• خانه
  • تماس

سرت را بالا بگیر مرد نازنین که عمری ما سربلند بودیم از اقتدار تو


به یاد صفایی فراهانی و مهربانی های پدرانه اش:

به هر عکسی از دادگاه انتخابات ایران نگاه می کنم یا سرت پایین است یا صورت پیرشده ات پر چین. سرت را بالا بگیر مرد نازنین که در تمام این سالها با هر سخن تو در عرصه سیاست و ورزش و اقتصاد سر ملتی بالا بود. به چشم های ما نگاه کن مرد نازنین که به سرخی چشم های تو بیش از دریدگی چشم های بازجوهایت می بالیم. دست از پیشانی بردار و با غرور به جمعی نگاه کن که یک نگاه پدرانه تو را در میان چشم های هیز این همه ناپدران منتطریم.
سرت را بالا بگیر مرد نازنین و چین از صورت باز کن که سرشکستگان واقعی این روزها همان کسانی هستند که همه سربلندان میهن را در بیدادگاه انقلاب به صف کرده اند تا چند صباحی بیشتر قدرت ورزی کنند. سرت را بالا بگیر و مهربانی ملتی را ببین که سرش در میان باتوم و خون و گلوله همچنان بالا مانده است.
برنامه نود و حضورت در تلویزیون جمهوری اسلامی چه خانه ای از دولت دروغ متزلزل کرد، موضع گیری هایت در مورد اقتصاد بیمار کشور وافشای دروغ های نفتی آقایان چه ستونی از چهارستون کابینه لرزاند و در حوزه سیاست نیز همان مدیریت مدبرانه تحصن و نامه معروف مجلس ششمی ها به آقای خامنه ای کم خشمگین شان نکرد . معلوم است برای تو که عمری سربلندمان کردی به صداقت و صراحت همواره ات باید دادگاهی ویژه ترتیب دهند تا به اندازه یک قرن برایشان اعتراف کنی و تنها کمی از عقده های این سالها را انتقامی خرد بگیرند. پس سرت را بگیر بالا مرد نازنینکه اگر چه این روزها ما به دیدن چشم های خیس یک ملت دردمند عادت کرده ایم اما به سرافکندگی مردان بزرگ.
خوب یادم هست آن روز که نماینده رسمی شیخ مهدی کروبی در مجلس ششم شده بودی برای مداکره با مرتصوی و بررسی پرونده دانشجویان زندانی ناگهان ساکت و منزوی شدی؟ وقتی راز سکوت پرسیدیم و سماجت کردیم که این چه جور نمایندگی کردن است که هیچ نمی گویی، کمی لحن صدایت عوض شد و گفتی: وضعی که من از دانشجویان دربند دیدم دلم رضا نمی دهد یک مصاحبه یا اظهارنظر من شرایط شان را دشوار تر کند و از آن روز هیچ نگفتی تا روزی که تک تک دانشجویان آزاد شدند.
حالا حکایت ما شده است همین که نه دستمان به جایی بند است و نه می دانیم که صدای الله اکبر و نوشته های ها و ضجه های ما چه بلایی سرتان می آورد در سلول های زندان های غیر استاندارد شهر!
ما که کاری ازمان بر نمی آید اما حداقل شما سرت را بالا بگیر و بگذار کماکان سربلند باشیم به نگاه نافذ و پاک و پدرانه ات
.

۱۰ مرداد ۸۸ | گاه نویس

۴۶ نظر برای “سرت را بالا بگیر مرد نازنین که عمری ما سربلند بودیم از اقتدار تو”

  1. farid ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۸ ب.ظ

    نمیخواستام بنویسم، انگار برای این روزهای من نوشته بود ” خانه‌ام ابریست یکسره روی زمین ابریست با من”. انقدر درد از در و دیوار میبارد و به هر کنجی که سرک میکشی لاشخوری در تاریکی‌ به میهمانی رذالت نشسته بر نعشئه جوان مردی. مسیح علینژاد را اما میخوانم هر روز. و امروز از محسن صفای که گفت دلم طاقت نیاورد. بغض فروخردهٔ میهمان غربتم انگار چنگ میزد به صبر سبزم. صفای خیلی‌ قریب بود همیشه چه آن روز که با ولع فوتبلیم میز ریاستش را هر روز وارسی می‌کردم، چه آنروز که به مجلس رفت تا پاسدار آرمانهای جوانیم باشد که پیام آقا با آن حکم حکومتیش بر باد داد، چه آنروز که قهر در حاشیهٔ غربتم پیگیر دلسوزی پدرانه آاش بود برای رهایی دانشجویان در بند. به صفای نپرداختیم، صفای قریب بود. دلم گرفت امروز بیش از دیدن صورت تکیدهٔ ابطحی، که از بغض صفای.

