• خانه
  • تماس

سردار احمدی مقدم! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود

 

درست چند قدم مانده به دفتر روزنامه اعتماد ملی، گوشه ای از میدان شلوغ هفت تیر، زن بدحجاب اینک در مقابل پلیس کاملا حجاب از سر برداشته البته نه به اختیار که  اینک خون روانه شده بر صورتش مجال نگاه داشتن حجاب و حفظ شرع را نمی دهد. جناب آقای سردار احمدی مقدم نه به احترام شما که از ترس شما فردا این عکس را در روزنامه اعتماد ملی کار نمی کنند.
سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که عکس سر و روی خونین این زن در صفحات   هیچ روزنامه ای چاپ نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان توسط شهروندی به دفتر روزنامه رسیده و ما نیز هراسان از کنار این حادثه قلم پنهان کردیم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم.
سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود، فقط اجازه بده در این گوشه مجازی، نترسیم و خون گریه کنیم، باقی همه مردمی هستند که در سطح شهر پارچه های تقدیر از عملکرد نیروی انتظلامی زده اند و می دانند ما فقط سیاه نمایی می کنیم و بس.
        
شگفتا که در بحث تاثیرگذار ترین ها، همه به بازی خونین مهمان شده ایم :
طرح نامنی  اجتماعی ؛ سهام بورقانی
انسان گرگ انسان است؛ مریم شبانی
ما کجا زندگی؛ فهیمه خضر حیدری
حاکمیت وحشت ؛ محمد جواد روح
از ایران خسته شدم ؛ میترا خلعتبری
فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش ؛ محمد یزدان پناه
ما محصول استبدادیم؛ حمید مافی
ظالم یا مظلوم ، کدام مقصرند؟ روزبه میر ابراهیمی
از توحش بیزارم ؛ جمهور
هنوز ایران ، هنوز توحش ؛ مسعود رفیعی
هفت تیر بوی خون می داد ؛ سعید پور حیدر
شخصیت انسانها ؛ امیر علیزاده
پای لب گور انسانیت ؛امیر همایون پاکبین
از بدحجابی تا صورت خونین، یک تار مو فاصله هست؛ مژگان جمشیدی
شرم باد بر من و تو ؛ سیامک قاسمی
خون بازی ؛ میرا
اسلام طالبانی ؛ حنیف مزروعی
نقاب انسانیت بر چه پیکری ؛ سمیک
وحشی، وحشی تر، وحشی ترین ؛ درون و برون
یک وبلاگ انگلیسی ؛ کمانگیر
امنیت خونین ؛ مرجان نمازی
جمهوری وحشت ؛فرهمند علی پور
فاجعه هفت تیر ؛ سرزمین من
دستاورد مهرورزی ؛ داود روشنی
مردم از مرد  بد نامردم ؛ احسان مهرابی
ذبح انسانیت ؛ فزید مدرسی
رافت اسلامی را عشق است ؛ شهر من
مهرورزی مدل جدید ؛ نیک آهنگ کوثر
از دیو دد مللولم ُ انسانم آرزوست ؛ قم امروز
شما موفق شده اید ، من ترسیده ام ؛ رضا سیدی
از ماست که بر ماست ؛ روشنک
ساده نیست ؛ پرستو دو کوهکی
انسانیت قربانی امنیت ؛ امید ایران مهر
ما ایرانی ها تا خون نبینیم ؛ آزادی برای مردم
از اندوه بمیرید ؛ حمزه غالبی
جناب سروان فقط انسان باش ؛ سرزمین رویایی

۳۱ اردیبهشت ۸۶ | اجتماعی

۵۲ نظر برای “سردار احمدی مقدم! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود”

  1. سعید پورحیدر ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام . حالم از این همه توحش و بی قانونی به هم میخورد . لینک دادم

  2. زارع ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که شاید سر و روی خونین این زن در صفحات هیچ روزنامه ای کار نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان به دفتر روزنامه رسیده و ما نیز هراسان از کنار این حادثه قلم پنهان کردیم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم.

