مقطع گفتم و یادداشتی در جهت تکمیل حرفهایم در گفتگوی چهارشنبه با بی بی سی نوشتم که می تونید از این لینک بخونیدش …خوشحال میشم نظرتون رو بدونم :
http://talkhzibast.persianblog.ir/post/201/
زمانی که ادعا کردی به کشف یخ به اردوگاه آنگولا ساکسون ا رفته ای و کشفیده ای که با تکان دوربین ضرغامی {!} اقدام به زیاد نشان دادن تظاهرات می کند به دوستانت گفتم این خانوم از فرط کمی مطالعه در یک حوزه ی منسج و مشخص به هذیان گویی هایی در حد همان کسی افتاده که در شبکه های زرد ادعا کرد این جمعیت نیست بلکه دوربین را برده اند بالا و از فراز جنگل فیلم گرفته اند و ما می دانیم چون اینکاره ایم . امروز وقتی این متن مضحک را در روز آنلاین خوانده که : {اشان، حتی آنان که از سر تفریح هم قلم بر بوم میرقصانند، بیشک بیشتر و بهتر از صاحبان سخن میتوانند تصویرگر درد یک جامعه باشند} به خوبی برایم “قطعی” شد که سرکار علیه نه تنها در حوزه ی تصویر و خبرنگاری هم تخصص نداری که بدون داشتن مطالعه ی سطحی فلسفی اهمیت تصویر را بیشتر از کمال بدانی و بدیهی است کسی که مطالعه اش اندازه ی شما باشد ” قطعا” {به تقلید از متن خودتان قطعا می گذارم} نمی تواند بفهمد ساحت تصویر نمی تواند به ساحت کلام راه یابد و این جمله ی آنچه یک دیدن کند ادراک آن / درک نتوان کرد با صد گون بیان {که یحتمل مثنوی هم نخوانده اید که بلدش باشید} ئر علم الیقین معنوی است که شهود جای روایت را بگیرد نه در حوزه های درد که رمانها و توصیف ها بهتر می توانند منظور را متبادر کنند تا تصویر های الکن و در حوزه نقاشی آمیخته با سوبژکتیویته نقاش … خدا همه ی ما را علم دهد ان شاء الله و سکوت و قلت کلام که سکوت ثمره ی دانش است
اصلاح شده ی کامنت بالا:
زمانی که ادعا کردی به کشف یخ به اردوگاه آنگولا ساکسون ا رفته ای و کشفیده ای که با تکان دوربین ضرغامی {!} اقدام به زیاد نشان دادن تظاهرات می کند به دوستانت گفتم این خانوم از فرط کمی مطالعه در یک حوزه ی منسج و مشخص به هذیان گویی هایی در حد همان کسی افتاده که در شبکه های زرد ادعا کرد این جمعیت نیست بلکه دوربین را برده اند بالا و از فراز جنگل فیلم گرفته اند و ما می دانیم چون اینکاره ایم . امروز وقتی این متن مضحک را در روز آنلاین خوانده که : {اشان، حتی آنان که از سر تفریح هم قلم بر بوم میرقصانند، بیشک بیشتر و بهتر از صاحبان سخن میتوانند تصویرگر درد یک جامعه باشند} به خوبی برایم “قطعی” شد که سرکار علیه نه تنها در حوزه ی تصویر و خبرنگاری هم تخصص نداری که بدون داشتن مطالعه ی سطحی فلسفی اهمیت تصویر را بیشتر از کمال بدانی و بدیهی است کسی که مطالعه اش اندازه ی شما باشد ” قطعا” {به تقلید از متن خودتان قطعا می گذارم} نمی تواند بفهمد تصویر نمی تواند به ساحت کلام راه یابد و این جمله ی آنچه یک دیدن کند ادراک آن / درک نتوان کرد با صد گون بیان {که یحتمل مثنوی هم نخوانده اید که بلدش باشید} ئر علم الیقین معنوی است که شهود جای روایت را بگیرد نه در حوزه های توصیف و روایت موضوعات اجتماعی مثل درد که رمانها و توصیف ها بهتر می توانند منظور را متبادر کنند تا تصویر های الکن نقاشی که آمیخته با سوبژکتیویته نقاش است غالبا … خدا همه ی ما را علم دهد ان شاء الله و سکوت و قلت کلام که سکوت ثمره ی دانش است
چون این وبلاگ فیلتر است مطلب را در سایت فیس بوک هم گذاشتم و نظر دوستان فیس بوک هم اینجا منتشر می شود.
