• خانه
  • تماس

مرگ ناگهانی یک نفر در مراسم تنفیذ احمدی نژاد

 

 

اگرچه مراسم تنفیذ ریاست جمهوری غیرقانونی احمدی نژاد توسط خامنه ای صحنه شکاف جدی میان سران جمهوری اسلامی بود، اما بیش از همه، جان دادن یک نفر در میان همان اندک جمعیتی که آمده بودند برای دقایقی خبرساز شد و تلوزیون صحنه مرگ مردی را لابلای جمعیتی که به حسینیه آمده بودند نشان داد.

ما ملت دردیم انگار که برای هر چیزی دنبال یک قهرمان می گردیم تا دمی کوتاه شاید درد فراموش کنیم و شانه برای قهرمانی پهن کنیم و از ته دل هلهله کنیم و بغض فراموش کنیم. ما ملت عجیبی نیستیم این واضح است که وقتی هیچ چیزمان سرجای خودش نیست برای خودمان قهرمان می سازیم ، چند صباحی برای قهرمانانمان جشن می گیریم و بعد  به امید آن می نشینیم که قهرمان هم قدر قداستی که برایش قایل شدیم را بداند.  اما امروز یکی از همین قهرمانان مرد. حسین رضازاده و نجفی را نمی گویم . حتی جهانگیر الماسی را هم نمی گویم . اما چیزی شاید کاملا شخصی و دور از منطق همیشه در درونم می جوشید وقتی می دیدم افشین قطبی مردم غمگین کشورم را به شعف می آورد اما امروز قطبی  درست وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد مرد. تمام شد. ناله های مادرانی که دلبند از دست داده اند در گوشم زنگ می زند وقتی صورت قطبی را می بینم. قطبی حتی به ذهن اش هم خطور نکرد که ممکن است  یکی از همین جوان هایی که در کهریزک و در خیابان های تهران کشته شدند، در مراسم استقبال او چه فریادهای ذوق که نکشیدند. سهراب و محسن و خیلی از پسرها و دخترهای جوانی که یا جنازه هایشان در سردخانه ها است و یا در سلول ها و زندان های شهر فصل اعتراف خود را انتظار می کشند و   از قضا گاهی عشق فوتبال شان بیشتر از عشق به سیاست هم هست، چه هورا ها که برای امپراطوری قطبی نکشیدند و حالا صدای سکوت آنها از گور بر می آید و صدای قطبی جایی در چند قدیمی صاحب هاله نور.  خوش باشی قهرمان. این حق طبیعی تو است و اصلا فرض که من به این قاعده هم پایبند نیستم که قهرمان باید همه زندگی اش را هزینه مردم کند. حضورت به مصلحت بود یا به منفعت کاری ندارم اما برای بخش هایی از دوستدارانت تمام شدی.  باشد که این مرگ در مراسم تنقیذ احمدی نژاد پایان مرگ قهرمان سازی های نسل من باشد از هر کسی در هر شکل و شمایل و قبایی،‌ حتی از موسوی هم قهرمان نسازیم. قهرمان همان مردم بی پناه اند که گاهی از سر مهر شانه برای یکی پیش می کشند و بعد  درست در روزهایی که  باید  تابوت برادران و خواهرانشان را بر دوش بکشند ناگهان می بینند که جنازه قهرمان شان هم روی دست شان باد کرده است.      

. 


۱۲ مرداد ۸۸ | گاه نویس

۱۰۸ نظر برای “مرگ ناگهانی یک نفر در مراسم تنفیذ احمدی نژاد”

  1. Moody ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۵۶ ق.ظ

    فوق العاده می نویسی مسیح جان. سرزمین ما به دخترانی چون تو افتخار می کند.

  2. ترابی ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۰۱ ق.ظ

    برخورد مدرن قطبی در دو سال اخیر (و کلاس درس اخلاقش) به کنار، او یک شارلاتان واقعی است. نان را به نرخ روز می خورد.
    قهرمانان آنانند که قربانی راه آزادی شدند.

  3. مهناز ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۰۳ ق.ظ

    امروز بعد از دیدن تصویر قطبی حالم از خودم بهم خورد. که چرا این مدت این موجود رو آدم باشخصیتی می دونستم. اصلاً هم حالیم نمی شه که مجبور بوده و … کسانی که مجبور بودن، نرفتن. حالا این نون به نرخ روز خور اونجا چه کار می کرد؟

  4. آذر تبرستانی ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۰۵ ق.ظ

    همشهری جان، قطبی ساده و بی شیله پیله خوب شستشوی مغزی دیده. مملکت نفرین شده است. باید خیلی قوی بود که به الگوی مد نظر نظام تبدیل نشد. پاینده باشی مسیح جان.

  5. siavoush ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۱۱ ق.ظ

    من فکر میکنم بهتره منطقی باشیم.اگر ما فکر میکنیم یکی مثل ابطحی مجبور به اعتراف شده قطعا یکی مثل قطبی هم با تهدید شغلی به این مراسم رفته.تو این مراسم عکس هایی که ازش گذاشته شده هم مشخص هست که راحت نیست در اونجا.به هر حال امیدوارم روزی برسه که همه بتونن در ازادی حرف بزنن و بگن واقعا چه اتفاقی افتاده.قطبی که رفت در بی بی سی اون حرفهارو زد و شانس برگشت به ایرانش کم شده بود قطعا با میل خودش نرفته به مرسام امروز.این حرکات بیشتر برای اختلاف انداختن بین مردم میدونم.

  6. سامان ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۱۲ ق.ظ

    با سلام.به نظر من تا آخر این اتفاقات ما درسهای زیادی خواهیم آموخت و یکی از آنها همین آزاده بودن و شناخت انسانهای آزاده و مردم دوست هست.در ضمن خیلی از این شخصیتهای فعلی محک خواهند خورد و عیار شخصیتشان برای همه مردم معلوم خواهد شد.

  7. sepehr ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۱۶ ق.ظ

    Dorood bar to khahar e azizam, be to eftekhar mikonim

    Baradare hamvatanat….Sepehr

  8. ر ه ا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۳۶ ق.ظ

    آذر جان خوب خاک بر سر کسی که در میان همه این حجت ها باز هم شستشوی مغزی دیده! همان بهتر که این ساده های بی شیله پیله بمیرند و از جلوی چشم مردم دور بمانند! حالا چه همشهری شما باشند چه نباشند!

  9. Kian ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۳۸ ق.ظ

    Masih,

    Ghalame zibayi dari. Man shadidan nazaram raje be ghotbi bargast.
    Movafagh va salamat bashi

  10. احسان ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۷:۲۴ ق.ظ

    افشین قطبی راچقدر بی انصافانه کوبیدی متاسفم برای شما که حتی ذره ای هم انصاف رارعایت نکردیدخانم شریعتمداری

  11. کاوه ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۳۵ ق.ظ

    با سلام
    گمان میبرم که اینروزها مردم(بیشتر منظورم نویسندگان تحلیلگران و کسانیست که تیتر و شعار تعیین میکنند) بر اساس دو گونه واکنش مینویسند
    -کسانیکه واکنش سریع دارند و کذب مطالبشان زیر یک سال نمایان میشود
    -عده یی دیگر با نیم نگاهی به آینده و با دقت بر اینکه این متن و تحلیل چه تاثیری میتواند داشته باشد !

    با این مقدمه میخواهم مقیاس کوچکی را داشته باشم.

    بیشتر از آنچه “چیزی” در واقعیت یا حقیقت خود وجود داشته باشد در ” ذهن ” ما وجود دارد.(توضیح محفوظ)

    این هم میتواند نشان عظمت و توان ” فردیت ” انسان باشد هم نشانی از بیچارگی و در ماندگی.(ت.م)

    هاشمی رفسنجانی
    این شخص امروز با ” سکوت ” و ” عدم حضور ” تبدیل شده به یک فرد حامی جنبش سبز.
    در همین جا باید سریحا بگویم که بنده اصلا موافق یا مخالف این موضوع نیستم . که مثلا هاشمی که بوده و چه شده و …
    بنده صرف نشان دادن ” تبدیل ” کاراکتر اشخاص توسط ذهن جمعی این مقیاس و مثال را میاورم.

    از طرفی دیگر
    افشین قطبی باید ” به قتل ” برسد صرف حضور در یک مراسم.( مراسم دولت کودتا و …)

    چطور میشود بی حرفی و کلامی از شخص مورد نظر بی شناخت از شرایطش بی هیچ چیز دیگر نظر به کشتنش داد !!!!! ( نه حتا محکوم کردنش نه حتا متنبه کردنش )
    خب این رفتاریست که امروز با خود شما میشود و شما شاکی هستید چگونه همینگونه میاندیشید؟

    در این هیچ شکی نیست که در شرایط حاظر افراد شناخته شده باید با احتیاط کامل رفتار کنند و مسول حظور یا عدم حظورشان باشند اما در دیگر سو نمیشود صرف داشتن قلم و اینترنت و خواننده حکم ” قتل” صادر نمود !!!

    ازین قبیل افراط و تفریط ها درین مملکت گل و بلبل مثال فراوان است
    مبارز سالیان دوری میگفت : ما با هم در یک گروه با فاشیسم میجنگیدیم و بعد هر یک تبدیل به یک فاشیست دیگر شدیم.

    جای تعجبی نیست درین منزل اگر در همیشه بر یک پاشنه میچرخد.

  12. پژمان ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۳۷ ق.ظ

    شما مربی فوتبال میخواهید یا پیاده نظام سیاست؟ از قظبی باید مربیگری عالی خواست نه شعار سیاسی له و بر له
    حتما باید ۵۰ روز انفرادی میرفت تا حتی وقت برای “تدبیر اندیشی آقا” هلهله میکشید او را قهرمان میشمردیم؟ این ایدئولوژی زدگی به چه کار می آید که یا قهرمانی یا تواب و خائن؟؟ آقای قطبی رهبر سیاسی نیست. مربی فوتبال و در نهایت یک آدم معمولی است که برای انجام وظیفه اصلی “شاید” مجبور به کاری شده که رضایت قلبی نداشته.
    موسوی که رهبر جنبش باشد میگوید “من اومدم که دولت برای افراد ملت پرونده درست نکنه”. حالا ما هنوز خاکریز اول را نگرفته تفتیش عقاید میکنیم و تخم نفرت از فرزندان ملت میکاریم.

  13. عزت ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۹:۰۰ ق.ظ

    مسیح جان لطفا این تصویر رو در سایت بگذار
    http://rapidshare.com/files/263256840/pard.jpg.html

  14. آنا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۹:۱۸ ق.ظ

    چقدر زیبا و دلنشین می نویسی…آفرین به تو

  15. خُسن آقا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۹:۲۳ ق.ظ

    عجیب زیبا نوشته‌ای. عمق فاجعه ما ملت بیچاره گویا از عمق اقیانوسهای بیکران هم بیشتر است.

  16. فراز ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۹:۴۲ ق.ظ

    وای من باورم نمیشه

    مردم عزیز و دوست داشتنی چرا اینقدر ساده برخورد می کنید؟ اینجا ما با دو سناریو روبه رو هستیم:

    ۱- امروز افشین قطبی می دونسته روز تنفیذ الف نونه. زنگ می زنه به مهدی تاج می گه به خدا اگه منو نبرین تنفیذ خودمو می کشم. من عاشق محمود هستم. بیاین و نامردی نکنین و من رو هم ببرین. مهدی تاج هم این عشق به محمود رو از طرف قطبی می بینه زنگ می زنه به بیت رهبری می گه جا خالی کنین که افشین قطبی دل تو دلش نیست و می خواد بیاد تنفیذ

    ۲- امروز زنگ می زنن به قطبی می گن پاشو بیا تنفیذ اون هم چون خیلی عاشق احمدی نژاد بوده می گه به به! بزن بریم. تو خواب هم نمی دیدم همچین سعادتی نصیبم بشه و بعد شاد و خوشحال میره مراسم تنفیذ

    نتیجه گیری اخلاقی:
    * کسایی که با آوردن قطبی دنبال رسیدن به یه سری اهداف خاص بودن، الان خوشحال هستند. چون هم به تنفیذ یه رنگ دیگه دادن هم قطبی رو جوری خراب کردن که شما روشنفکرا هم باورتون شد.