    من
    گریستم

    تلخ بود

    تلخ است

  3. لعنتی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    میدانی؟شاید متهمم کنید به پارانویا.ولی انگار این فضای مجازی که همه ما عصبانیت هایمان را با چهارتا طعنه و ناسزا تویش خالی می کنیم عملا همان نقش سوپاپ نخلیه کذایی سیاست را دارد بازی می کند!!!هر چند وقت یکبار هم یکی را میگیرند که نعل وارونه ای زده باشند و بعدش چه؟ما هی دوباره لب بگزیم و ناخن بجویم و دندان روی جگر بگیریم و خون دل بخوریم و یکهووووووووووووو!!!!بیاییم چندتا خیالت راحت سردار بنویسیم و خالی شویم و بعدش چه؟جدا به این فکر کرده ای که بعدش چه؟

  4. مجید ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    همکار عزیزم در اعتماد ملی فقط ۱ جمله کوتاه می گویم
    خاک بر سر ما با این کشوری که داریم

  5. آزادی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    چیزی بیشتر از اینکه فقط متاسفیم میتوان گفت؟
    ممنونیم آقای علی نژاد.

  6. سحر شقاقی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    کسانی که کتاب ۱۹۸۴ را خوانده اند میدانند که در حکومتهای دیکتاتوری عناوین وارونه میشوند مثلا اسم این طرح به جای رعب همگانی شده طرح امنیت اجتماعی !!!!!!!!!!!!!!!

  7. آزادی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    چیزی بیشتر از اینکه فقط متاسفیم میتوان گفت؟
    ممنونیم آقای علی نژاد.

  8. Sina TheoRy ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    …

  9. حسین ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    جمود گرایان تحت لوای دیانت وبه نام مبارزه با بی حجابی حقوق ابتدایی زن( به عنوان موجود زنده) را لگد مال می کنند.

  10. یاسر ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    ما پی آزادگــــی برخـــــــاستیـم
    کی اسارت اینچنین می خواستیــم!؟

  11. آدم ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    آدمیت مرده ……..

  12. شیده مظفری ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام
    نمی تونم بگم احساسم از دیدن عکس چی بود! اما این مدت صحنه های عجیب و غریب این چنینی زیاد دیدم! اونوقت جالبه که همه ی میادین شهر پر از پیام تشکر از نیروی انتظامیه!!!!!!!!!!!
    خوشحالم که این آدرس رو از شما پیدا کردم! من اعتماد ملی رو به خاطر ستون دماسنج می گیرم! در ضمن تاج خارم چند بار خوندم! منم یه جا همین گوشه ها می نویسم! خوشحال می شم قابل بدونید و سر بزنید.

  13. علی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    ما در مستراحی به وسعت یک سرزمین زندگی می کنیم که محصول
    بلاواسطه خودمان است

    این را هم نوشتم:
    http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-215.aspx

