حکایت ما و عالیجناب های رنگی!
۱- سرها که برای سرک کشیدن بیرون می آید دیگر چه فرقی می کند از لای کدام پنجره باشد، مهم گردی چشمان همه است که حاصل قرار گرفتنش در کنار دهان های نیمه باز می شود؛ سرهای شگفت زده شهروندانی در قاب پنجره های شهر که با حیرتی مبهم به دهان های باز رهگذران خیابان امیر آباد نگاه می کنند و می شنوند:
- “عالی جناب سرخ پوش ما همه گنجی شدیم”
زمان زیادی لازم نبود تا همان جمعیت باز هم به دعوت اصلاح طلبان هوادار معین، این بار به میادین شهر بیایند . بار دیگر چشمهای دیگری گشاد و گشاد تر بر دهان گشاد تبلیغ کنندگان خیره ماند، حیرت هم داشت ، چه که اینبار همانها که می گفتند ” – “عالی جناب سرخ پوش ما همه گنجی شدیم”، آمده بودند تا جماعتی را متقاعد کنند که اینک باید به عالیجناب سرخ پوش رای داد.
2- کروبی ، استان به استان و شهر به شهر و چه بسا روستا به روستا، مثل همین روزهای احمدی نژاد، طی طریق می کرد . کاری به خنده های هم اندیشان و همراهان دیروزش در مجلس شورا و هر نهاد دیگر نداشت و مدام بر اجرایی شدن وعده اختصاص پنجاه هزار تومان به هر ایرانی در هر ماه اصرار می کرد.
زمان زیادی لازم نبود تا هم او وهم پیشرو تر از او دریابند که جمعیت زیادی از مردم ایران یک چک پنجاه هزار تومانی را به هزار چک و چانه برای دموکراسی و حقوق بشر ترجیح می دهند اما نه فقط برای روزهایی که هدف نشستن بر کرسی ریاست جمهوری باشد و در روزهای در اختیار داشتن کرسی ریاست مجلس خبری از چنین ایده ای نباشد.
3- هاشمی رفسنجانی بغض شکست، اما طسم غرور نشکست و یک قدم از تهران، آن طرف تر نرفت. به سان اربابی در جایگاه نشست و رعیت ها را هم حتی رمقی به برخاستن از جای نبود. کجا دیده شد نخبگان خوش فکر و خوش تیپ کارگزار ، گوشه قبا بتکانند از گرد و غبار سفر، در پایتخت هم از خیابان انقلاب پایین تر نرفتند.
زمان زیادی لازم نبود تا ببینند که کار تشکیلاتی در پایتخت و داشتن چندین عرصه رسانه ای و مجازی در دنیای دیجیتال کجا و سینه به سینه و رو در رو نشستن دیگرانی که “در حد و قواره رئیس شدن نبوده اند” با مردم کجا؟
4- مهرعلیزاده هم شانه به نشان بی تفاوتی بسیار بالا انداخت در برابر کسانی که حد و وزنی برایش قائل نبودند اما در مقابل، دیگر هم اندیشان شقه شقه شده این جریان نیز شانه بسیار بالا انداختند چرا که او را هرگز به مثابه تهدیدی برای شکستن آرای این اردوگاه نمی دیدند.
زمان زیادی لازم نبود تا روشن شود که هم او حد اش نشستن در ذیل دیگر همقطاران این انتخابات بود و هم آرای اش چه بسا فزونتر از خیال کج دوستان بود.
فصل انتخابات در راه است و این بار ره یافتگان و ره نیافتگان به ” بهشت” و ” بهارستان” و “پاستور”، برای ره یافتن به مجلسی دیگر شال و کلاه می کنند . در این میان ” ما” نه به مفهوم عام بلکه به معنای همه کسانی که در دایره محدود فضای مجازی نفس می کشند، چه دغدغه ای داریم ، در قبالش چه وظیفه ای داریم و در فرجام برای این “دغدغه” و “وظیفه” چه “برنامه” ای باید داشته باشیم؟
تاملی کوتاه در میدان های باخته و برده انتخاباتی ، کمک می کند تا راحت تر بتوانیم ، کیفیت و کمیت ” دغدغه” خودمان ، نوع و شکل ” وظیفه ” مان و راهکار و راهبردهای لازم برای تنظیم یک ” برنامه” را بدانیم.