    مرسی‌ خانم علینژاد

    فرید

  2. rima ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۲۳ ب.ظ

    متاسفانه نخبگان در میانه ما همیشه آسیب پذیر بوده و هستند،و تنها تاریخ و گذشته زمان خیلی‌ چیزها را برای کور‌ها و کر ها روشن می‌کنه. آقای ابطحی برای ما تبدیل شد به یک استثنا در میانه آخوند ها.نامه ایشان به عنوانه یک مبارز همیشه در ذهن همگی‌ ما باقی‌ میماند.دوستدار شما ریما

  3. mina ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۲۵ ب.ظ

    THANK YOU FOR UNDERSTANDING THE SITUATION AND YOU HAVE SUCH A GREAT SPIRIT.
    AND TALENT TO EXPRESS YOU FEELING THE BEST WAY
    GOOD LUCK
    MINA

  4. kamran ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۲۶ ب.ظ

    حتی اگر سرت را بالا نگیری ما تو و یارانت را سربلند میدانیم.تاریخ شما را سربلند میداند ما که عددی نیستیم.

  5. ali ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۳۲ ب.ظ

    http://irannewstoday.blogspot.com

  6. omid ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۳۹ ب.ظ

    doorood doorood bar to va andisheye pakat anan sarboland zistand va sar boland khahand bood tarikhe nachandar door sabet khahat kard

  7. آرش د ِ آرچر ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۴۰ ب.ظ

    این مرد برای صنعت و ورزش کشور پدری کرده.یادمان نرفته که ایشان بنیانگذار شرکت معظم مپناست که هفتمین تولید کننده ی انبوه توربین های سیکل ترکیبی در دنیاست و یادمان نرفته که در دوران مدیریت ایشان بود که تیم ایران بعد از سال ها به جام جهانی رفت.

  8. مهراد ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۵۵ ب.ظ

    سپاس از تو مسیح عزیز که برای این مرد شریف و این مدیر توانا نوشتی.

  9. بنیامین کنعانی ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۰۲ ب.ظ

    باسلام و عرض ادب و احترام
    سرکار خانم مسیح علی نژاد،می دونم که امشب باتوجه به اتفاقات ناگوار امروز،اصلا وقت خوبی برای برقراری ارتباط با شما نبود اماراستش بنده یکی از دوستداران شما ونوشته های خواندنی تون هستم
    در واقع همیشه دوست داشته ام که فارغ از تمام کشمکش های سیاسی مثل شما بنویسم ازین رو چندیست که قصد دارم با شما ارتباط برقرار کنم اما همانگونه که می دانید وب تون فیلتره و همچنین ممکن نیست به آدرس ایمیلتون از طریق آن دست پیدا کنم
    اگه ممکنه بعد از اینکه اوضاع آرامتر شد و سرتون مقداری خلوت.آدرس ایمیلی از خودتون برای این دوستدار نوشته هاتون بذارین

  10. سعید مهرپویا ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۰۴ ب.ظ

    عالی مسیح جان، کاش زودتر این بازی های کثیف تمام شود

  11. behnam ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۰۵ ب.ظ

    اگر امروز لیگ برتر ایران پویا و معرف استعدادهای ایران است، از صدقهٔ سر این مرد بزرگ و با کلاس است. هرگز ذرهی از منزلت و جایگاه والای ایشان در ذهن ما کم نخواهد شد. پاینده باشی‌ مرد، محسن صفأیی فراهانی، نامت همیشه جاودان است

  12. shima ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۰۶ ب.ظ

    درود بر همه ی بزرگمردان راه آزادی، درود بر شرف و غیرتشان. همه از ظلمی که بر شما رفته بخوبی آگاهند. ما به تک تک شما افتخار می کنیم