I agree … he can be a fine Artist for decades! but as a president, I am not sure!
man ham movafegham,injoori vaseye khodesh ham behtare
bebakhshid, man aslan movafegh nistam va fekr mikonam ke orzash gatan az Khatami va amsalesh bishtar bashe. Mir Hossein gozineye besiyar aali baraye kasbe ray az jenahe Ahmadinejad ast va alave bar oon adami nist ke Shah Soltan Hosseine kasi beshe agar rais jomhur beshe….
masih manfekr konam ke kenaar keshidan hamishe az bi orzegi nist….bad az entekhaab e khameneye be onvan e rahbar saabegheye kaari in do, baraye moosavi amr ro mosalam kardeh boood ke age kenaaar nakeshe hatman leh mishe…nemidooonam chera bargashte…. nemidooonam aya dar moghaaabele khatami gozine behtari hast ya na??
be har haal man fekr mikonam tooye iran ke fahange siyaasy demokratic nadareh, VAHDAT hamishe az ekhtenaagh o tars boodeh ageh ham booodeh,,,,chon bayad harf zad,,harf shenid,,,raah ro baaz gozzasht baraye tagheer,,,,
کار نقاشها رنگ کردنه
این روزها
کی با نقش و رنگ بیگانه است
باید ببینیم اولویت چیه؟
خلاص شدن از دست احمدی نژاد
یا
انتخاب بهترین آدم ممکن موجود تایید صلاحیت شونده
از انتخاب بین معین و کروبی هم باید درس بگیریم
ضمنا فکر می کنم باید به وجوه ایجابی خاتمی بپردازیم
نه نفی رقبا
چه اقتدارگرا چه اصولگرا چه اصلاح طلب
نباید آنگونه که دوستان مدافع کروبی با خاتمی برخورد می کنند
هواداران خاتمی با میرحسین برخورد کنند
این بازی دو سر باخته
مسیح عزیز درست میگویید
ولی
باید پراکتیکال فکر کنیم
بازهم میگویم
اول باید اولویتمان را در انتخابات مشخص کنیم
بعد ممکنها و مطلوبها و محذورها رابسنجیم
همینطور شزایط خود و رقیب قوی پنجه درشتخو
سپس اقد
رنگ کردن خلق الله هم کم از نقاشی نیست مسیح. بگذاریم این را هم تجربه کند
مسیح از وقتی وبلاگت رو می خونم همش داری با موضوع انتخابات سلبی برخورد می کنی. فلانی نباید می آمد، فلانی باید برود کشکش را بسابد، فلانی باید نیاید، فلانی…
یک جواب ایجابی به من بده؛ چه کسی باید بیاید و به نظر توی اون ور مرز، من نوعی این ور مرز چه باید بکنم؟ باز هم تحریم کنم که باز هم الفنون را برام انتخاب بکنند یا چی؟
لطفا جواب رو صریح و واضح بده
………………………………………………
حسین عزیز یادت نره من فعال حزبی نیستم که کاندیدا تعیین کنم . من روزنامه نگارم و باید ورود هر کاندیدایی را بر خلاف اینکه اون فرد حضورش مصالح فردی منو تامین می کنه یا نه ارزیابی کنم. برای همین می بینی با اینکه در روزنامه آقای کروبی می نویسم مثل باقی دوستانم در مدح و ثنای ایشان هم ننوشتم یا همانطور که به آقای خاتمی باور دارم این روزها ثناگویی ایشان را هم نکرده ام .