بدان معنی که آیا ما اساسا دغدغه پیروزی جریان اصلاحات در انتخابات مجلس هشتم را داریم اگر پاسخ مثبت است، چرا و چقدر ؟
در مرحله بعدی ، وظیفه ای که در قبال این دغدغه داریم، چگونه و در چه حوزه ای ممکن است به اثر گذاری مثبت منتهی شود و در نهایت در کدام حوزه مسولیتی می توان برای این دو گزینه برنامه ای را مدون ساخت؟
منظورم این است که هر یک از ما نه در حوزه کلان بلکه در همان حیطه فضای مجازی خود ابتدا باید تکلیفش را با خودش روشن کند و سپس وار میدان شود ، بدیهی است که این تنها یک ایده است و البته دیگران هم آزاد به اجرای شیوه های خود هستند اما به گمانم چندان خوشایند نیست که چشم و گوش بسته و بی هیچ اراده و اختیاری ، تنها از هراس تفکر بسته یک جریانی که ما نمی پسندیم شان، سینه بگشاییم برای جریان دیگری که این سینه مالا مال درد است از نزاع های عبث و ائتلاف های بی فرجامشان در بزنگاه های انتخاباتی.
بر این اساس یادمان باشد که هر یک از ما اگر در همین فضای مجازی دایره اثر گذاری اش تنها یک نفر هم باشد در قبال آن یک نفر مسولیم و نمی توانیم، امروز او را از عالیجنابان سرخ و سبز و ارغوانی یا چه می دانم هزار رنگ دیگر بترسانیم و فردا نسخه ای متفاوت برایش بپیچیم.
با این توصیف پرسش اولی که به ذهن می آید ، این است:
آیا اگر اصلاح طلبان همچنان اصرار داشته باشند، که شقه شقه و هزار پاره وارد میدان شوند، بدنه رسانه ای هوادر آنان چه در عرصه مجازی و چه در عرصه مطبوعاتی، ناگزیر به این هزار پاره شدن تن می دهند یا این بار دیگر کسی را رمق همراهی و جمع کردن آرای پراکنده این جریان در جامعه نخواهد بود؟
اگر باز اصلاح طلبان به گونه ای پای به کارزار انتخاباتی بگذارند که همه انرژی شان معطوف به رقابت با یکدیگر یا گاه ساکت کردن یکدیگر شود، آنگاه چه باید کرد؟
نمی شود در یک گوشه شهر یکی شعار عالی جناب سرخ پوش سر دهد ، دیگری راه های بسط و تشریح دموکراسی را زمزمه کند ، آن یکی از غم نان بگوید و کس دیگری به بازو های قدرتمند ورزشکاران چشم امید ببندد و در نهایت که کفگیر همه به ته دیگ خورد تازه بر خود بلرزند و بترسند از صدای پای استبداد و یکدستی و چه و چه که آنوقت دیگر راضی کردن همان ملتی که زحمت ها کشیده شد برای ترساندنشان از عالیجنابان، دیگر به ترسیدن از عالیجناب های رنگی دیگری رضایت نمی دهند.
عزیز دل, همه چیزهایی که می گویی و می نویسی, درست ترین و به جاترین حرف هاست. به باکی تمام مسیحان عالم که من دوست توام و دوستت دارم,به همان اندازه که سیاست برایت جدیست, به خودت, دلت و عالیجناب خوش رنگ عشق هم بیندیش. بیندیش و مثل همیشه درست ترین و به جا ترین کار را بکن, مسیح بیظیر و عزیز…
سلام. ما دیگر نه به امید آمدن نفت سر سفرها هستیم ونهوعده پنجاه هزار تومان در ماه و بسیار خسته از دعوای ازدعوای اردوگاه وارونه چپ و راست. و نه سرمست از این اسامی کهنه و امتحان پس داده . ما در پی آن تفکریم که به ما امید زندگی دهد . کار دهد .ما را چون حداقل کشورهای آسیائی و آنهم از نوع مسلمانش به دروازهای صنعتی شدن ,ایجاد ثروت, خصوصی شدن, کارآفرینی سوق دهد. دیگر از این همه دشمن تراشی و مخالفت با دنیا خسته شدیم. آرزوی ما صلح و ثبات و عشق و کار است.
سلام خانم علی نژاد,کامنتم ربطی به نوشته شما نداره.
یکی از همکاراتون تو روزنامه شرق امروز در هفته نامه شرق یه مطلب نوشته با عنوان "دردم نهفته به ز طبیبان مدعی" ومن هم یه جواب تو وبلاگم براش نوشتم. میخواستم اگه براتون مقدوره و وقت کردید بخونیدش و نظرتونو بگید.
و اگه خوندینش مایلم بدونم که اگه کسی اینطور بیرحمانه جامعه ژورنالیستها رو مورد انتقاد(یا توهین) قرار میداد,برخورد صنفی شما چی بود.
با سپاس
اول شدم
مشتری وبلاگتم…
سلام
دمت گرم مسیح خانم حرف دل ما رو زدی.