  14. سلامت ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام مسیح عزیز! چه بعد از ظهر بدی را برایم ورق زدیتازه از چرت بعداز ظهری بیدارشده بودم انگار قلبم از هرچه درد بود توی دنیا خالی بود. برنامه من آب زدن به سرو روی خودم بود و یک استکان چایی و یک عصرانه مختصر و بیرون رفتن بادوستانم به قصد تفرج و لذت بردن از زیبایی های منطقه زیبا و سرسبزمان. اما شاید اشتباه کردم که سرزدن به وبلاگ تو را مقدم نمودن بر این همه. مسیح عزیز الان فقط دارم اشک میریزم به خاطر این دوتا عکسی که اینجا گذاشتی. مسیح عزیز برای دلداری خودم سعی کردم فجیع ترین جنایت های عالم را به این زن نسبت بدم تا دلم به حالش نسوزد اما نشد. مسیح بزرگوار دفعه بعد که برای سروسامان دادن وبلاگت آمدی بگو که این زن یک جانی خطرناک یک فاحشه مبتلا بود! بگو که این زن یک خون اشام، یک دزد، یک گرگ و یک اشغال بود! بگو که قسی القلب ترین آدم روی زمین بود شاید دیگر دلم از سوزش بیافتد! اما مسیح من احساس می کنم بازم دلم به حالش خواهد سوخت. مسیح عزیز فقط این را هم بگویم: روزگاری زن حتی نزد کسانی که دیندار نبودند از چنان ارج و قربی برخوردار بود که وقتی شمر با دار و دسته اش روی نعش امام حسین اسب می راندند به احترام روسری زینب از ادامه این کار منصرف شدند. ما چه کردیم با دین و ایمان در این سرزمین مسیح! وای مسیح! مسیح! مسیح! مسیح! مسیح! دلم از تب این همه درد می سوزد دلم از این همه ظلم به تنگ آمده است دلم از این دیدن این همه بی پناه و بی کس گرفار می سوزد. مسیح چه کردی با من ؟

  15. زهرا ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    ….

  16. سلامت ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    ….

  17. حامد ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام بر مسیح.هر روزمان مسیحی بر صلیب میشود.دیگر وقیحانه تر از این صلیب در کدامین عالم امکان دیده ایم.دیگر همه چیز علنی است.دیگر در پس پرده های ضخیم خجالت و ترس به صلیب نمیکشند.خیلی شفاف و روشن و با لبخند این کار را میکنند.این رافت اسلامی را از ام القرای اسلام به همه اسلام دوستان تبریک میگویم.اگر توانستی یا اجازه دادند شاد باش.

  18. حامد ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    راستی شرایط اینکه توی لینکدونیت بگذاری چیه؟چه مدارکی میخواد؟ با دفترچه بسیج میشه….

  19. رامین ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    لعنت بر من که آنجا بودم و بی شرمانه سکوت کردم
    لعنت بر من که از مادرم ترسیدم و سکوت کردم
    لعنت به من که از زنم ترسیدم و…
    لعنت بر من که از خدا نترسیدم و سکوت کردم

  20. مهدی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    چه بگویم که دیگر اشک امان نگریستن، امان اندیشیدن ، وامان نوشتن را از جان بی جانم صلب کرده.
    به راستی در کدامین لحظه تاریخ مینگارم که:
    من مرد ایران، اینچنین خوارم که بر سر زن ودختر و پیرم اینگونه میکوبند ،عفت سیاه رنگ تنفر را.
    براستی در کدامین نقطه ی خاک نا پاک این جهان مینگارم که:
    شرم بر من انسان ،در سیاه ترین لحظه تاریخ که اینگونه متانت خونین را بر خود روا میدانم.
    و براستی در کدامین صفحه از دفتر خاطراتم بنگارم که:
    شرم باد بر کسانیکه در این دوران ،همچون قرون وسطی، برای عبرت دیگران، اوباش را در خیابان اینچنین
    محکمه میبرند.

  21. فروغ ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    ظلم به زنان ایرانی تا کی میخواهد ادامه داشته باشد.از دیدن این عکس ها احساس انزجار بدی کردم.می گویند ظلم پایدار نیست! راسته؟

  22. زمان زاده ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    آفتابه در خدمت امنیت و امنیت در خدمت حکومت
    نوشته ای در وبلاگ یزدنگار

  23. پر ققنوس ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    یک روز همسایه ام را بردند و سکوت کردم
    روز دیگر همسایه ی دیگرم را بردند و من باز هم سکوت کردم
    شاید فردا کسی در کوچه نباشد انگها که مرا خواهند برد

  24. بهرام شاکرین ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    اخلاق در را به وروی زمین انداخته ایم و بر آن لگد می زنیم.اما فراموش کرده ایم این جسم اخلاق که بدان لگد میزنیم،روح جمعی خودمان است،ترمز نهان جامعه است،وای به روزی که خطوط قرمز قابل شناسایی نباشند.وای به روزی که خطوط قرمز،زندگی خود را از دست بدهند.آن روزی است که نوح با کشتی به تنهایی باید رهسپار دریا شود.آن روزی است که از قوم عاد و ثمود هیچ نمی ماند،آن روزی است شنیدن نام اخلاق نخواهد توانست حتی ثانیه ای ما را به فکر و تامل وادار سازد.