دوست عزیز! به تناسب حرفه ام تصویری از این بزرگواران را قلم خواهم زد و تصمیم هم با من نیست . مشکل ما همین است که مردم و سیاستمداران از روزنامهنگاران ما می خواهند که بشوند عضو ستاد انتخاباتی در صفحات روزنام
AmirReza Bidgoli at 8:44am March 12
با حکومتهامون هم همینطور برخورد می کنیم
یا شورش می کنیم یا تحریم
گفتگو بلد نیستیم
من عاشق میرحسین نیستم
اما یه نکته
چرا به اونی که سکوت میکنه (میرحسین) میگیم حرف بزن
به اونی که حرف میزنه (خاتمی) میگیم عمل کن
به اونی که عمل میکنه هم سنگ میزنیم
به قول اقبال آشتیانی
منطق ماشین دودی
تا وایساده کسی جرات نداره طرفش بره
همین که راه افتاد سنگ میزنیم
از میرحسین و هرکس دیگری سوال کنیم
و بخواهیم راجع به مطالبات همه اقشار موضع خودش رو اعلام کنه
و حتی با سوال
به چالشش بکشیم
اما با یک اعلامیه
اونم بعد از ۲۰ سال
تخریبی برخورد نکنیم
……………………………………………..
دیکنه تا نوشته غلط ندارد برادر. کسی که حرفی نزند قطعا باید به او گفت حرف بزن و بعد از اینکه حرف زد تازه باید نقدش کرد. دوست من! ورود به سیاست یعنی هزینه دادن. و شنیدن نقد هزینه ساده آن است
sorry for not having farsi fonts) man khodam tarafdare aghaye khatami hastam ba vojoode hameye enteghadaty ke azash hast vali soalaye kheyli kheyli bishtari daram ke az aghaye mousavi beporsam … ba matlabet kheyli ham nazaram …bishtarin negaranie man be oon ghesmate bayanieye ishoone ke mige “bazgasht be gofteman daheye avvale enghelab” asasan man ba in tarze fekr mokhalefam … door shodan az oon javve shoar goone o ehsasie avayele enghelab va dashtan rooykarde amalgerayane chizie ke mamlekat niaz dare … nokteye digar in halate mostaghel vared shodan va doori kardan az shakhsiaty mesle khatami ghataan be zarare in doostan tamam khahad shod …
مسیح جان من با حرفات کاملا موافقم, کسی از من و خانوادم و دوستام قرار نیست به میر حسین رای بده. این از ما
خانم علی نژاد عزیز متنتان را خواندم از همان خانه های فیلتر شده . به راستی کجا بودند این همه سال . کجا بودند آن زمان که می گفتیم بیا تا ۴ سال را به نابودی نرسیم . و اکنون که سید آمده ایشان آمده اند چه بگویند ؟
بگویند هستم ! حال که نیازی به حضورشان نیست ؟
بله به شرطی که خاتمی موندگار باشه
motasafeneh alan forsat nadaram in nazarete jazabe doostan ra doone doone bekhanam, amma in chand nokkat ra arz konam:
1) Mousavi 20 saal kenar nakeshid. Taraf naraft 2 dahe damdar beshe bargarde. Poshte sahne bood va az sokhran ranih haye akhiresh maloom ast ke kolli havesesh be owzahe nezam jam bood dar akharin 20 saal
2) Mousavi yek fishi dar dast darad ke baghiye nadarad. Yekki az tanha modirane Jomhuriye Eslami ast ke dar dowrane maamoriatash tonest nerh tavarrom ra besiyar payin negah bedarad. Na Khatami na bekhossoso Ahmadinejad movafagh shodand hamin kar ra anjam bedahand. In az jamee madani, goftegoo beyne tamaddon ha ya “edalat va mehrvarzi” beisyar mohemtar ast baraye kolli iranianiane addi.