    ** فکر می کنین تو این شرایط اگه دعوت رو رد می کرد چیکارش می کردند؟ یه آدم ایرانی – آمریکایی که می تونه کلی واسش پرونده ساخته شه. به محسن روح الامینی رحم نکردن به این رحم کنن. یادمون باشه همه چریک و مبارز و شجاع دل نیستن. اما من مطمئنم این مرد آزاده است و همه این حرفها که گفتین به برنامه است که فکر می کنم موفق شده به قصدش برسه

  17. Ali ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۹:۴۳ ق.ظ

    be nazare man dardnak tar HEMAGHATE ghotbi, KHIANATE un SHARIFINIA va NAJAFI va SALEH-ALA bood

  18. احد ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۱۳ ق.ظ

    والا یک کم تند رفتین فک کنم به نظرم خیلی اینجوری سیاه سفید نیست من شخصا نمی دونم افشین قطبی چرا این کار رو کرد ولی مهم نیست ما راهمون رو پیش میریم همه که شعور سیاسی ندارند. آدم با آدم فرق میکنه. ولی فک کنم شما همه رو با خودتون مقایسه میکنید من تا همین چند وقت پیش اصلا به مطالب شما توجه نکرده بودم ولی وقتی مطلب نیویورکر رو خوندم خیلی ذوق زده شدم تو وبلاگم هم در مورد شما نوشتم و با خودم گفتم آیا من اگر در موقعیت شما بودم اصلا جرات انجام یک صدم کاری که شما کردید داشتم بنابراین از شما میخواهم که هیچ کس رو با خودتون یا با کمتر از خودتون مقایسه نکنید. ولی من یک سوال جانبی هم دارم چرا شما همه جا با کلاهین. حتی در سانفرانسیسکو فک نکنم که امیدی باشه که دیگه بتونین به این سادگی ها به ایران برگردید.

  19. آرش ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۲ ق.ظ

    شاباش خون

    رقاصه کان
    همه بودند
    امروز
    در ضیافت مخفی رهبر

    خمیده پیکر
    و سر بزیر
    با چهره های عبوس
    رهبرفریب

    وای
    هارمونی “مقدس”
    چه کامل شده بود:

    لرزش شرافت
    بر سینه های چروکیده،
    حرکت موزون
    دست ها و پاهای خونین
    تکان تکان
    کون های خواب رفته،
    ناز و کرشمه ی
    چشم های دریده،
    چرخش ریا
    در مهره های تسبیح…؛

    وای
    رهبر
    چه به وجد آمده بود!

    افسوس که اجل منگی رهبر
    رخصت شاباش را
    ارزانی تک تک قرهایشان نبود
    تا
    بر ناف سیاه
    شکم پارگی شان
    مدال نکبت امروز
    آویزان شود.

    اما
    او
    دلقک روسیاهی چهار گذشته
    این مدال
    تقلب و قتل و شکنجه را،
    با افتخار تمام
    بر ناف خویش
    تا چاه جمکران
    حمل خواهد کرد!

  20. صمد ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۷ ق.ظ

    خانم علی نژاد از اینکه دیدگاه همه یا هیچ، صفر و یک، دارید و فکر میکنید هر کس به صرف شرکت در یک مراسم بدون در نظر گرفتن شرایط یک فرد یا اصلا دیدگاه و موقعیت شغلی وی، باید محکوم و منزوی شود متاسف شدم. از اندیشمندان و روشنفکران انتظار میرود که بر احساسات خود کنترل داشته و جوانان را هدایت کنند ونه اینکه با تیترهای تحریک کننده به آن دامن بزنند.

  21. امیر ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۵۱ ق.ظ

    من با حرف شما موافق نیستم. هر کس آزاد است هر گونه که می خواهد فکر کند. چرا در مورد رضازاده و قطبی اینگونه می نویسی. نباید گمان کنی که هرکس با ما نباشد علیه ما ست. اینها در تمام موارد زندگی و جنبه های آن قهرمان نیستند، آزادند هرگونه که می خواهند فکر کنند. چه بسا خود ما هم نظراتمان در طول زمان بار ها و بار ها تغیر کند.
    این نوشته ها فقط دشمن تراشی می کند و راه بازگشت آنها را سخت تر می کند.

  22. آرش ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    مسیح عزیز من در مورد قطبی زود قضاوت نمیکنم بنابراین ازش دفاع هم نمی کنم. کاش شما هم اینکار رو میکردی. یعنی برای کسی که اصلا هیچ تحلیلی از اوضاع سیاسی نداره و بنظر دراین حال و هوا هم نیست حکم صادر نکن. ای بابا بازم که ازش دفاع کردم.
    ////////////////////////////
    قضاوتی نیست دوست نازنین یک شرح ساده است که نوشتم حق هم دارد و ما فقط فهرمان پروری نکنیم . این در مورد همه صدق می کند

  23. فرهاد ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۰ ق.ظ

    برقرار باشی دختر واقعا درست نوشتی ممنون!

  24. جوان ایرانی ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۰۶ ب.ظ

    با تشکر از خانم علی نژاد به خاطر مطالب زیبایشان.
    جان و پول چقدر ارزش دارد که یک نفر حاضر باشد به خاطرش شرفش رو بفروشه.
    به خدا قسم من چند سال پیش عمل قلب باز انجام دادم و ۲۶ سالمه اما در تمام درگیریها بودم و گاز اشک و آور و باتوم خوردم. اما ذره ذره درد و سوزش اونها برام لذت بخش بود. چرا که هر ضربه من رو قوی تر و نظام رو ضعیف تر کرد.
    قطبی رو نمی دونم، شریفی نیا و الماسی و رضا زاده و قالیباف و خیلی های دیگه رو هم نمی دونم اما می دونم چرا خاتمی و موسوی و رفسنجانی و کروبی و بازهم خیلی های دیگه تو مراسم تنفیذ دروغی نبودند چون شرف داشتند و حاضر نیستند به خاطر هر چیزی شرفشون رو بفروشند.

  25. sara ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۳ ب.ظ

    مسیح جان واقعا برایت متاسفم واقعا زمانی به زنی مثله تو افتخار میکردم ولی اکنون متوجه شدم تو حتی خبر نداری که با مطالبی که مینویسی چقدر دشمن شاد کنی تو حتی اطلاع نداری نامه ا.ن را به علی آبادی که گفته بود هر کس مربی شود غیر از شخص آمریکایی ایرانی که متن نامه نیز در خبرگذاری مهر پخش شد و این روزها سایت رجا نیوز چه چیزهایی در مورد قطبی نمی نویسند چه راحت شخصی را با خاک یکسان میکنی و آن را خائن میدانی قطبی زمانیکه کسی حتی جرات حرف زدن نداشت در مصاحبش گفت ورزش با سیاست و دین در هم است و در این شرایط هیچ وقت فوتبال ایران پیشرفت نمیکند آری افشین یک انسان شریف است و اگر کسی او را اسطوره خود میداند در علم فوتبال و شخصیتش در این حیطه ورزشی بوده جالب است مقایسه او با موسوی این هم از دید وسیع فکری شماست ولی به هر حال این مطلب را شما برای کسی نوشته اید که حتی معنای تنفیذ را هم نمیداند واقعا برای شما متاسفم
    ////////////////////

    سارای نازنین به ادبیات من نسبت به قطبی نگاه کن به ادبیات خودت نسبت به من نگاه کن . نزن ما را که ما خود زمین خورده همین قهرمانانیم. دل ایران خون است و اگر کسی معنای تنفیذ را این روزهای ویرانی نداند، خب نباید گفت که تمام شده است. سارای عزیز من می پذیرم که لحنم کمی بد بوده شما هم قبول کن کار امپراطور بد بود.

  26. خزر ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    خوشحالم که لحنت مثل لحن هایی نبود که مخالفت مرا برانگیخت. روزگاری آنکه تو پدر روزنامه نگاران در غربت یا چیز شبیه به این نامش نهاده بودی نوشت نسل ما خوشبخت است که قهرمان هایش جلوی چشمانش می شکنند. من هم فکر می کنم ما اینقدر را شانس داریم که در میانسالی آه بر نکشیم که شکوه جام جهان بین شکست ای ساقی…

  27. فرهاد ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۱ ب.ظ

    خانم علی نژاد این چی بود که شما نوشتید از زمانی که در بی بی سی فهمیدم این مطلب را شما نوشتید داغون شدم بخدا نابودم کردی من همیشه عاشقه مطالب شما بودم ولی چرا قطبی؟؟؟این بیچاره از روزی که آمد ایران یک روز خوش براش نذاشتن اون از فامیلیش که کیهانو امثال اون صبح تا شب میگفتند از بستگانه شاه همکاراش تا اونجا که تونستند اذیتش کردن زمانی که خواستن مربی انتخاب کنند دقیقه ۹۰ علی آبادی جلوش گرفت روزنامها براش هر روز براش پرونده میسازند فقط بخاطره اینکه یک انسان سالم و می خواد مربی فوتبال باشه نه میخواهد وارد بازی سیاسی بشه نه میخواست وارد مافیا بشه الان بخدا دارم با گریه برات مینویسم که چقدر ما انسانها میتوانیم برای رسیدن به هدفمون انسان شریفی را که فقط بخاطر رفتن به جایی که ما دوست نداریم برند رفتند به نابودی میکشیم .این چی بود نوشتی مسیح؟؟؟کمی تحمل میکردی کمی احساسات را کنار میگذاشتی کمی خشونت را در نوشتهات کم میکردی گریه من بخاطر اسطوره بودن قطبی نیست به دلیل مظلومیت اوست که بخاطر کارم در محیط ورزشی است هر روز شاهدش هستم

    /////////////////////////
    دوست نازنیم قطبی برای من مرد تمام شد . وقتی اون حق دارد برود تنفیذ من هم حق دارم بگم برای من هم تمام شد و مرد. مردن معنوی منظور بوده است و به گمانم صبوری باید. بی شک ایشان برتری هایی هم دارد اما ….

  28. همایون ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۳ ب.ظ

    مسیح جان این را یاد بگیر که اگر به مردم آموزش میدهی که کسی را بت نکنید ابتدا باید واژه زنده باد مرده باد را حذف کنید واقعا خنده دار است که متنت در مورد بت نکردن است تیتر آن گواه بر رسوخ کردن همین واژها در ذهنت هست ابتدا رو خودت کار کن در ضمن به عنوان یک دوست به تو پیشنهاد میکنم کمی صبور باشی با این مقالهای تفرقه انگیز به جایی نخواهیم رسید

  29. کاسمانی ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۶ ب.ظ

    درود بر مسیح

    طرف صحبتم با صمد و امیر و سیاوش

    حرف مسیح این نبود که افراد آزاد نیستند که تصمیم بگیرند! بحثش چیز دیگری است!

    در این دیدگاه حتی یزید هم آزادی انتخاب دارد اما کسی که در ضیافت یزید شرکت می کند و حکومتش را توجیه می کند دیگر نمی تواند داعیه اخلاق و انسانیت داشته باشد!
    انسان آزاده نمی تواند کشتار مردم را ببیند و در جشن کشندگان آنان حاضر شود!
    جناب آقای سیاوش مقایسه ابطحی با قطبی مع الفارق است! چرا که هرچند قشنگتر این بود که ابطحی با کودتاچیان همکاری نمی کرد اما از روی اجبار و شکنجه چنین کاری کرد! اما آقای قطبی در زندان نبود! اما به فرض اجبار ایشان برای حضور می توانست کار را رها کند!
    در تایید گفته مسیح، قطبی دیگر امپراتور نیست! هرچند می تواند به آغوش ملت برگردد اما دیگر قهرمان نیست!

