• خانه
  • تماس

آقای هاشمی! گوشه ردا و قبا از معرکه کنار کشیدن کار نسل من نیست

ستون مسافر در روز آن لاین: شیخ کدام مصلحت؟

آقای هاشمی!

حاشیه رفتن و به روی خود نیاوردن، در زیر آتشفشان نشستن و خلق و خوی خونسرد به خود گرفتن، در اوج خشم، خم به ابرو نیاوردن و خلاصه رندانه و سیاست مدارانه گوشه ردا و قبا از معرکه کنار کشیدن کار هرکه باشد کار نسل من نیست. پس همانند همه آن بارهایی که به گاه انتخابات، چهره و چشم به روی نسل من می گشودید و گوش می کردید به هر آنچه فارغ از پیچ و خم های سیاست بر زبان جماعت ساده وصادق جوان جاری می شد، اینبار نیز گوش کنید! من به رغم تحلیل همکاران دیگرم باور ندارم که گریه آن روز شما برای نسل نشسته به گرد میز انتخابات ریاست جمهوری نهم، نمایشی بود. دشواری درد و رنجی که به نسل من رفته است آنقدر سنگین و سهمگین هست که اگر هر مدیر مجمع و هر خبره مجلسی تنها یک دم در چشم های یکی از ما نگاه کند و چشم هایش از شرم و درد خیس وسرخ نشود باید به وجدان و قلب نداشته او تردید کرد. برای همین به اشک های شما در برابر همان جوانی که از فراموش شدن ناله می کند، باید دوباره نگاه کرد تا دریافت که آن اشک نشسته بر گونه پیر به میدان کارزار آمده، نمی تواند واقعی نباشد آنگاه که شوق جوانان پیرشده را در چشم های نگران شان می بیند که چه مشتقانه برای دیده شدن و انکار نشدن و وجود داشتن و ساختن فردایی دگرگونه به او که سالها مرد سوال برانگیز سیاست ایران بوده است پناه آورده بودند. حتما می دانستی که این نسل نشسته در خانه انتخاباتی شما، اشک که سهل است، پایش برسد جان هم کف دست می گیرند و بی هراس به خیابان می آیند؟ کدام بغض در برابر این همه صداقت یک نسل، توان مقاومت دارد؟ پس دوربین ها هم اگر نبودند، من هنوز باور دارم که همان چند جوان محدود و دست چین شده که به حلقه بزرگان راه یافته بودند، خود کافی بودند که اشک شما را برای تمام رنج های حقارتی که در تمان این سالها کشیده ایم، جاری سازند. 

مرد معما و معمم میدان سیاست!

مسولیت شما و مجلس شورا و خبرگان و وظایف بزرگان دیگر این نظام را ما ابتدا در کتاب های تعلیمات مدنی دوره ابتدایی مان خوانده ایم. سوالات سخت برگه های امتحانی سال های کودکی، کابوس مان بود و به هر طریقی بود، پاسخ دادیم و گذراندیم آن روزها را اما باور کنید سوالهای سخت تری بی جواب مانده است در این نسال ها و انگار نمی گذرد این روزهای عذاب آور. همه آن نکته هایی که ما از کودکی به عنوان شرح وظایف مجالس بزرگان مان مشق کردیم، ظاهرا پرغلط بوده که حالا داریم جریمه اش را می نویسیم. ورنه مگر می شود سالها هی از پی هم بگذرند و ما مدام و مکرر بر دفترچه های دبستان و دبیرسان و دانشگاه و دفتر و دستک روزنامه و حالا دیوارهای شهر شرح وظایف راهبران و مدیران و نمایندگان و سیاستمداران مان را بنویسیم و عاقبت هم کسی پیدا نشود این مشق های ما را تحویل بگیرد؟ خطی معوج هم اگر بر موج مشق های اعتراضی نسل ما کشیده می شد قانع بودیم، غافل از آنکه مجلس شورا و خبرگان و منادیان مجمع تشخیص مصلحت نظام این روزها سخت مشغول نوشتن سرمشق های جدید برای جریمه های بعدی شده اند و هیچ کس به روی خودش نمی آورد که آنچه پرغلط است نه مشق های ماست و نه شیوه های نگارش ما بلکه وظایف شما و بزرگان دیگر نظام به زمین مانده و برای همین است که دست نوشته های ما در مورد وظایف بزرگان ما بیهوده و بی معنی دیده می شوند و ما مدام خط می خوریم و مدام کتک می خوریم و مدام زندانی می شویم و به تازگی به معلمان سخت گیر ما اجازه کشتن ما را هم داده اند و مدام شلیک می شویم و مدام شکنجه می شوم و مدام کشته می شویم. 