3) Oon 20 saal doori az sahneye siyasi teraze yek moshkel ijad mikone baraye Musavi mogheyi ke mikhad ba javan ha rooba roo beshavad. Be hamin dalil motmaen bashid ke huzuresh dar danesh gaha besiyar gostardeh hahad bood
khanoome alinejad matlabetoon ro raje be mirhossein khoondam,vaghean tamamo kamal harfhaye ma be mousavi va soalhaye maro bayaan kardid.
ghabl az in karzare entekhabat ba tavajoh be tarifhaei ke shenide boodam mousavi ra doost dashtam amma alan…
baz ham mamnoon az matalebe khoobetoon
(ببخشید که اینو می گم ولی برای صداقت داشتن بدترین حرف رو همین اول می زنم):
شما خانم علی نژاد تنها یک ظاهربین احساساتی هستی مثل خیلیهای دیگه. من یه زمانی خیلی از مقاله های جنابعالی در روزنامه اعتماد ملی خوشم می آمد ولی الان دارم فقط با خودم فکر می کنم که: آیا من آنموقع فقط از دادزدنهای شجاعانه شما علیه کسانی که مثل شما دوستشان نداشتم لذت می بردم یا براستی قدرت استدلال در مقالات شما مرا به خواندن آنها علاقمند می کرد؟
به هر حال در اینکه بسیاری به آقای موسوی رأی نمی دهند و ایشان جاذبه زیادی (از هیچ نظر) ندارد شکی نیست ولی خداییش فکر می کنید در شرایط موجود کار کشور با خاتمی و کروبی بیشتر پیش می رود با با مهندس موسوی؟ و به بیان دیگر فکر می کنید یک تراکتور که قیافه ندارد ولی در سنگلاخ بهتر حرکت می کند و بقیه هم بعدا در جاده هموار شده او می توانند حرکت کنند در این شرایط مفیدتر است یا یک ماشین شیک که در گل می ماند؟ اهداف و آرمانهای دورو دراز همگی برای کشور درست ولی از دید تاریخی هرکس برای دوره ای ساخته شده، والان موقع آقای خاتمی یا حتی کروبی حتی اگر اهدافشان متجددانه تر از آقای موسوی باشد نیست…..چون آنها نمی توانند.
سلام خانم علی نزاد. بی ربط به پستتون هست این کامنت من.
اما نمی دونستم چه جوری این خبر سنگشار رو به همه بگم. من وبسایتی ندارم. بنابراین لینکشو به شما می دهم که اگر صلاح دونستید بهش لینک بدهید. می ترسم تو این شلوغیهای نزدیک عید این خبر محو شه. هر چند دیره اما طاقت نیاوردم که نگم…
http://www.autnews.us/archives/1387,12,00019318
سلام . این خبر سنگسار رو بخونید.
http://www.autnews.us/archives/1387,12,00019318
خانم علی نژاد!
بد نیست یک سری هم به آرشیو خبری ایسنا بزنید و اظهار نظرهای ایشان را در مورد قتل های زنجیره ای، انتخابات و توقیف فله ای روزنامه ها ببینید! لطفا بی انصافی نکنید، ایشان آدمی نیست که اعتراض نکند، ولی موضوع اینجاست که نمی خواهد هم صدا با عده ای دیگر شود!
—————————————————-
خبر آرشیوی ایسنا (۱۳۷۸/۱۲/۲۴):
میرحسین موسوی: پیگیری قتلهای زنجیرهای واکسنی برای نیروهای امنیتی است
—————————————————-
متن خبر:
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-4018
—————————————————-
خبر آرشیوی ایسنا (۱۳۷۹/۰۲/۲۱):
انتقاد میرحسین از احترام نگذاشتن به آرای مردم و توقیف بیش از ۱۶ نشریه توسط قوه قضاییه
—————————————————-
متن خبر:
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-6728
با سلام و درود های فراوان
با شما هم عقیده ام. بنده نیز سوالاتی رااز ایشان در تارنمای خود مطرح کرده ام. موید باشید.
اینجوریا هم که شما میگید نبوده!!!
حضور میرحسین در کنار خاتمی حتی در همون حد عکسها و … نشان دهنده اهمیت دادن میرحسین به اوضاع کشور بود و مسلم است از کسی که انزوای سیاسی اختیار کرده نباید انتظار کمک بیشتری داشت!!
اما نکته جالب این است که خاتمی و اصلاحطلبان که همواره از نام میرحسین در اردوی خود استفاده میکردند [و او نیز مخالفتی نشان نمیداد] و همواره به عنوان اولین نامزدی که سراغش میرفتند مطرح بود چرا حالا که به صحنه آمده مغضوب امثال شما شده و باید بره نقاشی کنه!!!!!