    هم مرگ بر جهان ِ شما نیز بگذرد
    هم رونق ِ زمان ِ شما نیز بگذرد
    وین بوم ِ مِحنَت از پی ِ آن تا کند خراب
    بر دولت آشیان ِ شما نیز بگذرد
    باد ِ خزان ِ نکبت ِ ایّام ناگهان
    بر باغ و بوستان ِ شما نیز بگذرد
    آب ِ اجل که هست گلوگیر ِ خاص و عام
    بر حلق و بر دهان ِ شما نیز بگذرد
    ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
    این تیزی ِ سِنان ِ شما نیز بگذرد
    چون داد ِ عادلان به جهان در بقا نکرد
    بیداد ِ ظالمان ِ شما نیز بگذرد
    در مملکت چو غُرّش ِ شیران گذشت و رفت
    این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد
    آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست
    گَرد ِ سُم ِ خران ِ شما نیز بگذرد
    بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
    هم بر چراغدان ِ شما نیز بگذرد
    زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت
    ناچار کاروان ِ شما نیز بگذرد
    ای مُفتَخَر به طالع ِ مَسعود ِ خویشتن
    تاثیر ِ اختران ِ شما نیز بگذرد
    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
    نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد
    بیش از دو روز بود از آن ِ دگر کسان
    بعد از دو روز از آن ِ شما نیز بگذرد
    بر تیر ِ جَورتان ز تحمّل سپر کنیم
    تا سختی ِ کمان ِ شما نیز بگذرد
    در باغ ِ دولت ِ دگران بود مدّتی
    این گُل، ز گُلسِتان ِ شما نیز بگذرد
    آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه
    این آب ِ نارَوان ِ شما نیز بگذرد
    ای تو رَمِه سَپُرده به چوپان ِ گُرگ طبع
    این گُرگی ِ شُبان ِ شما نیز بگذرد
    پیل ِ فَنا که شاه ِ بَقا مات ِ حُکم ِ اوست
    هم بر پیادگان ِ شما نیز بگذرد
    ای دوستان خَوهَم که به نیکی دُعای ِ سِیف
    یک روز بر زبان ِ شما نیز بگذرد
    (سیف فرغانی)

  30. mehdi ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۱۳ ب.ظ

    روزگاری آنقدر علاقه داشتم به قطبی که بخاطرش حاضر شدم پرسپولیسی که قاعدتا مورد نفرت ما استقلالیهاست تشویق کنم و از ته دل قهرمانی اش را بخواهم بخاطر اینکه احساس می کردیم قطبی آدم دیگری است و … ولی حالا چه؟ خیلی ارزان فروخت خودش راخیلی ارزان…
    یکی مثل کریمی هم با مچ بند سبز خود در دلها جای می گیرد حتی اگر به همین گناه از پرسپولیس کنار گذاشته شود عجب زمانه ای شده که می توان آدمها را خوب شناخت

  31. Irani ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۲۹ ب.ظ

    این چیزی که من اینجا مینویسم قصد دفاع از افشین قطبی نیست چون کلا معتقدم اون آدم نون به نرخ روز خوره(اینو بخاطر اون کاری که با پرسپولیس کرد میگم نه بخاطره اینکه امروز اونجا بود) صرف نظر از اینکه به زور رفته یا نه می‌خوام اینو بگم ، متأسفم که روشنفکر‌های جامعه ما هم هنوز نمی‌تونن همه چیزو باهم قاطی‌ نکنان، همانطوری که یه سری از هنرمندها الان برای کارشون دچار مشکل شدن چون طرفدار موسوی بودن شما هم با همون تفکر احمدی‌نژاد وار دارین یه سری آدم غیر سیاسی دیگرو میکوبین، گالیله واقعا بعد دادگاهش خوب گفت وقتی‌ که بهش میگن تف به سرزمینی که قهرمان نداره اونم میگه تف به سرزمینی که نیاز به قهرمان داره. راستی‌ یه سوال مثلا آدمی‌ مثل هاشمی‌ که همه تکلیفشو میدونن چون الان برای دفاع از موقعیت خودش اومده اینور از دیده شما زنده هست؟؟؟خانم علینژاد هر وقت ماها تونستیم همه چیزو دیو و پری نبینیم ، صفر و یک نبینیم همه چیزو باهم قاطی‌ نکنیم آدمارو با یک حرکتشون حذف نکنیم اون موقع تو ایران دمکراسی میاد ، وگرنه همین آش و کاسه‌ای خواهد بود که تاحالا بوده
    ………………………………..
    قربانت شوم بنده هم که همین را نوشتم: حتی از موسوی هم قهرمان نسازیم

  32. Irani ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۳۰ ب.ظ

    این چیزی که من اینجا مینویسم قصد دفاع از افشین قطبی نیست چون کلا معتقدم اون آدم نون به نرخ روز خوره(اینو بخاطر اون کاری که با پرسپولیس کرد میگم نه بخاطره اینکه امروز اونجا بود) صرف نظر از اینکه به زور رفته یا نه می‌خوام اینو بگم ، متأسفم که روشنفکر‌های جامعه ما هم هنوز نمی‌تونن همه چیزو باهم قاطی‌ نکنان، همانطوری که یه سری از هنرمندها الان برای کارشون دچار مشکل شدن چون طرفدار موسوی بودن شما هم با همون تفکر احمدی‌نژاد وار دارین یه سری آدم غیر سیاسی دیگرو میکوبین، گالیله واقعا بعد دادگاهش خوب گفت وقتی‌ که بهش میگن تف به سرزمینی که قهرمان نداره اونم میگه تف به سرزمینی که نیاز به قهرمان داره. راستی‌ یه سوال مثلا آدمی‌ مثل هاشمی‌ که همه تکلیفشو میدونن چون الان برای دفاع از موقعیت خودش اومده اینور از دیده شما زنده هست؟؟؟خانم علینژاد هر وقت ماها تونستیم همه چیزو دیو و پری نبینیم ، صفر و یک نبینیم همه چیزو باهم قاطی‌ نکنیم آدمارو با یک حرکتشون حذف نکنیم اون موقع تو ایران دمکراسی میاد ، وگرنه همین آش و کاسه‌ای خواهد بود که تاحالا بوده

  33. حسن ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۴۶ ب.ظ

    شماافرادی خودفروخته هستید که با مغزی منجمد به بیگانه پناه برده اید بیش از این کشش ندارد . در داخل مانند موش مرده بودید و در خارج از کشور برای داخل نسخه می پیچید. به موضوع زیر توجه کنید:

    رای گیری تحقیقی

    ـــــــــــــــــــــــــــــــ

    در کلاس درسی در تاریخ( ۶/۵/۸۸) در تهران از ۲۱ نفر

    شهرستانی از استانهای مختلف به عنوان تحقیق رای گیری

    مخفی کردم برای ۴ نامزد انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نتیجه این شد :

    ۱- احمدی نژاد “۱۶″ رای

    ۲- موسوی” ۴″ رای

    ۳- رضایی”۱″ رای

    ۴ – کروبی “۰″ رای

    پی نوشت : از این افراد خواسته شد در زمان انتخابات ریاست جمهوری

    (۲۲ خرداد) به هرکس که رای داده اند در این تحقیق بنویسند.
    لعنت بر دشمنان مردم و دروغگویان که کشور را به آشوب کشیدند .

  34. مسعود ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۵۸ ب.ظ

    باسلام. امیدوارم اگر شما هم شباهت های متعدد خامنه ای و ضحاک ماردوش را دیده اید در نهادینه کردن این برچسب به وی که نقبی به ادبیات مبارزه در این سرزمین خواهد بود قلمفرسایی کنید.

    خامنه ای= ضحاک ماردوش خامنه ای= ضحاک ماردوش

  35. hamed ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۰۲ ب.ظ

    وای مسیح جان چقدر خنده دار است کار به جایی رسیده است که رفسنجانی بخاطر حظور نداشتن دریک مراسم وطن پرست شده و قطبی بخاطر حظور در مراسم وطن فروش و خائن بهتر است در نقد آیندتان هم کمی این موضوع را هم مو شکافی کنید واقعا جالب است انسان با خواندن مطالب آزاد اندیشی مثله شما باید خون گریه کندکه افراد روشنفکری مثله مسیح جوانان را روشن میکنند ومیگوید که چگونه باید انسانی که آزارش به کسی نرسیده باید لگدمال کرد در ضمن یک سوال اساسی از شما دارم فکر نمی کنی عزیزم که کسی که برای بت شکنی مینویسد ابتدا باید از واژهای مرده باد و زنده باد دوری کند؟؟؟؟؟
    ………… ……………………………
    در همین وبلاگ قبل از قطبی در نقد هاشمی نوشته ام …بداخلاقی نکنید کمی منصف باشید

  36. mehr ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۰۸ ب.ظ

    اغراق نیست اگربگم که مدتهاخریدار روزانه روزنامه اعتماد بودم به خاطر “ابراهیم رها ” و خریدار گاه به گاه روزنامه اعتمادملی به خاطر مقالات متناوب خانمی که نام “مسیح” رو بر خودش داشت….
    ……
    دلم سخت گرفته….خیلی سخت
    ۳۰ سال قبل شعری از احمدشاملو خوندم…در اولین بار تاثیر چندانی برام نداشت….اما
    اما درسالهای بعد تا الان شاید صدها بار برای دل گرفته خودم خوندمش…..
    مسیح عزیز وسایر دوستان ؛ اگر ممکنه شما هم بامن همراه بشین یک بار دیگه باهم بخونیم این شعر ماندگار شاملوی بزرگ رو…..
    اما بعد ازخوندن این شعر ؛ فکر میکنین اگر جریانات اخیر به نخو دیگری پیش میرفت به مفهوم طلوع خورشید واقعی بود؟؟؟

    ”
    با چشم‌ها
    ز حیرت ِ این صبح ِ نابه‌جای

    خشکیده بر دریچه‌ی خورشید ِ چارتاق
    بر تارک ِ سپیده‌ی این روز ِ پابه‌زای،
    دستان ِ بسته‌ام را
    آزاد کردم از
    زنجیرهای خواب.

    فریاد برکشیدم:

    «ــ اینک
    چراغ معجزه
    مَردُم!

    تشخیص ِ نیم‌شب را از فجر
    در چشم‌های کوردلی‌تان
    سویی به جای اگر
    مانده‌ست آن‌قدر،

    تا
    از
    کیسه‌تان نرفته تماشا کنید خوب

    در آسمان ِ شب

    پرواز ِ آفتاب را !

    با گوش‌های ناشنوایی‌تان
    این طُرفه بشنوید:
    در نیم‌پرده‌ی شب
    آواز ِ آفتاب را!»

    «ــ دیدیم
    (گفتند خلق، نیمی)

    پرواز ِ روشن‌اش را. آری!»

    نیمی به شادی از دل
    فریاد برکشیدند:

    «ــ با گوش ِ جان شنیدیم

    آواز ِ روشن‌اش را!»

    باری
    من با دهان ِ حیرت گفتم:

    «ــ ای یاوه
    یاوه
    یاوه،
    خلائق!
    مستید و منگ؟
    یا به تظاهر

    تزویر می‌کنید؟
    از شب هنوز مانده دو دانگی.
    ور تائب‌اید و پاک و مسلمان

    نماز را
    از چاوشان نیامده بانگی!»

    □

    هر گاوگَندچاله دهانی
    آتش‌فشان ِ روشن ِ خشمی شد:

    «ــ این گول بین که روشنی ِ آفتاب را

    از ما دلیل می‌طلبد.»

    توفان ِ خنده‌ها…

    «ــ خورشید را گذاشته،
    می‌خواهد

    با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خویش
    بیچاره خلق را متقاعد کند

    که شب
    از نیمه نیز برنگذشته‌ست.»

    توفان ِ خنده‌ها…

    من
    درد در رگان‌ام
    حسرت در استخوان‌ام

    چیزی نظیر ِ آتش در جان‌ام
    پیچید.

    سرتاسر ِ وجود ِ مرا
    گویی

    چیزی به هم فشرد
    تا قطره‌یی به تفته‌گی ِ خورشید
    جوشید از دو چشم‌ام.
    از تلخی ِ تمامی ِ دریاها
    در اشک ِ ناتوانی ِ خود ساغری زدم.

    آنان به آفتاب شیفته بودند
    زیرا که آفتاب
    تنهاترین حقیقت ِشان بود
    احساس ِ واقعیت ِشان بود.
    با نور و گرمی‌اش
    مفهوم ِ بی‌ریای رفاقت بود
    با تابناکی‌اش
    مفهوم ِ بی‌فریب ِ صداقت بود.

