• خانه
  • تماس

برای آقاجان روستایی ام که آقایش خانه خرابمان کرده است

امروز روز پدر است  و مانده ام چه کنم . از روزی که ندا کشته شد تا خود امروز با پدرم حرف نزده ام چون به احمدی نژاد رای داده است و هنوز هم همه حرف های او و آقا و صدا و سیما را باور دارد. دلتنگم برایش اما کفه دلگیری ام سنگینی می کند. پس تبریک روز پدر من تقدیم همه پدران دربند تا شاید دلم آرام گیرد. به اندازه یک قرن برای آقاجان ساده و روستایی ام دلتنگ هستم اما تصور اینکه همه دوستان دربندم را خس و خاشاک و  اراذل و اوباشی می داند که می خواهند کشور را به آمریکا و اسراییل و انگلیس بفروشند ویرانم می کند.

آقاجان همه زندگی اش را توی همین دولت از دست داده اما عشق به ولایت و احمدی نژاد را نه. به من هم که حمله کردند و زندگی ام را ویران کردند، برادرانم یکی یکی و به نوبت  شغل هایشان را در همین دولت از دست داده اند و هزار گرفتاری دیگر اما ناباورانه می دیدم که آقاجان باز می گفت : «اون بالایی ها» خبر ندارد و این دور و و بری ها دارند  اشتباه می کند.  این روزها هم می داند درست بعد از آن  جمعه معروف  چرا  دیگر به او زنگ نزدم.

روزی که به خاطر آنفولانزای مرغی ریختند سر آقاجان و باقی دستفروش ها و مرغ هاشان را یکی یکی خفه کردند و یک تومن هم خسارت ندادند باز هم می گفت «درست می شه.» برنج از چین وارد کردند و همین یک هکتار مزرعه برنج آقاجان هم بی مصرف افتاد، باز هم می گفت «درست می شه. »آرزو به دلش مانده یک لقمه نان راحت سر سفره بگذارد اما باز : «درست می شه».

درست نشد پدرجان . هم تو دستت به دهانت نمی رسد  و هرچقدر در صف سیب زمینی این دولت بایستی کفاف نمی دهد هم من بعد از هر مقاله ای بعداز هر سفری  و بعد از هر جلسه ای دست و دلم می لرزد تا به خانه برگردم و  همه دوستان صمیمی ام این روزها گوشه زندان نشسته اند.  فکر می کنم صبوری تو و باقی  روستاییها را این  دولت دروغ درک نمی کند و با پشتوانه مهربانی و شکیبایی شما دارند ما را له می کنند. از روی همه کسانی که می شناسمشان خجالت می کشم که با رای پدران من در زندان هستند. از دختر سعید حجاریان اگرچه می دانم لکنت زبانش هم بازجو ها را خانه خراب کرده از بس که قدرتمندتر از زبان سالم آنها حرف  برای گفتن دارد. از روی فاطمه شمس خجالت می کشم که محمدرضایش را در میانه راه از او گرفتند و این روزها در غربت  نماز و نیازش  را به خدا می گوید . از روی سمیه توحیدلو که تار مویش را هم بیرون چادر نمی دیدم اما این روزها دارد به برادران مدعی حساب پس می دهد. از روی مهسا که مادرش نگران بارداری او و طاقت کوچکش در زندان است . از روی پدر ندا  خجالت می کشم که گلوی من هم مثل  سینه او پاره شد تا باور روستایی ات را عوض کنم اما تو فقط صدا از  سیمای ضرغامی می شنوی و برای چهارتا بسیج که  در تجمع های  خیابانی کتک خورده بودند غمگین شدی. برادران دیگرم مردند به همان سادگی، مردند، درست مثل اینکه  پشه ای را می کشند و بعد لاشه اش را هم دور می اندازند، کشته شدند و جنازه هایشان را هم دزدانه خاک کردند. در باور روستایی تو اصلا این تصویر ها که می گویم نمی گنجد و خیال می کنی دارم قصه می گویم.  تازه بعد هم که جنازه ها را می بینی هم که همپای صدا و سیما نفرین می کنی کسانی را که لباس بسیج پوشیده اند و برای بدنامی بسیج و ندا و ما را می کشند. حتی روزهای بارداری خود من در زندان هم می گفتی آن بالایی ها خبر ندارند و التماس های ما برای گرفتن یک مرخصی یک روزه را هم باور داشتی که اشتباهی مخالفت می کردند. تو همه را سفید و پاک می بینی الا ما که دست و صورتمان از زخم و خون و کتک های  همین حضرات تیره و سیاه دیده می شود.

من از روی تمام برادرانم که رد خون شان روی سطح سیمانی شهر مانده خجالت می کشم . از  جسم ناقص بسیاری از آنان  که هنوز روی تخت خانه هایشان  افتاده اما تو گریه مادرانشان را ندیده ای و تنها با گریه مردی که در همان جمعه معروف اشک ریخت شانه لرزاندی و گریه کردی خجالت می کشم.

امروز روز پدر است . از صبح با خودم کلنجار رفتم که به جای تبریک به تو به دخترانی تبریک بگویم که آنها هم دور مانده اند از پدر. اما دلم برای دست و صورت ساد و روستایی ات تنگ شد. گوشی تلفن را به توصیه همان دوستان اوباشم که هیچ سهمی در صدا و سیمای ضرغامی ندارند برداشتم تا روز تولد علی را در روزهایی که عدالت در دست های علی دیگری  تکه تکه شده ، به تو تبریک بگویم. به قول مادر لابد قسمت نبوده که تو نبودی و من فقط پیغام رساندم. به مادر گفتم حتما به تو بگوید که مرا ببخشی، اگر  این روزها زنگ نزدم فقط برای این بود که مبادا بغض خواهران و برارانم را سر تو خالی کنم. گفتم من کمی دورتر بالای جنازه بی جان یاران خودم و در کنار دوستان دیگری که برای عزیزان دربندشان دلتنگ هستند و در خفا زار  می زنند گریه کنم ، تو هم با همو که در میان جمعیت و در برابر دوربین های صدا و سیما اشک می ریزد گریه کنی. شاید بلاخره اشک های من و تو روزی یکی شود و تاریخ را از نو بنویسیم که دیگر در آن هیچ دولتی  من و تو را در برابر هم نگذارد و  خانواده ها را شقه شقه نکند. آنگاه شانه به شانه هم گریه کنیم و برای هم .  نه آنکه من برای  غربت  خود و یک ملت بی پناه گریه کنم  و تو برای آبروی او  و اعتبار یک دولت ریا. نه اینکه من برای جسم ناقصی که نگران آبروی میهن است و  دربند، بگریم و تو برای جسم ناقصی که نگران آبروی خودش هست.

آرمانگرایانه و عبث انتظار می کشم روزی را که داعیه داران عدالت و مسلمانی من و تو و همه دختران و آقاجان ها را به تضارب آرا تشویق کنند اما به تقابل نه. خاصه آنکه تو و آن آقاجان های روستایی که من دیده ام هیچ سهمی در قدرت هم ندارید و آرزوی دیدن آقا و احمدی نژاد و باقی دولتمردان هم رویا مانده است برایتان هرچه مهر می ورزید به این دولت از سر صداقت و ساده دلی و بی ریایی تان است.
فردا اگر دولت پیروز کسی غیر از آقای شما بود یاد من و هم نسل های ما باشد که به ویرانی هیچ کس رضا ندهیم که این روزها آقای شما خانه خرابمان کرده است و در هر خانه ای بلوا برپاست. آن روز است که بی خجالت از روی هیچ پدر دربندی می شود تبریک گفت حتی به پدرانی که اندیشه مخالف دارند.



۱۵ تیر ۸۸ | گاه نویس

۸۷ نظر برای “برای آقاجان روستایی ام که آقایش خانه خرابمان کرده است”

  1. مهتا ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۰۲ ب.ظ

    آقاجان من ۱۱ سال پیش مرا از خانه اش انداخت بیرون.. گفت من مثل سگ نجسم و چون نماز نمی خوانم..
    اینقدر تحقیر و طعنه زد که من خودم را تبعید کردم به بندر جنوبی.. حالا هم سالی یک بار می روم تا یادش نرود من دخترشم.. امروز هم زنگ زدم فقط گفت خب.. همین !