  25. قم امروز.باقری ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    از پس پرده نگاه کن / مثله شطرنجه زمونه
    هر کسی مثله یه مهره / توی این بازی می مونه
    یکی مثله ما پیاده / یکی صد ساله سواره
    یه نفرخونه به دوش و / یه نفر دو قلعه داره
    یه طرف همه سیاهو / یه طرف همه سفیدن
    روبروی هم یه عمره / ما رو دارن بازی میدن
    اونا که اول بازی / توی خونه ی تو و من
    پیش پای اسب دشمن / مهره ها رو سر بریدن
    ببین امروزم تو بازی / همشون شاه و وزیرن
    هنوزم بدون حرکت / پشت ما سنگر میگیرن
    .
    .
    ….. نه باید احساسی شد و نه بی خیال .بی هیچ تعصب و یا نعلق به هیچ ایینی جز انسانیت. حتی گرگهای وحشی چنین نمیکنند و حتی با محکومین به قتل و صدام با ان همه خیانت به جوانان ایران
    به راستی این سکوت و نگاههای بی توجه در ژس ژرده عکس . دوست خوبم مسیح عزیز .چه پیامی دارد/
    این خلایق بی درد
    هان .میترسند .خنده دار است. در مقابل حاکمان زورگو و نا انسان سکوت به کدامین قیمت.
    وای از این مردمان بدبخت این کشور .وای وای از این نگاههای ادمهای اطراف .
    .
    .
    . در همین باره من به روزم و منتظر محبت شما.افسوس بر ایرانی …..بر سکوت و نادانی.
    چه کسی باید !!!!!!!!!!!!!!!!

  26. رامین ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    شما که اینقد بغض کردی واسه چی توی روزنامه ای کار می کنی که تخم نداره عکسی از زندگی روزمره رو چاپ کنه؟

  27. سو ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    بابا یکی بگه چه خبره؟

    این خانوم رو کی زده؟ چرا زده؟ چی شده؟ بین شون چه جوری در گیری شده که

    به اینجا رسیده؟

    این تنها موردیست که این اتفاق افتاده چرا ؟ چطوری؟ اون همه آدم که اونجا

    ایستادند چرا یکی درست تعریف نمی کنه ؟ فکر نکنم نیروی انتظامی قانونا اجازه

    برخورد فیزیکی داشته باشه هیچ ماموری هم نباید انقدر احمق باشه که خودشو

    به درد سر بندازه پس بابا یکی بگه دقیقا چی شده آخه؟

  28. علیرضا ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    نکته ی قابل توجه اینه که سالیان پیش رضاخان چادر از سر ناموسان مردم می کشید به زور و شکنجه و تهدید و …. همین مدعیان امروزین ، آن روز فریاد وا اسفا سر می دادند … و حالا امروز همان اتفاق از زاویه ای دیگر دوباره تکرار میشود …. و به زور و تهدید و تمسخر و …. اما فریادی از این مدعیان شنیده نمیشود …

  29. علیرضا قراباغی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    شرم دارم از خودم، که هنوز نفس می کشم.

  30. ثمین ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند ….

  31. نسیم ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    باز فاجعه….. به کدامین گناه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  32. حمید ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    http://branch.isna.ir/mainoffices/NewsView.aspx?ID=News-62406
    خبر شما در ایسنا

  33. سیامک قاسمی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    شرم باد بر من و تو !

    http://razeno.com/2007/05/post_198.php

  34. امیر موسی کاظمی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    رد خون روی صورتت را می شناسم
    تو را نمی شناسم اما رد خون روی صورتت را چرا. قرمزی اش گرچه به قرمزی پیراهن عزت ابراهیم نژاد و همقطارانش نیست اما گرمایش همان گرمای داغی است که سالهاست بر دل ایرانیان می نشیند. و لابد بازی روزگار است که می خواهد یادمان نرود هر کس باد بکارد طوفان درو می کند!

