یکی به همسر الهام بگوید دانشجو کیست؟
راست می گوید این فاطمه رجبی. دانشجویان می خواهند بدانند میرحسین موسوی کسیت و در تمام این سالها کجا بوده است. دروغ نمیگوید همسر غلامحسین الهام و از قضا بر خال زده است زنی که تاکنون دهان به سوی هر که گشوده جز بویی بر آمده از الفاظ آلوده پدید نیامده است. بیراه نمیگوید کسی که جز احمدی نژاد و الهام، باقی همه در منظر او برانداز و مفسد و خائن و دزد و دروغگویان عرصه سیاستاند؛ همه میخواهند بدانند موسوی کسیت و سوابق او چیست اما سوال اینجاست کدام یک از هم نسل های من سوالهای ناب خود را از زنی میپرسد که خودش هم معلوم نیست کیست و سوابقش چیست و اگر نبود الهام و رییس کابینهاش ،حتی فحشنامه هایش هم دیگر خریداری نداشت.
نوشته است: ” دانشجو ها از سراسر کشور میپرسند موسوی کیست و سوابقاش چیست ” و او بر آن شده که به این پرسشها پاسخ دهد. یکی به همسر الهام بگوید؛ کدام دانشجو؟ کدام کشور؟ همان دانشجویی که زبان اگر برای طرح پرسشهای اصلیاش باز کند اوین و محرومیت از تحصیل، کمترین پاسخ دولت مورد حمایت او به آن دانشجو خواهد بود ؟ همان کشوری که نیمی از نخبگاناش به جرم پرسشگری در خانه غریب افتادهاند ؟ یا کشوری که گرسنهگانش خیره به دهانهای گشاد دولت متبوع مانده اند و می گویند نفت پیشکش ، نان بر سفره بگذارید؟
به نظر می رسد سرکار خانم رجبی را چنان احساس مسولیتی برای پاسخگویی به پرسشهای دانشجویان سراسر کشور فرا گرفته است که انگار یادش رفته است همسر الهام بودن کافی نیست تا چنین الهاماتی به ایشان شود که اگر پاسخ دانشجویان را ندهد، دانشجو در یافتن پاسخ به پرسشهای خود باز می ماند. من هم نماینده هیچ دانشجویی نیستم اما به اندازه خودم پرسشی داشتم مشابه همین پرسشی که ایشان زحمت پاسخگویی اش را کشیدند حالا شاید بد نباشد به سهم خودم به ایشان بگویم: دانشجویان سراسر کشور سوال را از اساتید علم و ادب دارند نه از آنان که با مجیز گویی و معجزه هزاره سوم خواندن رییس دولت، صندلی استادی برایشان پیش کشیده شد. استادانی که این روزهای دانشجویان سراسر کشور برای پرسش از آنها صف میکشند همان ها هستند که به همت هماندیشان سرکار خانم رجبی از دانشگاه رانده شده اند.
به گمانم رجزخوانیهای او که میرحسین موسوی را برانداز و فاسد و چه و چه خوانده جای تحلیل ندارد اما باید از او که بار دیگر چادر به کمر بست و با همان ادبیات آشنا همه را مفسد و تنها حلقه سه نفره خودشان را ناجی ملت ایران میداند سوال کرد؛ با کدام رو میشود تکیه بر جای جمعی از استادان ممتاز و صاحب نام کشور که با حکم بازنشستگی یا حکم انتظار خدمت خانه نشین شده اند زد و خود را استاد نامید و سپس فحشنامه خود را نیز، پاسخنامهای به دانشجو خواند؟
دانشجو اگر تنها کمی از این عصبانیت سرکار خانم را در ادبیات و شیوه نگارش خود برای بزرگان به کار گیرد و دو سه خطی در وبلاگ و وب سایت شخصیاش منتشر کند، زندان و تحقیر و افسردگی و این اواخر مرگ پاسخش خواهد بود حال که حاشیه برای فحاشی ایشان امن است پس همان به که دست از سر این دانشجو بردارد و فحشی اگر گوشه گلویش گیر گرده مثل همیشه و با همان اعتماد به نفس همیشگی به میدان آید و خروار خروار نصیب دیگرانش کند اما آن را به حساب دانشجویانی نگذارد که وقتی پاسخ این استاد “خود خوانده” را میخوانند درست یاد شعارهای نوشته شده بر دیوار یک جاهایی در محیط دانشگاه و حرفهای در گوشی میافتند . بخوانید :
دیروز به دانشجویی گفتم: وقتی «تابلوی ذوالجناح» و «ضامن آهوی» استاد فرشچیان شیعه را به وجد میآورد، موسوی گاهبهگاه «گالری نقاشیهای غربی خود را میگشاید» تا ایرانی را در مسیر سر سپردگی هر چه بیشتر غرب راهنما شود…..