  2. saeed ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۲۳ ب.ظ

    salam
    raye aghajoon shoma ra nakhandehanad aslan hich raee ra nakhandehanad

    pas be pedar zang bezan chon vaghty be sene man beresi direh

    baa inkeh deli khosh nadarim vali rooz milad pedare hamehmaan mobarak

  3. عابد ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۴۴ ب.ظ

    دروغ های بزرگ شاید خیلی منسجم و بی شکاف باشن، ولی وقتی که جایی شون سوراخ می شه یه دفعه با تمام وجود و چفت و بندهاشون پایین می ریزن. دو نمونه از پایین ریختن دروغ های بزرگ رو خودم شخصا شاهد بودم. یکی اش پدربزرگ خودم بود که مثل آقا جون تو همیشه بعد از نماز صندلی اش رو می برد می چسبوند به تلویزیون تا حرف های آقا رو از نزدیک بشنوه. یه جایی دیگه این دنیای یک دست و منسجم براش فرو ریخت و کلا معناش رو از دست داد… دیگه هیچ وقت رای نداد و تا آخر عمرش سر نماز تمام این آدم هایی که اینجوری با حوصله خطبه هاشون رو گوش می کرد رو لعن و نفرین می کرد. دومیش یکی از دوست های خودم بود توی دانشگاه تهران. پسر روستایی ساده که واقعا چیزی از یک قدیس کم نداشت. شب ها توی خوابگاه برای اینکه مزاحم بچه ها نشه چراغ قوه تو کمدش روشن می کرد، سرش رو می کرد تو کمد و باصدای آرام قران می خوند تا نیمه های شب. همون سال اول دانشگاه یه بار که توی نماز جمعه شاهد سخنرانی آقا بوده، یه پیرمرد از جاش بلند می شه و به یه چیز اعتراض می کنه، مامورهای اطراف برای اینکه خطبه آقا خراب نشه یه گونی روی تمام هیکل پیرمرد میندازن و کتک زنان از صحن نماز جمعه خارجش می کنن. این قضیه مربوط به حداقل ۸ سال پیشه… با همین پسر هفته پیش حرف می زدم، کاملا بی اعتقاد شده، به همه چی و به شدت افسرده. اصرار داشت که اینجا توی آلمان براش پذیرش بگیرم. من تمام سعیم رو می کنم ولی قرار نبود مجید ساده ی خراسانی اینجوری درب و داغون بشه

  4. simin ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۲ ب.ظ

    ۱۸ تیر به استقبال لباس شخصی ها میرویم. چشم دنیا به ماست. بدون خشونت و عظیم.

    ۱- کودتاگران بدنبال خشونت اند. ما نیستیم. ۲- کودتاگران بدنبال کم کردن جمعیت تظاهرکنندگانند. ما نیستیم. ۳- تنها راه کاهش فشار بر زندانیان و سران سبزِ سرزمین سبزمان شرکت گسترده در راهپیماییست. ۴- وسایل ارتباطی ما محدود است. نشان دهیم ایرانی مبتکر است. ۵- رئیس جمهور موسوی گفت : هر ایرانی یک ستاد تا هیچگاه نتوانند تمام ستادهایش را تعطیل کنند. ۶- کروبی گفت به پشتوانه شما ایستاده ایم. ۷- مراجع قم تاکنون تبریک نگفته اند: به چه زبانی بگویند با ما هستند. ۸- سخنان اخیر خامنه ای نشان عقب نشینی دارد. ۹- هاشمی رفسنجانی در حال ارزیابیست. حرکات او بسیار مهم و کاملا حساب شده است. ذهنتان را بکار بیاندازید تا در ۱۸ تیر ایرانمان را پس بگیریم.

  5. ترابی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۴ ب.ظ

    همان طور که نوشته اید، آن روزی که دولت پیروز کسی غیر از آقای آنها بود، ما پیروزمندانه “می بخشیم”… و این تفاوت ماست.

  6. پگاه ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۵ ب.ظ

    دست مریزاد خانم
    فقط یه سوال تاحالا چقدر تلاش کردی که روی افکار و ساددلی پدرت اثر بگذاری ؟
    گاهی فکر میکنم اگر همه ما تمام تلاشمون بذاریم برای آگاهی وجدانهای ساددل اطرافمون شاید نتیجه بهتری بگیریم

  7. ava ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۶ ب.ظ

    Ashkam dar omadddddddddddddd,,, khyli khob bud khaste nabashi,, raty mishe bara man az balatarin davatname befresty??,tnx
    ……………….
    در بالاترین عضو نیستم

  8. doost ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۳۷ ب.ظ

    So touching. Reminded me of Dr. Khazali, many others, and my own case. Also reminded me of Faal-e Hafiz that Bazargan’s son, Navid, had done for him right before his last trip: “Forsat shomaar sohbat kaz-in 2-raahe manzael, chun bogzarim, digar, natvaan be ham rasidan”. One of the negative consequences of this whole s*** is such negative feelings created in families. It would be a terrible mistake to glorify it, assuming that it makes us a loyal resident of the other camp. This apparent paradox is one of the few cases a rational mind cannot easily deal with. This is not an area to be tough, it is an area to look at examples like the great Bazargan not as a politician, but as an example for forgotten values. “Va en jaahadaa-ka an toshreka bi maa laysa laka behi elm, fa-laa tote’homaa va saahebhomaa fe-ddonyaa ma’roofaa.”
    Keep up the great job, good luck with your studies and career, and stay cool.

  9. zoozoo ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۵۸ ب.ظ

    It’s not fair to criticize your father because he has voted ahmadinejad, and it is extremely unfair to blame him or those who voted ahmadinejad for all the savage behaviors we saw in Iran after disputed election. It’s their right to vote to whoever they like no matther how they think; this is the worst way to fight against the well rigged election.

  10. پروانه ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۸ ب.ظ

    اشک ریختم با نوشته ات مسیح جان
    من هم خواهری دارم که درس هم خوانده ، دانشگاه هم رفته اما هنوز فکر میکند نجات پشت باور به مردی است که لباس پیغمبر پوشیده
    بچه مریضی دارد که امید ها از او بریده شده…سخت بود دو هفته به او زنگ نزدم که هوار بغضم را سر او و شوهر حزب اللهی اش که بهشت را در اشک های آقا می بیند خالی نکنم
    اما بالاخره زنگ زدم
    زنگ بزن خواهر جان به پیرمردی که نگاهش روی صدای تو عاشق می شود

  11. محمد ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۸ ب.ظ

    پدر، پدر است. زمین، روستا و شهر ندارد. همانطور که مرزها فریب بزرگ تاریخند. تا کنون فکر کرده اید که پدرتان چند حادثه بزرگ تاریخی را پشت سر گذاشته است. علت اصلی بیشتر گرایشها به حکومت کنونی در بین سالمندان، ترس از تغییر دوباره و حادثه ای دیگر است. نمی توان برآنها خرده گرفت

  12. مهدی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۸ ب.ظ

    فوق العاده بود، مثل همیشه، من خیلی به این اصل که پدر و مادر به صرف پدر و مادر بودنشون یه سری حقوق سلب نشدنی دارن اعتقاد ندارم، با این حال از دید من کاری که انجام دادین در این شرایط تحسین بر انگیز بوده

  13. محی الدین ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۹ ب.ظ

    یک وقتهایی آدم گیر میکند،بیشتر وقتها پدران فرزندان را قبول ندارند،اما حتما فرزندانشان را دوست دارند بنا بر طبیعت.حتا خزعلی در نامه برائت از فرزندش نشانه های از مهر پدری بروز داد ، مهدی خزعلی ضمن اینکه پدرش را معظم له خطاب میکند و بنا بر اعتقادات مذهبی اش صله رحم میکند از اعتقاد خود دست بر نمی دارد و بر اشتباه بودن نظر پدرش اصرار دارد.با پدر خود نمی… شود جنگید و فرزند را هم نمی شود نفی کرد ،حتا اگر در جبهه مخالف باشد اینجا آدم گیر میکند.پدر شما خیلی از پدر معظم له مهدی خزعلی معظم له تر است نزد من و دستانش بسیار سزاوارتر بر بوسه …

  14. عباس ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۹ ب.ظ

    ای کاش می شد که اختلافات سیاسی مرزهای خانواده ها رو در نمی نوردید

  15. علیرضا ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۰ ب.ظ

    مسیح مهربان! مادر پیر و روشنفکر من هم که به موسوی رای داده نزدیک بود با بلوای بوق و کرنای ضرغامی خام شود. اگر بعضی فیلم ها و عکس ها را به موقع نشانش نمی دادم او هم مثل آقاجان تو فکر می کرد باخته ایم و داریم جرزنی می کنیم. وقتی سال ۸۴ میر سبزپوشان برای آمدنش به کارزار انتخابات شرط داشتن تلویزیونی خصوصی را گذاشت دلیلش همین بود دیگر