    □
    (ای کاش می‌توانستند
    از آفتاب یاد بگیرند
    که بی‌دریغ باشند
    در دردها و شادی‌هاشان

    حتا
    با نان ِ خشک ِشان. ــ

    و کاردهای شان را
    جز از برای ِ قسمت کردن
    بیرون نیاورند.)

    □

    افسوس!
    آفتاب

    مفهوم ِ بی‌دریغ ِ عدالت بود و
    آنان به عدل شیفته بودند و
    اکنون

    با آفتاب‌گونه‌یی
    آنان را
    این‌گونه
    دل
    فریفته بودند!

    □
    ای کاش می‌توانستم
    خون ِ رگان ِ خود را

    من

    قطره
    قطره
    قطره
    بگریم

    تا باورم کنند.

    ای کاش می‌توانستم
    ــ یک لحظه می‌توانستم ای کاش ــ

    بر شانه‌های خود بنشانم
    این خلق ِ بی‌شمار را،
    گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم
    تا با دو چشم ِ خویش ببینند که خورشید ِشان کجاست
    و باورم کنند.

    ای کاش
    می‌توانستم!
    “

  37. Siamak ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۰۹ ب.ظ

    Man dorost motevajeh nemisham ke chetor barkhy az in commentha ejbare Abtahi va Ghotbi ro yeki mikonan, dar soraty ke zamin ta asemoon fargh daran:
    1) abtahi salhast dare kare syasy mikone, va khod be khod motaham be anvaye tohmatha, dar halike in mardak morabye fotbale, chejoori morabi football mikhase enghelab makhmali rah bendaze ke hala bere zendan?
    2) abtahi va khoonevadash 40 rooze to daran shekanjeye roohy mishan, va joone hamashoon to moshte in dolate, dar halike bar aks in aberoye team meli footballe Irane ke too moshte Ghotbiye
    3)az hame mohemtar: Aghaye abtahi baraye inke betoone be herfash edame bede bayad taslim mishod onam na be ye davate tanfiz, balke zire feshare zendan, dar halike sharte movafaghyate Ghotbi, bar aks, taslim nashodan zire zoore. agar in agha bekhad az ye davate tanfiz betarse pas farda chejoori mikhad dar magham sar morabi Iran jeloye dekhalathaye inro begire? vaghty ishoon jorat nadare bege “saram dard mikard natoonestam biyam” chejoori mikhad sar morabi benamy bashe va movafagh bashe. agar gharar nist ina bezaran movafagh bashe pas behtar nabood az alan jeloye movafaghyate khodeshe migereft ke khosh nam mimond?

  38. mehr ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۱۰ ب.ظ

    با چشم‌ها
    ز حیرت ِ این صبح ِ نابه‌جای

    خشکیده بر دریچه‌ی خورشید ِ چارتاق
    بر تارک ِ سپیده‌ی این روز ِ پابه‌زای،
    دستان ِ بسته‌ام را
    آزاد کردم از
    زنجیرهای خواب.

    فریاد برکشیدم:

    «ــ اینک
    چراغ معجزه
    مَردُم!

    تشخیص ِ نیم‌شب را از فجر
    در چشم‌های کوردلی‌تان
    سویی به جای اگر
    مانده‌ست آن‌قدر،

    تا
    از
    کیسه‌تان نرفته تماشا کنید خوب

    در آسمان ِ شب

    پرواز ِ آفتاب را !

    با گوش‌های ناشنوایی‌تان
    این طُرفه بشنوید:
    در نیم‌پرده‌ی شب
    آواز ِ آفتاب را!»

    «ــ دیدیم
    (گفتند خلق، نیمی)

    پرواز ِ روشن‌اش را. آری!»

    نیمی به شادی از دل
    فریاد برکشیدند:

    «ــ با گوش ِ جان شنیدیم

    آواز ِ روشن‌اش را!»

    باری
    من با دهان ِ حیرت گفتم:

    «ــ ای یاوه
    یاوه
    یاوه،
    خلائق!
    مستید و منگ؟
    یا به تظاهر

    تزویر می‌کنید؟
    از شب هنوز مانده دو دانگی.
    ور تائب‌اید و پاک و مسلمان

    نماز را
    از چاوشان نیامده بانگی!»

    □

    هر گاوگَندچاله دهانی
    آتش‌فشان ِ روشن ِ خشمی شد:

    «ــ این گول بین که روشنی ِ آفتاب را

    از ما دلیل می‌طلبد.»

    توفان ِ خنده‌ها…

    «ــ خورشید را گذاشته،
    می‌خواهد

    با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خویش
    بیچاره خلق را متقاعد کند

    که شب
    از نیمه نیز برنگذشته‌ست.»

    توفان ِ خنده‌ها…

    من
    درد در رگان‌ام
    حسرت در استخوان‌ام

    چیزی نظیر ِ آتش در جان‌ام
    پیچید.

    سرتاسر ِ وجود ِ مرا
    گویی

    چیزی به هم فشرد
    تا قطره‌یی به تفته‌گی ِ خورشید
    جوشید از دو چشم‌ام.
    از تلخی ِ تمامی ِ دریاها
    در اشک ِ ناتوانی ِ خود ساغری زدم.

    آنان به آفتاب شیفته بودند
    زیرا که آفتاب
    تنهاترین حقیقت ِشان بود
    احساس ِ واقعیت ِشان بود.
    با نور و گرمی‌اش
    مفهوم ِ بی‌ریای رفاقت بود
    با تابناکی‌اش
    مفهوم ِ بی‌فریب ِ صداقت بود.

    □
    (ای کاش می‌توانستند
    از آفتاب یاد بگیرند
    که بی‌دریغ باشند
    در دردها و شادی‌هاشان

    حتا
    با نان ِ خشک ِشان. ــ

    و کاردهای شان را
    جز از برای ِ قسمت کردن
    بیرون نیاورند.)

    □

    افسوس!
    آفتاب

    مفهوم ِ بی‌دریغ ِ عدالت بود و
    آنان به عدل شیفته بودند و
    اکنون

    با آفتاب‌گونه‌یی
    آنان را
    این‌گونه
    دل
    فریفته بودند!

    □
    ای کاش می‌توانستم
    خون ِ رگان ِ خود را

    من

    قطره
    قطره
    قطره
    بگریم

    تا باورم کنند.

    ای کاش می‌توانستم
    ــ یک لحظه می‌توانستم ای کاش ــ

    بر شانه‌های خود بنشانم
    این خلق ِ بی‌شمار را،
    گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم
    تا با دو چشم ِ خویش ببینند که خورشید ِشان کجاست
    و باورم کنند.

    ای کاش
    می‌توانستم!

  39. Siamak ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۱۸ ب.ظ

    Man vaghean fekr nimikonam onghadr vazyate tavazone ghodtrat yek tarafe shode bashe ke betoonan Sar Morabye team football ro bekhatare naraftan be ye jashn bendazan zendan, In to North Korea ham nist.
    Vaghty ma az tars be in chiza fekr mikonim, onam migan “e, pas hatman mitoonim in karo bokonim, khodemoon khabar nadashtim, che bahal!!!!

  40. Siamak ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۱۹ ب.ظ

    Man vaghean fekr nimikonam onghadr vazyate tavazone ghodtrat yek tarafe shode bashe ke betoonan Sar Morabye team football ro bekhatare naraftan be ye jashn bendazan zendan, In to North Korea ham nist.
    Vaghty ma az tars be in chiza fekr mikonim, onam migan “e, pas hatman mitoonim in karo bokonim, khodemoon khabar nadashtim, che bahal

  41. حامد ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۲۲ ب.ظ

    می دانم که می خوانم تمام این ها را گاهی و اشک می ریزم برای تمام آرزوهایی که قهرمان های خواب های شبانه ام بودند و چه ساده بودم که حس می کردم آرام می شود همه چیز و ما مردم ساده و دور افتاده از هم چگونه شاد خواهیم بود روزی همه مان یا بیشترمان….نمی شود انگار…. نمی دانستم انگار که سبز رنگ کوچکترین آرزوهای ساده نداشته ام می شود روزی و من هنوز چه خوش خیالم که حس می کنم روزی همه این تشنگان سیراب شوند و خون نمی ریزند دست کم این همه….آرام می بندم تمام صفحات این اخبار دیوانه کننده شبانه را و فکر می کنم اگر در همین خیابانهای خالی دود گرفته از اشک آور ها گاهی قدم نمی زدم و فرار نمی کردم با دود سیگار از این دود های غلیظ سرفه آور چه حال بدتری باید می داشتم… نمی توانم خاک این جا را راحت رها کنم انگار…جالب این جاست که جز اندکی هیچ برای دلبستگی ندارم… اشک چرا می ریزم ولی نمی دانم…. دلم می خواست آزاد بودیم تماممان یا که دست کم آرام…..تو را هم بسیار دوست دارم

  42. محسن ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۳۴ ب.ظ

    سلام
    ساىه تری حرف این که بگیم تحت فشار بوده
    ولی کریمی بقیه یازیکنا که از خود گذشتگی کردن دستبند بستند مگه تحت فشار نبودن
    دلایل موفقیت قطبی اینا بودن:
    ۱- همه تایید میکرد
    ۲-ایران بود همه مسئولان خوب بودن همه چیز عالی bbcمیرفت همه چیز بد میشد
    ۳- خوشقیافه بود دختر پسند گوگولی مگول اما دیگه پاش کرد تو خون مردم
    ۴- مرتیکیه دورو مثل اینا که میرن تو بسیج ظاهر سازی میکنن برای سهمیه دانشگاه آزاد و کسری سربازی

  43. رامین ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۳۶ ب.ظ

    درود بر شما خانوم علی نژاد
    بشر دورو تر از قطبی وجود نداره…
    من هنوز منتظر قلم زیبای شما در موردآقای ابطحی عزیز هستم که میدانم در حال حاضر زیر چه فشاری هستند…

  44. اقبال ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۳۷ ب.ظ

    خوشحالم که بعضی وقتها به حماقتتون پی مبرید. (منظورم شتو و حامیان دو اتشه ی قطبی ست)

  45. اقبال ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۳۸ ب.ظ

    خوشحالم که بعضی وقتها به حماقتتون پی می برید. (منظورم شما و حامیان دو اتشه ی قطبی ست)

  46. سینا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۵۶ ب.ظ

    از امروز مردم منتظر کوچکترین سوتی قطبی هستند تا حسابی از خجالتش در بیان. مرتیکه نون به نرخ روز خور!
    فعلا سرمون گرم ا.ن و خ.ر های دیگست

  47. اریا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۰۰ ب.ظ

    من با خانم علی نژاد موافقم.
    کمی دست از قهرمان پروری برداریم. عاشقان سینه چاک قطبی کمی عاقلانه فکر کنند. خجالت اوره که اعتراف زیر شکنجه ی ابطحی وعطریان فر رو با این منفعت طلبی قطبی یکی میدونید(تازه ابطحی وعطریان فر در اون شرایط باز هم تیکه هایی انداختند)
    طرفداران افشین قطبی یه سوال ازتون دارم: ایا این قهرمان شما از جنایتکارانی مثل پورمحمدی هم کم تره که پورمحمدی نیومد ولی افشین خان غیرتش خشکید واومد؟
    مگه این حرف همه مردم نبود که روز تنفیذ یوم الفصل هستش وهر کسی در این نمایش مسخره شرکت کنه راهش رو از ملت جدا کرده

  48. آختای ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۲ ب.ظ

    بعضی از دوستان جایگاه قطبی را دربین مردم فراموش کرده اندویادشان رفته که هر کسی نسبت به جایگاه خودش دارای مسئولیتی است و باید پذیرای مقتضیات مسئولیت خود بوده و پیش بینی نظریات مردم را نسبت به اعمال خود بکند.
    اگر آقای قطبی در این دوسال با فضای سیاسی ایران آشنایی پیدا نکرده تقصیرکار خود او می باشد.نمی توان این کار آقای قطبی را با عدم سیاسی بودن ایشان توجیه کرد.