مسیح عزیز بعضی وقتا ازت تعجب میکنم.اینکه میرحسین تو این مدت کجا بوده چه اهمیتی داره عزیز من.گیریم میرحسین بگه اشتباه کردم.چی گیر ما میاد؟اگه میر حسین اومده با احمدی تژادیسم مقابله کنه باید حمایتش کرد.قبول کن تو تمام دوران هاشمی و خاتمی علارغم فشار حکومت و قوه قضاییه و جنتی و سایرین فرهنگ دموکراسی خواهی،فرهنگ آزادی خواهی و سطح فکری مردم و نگرش منطقی تر به دین در حال ارتقا بود هر چند کند و نامحسوس.خطر بزرگی که ایران رو تهدید میکنه نه تمامیت خواهی رهبران ایران بلکه خرافه پروری و بی شخصیتی اجتماعیه. اگه میرحسین قبلن کاری میتونسته بکنه و نکرده چندان هم نمیشه بهش گیر داد.زبده ترین تکنوکراتهای اصلاح طلب هم احمدی نژاد رو تا دور دوم تو هیچکدوم از معادلاتشون نیاورده بودن.من هم دوست دارم میرحسین در نهایت بره دنبال نقاشی و هنر ولی نه به این دلیل که گذشته ش برام سوال برانگیزه چون ممکنه تعدد کاندیداها به مصلحت نباشه و خاتمی رو ترجیح میدم.
همه می پرسند میر حسین موسوی در ۲۰ سال گذشته کجا بوده است؟
دلیل سکوت سنگین وی و تمام عیار ۲۰ ساله وی چه بوده است؟
من ساعاتی پیش و شما در دقایق آینده با دیدن این عکس شاهد خواهید بود که چگونه می توان در اوج شلوغی و در وسط شهر و رفت و آمد و شد بود اما چیزی را ندید؟ و به عبارتی نخواست دید!
منبع عکس کتاب
“بازی قدرت، ایفای نقش و باورها: سیاست در عمل”
نوشته پر اهلستروم و مونا هیلمن
صفحه شماره ۱۳۵
http://negaheraha.blogspot.com/2009/03/20.html
http://negaheraha.blogspot.com/2009/03/20.html
دمت گرم و ممنون از مطرح کردن این سوال ساده ولی اساسی. راستی، تمام این سالها را…شاید که پلنگ خفته باشد!
مسیح عزیز بعضی وقتا ازت تعجب میکنم.اینکه میرحسین تو این مدت کجا بوده چه اهمیتی داره عزیز من.گیریم میرحسین بگه اشتباه کردم.چی گیر ما میاد؟اگه میر حسین اومده با احمدی تژادیسم مقابله کنه باید حمایتش کرد.حتی اگه بگه من اصولگرام و اصلاحطلب نیستم.قبول کن تو تمام دوران هاشمی و خاتمی علارغم فشار حکومت و قوه قضاییه و جنتی و سایرین فرهنگ دموکراسی خواهی،فرهنگ آزادی خواهی و سطح فکری مردم و نگرش منطقی به دین در حال ارتقا بود هر چند کند و نامحسوس.خطر بزرگی که ایران رو تهدید میکنه نه تمامیت خواهی رهبران ایران بلکه خرافه پروری و بی شخصیتی اجتماعیه. اگه میرحسین قبلن کاری میتونسته بکنه و نکرده چندان هم نمیشه بهش گیر داد.زبده ترین تکنوکراتهای اصلاح طلب هم احمدی نژاد رو تا دور دوم تو هیچکدوم از معادلاتشون نیاورده بودن.من هم دوست دارم میرحسین در نهایت بره دنبال نقاشی و هنر ولی نه به این دلیل که گذشته ش برام سوال برانگیزه چون ممکنه تعدد کاندیداها به مصلحت نباشه و خاتمی رو ترجیح میدم.