  16. پازوکی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۰ ب.ظ

    ما حق نداریم با کسی که عقیده ای خلاف عقیده ما دارد چنین برخورد کنیم .آنهم پدر . ما باید سعه صدر داشته باشیم . اگر می خواهیم با کسی قهر باشیم کسانی باشد که مرتکب جرم و جنایت می شوند نه پدری که احتمالاً به دلیل کمی اطلاعات تصمیمی غیر از تصمیم شما گرفته است . تصمیم شما سبز نیست

  17. سمیه ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۰ ب.ظ

    مسیح
    تو درد همه ی ما را نوشتی آنجا که از آرزویت برای یکی شدن اشک هایمان نوشتی و از این شکاف لعنتی که حکومت ایجاد کرده و به جای پیوند از هم دورمان می کند. دلم از این روزها گرفته بانو

  18. Anne ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۱ ب.ظ

    شاید ندونم و نتونم درک کنم که چی می کشی…ولی یک چیزی رو خوب میدونم؛ که برای همه ما، پدر و مادر خدایانی هستند که هیچ چیز مانع از پرستش اون ها نمیشه…زنگ بزن به اقا جان و بغضت رو قورت بده که خدائی نکرده بابا نرنجه ازت…نیاز نیست که حتی چیزی بگی ،فقط به صدای نفسش گوش کن…مسیح زنک بزن؛زنگ بزن نه که پیغام بذاری…بذار صداتو بشنوه

  19. محمد ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۱ ب.ظ

    یک>>مرسی از این صداقتت
    دو>>درود و احسنت بر اون پدر که میتونه ادختری رو با اینهمه اختلاف عقیده باز بعنوان دخترش قبول داشته باشه
    سه>>اگر دم از دموکراسی میزنید و خواهان آن هستید، شنیدن و زندگی کردن با مخالفان از شروط اساسی آن است
    چهار>> برای اثبات حقانیت، باید “صبور بودن” و “خوش برخورد بودن” و “اطلاع رسانی” در صدر همه کارهایتان باشد
    پنج>> او حق بزرگی بنام پدر بودن بر شما دارد

  20. پدرام ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۱ ب.ظ

    میدونی نکته دقیقا همین جاست، اینکه اگر چه معیارها و ایده ال ها اکثر مردم یکی هست اما ظرفی که ایده ال ها مون توش قرار میگیره متفاوته! همه ما عدالت رو دوست داریم، من و شما عدالت رو با وجود این نوع حکومت غیر ممکن میدونیم و پدر شما برعکس!
    درسته دنیای همه ما یکیه اما دنیای ذهنی هر کس متفاوت! اما کاش همه ما به سمتی حرکت می کردیم که گاهی هم به این نکته فکر کنیم که ممکنه دنیای ذهنی ما احتیاج به اصلاح و تغییر داشته باشه و همه اونچه که توش شکل گرفته صحیح نباشه!

    دل کوک باشی

  21. سلمان ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۲ ب.ظ

    شاید سنم واسه این حرفا خیلی کم باشه.
    من از بچه گی میدیدم که تمام مردم فقط میخوان سر هم کلاه بزارن و از ایثار و از خود گذشنگی خبری نبود ولی الان میبینم همون مردمی که یوقت سر همو کلاه میزاشتن دارن با هم برای پیروزی و دموکراسی تلاش می کنند.
    فکر نمی کنم که ۶ ماه پیش کسی باور می کرد که کسی بخاطر هموطنانش موتورسیکلت خودشو آتیش بزنه تا مردم از گاز اشک آور در امان باشن.
    به امید اینکه ایران به جایگاهی که باید در جهان داشته باشد برسد.

  22. SHAYA ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۲ ب.ظ

    برخی قلمها، عقل و منطق را می جنبانند و بعضی دل را می خروشانند.

  23. مهناز ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۳ ب.ظ

    گاهی آدم کم میاره دیگه، خب چه عیبی داره الان تو این شرایط تا امشب با همه تهدیدات نگفته بودم اما الان کم اوردم.مسیح دوباره تاریخ رو خواهیم نوشت حتی با خون!م

  24. حسین ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۳ ب.ظ

    مسیح پدر من هم همینطور ولی نمی تونم ازش دلگیر باشم
    پیر تر از این حرفاست و فقط متاسفم که حتی روز قبل از انتخابات بین موسوی و یکی دیگه مردد بود و … ولی یک هو صبح انتخابات…
    ولی پدر و مادر را نباید با سیاست قاطی کرد

  25. مرادی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۴ ب.ظ

    هنوز دیر نشده….گوشیو بردار شمارشو بگیر بگو “بابا روزت مبارک” حتی اگر پدرت بجز اینکه به دروغهای محمود باور داره در کاراشون هم شریگ باشه دلیلی نمی شه والدینتو برنجونی..مسیرتو تغییر بده اما احوالشونو بپرس…..منتظره

  26. مهدی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۴ ب.ظ

    رای دادن به احمدی نژاد و یا به چرندیات صدا و سیما اعتقاد داشتن جزو آزادی های شخصی پدر شماست. قطع رابطه به این، دلایل منطقی نیست. چه بسا اگر مهربانانه تر برخورد میکردین حرف های شما در تصمیم گیری ایشان چندان بی تاثیر نبود

  27. آرش ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۵ ب.ظ

    خواهرم مسیح خانم روز پدر است به پدرت محبت کن هرچند طرفدار.ا.ن. باشد.هرچه باشد پدر و مادرت تو به این خوبی را پرورش داده وبه این درجه از کمال رسیده ای.

  28. مجتبی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۵ ب.ظ

    پدر و مادر زندگی آدم هاست و نباید با اینجور حرف ها قاطی شون کرد..سعی کن جای دلگیر بودن با پدرت منطقی صحبت کنی.. فیلم ها را نشانش بده

  29. نازلی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۶ ب.ظ

    مسیح جان من بجات بودم زنگ می زدم و تبریک می گفتم و خیلی ساده حتی این دغدغه درونیم رو هم می گفتم؛ می گفتم که برام سخت بوده تماس گرفتن و دلایلش رو توضیح میدادم و می گفتم که بخاطر احترام پدر و علاقه ای که بهشون داشتی زنگ زدی؛ شاید بعضی وقتها اینطور روشن و شفاف بودن از دوری کردن و حرف نزدن بهتر باشه؛ هر چی باشه پدر پدره، عمری زحمت کشیده …و کم اطلاعی آدم های مسن تر توی جامعه مون کمتر تقصیر خودشونه و بیشتر تقصیر همه ماست، که سخت ارتباط بر قرار می کنیم…؛

  30. موج سبز ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۶ ب.ظ

    منم با اقای مرادی موافقم ایشون درست میگن.این کار درستی نیست هر کسی حق انتخاب داره وبخودش مربوطه.هر چی که باشه ایشون پدرتون هستن ونباید ایشون رو توهمچین روزی ناراحت کنید

  31. شقایق ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۶ ب.ظ

    آخه آقا جون یا اون صورت مهربون که توی اون عکسه( با مرغ و خروسهاس) فکر نمی کرده دیگه به اسم اسلام و دین بشه تا این حد دروغ گفت و ریا کرد.مسیح عزیزم بیا و قضیه پدر و دختری رو سیاسیش نکن و تا فرصت هست بهش زنگ بزن

  32. مرتضی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۷ ب.ظ

    من متوجه نمیشم باور داشتن به دروغ و دبنگ های این مردک چه نسبتی با نوع “تفکر” و “باور” داره . البته این مسئله در مورد پدر تفاوت داره . مسیح جان سعی کن ایشون رو متقاعد کنی اگرچه اراذل نامیدن بچه های دربند به هیچ وجه پذیرفتنی نیست و نمیشه اسمش رو اعتقاد گذاشت . در مورد تبریک هم تصمیمش مستقیما با خودته

  33. فرزاد ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۷ ب.ظ

    خانم علی نژاد … امروز زنگ بزن و با پدر صحبت کن … و در همین حین به “آقا جان” القا کن که اشتباهی کوچک میکنند … ایشان که “آقا” را بیش از شما دوست ندارند … پس درنگ نکن

  34. علی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۸ ب.ظ

    مسیح جان دیدی همه معلم اخلاق شدند برات؟ تازه اون هم برای چیزی که خودت اعتراف کردی! راستی کارت اینترنت رو بالاخره فهمیدی باید کجای کامپیوتر گذاشت؟

  35. مهدی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۸ ب.ظ

    چه مهربانیم ما ملت … به خدا داریم کم کمک بزرگ میشویم ها .. خدایش من که کیف کردم مردم تفاوت گذاشته اند بین نوع رابطه و نوع تفکر که پدر و مادر عزیزند برای همیشه … دوست دارم ملتم را حتی اگر بعضیهاشان زیادی مادی شده اند ( که البته تقصیر خودشان اینقدرها هم نیست) دوستشان دارم چون دلهاشان هنوز شرقیست و مهربان…

