موضوع سخنرانی در سانفرانسیسکو: انتقال احساس نا امنی از بدنه جامعه به بدنه قدرت
مطلبی از وبلاگ همبستگی: سخنرانی یک مسیح علی نژاد با صدای گرفته در سانفرانسیسکو
در حرکتی بی نظیر در تاریخ ایران. ایرانیان ساکن خارج از ایران در روز ۲۵ جولای در ۴۶ شهر آمریکای شمالی ۴۷ شهر اروپا ۳ شهر آمریکای جنوبی ۲ شهر آفریقا ۴ شهر اقیانوسیه ۸ شهر آسیا همبستگی خود را با ایرانیان جنبش سبز اعلام کرده و خواستار آزادی هزاران زندانی سیاسی درون ایران شدند.
گوش کنید:
در ایالت کالیفرنیا شهر سانفرانسیسکو نیز جمعیتی به گفته مقامات رسمی این شهر نزدیک به هشت هزار نفر حضور داشتند که بیست سخنران نیز در این میان برای مرد از انتخابات و فاجعه بعد از آن سخنرانی کردند. مسیح علی نژاد تنها میهمانی بود که از ایران آمده بود و شرح وقایع او حال و هوای نسل جوان ایران را به میان جمعیت انبوه راهپیمایی کنندگان آورده بود. سخنرانی اش اشک مهمانان را سرازیر ساخت و جمعیت را برای دقایقی در سکوت طولانی فرو برد
نسخهٔ mp3 سخنرانی:
متن سخنرانی مسیح علی نژاد فیلم سخنرانی
مسافر ایرانم، ایرانی که تا دیروز اگر دربان و نگهبان فلان مسجد محل به میزان اعتقاد ما به خدا و ولایت و نماز میت و چه و چه شک می کرد، کافی بود تا ملتی خانه خراب شود و از شغل و تحصیل و یک زندگی معمولی باز ماند. اما امروز شک بزرگ همان ملت به نتیجه انتخابات، دولتی را خانه خراب کرده است. این است برتری شک ما به شک آنها که این روزها حضرات از دولت ورزی و قدرت فروشی و حکمرانی باز مانده اند. زندان بان شده اند ، گرفتار زندانیان ما شده اند . حتی بدن بیجان ندا و سهراب و مسعود و اشکان و باقی برادران و خواهران شهیدم روی دست شان باد کرده است و به چه کنم چه کنم افتاده اند. تا دیروز ما نمی دانستیم با آنها چه کنیم از این پس آنها نمی دانند با ما چه کنند؟ خوش است این گیجی مفرط دولت که محصول اش گنج حضور ماست در انتخاباتی که به جای تحریم، رای دادیم و حالا طلبکار به میدان آمده ایم ورنه بی حضور ما ، دولتی با رای اندک می آمد و فخر انتخاب دموکراتیک اش را به جهان، گران می فروخت.
مسافر ایرانم، ایرانی که در شب های مناظره محمود احمدی نژاد با میرحسین موسوی و مهدی کروبی، مردم می دیدند که حاکمیت چه بازیگرانه به ملت مهربانی می کرد و دولت نیز مهرورزی می کرد. طرفداران احمدی نژاد درست روبروی دانشگاه تهران به صورت ما گل پرتاب می کردند. اما تنها چند شب بعد، از میان همان جمعیت، گلوله توی سینه خواهران و برادرانم شلیک کردند و باتوم بر تن و جان شان کشیدند و بعد هم به امام زمان نامه نوشتند مثل باقی دروغ های این روزهای خود برای امام شان هم خالی بستند و گفتند که اسلحه حمل نمی کردند. ما به همان قانون نیم بند پایبند شدیم و پای صندوق های رای رفتیم اما آنها هنوز ما در مرکز های رای گیری بودیم که بی قانونی آغاز کردند یکی پس از دیگری: پایان زود هنگام ساعت انتخابات ، شمارش زود هنگام نتایج آرا، تایید زودهنگام ریاست جمهوری احمدی نژاد پیش از نظر نهایی شورای نگهبان و به تازگی اعلام زود هنگام معرفی مشایی مسله دار به عنوان معاون اول، پیش از مراسم تنفیذ. شگفتا بر این همه شتاب شبهه ناک که کودتا کمترین نام است برای آن.
مسافر ایرانم ، ایرانی که تا دیروز همه چیزمان به همه چیزمان می آمد. مجلس مان به ملت قهر کرده و ساکت مان، شورای مان به سرمای حضورمان و از همه مهمتر دولتمرد کوتاه ما به بی حوصلگی های دراز مان می آمد اما از این پس دولت دروغ کجا و ملتی که صادقانه به صندوق های رای اعتماد کرد، کجا؟ گریه مادران داغدار ما کجا و گریه سیاستمداران، پشت تریبون های رسمی کجا؟ سهراب و ندا و باقی برادران و خواهران ام، جان ناقابلی داشتند که همان را هم تقدیم ملت کردند . اندک آبرویی هم داشتند که آن هم شد آبروی کل ایرانیان در جهان.
مسافر ایرانم….به گمانم اشتباه می گویم. نه من مسافر ایرانم و نه شما مهاجر ایرانید. صاحب ایرانم ، مسافران، همان اقتدارگرایانی هستند که چند صباحی به خانه ما ایران آمده اند و بساط تحجر و انحصار طلبی و خودی و ناخودی پهن کرده اند. مسافران هم آنان اند که سلیقه ها، عقیده ها، گفتمان ها، آرمانها، مذهب ها و مکتب های دیگر را بر نمی تابند و حتی مسجد و منبر مسلمانانی که به شیوه آنها مسلمانی نمی کنند را هم خراب می کنند. مسافران همان صاحبان اندیشه دگم و طالبان دیکتاتور مسلکان اند که برای کشتن یک زن محجبه در آلمان سینه دری می کنند اما در خانه خودشان، جنازه پشت جنازه در سردخانه های شهر پنهان کرده اند . مسافران این روزها صاحب خانه های خیالی ایران شده اند . عجیب بی رحم شده اند. مردم را در برابر مردم گذاشته اند و قصه گلادیاتورها را دوباره ورق می زنند. حالا ما صبوری می کنیم و با هم و در کنار هم، مسافران را رسم ادب و میهمانی یاد می دهیم . کماکان با همان قانون نیم بندی که به تن قانون گذاران مان زار می زند، مبارزه را ادامه می دهیم. قاعده همان قاعده پیشین است در خیابان های تهران: جنگ مسلحان است و موبایل داران، جنگ اسلحه است و الله اکبر، جنگ باتوم است و بغض، جنگ گاز اشک آوار است گلوی پرفریاد، جنگ دروغ است و دوربین،جنگ فشنگ است و فیس بوک. جنگ تلویزیون است و توییتر، جنگ قدرت است و غیرت و این جنگی است که دولت ایران به ملت ایران تحمیل کرده است و شعار : «تا احمدی نژاده، هر روز همین بساطه » نیز ادامه همان شعار معروف روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است که فریاد می زدند: جنگ،جنگ تا پیروزی.