  13. رامین ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۱۳ ب.ظ

    خانم علی نژاد با عرض سلام
    آقای صفایی از بزرگان این کشور هستند و میدانم که ایشان از وضع حاکم بر جامعه اطلاعی ندرند… امیدوارم که هر چه زود تر مقاله ای با قلم رسایتان برای آقای ابطحی که مشخص بود از روی اجبار و یا نداسته!!! این اعترافات را کردند بنویسید(با آن چهره که سکوتش خیلی حرفها داشت…)

  14. نیک ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۳۰ ب.ظ

    بسیار خوب نوشتی مسیح جان.
    من هیچوقت اون برنامه ای که در نود اومد و این دولت ننگین رو رسوا کرد از یاد نمیبرم.
    به راستی پدر خوبیست

  15. روزنامه نگار ناموجود ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۳۴ ب.ظ

    زنده باد صفایی فراهانی، بهزاد نبوی، ابطحی، عطریان فر که ملت خودشان درباره آنان قضاوت می کنند و این بی دادگاه بر بزرگی ایشان افزود.

  16. Mahyar ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۴۰ ب.ظ

    درود به تو فراهانی… رادمرد بزرگ… اندکی صبر سحر نزدیک است جوانمرد

  17. ندا ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۵ ب.ظ

    ما از نگاهشان دردشان را میخوانیم
    ما به انها ایمان داریم

  18. علی پازوکی ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۶ ب.ظ

    سرت رو بگیر بالا قهرمان!مبادا از سنگینی غم رو شونه هات دل این نامردمان شاد بشه!
    یاران دربند امروز و اسطوره های آزادی فرد

  19. عرفان ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۶ ب.ظ

    سرت را بالا بگیر ای آزاده تا از آزادگی تو ما سرفراز شوی

  20. حامد ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۸ ب.ظ

    مسیح عزیز
    ۴۷ساله هستم زمانی بود برای مظلومیت دکتر شریعتی گریستم آنگاه که شهید میخواندیمش سال ۵۶-۵۷بعدها مرحوم خواندیمش ۶۰-۷۶وبعد از آن هر سال به فراخور حاکمان زمان شهید ومرحوم خواندیم امسال که دیگر هیچ این سر گذشت همه خادمان این میهن است از امیر کبیر ومصدق تا این مردان این زمان جابران حتی به خانواده این مردان هم رحم نمیکند پسر عموی موسوی برادر شهید و از سپاهیان قدیمی در امنیت پرواز بازنشسته پیش از موعد شد

  21. Karim ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۲۱ ب.ظ

    آفرین.

  22. نوید ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۵۶ ب.ظ

    من از روییدن خارسردیوار داتستم
    که ناکس , کس نمی گردد
    بدین بالا نشینی ها

    درود بر همه ازادیخواهان
    ننگ بر ولایت و ولایت پذیران

  23. نعیم ۱۰م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۱:۴۸ ب.ظ

    یاد مظلومیت آیت الله شریعتمداری افتادم ، مرجعی که با وجود ملیونها مقلد ، مجبورش کردند از روی کاغذ ( مثل ابطحی ) در تلویزیون ، خود را خطاکار بداند و رژیم را تایید کند..

  24. ستاری ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۰۲ ق.ظ

    صفایی فراهانی انسانی شریف و مردی بزرگ و مدیری قوی است . قبل از انقلاب یکی از سه شرکت بزرگ پیمانکاری کشور را داشت که آن را رها کرد و به انقلاب پیوست که اگر اینکار را نمیکرد الان میلیاردر بود . در جواب مناظره احمدی نژاد که از او اسم برده بود گفت بعد از ۳۰ سال خدمت در رده های مختلف مدیریتی کشور دارایی ام یک اپارتمان در تهران است . بعد از گذشت چند سال از ریاست فدراسیون فوتبالش هنوز هم اعتبارش در فیفا و فدراسیون فوتبال آسیا از همه دست اندر کاران فوتبال بیشتر است …

  25. A ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۵ ق.ظ

    مسیح اینها راست قامتان تاریخند… در بیانیه مشارکت اون نکته ظریف رو گرفتی؟… انقلابهای رنگی و مخملی در مملکتهائی که توی سناریوی دادستانی مکتوب شده است در اصل کدام نظام ها و رژیمها را و بدست که و بنفع چه کسانی برانداخته؟ آیا مطلوب کیهانیان بود که مثلن پس مانده های افرادی چون میلوسویچ **قصاب صرب** هنوز با اسب قدرت بر بوشناکها و کرواتها …وحشیانه میتاختند و یا نظامهای سوسیالیستی دیکتاتوری متولد شده از بطن شوروی سابق در لهستان و چک و…با مهره های کا.گ.ب مانند پوتین و مدودیوف بدنبال ماجراجوئی های دوران جنگ سرد و در راستای وصیتنامه پطرکبیر بر مردم حکمرانی کنند؟