  36. محمد حسین ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۸ ب.ظ

    چه جالب ! هر انسانی در رای و نظر آزاد است ! چقدر باید پست باشد انکه محبت و عشق را درگیر سیاست کند

  37. سکوت ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۹ ب.ظ

    اگر پدر شما رای هم نمی دادن باز هم فرقی نمی کرد ما مطمئا هستیم که در این انتخابات غشی بزرگ رخ داد
    شما چرا شرمنده نگاه آخر ندا و بچه های دلتنگ پدر باشید
    شرمنده بادا دیو پلیدی که مسبب این بی عدالتیست

  38. مریم ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۹ ب.ظ

    “گاهی وقت ها فکر می کنم صبوری این روستاییها رو این دولتمردهای وقیح درک نمی کنند”

    مدام به این جمله ات فکر می کنم و دلم برای صبوری و زحمتکشی پدرت و پدربزرگم می سوزد

  39. بابک ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۰ ب.ظ

    هم احساسیم مسیح عزیز ، کاملا می تونم حس کنم که چی می گی و چه سنگینی تو وجودت هست
    گه گاهی تو این شرایط برام نفس کشیدن هم سخت میشه ولی من بارو ها ، آزادگی ها و حق رو به هیچی نمی دم حتی به روابط خویشاوندی
    قضیه منم مثل تو هست خوندنش هم یه جورایی برام آرام بخش بود چون فکر می کردم فقط خودمم که چنین کاری می کنم و چنین احساسی دارم
    نمی دونم نمی دونم چرا باید اینجوری باشه
    همه زندگی اش را توی همین دولت از دست داده اما عشق به ولایت و احمدی نژاد را نه. .
    نمی تونم باور کنم این احساس چقدر نزدیکه ، ولی خوشحالم که کسی هست که هم فکر و هم احساسه

  40. احسان ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۱ ب.ظ

    هر جوری حساب کنی میلیونها نفر به احمدینژاد رای داده اند. دعوا نباید بین رای دهندگان به احمدینژاد و رای دهندگان دیگر باشد. پدرت گناهی ندارد و حیف است روابط خانوادگی را قربانی این مسائل اجتماعی کنی. من که اصلن از پدرم نپرسیدم به کی رای داد. اینطوری راحت تر است

  41. صادق ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۲ ب.ظ

    یح عزیز ! من هم پدرم . و از دخترم ، انتظار دارم که با همه زحماتیکه برایش کشیده ام تا بزرگ شود و مشهور بشود [حتا اگر مخالف نظرات کنونی ام باشد ] قدرم بداند خُب . سیاست به کنار ! عاطفه و رابطه و عشق پدر مادری را در این میان گم و گور نکنیم لطفن. زنگ بزنید و روزش را برایش تبریک بگویید . کفه دلگیری ات را نیز میتوانی حداقل برای این روز بر ابوی تان گیریم ناخواسته ) بگردانی . یادت باشد مسیح جان ! هیچکس پدر و مادر آدمی نمیشود . هیچکس. بنظرم دموکراسی چیزیست که ما داریم تمرین اش میکنیم .
    اکثر مطالبتون نیز جیگر اند . گفته باشم

  42. حامد ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۲ ب.ظ

    کاش توی هیچ خونه ای بحث سیاسی نمی شد//اینکه از پدرتون دلگیر هستید به خاطر غیر قابل تحمل بودن احمدی نژاده نه رای که ایشون داده//حتی اینکه امثال ندا ریختن توی خیابون ها هم برای به خاطر همین غیر قابل تحمل بودن احمدی نژاد بود//کاش لااقل احمدی نژاد قابل تحمل بود کاش اینقدر تهوع آور نبود//کاش لااقل احمدی نژاد قالی باف بود//میون این همه تشنگان خدمت که دور و اطراف آقای خامنه ای رو گرفتن ببینید ایشون چه جرجیسی رو انتخاب کرده//یک کف و یه هورا به افتخار این حسن انتخاب

  43. احمد ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۳ ب.ظ

    مسیح جان کار اشتباهیه! مگر موسوی از این گله نکرد که احمدی نژاد خانواده ها رو از هم پاشیده؟ مگر خود خدا درباره پدر و مادری که به زعم ما راه اشتباه رو میرن کلی توصیه نکرده؟ به پدر زنگ بزن و از هر بحث و جدلی دوری کن. نافهمی آقا و محمود تقصیر پدر نیست

  44. مرجان ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۳ ب.ظ

    مسیح عزیز، با همه اختلافات سیاسی با عقیدتی که با پدرت داری ،ولی اون پدرت ،اون با همون صداقتش و پاکی و خلوص نیت، تو و همه خواهر برادرهات رو بزرگ کرده و پدری کرده ،خواهش میکنم که بهش زنگ بزن و بهش روزش رو تبریک بگو ،این خواهش طرف یه آدمی (من) که آرزو میکنه که کاش پدری داشت ،هر چند خیلی دور از عقیده ش و تفکرات سیاسی آاش
    فرصت رو از دست نده که یه روز پشیمون میشی

  45. هومن ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۳ ب.ظ

    اگه یه روز ما به همه خواسته هامون برسیم و رییس جمهور کشور همون کسی بشه که اکثریت مردم بهش رای دادند، بازهم چند میلیونی ایرانی توی کشور هست که طرفدار احمدی نژاد و ولی فقیه هست که ما نادیدشان نمیگیریم. حرف نزدن که روش حریف بود مسیح جان…آن هم با پدر. از پشت تلفن ببوسش و بگو که چقدر دلت گرفته از این احو

  46. مریم ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۴ ب.ظ

    آخ آخ. مسیح بخ شدت بات همدردم. با این تفاوت که پدر من روستایی نیست و هیچ منافع پادی یا معنوی هم از دولت موجود نداره اما نمی فهمم چرا از احمدی نژاد حمایت می کنه. دیروز باش حرف زدم از بعد از انتخابات. مثل دو تا غریبه . منی که باش حسابی رفیق بودم اما دیگه حرف همو نمی فهمیم. فکر می کنم صدا و سیما مسخش کرده

  47. محمد رضا ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۴ ب.ظ

    اگر واقعا بدنبال دموکراسی هستید دموکراسی یعنی همین. چرا فکر میکنی بیشتر از بدرت میفهمی؟این فکر همون اساس دیکتات…. استغفرالله.بدر بی سواد باسواد هر چه که باشه بدره و ما اگر ریشه هامونو فراموش کنیم قدم بر اب گذاشته ایم ومحکوم به فنائیم. ببخشید مسیح جان

  48. سارا ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۵ ب.ظ

    پدر بزرگ منم با تموم بد بختی که خودشو بچه هاش از این آخوندا کشیده بودن حتی اجازه گرفتن مدرک هم به بچه هاش نمی دادن اون همه زندانی کشیدن ولی ا.ن. و خامنه ای رو قبول داره هر چند مامان بزرگم هم عقیده ما بود ولی بازم دردناک بود.تا وقتی پدربزرگم حس دیکتاتوری داره هر احترام گذاشتنی رو وظیفه میدونه.با اینکه دوسش دارم ولی به دیدنش واسه روز پدر نرفتم.اگه … حداقل به کشته شده ها و زندانی شده ها فقط به جرم ابراز عقیدهشون احترام می ذاشت منم متقابلا احترام میذاشتم.ولی بابا جونم با تموم نفرتی که از آخوندا داره و با پدربزرگم دعوا و بحث میکنه ولی به دیدن باباش رفت

  49. مریم ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۵ ب.ظ

    با رای پدرت احمدی نژاد رئیس جمهور نشد …احمدی با تقلب رئیس جمهور قلابیه این مملکت شد…خودت هم میدونی اکثر کسایی که به آقا اعتقاد دارن به خاطر باورهای افراطی و غلط مذهبیشونه و اصلا هم فک نمیکنن که دارن اشتباه میکنن

  50. حسین ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۶ ب.ظ

    یک دوستی گفته بود همه درس اخلاق بهت میدن.
    نمی خوام خرده بگیرم ولی ما اینجا دوستیم.
    تو این روز با مسیح درد دل نکنیم، چجوری سنگینی این ناراحتی را با هم حمل کنیم
    موضوع نصیحت و درس اخلاق نیست
    اشتراک افکارمون و رفیق گرمابه و گلستان بودنه

  51. ایرانی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۶ ب.ظ

    نگو مسیح نازنین. این چیزا نباید باعث جدایی ماها بشه. شاید پدر تو درمون درشو تو دستای ا.ن دید. حرجی بهش نیست. تو این زمونه باید سعی کنیم بر عکس باشیم و حواسمون به این پدرای ساده دل مهربونمون بیشتر باشه

  52. صادق ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۶ ب.ظ

    بعضی از دوستان خیلی ساده دلانه وشاید ساده لوحانه می گویند نباید سیاست را با مسایل خانوادگی قاطی کرد.ولی عقاید یک نفر در نوع رابطه ی او با اعضای خانواده اش تاثیر می گذارد.این افراد احتمالن خودشان این مشکل را ندارند

  53. علی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۷ ب.ظ

    سلام
    مقاله زیبایی است.
    حق پدری بالاتر از این حرفها است.
    اگه یادمون باشه وقتی کوچکتر بودیم هر موقعی که کار خطایی می کردیم مادر و پدر ما را می بخشیدن

  54. الهام ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۳:۴۴ ب.ظ

    حتی اگرپدر شما به احمدی نژاد رای نمیداد او همانطور که مقرر بود رییس جمهور می شد ! اگر او منتخب اکثر ملت بود ما به اکثر ملت احترام میگذاشتیم اما ضمیر آگاه ما می گوید چنین نبوده است. من بخاطر کاری که کردید به شما آفرین می گویم. 

