• خانه
  • تماس

جناب شاهرودی! مرده شور این عید را ببرد

خب یادم هست وقتی مجتبی گلو می‌درید که آی دوستان یک وبلاگ‌نویس دارد در زندان می‌میرد، چرا کسی در وبلاگستان کاری نمی‌کند، چرا کسی بیانیه امضا نمی‌کند، چرا فقط برای آنان که نام و نشان دارند سینه چاک می‌کنیم، من هم  می‌دیدم و می‌خواندم و هیچ نکردم.  لابد با خودم می‌گفتم برای عشا مومنی، حسین درخشان و باقی معروف‌ها که  این همه سینه دری ها می‌شود از همه جا بیانه و اعلامیه امضا می‌شود، مگر کسی در قوه قضاییه، کک‌اش می‌گزد که حالا دست به‌کار شویم و برای دیگران هم های و هوار راه بیاندازیم؟ اما حالا که به همین سادگی امیدرضا میرصیافی در زندان مرد و جنازه لاغر و بی‌جان‌اش مانده روی دست مادرش، تازه دستم آمد که چه بی‌غیرت‌ام . راست می‌گویی برادر، امشب به اندازه یک قرن بغض دارم و حال من هم خراب است از حال خراب خانواده‌ای که  شب عیدی ، به جای سبزه و سنبل باید برود جنازه از اوین تحویل بگیرد.

الان جنازه مرده امیدرضا هزار خاطرخواه پیدا می‌کند و هزار مرد بالای سرش زار می‌زنند ولی موقعی که او زنده بود و زار می‌زد ما همه مرده بودیم. من یکی که شرم می‌کنم به همین عکس بی‌روح و جانش نگاه کنم. از او فرشته و بی‌گناه و اسطوره نمی‌سازم او یک آدم معمولی مثل هزاران آدم دیگر بود که در ایران با همین ادبیات  و تفکر دارند زندگی می‌کنند. این را می‌گویم چون می‌دانم اگر قرار شد فردا  روزنامه‌ای در  دفاع از او چند خطی بنویسد،  هزار مدعی و صاحب نظر در همین تحریریه‌های ما پیدا می‌شود که می‌گویند “نمی‌توان از کسی  دفاع کرد که قانون  را رعایت نکرد، با وقیح‌ترین ادبیات، مقامات یک کشور را در وبلاگش مورد توهین قرار داد. خوب بلاخره باید می‌دانست که باید خط قرمزها را رعایت کند و…”  یادم هست که وقتی اکبر محمدی هم به همین آسانی مرد  هم  دوستان روشنفکر ما همین ها  را می‌گفتند و حتی وقتی خبر سرطان  آرش سیگارچی به تحریریه رسید هم خیلی ها فکر می‌کردند قصه می‌بافد برای معروف شدن بیشتر تا آنکه بلاخره صورت نزار او را زیر تیغ جراحی دیدند و باورشان شد که سرطان حقیقت دارد اما باورشان نشد که دفاع از او حتی اگر گناهکار مطلق هم باشد حقیقت دارد و  باید طلبکار بود در   دفاع از حقوق انسان فارغ از گناه یا جرم او. ما خودمان می‌نشینم سبک و سنگین می‌کینم، دو دو تا چهارتا می‌کنیم و بعد می‌گوییم دفاع از فلانی ممکن است موقیعت ما را به خطر اندازد یا دفاع از آن یکی به مصلحت نیست . کدام مصلحت ؟