  49. اریا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۲ ب.ظ

    دوستان هیچ ایرانی با غیرتی حق نداشت به مراسم تنفیذ برود.
    چرا میگویید او سیاسی نیست.
    ایا حضور در مراسمی که مهر تایید است بر فردی که به شعور ایرانی توهین کرد و جوانان این وطن را به شهادت رسانید و….. یک کار سیاسی نیست
    به یاد حرکت زیبای ملی پوشان ایران باشید که با مچ بند سبز وارد میدان بازی شدند. فرق یک ایرانی واقعی را در اینجا میبینید.
    شرایط کشور را نگاه کنید وببینید این فرد در چه مراسم ضد ایرانی شرکت کرد بعد بگویید که مظلوم است
    به خدا قسم حضور در این مراسم هیچ معنایی ندارد به جز همراهی با قاتلان و جنایتکاران
    مگر در صورت حضور نیافتن او چه میشد .ایا صندلی سرمربیگری تیم ملی اینقدر اهمیت دارد؟ حتی کفاشیان هم در این نراسم نبود

  50. Azadeh ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۶ ب.ظ

    سیاوش جان اینجوری هم نیست، اینجور دریوزگی کردن آقای ابطحی ربطی‌ به اجبار نداره ایشون حتما چند روز چلو کباب نخوردن اعتراف کرده این مرد بزدل و خائن حتا صبر نمیکرد ازش سوال کنن خودش مثل همیشه رفت بالا منبر و عین بلبل خواند خواهشا سعی‌ نکنید همه رو قهرمان کنید. ولی‌ ادمها هستن که حاضرن زیر شکنجه بمیرن ولی‌ حاضر نمیشن خودشونو و رفیقشنو بفروشن آخه اینا با هم فرق نداران؟ این چه منطقیه؟ به نظر من این نویسنده بسیار بجا و زیبا نوشته ما برای هر کاری که می‌کنیم باید حاضر به دادن قیمتش هم باشیم.همانطور که آزادگان دارن قیمت میدان بزدلان و خائنان هم باید قیمت بدن.

  51. اریا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۹ ب.ظ

    افرادی که میگویند هر فرد ازاد است هرگونه که میخواهد فکر کند ,پس بدین ترتیب تمام کارهای احمدی نژاد نیز بنا به نظر شماها قابل توجیه است;چون او اینگونه فکر میکن که باید جنایت شود یا مثلا هاشمی شاهرودی فکر میکند که به هر ترتیبی که هست باید با جنایتکاران همکاری کند وحرفی نزند
    دوستان چند صد نفر کشته شدند و چند هزار نفر زندانی به خاطر این تقلب بزرگ ;بعد شما ها به راحتی میگویید قطبی حق داشت در مراسم تایید تقلب وکشتار و شکنجه حضور بیابد

  52. Pouya ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۲۹ ب.ظ

    خانم علینژاد, اینکه میگید که قهرمان نسازیم کاملا درسته. ولی‌ در نوشتتون حد اقل در انتقال این پیامی که خواستین بدین موفق نبودین. چون همونطور که نظرات نشون میدان تعداد زیادی این برداشت رو کردن که باید از قطبی متنفر شد و نه اینکه از اون قهرمان نساخت.

    اینطور که من برداشت می‌کنم احساسات روی نوشتتون تاثیر زیادی داشته و تحلیل کردنتون رو یه مقداری دچار اشکال کرده. با تشکر.

  53. علی ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۵۲ ب.ظ

    خانوم علی نژاد عزیز فاتحه ای که بعد از فرستادن مربی تیم ملی به قبرستان برایش خواندید زیبا بود اما غیر منصفانه.

    چطور می شود برای کسانی همچون آقای صفائی فراهانی این سیاست مدار کهنه کار و به قول شما “نازنین” با وجود اعتراف چون تحت فشار بوده هورا کشید و یا دلسوزی کرد اونوقت برای یک آدم تازه وارد مثل قطبی که طبیعیست راحتتر از بقیه بازی بخوره لعن و نفرین حواله کرد؟!

    احتمال نمی دهید ممکن است ایشان هم همچون آن مردان “نازنین” دربند به شیوه ای دیگر تحت فشار بوده؟!

    من از همه ی اونایی که با الفاظی سخیف بعنوان کامنت گذار این مربیه سابقاً نازنین تیم ملی را مورد عنایت! قرار داد ه اند سئوال می کنم: اگر شما در این مملکت سمتی داشتید و از “بیت” برای مراسمی احضار می شدید جراتشو داشتید بگید نمیرم؟! (لطفاً نگید کروبی و خاتمی و … نرفتن پس ما هم نمی رفتیم شرایط اونا با من و شما و افشین قطبی فرق می کنه. رد کردن همچین دعوت اجباری با بستن نوار سبز به مچ هم متفاوت است)

    می بینید که اینا با افرادی مثل ابطحی چه می کنند اون وقت انتظار دارید این بیچاره که بقول خودش همه زندگیش فقط فوتبال هست و بس ! بخاطر دل من و شما از خودش قهرمان بازی در بیاره؟! قهرمان من و تو بشه که بعد در یک فرصت مناسب مثل بقیه بفرستیمش سینه قبرستون؟!

  54. پدرام ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۵۷ ب.ظ

    من بعید میدونم که آقای قطبی از آنچه امروز در ایران میگذرد بی خبر باشد. چه بسا که که نسبت ما آگاهی بیشتری هم داشته باشد.

    دلیل حضور ایشون در مراسم،ون ۷۰۰ هزار دلار دستمزدی هست که ایشون بابت قرار دادش از دولت دریافت کرده و دلار هایی که در راه هستند.

    ایشون با این حظورش مردم و وطنش رو به پول فروخت.

    مرحوم فرخزاد اصطلاح جالبی در مورد این افراد داشت.”فاحشه فکری”، کسانی که به خاطر پول روح و آعتقاداتشون رو میفروشند.

    روحش شاد

  55. مهدی ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۱۵ ب.ظ

    سلام
    این که فکر کنیم همه باید مثل ما باشند و فکر کنند و رفتار کنند خود نوعی دیکتاتوری است. در آن صورت ما هم راه کسانی را رفته ایم که مردم را خودی و یا غیر خودی تعریف می بینند.

  56. rostam ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۱۹ ب.ظ

    سلام: من احساس برخی دوستان رو درک میکنم اما بهتره ما دیگه مثل بعضی ها حذفی عمل نکنیم.بهتر نیست کمی خوش بین باشیم . مامیگوئیم شرایط اعتراف کنندگان رو درک میکنیم و این اعترافات رو به انگیزه حفظ جان اونها میپذیریم شاید اقای قطبی هم مشکلی داشته. مگه همه گنجی هستند که اون همه مقاومت و اعتصاب غذا و . . نه یه عده هم ابطحی هستند. ما من و تو شرایط اونها رو درک میکنیم و هنوز هم به اونها احترام میگذاریم.ما همه ادمهائی معمولی هستیمبا پتانسیلهائی محدود. خودت گفتی و نوشتی که قهرمان نسازیم. چرا توقع داری قطبی قهرمان باشه. شاید من و تو اگه توی اون شرایط قرار گیریم از اون بدتر کنیم.

  57. ali ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۳۸ ب.ظ

    in khod koshie daste jami bood, faghat ghotbi nabood ke. kheili ha boodan, ke mesle nahang ha khod koshi kardan.
    omidvaram dige too rooznaame nabinim ke nahang ha khod koshi kardan

  58. nassim ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۳۹ ب.ظ

    من فکر می‌کنم این روز‌ها روز‌های سختی هست برای ما که بتوونیم دوست و دشمن رو تشخیص بدیم. این جماعت هر کسی‌ کاری میکنه که خوشایند واقع میشه تقلید میکنند (حتی حضور یک مگس در مصاحبه اباما!) خوب یک عده هنرمند از موسوی حمایت کردند پس برید یک مشت هنرمند بیارید و مهمتر از اون یک عده فوتبالیست از موسوی حمایت کردند.. این یک طرف قضیه. که در این صورت من هم به همون اندازه که از دیدن شریفی نیا چندشم شد از دیدن قطبی هم ناراحت میشم. اما یک طرف دیگه هم هست، این روز‌ها محبوب‌ها یکی‌ بعد از دیگری تخریب شخصیت میشوند. مثل ابطحی… و شاید مثل قطبی! البته وقتی‌ قطبی در کنار مایلی کهن هست آدم یاد فیلم مرد ۲۰۰۰ چهره میفته و فکر میکنه پشت صحنه فوتبال چه خبر هست؟؟؟ تاریخ همه چیز رو روشن میکنه. اما یادمون باشه که از اول انتخابات تا حالا فقط داریم تخریب شخصیت‌های محبوب رو میبینیم. به قول شما خوب است بت و قهرمان نسازیم، شاید اینجوری خیلی‌‌ها هم به زندگی‌ عادیشون ادامه بدن و قربانی قهرمان سازی ما که منجر به حسودی یک مشت احمق بر تخت نشسته میشود، هم نشویم!

  59. sina ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۵۵ ب.ظ

    من معمولا مطالب شما رو می خونم و از نزدیک هم نیویورک ملاقاتتون کردم. با شما موافق نیستم! مسلما قطبی تحت فشار بوده برای حضور در این مراسم. این پست شما کمی احساسی هست. قطبی پست سیاسی نداره و صرفا آدم فرصت طلبی هست اگه این دولت هم دوام نیاره بازهم به نظرم بهترین گزینه برای رهبری تیم ایران هست در این قحطی مربی خوب ایرانی. من معمار هستم دوستی بهم می گفت اگر پروژه طراحی مجموعه مسکونی در اسراییل بهت داده بشه میری؟ گفتم آره! با اینکه در کوتاه مدت ممکنه دوستان شاکی بشن اما در بلند مدت اگر فرصتی باشه برای پیاده کردن ایده ها چرا که نه! در بلند مدت سودش به همه می رسه…

  60. hamed ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۳۴ ب.ظ

    وافعا در ایجاد تفرقه و توهین کردن به مردی که غیز خوشحال کردن ملت کاری نکرد جز آوردن یک شخصیت پاک در ورزش ایرانکنری نکرد موفق بودید.آن هم بخاطره شرکت کردن در یک مراسم آنهم بدون آنکه دلایلش را بدانید ما قهرمان نمی خواهیم ولی کشتن شخصیت افراد بدتر است و باعث آن خود شماییدامیدوارم با این قلمتان روزی پشیمان نشوید این خصوصیت تمام نویسندگان هست که فاقد تجربه هستند و با احساسات بجای منطق برای اینکه موضوعی را مطرح کنند به جنگ با شخصیتهایی میروند که هیچ گذشته تاریکی نداشتند و سرشان به کار خود بوده.امیدوارم که با این نوشتها شب راحت نخوابید که اگر کسی را نکشتید امروز شخصیت یک فرد شریف را کشتید و از نظرات دوستان مشخص است که در این راه موفق بودید

  61. davood ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۴۵ ب.ظ

    ghotbi dar hamon mosahebehye bbc migeh ke oon avakher negarane joone khodesh va khanevadash bodeh.Khob in neshon mideh ke in adam chizi az dooz o kalakhaye siassi nemidoneh.Farz konid jeloye kare anjam shdoeh gharar gerfteh bashe.Chera ingahdr rahat adama ro takhryb mikonid.Shoma che farghy ba bande ahmadinejad daryd??fekr nemikonid matalebeton rooz be rooz dare bishtar oft mikoneh?

    dar zemn man ba nazare in dostemon kamelan movafegham:

    افشین قطبی راچقدر بی انصافانه کوبیدی متاسفم برای شما که حتی ذره ای هم انصاف رارعایت نکردیدخانم شریعتمداری

  62. reza ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۴۶ ب.ظ

    http://havayemasmoom.blogfa.com/post-5.aspx

  63. baba ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۷:۱۱ ب.ظ

    ‫دو نکته در رقص تحویل حکم تنفیذ به محمود جلب توجه میکرد. نکته اول آقای خامنه ای ابتدا به سمت محمود نرفت تا صورتش را ببوسد، بلکه عشر ثانیه دست چپش را نگه داشت تا شاید محمود ببوسد؛ با لبخوانی میشه دید که محمود به او میگه ” اگه قبول کنید شونه تونو ببوسم”. این خیلی جالبه برای اینکه محمود سعی داره با شانه بوسی به جای دستبوسی به بقیه و علی الخصوص رهبر بگه رییس منم، و از طرفی هم خامنه ای خدا خدا میکنه که این سنگ رو یخش نکنه. خلاصه همان حکایت مشایی. از طرف دیگه معلوم میشه خامنه ای خیلی از اینجا رونده و از اونجا مونده شده. فراموش نکنید که سنخ فکری خامنه ای باطنا از قبیل مرتجعین حوزه نیست، و خودش هم میداند که اینها برای مقامش مجیزش رو میگن. از طرف دیگر به نظر میرسه که احمدینژاد پشتش به جاهای دیگری گرمه، و از آنکه در لفافه این رو به رهبر بگه حیا نمیکنه. نکته دوم رفتار منشی رهبری و نوع نگاه اوست به محمود که خیلی معنی داره، و به نظر میرسه که به زبان بی زبانی میگه ….خودتی. خلاصه دینامیک این روابط به نظر پیچیده تر از اینها به نظر میاد و بعید نیست آقای خامنه ای در شرایطی باشه که ناصر الدین شاه با امیرکبیر- بخوانید هاشمی_ و آقاخان کرمانی – بخوانید محمود – بود، و بعد از از دست دادن امیر دایم بادست پشت دست میزد. تلخیش اینه که تاریخ ما هربار که تکرار میشه بازم تراژدیه!