  55. من راستی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۴:۰۳ ب.ظ

    سلام
    نمی دانم حرفهایم را گله گذاری می پندارید یا یک بغض فروخفته از یک یکساندیسی نا میمون اما مهمتر از آن علاقه من دوست کوچکترت به شما، که نه به نوشته های شماست. شما تنها روستایی تحصیل کرده نویسنده زندان رفته کتک خرده آواره شدهاز وطن نیستی. لاشک، چنین تناقضی که بین درون و بیرون روابط خانوادگی شما حادث شده دشوار می باشد، اما این چنین ارتباط دادن این مسائل با ابنکه بر خواننده اثری غامض می گذارد مانند هرزگی کردن در برابر انسان هایی است که فردا می خواهی مدعی نجابت پیش آنها باشی!
    امیدوارم از کلمات چرکین مرا بر من ببخشی.
    اگر این کلمات را هم دیگران ندیدن از طرف من قابل درک است. من راستی

  56. رضا ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۴:۰۳ ب.ظ

    من نمی فهمم پدر چه حقی داره . بریزید دور این باورها رو . من خودم پدرم الان دارم از بچه چهار ساله ام لذت می برم . فردا که بزرگ شد ازش نمی خواهم که مثل من فکر کنه . باید مثل خودش یکتا فکر کنه.
    با بودن آدمهایی مثل مسیح در دور دستها سوسویی دیده می شه!

  57. فاطمه ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۵:۲۶ ب.ظ

    به آقاجانت زنگ بزن مسیح! به هر کس رای داد به او زنگ بزن، هر سال زنگ بزن، همیشه زنگ بزن، این دریوزگان می آیند و می روند، امثال او وجودش کیمیاست، از یادش غافل نشو که روزی انگشت افسوس به دندان خواهی گزید، عیدت مبارک عزیزم، هر جا هستی خوب باش، فقط همین

  58. آیدین ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۵:۴۹ ب.ظ

    من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک/که به جان هم نشناخته انداخته است چند تن خواب آلود…

  59. مهرداد سامانی ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۸:۵۵ ب.ظ

    با سلام خدمت خانم علیزاده،
    چندی پیش مطلبی نوشتم، از آنجا که هنوز وبلاگ ندارم جایی منتشر نشد، مقاله در ادامه آمده است و شاید بی ارتباط با نوشتار زیباو وزینتان نباشد.

    شهادت ندا، بازتابی از ساختار بیمار اجتماعی ایران: کشوری با دو ملت

    بهت و حیرت ما، اندوه جانکاه ما از شهادت مظلومانه ی ندا توصیف ناپذیر است، نفسهایمان در سینه محبوس ماند و بغضمان بی صدا ترکید، آمیخته با حسی مبهم از گناه. چگونه می توانند؟ چگونه کسی می تواند دختری بی سلاح را در عنفوان جوانی که تنها گناهش حضوریست مظلومانه در اعتراضی خاموش چنین هدف گلوله قرار دهد؟ در این باب و ریشه یابی وقوع این فاجعه و فجایعی از این دست در روزهای اخیر بسیار می توان گفت، از قدرت طلبی جنون آمیز عفریتی کوتاه قامت تا چراجویی حضور نیروهای شبه نظامی فاقد آموزه های پلیس ضد شورش، پیشاپیش آنان در برابر مردم.
    در نگاهی عمیقتر، ریشه های این فاجعه را در ساختار بیمار اجتماعی کشورمان می توان یافت که بیش از صد سال است به طرق گوناگون، از انقلاب مشروطه به این سو ایرانیان، بویژه روشنفکران و دگراندیشان را با تناقضات و چالشهایی عمیق مواجه ساخته. انقلابیون مشروطه، دگراندیشان ما در تاریخ معاصر ایران تنها نماینده ی یک ملت از دو ملت موجود در ایران بوده اند.
    مطمئنا ایران تنها کشور دوملتی عالم نیست که به گمان من ویژگی اکثر ممالک جهان سومی است. در کشورهای توسعه یافته، اگر از کلان شهرها به شهرهای کوچک و روستاها رویم، یقینا تفاوتهایی را احساس خواهیم نمود. دیگر از مترو، مراکز خرید عظیم و آسمان خراشها اثری نمی یابیم اما هیچ بیننده ای این احساس را نخواهد داشت که به مملکتی دیگر پا نهاده، بر خلاف ایران که چون پایت را از تهران و مشهد و چند کلان شهر دیگر بیرون می گزاری دیگر در ایران نیستی، اگر ایران را منحصر به این چند کلان شهر بدانی و بالعکس. تفاوتها فاجعه بار چشم آزارند. همان تفاوتهایی که مهاجرت سیل آسای روستاییان به شهرها را عاملند. صد افسوس که تفاوتها تنها به ظواهر و امکانات منحصر نیستند، اگر در یک کلان شهر با یک روستایی یا روستایی زاده درخصوص اصلیتش صحبت کنیم، یا سعی در کتمان و پوشاندن آن دارد و با بیان اینکه دو نسل قبلمان از فلان جا آمده و ما خود اینجایی هستیم بحث را خاتمه می دهد، یا بشکلی خصمانه دربرابرت موضع گیری می کند و آمادگی خود را برای دفاع از حیثیتش با تمام وجود نشان می دهد. در آنسو، آنان که خود را کلان شهری می دانند از روستاییان و روستایی زادگان با عناوینی تحقیرآمیز چون دهاتی، گله گوری و پشت کوهی یاد می کنند و خود را تافته ای جدابافته از آنان می دانند. آنچه گفتم کلی گویی هایی بود که خود بر آن واقفم اما متاسفانه واقعیاتی هستند تلخ که در زندگی روزمره بارها با آن برخورده ایم و مثالی است از وجود یک شکاف عمیق اجتماعی بین دو گروه از مردمی که همگی ایرانیند.
    از چشم بسیاری روستا نشینان، به حق، حقوقشان نادیده انگاشته شده و محرومیت آنان از بسیاری امکانات و ضروریات فرصتهای بیشماری را از آنان سلب نموده. آنچه که در خصوص محرومان و فقرای کلان شهرها نیز صادق است و حال اینان همه کلان شهرنشینان را نمادی می یابند از ظالم و ستمگر و کسانی که حقوق به حق آنان را پایمال نموده اند. و چنین است که خاک ما ایران از انقلاب مشروطه تاکنون صاحب دو ملت است: کلان شهرنشینان و اغنیا، روستانشینان ومحرومان. یک نظام طبقاتی که خود همه روزه شاهد انعکاس های آنیم و اغلب اوقات بی تفاوت از آن می گذریم. این طبقه بندی اجتماعی چالشهای بسیاری را باعث گردیده، از تلاش گروهی از روستانشینان و محرومان در راستای تغییر طبقه ی اجتماعی خود و یافتن جایگاهی بهتر تا عملکرد تخریبی و مبارزاتی گروهی دیگر. خصوصیات جوامع روستایی و محروم ما و سادگی آنان و عطش آنها به تغییر، آنان را طعمه ای مناسب برای بسیاری قدرت طلبان نموده است، از گروهک های چپ اوایل انقلاب گرفته تا بنیانگزاران جمهوری اسلامی که با شعار حمایت از مستضعفان خیلی عظیم از محرومان را با خود همراه ساختند، بسیاری از آنان بخشی از گردانندگان نظام شدند و بسیاریشان خود مستکبری گشتند فراموشکار که از یاد بردند با چه هدف و نیتی این راه را آغازیدند.
    تعارض ها و تفاوتها همیشه مطلوب قدرت طلبان بوده که اختلافات پایه ساز حکومت تمامیت خواهان است. بسیاری از این بسیجی ها که خود را در برابر ملت قرار داده اند و ندانسته نقش سگهای دولت را بازی می کنند، روستائیان و محرومانی هستند ساده دل و خواستار تغییر و ملت در نظر ایشان گروهی رپ، بچه قرتی، مستکبر، سوسول و همجنس باز جلوه داده شده اند. شکافتن سینه ی “ندای” عزیز و “نداهایمان”، برای این بسیجی ها چیزی فراتر از اطاعت امر ولی و مبارزه با ضد انقلاب است که حاکمان قدرت خود بر آن واقفند. برای این بسیجی ها، این کشتارها و خشونت ها تسویه حسابی است با کسانی که ساکن کلان شهرها و سوار بر تویوتا کامری ها هستند و ورای آن، نماد استکبار و اختلاف طبقاتی و ظلم وستمی هستند که بر آنان رفته.
    تلاش صدها ساله ی ما برای آزادی و دمکراسی ناکام مانده، چون نسبت به واقعیات جامعه مان بی تفاوت بوده ایم. اختلاف طبقاتی در تمام دنیا وجود دارد اما مسئله مسئله ی مقیاسهاست. اروپا پیشروی دموکراسی در جهان است. در آنجا نیز اختلاف طبقاتی وجود دارد، امّا چشم آزار نیست. بین روستا و کلان شهر تفاوت است ولی فاحش نیست. در گذار به دمکراسی نمی توان تنها به شعار آزادی بسنده نمود. لازمه ی یک جامعه ی آزاد به معنای واقعی، برابری و برادری است. شهادت ندا تلنگری بود به همه ی ما که بدانیم در کشوری با دو ملت، صحبت از آزادی و آزادگی بی معناست. به امید ایرانی آزاد و پر از عدل و داد و ایرانی سر فراز با یک ملت.