و اما فرجام این روزها چه خواهد شد؟ پاسخ واضح است . آنچه باید می شد، شد. آنچه باید اتفاق می افتاد، افتاد. انتخابات ایران و رخدادهای بعدش هم تلخ بود هم درخشان . تلخی اش که گفتن ندارد کافییست تنها یک نگاه ساده بدوزی به چشمان مادران داغدار و و خانواده هایی که هنوز گمشده دارند و از این زندان به آن زندان و از این سردخانه به آن سردخانه دنبال دلبندان خود می گردند . آتش می گیرد دلت از آتشی که در دل همخانه برپاست. اما درخشان از آن رو که ملت در یک گردش عاقلانه جایش را با دولت و حاکمیت عوض کرده است. تا دیروز زنان، جوانان، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و حتی شهروندان معمولی در تاکسی ها و اتوبوس های شهر پس از هر کار و گفتاری به شکل فاجعه انگیزی احساس نا امنی می کردند اما از این پس این دولت و قدرت است که بیش از ما دلش می لرزد و مردانش احساس نا امنی می کنند. در کابینه کابوس اعتراض ما را می بینند، سپاه و بسیج و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی از صدای سکوت راهپیمایی کنندگان هم هراسیده اند. خواب بر بزرگان شهر حرام شده است. جوانان به نماز جمعه می روند، نماز وحشت بر پیران قدرت واجب می شود. برای هر تصمیم شان هزار گارد ویژه و مامور و ابزار مبارزه به کار می بندند. خانه قدرت نا امن شده است . احساس نا امنی از خود نا امنی کشنده تر است. اما این روزها احساس عدم امنیت از بدنه جامعه به بدنه حاکمیت منتقل شده است چنانچه از صدای الله اکبر و فاتحه مردم بر مزار شهیدان هم می ترسند و شبانه بر در می کوبند و دستور «الله اکبر ممنوع » صادر می کنند و روزانه به بهشت زهرا می روند و به عزاداران هم دستور «فاتحه خوانی» ممنوع می دهند. از عزای ما هم می ترسند. به گمانم شاملو اگر زنده بود و می دید عزای ما هم بساط سور و ساط مستان قدرت را بر هم می زند، جای آنکه بگوید : ابلیس پیروز مست سور عزای ما را به سفره نشسته است، شعری دوباره می سرود: ابلیس پیروز مست، سوز عزای ما را به لرزه نشسته است.
فرح زحمت ترجمه اش را هم کشیده است.
A journalist, not a lecturer, investing in words, this is who I am. As described by Mir Hossein, a few scribbles on a piece of paper, now reading them with knots in my throat.
I am a traveler. Just came from Iran. The same country where, up until a few years ago, the gate keeper of a mosque could tumble the nation if he doubted ones belief in God, superiority of Ayatolas, and the prayers for deceased. This gate keeper’s doubt could hinder one from going to school, having a job or living a regular life. But today this doubt is changed; held by the very same nation questioning the result of the election and tumbling the government. This is how our doubt stays on top of theirs. They can’t hold a government, sell their authority or maintain their power. Even though prison guards, they are incarcerated by our prisoners. They are yet to deal with dead bodies of Neda, Sohrab, Masoud, Ashkan and other sisters and brothers who have been martyred over the past few weeks. They don’t know what to do with them. Up until yesterday we didn’t know what to do with the government, and now they don’t know what to do with us. This government’s extreme dizziness is the result of our treasured presence in the election instead of boycotting it. We voted and now they owe us in this struggle. Without our presence the government would come to power with little vote but too big of a pride claiming a democratic election and selling it too expensive to the world.
I am a traveler. Just came from Iran, The country where people experienced how the government forged kindness to people on the nights of presidential debates. Right in front of Tehran University, Ahmadinejad’s supporters threw flowers at our face but just a few nights later the very same crowd targeted my sisters and brothers chests with their bullets and beat them up harshly with their batons. They wrote letters to Imam Zaman and told him bogus stories just like their other lies. They claimed they were not armed and we believed them. As we were still in the voting precincts, they started breaking the law, one after the other: Closing the voting precincts too early, announcing the final votes too early, confirming Ahmadinejad as the winner of the election too early and before the final announcement of the Guardians Council, and recently announcing controversial Masha’I as the vice president too early and before the inauguration. Wow, all this fury and rush! What is it, if not a coup d’état?
I am a traveler. Just came from Iran… the country of harmony! Quiet congress making noise only against people; councils with no people involved; and on top of it a short president with our long boredom! But from now on, what is the harmony between a liar government and its honest citizens who trusted the voting polls? What is the harmony between the crying mothers who have lost their children and crying politicians at the podiums? Sohrab and Neda with my other sisters and brothers just had a short life but offered it to the Iranian in cry. Their small pride, too, became the nation’s pride.
Just came from Iran… I am a traveler. Maybe I am wrong. I must say, I own Iran. Those who are in power now are the traveler. They are staying for a short time while spreading their reactionary, proprietary, us and them attitude. Travelers are those who can’t tolerate diversity, other ideologies, dialogue, dreams, and no religions other than their own. They ruin “non-compliant” mosques and praying locations. Travelers make a big deal of a German woman’s assassination for wearing hijab, but in their own back yard they hide bodies of the executed prisoners in the morgues. In their dreams these travelers think they own Iran. They are ruthless, cruel; so cruel that they put people against each other and watch the fight of gladiators. Well, we are patient; we will teach them hospitality and the manners, using the same broken law lose on their bodies. Rules of the game are the same. Struggle in the streets of Tehran: struggle of armed men with fire guns against people armed with their cell phones, struggle of gunfire against Allaho Akbar, batons and screams, tear gas and loud chants, struggle of lies against truth captured by cameras, national TV against Twitter, indeed a struggle imposed by the government and that’s why people are chanting in the streets: “Struggle will continue as long as Ahmadi najad is the president;” continuum to the same slogan of “war until victory” during the 8 years of war with Iraq.
You ask what will be the future. The answer is clear. History took its path. Election in Iran and its consequences were bitter sweet. No more comments on the bitterness. Just look at the eyes of the mothers who lost their children and the families whose children have disappeared, going from one prison to the other and one morgue to the other still looking for their loved ones. There is a hole in our hearts. But for the sweet part look at the whole nation that through a wise switch is now in fact governing the country. Until not long ago every walk of life from women, youth, teachers, students, journalists, weblog writers and even ordinary people in the streets were afraid and felt drastically insecure as soon as they voiced their opinion against the government in public. From now on, however, this is the government and the authorities that feel insecure when they see us protesting. Ahmadinejad’s administration has nightmares of dissent. Sepah, Basij and their intelligence organizations are even afraid of our silence. They can no longer rest. When the youth goes to the Friday Prayer, the elder in power have to pray for their supremacy. They hire thousands of special task force groups, body guards, and anti riot police for the smallest event in town. The house of power is insecure. Feeling insecure is worse than insecurity itself. These days, however, insecurity has moved from the body of the society to the body of the government. They are afraid of Allaho Akbar and people congregating at the graves of their loved ones. Authorities have ordered “No Allaho Akbar” and no congregation by the graves of martyrs. They are even afraid of our mourning. I am sure if Shamlu was alive and saw that our mourning is ruining the authorities’ power, he would write another poem.
مسیح نازنین!
سخنانت را شنیدم و لذت بسیار بردم. جانا سخن از زبان ما می گویی. امیدوارم مثل همیشه پر توان و استوار باشی.
پایدار و همیشه سبز.
I hope you get the chance to interview president Obama,
Good luck Hamshahri
یه لینک ارسال به فیس بوک بزاری کار مارو راحت می کنی
Great and impressive speech masih, God bless you and Iran
مسیح جان اشک چشمهامو پر کرده دستت درد نکنه عزیزم ممنونم
درود بر شما مسیح عزیز.
درود بر اکبر گنجی. سرانجام طرح ارجاع پرونده جنایتکاران رژیم به یک دادگاه بین المللی و دستگیری آن ها به محض خروج از کشور، با اقدام آقای گنجی امیدواریم جنبه عملی بخود بگیرد.