  64. ali ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۷:۴۲ ب.ظ

    albate shoma yade toolaayee dar neveshtan haaye bi mantegh va koobidan e afraad darid. khosham nemiad az in ravesh. in 30 saal hamash injoori boode. ye kam tagheer kon

  65. فاطمه ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۱۴ ب.ظ

    چرا محمد صالح علا رو نمیگی؟؟؟با اون ژست عارفانه ای که همیشه توی مصاحبه هاش می گیره…یعنی جاه و مال دنیا اون هم در سن و سال ایشان اینقدر ارزشمنده که از خون این همه آدم رد شد و آمد نشست در مراسم؟شریفی نیا و نجفی هم که نون به نرخ روز خورند و از مصاحبه هاشون شخصیتشان کاملا مشخصه…بهرحال در هر صنفی نخاله پیدا می شود…فقط من از صالح علا انتظار نداشتم…
    اینها دارند نونشان رو در خون جوانان وطن می زنند و می خورند…مشمئز کننده است…

  66. baba ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۵۰ ب.ظ

    ‫واضح ترین پیوند برای دیدن مکالمه رهبر با احمدینژاد
    http://www.blinkx.com/video/ahmadinejad-presidency-confirmed/vQg4zirN59MYT4hYPXokTA

  67. حمید ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۹:۰۹ ب.ظ

    لحنتان سرشار از سیاهی و نفرت بود. البته انتظار دیگری هم نمی رود. جذب نفرت بسیار ساده تر از عشق و محبت است و مسلما دراین سالها برای شما هم جذب آن ساده تر بوده است. البته دیگران شما را پر کرده اند؛ اما از کوزه همان برون تراود که در اوست.
    جالبتر اینکه مقدمه و موخره تان هم با هم نمی خواند. درابتدا به خصلت قهرمانپروری ایرانیان اشاره کرده بودی و بعد هم از مرگ کسی خبر داده بودی (من برای لحظاتی واقعا فکر کردم قطبی مرده است!!!)
    اگر واقعا ذره ای شهامت داشتی می گفتی قطبی با وجودآنکه دراین مراسم شرکت کرد عزیز است (همانطورکه ابطحی بعد از اعترافاتش عزیزتر شد). البته نمی توان در حال حاضر و در این حالت، برای هیچیک از ایندو تن استدلال کرد که آنها “قهرمان” هستند یا بخصوص با این کارشان، “قهرمانتر” شدند؛ و چرا باید این وسط دنبال قهرمانپروری بود؟ مگر ما درهمین مدت کم قهرمان داشته ایم و ساخته ایم؟ بسیاری از قهرمانان که در این مدت کوتاه قهرمان شدند، باقی می مانند (چون در این دنیا و در پیش ما نماندند). اگر قهرمان خونمان پایین افتاده می توانیم آنها را “مصرف کنیم”. ولی اگر افرادی آگاه و منطقی هستیم، می دانیم که هر کس به سهم خود قهرمان است و با با یکنفر یا ۱۰ نفر یا ۱۰۰نفر کم و زیاد چیزی تغییر نمی کند.
    اما در این مورد خاص، مشخص است که کسانی (مانند رضازاده و یا جهانگیر الماسی و احمد نجفی) با اعتقاد و انگیزه خاص سیاسی آمده اند. ولی درهرصورت ماجرای قطبی متفاوت است. اگر او نمی رفت، باید از کشور می رفت (البته، اگر شانس دررفتن را پیدامی کرد). بعلاوه او هرگز سیاسی نبوده است (هرچند ممکنست بعدا بشود)؛ بنابراین در مرکز توجه قراردادن او، آخرین کاری بود که باید می شد…
    چرا؟ می توانم بسیار مفصل و مبسوط استدلال کنم. و از خصائل تاریخی ایرانیان تا شرایط حاضر را مورداستناد قراردهم، اما بطورخلاصه اینکه: او آسیب پذیرتر است از دیگران. اما بعد از آسیب زدن به او، بیشتر بجای آنکه حکومت آسیب ببیند، این مردم خواهند بود که آسیب خواهند دید (بهرحال کسانیکه او را قهرمان می دانند، اگر بیش از کسانیکه او را شارلاتان می دانند نباشد، کمتر نیست). شرح مفصلش اینجا نمی گنجد؛ اما تنها این اشارت عاقلان را بس است.

  68. عذرا ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۹:۲۶ ب.ظ

    واقعا آدم در جواب اینهمه دروغ می ماند که چه بگوید.
    در جواب حسن، فقط اشاره می کنم که آیا بغیر از تعران، مردم مناطق شمالغرب و غرب و مرکز (جغرافیایی کشور) و جنوب شرق، بخصوص به احمدی نژاد رای داده بودند؟ آیا تمام این حوزه های ۱۰۰ درصد به احمدی نژاد درست بوده است؟ آیا حتی در سایر نقاط کشور احمدی نژاد چقدر رای آورده باشد که ۲۴ میلیون شده باشد؟ آیا اصلا اکثریت سایر مناطق کشور به او رای داده اند؟
    چرا این تحقیقات (که ثابت می کند در شهرستانها مردم بیشتر به احمدی نژاد رای داده اند) بیشتر در تهران کشف می شود؟! لابد برای قانع کردن مردم تهران که بقیه شهرها به احمدی نژاد رای داده اند!
    جالب اینجاست که همین بازی هم در شهرهای دیگر در جریان است. مثلا در شهرهای بزرگ مانند تبریز واصفهان می گویند نه در شهرهای کوچک احمدی نژاد رای آورده و در شهرهای کوچک هم می گویند در روستاها. احتمالا در روستاها هم می گویند برای یافتن طرفداران احمدی نژاد باید بروید آبادیهای بالای کوهها و وسط دره های صعب العبور!!! یعنی افراد را دنبال نخود سیاه می فرستند.
    البته این امر ممکنست بصورتی درست باشد؛ یعنی مثلا در تهران ۱۰-۱۵ درصد، در شهرهای بزرگ ۲۰-۲۵ و در شهرهای کوچک ۲۵-۳۰ و نهایتا در روستا های ۳۰-۴۰ درصد (بطورمتوسط) به او رای داده باشند. بعلاوه اینکه کلا جمعیت روستاها (از نزدیک ۸۰ میلیون)حدود ۲۰ میلیون است.
    اما کسی نمی گوید چرا پس این مردم بیرون نمی آیند. اگر ۱۰ درصد طرفداران موسوی بیرون آمده اند (به زعم طرفدارانش از ۲۰ تا ۳۰ میلیون)؛ چرا بقول شما ۱ درصد که نه، یکهزارم طرفداران احمدی نژاد حاضر نیستند از خانه بیرون بیایند؟ (از ۲۴ میلیون).
    حداقل در شهرستانها؟ پس کجاهستند؟ مگر آنها طرفدار رئیس جمهور محبوبشان نیستند؟

  69. قادری ۱۲م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۱:۰۸ ب.ظ

    خداحافظ قطبی!شما مردود شدید!

  70. چراااااااااا ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۵ ق.ظ

    متنتان عالی بود مخصوصا
    “ما ملت دردیم انگار که برای هر چیزی دنبال یک قهرمان می گردیم تا دمی کوتاه شاید درد فراموش کنیم و شانه برای قهرمانی پهن کنیم و از ته دل هلهله کنیم و بغض فراموش کنیم”

    اما

    در رابطه با قطبی
    چرا او را اینطوری میکوبید و میگویید که مرده؟

    “اما چیزی شاید کاملا شخصی و دور از منطق همیشه در درونم می جوشید وقتی می دیدم افشین قطبی مردم غمگین کشورم را به شعف می آورد اما امروز قطبی درست وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد مرد. تمام شد”

    چرا فوتبال رو با سیاست قاطی میکنید؟؟؟
    خاک تو سر کسی کنند که به قول خودت بخواد با یک مربی فوتبالیست به این تقلب راضی بشند…
    (حتی اگه خوده موسوی هم بیاد اعتراف کنه من تقلب رو قبول نمیکنم)
    تازه از کجا معلوم او را تحت فشار نگذاشته باشند…
    مثلا قطع بودجه تیم ملی که باعث بشه تیم ملی به جام جهانی در ۴ ساله دیگه نره…
    اون موقعه شما تقصیر را گردنه قطبی نمیذاری…

    به نظرم مطالب شما در رابطه با قطبی کاملا احساساتیه!

  71. afshin ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۹ ق.ظ

    اینقدر فضول هستید که در مورد شخصی ترین اعتقادات افراد جامعه هم دخالت میکنید ، به شما چه ربطی داره که کی چطوری فکر میکنه؟ آزادی بیان که همش ازش لاف میزنید همینه؟
    قطبی ذوست داره سرسپرده ی رهبر باشه اصلا چه ربطی به شما داره؟
    مگه من نوعی میام بگم شما چرا طرفدار موسوی هستید؟ گه شما به خود جرات چنین دخالتی را میدهید؟

    ۲۴ میلیون نفر به آقای دکتر احمدی نژاد رای دادن و اگر در این حسینبه جا داشت همه در آن شرکت میکردند تا چشم دشمنان را کوررررررررررررر کنند.

  72. afshin ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۶ ق.ظ

    لطفا دیگه اسم شهدا رو روی این کثافت های خیابانی مثل ندا آقا سلطان نزارید آدم شرمش میشه اسم شهید و شهادت رو واسه این آشغال ها بکار بگیره.

    خجالت بکشید – خودتون رو خر کنید

  73. waveirani ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۴۹ ق.ظ

    adami mesle to dige peida nemishe dostet daram

  74. محمد ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۳ ق.ظ

    سلام. خواستم بیام نظر بگذارم تا مطلب من رو بخونید اما ترسیدم فکر کنید دنبال مشتری برای وبلاگم. روم نمیشد.
    من به صداقت تو ایمان دارم. بله منم مخالف قهرمان پروری هستم. جامعه ما زخم خورده خیلی از قهرمان هاشه. البته اینا قهرمان نیستند. اونی که آرام و ساکت به وظیفه ش عمل میکنه قهرمانه نه کسی که همش سر و صدا راه میندازه. ما قطبی رو بدون شناخت بزرگ می کنیم و انتظار داریم واسمون شق القمر کنه. من نه طرفدار قطبی ام و نه علاقه ای به این جور شخصیت ها دارم. اما پتانسیل قطبی و امثال قطبی میتونه به عنوان نیروی محرکه عمل کنه. هرچند با صحبتهاتون مخالفت چندانی ندارم اما میترسم این دید صفر و یک ما رو به انقلاب ۵۷ بکشونه. اما مطمئنا از دید من علی کریمی و ناظری جایگاهش با رضا زاده و شریفی نیا قابل مقایسه نیست. شرافت انسانی گوهر ارزشمندیه که کمتر کسی میتونه این گوهر رو پرورش بده.
    ممنونم که به وبلاگم اومدید. این حسن نیت شما رو میرسونه که برای مخاطب ارزش قائلید. امیدوارم یک فرهنگ همگانی بشه.
    ضمنا بهتون میل میزنم .
    ………………………………….
    وبلاگ من و شما نداره محمد نازنین. ما همسایه های بی دیوار یک خانه مجازی هستیم که از حقیقت می نویسم. پس هر وقت خواستی بیا و پیغام بگذار بی هرای از هیچ قضاوتی.