  60. روزنامه نگار ناموجود ۱۵م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۵۳ ب.ظ

    سلام مسیح خانم. این درست که من ناموجودم اما دوست دارم شما مرا به رسمیت بشناسید به عنوان یک روزنامه نگار که کلی با هم سلام و علیک قدیما داشته ایم. به هر حال تقصیر من چیه که تا قبل انتخابات موجود بودم الان ناموجود.

  61. سروش ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۰۳ ق.ظ

    مسیح جان خیلی عالی بود.
    ما باید باور کنیم که واژه آزادی و دمکراسی هنوز برای خیلی از مردم کشورمان بیگانه است و تصور درستی از آن ندارند. باید باور کنیم که تا قبل از انتخابات آنهایی که واقعاً معنای آزادی را درک می کردند و جاهای دیگه دنیا را دیده بودند اقلیت جامعه بودند و در حال حاضر بیشتر شده اند. و باز هم باید تلاش کنیم که بیشتر شوند.
    البته منظورم این نیست که تعداد کمی مثلاً به موسوی و کروبی رای دادند. من معتقد هستم همه آنهایی که به این دو نیز رای دادند به معنای واقعی این مفاهیم را نمی شناسند. خیلی از آنها صداوسیمای ضرغامی را می بینند و به دیدگاه های اقتصادی و … تصمیم گرفته اند که به احمدی نژاد رای ندهند.
    با امید زنده هستیم…

  62. سوده ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۳۸ ق.ظ

    خواهرم مسیح نازنین
    دست و دلم لرزید از خواندن حرفهای دلت . کاش تمام پدران ساده دل این دیار کمی هم فرزندانشان را باور داشتند . دست مریزاد به مهربانی ات با پدر

  63. یاشار ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۴:۰۹ ق.ظ

    با توجه و یادآوری چنین رفتاری بین فرزند و والدین در روزهای به خیابان رفتن های سال۵۶-۵۷و یادآوری تلخ تر اینکه چه مادر و پدر هایی که با دست خودشان و به امید تنبیه، فرزندشان را به دست جوخه اعدام سپردند..باز هم می گویم
    آهوان را مزنیم
    آب ز سر چشمه گل است
    آقاجانبیچاره که ادعایی ندارد شما بهتر می شناسید افرادی را که ادعادارند منشور آزادی و دموکراسی به دست آنها نوشته شده است ولی تا در مقابل حرف حق گیر می کنند کشان کشان به صحرای کربلا می کشانندت

  64. یاشار ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۴:۱۴ ق.ظ

    با توجه و یادآوری چنین رفتاری بین فرزند و والدین در روزهای به خیابان رفتن های سال۵۶-۵۷و یادآوری تلخ تر اینکه چه مادر و پدر هایی که با دست خودشان و به امید تنبیه، فرزندشان را به دست جوخه اعدام سپردند..باز هم می گویم
    آهوان را مزنیم
    آب ز سر چشمه گل است
    آقاجان بیچاره که ادعایی ندارد شما بهتر می شناسید افرادی را که ادعادارند منشور آزادی و دموکراسی به دست آنها نوشته شده است ولی تا در مقابل حرف حق گیر می کنند کشان کشان به صحرای کربلا می کشانندت

  65. سیمین ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    مادر منم همینقدر ساده اس. همه چیم یه جوری توجیه می کنه. فقط امیدوارم یه روزی همه پدر و مادرها واقعیتو بفهمن و البته خیلی دردشون نگیره.

  66. پرویز ای دی اس ال ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۰۲ ب.ظ

    مصی جان دلم خوش بود” ای دی اس ال ” گرفته ام ولی غافل ازاینکه چه اینترنت دیال آپ باشه چه غیرش / به حال اینترنت فیلتری ریقوی اختراع میمون میخ طویله واس درست کن فایده ای ندارد . ::::::::مصی جان ! علت سکوت هاشمی اینست که شیخ بهرمانی باآن ذکاوت خودفهمیده است که خامنه ای وعنترنژاد واینهاهمه هیچکاره اند . اویادش نرفته که از ضوابط واصول ومرامنامه وبلکه اساس اساسنامه انجمن حجتیه اینست که : ” فعالیت انجمن تعطیل نمیشودبلکه به فراخور شرایط زمان عوض می شود . یادش نمی رود انجمن حجتیه یک زمان ” ازسرخیابان تاته کوچه فلان آدرس قم را به بهانه ی سالروز ولادت مهدی عج چراغانی کرده بود . درصورتیکه امام خمینی گفته بودامسال بخاطرکشته هایی که رژیم ازمردم گرفت کسی حق چراغانی وگرفتن ولادت ۱۵شعبان راندارد . شیخ بهرمانی یادش نرفته که امام خمینی در مجلس ترحیم مطهری به انجمن حجتیه تاخت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به راستی هیچ فکرکرده اید چراآن پیرروشن ضمیر ازفتنه های انجمن حجتیه می گفت ! آری آتش بیاروهمه کاره _ ” انجمن حجتیه ” بودوآن قاتل – فقط عمله ای برای انجمن بود ولاغیر _ هاشمی میداندکه بازیگراصلی میدان ” انجمن حجتیه ” است . و” آن میمونک ” _ داس ومیخ طویله درست کن گرمساری که آنچنان آفتاب مستقیم تابنده گرمسارقوای دماغی اش راازکارانداخته که اغلب مواقع هذیان وچرت وپرت میگوید هیچکاره است . همه فتنه ها ازگورانجمن حجتیه برمی خیزد . آری دامنه ی فعالیت های انجمن به فراخورزمان عوض میشود . آقای گیوه چی – صصباح یزدی – میگوید : ” ولی فقیه ” المنصوب من عندالله ” است . خبرگان می گردداین منصوب شده ازنزدخداراپیدامی کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آقای گیوه چی ! اگرچنین است پس چراآنروز آقای خمینی رااطاعت نکردی ونه تنهاکوچه تان رابلکه تمام محله را بلکه ت_________اسرخیابان وبولوارراهم چراغانی کردی !!!!!!!!!!!!!! چرابرای خمینی این پاچه خواری هارا نمی کردی ! چون خمینی به ” مافی القلوب ” آگاه بود وتاکسی گردوخاک میکرد فورا اوراادب میکرد . ولی امروز دیگرآن هوش وفراست خمینی نیست . بنده خدایی ساده لوح درمیان است که پاچه خواری راپاس میدارد واصلادنبال ترویج آن است . اونمیداندکه انجمن روزی ازروی نعش اوهم خواهد گذشت . کسی می گفت ” الاغ جلوی پایش رانگاه می کند . ولی شتربه دوردست هانگاه دارد . پس چون شترآینده ها وبعدهاراببین ! ولی امروز بعضی مصادرامورودرراس آنها خامنه ای به چندصباحی دل خوش دارد آیا۴سال ! ! ! فرصتی طولانیست که خامنه ای آن راببیند ولی ملتی بااین عظظمت وغیرت رانه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آری کوسه ی تیزهوش ” بهرمان ” خوب میداند که گیوه چی تیزکرده است تاریاست خمره گان راازدست اوبرباید . وبکند آنچه درمخیله ی شیطان هم نمی گنجد .