آقای هاشمی!

همتی کن و بگذر از این دانش آموز جا مانده و تارانده از مدرسه، نخواه دوباره همه آن شرح وظایفی که از نوجوانی، مثل ماشین در مغزمان می چرخاندیم و تکرار می کردیم را تند و تند بازگو کنم اینجا. از من نخواه اصول صریح همان قانون اساسی نیم بند مان را دوباره برایتان مشق کنم در این سطور. بگذار اینبار من از شما بخواهم یک مشق ساده برای نسل من بنویسید. راه دوری نمی رود اگر دست به قلم و کاغذ ببرید و یک نامه به نام جوانانی که این روزها چشم به پیران شهر دوخته اند بنویسید و بگوئید مردود واقعی تعلیمات مدنی مائیم یا شما؟ به نسل من بگویید؛ کجای کار ما اشتباه بوده و چرا همکلاسی های من این روزها به نوبت کشته می شوند؟ ایراد از مدرسه و مدرس است یا ما درس آموز خوبی نبودیم که تنبیه و تادیب دارد از ما قربانی می گیرد و ما زیر و دست و پای کسانی که خود را معلم نام نهاده اند، هر روز داریم له می شویم؟ یک نگاه ساده، درست همانند همان نگاهی که به میز مصاحبه انتخاباتی تان با جوانان انداخته بودید بیاندازید. خالی شده. ما را یکی یکی یا از شهر فراری داده اند و در غربت نشانده اند، یا در بهشت زهرا زیر خروارها خاک مسکن داده اند و یا وقتی اوین کفاف مان را نداد، کهریزک برایمان ساخته اند. دور میز شما دیگر کسی نیست و حالا بالای همان مشق هایی که ما فقط از روی قانون اساسی برایتان می نوشتیم هم به جای مهر تشویق و ترغیب، مهر تهدید و تشویش اذهان عمومی زده اند و فتوای زندان و تبعید و مرگ برایمان صادر کردند.

شیخ مصلحت اندیش!

کدام مطلحت بالاتر از مصلحت نسل بی پناه ما بود که به خاطرش مهر سکوت بر لب زدید و صندلی نشست پایانی مجلس خبرگان را ترک کردید و حتی یک کلام از رنجی که ما می بریم نگفته اید؟ بی شک بزرگتر از ما و از حلقه همراهان دیروز خودتان به شما بسیار گفته اند که “فرصت تاریخی” از دست داده اید و “نشست شکست” آفریده اید و قافیه را به قیامت باخته اید و چه و چه، من اینها را نمی گویم و تنها یک پرسش ساده از شما دارم و با آنکه می دانم در قاموس بزرگان، جواب سوال برای جوان یک لا قبا فرستادن، غریب است و دور از ذهن اما باز هم می پرسم شاید در خلوت اتاقی که نشسته اید و بی شک کلمات نسل مرا هم گاهی مرور می کنید تنها دقایقی به این پرسش ساده هم فکر کنید. 