بی‌شک روزی هزاران  نفر در هزار گوشه ممکن است بمیرند اما از این مرگ‌ها بوی تعفن بی‌مسولیتی می‌آید، بوی  بی‌غیرتی ما می‌آید، حالا مرده شور این عید را با هر نامی که قرار است بر این سال بگذارند ببرد. مرده شور این عید را ببرد که  قرار است بنشینم پای سفره تا دیگران  فخر عدالت و پیشرفت و شکوفایی را بر ما بفروشند.  شرط می‌بندم که بعد از عید نام این وبلاگ‌نویس هم فراموش می‌شود و کسی از ما آرامش جناب شاهرودی را با یک پرسش ساده در هیچ روزنامه‌ای نمی‌پریشد چون امیدرضا به مقامات توهین کرده بود و ما جرائت دفاع از او را در روزنامه‌ها مان نداریم. همین. به همین راحتی. پس مثل همیشه تنها جایی که می‌شود کمی داد  زد تا از عذاب وجدان خود شاید کم کنیم باز همین وبلاگ‌های فیلتر شده است. پس من به سهم خودم  به ریس قوه قضاییه کشورم عیدی که با مرگ یک وبلاگ نویس آغاز شده است  را  در همین وبلاگ تبریک می‌گویم: مرده شور این عید را ببرد.

۲۸ اسفند ۸۷ | گاه نویس

۲۴ نظر برای “جناب شاهرودی! مرده شور این عید را ببرد”

  1. wolf ۲۸م اسفند ۱۳۸۷ ، ۶:۵۲ ب.ظ

    با من سخن سر کن ای سکت پرفسانه
    ایینه بی کرانه
    می ترسم ای سایه می ترسم ای دوست
    می پرسم آخر بگو تا بدانم
    نفرین و خشم کدامین سگ صرعی مست
    این ظلمت غرق خون و لجن را
    چونین پر از هول و تشویش کرده ست ؟
    ایکاش می شد بدانیم
    ناگه غروب کدامین ستاره
    ژرفای شب را چنین بیش کرده ست ؟

  2. آرش حمزه لو ۲۸م اسفند ۱۳۸۷ ، ۷:۴۷ ب.ظ

    سلام

    این خبر رو من تو برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا شنیدم! هنوزم تو شوک هستم! کار این آقایان به جایی رسیده که تو روز روشن آدم می کشند و به فلانشان هم نیست. حالم دیگه از هرچی انتخابات بهم می خوره. هر بی خاصیتی می خواد بشه رئیس جمهور بگذار بشه دیگه این حکومت پا رو از خطوط قرمز انسانیت فرا تر گذاشته و به نظر من شرکت در انتخابات مهر تائیدی است بر جنابات زندان اوین و … . از طرفداران عمر البشیر آدم کش بیشتر از این هم انتظار نمیره.

  3. Vahid ۲۸م اسفند ۱۳۸۷ ، ۸:۱۸ ب.ظ

    Man keyboard e Persian nadaaram, bebeakhshid.v
    Ghablan gofte boodam har ki bege be karrobi ya seyyed Mir Hossein Mousavi… rai bedid, kari az dastam bar nemiad saramo mizanam be divar, hala dige already bayad in kar ro anjam bedam. Ajibe baraam ke in hadese enghad shoma ro asabani karde, mage gheir az inam az in dolat e maktabi o babashoon entezaar daarid. Na bekhoda agar gheir az in bashe bayad ta’ajob konim.Inam ye khabare khoshe dige bood ghabl az saale no!Darigha…Az pase parde negaah kon!v

  4. Alavi ۲۸م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱۰:۴۰ ب.ظ

    خانم علی نژاد عزیز
    شاهرودی بیچاره هیچکاره است. همه آتشها از زیر سر شخص …میشود. ایشان شیفته قدرت و بشدت کینه شتری است و تا حسابش را با آنها که به او گیر میدهند تسویه نکند ول کن نیست. وبلاگ و روزنامه هم سرش نمیشود. او خود را هدیه خداوند به مردم میداند. خودت ببین، به محمد یزدی گیر دادیم اون را برداشت اینو گذاشت! درست شد؟ نه. پس مشکل نه یزدی بود نه شاهرودی است. تنها فرق اینستکه یزدی سادیسم داشت موقع کتک زدن خودش هم کیف میکرد این بنده خدا نه. همین و بس. ضمنا چرا مرده شور عید را ببرند؟ مرده شور اینها را ببرند عید سر جایش باشد منتها با یک حکومت مردمی و حق نه با توسری و چاقوکشی یک مشت لات چاله میدونی الدنگ.
    یک پاسدار

  5. حسین ۲۸م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱۱:۵۲ ب.ظ

    واقعا خیلی متاسفم برای مسئولین قضایی جمهوری اسلامی
    فقط همین

  6. آریابان ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱:۱۶ ق.ظ

    چو رخت خویش بستی ازین خاک…همه گفتند با ما آشنا بود

    ولیکن کس ندانست این مسافر…چه گفت و با که گفت و از کجا بود

  7. مجتبی ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱:۵۱ ق.ظ

    تف بر من، تف بر ما.