  67. فرزاد ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۲ ب.ظ

    http://roozna.com/WebTools/PrintVersion/?NewsID=newsContent_4855

    بغضم ترکید. گریه کردم.
    ببخشید که اولین نظری که برای وبلاگت می‌نویسم دردناکِ.

    مرد مختصر.

  68. daryush ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۵۵ ب.ظ

    salam,

    azize baradar zang nazan, tahrim kon, ba zang zadan joz inkeh fekr koneh hagh ba on boodeh che chizi ro mikhay sabet koni? ke dustesh dari? aya on hamun andazeh dustet dareh??? Ahay mardomi ke tashvigh mikonid zang bezaneh yek sari bezanid be youtube bebnid ke madarhay daghdar che ashki mirizand..in agha ageh yek zareh rahm dasht, in dokhtar va pesarhai ro ke be khak va khun keshideh mishan ro bachehay khodesh midunest…yek zareh mantegh ham chize khobieh…ba hemayathay ehsasi va maskharatun, hamishe to yek noghteh kur mimunid…khahare man gozasht az bozorgan ast vali bebin on pedar delesh be hale bachash nasuzeh be hale gharibeh nakhad sukht…

    shoma mardom ham avaze delsusi baray piremardi ke zaheran mantegh halishun nist, delsuzihatun ro negah darid baray dastgirshodegan ….ali va ruze pedar mani nadareh jai ke hamvatha ro be khak va khun keshidan.

    zendeh va yar bashid.

  69. farid ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۴:۳۸ ب.ظ

    دختر جان چرا یک درصد احتمال نمیدی که خانواده ات از تو بهتر می فهمن؟ مخصوصن مادرت که شم سیاسی بسیار بالایی هم داره. کم نصیحتت نکردن دراین همه مدت. درسته؟ اشتباه می کنی اگه در نظرت آقاجان شما و این همه آقاجان ساحل نشین، اشتباه می کنن و شما درست میگی! ته گره

  70. سروناز ۱۶م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۱ ب.ظ

    زیاد احساسات به خرج ندید..احساساتتون رو نگه دارید برای شهدا راستین…برای ان مادر پدرهایی که پشت در اوین منتظر خبری هستند..تو این ایام حال دارید روز پدر میگیرید…واقعا که…به این زودی یادتون رفت؟ شما هم خانم جان نمیخواد تلفن کنی..

  71. m ۱۷م تیر ۱۳۸۸ ، ۸:۰۹ ق.ظ

    تا حالا چندین بار از قول نویسنده های عرب خونده ام که گفته اند ما عربها به دیکتاتورها احترام میگذاریم ولی اگر کسی به ما خوبی بکند این خوبی رو نشانه ای از ترس و بی عرضگیش میدونیم. خداییش این حالت بین ایرانیها و کلا همه مسلمونها دیده میشن. به نظر میرسه اونهایی که عقیده دارند این حق را الله بهشون داده که دین خودشان را به دیگران به زور شمشیر تحمیل کنند و با دیگران فقط به خاطر اینکه دین اسلام را قبول نکرده اند هر چه میخواهند بکنند نمیتوانند قبول کنند که اگر کسی به اسم الله بهشان ظلم کنه کارش اشتباهه. هر جای دنیا که نگاه کنی مسلمان جماعت همینطوره. اگه توی سرش بزنی احترامت میگذاره ولی اگه بهش خوبی کنی و بخوای باهاش دوست باشی و یا بهش احترام بگذاری بزرگترین دشمنت میشه و میخواد فرامین الله را در موردت اجرا کنه و فرمان جهاد با کفار را اجرا کنه تا به بهشت بره. سی سال دشمنی با آمریکایی که پیشرفت و تکنولوژی به ایران آورد و اسراییلی که هیج بدی به مردم ایران نکرده ولی دوستی با روسیه و چین و حزب الله و حماس و بقیه آنهایی که کسی به جز دزدی ازشون چیزی ندیده. راستی در چین همین چند روز گذشته دولت حدود ۱۵۰ مسلمان چینی را کشته و ۹۰۰ نفر را دستگیر کرده. مرگ بر چین و مرگ بر کمونیست گفتن خبری نیست.از عزای عمومی برای این مسلمانان مظلوم ! خبری نیست. ازجهاد بسیجیان حق طلب ارتش الله هم برای اعزام به چین و حمله به کفار کمونیست خبری نیست. بسیحیهایی که برای کشتار هشت ساله مردم عراق به امید اشغال این کشور داوطلب میشدند کجایند؟

  72. ر.ت.فریاد ۱۷م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۳۱ ق.ظ

    salam, kheili sade va bi alaye harfaye dele kheili az javoonaye in naslo gofti, dast marizad

  73. آرش ۱۷م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۸ ب.ظ

    ضرورت فعلی جنبش ما

    گاهی وقت ها این پرسش در ذهن آدم رژه میره که نکنه رهبران جنبش اهمیت مقطع تاریخی را که در آن بسر می بریم آنطور که باید و شاید درک نمی کنند. معمولا وقتی آدم در داخل یک جریان است، نمی تواند آن را خوب ببیند. فرد باید سر خود را اندکی بیرون بکشد تا بتواند همه آن را ببیند.

    بدون تردید سرنوشت این کشور و این ملت را در قرن حاضر این جنبش رقم خواهد زد. آزادی و دمکراسی و افتادن در راه رشد و آسایش می تواند حاصل آن باشد . و یا به همان احتمال آینده ای طالبانی پر از خشونت و برادرکشی و عقب ماندگی و فقر که سرانجام آن فروپاشی و تجزیه کشور خواهد بود!

    اگر رهبران جنبش نتوانند به وظیفه ملی و تاریخی خود عمل کنند، آیندگان ما را نخواهند بخشید. ضرروت فوری جنبش سروسامان دادن به “جبهه فراگیر” فعلی و ادامه مبارزه برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران است.

    ماشاالله تعداد احزاب در این کشور کم نیست. مساله ما این است که احزاب بدون انتخابات آزاد کشکند و همانطور که دیدیم یک نفر است که تصمیم می گیرد مثلا چه کسی رییس جمهور شود.

    ضرورت فعلی جنبش ما:

    ۱) تشکیل (استحکام) جبهه فراگیر برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران.
    ۲) تاسیس یک رسانه ملی برای اطلاع رسانی درست!

  74. آرش ۱۷م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۷ ب.ظ

    فریاد به فریاد بیفزاى، که وقت است

    در یک نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

    دمش گرم استاد شهرام ناظری. ترانه ایران کهن برای جنبش ملت ایران. حتما ببینید و به دیگران هم توصیه کنید:

    http://www.youtube.com/watch?v=5UIAvggGI30

    اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو

    اى بغضِ گل انداخته، فریادِ خطر شو

    اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش

    اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو

    اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى

    از خانه برون چیست که از خویش به در شو

    گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش

    ور تیغ فرو بارد، اى سینه سپر شو

    خاکِ پدران است که دستِ دگران است

    هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو

    دیوارِ مصیبت کده ىِ حوصله بشکن

    شرم آیدم از این همه صبرِ تو، ظفر شو

    تا خود جگرِ روبهکان را بدرانى

    چون شیر درین بیشه سراپاى،جگر شو

    مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست

    خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو

    فریاد به فریاد بیفزاى، که وقت است

    در یک نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

    ایرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است

    ایران ِکهن در خطر افتاده، خبر شو

    مشتى خس و خارند، به یک شعله بسوزان

    بر ظلمتِ این شامِ سیه فام، سحر شو

  75. آرش ۱۷م تیر ۱۳۸۸ ، ۸:۴۱ ب.ظ

    دمت گرم مخملباف.
    درود بر تو فرزند خلف ایران زمین

    یاران دنیا باماست. سخنرانی ۱۷ تیر محسن مخملباف در پارلمان اروپا.