موسوی یک «رفاهطلب عافیتجوی» بوده است که از آنجا که هرگز با این ملت در طول ۲۰ سال همراهی نداشته، دانشجویان او را نمیشناسند…..
همین دیروز یک نفر از نزدیکان و همراهان موسوی برایم پیغام داد که برای مردم بنویسم: من شاهدم ۲۰ سال است موسوی در نمازجمعه شرکت نکرده است. صحت و سقم مسأله با گوینده است….
روزی با ماشین، مسافتی را از پشت یک دیوار در منطقه پاستور طی کردم، به من گفته شد «این مسافت دیوار خانه مسکونی موسوی» است…
شاید بد نباشد کسی حوصله کند به استاد بگوید؛ تمام شده آن فصلی که دانشجو با این گفتم و گفتی ها و پیغام و پسغام ها و اخبارهایی که از در و دیوار و نماز و روزه و طهارت میرحسین به گوش سرکار می رسد، دنبال پاسخ باشد. دانشجو را اگر “رها” کنند از خود میرحسین می پرسد و نیازی به واسطه استادهای “خانواده سالار “ ندارد.
تمام شد معصومه قمی. دلت را تهی کردی از عقده هایت از او. یادم می آید آن دور سال ها من و دوتا از اقوام در خانه نشسته بودیم و مشغول تیله بازی و داورش طبق قانون چون درب ملک ما بود من بودم. اوایل بازی نمی دانم چه شد که پسرک مودب نزدم که سر و قیافه ای تمیز و آراسته با لباس هایی پاکیزه داشت بلند شد و اول با اعتراضی به من طرف رقیبش را گلوله باران کرد از فحش ها و ادله های ادبی و منطقی و به قول قدیما سوسولانه که تو عله کردی و بله کردی و داوری را هم از آن توست که بعد از اتمام آن نطق غراء طرف دیگر که انگار سالی می شود حمام نرفته بدون صرف انرژی زیاد و اینور و آنور کردن های بی خود با یک کله چنان بر پیشانیش زد که یادش بماند ظلمگر اگر قوی نبود ظلم نمی کرد بچه سوسول(بلانسبت شما)
حالا حکایت مسیح علی نژاد است. بچه ای مودب(البته خدا می داند) با کلاه و شالگردنی ست در برابر اوه اوه اوه اوه(خودت را با چه کسی روبرو کرده ای؟) فاطی قرار گرفته که وقتی چادرش را به دور کمرش حلقه می بندد راحت چند نفری را روانه ی یا بیمارستان می کند یا تیمارستان و بعضی اوقات هم، بلند بگو لا اله الا اللّه. تو که می دانی برادر ناتنی … هاشمی را می گویم جلویش نتوانست درآید حالا تو با این هیکل نحیفت می خواهی جلویش درآیی؟
اصلاً به نظر من نباید هیچ ارزشی برای این یاوه گویی ها قایل شد…همین که شما برای حرفای بی ارزش این خانم یادداشت می ذارید یعنی که براتون اهمیت داره که چی می گه…به نظر من خاموشی بهترین جوابه
مسیح جان ایوان را ول کن …پای بستش ویران است عزیزدل.
سلام
از ته دل متشکرم از شما برای پاسختان به نامه این خانم.
نمی دانم چرا کسی به زنی که اعمال و رفتار او طبق قوانین رایج کشور جرم تلقی شده و مجازات دارد چیزی نمی گوید؟!
اما جواب شما بسیار مایه دلگرمی و افتخار است.