ممنون از نوشته های قشنگت
وبلاگت واقعا جالبه
تکلیف روشن است: تحـــــــــــــــــــــریـــــــــم
روزگاری به من می گفتی راستی می نویسی! دلم می خواست روزگاری فرق بین توحیدی بودن و راست بودن برایت آشکار شود که فسوس }ورنالیزم هزار داماد مهلتت نداد و قلم قاتق نان شد .(قاتق را درست نوشتم؟) علی ای حاله ! نوشته ات درباره ی سفر وزیر به خانه تا و آلو گرفتن دلت… فرق بین توحیدی دین و طبقاتی اندیشیدن همین جاست! از همان که می خودری جلویش می گذاشتی تا دلش آلو بگیرد. البته شاید نوشتی تا به در گفته باشی دیوار بشنود. خوشحالم زنده ای
قدرت مطلوب ترین عنصر برای بشر است به قول راسل اگر امکان داشت هر ادمی دلش می خواست که خدا باشد.
من مخالفم
شاید همیشه احساس مسئولیت کردن خوب نباشه
شاید تماشاچی بودن بهتر بنتیجه بده
امسال شاید برای اولین بار تماشاچی بودنو تجربه کنم
به قول شاعر:
دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد
اگر اصلاح طلبان توی این بلبشو بازهم بخواهند با هم رقابت کنند دیگر امیدی نیست به انتخابات.امیدوارم که این طور نشود وما از معین به هاشمی رضایت ندهیم.
ممنون به خاطر نوشته های زیبایت
سلام . خیلی ها وقتی که یه مطلب جدید مینویسن ، میان یه کامنت میذارن تو وبلاگم که " خیلی قشنگ مینویسی ! به ما هم سز بزن ! "
اما خب ، من چند بار به وبلاگ شما سر زدم و نوشته های شما رو خوندم . به خاطر ذهنیتی که یکی از دوستام تو ذهنم از شما درست کرده بود ، خوشم نمیومد که از نوشته های شما تعریف کنم .
این لار میخوام بگم که از لحاظ ادبی خوب مینویسید . غیر از این مطلب ، من دو سه تا از نوشته های دیگه شما رو هم خوندم . احساس می کنم بیشتر با دلتون مینویسید تا بر اساس تفکری که ریشه دار باشد . منظورم این است که لحظه ای فکر می کنیئ . می نویسید . ( اینها تنها برداشت من از جند نوشته شما در وبلاگ و روزنامه است و اصلاض نمی تواند ملاک یک قضاوت صحیح باشد ) .
نوشته آخر شما ، عقلایی تر بود . من خودم را اصلاح طلب نمی دانم ، اما با شما هم عقیده ام . خوشبختانه به نظر می رسد که گروه های مختلف اصلاح طلب ، به فاصله ای که طرح شعارهای ( افراطی ؟ ) بین آنها و بخش زیادی از مردم از یکسو و حاکمیت از سوی دیگر ایجاد کرد و منحر به تجربه انتخابات سال ۸۴ شد ، به خوبی پی برده باشند .
از این جهت جای خوشحالی وجود دارد . بنا براین ، باید بیش از پیش به فکر برنامه ریزی برای اداره امور کشور ، برای روزهای پس از کسب قدرت بود . عجله نباید به خرج داد . باید برای هر روزی پس از کسب قدرت برنامه داشت تا بی گدار به آب نزد .
باید بین رفع تشنگی ، حتی با آب معمولی هم که شده و خوردن آب میوه ، رفع تشنگی را انتخاب کرد . منظور من این است که در این شرایط بیش از هر چیز دیگری این نکته اهمیت دارد که یکی مثل احمدی نژاد بر سر قدرت نباشد . بنا براین باید با تمام گروه هایی که چنین نظری دارند به گپ و گفتگو نشست .
…
حرف برای گفتن بسیار است .