اهل تعارف و تملق هم نیست نسل من و بی رودربایستی به شما بارها گفته است که محبوب نیستید و از شما بغض ها به دل دارند این جماعت اما حتما دیده اید که برای همین جماعت رنج دیده، پای درد مشترک و حفظ کلیت کشور که به میان می آید برای پشت کردن به کوتوله ها و کوتاه قدهای سیاست، قدر بزرگ منشی ها را می داند و به آسانی به تصحیح بر می آید و مشی و منش گذشته دوباره مرور می کند و آنگاه دست برای همراهی به سمت کسی دراز می کند که گدا پروری را برای سرزمین غنی مادری مان نسخه پیچ نمی کند. همین جماعت به تمامی شعارهای پیش از این اش که دلی از شما شکسته بود چنان پشت می کند که به گمانم در خیال و خاطر خودتان تان هم نمی گنجید این همه هنرمندی نسل من برای دوباره ساختن و دوباره پیوند خوردن. آقای هاشمی، نسل من که با هیچ کس عهد اخوت ابدی نبسته خوب می داند برای ابدی نشدن عمر دروغ و قانون شکنی، سراغ چه کسی باید برود. برای همین است که اگر در یک جمعه هشدار دریافت می کند که به خیابان نیاید و اگر آمد مسولیت خون اش با دیگران است، به آسانی چشم بر زندگی دلچسب خود می بندد و شب، شوخی و جدی وصیت نامه می نویسد و فردا یک جایی گوشه یکی از همان خیابان های شهر آرام بر زمین می خوابد و می میرد تا شاید پایان زندگی او آغاز آزادی برادران و خواهران حقارت کشیده اش در تمام این سالها باشد. همین نسل جنازه بی جان عزیزش را هنوز به خاک نسپرده، برای جمعه دیگر برنامه می چیند و صدای شان را حتما شنیده ای که چه ملتمسانه دست یاری به سمت شما دراز کرده بودند تا شاید کلامی بگویید که داغ عزیزان از دست رفته، بیش از این جوانان شهر را پیر نکند. برای همین آمدند و پای نماز اعتراض تان ایستادند و نیازشان را فریاد زدند. این ها را برای سوختن دل شما نمی گویم چون می دانم دیدن جسدهای ما بر سنگفرش های شهر پیش از این نامه و شکوایه، دل تان را سوزانده است و بی شک اشک ها جاری ساخته است. اینها را می گویم تا بدانید که این نسل نه از مشق های مکرری که خط می خورد و دور انداخته می شود می ترسد و نه از جریمه های بی نهایت اش جا می ماند و از نفس می افتد اما یک سوال دارد که هرچه کنکاش می کند پاسخی برایش نمی یابد؟ 

کهنه کار سیاست ایران!

کار ما از صبوری کردن گذشته اما تردید مکن که شکیبا تر از نسل ما حتی در حلقه یاران انقلابی دیروز خودتان نمی یابید. پس پیشاپیش بدانید که ما از شما حتی شتاب برای براندازی و فتوای عزل هم نمی خواهیم. اگر چه به اقتضای سن مان متهمیم به رفتارهای خام و شتاب آلود اما یادتان باشد ما حتی با شیوه کارپرداز و عضو هیات رئیسه مجلس اصولگرا بیگانه ایم که برای تاختن به بزرگان، ریش سفید شده اش را به حنا آراسته بود آنگاه که در برابر دوربین صدا و سیما به کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری می تاخت تا شاید شکل و شمایل و صدایش مقتدر و جوان به نظر آید. در قاموس ما رنگ سرخ بر موی سپید آن چهره نظامی هم بیگانه است که در جشن بزرگان و مراسم ریاست جمهوری احمدی نژاد چهره به جوانی می آراید تا مبادا موی سپید از اقتدار نظامی اش بکاهد. اینها را گفته ام تا بدانید به همان اندازه که آنها سپیدی موی پنهان می کنند تا در میدان مبارزه، جوان و مقتدر به نظر آیند ما می بالیم به موهای سپید شده مان که زیر فشارهای صاحب همین تفکر به پیری زودرس گرفتار شده ایم و بی شک به پختگی زودرس نیز. براین اساس شک نکنید که ما از شما افراط و انقلاب و شتاب نمی خواستیم. پیر و صبور به نظاره نشسته بودیم تا ببینیم تنها یکی از همه آن هزاران رنجی که در روزهای انتخابات بر ما رفته بود را از زبان یک ملت بی تریبون بیان می کنید. غائب بودن شما در نشست پایانی مجلس خبرگان و مراسم آغاز به کار رئیس دولت ایران پاسخ دوگانه و نا روشنی است که نمی شود به آن بالید.

جناب رئیس!

ریاست شما بر مجلس و مجمع، بی شک شانه های شما را سنگین تر می کند اما این روزها مسولیت همه وظایف به زمین مانده شما روی شانه های نسل ما مانده است انگار. نسل من امروز دهان به پهنای همه دردهای عالم گشوده است تا گوشی شنوا بیابد اما به پهنای همه پنبه زارهای عالم انگار در حوالی ما ناشنوایی، نهادینه شده و جز به گاه مدح و ثنا نیز پنبه از گوش برون نمی کنند. شما اما خوب گوش کنید و صدا و تقاضای جوانان پیرشده اما صبور خانه را بشنوید و سپس اگر به مصلحت دیدید نامه ای برای نسل ما بنویسید و به این پرسش ساده ما جواب دهید: نویسنده کتاب امیرکبیر، چگونه قرار است پای ایران کبیر بایستد؟

http://www.roozonline.com/persian/so…61ed16213.html

۱۲ مهر ۸۸ | گاه نویس

۲۰ نظر برای “آقای هاشمی! گوشه ردا و قبا از معرکه کنار کشیدن کار نسل من نیست”