  26. شیرزاد ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۰۱ ق.ظ

    با گذشت بیش از چهل روز از اغتشاشات عده ای آشوبگر در تهران و به بهانه واهی تقلب در انتخابات تدریجاً دم خروس و درد اصلی این جماعت در حال پیدا شدن است.
    روز یکشنبه چهار مرداد ۸۸ در شهر سانفرانسیسکو در تجمعی که برخی از ایرانیان معترض به نتیجه انتخابات برگزار کرده بودند خانم مسیح علی نژاد که متاسفانه در روزنامه اعتماد ملی ای می نویسد که جناب کروبی مسئولیت آن را به عهده دارند آن هم کروبی که بارها افتخارش را به امام و انقلاب و نظام و اسلام اعلام کرده این دخترخانم در تجمع مزبور سخنرانی داشت.
    صرف نظر از محتوای سوپر انقلابی سخنان این دختر خانم که نشان داد اغتشاشات در تهران تا آن اندازه ظرفیت داشته که همه این دوستان را جوزده کند تا بیرون از قامت روزنامه نگار بودن ادعائی شان در مقام یک فعال سیاسی نیز ظاهر شده و در توهم رهبران انقلاب خودخوانده شان نسخه های سوپر انقلابی برای امت خود! صادر فرمایند.
    اما نکته مهم در اظهارات این خانم که ظاهراً بشدت هم جوگیر جماعت موجود در صحنه شده بود آن است که در بخش پایانی سخنانش بند را آب داد و حرف دل و دغدغه اصلی خودشان را بیرون ریختند.
    ایشان در پایان سخنان خود با اشاره به اغتشاشات تهران فرمودند:
    «سی سال ما ترسیدیم و لرزیدیم اینک وقت آن است که حاکمیت بلرزد»
    قابل توجه جناب آقای کروبی و موسوی که ادعای تعهد و التزام خود به نظام و اسلام و انقلاب را مطرح کرده و می کنند اکنون خود ببینند چه کسانی زیر بیرق ایشان جمع شده و چه مطالباتی دارند.
    جناب کروبی این خانم که سن اش به سی سال هم نمی رسد اما همین جوانی اش مدرک خوبی است که حرف راست را باید از دهان ایشان شنید با صراحت می گوید مشکل ایشان تقلب در انتخابات یا بودن یا نبودن احمدی نژاد در مصدر ریاست جمهوری نیست ایشان با کل سی سال انقلاب اسلامی مشکل دارند.
    مشکل ایشان و همراهان ایشان کلیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته است.
    ایشان چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد را زیر سوال نمی برد بلکه با کلیت سی سال رهبری مرحوم امام و مقام معظم رهبری و حتی همان دوران پرافتخار میرحسین موسوی و دلآورمردی سلحشوران ایران در جبهه های جنگ مشکل دارند
    ایشان حتی با ریاست مجلسی و امیرالحاجی و مسئولیت بنیاد شهیدی کروبی طی همان سی سال مشکل دارند و اکنون منافقانه در روزنامه جناب کروبی سنگر گرفته اند.
    جناب کروبی جناب موسوی ببینید چه کسانی و با چه نیاتی پشت شما جمع شده اند
    بخود آئید اینها اگر بر فرض محال روزی هم در کشور قدرت بگیرند به خود شما نیز رحم نمی کنند و شما را نیز به اتهام مشارکت در مسئولیت های سی سال گذشته نظامی که برای برپائی و استقرارش صدها هزار جوان برومند ایرانی شهید شدند به محاکمه می کشند.
    احمدی نژاد بهانه است اینها تا بن دندان از کلیت اسلام ناب امام و نظام برآمده از آن نفرت دارند.
    جناب کروبی جناب موسوی
    اینها در خارج مراسم سوگواری برای سهراب اعرابی برگزار کردند. من نمی خواهم منکر زشتی کشته شدن این جوان در اغتشاشات ایران شوم اما خوبست آقایان موسوی و کروبی که افتخار خود و نظام را به خون جوانانی که برای ایجاد و بقای نظام جمهوری اسلامی و دفاع از تمامیت ایران اسلامی بارها اعلام کرده اند از ایشان بپرسند امروز که برای این جوان مراسم عزاداری می گیرید چه تفاوتی در رنگ خون سهراب اعرابی با خون جوانان برومندی چون شهید همت و خرازی و جهان آرا و کاظمی و چمران و زین الدین و هزاران جوان برومند ایرانی که جان عزیزشان را برای برقراری و ماندگاری نظام و ایران هبه کردند چه تفاوت رنگی است که ایشان یک بار هم در خارج کشور مراسم سالگردی در بزرگداشت این عزیزان برگزار نکردند؟
    در پایان مایلم توصیه ای نیز به این دخترخانم و امت خارج از صحنه شان بکنم که در زندگی از هیچکس جز خداوند نترسید. اگر سی سال در ترس زندگی کرده اید مشکل را در خود و ضعف ایمان تان به خداوند بدانید.