باشد برای روزی ( شبی ) دیگر …
آنان که ادعای اصلاح طلبی دارند اصلاح طلب نیستند. آنان صرفا قدرت طلب اند. خاتمی اصلاح طلب است؟ آیا خاتمی حاضر است مثل همین اورتگا سرنوشت کشور را به یک انتخابات کاملاً آزاد بسپارد؟ مصطفی معین که نظر بدون توهین من را که نسبت به عملکرد او در زمان وزارتش نوشته بودم در وبلاگش سانسور میکند اصلاح طلب است؟ نکند محتشمی پور را اصلاح طلب میدانید؟ این دوستمان همو نیست که معتقد بود و معتقد است که باید جوانان رشید مملکت را به خط کنیم و برای جنگ با دشمن صهیونیستی به اسرائیل بفرستیم؟ کروبی؟ کروبی اصلاح طلب است؟ شنیدم که به او شیخ اصلاحات لقب داده اند. ای آقا. روزی که باید نشان میداد اصلاح طلب است نشان داد که یک نوکر تمام عیار است. نامه آقا و قانون مطبوعات را که خاطر مبارکتان هست؟
مسیح
تو را به خدا به این جماعت اقتدا نکنید. شما را به خدا به کسانی که دوستان گرمابه و گلستان خلخالی بودند اعتماد نکنید. اینان چه کرده اند که بپذیریم که گربه شان عابد شده؟ مگر همین دوستان اصلاح طلبمان نبودند که برای اولین بار مینیبوس گذاشتند و دختر پسرهای مردم را ریختند بالا و بردند. مگر همین عبدا… نوری نبود؟
مسیح
تا کی باید از شر بدتر به بد پناه ببریم؟ تا کی جرات فریاد نداشته باشیم؟ من به خودم رای میدهم و به کسی که حس کنم خودم است. تحریم؟ هرگز. من هیچ انتخاباتی را تحریم نمیکنم. اما اگر آن که را میخواستم نیافتم چه؟ اگر آدم صادق در بینشان نیافتم چه کنم؟ از من نخواه به حرف این و گریه آن و حرفهای سانتیمانتال آن دیگری دلم را خوش کنم.
مسیح
برای تو و من زشت است که پیرمردان ۷۰ -۸۰ ساله ای را انتخاب کنیم که توان و قدرتشان را قبلا نشانمان داده اند. برای من و تو زشت است به مردان ۴۰-۵۰ ساله ای رای بدهیم که از ۱۸ سالگی در این مملکت "کاره"ای بوده اند. به ابطحی رای بدهیم؟ ابطحی اگر اصلاح طلب بود آن روز که در ۱۸ سالگی رئیس رادیو کردندش فریاد میزد و میگفت: "با کدام صلاحیت من را رئیس رسانه ای به این اهمیت کردید؟". راستی مگر این کشور در دست کسانی غیر از این اقایان به اینجا رسیده است که الان هست؟ مگر همین ها وزیر و وکیل و رئیس و مدیر این مملکت نبوده اند؟ چرا باید فکر کنیم که چیز جدیدی برای ارائه دارند؟
مسیح
اگر من و تو نتوانیم سکان کشورمان را بچرخانیم بهتر است همان ها که تا امروز آن را چرخانده اند آن را تا گور مشایعت کنند.
یک انسان آزاد و شریف هیچگاه محلی به این مضحکه های انتخاباتی نمیگذارد.
بیخود ادای روشنفکری و دموکراسی گام به گام را به مردم حقنه نفرمایید. میدانیم که شما کارمند آیت اله کروبی در اعتماد ملی هستید و نکته دیگر میخواهید وانمود کنید با ادای کلماتی نظیر عالیجناب سرخپوش شجاع هستید و به اپوزسیون شباهت دارید؟ خیالتان راحت باشد ما آنقدرها هم کودن نیستیم و سوپاپ اطمینان را کاملاَ درک میکنیم.
همیشه طبلی که می نوازد زیبایی از طنینش نیست.گاهی گوشهامان تنها بدنبال صدا می گردد فارغ از دلنشینی اش درست همانطور که در سال ۷۶ کردیم اینبار در ۸۴ کردند….
درود
سلام مسیح نازنین
امیدوارم اصلاح طلبان با هم رقابت نکنن که این بدترین چیزیه که می تونم تصور کنم.