    حتما ببینید. روحیه می گیرید وقتی ببینید چنین رسا فریاد مردم ایران را به گوش جهانیان می رساند:

    http://www.youtube.com/watch?v=wUvzDHb23QU

  76. شایان ربیعی ۱۸م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۴ ق.ظ

    چه تلخ بود
    …
    من از حدود ۵ سال پیش با نوشته های شما بوده ام
    امروز دست داد تا هم نظرت باشم
    و این کلمات سنگین را از متن ات بردارم و به دوش بکشم

  77. کبریت سوخته ۱۸م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۱۲ ق.ظ

    نمی توان کسی را با منطق راضی کرد وقتی منطق تو منطق آزادی است و منطق او منطق بندگی

  78. آرش ۱۸م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۲۵ ق.ظ

    محسن مخملباف:

    “زنجیره سبزدموکراسی”

    این حرکت بزرگ یک هدف مرحله ای دارد و آن این است که دولت کودتا را برکنار کند و رای مردم را به آنان برگرداند.

    ایرانیان با هرمرام و مسلک و با هرگرایش و باور، از کوچه ها و خیابان های تهران و سایرشهرها و روستاهای ایران تا اروپا و آمریکا و استرالیا و هر کجای جهان، اکنون دست های خود را به هم داده اند و همچون زنجیره سبزبزرگی علیه کودتای ضد دموکراسی در ایران مبارزه می کنند. این حرکت بزرگ یک هدف مرحله ای دارد و آن این است که دولت کودتا را برکنار کند و رای مردم را به آنان برگرداند.

    هرفرد ایرانی، هرتشکل و سازمانی درهرکجای دنیا، با حفظ عقاید و مواضعش، وقتی در راه این هدف مبارزه می کند، یک حلقه ازاین “زنجیره سبزدموکراسی” است. همچون تجربه “کنگره ملی افریقا” و مبارزاتش علیه رژیم آپارتاید.

    در زیر این چتر بزرگ، هر فعالی یک رهبراست و هر رهبری یک مبارز ساده و تنها حلقه ای از این زنجیره سبزانسانی. آن چنان که میرحسین موسوی رئیس جمهورمنتخب مردم هم خود را این گونه تعریف می کند.”ازاین پس دولتی خواهیم داشت که ازنظرارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سرمی برد و اکثریتی از جامعه، که این جانب نیزیکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی پذیرد.”

    در این هنگامه صف آرایی و مبارزه علیه دروغگویان و دزدان رای ملت، هرفرد و گروهی که اعلام کند دولت کودتاچی را مشروع نمی داند و حاضر است به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی همراه مردم ایران باشد، حلقه ای ازاین “زنجیره سبزدموکراسی” است.

  79. آرش ۱۸م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۴۱ ب.ظ

    به زودی زود، اعتصاب غذای سه روزه‌ای در برابر مقر سازمان ملل متحد در نیویورک

    دمش گرم گنجی کبیر:

    در این شرایط برای آزادی زندانیان باید کاری (کارهایی) کرد. دنیا باید بفهمد که رژیم سلطانی چه بر سر مردم ایران و فرزندان دلیر آن‌ها می‌آورد. به زودی زود، اعتصاب غذای سه روزه‌ای در برابر مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار خواهد شد.

    شماری از روشنفکران نامدار ایران در این اعتصاب غذا شرکت خواهند کرد تا صدای اسرا را به گوش جهانیان برسانند. خواست کنونی هر ایرانی، آزادی بی‌قید و شرط کلیه‌ی بازداشت شدگان اخیر و پیشین است. باید از طریق نهادهای مدنی و بین‌المللی این خواست را به خواستی جهانی تبدیل کنیم. همه‌ی ایرانیان می‌توانند در این تحصن شرکت کنند. نباید اجازه داد که سلطان گمان برد قادر به هر کاری است.

    http://zamaaneh.com/special/2009/07/post_814.htm

  80. فرشاد ۱۹م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۸ ق.ظ

    مسیه جان، مگر ا.ن با رأی پدر شما سر کار آمده است که میگویید: از روی همه کسانی که می شناسمشان خجالت می کشم که با رای پدران من در زندان هستند

    هر تصمیم که بگیری برای من محترم است امّا اینگونه القا نکن که ا.ن رأی آورده.

  81. امیر علوی ۱۹م تیر ۱۳۸۸ ، ۹:۲۱ ب.ظ

    سلام

    نمی دونم چرا اینقدر با حس من مشترک بود و با تجربه من.
    من تلاش کردم تا با پدرم و مادرم و خواهرم، حرف بزنم و فقط و فقط حقیقت را به آنها بگویم، اما گوش ندادند.
    تلاش کردم تا برای آنها بنویسم، اما نخواندند.
    از آنها دلگیرم. ناراحتم.
    نمی دانم، آیا گوش دادن به حرف من که پسر آنها و برادرشان هستم اینقدر سخت شده؟
    حکومت ظالم به خواسته شوم خود در مورد آنها رسیده، آنها را تبدیل به فداییان خود کرده، کر و کور و با اطمینان کامل.
    تنها چیزی که این بیماری را رفع می کند خواست خداست برای باز کردن چشم و گوششان. اما وظیفه ما همچنان بازگویی حقیقت است و یادگرفتن و یاد دادن.

    امیدوارم که همیشه سالم وصبور باشی
    به امید آن روزی که نه در برابر مادران و پدرانمان، بلکه در کنار آنها باشیم و با هم بخندیم و همدیگر را در آغوش بگیریم و با هم حرف بزنیم و با هم گوش کنیم.

  82. علی ۲۰م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۰ ق.ظ

    خون قداست های ریاکارانه را می شوید و این خاصیت ان است
    بزودی از این دین فروشان برای عوام جز ناامیدی و بی اعتقادی حاصلی باقی نمی ماند
    اما نمی دانم تا ان روز چند ندا باید سینه خود را به گلوله بسپارند!!
    به پدرت حق بده ! او دارد با تمام توان باقی مانده اش از به باد رفتن عقایدی که برایشان فداکاری کرده جلوگیری می کند ولی او هم تسلیم می شود

  83. فرزند خورشید ۲۰م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    مثل همیشه زیبا و تاثیر گذار نوشتی. هر وقت دلم برای ایران عزیزم می گیرد، ترانه Rise up شهیار قنبری را یکبار دیگر گوش می کنم. بخصوص این قسمت ترانه را:
    IRAN, IRAN, My Dearest One
    IRAN, IRAN, My Only One
    What Have They Done
    To You, IRAN

  84. علی ۲۱م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۰ ق.ظ

    مسیح مهربان

    باز هم مثل همیشه زیبا نوشته بودی.

    میدانم که دردناک است در مورد پدر نوشتن ولی با وجودی که انتقاد کرده بودی از لابلای کلماتت عشق به پدر به گوش می رسید.
    ولی بقول تو بیاد روزی که بتوان به هر پدری تبریک گفت بدون خجالت از پدر در بندی.

    هر چند وبلاگت در ایران فیلتر است ولی هر روز هر جوری باشه سر میزنم و مطالبت را میخوانم.
    به درگاه مجازی کوچک من هم سری بزنی خوشحال می شوم که قبلا هم لطف کرده بودی.

  85. azarfakhr ۲۲م تیر ۱۳۸۸ ، ۲:۵۱ ق.ظ

    chera inhameh movafghid keh rostam sorab ra bekoshad ?ta in tarz fekr hast az donya aghab mimanim . massih dorood bar to keh in ghanoon ra shekati .

  86. آزاده ۲۴م تیر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۵ ب.ظ

    من هم تو خونه همچین فاجعه ای رو تجربه کردم.دعواهای شدید من و برادرم با پدرم وخواهرم به خصوص تو ماجرای تقلب کردان اما برای اونها مرغ یه پا داشت
    می گن کسی رو که خوابیده میشه بیدار کرد اما کسی که خودشو به خواب زده هرگز.انقدر سر مسائل سیاسی ودروغ گوییهای احمدی با پدرم جیغ و هوار کردم که دیابت گرفتم.ما باید به این باور برسیم که مشگل امثال پدر من وشما نا آگاهی از حقیقت نیست بلکه ریشه در شکل شخصیت و در واقع شخصیت شناسی آنها داره.
    انسانها هر چه سنشان بالاتر میره به شدت محافظه کار می شوند همین پدر من که حالا طرفدار احمدی هست یادمه در زمان انقلاب
    ۵۷ به خواهر بزرگترم که نوجوان انقلابی شده بود
    هی قر می زد و می گفت تظاهرات نره پس یه دلیل رفتار پدران ما میتونه ترس واضطراب اونها از تغییرات عمده اجتماعی و تمایل به حفظ وضع موجود به هر قیمتی باشه.

  87. لیلا ۲۸م تیر ۱۳۸۸ ، ۱:۴۱ ق.ظ

    بعضی وقتا دلم می خواد بگم ای کاش می توانستم خون خود را قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند….

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License