حقوقدان های ما در خارج لطفا بیشتر همکاری کنند. اگر آن ها هم همکاری نمی کنند باید وکیل خارجی استخدام کرد. هزینه ها را همه تقبل می کنیم.
الان دیگه گند رسوایی این جنایتکاران درآمده. بجای صرف وقت برای افشاگری باید وارد “عمل” شد و آن ها را به دست عدالت سپرد:
“اگر چه علی خامنه ای از کشور خارج نمی شود، اما محمود احمدی نژاد و اعضای کابینه اش، یعنی مجریان جنایات رژیم، دائماً به کشورهای مختلف سفر می کنند. ما می توانیم و باید جامعه ی جهانی را قانع سازیم تا به محض خروج احمدی نژاد از کشور، وی را به اتهام جنایت علیه بشریت بازداشت کنند. از همین امروز باید این فعالیت در دستور کار جمعی قرار گیرد. این تحریم و محاکمه نه تنها موجب افزایش درد و رنج مردم ایران نمی شود، بلکه امید به عدالت و آزدای و دموکراسی را در مردم ایران افزایش می دهد. این کاری است که بیشترین صدمه را بر رژیم سلطانی وارد خواهد آورد.”
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/july/27//-f89c03965a.htm
شجاعت و پایداری ات را می ستائیم. شنیده ام قرار است با آقای اوباما گفت و گویی داشته باشید اگر واقعیت داشته باشد افتخاری به افتخارات شما افزوده خواهد شد که نصیب هیچ یک از روزنامه نگاران ایرانی نشده است.
It was a speach full of hope, anger, courage and wisdom.
To me true symbol of iranian women inside iran!
you are the fruits of dictatorship tree!… and that make so powerful and so creative!!!
Droud ba tou va hezara masiha digar ke dar daroon iran be donya dars mobarze va jonbesh madani midahand!
خواندم و بار دیگر به دوستی با تو افتخار کردم؛ شعورت را می ستایم و قدر ناشناسانِ تو و همه ی فرزندان وطنم را به خدا واگذار می کنم
همشهری جان، من به تو افتخار می کنم. درود بر تو. ادامه بده، ما به تو نیاز داریم مسیح جان پاینده باشی.
با سلام خدمت مسیح عزیز
من یک نکته رو می خواستم حتماً شما در مصاحبه با اوباما به ایشان و وزیر امور خارجه اشون ذکر کنید ” کاری نکنید که مثل روسیه منفور مردم ایران و ایرانیان سراسر دنیا باشید چرا که ما بعنوان مردم ایران حاضریم درد و رنج بمباران را تحمل کنیم ولی برای همیشه سرافکنده از خود و نسلهای بعدیمان نباشیم پس اصرار بر مذاکره با دولت کودتایی ا.ن یا رهبر کودتایی در هر زمینه مساویست با کودتا برعلیه مردم ایران”
دمت گرم.مسیح اشکمو در اوردی….
بسیار عالى بود مثل همیشه.خدا امثال شما جوانان را براى ایران نگه دارد.
درود بر تو مسیح عزیز و کوه استواری اکبر گنجی
خامنه ای کودتاچی بداند که دیگر تبدیل به چوب دو سر نجس شده هیچ کس دیگر (حتی جناح راست)برای حرفهاش تره هم خرد نمی کنه.
مروری بر پروژه های ضروری جنبش
دوستان گرامی
تردیدی نیست که این روزها در یکی از حساس ترین و تعیین کننده ترین مقاطع تاریخ کشورمان بسر می بریم. باید یک بار و برای همیشه به فریب و قلدری و زور در اداره کشور پایین دهیم.
این که یک نفر و یا یک عده باورشان شود که از کون خدا افتاده اند، یا از یک جای طلایی بیرون آمده اند؛ و حق شان است که با فریب و زور و زندان و شکنجه و اعدام بر دیگران حکومت کنند، باید برای همیشه از این سرزمین ریشه کن شود.
هیچ رویکردی غیر ار “رقابت دمکراتیک”، نمی تواند هم اختلافات و تفاوت های ما راحل کند و هم باعث آزادی و آبادی و پیشرفت و سربلندی کشور ما شود.
“ابزار” آن هم چیزی جز “صندوق رای” نیست.
یک عمر مرثیه خوانی و شعار و شعر و مقاله نوشتن کافی است. مسائل را بیخودی گنده و پیچیده نکنیم که بخواهیم قدرت خود را در روده درازی به رخ دیگران بکشیم. بیایید همه “عمل” کنیم. بایید بسازیم. بیایید خلق کنیم.
سیر انحطاط و قهقرا… فقر و عقب ماندگی و فساد… و جنایاتی که در کشور ما رخ داده و می دهد… روشن و واضح است. به اندازه کافی وقت و انرژی برای افشاگری صرف شده. اکنون وقت “عمل” است برای “نتیجه گیری”.
مجموعه ای از پروژه های ضروری ولی بی صاحب دور و بر ما در فضا میچرخد و ظاهرا کسانی نیستند که مسئولیت آنرا بپذیرند و سیستماتیک آن را دنبال کنند و به “نتیجه” برسانند:
۱) رهبری، سازماندهی و تشکیلات جنبش. حال چگونگی آن باز است؛ ما که نمی گوییم حتما یک تشکیلات سنتی. خلاقیت بخرج بدهیم و تشکیلات مناسب این جنبش را طراحی کنیم و استحکام ببخشیم. (ظاهرا آقای موسوی دارند رو ی این کار می کنند)
۲) پروژه جلوگیری از به رسمیت شناختن دولت کودتا. این جوری نباشد که غرب به طور رندانه و سمبولیک با جنبش سبز ابراز همدردی کند. اما در پنهان با دولت کودتا و ذلیل بر خلاف منافع ملی ما نرد عشق ببازد. تجربه نشان داده که سوداگران از یک حدی بالاتر از شعور و میهن دوستی ما خوششان نمی آید. دمکراسی و حقوق بشر یادشان می رود و ترجیح خواهند داد با لات و لومپن ها، رشوه گیرها، و فناتیک ها سر میز مذاکره بنشینند.
۳) پروژه تشکیل پرونده و بازداشت و محاکمه عوامل جنایتکار رژیم در یک دادگاه بین اللملی. ( آقای گنجی دیروز یادداشتی در این مورد نوشت).
۴) پروژه تاسیس رسانه ملی.
۵) پروژه شناسایی فرماندهان نظامی و مذاکره برای جلب آن ها به جنبش و یا خنثی سازی آن ها.
۶) تشکیل کمیته حقیقت یاب و تسکین آلام ملی. بسیاری از هموطنان ما در این سی سال بستگان شان به فجیع ترین وضع زندانی شکنجه و به قتل رسیده اند. بدون یک اقدام جدی در این مورد آشتی ملی میسر نخواهد بود.
حتما پروژه های دیگری هم هست که باید به این لیست اضافه شود. بیایید با شرکت فعال در این پروژه ها نبوغ و شایستگی خود را برای داشتن کشوری آزاد، دمکراتیک و پیشرو به نمایش بگذاریم.
فراموش نشود منظور مقاله نوشتن و انشا نوشتن نیست. اقدام و نتیجه گیری است.
عالی بود و زیبا
سلام عمه خانم!
باید گفت متن سخنرانی شما فوق العاده بود
این شهامت و شجاعت شما در شرایط فعلی که روشنفکران سرزمین مادری را تنها به جرم اندیشیدن محسور ودر بند می کنند این خود غنیمتی است که هم میهنی از جنس ما یعنی مردم جدا از تمام جناح بندی ها سخن می گوید ومیگرید وبا غم آشناست
استوار باشید بانوی هم میهنم
…………..