  1. جابر ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۲:۴۶ ق.ظ

    ۳۰ ساله که ایران و ایرانی فدای مصلحت شدند. واقعا چه مصلحتی بالاتر از جان و ناموس این مردمه؟ این آقای رفسنجانی همان آدمی نیست که همراه باقی سران سی ساله چشمشون رو روی جنایات این رژیم بسته اند؟ همه ما برای مظلومیت ندا اشک ریختیم. ولی در این سی سال چند خواهر و برادر ما کشته شدند و کسی صداش در نیومد. من اصلا برام عجیب نیست این سکوت هاشمی. انسانها پله های نردبان رضالت را یکی یکی بالا می رن. این آقا اگه برای مردم قدمی برداره من تعجب می کنم. فقط یه مرد بین سران این رژیم وجود داره. منتظری. من هیچ توجیهی را از طرف اینها برای سی سال سکوتشون نمی پذیرم حتی موسوی. واقعا اینها چه طور تونستند چشمشون رو روی این جنایات ببندند؟ حالا شما داری یه چنین آدمی را خطاب قرار می دی. وای به حال ما و آینده ما که این قدر ساده دل هستیم. با این نامه به دنبال چی هستید. من فقط منتظر روزی هستم که بتونیم تمام این افراد را به دادگاه بکشیم و تاوان خون برادران و خواهرانمون رو ازشون بگیریم. گفتید که باور ندارید اشک اش نمایش بوده. خیلی ساده لوح هستید. این آقا به ملت ایران هیچ کمکی نخواهد کرد. چون خودش خوب می دونه که اگه این سیستم عوض بشه اولین کسی رو که به سراغش میان خودشه. شاید اگه روزی ۵۰۰۰ نفر از ما خونمون روی سنگ فرش خیابون های تهران بریزه این آقا اشکش در بیاد. چون ۲۰ سال پیش ۴۰۰۰ هزار کشته تاثیری روش نگذاشت.
    کارتون اون پلیکانه رو یادتونه؟ همون که ماهی ها رو با خودش می برد که به یه برکه برسونه و بین راه همشونو می خورد؟ اسمش یادم نیست. ولی فکر کنم اسمش خیلی شبیه اسم هاشمی رفسنجانی بود.
    ما اون روزی پیروز می شیم که خودمون بلند شیم و زیر ننگ چنین افرادی نریم.

  2. اردشیر ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۵:۱۴ ق.ظ

    مسیح جان کتاب “امیر کبیر و ایران” رو فریدون آدمیت نوشته نه هاشمی رفسنجانی!!! اسم کتاب هاشمی “امیرکبیر, یا, قهرمان مبارزه با استعمار” هست

    ……………..

    ممنونم از تذکر…منظورم همان بود ولی کاش فریدون آدمیت تن اش نلرزد در گور از اشتباه من. باز هم ممنونم عزیز

  3. یا شا ر ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۵:۴۰ ق.ظ

    من نمی دانم تا کی و کجا می توان چسبید به قباهای بی معجز اما میدانم
    بی تعویض خاک
    سبز نمی شود
    کویر
    باران (خون)می خواهد
    و
    فرد کهن

  4. حامد ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۶:۵۶ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد

    مطلبتون خیلی قشنگه، خیلی …

    واقعا لذت بردم …

    چقدر قشنگ گفتین که:

    ” دشواری درد و رنجی که به نسل من رفته است آنقدر سنگین و سهمگین هست که اگر هر مدیر مجمع و هر خبره مجلسی تنها یک دم در چشم های یکی از ما نگاه کند و چشم هایش از شرم و درد خیس وسرخ نشود باید به وجدان و قلب نداشته او تردید کرد.”

    این همه حرف درست و واقعیات تلخ رو تاثیر گذارتر، و زیباتر از این نمیشد بیان کرد.

    امیدوارم هر جا که هستین، سالم و سلامت باشین.