باز هم تشکر
به فرزند ایران
تو اگر خود را قرزند ایران میدانی این را هم بدان که فاطمه رجبی بدلیل خوش ربانی های مالیخولیای که دارد در خانواده خود ترد شده است. درست است که انسان از یک بیمار روانی فاصله بگیرد. این که افتخار ندارد که آفای هاشمی با ایشان همزبان نشده بلکه عکس العمل بسیار عاقلانه ای انجام داده است
درود بر مسیح علی نژاد
چقدر جالب که بیست ساله در این نماز جمعه ای که در عدالت امامش شبهه جدی هست، و در خطبه هاش معمولاً بذر نفاق پراکنده میشه شرکت نکرده؛ کلی ارادتمون بهش بیشتر شد. ما با اینهمه ادعا، فقط هشت نه ساله که شرکت نکردیم
mer30 masie ali nejzad. mer30! dahan be dahan shodan ba hamchin adame bi farhangi be to nemiad valihala k shodi asaasi shodia!
ممنونم خانم علی نزاد – به خال زدی-ما همان دانشجوهایی هستیم که حتا جرات نداریم به نمره خود اعتراض کنیم – مملکت اینقدر بی در و پیکر است – ان وقت ایشان خود را مسئول سوالات دانشجویان می داند – باید به این خانم گفت خواب شما هم ۲ ماه دیگر تمام می شود و بعد باید بنشینی و سبزی ات را پاک کنی
برای من هم این بیست سال غیبت توجیه نمیشه
امیدوارم این موضوع یکی از سخنرانی های میر حسین باشه
پی نوشت:این بمعنای موافقت با سایر پریشانی های خانم رجبی نیست
این زن حرف مردان کابینه رییس جمهور محبوبش رو هم نمی تونه بشنوه، بعد حرف تو رو بخواد بشنوه؟
ما چی بگیم که یک ترم تو دانشکده خبر تحملش کردیم!!!
مطلب جالبی نوشتید دست شما درد نکند ولی من معتقدم پاسخ مناسب امثال ایشان خاموشی است !! جالب است که خودشان هم به نوشته های رجبی اهمیتی نمی دهند و مخاطبی برای آن نمی یابند و به همین دلیل مطالب ایشان موجب تشویش اذهان عموم نمی شود !!!!!!؟
yani inghadr daneshju jamaat ro ahmagh farz karde?? kafar hame ra be kishe khod pendarad…
من با آقای کریم موافق هستم باید یک پوش را در کرد و گوش دیگر را دروازه عزیزم
خانم رجبی!! اصلأ کسی نیست که آدم درباره اش صحبت کنه!! خودش، شوهرش و…. واقعأ که ما تو چه وضعیتی هستیم که این آدم ها شدن “شخصیت سیاسی” و حرف هاشون اهمیت پیدا کرده! فکر کنم الآن دیگه وقتش که “قورباغه” ابوعطا بخونه!!
تکلیف فاطمه رجبی مشخص است و قبلا هم از افاضات ایشان استفاده نموده بودیم! اما نکته جالب این است که طرفداران میر حسین و آنها که خود را اصلاح طلب می دانند این فحش نامه را به عنوان تبلیغ برای کاندیدایشان به کار می برند و از این طریق می خواهند ثابت کنند میر حسین اصلاح طلب است! در حالی که مشابه این فحاشی را میر حسین نسبت به قالیباف و لاریجانی و… داشته است
من می خواهم بدانم اصلن این فاطمه رجبی کیست؟ از کجا پیدایش شده؟ زمان موسوی کجا بود؟
«دانشجو اگر تنها کمی از این عصبانیت سرکار خانم را در ادبیات و شیوه نگارش خود برای بزرگان به کار گیرد و دو سه خطی در وبلاگ و وب سایت شخصیاش منتشر کند، زندان و تحقیر و افسردگی و این اواخر مرگ پاسخش خواهد بود»
اگر شما هم میخاهید بطور ضمنی، قتل امیدرضا میرصیافی را، «خودکشی بخاطر افسردگی» اراعه بدهید، مگه مجبوری آخه اخمخ! نکنه این نوار گفت و گوی علیرضا کرمانی با معصومه میر صیافی، خواهر امید که در انتها ی این نوشته اومده، ساختگیه؟:
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2009/03/blog-post_26.html
حالا خوب شد که گفته بودی: «جناب میرحسین! نقاش بمان»، وگرنه فکر میکردم هواستان هست که شاید ناخاسته با سوءاستفاده از محبوبیت و مقبولیت بسیار شدید یک رجزخان و مثلن با گفتن: «به گمانم رجزخوانیهای او که میرحسین موسوی را برانداز و فاسد و چه و چه خوانده جای تحلیل ندارد»، بطور ضمنی برای موسوی تبلیغات راه انداخته اید و یا از او سوءاستفاده کرده ای تا موسوی را سعال پیچ نمایی که این کار خوب است. اما در اون پستت چرا این حرفا رو زدی و وانمود کردی! که خیل عظیمی در انتخابات باید شرکت کنند:
«بیشک موسوی نیک میداند؛ بخش عظیمی از آنان که باید رای خود را در سبد انتخابات دهمین رییسجمهور ایران بیاندازند، همان نسلی است که همزمان با گوشهنشینی ایشان به میدان آمد و زخم روزهای دشوار تغییر را بر تن رنجور خود یدک میکشد.»