    شیرزاد خازنی
    سانفرانسیسکو

  27. ترابی ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۰۵ ق.ظ

    با سلام.
    شما هم در بازی وبلاگی من شریک شوید. جذاب است!

  28. shahram ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۰۶ ق.ظ

    مسیح عزیز از دل مانوشتى،روسیاهى بر جانیان ولایتمدار ،ننگت باد اى جلاد.

  29. bijan ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۰۴ ق.ظ

    با درود به روان جان باختگان راه ازادی
    کارنامه ی فراهانی در ورزش خوب نبوده اما بودن ایشان در میدان سیاست و در کنار مردم ستوده است
    به امید فردایی آزاد در کنار هم با لبخند و سربلندی

  30. farid ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    جناب آقای شیرزاد .

    این به قول شما دختر خانوم انقدر شهامت دارند که در مقابل جهانی‌ صحبت میکند و حرفش را به مردمش و دینش را به کشورش ادا می‌کند. با ادبیات به شدت متمایل به برادر حسین و برادر حسن که افتخارشان یک عمر کتک زدن و شکنجهٔ مردم در زندانهای ولایت ظلم است، تعلق خاطرتان به گروه سوار بر خر مراد کاملا پیداست. البته من به تفکر شما هم احترام میگذارم ولی‌ در تاریکی‌ نشستن و یک بانوی شجاع ایرانی‌ را خطاب قرار دادن رسم ایرانی‌ که نیست، امیدوارم این هم از عوارض ذوب در ولایت نباشد. ما را امت خطاب کردید . صبح بخیر برادر ما اساسا از اینکه امت خواند شویم شرم داریم و اساسا نیستم داخل و خارج صحنه آاش پیشکش. دوست گرامی‌. ما اختشاش گار نیستیم ما صاحبان خانه ی هستیم که همفکرن شما دزدیده اند و آواره مان کرده‌اند. دوست محترم، از تعهد و التزام به قانون حرف نزنید که گار حکم شود که مست گیرند آقایان شورای نگهبان صندلی آقا و بازجویان فاسد حالا روزنامه نویس شده را هر آنچه هست گیرند. دوست عزیز ما از جنس انقلاب شما نیستیم که پیر و مرشدش وزوی خون مگرفت تقویش کشتن جوانان مردم بود. به همین خاطر عرض می‌کنم . ما به شما و همفکرن شما هم احترام میگذاریم و با کامل احترام عرض می‌کنیم، طشت رسوایی نظامی که سنگش رااا به سینه میزانید از آسمان هفتم افتاده. اگر دین هم نداریم آزاد باشیم حد عقل و باور کنیم که ملک به کفر میماند ولی‌ به ظلم نه

    پایند ایران

    فرید

  31. یک سبز مثل کلی سبز دیگه ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۱ ق.ظ

    دیگه نتونستم، بالاخره بغضم ترکید…
    سرتو بالا بگیر مرد بزرگ، نذار بشکنیم از بار غم تو و دوستان در بندت…

  32. mehdi ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۳۱ ب.ظ

    تصور اینکه مرد باشخصیت و محترمی مثل صفایی فراهانی را شکنجه کرده باشند تنم را می لرزاند. چقدر باید پست باشد آن کسی که …