"منظورم این است که هر یک از ما نه در حوزه کلان بلکه در همان حیطه فضای مجازی خود ابتدا باید تکلیفش را با خودش روشن کند و سپس وار میدان شود ، بدیهی است که این تنها یک ایده است و البته دیگران هم آزاد به اجرای شیوه های خود هستند اما به گمانم چندان خوشایند نیست که چشم و گوش بسته و بی هیچ اراده و اختیاری ، تنها از هراس تفکر بسته یک جریانی که ما نمی پسندیم شان، سینه بگشاییم برای جریان دیگری که این سینه مالا مال درد است از نزاع های عبث و ائتلاف های بی فرجامشان در بزنگاه های انتخاباتی"
کاملا موافقم:) من اگر برخیزم…تو اگر برخیزی…همه بر می خیزند
به امید عید نوروزی خوب…
شاد و سربلند و پیروز باشی
با درود
خانم علی نژاد از اینکه حضوری سازنده در پیکار انتخاباتی را به دید بنده سر لوحه کارتان نمودید نمی شه به شما خرده گرفت
در تهوع سارتر بخشی است که فردی توانست از بیماری اعتراف قبل از مرگ بگیرد کاری که هیچ کشیشی از عهدهاش بر نیامده بود از وی پرسیدنند چطور موفق شدی گفت من فقط او را از جهنم ترساندم
دوست عزیز اگر قصد ترساندن دارید خوب بترسانید
و به سان محمد قوچانی اخرین اصولگرا را ننویسد/////////
می دونم چقدر ضد حاله که به نفر بیاد در مورد چند پست قبلت نظر بده اما راستش چند پست قبلت یه حس عجیبی بهم دست داد …یه حس که تازه نیست و مدت هاست همراهمه …نمی دونم اون شب که مادر مهمانت بود و نام جزیره مجنون اورد چقدر تنت لرزید …یه جزیره پر از بیشه زار و پشه و عقرب و مار که وجب به وجبش رو با گلوله شخم زدند و …دوست بابام می گفت صحنه غواص هایی که با لباس یک تکه سیاه و براق لب آب جان داده بوند هیچ وقت فراموشم نمی شه..و همیشه مثل کابوس همرامه…راستش من هم مدت هاست یواشکی دور از چشم مادرم نامه های کاغذ کاهی که قلب پدرم از پشتشون پیداست رو می خونم و به دنبال عاشقانه هایی آرام که کم هم نیستند می گردم …ببخشید پر حرفی کردم ..آخه این روز ها گوش هایی که خریدار این حرف ها باشن کم هستند خیلی کم…مرسی که یادی از اونا کردی
salam masihe azizam

neveshtehat mesle hamishe ghashang bood
doostat daram
سلام و درود
فکر میکنم در مورد این نوشتهی شما شعر کتیبه اثر مهدی اخوان ثالث دقیقا صدق میکند:
.
.
.
مکید آب دهانش را و گفت آرام
: نوشته بود
همان٬"
کسی راز مرا داند٬
". که از این رو به آن رویم بگرداند
،نشستیم
و
.به مهتاب و شب روشن نگه کردیم
.وشب، شط علیلی بود
به گمان من هم و شب، شط علیلی بود
موفق باشید
عالیجناب های رنگی یعنی تمام نامزدهایی که در ۴ گزینه از آنها اسم برده شد؟ چقدر تصاویر می تواند گویا تر از تحلیل باشد، تصاویر روزهای انتخابات و تکاپوی همان عالیجناب های رنگی و حکایت ما که میان این همه رنگ دست و پا می زنیم .
سلام مسیح جان.
سلام به طراوت فکر وذهن آگاهت.
در وحله اول به جناب مهران پاسخی مینویسم:
اگه جسارت نباشه کودن بودن به کامنتی که گذاشتی میاد.اینجا فضای مجازیه یه روزنامه نگار داخلی وحقیقیه که سعی داره به امثال کسانی که, باز بدون اینکه چیزی از کل مطلب دستگیرشون بشه و بدون فکر وبدون اینکه با خودشون تکلیفی مشخص داشته باشن, نظرات نسنجیده میذارن, بگه که اول به عاقبت حرفت فکر کن بعد حرف بزن.متاسفم که ما درک نمیکنیم که روی هم چقدر میتونیم به درست وغلط تاثیر بذاریم ونمیخوایم تاثیری بذاریم که حداقل ,حداقله فایده رو داشته باشه.
در وحله دوم میخوام ازت تشکر کنم که یادت بود ,یادمون بندازی که انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری چه کردیم و امید که تو انتخابات پیش رو از خجالت خودمون در بیایم.
در نهایت از مسیح عزیز عذر میخوام که بدون اجازه, به یکی از خوانندگان این پستت, احتمالا فقط همین یه پستت ,جسارت کردم.
۱- در هزارتوی تاریخ پس از انقلاب علیجناب های کوچک و بزرگ، در رنگها و اندازه های مختلف(!) زیاد داریم. فکرکردن به آنها زندگی های ما را می میراند چه برسد به آن که توان زنده کردن مرده هایی چون اصلاحات که تو جنازه اش می نامی را به ما بدهد اما مسیح! مسیحای جوانمرد من! این جنازه بر دوش ماست بر دوش این نسل سوختهی بی دفاع. زنده کردنش دلیل زندگی ماست. این مرده را باید زنده کنیم و البته بعد "ادب کنیم"! پیشنهاد من "حمایت مشروط قبل از انتخابات" و "حمایت انتفادی" بعد از آن است تفصیلش را در "وبلاگگردی" آورده ام. بوی انتخابات "هوس قمار دیگر" را در سرم انداخته، در سر تو نینداخته؟ روی این اسب مرده باز باید شرط بندی کرد چون ظاهراً چاره دیگری نداریم. "پدر! مادر! شما متهمی"د را پیش ترها گفته ایم و اکنون نوبت آنهاست که بگویند: "دختر! پسر! شما مسئولید"
سلام…
از وقتی رفتم اریکه می خواستم بگم داد بزنم خداحافظ سد ممد !!!!!!!!!!!!!!