ممنونم نیمای نازنین
مام میهن به شیرزنان بی شماری چون مسیح و مادر سهراب و … می بالد
مسیح خیلی مردییییی/روحم تازه شد/بهت افتخار میکنم
پرچم
این مساله پرچم هم در گردهمایی های خارج کشور شده قوز بالا قوز و موجب درگیری و پرخاشگری.
خوشبختانه پرچم ما هم رنگ سرخ دارد- نماد جنگ..، هم رنگ سفید- نماد صلح…، و هم رنگ سبز -نماد رویش…؛ و مفاهیمی مشابه.
انتخاب رنگ سبز به عنوان نماد جنبش، معنایش این نیست که رنگ پرچم تغییر کرده.
به گمان من رنگ سبز نمادی بسیار عالی است و بسیار هوشمندانه برای جنبش انتخاب شده. به عنوان مثال الان چند ساله در یادداشت های اینترنتی شاهدیم افراد به همدیگه میگن سبز باشی. از طرف دیگه یک توسعه پایدار بدون توجه و مراقبت از مادر زمین عملی نخواهد شد. “سبز زندگی” کردن در فرهنگ مدرن شامل خیلی چیزهاست که واقعا عمل به آن به نغع مردم (حتی سلامتی آن ها) و کشور و محیط زیست و مادر زمین خواهد بود.
به گمان من ما به اندازه کافی جنگ و جهاد و خونریزی در کشورمان داشته ایم. ما به صلح و دوستی و آرامش نیاز داریم تا بتوانیم بروییم و رشد کنیم و کشورمان هم سبز و سبز تر باشه.
می ماند نشان شیرو خورشید. من خود به این نشان شیرو خورشید باور دارم. اما اگر می بینم به هر دلیل این نشان در این مرحله از مبارزه کمکی نمی کند روی آن تعصبی نشان نمیدهم. پرچم نمی برم. این به این معنا نیست که پرچم پر افتخار سه رنگ شیروخورشید نشان پرچم من نیست. اگر زیر پارچه سبز به عنوان نماد جنبش- روییدن و رشد و مراقبت از مادرزمین می ایستم؛ دلیلی آن نیست که این پرچم من است.
بیاییم رشد و بلوغ سیاسی از خود نشان بدهیم. فراموش نکینم که دشمن جنایتکارترین رژیم در این کره خاکی است. احساسات وطن پرستانه آبکی و تعصب بیجا- در جایی که ضروری نیست- باعث نشود سی سال دیگر در این حقارت و فلاکت بسر ببریم.
این ها این قدر پدرسوخته و بی مرام هستند که برای بقای خودشون و به جان هم انداختن ماها از هر چیزی استفاده می کنند. الان عواملشان در سایت های اینترنتی دارن از قول آذری ها به فارس ها بد و بیراه میگن و از قول فارس ها به آذری ها فحش میدن. باید خیلی هشیار بود.
مسیح عزیز
بغضی که از صدات تو گلوم می شست رو فرو میدادم و دستام مث لحظه هایی که تو دستات مشت بوده و قدرت ایمانت رو تو صدات فریاد می کردی، مشت میشد. غصه دارت نبینم.
لزوم دیپلماسی فعال جنبش سبز در خارج
منافع ملی ما و پیروزی جنبش سبز در گرو یک سیاست خارجی فعال است.
جنبش آزادیخواهانه مردم ایران بدون یک دیپلماسی فعال در خارج، آسیب پذیر خواهد یود.
من نمیدانم چرا بعضی از رهبران گروه ها و احزاب خارج کشور بین شرایطی که خود در آن زندگی می کنند و شرایطی کسانی که در داخل مبارزه می کنند فرقی نمی گذارند.
الان زمان رویارویی تمام عیار و تعیین کننده با این رژیم سفاک نیست. هرگونه رویارویی زودرس به خونریزی های وسیع منجر می شود و احتمال پیروزی هم بسیار کم است.
اگر به سخنان اخیر آقای موسوی دقت کنیم، از لابلای حرف های او در خواهیم یافت که، پس از شکنجه ها و کشتار بیرحمانه بازداشت شدگان ، او هم این رژیم را به نوعی اصلاح ناشدنی میداند. اما فراموش نکنیم که او در داخل کشور مجبور است در چارچوب قانون اساسی حرف بزند و فعالیت کند.
این وظیفه ملی گروه ها و احزاب و شخصیت های مقیم خارج است که مکمل فعالیت های داخل کشور باشند.
بیایید یک تقسیم کاری بکنیم و با تمامی توان خود با یک دیپلماسی فعال به دولت های خارجی، بویژه دولت های کشورهای پیشرفته، بقبولانیم که این رژیم آدمکش وحشی مشروعیت ندارد و روزهای پایانی خود را می گذراند. روی اسب مرده شرط بندی نکنند و بدانند که هر گونه قراردادی با دولت کودتا غیر قانونی است و توسط دولت جدید به رسمیت شناخته نخواهد شد.
من نمی فهم چرا وقتی کسی در این راستا اقدامی را شروع می کند، دیگران بجای حمایت شروع می کنند به کار شکنی و بدو بیراه گفتن. مثال: اقدام تحسین برانگیز محسن مخملباف در تماس با و سخنرانی در پارلمان اروپا. خب دیگران هم کارهای مشابه انجام دهند.
مثلا این اقدام در سراسر دنیا انجام شود و پیام این جوانانی که جنازه های خرد شده آن ها به والدین شان تحویل داده می شود، به تمام پارلمان های دنیا برسد.
شاید گفتن این درد در شرایط فعلی درست نباشد. احساس من این است که سال ها غربت و ناکامی ها تعادل روانی برخی از ما ها را که در خارج زندگی می کنیم به نوعی درهم ریخته است. به یک نوع تراپی نیاز داریم. متخصصین ما سعی کنند کارگاه هایی را در این جهت تشکیل دهند و کمکی کرده باشند.
من در برخی از این گردهمایی ها با افراد بسیار رادیکال و پرخاشگر صحبت کرده ام. کسانی که با پرچم شیروخورشید افراد جنبش سبز را به حمایت از رژیم و کمک به تداوم رژیم متهم می کنند. در برخی موارد متاسفانه از روی خشم برای زدن حتی خانم ها دست بلند می کردند. تجربه من این است که بعد از یک ربع صحبت با آن ها آرام می شدند و حتی معذرت خواهی میکردند بخاطر رفتار پرخاشگرانه خود.
آن ها در فکر انتقام هستند. مثلا انتقام از کسانی که برادر یا خواهر آن ها را کشته اند و حتی عوامل رژیم مثلا بر آرامگاه عزیزانشان ادرار کرده اند.
الان دوباره با این موج وحشیگری های جدید خامنه ای کینه های جدید نطفه می بندد و حداقل در ذهن بستگان جان باختگان سلاح برای انتقام صیقل می خورد.
راه نجات و سرفرازی ما مبارزه مسالمت آمیز و دائمی است. یک دپپلماسی خلاق جنبش سبز در خارج می تواند در عرض شش ماه خامنه ای جنایتکار را به زانو درآورد.