  33. مهدی گیلانی ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۳۹ ب.ظ

    سلام
    من کتاب تاج خار شما رو خوندم خیلی عالی بود چند تایی از مقالاتتون رو هم خوندم.وبلاگتون رو از طریق بالاترین پیدا کردم. امیدوارم داخل کشور نباشید که شما رو هم بگیرند. (البته فکر کنم یه جا خوندم که رفتید)
    کاش الان تو شرایطی بودیم که شما خبرنگار پارلمانیمون باشید و مجلس مجلس مردم و ریاست جمهوری مردم و … من فکر میکنم ما لایق خیلی بهتر از این وضعی که توش هستیم، باشیم

  34. آرش ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۴۹ ب.ظ

    تصویری از سازماندهی جنبش سبز

    جنبش در این مرحله و در عمل یک مدل سازمانی جامع ویژه خودش را خلق کرده است. باید روی آن مقداری تبادل نظر و کار کرد و آنرا رسمی تر کرد.

    مدل باید بتواند اولا متناسب با هدف “فراگیر” بین

    ۱٫ رهبریت کنونی،
    ۲٫ احزاب و گروه های داخل کشور،
    ۳٫ احزاب و گروه های خارج کشور،
    ۴٫ بدنه خلاق میلیون ها جوان داخل و خارج کشور، و
    ۵٫ توده مردم،

    ارتباط و هماهنگی ایجاد کند؛ دوما متناسب با رشد و بلندگی جنبش و آینده آن “قابل انعطاف” و پویا باشد.

    نمودار زیر تلاشی است برای تجسم سازمان ورهبری مناسب جنبش که یک مدل هایبرید (Hybrid) است:

    http://i28.tinypic.com/akiujd.png

    لطفا توضیحات مدل را اینجا بخوانید:

    http://doust114.persianblog.ir/post/187/

  35. مسعود ۱۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۲ ب.ظ

    جناب آقای شیرزاد(حیف از آقا که شما را خطاب کنبم) بین ما و آنها دیگر خون در میان است خون عزیزانمان، این را جیره خوارانی مثل شما باید بفهمند و مطمئنم اینقدر دیر میفهمید که مثل سایر مزدوران راهی برایتان نمانده
    در ضمن باید عرض کنم تفاوتی بین خون این شهدا نیست،همگی در راه آرمانشان و کشورشان به شهادت رسیدند اما نکته ی قابل تامل این است که آنها توسط بعثیانی شهید شدند که سال ها بعد تقاص اعمالشان را پس دادند و اینها توسط مزدورانی به قتل رسیده اند که خیلی زودتر از بعثی ها تقاص پس خواهند داد خیلی زودتر این را مطمئن باشید و هر شب قبل از خواب برای خود تکرار کنید!

  36. پیام ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۱۶ ب.ظ

    فان مع العسر یسراً، ان مع العسر یسرا

    پروردگارا تو خود گواهی بر من چه می‌گذرد.

  37. سینا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۰۶ ب.ظ

    من هیچوقت موضع و استدلال قدرتمند این مرد بزرگ را در پرونده فدراسیون فوتبال فراموش نمی کنم. به امید خدا در آینده ایی نه چندان دور در دادگاه عدل مردم ایران عاملان این بیدادگاه را، با چشمانی اشکبار از شوق پیروزی و اندوه عزیزانمان، به نظاره گر خواهیم بود.

  38. سیامک ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۲۳ ب.ظ

    آقای شیرزاد
    خوشحالم که نمردم و از مخالفین این خانم بجای مشت و لگد حواله کردن‌. خواندن و نوشتن را هم دیدم. البته به شما تهمت زورگویی نمی زنم بلکه بر عکس می خواهم شجاعت شما را بستایم که در بلاد خونین کفر حاضر به فدای زندگیتان شدید تا از آزادی مطلق وطنتان دفاع کنید.
    من که شجاعت شما را ندارم یعنی اصلا ذاتا ترسو هستم. بغیر از خدا از خیلی ها میترسم. از کسانی که عمویم را در زندان اعدام کردند میترسم. از کسانی که قتلهای زنجیره ای راه انداختند فروهرها سیرجانی و …را تکه تکه کردن میترسم. از آنهایی که اینروزها با اسلحه بدون نیاز به اونیفرم شانه به شانه نیروی انتظامی قدم میزدند و در زندانها بدون هیچ برخورد خشنی با نگاهشان منافقین را یا به راه راست یا به ویروس منژیت هدایت میکنند میترسم. تازه اینو میترسم بگم ولی میگم از اینا بیشتر از خدا میترسم چون بعد از همه اینکارها بجای قاضی خدا بر روی زمین هم نشسته اند و عدلی را که خدا فرصت ندارد در جهان برقرار کند برایش برقرار میکنند.
    اما اینها همه اش بهانه است من ذاتا ترسو هستم. با اینکه از ته دل علاقه ای به براندازی نظام ندارم (چون نتیجه اینکار را عمویم دید) ولی بازم تا یک میلیون آدم پشتم نبینم از خونه بیرون نمی آیم. میترسم بیایم و یک جمله بگویم:
    آقایان بنظرم یک بار دیگر انتخابات را برگزار کنیم که ناظران موسوی اجازه نظارت را داشته باشند و روز انتخابات ستادش بسته نشود.
    میبینی چقدر ترسو هستم که برای گفتن این یک جمله نیاز به دیدن یک میلیون حامی تو خیابان دارم.