  8. asef ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۲:۲۰ ق.ظ

    مسیح چقدر بجا گفته ای! راست یا دروغ نقل میکنند یکی از خاندان حسین بن علی گفته:….بنی امیه دیگر عیدی برایمان باقی نگذاشت…
    شما چی…شماها با کشتن امیرساران و امید جشن و عیدی باقی گذاشتید؟هرچند بطرق گوناگون کمربسته اید تا نوروز ایرانیان را نابود کنید…اما گویا فقط با کشتن فرزندان این آب و خاک به مقصود خواهید رسید!!!

  9. یک همدست ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۲:۴۷ ق.ظ

    مسیح… بی غیرتتر از ما هم هست؟ امید افسرده بود، چند کلمه حرف دلخوشکنک بیشتر برایش نگفتم. امیدمان را زندان بردند، شانه خالی کردم گفتم دیگران دنبال کارش می روند من چه می توانم بکنم،… امروز صبح خبر را خوانده ام از درد بی غیرتی ام به خود می پیچم …

    مسیح ما همراه جناب شاهرودی هستیم با سکوتمان… ما همراه این قافله ایم و یکی یکی از خود می کشیم و سلاخی می کنیم و بعد بهار را جشن می گیریم…

  10. امیر ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۳:۰۴ ق.ظ

    واقعا مرده شور این عید رو ببره

  11. hossein ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۸:۰۷ ق.ظ

    با عرض تبریک برای شما در سال نو تندرستی و موفقیت آرزومندم.

  12. یک ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    خوب کرد. حتما حقش بوده. به توچه؟
    اگه دلت میسوزه برو ایران.
    اینجا نشین بگو لنگش کن..
    مرده شور هرچی وطن فروشه ببره

  13. hossein ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    دربلاگ‌نیوزلینک داده شد.

  14. علی کبیری ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۰ ب.ظ

    کاش آن روزی که همراه با مردم قدم به درون زندان اوین گذاشتیم، همچون زندان باستیل ویرانه اش میکردیم تا دیگر از آن پس انسانهای شریف درپشت دیوارهای آن زندان لعنتی به هلاکت نرسند.

    آقایان نمایندگان خدا برروی زمین

    به ما ثابت کنید که برطبق چه سند ومدرک معتبری خداوند شماها را به عنوان نمایندگانش برروی زمین مأمور شکنجه، تجاوز، دروغگوئی، افتراء، کشتن و….انسانها کرده است؟ آیا اینها دستورات خدا است که شما دارید اجرا میکنید؟ اگر یک جو انسانیت ومروت دروجود شماها پیدامیشود، بیائید ودرمقابل مردم دنیا ثابت کنید که پس از اینهمه خون وخونریزیها به نام اسلام وخدا، دنیا به بهشت برین بدل خواهد شد.

  15. آزاده ایرانی ۲۹م اسفند ۱۳۸۷ ، ۳:۰۹ ب.ظ

    من هم از این بی‌غیرتی خودم متاسفم. بیایید برای یکبار هم که شده نذاریم این خونی که به ناحق ریخته شده، پایمال بشود. بیایید مراسمی بگیریم، بیایید شمعی روشن کنیم، بیایید ….