تو هم ازما نبودی…..
قلمت پرتوان…
سلام
نباید اصلاح طلبان تب داغ سراغشون بیاد. شاید با چراغ خاموش حرکت کردن نتیجه بهتر بده. اما دیگه باید تماشاچی بود. افسوس…
سلام
امروز خواستم مطلب جدیدی به وبلاگم اضافه کنم تازه متوجه شدم آخرین مطلب وبلاگم دست نوشته زیبای شماست با نام لطفا کسی کفن نپوشد و چون اگر مطلب جدید اضافه می کردم آن از صفحه حذف می شد امروز هم دست نگه داشتم.
آمدنتان به وبلاگ من مایه افتخار این حقیر است.
سلام مسیح جان
درود بر تو
به چه نکته بجایی اشاره کردی . امیدوارم که این به اصطلاح اصلاح طلبان با یک لیست مشترک در انتخابات شرکت کنند. اما از آن مهمتر این است که به اطلاع آندسته از هموطنانی که هنوز بر طبل تحریم میکوبند برسانید که نتیجه تحریم انتخابات گذشته نمایان است . آیا وقت آن نیست که دست از تحریم برداشته و در سرنوشتشان سهمی داشته باشند.
واعظان در دل شکستن سخت کوش واعظان ایمان خر و عرفان فروش
کارهاشان با زبان خنجر است گوششان بر بی زبانیها کر است
کارشان با بوسه و لبخند نیست عشق را با قلبشان پیوند نیست
هر چه کردند جملگی نیرنگ بود کاشکی من هم دلم از سنگ بود
خسته ام از بازی نیرنگشان از نگاه چشمهای تنگشان
هر که زیبا بود زجرش می دهند هر که زشتی کرد اجرش می دهند
معنی گل را نمی دانند چیست صاحب دل را نمی دانند کیست
واعظان هی دم ز مستی می زنند لاف عشق و خودپرستی می زنند
گوییا اینان که خود کافرترند در صداقت همگی باطل خرند
وای غرقیم ندایی بدهید زیر موجیم دستها را بدهید
در پس آزادگی، گاه تحریم هم زیباست!
امروز چه روزی بود ! کیهان در مورد خانه ی هنرمندان مطلبی نوشته و شما هم در اعتماد ملی مطلبی تحت عنوان حاشیه نشینی اخبار داغ نوشته اید…با الهام از هر دو مطلب پست جدیدم را نوشتم…
این جمله از خودم نیست اما یادم نمی آید از کجا شنیده ام و آن اینکه :
چیزی که این روزها اهمیت دارد اتحاد است اما نه از نوع ادغام .
هر کس در چاچوب جریان فکری اش می تواند گام در راه اتحادی بگذارد که فرادیش همه از آن بهره ها برند و این متحد کردن به حنیف هم گفته ام که کار شما مطبوعاتی هاست . چگونه ؟ تجربه شما پایتخت نشینان بیشتر اما فقط می دانم نزدیک کردن افکار بسیار سخت اما تجربه اش دلشین حتی دلنشین تر از اتحاد در شورای شهر .
در ضمن این مطلب جدید من را حتما بخوان .
سلام مسیح عزیز.
نمی دانم در برابر این همه کم لطفی هایی که در حق فردی مثل خاتمی شد چه داریم بگوییم؟ مگر برخی از این مردم را نمی بینی که روزی جز آتشی ترین طرفداران خاتمی و اصلاحات بودند و امروز چه زود رنگ عوض کردند… مگر رای ۲۱ میلیونی خاتمی دوباره تکرار می شود؟ آیا لبخند ها و تبسم های سیاستمداری چون خاتمی در سخت شرایط مخالفان او تکرار می شود؟ هم او که اخلاق را وارد سیاست ایران کرد که امروز اگر او نیامده بود نه سفر استانی داشتیم و نه لبخند رجال سیاسی.
روزی امد به بندرعباس سرفراز و قهرمان . جوانان بندری شعار سردادند خاتمی قهرمان تویی امید نسل جوان …
اگر خاتمی به عنوان اصلاح طلب کاری برای تو نکرده است بنگر و به یاد بیاور اوضاع سیاست خارجی چند سال گذشته را که آن موقع رییس جمهوران اروپایی برای دعوت او به کشورشان سر و دست می شکستند. هنوز هم آن ابهت پابرجاست؟
مگر سخنرانی و نطق تاریخی او در اولین سال ریاست جمهوریش از اذهان پاک خواهد شد . به جای نصیحت نامه امروزیان او حقیقت نامه خواند و افتخار افرید. او شاگرد مکتب فیلسوفان بود اما در عجبم که چرا هرگز نفهمید که این مردم عادت به درست کردن بت دارند و بعد با دست خود بت را می شکنند…..