    البته شیرزاد جان یکی را میشناسم که از من هم ترسو تر است. این بابا یک میلیون که چه عرض کنم ۲۴ میلیون حامی دارد که خیلی هاشان برای اولین بار بعد از انقلاب و از روی ذوق شوق برایش به خیابان آمدند و حماسه ۴۰ میلیونی درست کردند. ولی حیف که او هم مانند من و بر خلاف تو کم جرات است و با اینکه بهترین حربه برای ضربه زدن به توطیه دشمن استفاده از همین انتخابات است ترجیح میدهد زودتر پرونده این انتخابات بسته شود. اگر باهاش در تماسی بهش جرات بده!

    صحبت از شهدا شد. باهات کاملا موافقم شهدا عزیزترین هستند و یادشان گرامی. مخالفم که از خونشان برای مقاصد دنیایی استفاده شود خواه در سانفرانسیسکو و برای مبارزه با رژیم حاکم باشد خواه در تهران و برای بالا رفتن از پله های قدرت. ولی شیرزادم فکر نمی کنی اگر خانواده شهدای اخیر اجازه داشتند آزادانه و برای تسکین دردشان همان مراسمی را برپا کنند که برای شهدای جنگ برپا شد دیگر نیازی به همدردی با آنها از این سوی دنیا نبود؟

    بهر خال خوشوقتم که تصمیم به گفتمان گرفتید چون من ترسو گفتمان را به باتوم و تفنگ ترجیح میدهم. فقط چون در وبلاگ خانم مسیح علینژاد مطلب نوشته اید ای کاش متن خطاب به ایشان بود نه آقایانی در تهران . بالاخره ایشان هم حق دارند مخاطب شما باشند. اگر خلاف شرع است به عکس بالای صفحه نگاه نکنید.

  39. Saman ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۲۱ ق.ظ

    Badbakht melat e iran ke emrooz kareshoon be jaee reside ke be aghaye farahani migan mard saret ro bala begir

    Nemidoonam bekhandam ya geyre konam, ama ino midoonam ke melat iran hafeze tarikhiye zaeefi dare, kash mishod bekhater biyarand in aghayoon ke emrooz tabdil be mard shodan, ta dirooz che namardani budan,

    Khanom Masih, shoma ke zaheran 30sal larzidid, chetor be in afrad eftekhar mikonid, kasani mese khatami va mousavi va karoobi ke dar ghatlhae zanjiree khafe shode budan, alan mard shodan, doroste ya na

    Khoda ro shokr mikonam ke varede siyasat bazi nashodam ta betoonam dorost masael ro bebinam, khobe adam siyasi nabashi ama sahih bebine, noskhe nade ama roshgar bashe

  40. نیما ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۰۵ ق.ظ

    سلام !باید گفت در این گیر و دار تنها چهره ی به غم نشسته می تواند حکایت گر دردی باشد که بر شما رفته است .نگاههای مضطرب بهزاد نبوی و چهره ی کم خلق و بی حوصله ی ابطحی وسر تراشیده ی امین زاده همه از درد می گوید