  16. آرمین گیله‌مرد ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ ، ۱:۳۱ ق.ظ

    سلام … کاری که باید انجام کی حاضر هست انجام دهد؟؟ آقایون که از اول میخواستند مرده شور این عید را ببرد. نمیگویم ما بی تقصیریم اما به خود فحش دادن و خواستشان برآورده کردند، نتیجه اش چه خواهد شد؟ قاتل مشخص هست … کاری که باید انجام شود کی جراتش دارد انجام دهد؟

  17. ali ۳۰م اسفند ۱۳۸۷ ، ۲:۴۴ ق.ظ

    با سلام و درد به شیر زن ایرانی‌ ،ای کاش ما دیگران هم یاد بگریم مثله این شیر زن باشیم، مطالب جالبی‌ و نوشتاری حرفه‌ای .همیشه سلامت و پیروز باشی‌.

    مورد شور این عیدو ببرن

  18. مجتبی سمیع‌نژاد ۱م فروردین ۱۳۸۸ ، ۷:۳۸ ب.ظ

    مسیح جان حضورت تسلایی است این درد بی‌امان را. خطاب به تو و دوستان دیگرم می‌گویم. اگر در نوشته‌ام حرفی زده‌ام، خطی از توهین را جسات نکرده‌ام. چیزی نوشتم که بغض‌ام بود و آزارم می‌داد، که هنوزم می‌دهد. برقرار باشی خواهرکم

  19. مانی خان ۳م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱:۳۸ ق.ظ

    مرده شور هرچه …. را ببرد که عید شما ها را عزا کردند
    مرده شور این …را ببرد که با خون و شمشیر زندگی میکند
    ………………………………………………..
    مانی خان می خوای من هم به سرنوشت امید گرفتار شم مرد حسابی . لطفا فحش های تحت پیگرد قانونی رو اینجا ننویس.

  20. یاشار ۵م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۱ ق.ظ

    سنگ ها در بندند همه
    سگ ها اما آزاد ویله
    ******
    کدامین را چشمت اشارت می کند نازنین
    یله
    اما خوار وهار
    یا که
    بندوتاج خار و افتخار
    کدامین را شیشه عمرت اشارت می کند
    نازنین
    در ننگ
    یا که ….
    بر سنگ
    کدامین را ….
    نازنین

  21. رضا-زمان ۵م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۱:۱۸ ب.ظ

    چی بگم وقت گفتن گذشته ر-زمان

  22. N ۶م فروردین ۱۳۸۸ ، ۵:۱۶ ب.ظ

    نوشته های شما خیلی جالبند. نگارش خیلی خوبی هم دارید. ولی شما که حتی تو دنیای مجازی هم می ترسی چه اصراری داری به سربسته نوشتن؟؟؟‌مثل همه ما خفقون مرگ بگیر و هیچی نگو. یا اگر میگی درست حسابی بگو و نترس! من اصولا از شتر سواری دولا دولا خوشم نمیاد. یا رومی روم یا زنگی زنگ. این هم سیستم مسخره ایه که جمهوری اسلامی راه انداخته.

  23. محسن ۹م فروردین ۱۳۸۸ ، ۲:۰۶ ق.ظ

    سلام بر شیرزن ایران
    میسح جان جانهای بسیار زیادی در این زندانها ستانده میشود. با ۸۰ میلیون جمعیت در دنیا دومین رتبه اعدامها را با افتخار کسب کرده اند. آنهم در مقابل چین یک میلییارد نفری که اول شده. امید رضاهای بسیار زیادی در زندانهای مملکت در حال جان دادن هستند. اینها به عید و عیدی ربطی ندارد. حکومت است که باید جوابگو باشد

  24. امید ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۲ ق.ظ

    خانم علی نژاد متاسفانه نوشته شما جز پراکندن احساسات فاقد منطق چیز دیگری نداشت. اتفاقا حضرات هم بدشان نمی آید مرده شور یک بار برای همیشه این عید را ببرد.

    آری مرده شور این عید را ببرد که تمام بدبختی ما و اسلام و مسلمین از آن نشات می گیرد. اتفاقا در این یک مورد حضرات جنتی، مصباح، خامنه‌ای، شاهرودی، خزعلی و … هم با شما هم عقیده اند.

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • کلیپی از مصاحبه هایم با خانواده های شهیدان جنبش سبز
  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License