  35. ابراهیم ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    با درود
    صحبت از پژ مردن یک برگ نیست
    وای جنگل را بیابان می کنند
    دست خون الود خویش را
    در پیش چشم خلق پنهان می کنند
    هیج حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

    انچه این نامردمان با جان انسان می کنند

  36. فؤاد ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    قسمت نشد در سفرت به یزد باهات ملاقات داشته باشم، این‌ها را که می‌بینم به انسانیت مشکوک می‌شوم. پیشنهاد من را ببین همه باید این عکس را برای یک پست در وبلاگشان بگذارند…

  37. قم امروز.باقری ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام خوبید من دوباره مزاحمتون شدم
    با یه نوشته تازه .
    اینجا تهران است پایتخت جمهوری اسلامی ایران .۲۸ سال پس از انقلاب.

  38. شیرین ناز ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    خسته ام،شکسته ام،داغونم…
    بابا چی از جون ما می خواهید؟
    خون گریه کردیم،خون جگر خوردیم وحالا خونین نمان می خواهید؟

  39. عاطفه ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام مسیح عزیز
    تصمیم گرفتم بیام اینجا وبهت بگم غمی که اون روز تو چشمهای بچه های خاتم یزد دیدی به واقعیت پیوست.تلخ بود همه چیز تلخ بود. ولی راستش رو بخوای با دیدن این عکسها غصه های شخصیم کمرنگ شدن. مسیح این چیه تو گلوم که راه نفس کشیدنم رو بسته. مسیح این پرده چیه جلوی چشمام رو گرفته. مسیح میترسم…

  40. hossein ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    be neshane eteraz be kar hay ina farda berim pish khatami
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

    فردا سه شنبه از ساعت ۱۷ تا ۱۹ به مناسبت دهمین سالگرد دوم خرداد، آقای خاتمی سخنرانی می کند. بر و بچه هایی که دوست داشتند آقای خاتمی را ببینند، می توانند آنجا ببینندش؛ یعنی ورود برای همه آزاد است.

    آدرس: شهرک غرب / بلوار فرحزادی / نبش ارغوان غربی / مجتمع اریکه ایرانیان

  41. داود روشنی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    مسیح خانم عزیز سلام من هم در این مورد نوشتم لطفا ملاحظه بفرمایید.فکر می کنم ما نیاز به یک جنبش داریم حداقل در فضای مجازی.

  42. هموطن ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام
    اولش که عکس و دیدم تعجب کردم
    اما وقتی اون رذل کثیف همون سرهنگی که گوشه عکس هست سرهنگ صالحی که تو عرض ۳ سال از درجه سرگردی به سرهنگ تمامی رسیده.باورم شد
    که عکس راسته
    این سرهنگ صالحی کارای از این فجیع تر هم انجام میده

  43. هه ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    اها

  44. حضور ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    مسیح دنیا ی ما کجا داره میره
    داریم چی میشیم آدمهایی که به نام اسلام توهین میکنیم ..تحقیر میکنیم.. خون میریزیم ..میکشیم
    لابد آقای سر دار میگویند حسین برای تو این خونها میریزد ..علی جان کجایی ببینی که امر به معروف و نهی از منکر میکنم جانانه..
    علی گریه خواهد کرد و حسین خواهد گفت این است که خدا فرمود هیچ قومی به اندازه قوم تو محمد پیامبر شان را آزار نخواهند داد..
    دلم برای محمد میسوزد دلم برای محمد میسوزد

  45. مرتضی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    کار فرهنگی و ریشه ای همینه دیگه
    تازه با احترام هم بوده که این شده!