اول -اگر اشتباه نکنم ایشان در پس فامیلشان یک کلمه دیگر هم هست
دوم -در ارتباط با اولین نظر (آقای کبیری )باید بگویم روزی در پاسخ چه باید کرد و چه می شودی گفتم به نظر من اگر این چنین پیش برود روزی یک فرد شخصی (غیر معمم)بعد شاید یک حتی کرواتی و در آخر حتی شاید یک زن وارد عرصه انتخابات می کنند تا مردم همیشه در صحنه همچنان بمانند و به خانه هایشان باز نگردند بنابراین آخرین
را ما باید بگوییم نه آنها
سوم -
یک بار دیگر
اسماعیل به مسلخ می رود
و این بار هم
هیچ بره ای از را ه نمی رسد
پ ن
اگر اشتباه نکنم جایی خواندم از قول آقای کروبی که فرمودند مهم کل آرا است و تعداد شرکت کننده ها، نه آرای این کاندید یا آن یکی
آیا شرح هاو لینک های دماسنج را با عجله می نویسید چون باز هم اشتباه تایپی دارد “در ژاپن خواب وزیر دارایی در یکیک نشستهای رسمی، …
مسیح عزیز ممنون بابت نوشتن این چند خط . اما ای کاش همینها را کسی می پرسید آنروز که خاتمی نه چندان ناشناس کنار نام موسوی ( نخست وزیر آشنای روزهای جنگ ) تعریف تازه ای یافت . گوشه نشینی و فرار از مسئولیت گویا در فرهنگ ما به عنوان یک نوع اعتراض پذیرفته شده است و اگر چنین باشد لابد موسوی اخلاقگرایی ست بی سیاست . اما حکایت آنها که سالها کنار نام موسوی همین پرسشهای ساده را پنهان کردند چه می شود ؟ چگونه می توان “یا من یا موسوی” را تعبیر کرد ؟ تکلیف اخلاق چه می شود وقتی که چندماه وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران و البته ملت همیشه در صحنه امضا جمع می کردند و نامه می نوشتند که فلانی بیاید و او در جواب می گفت : معتقدم موسوی گزینه ای بهتر است اگر بیاید و زمانی که آمد بهانه این آمدن را شکست تدبیری دانست که هنوز بدان معتقد بود . شاید برای ما زود است انتظار اخلاق از یک سیاستمدار و یا برعکس . تا روز مبارک پیوند اخلاق و سیاست گویا چاره ای نیست جز همان دلبستن همیشگی به حق انتخاب از میان بد و بدتر …
سلام. در خصوص پست قبلی باید عرض کنم که شوکه شدم! مثل همیشه دست به کارهای عجیب و غریب می زنی و این نشون میده که دیوونگی تو ذاتی است و ربطی به محیط نداره. مواظب باش اداره مالیات گیرت نیاره که مطمئن باش ارزون باهات حساب نخواهد کرد. اما در خصوص مطلبی که در همین پست اخیر نوشته ای فقط منتظرم که بگی به کروبی رای بدهید تا فکت را بیارم پائین! چون موسوی و خاتمی که سهله احمدی نژاد را هم از شیخ شما سر میدانم. البته من طرفدار موسوی نیستم ها در عمرم هم فقط یکبار در رای گیری شرکت کردم اونم تو انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی که به فامیلمون رای دادم از قضا انتخاب شد و تو زرد از آب در اومد و دیگه تصمیم دارم تو هیچ انتخاباتی شرکت نکنم. با احتساب برخی پیشگوئی های شما در پست قبلی ما تابستان امسال هم شاهدا حضور شما در منطقه زیبای آذربایجان و ارسباران و قلعه بابک نخواهیم بود.