امیدوارم هر کسی زمام این جامعه را در دست می گیرد اصلاحات را فراموش نکند. اصلاحات البته نه به معنای اجرای طرح امینت اجتماعی و …
اصلاحات به معنای واقعی نه به معنای سفرهای پر هزینه استانی و پر کردن صدها گونی و کیسه از نامه های مردم از استانها و بعد هم دیگر هیچ ……
سلام جالب بود و زیبا مثل همیشه
سلام همشهری عزیز
اصلاح طلبان در طول دو سه انتخابات قبلی هم تحریم و هم عدم اتحاد و یکپارچگی را تجربه کردند.نتیجه اش هم این شد که داریم میبینیم.باید راهکار بهتری اندیشید تا بتوان موفق شد. باید احزاب با هم کنار بیایند و متحد شوند.در این صورت میتوان امیدوار بود .
"اتی بنویس"
سلام به شما و همه ی خوانندگان
من فکر میکنم بهتر باشه یه کم بعضی از مردم از لوس بازی دست بردارن و هی نگن نتیجه ی انتخابات از قبل معلومه و فلانی از الان رییس جمهوره پس چرا رای بدیم
اگر یادتون باشه که حتما هیچ وقت از یادتون نمیره قبل از انتخابات ۲خرداد ۷۶ همه می گفتن آقای ناطق نوری از الان رییس جمهوره ولی مشارکت مردم نتیجه رو جوری عوض کرد که اختلاف رو حتی با تقلب نشه درست کرد و البته باز هم مطمئنم که ۳تیر ۱۳۸۴را هم اصلا از خاطرتون پاک نخواهد شد ولی قبلش همه میگفتن اینا سیاه بازیه و از الان آقای عالیجناب سرخپوش رییس جمهوره ولی عدم مشارکت مردم در دور اول و تبلیغات منفی یک سری دیگر بر علیه آقای سرخپوش در دور دوم نتیجه را کاملا بر خلاف معادلات اکثرمردم رقم زد
به هر حال من فکر می کنم اول باید تصمیم بگیریم که قاطعانه در انتخابات شرکت کنیم و بقیه رو هم ترقیب کنیم و بعد در مورد انتخاب بیشتر فکر کنیم و تحلیل داشته باشیم
یادتون باشه که مشارکت در انتخابات حقی است که اگر ازش استفاده نکنید یکی دیگه به نفع خودش استفاده می کنه
خوشست خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
…
بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
زیبا تر از حد تصور می نویسید
عالیجناب های رنگی!؟؟؟
خانم مسیح!هیچوقت فکر کرده اید که چرا ما باید در مورد هر انتخاباتی و اتفاقی و رویدادی و کوفتی و زهر ماری و .. وظیفه ای داشته باشیم!شما دیگر چرا این بچه بازی های ژورنالیستی را به خورد پرشین بلاگ می دهید.زمان حق و تکلیف و وظیفه اجتماعی گذشت.همه مان را پیاده نظام خودشان کردند و دل و روده مان را هم آن قدر ندادند به رفتگران زحمت کش شهرداری که خوراک کلاغ ها و گربه های کوی دانشگاه و هزار جای دگر شد بس کنید دیگر کمی بزرگ شوید حداقل می توانیم نقش آن الاغ قلعه حیوانات را بازی کنیم/د.
بهمن ۷۴
دوران دانشجویی و دانشگاه تهران
انتخابات مجلس پنجم و تولد گروهی تازه به نام کارگزاران…
تلاش برای شناساندن آنان به مردم و بعد پیروزی نسبی و خرسندی ما!
خرداد ۷۶
سال آخر دانشگاه
خاتمی و انتخابات و شادی و سرور در خوابگاه کوی دانشگاه تهران
بهمن ۷۸
دانشگاه به اتمام رسیده بود اما همچنان پیگیر و مشتاق
شور و حالی برای پیروزی مشارکت و …
خرداد ۸۰
دوباره خاتمی و اشک هایش
دوباره ما و دل تنگی هامان
تا رسیدیم به تیر ۸۴ و …
و حالا در آستانه ی اسفند ۸۶
چه باید کرد؟
خرداد ۸۶ با چشمانی خیس به پیشواز خاتمی رفتیم
اما امروز باید آن احساس را کناری نهیم
و ابتدا به نقد عملکردها بپردازیم و برنامه ها را جست و جو کنیم تا بعد…
و آیا اصولا در این سیستم حکومتی ، اصلاح به آن معنی که در نظر است، شدنی ست؟اگر نه پس به دنبال چه هستیم؟
امروز بر خلاف گذشته باید با خرد جمعی پیش رویم.