پ.ن. گوشه ای از سخنان امروز آقای موسوی در جمع فرهنگیان و تشکل های معلمان:
“ما گفتیم شعار مردم در ابتدای انقلاب این بود “در بهار آزادی جای شهدا خالی؟”، حرف ما این است که این آزادی کجاست؟ مگر مردم به خاطر این آزادی به صحنه نیامدند و ۲۲ بهمن ۵۷ راهپیماییهای میلیونی در سراسر کشور انجام نشد و شعار آزادی سر ندادند؟ مردم دنبال آزادی بودند، الان این آزادی کجاست؟”
“مگر این وضعیت قابل تحمل است؟ چطور سران کشور ما فریاد نمیکشند و از این فجایع گریه نمیکنند؟ نمیبینند اینها را لمس نمیکنند. ”
“آیا ما نظامی را میخواستیم که افرادی شبانه بریزند و خانههای دانشجویان و مردم را ویران و ماشینهای آنها را تخریب کنند؟ و بعد همه ارگانهای موجود از وزارت اطلاعات تا بسیج بگویند اینها به ما ربطی ندارند؛ اینها از کجا آمدهاند آیا از کره مریخ آمدهاند؟”
“ما چنین چیزی را حتی قبل از انقلاب هم شاهد نبودند. به کسانی که چنین جنایاتی را مرتکب میشوند یادآور میشوم که مردم، آنهایی را که قبل از انقلاب مرتکب جنایت شدند به یاد داشتند و آنها را به سزای عملشان رساندند؛ مردم از چنین جنایتهایی نخواهند گذشت. چطور میشود یک فردی علاقهمند به انقلاب، اسلام و کشور حتی یک آدم گناهکار به زندان وارد شود و بعد جنازه او بیرون آید؟”
So proud of you.We(Berkeley Lecture Series) would like to invite you for a talk in University of California at Berkeley.is it possible for you?
email me please on
masih_pooyan@yahoo.com
“تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید…”
حکومت مافیای ولایت فقیه را ببین. از فردی که خودش در این نظام مسئول است، رشوه درخواست می شود که با کار چاق کنی بتواند پسرش را در زندان ملاقات کند… و آخر کار هم جنازه فرزندش را با دهان خرد شده تحویل می گیرد.
روانت شاد محسن روح الامینی که زیر دست توله جلادهای جلاد اعظم خامنه ای جان باختی.
دوستان من ر…م به این نظام “مقدس”!
” تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی (ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شمارههای خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد.
از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمیدهد.
او به من گفت به شما تسلیت عرض میکنم. من فکر کردم که میخواهد بلوف بزند و مرا بترساند. بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، میدهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم.
مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند.”
مسافران ایران به داشتن هموطنی چون تو افتخار میکنند. نفست گرم و فلمت جاودانه
به امید روزهای بهتر
عالی بود. من فکر کنم شما شیر زنان ایرانی اګر بپا خیزید کاری می کنید که از دست مرد ها هم بر نمی یاد.رهبر فرزانه! جدیدا دستور بستن یک بازداشتګاه داده. اینا مردم مثل خودشون نفهم فرض کردن. همه این کشتارا به دستور رهبر و سپاه و بسیج هم انجام می دن. این حکومت سر تا به پا دروغګو و خائن هستند
“سکوت درقبال ریختن خون بیگناه مشروعیت زداست”
این احمد توکلی بی شرف پاچه خوار که سایت الف او شده بود آتش بیار معرکه و تشویق و تحریک مزدوران در ریختن خون جوانان وطن ، حالا شامورتی بازی را داره این وری ادامه میده. من خود چند بار براش یادداشت گذاشتم که دست از این بی ناموسی و خیانت به وطن- با چاپلوسی و سر هم کردن دروغ های بی و سر ته- دست بردارد. مگر به خرجش رفت!
حالا با انتشار یادداشتی قدیمی از محمدحسن حائری که قبلا آنرا منتشر نکرده بود، داره با جهت باد این وری قر میده. کامنت هایی را که هیچوقت منتشر نمی کرد، تا حدودی داره در این مورد منتشر میکنه.
خاک بر سر بیشعورتان کنند. براستی که جلاد اعظم و شما توله جلادهاش ننگ بشریت هستید. اندکی صبر سحر نزدیک است!
۰۷ مرداد ۱۳۸۸
“شکر خدا را که با دستور رهبری بررسی مظالم بعد از انتخابات آغاز شد و در اولین اقدام به دستور مستقیم ایشان بازداشتگاهی که چنانکه مشهور است حقوق بازداشتشدگان در آن نقض میشد تعطیل گردید. درباره حوادث تلخ بعد از انتخابات نکات در خور توجهی وجود دارد”:
http://alef.ir/1388/content/view/50301
خداییش این سخنرانی شما خیلی دلم را پر درد کرد. خیلی دلم برای هموطنان ایرانیم میسوزد. آخر مردم انقلاب کردن که آمریکا برود نه اینکه خودشان مجبور بشوند بروند آمریکاو کشور به چنان وضعی برسد که حتی مقامات کشور هم بچه ها خودشان را برای زندگی بهتر بفرستن آمریکا! مردم ایران انقلاب کردن زیرا حضرت امام خمینی از همان اول هم فرموده بودند که هیچ بدی به مردم نخواهند کرد و فکرشان فقط این است که با کمک بقیه مسلمانان دنیا آبی بریزند و مردم اسراییل را به دریا بریزند. مردم مسلمان ایران هم چه مذهبیها و چه کمونیستها و ککلا همه چپگزایان به طور داوطلبانه به لبنان میرفتند تا به وسیله ارتش کمونیست روسیه تعلیم عملیات نظامی ببینند و به دستور الله یهودیها را چون نجس هستند از بین ببرند. حماس و حزب الله هم به دستور امام خمینی و کسانی مثل آقای موسوی و دیگر اسلامگرایان چپگرا به مردمشان تعلیم حملات انتحاری میدانند که بتوانند به اسراییل حمله کنند و هر چه جهود نجس هست بکشند و تمامی اسراییل رااشغال کرده و به جای آن یک کشور اسلامی درست کنند. جناب موسوی هم اول انقلاب فقط از حمله به اسراییل صحبت میکردند. پس چطور شد که این افراد که فقط میخواستن یهودی بکشند و با این کار فرمان الله را اجرا کرده باشند از همان اول شروع کردن به ظلم و دزدی و غارت ملت مسلمان ایران؟
علتش این است که آنهایی که به خاطر ایدیولوژیشان ظلم به دیگران را درست میدانند و با ظالمان همکاری میکنند بالاخره خودشان هم قربانی این ظالمان میشوند. ۶۰ سال است که اعراب و مسلمانان به دلایل نژاد پرستانه و یا عقاید برتری طلبانه دینی و چون عقیده دارند که اسلام باید بر تمام دنیا سلطه داشته باشد مدام به اسراییل حمله کرده اند و سعی به از بین بردن این کشور کرده اند. در عین حال مدام هم همدیگر را میکشند. آیا این دستور الله است که شیعه و سنی هر روز در عراق و افغانستان زن و بچه هم را با حملات انتحاری بکشند؟ من فکر میکردم که الله فقط دستور به کشتار یهودیهای نجس کرده.
به هر حال نباید مردم ایران غصه بخورند. به زودی به جای اصول گرایان اصلاح طلبان به روی کار می آیند و مردم ایران خواهند توانست به رهبری آقا موسوی و حمایت آقای اوباما و همکاری کشورهای *دنیای اسلام * یه اسراییل حمله کنند و این کشور را اشغال کرده و مردمش را بکشند و یه کشور اسلامی دیگر مثل ایران درست بکنند و دنیا را برای آمدن امام زمان و قتل دو سوم مردم دنیا آماده کنند. طلفی آقا اوباما که متاسفانه تا آمدند تصمیم همکاری با دنیای اسلام و دوستی با آقا احمدی نژاد را بگیرند مردم ایران کار خرابی کردن و نگذاشتند کارشان را بکنند. شرم بر این ملت ضد دموکراسی!