نه این خوب نه اوشون
اما وقاحت هم خوب چیزی است هر چند جای تعجب ندارد وقتی تلویزیون دولتی دروغ گویی را از زبان پیامبر خدا (یوزار سیف )آموزش می دهد آنجا که به برادرش (بنامین )می گوید اگر از تو پرسیدند تو به دروغ چیزدیگری بگو
و یا آنجا که برای متهم کردن جام (مقداری تریاک )را در بار مسافران می گذارند
یکی نیست از ایشان بپرسد موسوی یک رد پایی در این سال های گذشته دارد خود شما چه تا چهار سال پیش در کجا بودید
اصلا یکی بپرسد همین “دانشجو” که رفیق احمدی نژادست و استاندار تهران شد و حالا شده مسئول انتخابات کشور کیست و ناگهان از کجا آمده که همه کارهی مملکت شده و مهمترین انتخابات رو دادند دستش….تعریف “دانشجو” پیشکش!
حیف از جوهر قلمی چون قلم سحرآمیز و بی مانند مسیح علی نژاد که صرف پرداختن به یاوه گوئی چون فاطی رجزخوان شود.
ممنون مسیح عزیز…
مانند همیشه عالی …
مثال این شخص مثال کودک کوچکی است که بخاطر عدم توانایی در استدلال زبان به دشنام می گشاید …
بر کودکان و دیوانگان حرجی نیست که عقلشان ناقص است و سخنشان از سر نادانی
ایشان ننگی است بر دامن الهام و دولت مطبوعش ، اینقدر گستاخ و افسار گریخته است که کسی به جفتک پرانی هایش اعتنایی نمیکند ، چون ممکن است صاحبش هم طعم لگد پرانی اش رابچشد
http://www.mimnoon.com/ رو ببین رفیق!
……………………………………………………..
ممنونم دیدم و هر کاری کردم این نظری که برایش نوشتم هم نرفت گفتم بگذارمش همین جا:
معصومه عزیز! من، تو، فاطمه رجبی و خیلی های دیگر در ایران فیلتریم. اما این تنها بخش خیلی کوچکی از ماجراست ؛ این درد مشترک کجا و امنیتی که همسر یک دولتمرد بودن ایجاد می کند کجا. او فقط فیلتر است و ما تمام زندگی مان را فتیله کردند که این جز به دلیل نسبت فامیلی ممکن نیست.
با شدتی وصف ناشدنی با نقد تو موافقم و نمی دانی که موقع نوشتن هم چقدر کلنجار رفتم با خودم اما با گذاشتن کلمه “خانواده سالار” در گیومه که عین کلمه خود ایشان است در نقد موسوی ، به نظرم تعمدم برای انتخاب تیتر و اشاره ام به خانواده ایشان روشن می شود .
به هر تقدیر ممنونم از نقدت.
ادبیاتی که خانم رجبی بکار برده ایراد دارد اما میر حسین پاسخ سئوالهای رجبی که سئوالهای دیگران هم هست باید جواب بدهد. در کل من فکر نمی کنم با اومدن میرحسین معجزه ای اتفاق بیفتد .
مسیح، فاطی خود بهتر از هر کسی می داند لیاقت کجا و کجاها را دارد، اما بعید بود از تو که وقتت را برای خواندن دری وری های او و البته پاسخ نامه نوشتن برایش هدر دهی. زن سخنگوی رسمی دولتی ها خود سخنگوئی غیر رسمی شده برایشان اما شگفتا که ادبیات این سخنگوی غیر رسمی مرام دولت را زیبنده تر می آید تا آن یکی! کاش بارقه ای از امید بود به انتخابات آینده تا دلمان را به پایان عصر فاطی رجبی ها خوش می کردیم اما حیف و صد حیف که ۲۷اسفند، همان روزی که خاتمی بیانیه انصرافش را صادر کرد احمدی نژاد یکبار دیگر رئیس جمهور ایران شد.