    به امید پیروزی
    حامد
    تهران

  5. آزاد ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۷:۳۲ ق.ظ

    سلام خانم مسیح
    متاسفانه جناب هاشمی در طول این سالها بارها نشان داده است که مرد روزهای فشار و سختی نیست ، شاید اگر کمی از جرات کروبی را داشت جنبش سبز مردم الان خیلی بالاتر ایستاده بود . هاشمی نشان داده است که به هیچ چیز جز منافع خود و خانواده خود فکر نمی کند . اما مردم ایران نشان دادند که احتیاجی به افرادی نظیر هاشمی ندارند و خود می توانند بدون هاشمی و امثال هاشمی حرکت را آغاز کنند و به امید خدا به سرانجام برسانند . حرف اول و آخر را مردم می زنند ، اصل مردم هستند و چهره های سیاسی باید خود را به امواج مردم بسپارند و گرنه همچون قطره ای در میان دریا گم می شوند .

    زنده باد آزادی

  6. َََAva Sorush ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۹:۲۴ ق.ظ

    مسیح عزیز! به همه ی کوشندگان راه “آزادی در اندیشه ، منطق در گفت و قانون در عمل” درود !
    دل مشغول و دل نگرانم . دل مشغول و دل نگران که پس از صد سال بر سر آزادی و آزادی خواهی در این دیار چه خواهد رفت . دل نگرانم که : کاش اینگونه نمی شد. کاش به گونه یی دیگر پیش میرفت این کوشندگی . کاش آرام تر و بی سرو صدا تر پیش می رفت ، اما استوار تر و ریشه دار تر .
    از زاویه ی برگزیده شده ( تحمیل شده ؟ ) نگرانم . کاش بدینگونه رفته بود که شکست پذیرفته شده بود و پرکاری و تلاش چندین و چند برابر در بنیان کاری و پی کاری و پی ریزی . در موشکافی که : نژندی کجاست و : چه باید کرد ؟

  7. کیومرث ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۰ ق.ظ

    با درود به خاله. دیشب خواب دیدم مارکس به دیدار فردوسی رفت و کمی با او به گفتگو نشست. باور کنید همه گفتگوی ان ها را به خاطر ندارم . در مورد ارزش اضافی و سود و پول خیلی بالا پائین کردند و من با عقل ناقصم همه را متوجه نشدم . در مورد بزرگ راتهران چالوس صحبت کردند و فردوسی عصایش را بلند کرد و فرمودند مارمکس : پسرم انانسیئ که زمین های اطراف این بزرگ راه را خریدند .فئودال نیستند و باید دوران فئودالی را در تاریخ خا جستجو کرد. عرب ها برده دار وقتی به ایران امدند فئودال ها ی ما دست پاچه شدند و قرار گذاشتند با هم بخورند. در نتیجه ارزش اضافی شما به کار انان نمی آمد. شرعا می دانید که بابت بچاب بچاب کلاه شرعی درست کردند و زکات و خمس و .. انقدر بستند که بیچاره زمین داراه آزاد هم به سوی برده داری رفتند. بزرگ رذاه تهران نباید از دید فئودالی نگاه کرد باید اینده ببینی که مابین مردم تقسیم می شود و چون دره دارد در نیجه ات و اشغال ها راحت تر به سوی دره می روند و در کوچه و خیابان ولو نمی شوند. اقای مارکس سرش را به علامت تصدیق تکان داد و در مقابل حضرت استاد گفتند : بله درت است . سرمایه دارن مهربانند و همه چیز را با هم قاطی دارند. ما در مورد تحقیقات خود در مورد ایران اشتباه کردیم و اگر فرصتی شد دوباره با انگلس در مورد شکاپل حاکمیت و قدرت ایران هم مطالعات را در دستور قرار می دهیم شاید در کمن اینده . شاید کمون اینده را اسمش را بگذاریم کمون تهران. القاعده تازه فهمید که مارکس به ایران امد در نتجه خبر رسید که بن لادن در راه افغانستان دارد به سوی ایران موشک می زند . مارکس بدون خداحافظی فرار را بر قرار ترجیع داد. استاد بزرگ در حین فرار مارکس فرمودند. بزرگ راه تهران زمینش کجاست…. همه سور و ساتش به بافور هاست….من وگنج ایران فدای شکم….به وافور داران سلام می دهم.