ضمنا یک خبر هم در مورد غزه. امروز در خبرها بود که حماس داشتن حجاب را برای زنان وکلای دادگاهها اجباری کرده و از دانشجویان و دانش آموزان هم درخواست کرده که خجاب داشته باشدن (نمیدانم اجباری است یا نه) پس لطفا در سخنرانی بعدی وقتی که به این زن محجبه مصری اشاره میکنند در مورد اعتراض بعضی از خانمهای وکیل غزه به این قانون هم صحبتی داشته باشید. آیا جرات خواهند کرد که اعتراضشان را ادامه دهند؟ آیا شما از آنها دفاع خواهید کرد یا چون حماس ضد اسراییل و ضد آمریکا است مثل بعضی ها در اول انقلاب این ظلم را زیر گوشی در خواهید کرد تا چند سال دیگه که هر روز خبری تازه از شکنجه زندانیان غزه به دست حماس به گوش برسد؟ مردم غزه که جرات نداشتند به جنگ افروزی حماس اعتراضی کنند حالا هم جرات ندارند به ظلمهای جدید اعتراض کنند. جلوی ظلم را باید از همان اول گرفت چون آنهایی که به هر دلیلی از ظلم دفاع میکنند خودشان هم به زودی قربانی ظلم میشوند. از آقای گنجی بپرسید و دیگران.
جانا سخن از زبات ما می گویی
مسیح عزیز سحر کلام و قلم وبیانت ستودنی است و شجاعت و غیرت و شرافتت گفتنی است
از سخنرانی طوفانیت وصفها شنیده بودم و امروز که خواندم ستایشت کردم
به حق که شما صاحبان همیشگی وطنید و این صاحب نماهای خونریز و سفاک و غارتگر دیری در این سرا به سر نخواهند برد که خون جاری و سرخ خواهران و برادران جوانمان در رگ جنبش ما سیل آسا جاریست و بنیان افکن پایه های جور و فساد و ارتجاع
به امید روزی که پیروزمندانه در جمع ما سخن برانی
ما بی شماریم
تا پیروزی
پرفسور پیام اخوان، دادستان پیشین دادگاه کیفری بینالمللی برای یوگسلاوی سابق، میگوید به نظر میرسد که بازداشت، کشتار و شکنجه کردنهای اخیر در ایران، در سطح گسترده و به صورت سیستماتیک یا برنامه ریزی شده، انجام گرفته و در این صورت این موارد نقض حقوق بشر را میتوان بر پایه قوانین بینالمللی «جنایت علیه بشریت» دانست. پروفسور اخوان از بنیاد گذاران مرکز اسناد حقوق بشر در آمریکا است.
هموطنان گرامی و رهبران گروه ها و احزاب سیاسی خارج کشور
بیایید حرافی و بیانیه نویسی و امضا جمع کردن و تو سروکله هم زدن های “بی حاصل” این دو سه دهه اخیر را کنار بگذاریم.
پروژه جنایت علیه بشریت این جانیان را هر چه زودتر کلید بزینم. حقوق دان های ما هم فعالتر برخورد کنند. تقسیم کار کنیم و این جوری نباشه که همه کاره و هیچ کاره باشیم. فوکوس کنیم روی این هدف و به انجام رسانیدن آن. الان به کمک تکنولوژی و کسانی که در بازداشتگاه ها مورد اهانت و شکنجه قرار گرفته اند و اعدام هایی که شده زودتر می توان شهود و مدارک را به دادگاه کیفری بین المللی برد.
پیشنهاد این است یک تیم از چهره های مردمی تشکیل شود. حسابی را برای کمک مالی مردم اعلام کنند و فقط هم خواهشا همین مسئولیت را قبول کنند که کار با جدیت و سرعت پیش برود.
این کار بسیار بزرگی است و نام کسانی که این مسئولیت را قبول کنند و به انجام برسانند در آسمان این سرزمین پاک جاودانه خواهد درخشید!
http://www.mizanpress.net/index….�۳& Itemid=۶۶
Barekallah Gordafarid!
Mozhdehee deh keh Masiha nafasi miaayad,
Sokhan az shivan-o taabe vatan zolm shodeh miaarad.
massih aziz . boodam . shenidam- boghze dar galoo gir kardeh at ra geryeh kardam – mikhastam dar aghooshat begiram va begooyam keh cheghadr be to minazam . doreh at kardeh boodand o man hegh hegh geryeh am aman nemidad . hamisheh beman
با گذشت بیش از چهل روز از اغتشاشات عده ای آشوبگر در تهران و به بهانه واهی تقلب در انتخابات تدریجاً دم خروس و درد اصلی این جماعت در حال پیدا شدن است.
روز یکشنبه چهار مرداد ۸۸ در شهر سانفرانسیسکو در تجمعی که برخی از ایرانیان معترض به نتیجه انتخابات برگزار کرده بودند خانم مسیح علی نژاد که متاسفانه در روزنامه اعتماد ملی ای می نویسد که جناب کروبی مسئولیت آن را به عهده دارند آن هم کروبی که بارها افتخارش را به امام و انقلاب و نظام و اسلام اعلام کرده این دخترخانم در تجمع مزبور سخنرانی داشت.
صرف نظر از محتوای سوپر انقلابی سخنان این دختر خانم که نشان داد اغتشاشات در تهران تا آن اندازه ظرفیت داشته که همه این دوستان را جوزده کند تا بیرون از قامت روزنامه نگار بودن ادعائی شان در مقام یک فعال سیاسی نیز ظاهر شده و در توهم رهبران انقلاب خودخوانده شان نسخه های سوپر انقلابی برای امت خود! صادر فرمایند.
اما نکته مهم در اظهارات این خانم که ظاهراً بشدت هم جوگیر جماعت موجود در صحنه شده بود آن است که در بخش پایانی سخنانش بند را آب داد و حرف دل و دغدغه اصلی خودشان را بیرون ریختند.
ایشان در پایان سخنان خود با اشاره به اغتشاشات تهران فرمودند:
«سی سال ما ترسیدیم و لرزیدیم اینک وقت آن است که حاکمیت بلرزد»
قابل توجه جناب آقای کروبی و موسوی که ادعای تعهد و التزام خود به نظام و اسلام و انقلاب را مطرح کرده و می کنند اکنون خود ببینند چه کسانی زیر بیرق ایشان جمع شده و چه مطالباتی دارند.
جناب کروبی این خانم که سن اش به سی سال هم نمی رسد اما همین جوانی اش مدرک خوبی است که حرف راست را باید از دهان ایشان شنید با صراحت می گوید مشکل ایشان تقلب در انتخابات یا بودن یا نبودن احمدی نژاد در مصدر ریاست جمهوری نیست ایشان با کل سی سال انقلاب اسلامی مشکل دارند.
مشکل ایشان و همراهان ایشان کلیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته است.
ایشان چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد را زیر سوال نمی برد بلکه با کلیت سی سال رهبری مرحوم امام و مقام معظم رهبری و حتی همان دوران پرافتخار میرحسین موسوی و دلآورمردی سلحشوران ایران در جبهه های جنگ مشکل دارند
ایشان حتی با ریاست مجلسی و امیرالحاجی و مسئولیت بنیاد شهیدی کروبی طی همان سی سال مشکل دارند و اکنون منافقانه در روزنامه جناب کروبی سنگر گرفته اند.
جناب کروبی جناب موسوی ببینید چه کسانی و با چه نیاتی پشت شما جمع شده اند
بخود آئید اینها اگر بر فرض محال روزی هم در کشور قدرت بگیرند به خود شما نیز رحم نمی کنند و شما را نیز به اتهام مشارکت در مسئولیت های سی سال گذشته نظامی که برای برپائی و استقرارش صدها هزار جوان برومند ایرانی شهید شدند به محاکمه می کشند.