واقعا اینها را که خوندم خیلی عصبانی شدم و چادر رو به دور کمرم پیچیدم و رفتم که حساب این خانم رو برسم که یادم اومد بهش دسترسی ندارم پس با همین قیافه اخم آلود و خشمناک رفتم سراغ یه دانشجویی و گوشش رو کشیدم و گفتم: بچه جان این استادت چی میگه که سوال کردی؟ غلط میکنی که صدات در بیاد . به تو چه که مملکت دست کیه. صلاح مملکت خویش خسروان دانند. این خانم استاد که به یه مقامی در دولت احمدی نژاد رسید و بقیه مقامات را هم دیگران بردند ولی شماها که زیاد سوال میکنید همه می افتید زندون. پرونده تون هم پیش این دولت خرابه و دیگه توی زندگی به جایی نخواهید رسید پس حتما به موسوی رای بدین و از همون روز اول رسیدن ایشان به مقام ریاست جمهوری مدام برین و تعریف و تمجیدش کنید و بگین به به که معچزه ای خدا کرده که شما را آفریده. اصلا هم اسمی از نفت و نون سر سفره آوردن هم نبرید. به شما چه که زیادی حرف بزنید. فکر نون باشین که خربزه آبه. شاید حداقل به یه مقامی رسیدید. ننه هاتون هم خوشحال میشن که به جای زیاد سوال کردن و زیر خاک رفتن به مقامات بالا و استاد دانشگاه بشین. هیچ مادری نمیخواد بچه اش رو زیر خاک ببنه. گول استادان آزاری خواه رو نخورید که فایده ای نداره. دوره شاه هم دانشجوها گول استادهای دانشگاه رو خوردن که به این بدبختی رسیدن.
بار دیگر
اسماعیل به مسلخ می رود
بی آنکه هیچ بره ای
فداکاری کند
راستی اگر اصلاح الگو مصرف به دامن بانوان هم بچسبدو مصرف پارچه پوشش انها را بخواهد کمتر کند چه شود
نمیدانم فاطی و زهرا(زهرایی بود در زمان قطب زاده که نمیدانم چه شد روزگارش) چه می کنند
اصولگرایان، محافظه کاران، حزب اللهی ها، بسیجیها وخلاصه اونهائی که همه ریش دارند و یکدست کت وشلوار را هر روز تنشون میکنند وسال تاسال نمیشویند وسال تا سال حموم نمیرند وسال تا سال به صورتشون تیغ نمیاندازند… اینها همه مبارزان راستین ضد امپریالسیت هستند چون ریش نمیزنند پس بازار تیغ صورت تراشی رو در ایران از سکه میندازند. تنشون رو نمی شویند، پس هم در مصرف آب صرفه جوئی میکنند وهم کمپانیهایهای امپریالیستی رو با کسادی بازارفروش صابون وشامپو وحوله و… روبرو میکنند. همینطور کمپانیهای نساجی وغیره. پس همه اینها مبارزان راستین ضد امپریالیست هستند. حالا تو فکر کن که اگه همه دنیا ازاین برنامه اینها تقلید کنند. همه کمپانیهای بالا ورشکست میشن ومیرن ور دل ننه شون. اصلا شما مخلوق هنوز که هنوزه پی به عظمت انقلاب ضد امپریالیستی ما نبردین.
ببخشین…راستی یادم رفت ازتون بپرسم که میدونین چه کسی درب رو به پهلوی فاطمه رجبی زد؟ نمیدونم درست اسمشو نوشتم یا نه. حالا یا فاطمه رجبی یا فاطمه هجوی یا فاطمه لجنی یا فاطمه یمنی. چه فرقی میکنه. چه علی خواجه، چه مصطفی پایان.
انگار آقای ابراهیم نبوی هم به سبک خودشان به ایشان (فاطمه رجبی )گفت .آن چنانکه صدای صاحب خانه (آقای میرحسین )هم در آمد
انگار خوابم داردتعبیر می شود خواب دیده بودم :
نشسته در قایق
پیش به سوی آبشار
پاروهاکجاست
رها شده بر سطح آب
در آغاز پرواز