  8. جواد ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۹ ق.ظ

    مسیح نازنین هرچندپرداختن به این داستان به گفته فردوسی پراب چشم دراین فرصت کوتاه ممکن نیست اماچندنکته راسریع میخواهم بگویم من به جدبه امکان تغییرتفکرافراددرگذرزمان اعتقاددارم به همین دلیل برخلاف بعضی هامعتقدم که بطورمثال دکترسروش یااکبرگنجی و…همان افرادبیست سال پیش نیستندنکته ای که افرادی که یاهیچوقت نمیتوانندازکینه های عمیقشان دست بردارندیاشهامت اقرارکردن ندارندازبیان ان میپرهیزند. اماواماکسانی به وضوح نشان داده اند که جزمنافع شخصیشان هیچ چیزدیگری برایشان اهمیت نداردکه نمونه بارزان هاشمی رفسنجانی است .ایشان همان کسی است که در مجلس اول وقتی اوباشی به نام نماینده مجلس به افرادی مانند مهندس بازرگان وهمفکرانشان حمله فیزیکی میکردند فقط می خندید.نکته اخر اینکه شما را به نقل خاطره دکتر یزدی از زمانی که ایشان وچند نفر دیگر جهت اعتراض به خشونت های صورت گرفته بر علیه مخالفان از سوی دولت نزد ایشان می روند و جواب وقیحانه ایشان رجوع میدهم

  9. kasimshengul ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۲:۲۹ ب.ظ

    شما را در تلویزیون صدای آمریکا دیدم.شجاعتتان و شهامتتان ودانش و معلوماتتان و زبردستی شما را در بیان افکارتان ستودم. یک سؤال دارم ،با خود گفتم از که بپرسم، که جواب قانع کننده بگیرم؛ بیاد شما افتادم. اگر جواب بدهید ممنون می شوم.سؤال من:
    چرا پرزیدنت اوباما برای بازدید البراده ای از نیروگاه اتمی قم به ایران دو هفته مهلت داد؟

  10. علی ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۷:۱۵ ب.ظ

    هر چند هاشمی همیشه در دوراهی منافع شخصی و مردم، منافع شخصی ش رو انتخاب کرده اما نباید اینقدر به پر و پاش پیچید. تو این وضعیت کثیف که حکومت کمر به قتل همه مردم بسته، هاشمی می تونه مثبت باشه. اشتباه ۱۲ سال پیش رو تکرار نکنیم که غرور پیروزی چشممون رو کور کرد و هاشمی و فائزه و بقیه رو از زیر تیغ گذروندیم و آخزش هم زورمون به چند تا پیرمرد شورای نگهبان نرسید.

  11. علی ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۷:۱۹ ب.ظ

    به اونایی که هنوز گوشه چشمی به امثال دکتر یزدی دارند توصیه می کنم تو یوتیوب بگردند و ببینند که دکتر یزدی در بیدادگاه هایی که خلخالی برای سران و افسران رژیم شاه درست کرده بود چه کار می کرد.

  12. Tweets that mention masihalinejad: #iran #iranelection -- Topsy.com ۱۲م مهر ۱۳۸۸ ، ۹:۰۶ ب.ظ

    [...] This post was mentioned on Twitter by geev zandi. geev zandi said: آقای هاشمی! گوشه ردا و قبا از معرکه کنار کشیدن کار نسل من نیست masihalinejad: http://bit.ly/sLxyr #iran #iranelection [...]

  13. شباویز ۱۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۲ ق.ظ

    سلام بانو مسیح عزیز

    سکوت و سکنات معنی دار آقای هاشمی مرا یاد دیالوگی زیبا از اثر خارق العاده استاد بیضائی می اندازد، آنجا که در میانه “وقتی همه خوابیم” چکامه چمانی در اعتراض به ننگ سکوتش در برابر تغییر هر آنچه به آن معتقد بوده است، چنین می گوید:

    افتخار نمی کنم، که وایسادم و دیدم و سکوت کردم!!!

    پایدار باشید و همواره به سلامت

  14. سروده ای سهمگین از سیف فرغانی ۱۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۴:۰۲ ق.ظ

    سروده ای سهمگین از سیف فرغانی

    در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت… این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد
    سگ زرد برادر شغال است.
    فرمانده اصلی سالها جنایت ومدیریت لباس شخی ها وکتک زدن عبداله نوری ومهاجرانی توسط امین سردارنقدی رخ داده است

    هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد …هم رونق زمان شما نیز بگذرد
    باد خزان نکبت ایّام ناگهان… بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
    آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام…بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
    ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز …این تیزی سِنان شما نیز بگذرد
    چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد… بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
    در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت… این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد
    آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست …گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
    ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن …تاثیر اختران شما نیز بگذرد
    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید …نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد
    بر تیر جَورتان ز تحمّل سپر کنیم… تا سختی کمان شما نیز بگذرد