ین آقای میر حسین اون وقت که بهش التماس کردن قرو غمذه اومد بعدش تا دید خاتمی اومد, دست به این شاهکار اساسی زد. من نمیدونم چه سری هر وقت یه اشتباه استراتژیک, چیزایی مثل احمدی نژاد رو تو کاسهی ما میندازه. ایندفه هم اومده تا نقش شیخ رو در انتخابات قبلی ایفا کنه. تو انتخابات قبلی هم هر چقد که معین شخصیت کاریزماتیک نداشت اما متقدم اشتباه مهلک شرکت کروبی و بد تر از اون اون یارو مهر علی زاده, بود. فکر کنم دست غیبی همیشه سر وقت انتخابات به بعضیا الهام میکنه که اشتباهونده بشن. بضیام تازه وقتی آبگوشت سرد شد یاد تکثر و حزب بازی میفتن و اعتقاد به تuدد نامزدها میفتن. ( اینا همه خوبه اما آدم خودشو به خنگی بزنه بده). منم اتفاقا منتظرم که یکی بگه به کروبی رای بدید یا به جناب سید میرحسین موسوی . . . اونوقت کاری که از دستم بر نمیاد فک خودمو میارم پائین! دیگه از هرچی میان روی و اعتدال و این چیزا حالم. . .
با توجه به بیانیه مهندس موسوی و همینطور جلسه ی دیروزش با خاتمی و تاکیدش بر ماندن تحت هر شرایطی بسیار بعید می دانم پاسخ شفافی برای اینگونه سئوالها مطرح کند.مضاف بر اینکه برخی از نزدیکانش او را شدیدا منع کرده اند از اظهار نظرات شدیدا انقلابی اش.
به هر حال با توجه به انصراف احتمالی خاتمی به جهت جلوگیری از ایجاد تشتت و تشویش در جامعه و شبهه ی قدرت طلبی و نهایتا از بین رفتن همین اصلاحات نیم بند باقیمانده باید شرایط را بیشتر رصد کرد.
روزگار غریبیست نازنین…
چه زیبا نوشتی. امید آنکه باصطلاح سیاستمدران، با واژگان گنگ با مردم سخن نگویند واژگانی که سال هاست در ذهن مردم انعکاس خوبی ندارند.
سلام و خسته نباشید
خوشحال میشوم اگر وقت کردین سری به وبلاگم بزنید:
http://www.moorcheh.ciooc.com
تا کنون جسته گریخته مطالب شما را دیده ام(بیشتر از خواندن). برای من که نمیتوانم یه چند خط انشای ساده هم زیبا بنویسم جالب بود نحوه نگارش شما و حاضر جوابی هایتان. اما امروز از خواندن این مطلب آن هم با این تیتر از شما خوشم نیومد. قطعا شما ذره ای شناخت از جناب آقای موسوی ندارید چرا که اگر داشتید با این لحن ایشان را خطاب نمی کردید. پیشنهاد میکنم که قبل از اینکه الکی به دیگران گیر بدهید که بخواهید نگارشتان را به نمایش بگذارید بروید و از بزرگتر های با انصافی که میشناسید بخواهید از موسوی برایت بگویند. من به خاتمی رای دادم و برایش رای جمع کردم در دو دوره. اما این بار از اینکه ایشان کاندید شده بودند به شدت نگران بودم زیرا می دانستم که رای نخواهد آورد. بعد که موسوی آمد علیرغم ارادتی که به خاتمی داشتم رای ام را برای موسوی نگه داشته بودم که خوشبختانه آقای خاتمی عزیز خودشان بزرگوارانه کنار رفتند. موسوی مرد عمل است . دلسوز ایران نه دلسوز جناح خاصی. برای همین است که خیلی ها چشم دیدنش را ندارند. بعدشم اینکه ایشان را نقاش خطاب می کنی بدان که این نیز ویژگی منحصر به فرد ایشان است. حالا می خوای گیر بدی دیگه خودت می دونی
عجیبه که شما اسرار دارین که روشنفکرانه معروف بشین ، یه طبع متفاوت بودن چی میگن ژورنالیستی محبوب شدن!
یعنی شما نمدونین که فرصت میر حسین فرصت رسیدن به خواستن ها نیست ، فرصت برآورده شدن آرزوها نیست؟
بلکه فرصت تنفسه ، فرصت قرار گرفتن زیر چتره زیر این بارون دروغ و تزویر و ریا!
البته اینم باور دارم که میر حسین اونی نیست که یه اصلاح طلب بخواد ! از میر حسین به اندازه خودش توقع میره و اون هم گرفتن سنگر اقتدارگراها