احمدی نژاد بهانه است اینها تا بن دندان از کلیت اسلام ناب امام و نظام برآمده از آن نفرت دارند.
جناب کروبی جناب موسوی
اینها در خارج مراسم سوگواری برای سهراب اعرابی برگزار کردند. من نمی خواهم منکر زشتی کشته شدن این جوان در اغتشاشات ایران شوم اما خوبست آقایان موسوی و کروبی که افتخار خود و نظام را به خون جوانانی که برای ایجاد و بقای نظام جمهوری اسلامی و دفاع از تمامیت ایران اسلامی بارها اعلام کرده اند از ایشان بپرسند امروز که برای این جوان مراسم عزاداری می گیرید چه تفاوتی در رنگ خون سهراب اعرابی با خون جوانان برومندی چون شهید همت و خرازی و جهان آرا و کاظمی و چمران و زین الدین و هزاران جوان برومند ایرانی که جان عزیزشان را برای برقراری و ماندگاری نظام و ایران هبه کردند چه تفاوت رنگی است که ایشان یک بار هم در خارج کشور مراسم سالگردی در بزرگداشت این عزیزان برگزار نکردند؟
در پایان مایلم توصیه ای نیز به این دخترخانم و امت خارج از صحنه شان بکنم که در زندگی از هیچکس جز خداوند نترسید. اگر سی سال در ترس زندگی کرده اید مشکل را در خود و ضعف ایمان تان به خداوند بدانید.
شیرزاد خازنی
سانفرانسیسکو
مسیح جان کی میشه من بیام آمریکا دستتو ببوسم.
دوست داریم مسیح جان .
فایل ام پی تری سخنان آتشینت را در موبایل دارم و بارها گوش دادم ، مثل ترانه شبنورد شجریان و یا طاقت بیار رفیق که نمی دانم چند بار گوش داده ام.
عالی بود … هم حرفها و هم لحن و تن صدای تو.
…………………………………………….
ممنونم عزیز. چه حال خوشی داد این کامنت چون یاد بلوتوث کردن های ایران افتادم و آهنگ های دلچسبی که همه برای هم در ایران می فرستادیم.
“Islam Must be Purified from Evil (Mullas)”.
No one is against the faith of Islam, but against the Mullas who have no faith at all.
We must be focus on our main issues; at the top of the list is the fall of the “barbarian Mullas Regime.”
Expired Islamic ideologies must be reviewed and changed. The fundamentalist rules are no longer accepted in this world.
The Islam of the Mullas is a cult. What they think and do has nothing to do with Islam.
The Regime of barbaric fascist Mullas are sucking people’s blood.
Islam has been stuck for centuries in a time tunnel and is far behind the current time and must wake up and work hard to catch up with modern times. It is the 21st Century.
Iran’s Barbarian Regime of Mullas spends the country’s oil money to promote their message of death. They symbolize nothing except hate.
Islam must stop violence against women, human rights..and …………..
Sick-minded Mullas must be leashed.We must put them to labor job to do the things that they have never done before.
Islam must be re-born and modernized for today’s world and barbaric practices must be stopped.
There is no more tolerance for the sick-minded Mullas and their blind followers.
Mullas have never had real jobs in their lifetimes. All they do is brainwash their followers with their speech and make sick rules for others. This is the only work that they do.
To the Mullas: you rose by force and you did not pass God’s human rights test. You have failed.
Mullas = Fascists + Dictators + Barbarians + Against human rights + Against woman + Against Nature + Against God …………….
In those Islamic Countries ruled by Mullas, ordinary citizens have been turned into violent dangerous-minded people that have been allowed to stone innocent people. THIS MUST BE STOPPED NOW.
Mullas should no longer be allowed to govern any countries. They proved that they have no efficiency, no justice; they are undeserving and dishonest.
The Mullas’ Propaganda is that “ISLAM IS IN DANGER”. THE TRUTH IS THAT “THE ISLAM OF THE MULLAS IS THE DANGER.”
Islam Must Change in order to be welcomed in the Modern Time: Woman = Man.
All faiths must be free to practice and have Freedom of Speech and NO person should be allowed to decide what others should believe. These freedoms do not exist in those countries that are governed by Mullas.
These Mullas have committed drastically harmful, bloody violence over the last 30 years to their own people. What they could do if they obtained more power is frightening.
NO ONE IS AGAINST ISLAM, but human beings are against Violent Fundamentalist Muslims.
At the time of the revolution, those who where concerned for the American hostages captured by the Mullas have now witnessed The fact that the citizens of Iran have been taken hostage over the past 30 years by these same Mullas. It is time to free the Iranian people.
Those Mullas that have violated the human rights of the Iranian people over the last 30 years should be prosecuted and imprisoned for the remainder of their lifetimes.
Mullas have no real beliefs. The Truth is that they use “In the name of God (الله)” as a powerful and dangerous tool to aid their violence for centuries. Mullas are the left-over remnants of the barbarian era. They where underground for years waiting for the opportunity to rise again. The Iranian Revolution of 1979 was stolen by them. Remnants of the barbarians also rose in Afghanistan. They rose again only to bring back to power the dark times of the barbarians.
Those people who defend the Mullas need to be Educated. There is hope for these people to wake up. But if they don’t, shame on them, they cannot call themselves human beings.
The chain around the neck of fundamentalism has been broken for a long time now. The entire world is in danger. All fundamentalist beliefs must be leashed and controlled by human rights laws.
Today is the day that we must stop the psycho-maniac Mullas.
Ahmadinejad is obviously a child of this evil. Watch his words here. This was recorded in a meeting in which he was giving a speech to the cult of Mullas at city of Qom. He says, “we have to rush to institute Islam-e Naab-e Mohamadi, the world is waiting for us.” He also says that he is the “Imam Zamaan.” This is very dangerous!
تا زمین ماندنیست من همیشه سرزمین سبز ایرانم، تو (جمهوری اسلامی)اشغال گر
فرزندان ایران زمین به هر دین و مرام و نژاد و زبان ناموس منند ، تو (جمهوری اسلامی) همیشه غریبه
من سرزمین آزاد نیاکان آزاده ام، تو (جمهوری اسلامی) میهمان ناخوانده
من سرزمین آشناى فرهریخته گانم، تو (جمهوری اسلامی) بى پایه
به دیوارهاى زندانت نگاه کن، که چه پیامهاى امیدى در شب آخر زندگى حک شده است:
به خورشید ایمان دارم، که پس از من خواهد تابید.
به عشق ایمان دارم، که وطنم عاشقترین است.
به مردمانم ایمان دارم، حتى وقتى سکوت دارند.
به فردا ایمان دارم، حتى اگر امشب آخرین شب من است.
به فردا ایمان دارم، چون نوبت توست
به قدرت فکرى خودم ایمان دارم، که آزاد اندیشیش از حد توان و زور تو فراتر است, اگر چه جوثه من امروز زیر شمشیر تو جلاد رفته است.
کلاغ سیاه پر- ملا شیپیشو سمپاشى
دو پرسش همیشه مطرح بوده. در پاسخ به پرسش اول کسى لغت کم نمى آورد، خودتان مشاهده کنید. ولى در مورد پرسش دوم حمایت فکرى بیشترى لازم مى باشد. لطفا بیشتر راه حل پیشنهاد کنید.