  75. waveirani ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۴ ق.ظ

    albate baiad dar nazar dasht ke adam ha ee hastand ke vaghti mimirand gor daste jamii dorost mikonan na een ke bozorgan balke khod bozorg bin hastand , va chon be ghle napelon tanha chizi ke marz nadare hemaghate ahmagh hee ham hastand ke bahashon to gor miran, een khobe chon donya ra pak mikonan

  76. hamed ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۵ ق.ظ

    خانم مسیح چقدر آزاده خواه شده اید هیچ کس فراموش نمیکند که در چند ساله پیش ملت را میگرفتند و میزدند آنوقت شمادر مقالهایتان حمایت میکردید و…. این را گفتم نه به اینکه مثله شما میاندیشم و دوست دارم کسی را خرد کنم برای اینکه بفهمی با پوست و گوشت که لگد مالی شخصیت افراد چقدر درد دارد خانم علی تژاد عیبی ندارد شما قشنگ مینویسید ولی مشکلی که داریداین است که همیشه زود قضاوت کردهاید چون ذاتا احساسی هستید و همیشه مطالبتان را در زمان بعد نقض کردهاید ولی این بار نیز ما فراموش نخواهیم کرد تا شما هم به راحتی هرزمانی به بهانه شجاعت که بیشتر به حماقت شبیه است با شخصیت افراد ی مثله قطبی بازی نکنید

  77. Saman ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۱۴ ق.ظ

    Tohmat zadan be mardom, ashkhas haghighi va ya hoghooghi kari sahihi nist khanom Masih ya har chize dige ke avalin bar hast daram weblog e shoma ro mibinam. Agar ghara be tohmat zadan bashe, ke fargh e beine shoma va jomhoori eslami chiyeh

    Man ham be raahati mitoonam be shoma tohmat bezanma ke adam e tarsoo va bozdeli hastin ke esme vaghee khodetoon ro to weblogetoon naneveshtid, aya doroste

    Dar zemn hich kodoom inha az mousavi begirid ta khamenei, az khatami ta rafsanjani, az safaee farahani ta ahmadinejad, hick kodoom ghahreman nistan, ghahraman kasi hast ke kafe khoyaboon joonesho dad o har e moft 30 sal nazad. 30 sal mardoom ro nakosht, nazare mosbate nesbat be ghatle aame sale 58, 67, 18 tir va khordad 88 nadasht

  78. A ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۰ ق.ظ

    گل گفتی مسیح….و بودند و دیدیم دیگر پاچه گیران و پاچه خواران را…
    در عوض اینو حتمن بخون….باور کن جون میگیری:

    http://fararu.com/vdcdff0x.yt0nf6a22y.html

  79. keyvan ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۱ ق.ظ

    ba dorod.

    be nazare man , masih aziz khaylayam dorost neweshtan

    kamy ham ensaf bedin, jawoona jooneshono midan,

    onwaght aghayoon to marasem taaideye mishinan…

    giram ke ba tahdid bashe age namiraftan jooneshono midadan???????????

    mane jawoony ke daram az joonam migzaram

    eshoon hata orze nadashtan ke az poolo shoghleshon begzaran……..

    mage ma shajareyan nadarimmmmmmmmmm????????

    in mishe noon be nerkh rooz khordan

    aslan hagh ba masihe , az che waght ghotbe shode ghahreman ?????????????

    mage ma ali karimio javad nekonam nadashtim

    mage eshoon cheshm baz nadasht?????????

    mage nadid bacheha chetoory eterazeshono mardomy bodaneshono neshoon dadan????????????????

    khayly ham erad dashto dare bodaneshon dar majlese taiide ye doozd.

    ba doorood masih aziz

  80. A ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۹ ق.ظ

    گل گفتی مسیح….پاچه گیران و پاچه خوارا دیگری هم بودند.
    لینکی رو که گذاشتم بخون…باور کن جون میگیری.

  81. A ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۱۹ ق.ظ

    روی حرف A کلیک کن.

  82. فکری باز ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۲۲ ق.ظ

    قطبی یکبار دیگر وفاداری و پایبندی اش را به ایران عزیز ثابت کرد !!
    ابله اگر موسوی هم رئیس جمهور بود میرفت ! او وظیفه اش را میداند میرود تا من تو را همدل کند !!

    قطبی امپراطور واقعی ورزش ماست !!

  83. علی ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۲۵ ق.ظ

    ۱-باید قبول کنیم هر کسی آزاد برای خودش تصمیم بګیره اګر چه بر خلاف میل ما باشه.وګر نه ما هم مثل دیکنانور عمل کردیم، قطبی یا هر کسی دیګه حق داشته بره همونطور که خاتمی و بقیه حق داشتن نرن.

    ۲-همه قهرمان نیستن،اګر ما خودمون تو ذهنمون از کسی بت می سازیم مشکل ماست نه اون بته،بهتره تو این دنیای جدید دست از این بت سازی برداریم تا مجبور به شکستنش نشیم.دوره اسطوره ها به سر اومده.

    ۳-خانم مسیح هم خودشون ګفتن(اما چیزی شاید کاملا شخصی و دور از منطق همیشه در درونم می جوشید)پس این نظر شخصی هست. احترام این نظر هم واجب.

    ۴-من هم اګه بدونم بدون فشار و از روی میل قطبی یا شریفی نیا و … رفتن تحریمشون میکنم(ندیدن فیلم،مسابقه …).

    ۵-تا نتونیم مخالف تحمل کنیم شعار دموکراسی بیشتر یک جوک تا حتی شعار

  84. حمید اسکندری ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۲۶ ق.ظ

    خیلی احساساتی، بدون منطق و متاسفانه همراه با کینه نوشتین.
    سابق بر این با دید بازتری به وقایع نگاه میکردین.
    در نوشته شما همه چیز دیده میشه الا حرفهای یک هوادار دموکراسی، بهتره که یاد بگیریم یکطرفه پیش قاضی نریم و تا چیزی رو حدس زدیم بر روی حدسیات خودمون برای دیگران نسخه نپیچیم.

    پاینده باشید

  85. ما هستیم ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۳:۲۶ ق.ظ

    شما قورباقه ها فکر کردید فقط خودتون قطبی رو دوست دارید ؟!!
    قطبی به دوست داشتن شما ها احتیاجی ندارد !!

    “ما هستیم”

  86. مهدی از تهران ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۰۹ ق.ظ

    سلام خانم علینژاد.همیشه از خوندن مطالب شما لذت بردم و همیشه از سلیس بودن و روانی نوشته های شما هم تعریف کردم هم استفاده.شما منو اصلا نمیشناسید اما من چندین سال هستش که بعد از جریان اخراج شما از مجلس و صحبت آقای خاتمی با مادرتون که شما گوشی رو دادین دستش شما رو میشناسم و اط مطالبتون استفاده میکنم .حتی اون روزی که شماروچند روز قبل از انتخابات جلوی دانشگاه تهران دیدم که به همراه یه آقای فیلم بردار مشغول تهیه گزارش بودید چند باز خواستم بیام جلو وباهاتون صحبت کنم اما روم نشد من درست وسط جمعیت سبز پوش در حال شعار دادن به طرفدارای بی منطق زیاده خواه و بی تربیت اون ور بودم .امیدوارم هرکجا که هستید شاد وسلامت باشید و بدونید که تا ما هستیم نمیذاریم این احمق روی خوش ببینه.من هم به نوبه خودم حرفایی که شما زدید رو قبول دارم و آرزو میکنم که زنده باشم و روزی که خدا این جمع رو رسوا میکنه رو از نزدیک ببینم.بهترین آرزو هارو برای شما دارم.بابت تمام مطالب زیبا و دلنشینی که مینویسید به نوبه خودم ممنونم

    ////////////////////////
    lممنونم مهدی جان . روز درخشانی بود آن روز جلوی داتشگاه تهران . کاش می آمدید.

  87. نگار ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۱۹ ق.ظ

    این روز ها همه میکوبند، باطوم و کلمه فرقی ندارن اصل کوبیدن است.
    دوستان مخالف :
    شما که بیشتر نوشته های ایشون رو به زعم خودتون کوبیدین. انصافی که ازش حرف میزنین اینه؟؟؟
    بعد اونوقت این منطق ۰_۱ که نفر اول گفته و به ترتیب تو متن همه دوستان مخالف به طور ممتد تکرار شده هم ندارین دیگه؟ بحمدالله!!!

    بعضی دوستان میگن ایشون احساسی مینویسن.کل جریانات فعلی کشور داره برپایه احساسات می گرده،چه موافق،چه مخالف،یک نفر رو تو این وانفسا پیدا کنید که بر پایه عقل تصمیم گیری کرده باشه.در هر زمینه ای.
    حداقل فایده این متن اینه که اولا اشخاصی مثل قطبی متوجه میشن چقدر برای مردم اهمیت دارن دوما روی تصمیم گیری های بعدیشون تاثیر میذاره.

    اصل قضیه بیکار ننشستن و دست روی دست نذاشتنه.

    مسیح جان همین که مینویسی دمت گرم.

    برای من قطبی هنوز همون قطبیه.چه به اجبار به این مراسم رفته باشه چه به اختیار.من اگر جای قطبی بودم نمیرفتم ولی حالا که نیستم. نظرش اگرچه مخالف با نظر من ولی برام محترمه.

  88. امیر ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۲۰ ق.ظ

    با وجود حاکمانی زورگو و جلاد اگر ما جایشان بودید چه می کردیم؟؟!!
    شاید بهتر بود که قطبی به مراسم تنفیذ نمی رفت .
    شاید بهتر بود ابطحی اعتراف نمی کرد
    و شایدهای دیگر
    اما موج سبز باهوش است ، فهیم است و آگاه
    بیاییم اینقدر از جای دیگران تصمیم نگیریم و فقط به قکر هدف بالای خود باشیم و فریب صحنه سازی این جنایتکاران را نخوریم

  89. رزمان ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۲۷ ق.ظ

    سلام،

    هنگامیکه به “اختیار” میرسد، حتی خداوند نیز دستان خود را پس می کشد و در سکوت می نگرد.

    “داوری” بسیار دشوار است و پیچیده… پس همه روانم را آشفته ساختم که خویش چه کنم. داوری را پیوسته در مورد خویش روان ساختم تا دردم بزرگ بماند؛ از کوچکیان بگذرم و کینه خود را بر دیوان تخت نشین بتوفم.