  41. نیما ۱۴م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۳۷ ق.ظ

    آقای شیرزاد
    سلام!
    دیروز که متن پیام شما رو کامل وبا دقت مطالعه کردم حیفم آمد که من هم مطلبی برای شما ننویسم حال آن که فرید نکاتی رو گفت .
    برادر شیرزاد!
    شما اشاره کردید به شهید باکری و همت و سایر شهدایی که طی ۸ سال جنگ تحمیلی از جان و جوانی خود گذشتند اما آیا شهید ندا آقا سلطان وسهراب اعرابی واشکان سهرابی واختری زند و ۱۵۰ شهید دیگر در حال جنگ بودند ؟!!
    آیا آنها در بازداشتگاههای رژیم متخاصم صدام نگهداری می شدند؟!!!
    آیا ما در حال جنگ با یک اشغالگر هستیم که جوانان که همان سازندگان میهن هستند باید برای دفاع از سرزمینشان شکنجه و شهید شوند؟!!!
    برادر شیرزاد !
    کاش شما هم در نگارش پیام خود کمی دقت می کردید تا به قول خودتان گاف ندهید !!!!
    برادر شیرزاد !
    آزادی عقیده و بیان کوچکترین حق یک شهروند است
    آیا سیستمی که شما سنگ آنرا به سینه می زنید به آن پایبند است؟!!
    در ضمن زنان و دختران هم وطن ما که مسیح علی نژاد نیز جزءی از آن است ۳۰ سال پشت مردان ما مخفی نگاه داشته شدند چرا؟!!!!
    برادر شیرزاد !
    سالهای پس از انقلاب سالهای سختی بود
    اما آیا نباید پس از ۳۰ سال این سختی ها به پایان برسد؟؟!!
    تا کجا باید مردم را نادیده گرفت؟؟!
    تا کجا باید مردم کنار گذاشته شوند؟؟!
    تا کجا باید مردم تزیین کننده ی سیستم باشند؟؟!
    پدران و مادران ما هنوز زنگ صدای (( یا رو سری یا تو سری )) در گوشهایشان هست.
    هنوز روزهای خونین سالهای ۶۱ و ۶۷ از یاد نرفته است !!!!
    مگر نه این که مجاهدت بسیاری از اپوزوسیون ها و فعالان سیاسی منشاء انقلاب و پیروزی آن بودند ؟
    حال کجایند؟
    برادر شیرزاد !
    متن سخنرانی مسیح علی نژاد یک واقعیت بود چه آنرا بپذیریم چه منکرش شویم .
    امروز ایران پذیرای هیچ حاکمیتی نیست حتی ولایت فقیه.
    این واقعیت است …
    (لا اکراه فی الدین
    قد تبین الرشد من الغی )

  42. محمدامین ۱۵م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۷ ق.ظ

    اندیشه ی سبزتان همواره راهنمای ما و راه سبزتان مواره مسیر ما
    ما همواره در این راه در کنار استوار مردانی چون شما می مانیم نه در عقب و نه در جلوی شما، همه و همه در کنار هم

  43. kaveh ۱۵م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    درود بر دختــر پر افتخار و شجاع ایران
    مـــــــــــــیح علی‌نــــــــــــــژاد

  44. علی‌ ۱۵م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۷ ق.ظ

    شیرینی زبان فارسی‌ در همین تضاد‌های قشنگ نهفته است. مثل داستان آن کچلی که نامش زلف علی‌ نهادند. عزیزم جناب شیر … زاد حتما شما معنی‌ نام خویش بهتر از من میدانید اما جهت اطلاع تنی چند از سروران که شاید کمی‌ فارسی‌ رو فراموش کردن عرض کنم که معانی نام شما بر اساس کتاب استاد دهخدا میشود : زاده‌ی شیر ، شجاع ، گرد … اما عزیزم فکر کنم بازی روزگار باز هم دست دروغ گو هارو طوری باز کرد که حتا شهامت ندران نام واقعی‌ خودشونو بنویسن. عزیزم دوستان هم فکر شما حتا جرات ندران که فکر کنن دیگران هم حق فکر کردن دارن وای به حال اظهار نظر. در هر حال فقط نگاهی به چهرهٔ این دوستان بندازین که حتا حقوق ساده و مشخص یک انسان رو هم ندران وای به حال یک زندانی سیا سی. امیدوارم در روزی که خیلی‌ زودتر از آنچه که فکر می‌کنین می‌رسد بتو نین سرتنو بالا بگیرین و تو چشم هم وطن‌هاتون نگاه کنین جناب شیرررررررر …. زاد

  45. پریسا ۱۸م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۵۵ ق.ظ

    تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی…

  46. پویان ۱۸م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۰۰ ق.ظ

    الهم فک کل اسیر خدا با اسرا می باشد به امید پیروزی

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License