۱٫ ملاها را چگونه میشود توجیح کرد؟
۲٫ ملاها را چگونه میشود ریشکن کرد؟
-پاسخ به پرسش اول: بى صفت، بیکاره، بى لیاقت، بى هنر، بى سواد، پرو، مفتخور، نمکنشناس، خرافاتى، مال مردم خور، جیببر، هفتخط، ضد بشریت، دستهاشان چون هرگز کار نکرده آند سفید و تپلى و مثل پوست بچه نرم، حراف، آیه نحس، منفور، چپاولگر، بى آعتبار، بیماران جنسى، بى حیا، شیپیشو، گندیده هاى تاریخ، روضخوان اشک مردم درار، بى آبرو، دروغگو، بچه باز ، کرمهایى که در هم میلولند و کرموار تغذیه میکنند. دنیا را به آتش میکشند. از خدا بیخبرانى که اسم خدارا دکون چپاولگرى بیت المال مردم کرده اند خون بنده خدا را به اسم در راه خدا مى ریزند. تا این خفاشان شوم سیاه در قدرت باشند آرامش وجود نخواهد داشت.
پاسخ به پرسش دوم: اینها علف هرزه هستند. ریشه ندارند که ریشه کنشان کنید. اینها را باید سمپاسیشون کنید …….
امام خیمنی در نوفل لوشاتو گفته :
در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.
مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، ۵ آبان ۱۳۵۷
____________________________________
در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود.
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، ۱۰ نوامبر ۱۹۷۸
___________________________________
در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.
مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، ۱ آبان ۱۳۵۷
__________________________________
در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.
مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، ۲ نوامبر ۱۹۷۸
_________________________________
در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.
سخنرانی برای گروهی از دانشجویان ایرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، ۸ آبان ۱۳۵۷
_____________________________________
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.
سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، ۱۹ مهر ۱۳۵۷
___________________________________
برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.
کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، ۹ نوامبر ۱۹۷۸
_________________________________
نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.
مصاحبه با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، ۱۷ نوامبر ۱۹۷۵
_____________________________________
دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل ین حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.
مصاحبه با تلوزیون NBC ، نوفل لوشاتو، ۱۱ نوامبر ۱۹۷۸
_______________________________________
من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.
مصاحبه با تلوزیون اتریش، نوفل لوشاتو، ۱۶ نوامبر ۱۹۷۸
____________________________________
در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.
مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو۱۶ نوامبر ۱۹۷۸
____________________________________
پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت.
مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، ۹ ژانویه ۱۹۷۹
رژیم اسلامى حاکم در ایران شکست خورده است و به پایین کشیده خواهد شد امروز نشود فردا خواهد شد. این رژیم حکومت سالمى نیست. سى سال پرونده سیاهى از خود بجا گذاشته
که بى لیاقتى ها و بى عرضه گى هاو و جنایات و دروغ گوئیها و دزدیهاى مردم و کشور را به بحرانى غیر قابل انکار سوق داده است. چرا عده اى از مردم گوسفندوار از این حکومت حمایت مى کنند جاى بحث ندارد یا منافع مالى و باجهاى مفت به آنها میرسد و یا نا آگاهى و عقب افتاده گى فکرى و شستشوى مغزى آنهارا در کنترل در آورده است. اسلام در طول هزار و چهار صد سال حکومتش در کشورهایى که به سلطه خود در آورده است هیچ نوع پیشرفت انسانى , تمدنى, مدنى و تامین حقوق اولیه انسانها را نتوانسته است ایجاد کند. چه برسد پیشرفت صنعتى و پزشکى و علمى. کشورهاى زیر سلطه اسلام کشور هاى عقب افتاده اى بیش نیستند. حقوق اولیه بشر که شعار اسلام است در طى هزار و چهار صد سال به حد وحشتناکى در این کشورهاى زیر سلطه اسلام به خاک و خون کشیده شده است. در کشورهاى اسلامى کشتن و ریختن خون عملى شرعى و پایه اسلام بر آن بنا شده است. در کشورهایى که اسلام در انها حکومت مى کند جهل و عقب افتادى و بى عدالتى بى داد مى کند. بله اسلام هر جا حکومت مى کند مردم آن در خف و وحشت و دیکتاتورى اسلامى هیچ حقوقى ندارند. اسلام دین زور گویى بیش نیست. اسلام دین مردمى اى نیست. اسلام دین خرافت و ظالمانه اى بیش نیست.
روزگار تلخی است. با شنیدن نام زیبای وطنم، ایران، با شنیدن هر آنچه شعر و سرود در وصف وطنم ایران، بغضی سخت و سخت و سخت تر گلویم را میفشارد.بغضی سنگین که نه می شکند که سبک شوم و نمیشکند تا… تا فراموش نکنم که غریبه ای سخت آشنا،دشمنانه و بیرحمانه وطنم را هر لحظه ویران تر میکند… آرزو داشتم که با شنیدن نام ایران ام، ذوق میکردم و شور و شادی در دل کوچکم می جوشید…کاش از روزهای جوانی ام و جوانیهای وطنم با افتخار برای فرزندم قصه میگفتم…دریغا بر ایران که جز نامی ،انگار هیچ از آن باقی نمیخواهند بگذارند…با این همه بر غیرت مردمم بر خویش میبالم و هنوز روزنه امیدی در دل دارم.به امید فردایی که سبز باشد و سبز بماند.
با شنیدن صدای بغض آلودت ، بغضم ترکید…
با دورود خدمت تو شیر زن ایرانی
مسیح عزیز منتظر پذیرایی شما در نیویورک از ا.ن هستیم.
بامیدسبز شدن چندباره سرزمین اهوراییم .
از طرف یک چیز
http://www.youtube.com/watch?v=0N1vsm1GCro
آیه ۱۱ سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
حضرت امام خمینی میفرماید: «ولایت فقیه امتدادی است از حاکمیت معصومان و عبارت است از حاکمیت فقیه عادل که صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و کاردانی و مهارت در وجود او محقق گردیده است که همه این ویژگیها او را از استبداد و دیکتاتوری بازمیدارد.» ایشان این معنا را با سخن خود چنین مورد تأکید قرار میدهد: «اسلام دیکتاتوری را محکوم و رد میکند و ولایت را از حاکمی که میخواهد با دیکتاتوری حکومت کند، ساقط میسازد حتی اگر آن حاکم فقیه باشد. اگر فقیه و حاکم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولایت او خود به خود ساقط میگردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».
مسیح جان سلام
سخنرانیت رو گوش کردم خیلی عالی بود من گاهی اوقات نوشته های تو رو می خوندم ولی نمی دونستم اینقدر زیبا می تونی سخنرانی کنی استواری کلامت و رسایی بیانت در نشان دادن چهره واقعی حکومت ایران ستودنی وفوق العاده است و مفهوم متنی که خواندی چقدر زیباو هماهنگ است با اتفاقاتی که در ایران افتاد لهن کلامت آدم رو یاد مبارزین با انگیزه و باشرفی که با رژیم شاه مبارزه می کردند می اندازه و امید رو تو دل آدم زنده می کنه و آدم می فهمه که نسل اون آدما هنوز نمردن با اینکه من خیلی جوونم و اصطلاحا نسل سومی ام ولی اون اتفاقات رو به خوبی درک کردم.
…………………….
ممنونم نسل سومی پر امید. پیروز باشی
تو شاهکاری ای گرامی دخت ایران زمین
سخنانت همچون شمشیر برنده، همچون عسل شیرین، و همچون مرهمی بر زخم مردم آرام بخش، شما باعث افتخار میهن عزیزمان هستید.
پایدار و استوار باشید.
Mishe khahesh konam harki midoone baraye 22 bahman dar San francicso koja che roozi va che saati rahpeymayi hast be man bege?
Mamnoon