    بدرود

  90. AMIR ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۴۰ ق.ظ

    BESIYAR JALEB BOD
    کسی‌ میتواند این سوالات من را جواب بدهد؟؟؟؟؟؟؟ http://alirezawebneveshte.blogspot.com/2009/08/blog-post_04.html

  91. حسن ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۴۴ ق.ظ

    پاسخ به عذرا
    ـــــــــــــ

    ۱- چه کسی از طرفداران احمدی نژاد دعوت کرد به خیابانها بریزید که آنهااین دعومت را اجابت نکردند . مگر قرار است مردم عزیز رو در روی هم قرار گیرند و خدی ناکرده جنگ داخلی راه بیندازیم که هرکسی از طرفدارانش بخواهد به خیابان ها بریزند.
    ۲- متاسفانه اصلاح طلبان پس از انتخابات برخی از مردم را فریب دادند و به خیابانها کشاندند. به والله هیچ تقلبی در کار نبود نمی شد تقلب کرد. من تحقیقات زیادی در این باره کرده ام.در سالهای دور چندین مورد پای صندوق ها بوده ام حتی یک دوره در انتخابات ریاست جمهوری نماینده آقای هاشمی رفسنجانی پای صندوق بودم.
    ۳-از افرادی که تحقیق شد(در کامنت فوق آوردم) شهرستانی ساکن تهران نبودند افرادی بودند که از استانهای دیگر آمده بودند و در زمان انتخابات در شهرستان خود حضور داشتند.
    ۳- فردی مانند آقای موسوی که حاضر نیست به قانون پایبند باشد و واقعیت ها را بپذیرد و تنها بر اساس یک پروژه از پیش تهیه شدن مفاد آن رااجرا می کند خدا می داند اگر در جایگاه رای می آوردو در ریاست جمهوری قرار می گرفت چه بلایی بر سر مردم بیچاره می آورد.
    کسی که حاضر نیست آرای اکثریت را بپذیرد و قانون ستیزی می کند به وی چه باید گفت .آیا دیکتاتور غیر از این است.شما چهره ایشان را که مشاهده می کنی دیکتاتوری از آن می بارد ، فوران می کند.
    ۳- البته یک عده اندک ضد انقلاب و آشوبگر که برخی آنهاحتی رای هم نداده اند بحثشان از مردم بزرگوار ایران جداست آنها چه این اتفاقات می افتاد و چه نمی افتاد همان بودند که هستند. خدا هدایتشان کند .

  92. حسن ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۴۶ ق.ظ

    پاسخ به غذرا

    ۱- چه کسی از طرفداران احمدی نژاد دعوت کرد به خیابانها بریزید که آنها این دعومت را اجابت نکردند . مگر قرار است مردم عزیز رو در روی هم قرار گیرند و خدای ناکرده جنگ داخلی راه بیندازیم که هر کسی از طرفدارانش بخواهد به خیابان ها بریزند .
    ۲- متاسفانه اصلاح طلبان پس از انتخابات برخی از مردم را فریب دادند و به خیابانها کشاندند. به والله هیچ تقلبی در کار نبود نمی شد تقلب کرد. من تحقیقات زیادی در این باره کرده ام.در سالهای دور چندین مورد پای صندوق ها بوده ام حتی یک دوره در انتخابات ریاست جمهوری نماینده آقای هاشمی رفسنجانی پای صندوق بودم.
    ۳-از افرادی که تحقیق شد(در کامنت فوق آوردم) شهرستانی ساکن تهران نبودند افرادی بودند که از استانهای دیگر آمده بودند و در زمان انتخابات در شهرستان خود حضور داشتند.
    ۳- فردی مانند آقای موسوی که حاضر نیست به قانون پایبند باشد و واقعیت ها را بپذیرد و تنها بر اساس یک پروژه از پیش تهیه شدن مفاد آن رااجرا می کند خدا می داند اگر در جایگاه رای می آوردو در ریاست جمهوری قرار می گرفت چه بلایی بر سر مردم بیچاره می آورد.
    کسی که حاضر نیست آرای اکثریت را بپذیرد و قانون ستیزی می کند به وی چه باید گفت .آیا دیکتاتور غیر از این است.شما چهره ایشان را که مشاهده می کنی دیکتاتوری از آن می بارد ، فوران می کند.
    ۳- البته یک عده اندک ضد انقلاب و آشوبگر که برخی آنهاحتی رای هم نداده اند بحثشان از مردم بزرگوار ایران جداست آنها چه این اتفاقات می افتاد و چه نمی افتاد همان بودند که هستند. خدا هدایتشان کند .

  93. MC ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۱۲ ق.ظ

    ما درد یک نگاهیم مسیح عزیز

  94. پویا ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۱۹ ق.ظ

    مسیح جان تو مطمئنی که قطبی به خواست خود به این مراسم رفته. آیا از این جماعت بر نمی‌آید که به انواع نیرنگها همه را به این مراسم کشانده باشند. فکر نمی‌کنید خیلی زود قضاوت کردید و خیلی هم تند رفتید. به نظر من اگر اعترافها را باور کردی این را هم باور کن حتی اگر قطبی از اینکه به این مراسم دعوت شده تشکر کند.

  95. میثم ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۴۲ ق.ظ

    سلام، خوش مینویس مسیح جان، این جمله ات را دوست داشتم “این حق طبیعی تو است”، این معنای دمکراسی است، و حق طبیعی من است که از حضور کسی در جایی خوشنود باشم یا نباشم، از اینکه خیلی ها نبودند خوشحال شدم و از اینکه خیلی ها بودند ناراحت، رضا زاده همیشه اعتقادش همین بود و همیشه برای من در حد یک ورزشکار دلیر محبوب بود و هست، میخواهد عروسک احمدی نژاد باشد یا به معتقد به جن و پری، شریفی نیا جوانهای زیادی را به سینما آورد و فرصت ساخت و عمروعاص خوبی بود! و قطبی هم یکی دیگر از این دسته آدمهاست. هر کس حق دارد آبرویش را به پای کسی قمار کند و من هم با تو موافقم که قمار احمقانه ای کردند اگر بر سر اختیار باشد

  96. آرش ۱۳م مرداد ۱۳۸۸ ، ۸:۳۲ ق.ظ

    “اتحادیه اروپا در تحلیف احمدی‌نژاد شرکت می‌کند”

    این همه شخصیت و گروه های پرمدعا در خارج داریم. این همه جنایات ضدبشری که در تاریخ بی سابقه است در جواب رای مردم به وقوع پیوست. بفرما نتوانستیم جلوی اتحادیه اروپا را از شرکت در مراسم تحلیف احمدی نژاد بگیریم. خاک بر سر ما که عقده توی سر هم زدن داریم و زر مفت زدن روی کاغذ.

    آقای گنجی هم که می توانست اجتماع جلوی سازمان ملل را به یک اقدام واقعی تبدیل کند، آن را به یک شوی نمایشی تقلیل داد. مثل همه کارهای سمبولیک و مرثیه سرایی های معمول!

    “شورای اتحادیه اروپا که سوئد ریاست آن را بر عهده دارد، می‌خواهد روز چهارشنبه در مراسم تحلیف محمود احمدی‌نژاد در مقام ریاست جمهوری شرکت کند. خبرگزاری فرانسه از قول نشریه “فاینانشال تایمز آلمان” گزارش داده است که سفیر سوئد در تهران به نمایندگی از سوی اتحادیه‌ی اروپا در مراسم تحلیف احمدی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی شرکت خواهد کرد. گفته می‌شود که برخی از سفیران کشورهای اروپایی نیز در این مراسم شرکت می‌کنند. اتحادیۀ اروپا از نحوه‌ی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران و همچنین از برخورد خشونت‌آمیز با معترضان به نتایج انتخابات به شدت انتقاد کرده است.”

    http://www.dw-world.com/dw/article/0,,4541156,00.html

  97. مرجانه ۱۴م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۲۶ ق.ظ

    مسیح جان خوب گفتی، ناز آوازت.

  98. داود ۱۴م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۳۴ ق.ظ

    مسیح جان ….خیلی با نوشتت در مورد اینکه نباید قهرمان سازی(اسطوره ساز حاضر) کرد موافقم….مردم باید سطح درک عمومیشون تا حدی بالا ببرند و بر احساساتشون مسلط باشن که توسط این افراد دچار استسمار فکری ، اعتقادی و ااحساسی نشن…

  99. ناشناس ۱۵م مرداد ۱۳۸۸ ، ۶:۲۲ ق.ظ

    مطمئنا آقای قطبی به خاطر مشکلات مالی و نبود شغل حاضر به نشستن در مجلس دشمنان کشورش نشده است.جای ایشون بودم این کار رو نمی کردم

  100. reza ۱۶م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    از کسی که از این دولت هفتصد هزار دلار پول گرفته چه انتظاری دارید؟به هر حال قطبی باید به پولش برسد تا امورات زندگیش بگذرد.به هر حال ممکن است در این مسیر ناچار شود پایش را روی خون جوانان شهید شده بگذارد.به هر حال خیلی افراد دیگر مثل رضا زاده و شریفی نیا هم اینکار را می کنند.باور کنید قطبی مجبور بوده اینکار را بکند.

  101. Azadeh ۱۶م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۴۲ ب.ظ

    جوب افشین بیوطن

    افشین تو که احمق بودنت رو با با این مزخرفاتی که نوشتی بر کسی‌ پنهان نداری پاسدار کثیف، ا دم کش بسیجی‌ اینو فقط بهت بگم که کارتون تمومه، شما شیادان اجنبی امدید و انقلاب رو دزدیدی ۳۰ سال جنایت کردید. ملت ایران همیشه ملت بردباری بوده ولی‌ در بدترین شریت ریشهٔ مهکمشو از دست نداده، حالا هم به تو و هم پیالهیت جانیت توصیه می‌کنم بلیط یکسرهٔ غزه رو بگیرد و برید گمشید اونجا و اونجا سینه زنی‌ کنیدو قرآن رو سرتون بذارید در کنارش هم ا دم بکشدی به دخترهای مردم تجاوز کنید تا همون عربها خدماتتون برسن. ولی‌ دیگه اسم ایران رو نبرید وطن فروشها، اسم ندا رو به دهان کثیفت نبر بیوطن.همون احمدی‌نژاد احمق باید منتخب ادمهأ احمقتر از خودش مثل تو باشه. مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر حکومت استبدادی اسلام، مرگ بر اصل ولایت فقیه، زنده با د ایران ایرانی‌، سرنگون با د حکومت جمهوری اسلامی

  102. نوید ۱۸م مرداد ۱۳۸۸ ، ۲:۵۱ ق.ظ

    بنا بر اصل آزادی عقیده هر کسی حق داره به هر چیزی اعتقاد داشته باشه و تو هر جلسه ای شرکت کنه. ولی همصدا و همراه شدن با آدمکشان و جلادان با هیچ منطق و مصلحتی قابل توجیه نیست.
    قهرمانان ما ندا ها و سهراب ها هستند که از جون برای عقیده مایه گذاشتن نه دارنده مدالهای طلا و…

  103. mehdi ۱۸م مرداد ۱۳۸۸ ، ۴:۵۳ ق.ظ

    salam
    man enghadar az mashahire iran delam shekaste ke kam kam daram khonsa misham
    ama tahe delam mikham khoshbine fekr konam ke ghotbi ,rezazade,shrifi nia ,……nadanand , farib khorde ya na aslan tahdid shodan
    shayad gonah e oonha ineke to cheshman,ya gonaheshon ine ke sokot nakardan
    adamizad hamishe mikhad khodesho ghane kone
    dost daram sobh ke az khab pa misham bebinam ke 22khordad e ,hame in dastan ha khab bode , man taze mikham beram ray bedam
    ya…….

  104. npoet.ru ۱۸م مرداد ۱۳۸۸ ، ۵:۴۵ ق.ظ

    How should I invest my money to make more money in a short amount of time?

  105. نسیم ۲۱م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱۰:۱۸ ق.ظ

    تو رو خدا یه کم منطقی باشید حقیقت خیلی دیر اشکار می شه خودتون که یادتونه تو کنفرانس مطبوعاتیش گفت که من به تغییر رای میدم پس این همه زود قضاوت نکنید از کجا می دونید شاید تهدیدش کرده باشن شاید…

  106. کاربر رایانه انتخابات ۲۹م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۰۶ ق.ظ

    من کاربر رایانه انتخابات یکی از روستاها بودم!!
    نتایج ۹۰۰ تعرفه :
    احمدی نژاد ۴۸۵ رای
    رضایی ۳۳۳ رای
    موسوی ۳۳ رای
    کروبی ۶ رای
    سفید ۴۳ رای

    منم فکر میکردم موسوی برنده میشه ولی دقت کن این فقط یه روستاست!!!!!!

  107. نظر من ! ۲۹م مرداد ۱۳۸۸ ، ۱:۱۳ ق.ظ

    زنده باد امپراطوووووووووووووووووووور !!
    دیدی چیکار بوسنی کرد

  108. روزبه ۱۰م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۴۵ ق.ظ

    چقدر الکی بحث می کنید دو حالت بیشتر نیست یا مجبورش کردن که هیچی ولی اگه با میل خودش رفته ….

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License