دیگر روا نیست بیش از این بر اسب احساس بنشینیم.
پیروز باشی

خوب بود
به نظر من باید از این جبهه عبور کرد اصلاحات به خیزش سومی نیاز دارد برای راهی نو و موجی دوباره و کاملا متفاوت از جنس ۸ ساله سوم ایران بعد از انقلاب.
این موج را من و تو و کسانی که قلبشان برای ایران و انسان می تپد می توانیم ایجاد کنیم.
در مورد روشنفکران و سیاستمداران مطلبی نوشتم که نظر شما به عنوان یک روزنامه نگار برایم بینهایت مهم است.
راه اندازی کمیته آلفا در همشهری
صبح روز چهارشنبه ۲۳ خردادماه، اولین کمیته رسانه ای برای حمایت از ریاست جمهوری قالیباف در روزنامه همشهری راه افتاد. در این جلسه که امیر محبیان هدایت آن را برعهده داشت ، شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان ، فیاض مدیرعامل موسسه ایران ، اشتهاردی سردبیر روزنامه ایران ، نبوی روزنامه رسالت ، فضایلی خبرگزاری فارس ، شجاعی روزنامه جام جم و انتظامی روزنامه همشهری در آن جلسه مشارکت داشتند . ظاهرا کمیته آلفا قرار است از روزهای آتی کار رسانه ای خود را درباره حمایت از کارامدی شهرداری تهران و بخصوص قالیباف و همکارانش نشان دهند . اصول گرایان که از رفتار های شتابزده دولت نهم در ایجاد اصلاحات اقتصادی ناامید شده اند قصد دارند با بزرگ نمایی کارهای عمرانی شهرداری تهران زمینه را برای مجلس هشتم و حامیان قالیباف درسراسر کشور فراهم کنند. نگرانی آنها از آنجا ناشی شده است که در جریان رای اعتماد به قالیباف ۴ نفر از اصلاح طلبان درخواست هایی رابرای تصدی مدیران اصلاح طلب در شهرداری تهران مطرح کرده اند که تاحدودی برای اصول گرایان گران تمام شده است . تغییرات حاصله در بخش های فرهنگی و هنری شهرداری تهران کم کم کمیته آلفا را به این سمت سوق داده است که تاحدودی این مسئله را ناکار کنند. بنابر شنیده هااز یکی از افراد شرکت کننده در جلسه ،حسین انتظامی سعی داشت که در کمیته آلفا نقش پدرخوانده را بازی کند که با مخالفت برخی از افراد دعوت شده مواجه شد. ذکر این موضوع لازم است که امیر محبیان با دعوت مقدسی برای ارتباط گیری با نخبگان جناح راست متنفذ به روزنامه همشهری گمارده شد بنابر همان منابع خبری، آمدن دکتر محکی، رئیس سابق اطلاع رسانی و استاد ارتباطات نیز به روزنامه همشهری در همین راستا تلقی می شود .
خانم گرامی بازاین اقایون به بن بست خوردنوبه خاطره ندانم کاریشون خودشون و مردمو به این فلاکت کشوندند و بازشمافریبکارهاامدین اخه از این ملت حیا کنید
سلام مسیح
من نمی دانم چرا هیچ وقت نمی توانم فاصله ۲۷ خرداد تا سه تیر را درک کنم. ما چرا باختیم. شاید به همان دلیل که هشت سال قبل برده بودیم. شاید به دلیل وعده هایی که عملی نشده بود. شاید به هزاران دلیل دیگر که ما همه می دانیم و به آن معترفیم. اما ما را بعد از سه تیر چه خواهد شد؟ قرار است چه کار کنیم؟
ای ول ایول
آبجی مسیح و ایول!!
سلام.
به روزم.
خیلی خوشحال میشم بیائین و نظر بدین.
مسیح جان خاطره اون شب رو برام زنده کردی…. چه شبی بود! چه شور و انرژی! چه هیجانی! چه افکاری … چه خیالات و اوهامی … دلم گرفت واسه اون همه خوش خیالی … دلم گرفت واسه اون همه تلاش و نتیجه نافرجامش …
قلم زیبا و توانایتان را به یاری رسانی به هم وطنان توفان و سیل زده در جنوب کشور دعوت می کنم.
http://www.futurama.ir/2007/06/post_120.html
لطفا بصورت خلاصه در مورد اینکه اصولا چرا یک شخص تمایل دارد ریاست جمهوری یک کشور رو با تمام مشکلات و تحقیرهاش قبول کنه بفرمائید . ممنونم