  46. نیکی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    خیلی متاسفم متاسف
    تو وبلاگم میذارم

  47. هادی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام

    بازم بگین ۳۰۰ غیر واقعیه

  48. آزاد ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    توی وبلاگ گذاشتم

  49. رضا مهدوی هزاوه ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام…

  50. ندا ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام مسیح ترین. لینک دادم. چیزی نمیشه گفت…

  51. علی- سرباز خبرنگار پلیس ۱۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۰۸ ق.ظ

    سلام
    من یک سرباز ناجا هستم و سمتم طوریست که مرتباً با این موارد در ارتباطم..(حوصله شروبر گفتن ندارم الان هم هزارتا کار دارم اما می خوام حرف خودمو به این همه ملتی که نظر دادن بگم)

    پلیس ایران مشکلات زیاد داره و تردیدی نیست منم به عنوان یک سرباز دلم خونه اما …..

    اینکه من عکس یک شکار رو بچسبونم روی دیوار و بگم من شکارش کردم و هرکی دید بگه دمت گرم…بلا نسبت باید الاغ باشه…

    لطفاً‌اگر اطلاع رسانی می کنید از راه درست.
    به نظر شما اگر آقای پلیس رو از توی عکس حضف کنیم چه برداشتی از عکس میشه…
    من میگم: یک خانم در تهران با چندنفر (شاید اراذل) درگیر شده و داره از صحنه خارج میشه…
    خوب پس پلیس چیکارس… هیچی پلیس بیچاره اومده میگه خانم وایسا شکایت کن ما اقدام می کنیم اما خانم به دلایل نامعلوم و شخصی فقط می خواد بره……

    اینم یک تحلیل….

    پس لطفاً از این به بعد عکس های بیشتر با توضیحات کامل و دقیق از زمان و مکان بگزارید شاید حداقل تاثیرش بیشتر باشه…

    یک نکته دیگه:
    من عکسهای زیادی از عملکرد پلیس گرفتم که اکثر اونها با موضوع برقراری امنیت بوده ولی خیلیهاش رو اگه بدون عنوان و توضیح به هر کسی نشون بدید در اولین لحظه فکر میکنه پلیس راه افتاده تو خیابون و داره مردم میزنه ناکا میکنه….ولی واقعیت چیز دیگریست.(من که خیلی از واقعیتها رو به چشم دیدم و از رسماً از پلیس حمایت می کنم شما هم بهتر +نگر باشید)

    با تشکر
    علی
    سرباز مستندات پلیس

  52. علی- سرباز خبرنگار پلیس ۱۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۲۰ ق.ظ

    ببخشید یک نکته دیگه رو به نظر قبلی خودم اضافه می کنم…

    گیریم که پلیس(ماموری که حسابی از قانون و حقوق مردم ترسوندنش و دستوراًً‌ حتی اجازه گرفتن آب از دست مردم رو نداره)زده این خانومو ناکار کرده..قبول پلیس ایران خشنه و داره به مردم ظلم می کنه اما آخه چرا فقط تو میدون هفتم تیر؟ چرا فقط به این خانم؟ چرا این همه بد حجاب که به خیلیاشون فقط تذکر میدن و اونایی که پر رویی می کنن رو میبرن و فردا ولشون می کنن اینجور کتک نمی خورن؟ لطفاً‌جواب بدین.
    آیا ممکن نیست خانم مقصر باشه؟ شاید مشکل اعصاب داشته خودزنی کرده؟ آیا جز صحنه کتک خوردن اراذل و اوباش هیچ تصویر دیگه ای از کتک زدن پلیس دیدید؟ اگه هست بذارید شاید منم نظر برگشت.. شاید واقاً پلیس ما دستور کتک زدن مردومو داره من نمی دونستم.!

    ممنون

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • کلیپی از مصاحبه هایم با خانواده های شهیدان جنبش سبز
  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License