  15. جواد ۱۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۸:۰۹ ق.ظ

    فکر کنم علی اقا به مطلب من اشاره داشته است.من به هیچ فرد خاصی از جمله دکتر یزدی گوشه چشم خاصی ندارم.منظورم فقط این نکته بود که امید بستن به افرادی مثل رفسنجانی بیهوده است.نکته دیگر اینکه کسانی که معتقدند ۱۲ سال پیش با ایشان بد رفتاری شد پاسخ دهند حالا که با ایشان بد رفتاری نشد و بطور مثال در نماز جمعه ای که او امام جماعتش بود شرکت کردند و بعد هم کلی تعریف و تمجید چه پاشخ مثبتی از ایشان گرفتند

  16. kasimshengul ۱۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۲ ق.ظ

    پدرم مستأجری داشت مظلوم ،که کرایه خانه را گاه بموقع می پرداخت و گاه به تعویق می افتاد . پدر تصمیم به بیرون راندن مستأجر از خانه خود گرفت. مردی مکار در لباس قلندران، خود را به پدر نزدیک کرد و گفت که این مهم را بدست او بسپارد . پدر که قلندران را همی محترم می شمرد ، مسّرانه به پشت او ایستاد تا مستأجر از خانه بیرون شد ولی مَردِ بظاهر قلندر، خود بجای مستأجر در خانه نشست . امروز سی سال است که مستأجر جدید بدون اینکه کرایه ای بپردازد، وقیحانه ، در خانه پدر اطراق کرده است. سی سال است که پدر عملاً آموخته است نامه های محترمانه نوشتن به این مستأجر حیله گر و مدارا کردن با او اشتباه است و کمک گرفتن از این و آن برای بیرون راندن مستأجران اشتباهی بزرگتر . پدر مچ بند سبزش را به مچ دست بست (عزمش را جزم نمود) تا این دوالپای مکار را به هر قیمت، با دستهای خود از خانه اش بیرون اندازد

  17. راه سبز ۱۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۸:۲۹ ق.ظ

    سلام آبجی مسیح گلم. هاشمی هیچ وقت منافع خودش رو فدای دیگران نکرده که بار دومش باشه. مگه صحبت هاش در ستایش رهبری رو در جمع برخی اعضای خببرگان نشنیدی؟
    در وبلاگ راه سبز بخوان: شعر این نیز بگذرد به سبک امروزی
    راستی همان طور که میدانی مهدی کروبی کاندید جایزه صلح نوبل شده است. شما میتونی از آدرس
    http://www.myanonymity.com/index.php
    برای عبور از فیلتر استفاده کنی
    و سپس در قسمت آدرس
    http://www.gopetition.com/online/30888/sign.html
    را وارد کرده و به شیخ اصلاحات رای بدهی تا به پیروزی او کمک کنی
    این پیام را به تمامی دوستان خود ارسال کن…

  18. آرش ۱۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۷ ق.ظ

    آقایان رفسنجانی و خامنه ای،
    جمهوری اسلامی در همه عرصه ها اخلاقا شکست خورده است. خوب می دانید که ولایت فقیه دروغ و مکری بیش نیست. اقتدار ولایت فقیه دیگر کسی را نمی ترساند.
    تا دیر نشده بیدار شوید و ابتکاری بخرج دهید.
    “حق انتخاب” برای ملت را به رسمیت بشناسید.
    با تعلل نگذارید ملت بخواهد زور را با زور جواب دهد.
    این به نفع هیچکس نیست.

  19. طوبی ۱۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۰۴ ق.ظ

    مسیح جان تو پیام داده بودی اینجا توی وبلاگم ؟
    http://tooba.blogfa.com/post-373.aspx

    تشکر تشکر تشکر
    راضی شدی
    ممنونم
    بازم به من سر بزن

  20. علی ۱۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۱:۵۰ ب.ظ

    جواد آقا
    این نوشته مسیح تکرار همون رفتاری ست که اصلاح طلبان با هاشمی در ۱۲ سال پیش کردند. حضور ما در تماز جمعه مورد نظر شما برای این بود که از هاشمی برای مقابله با جنایات افسار گسیخته حکومت استفاده کنیم، وگرنه ما که به هاشمی اعتقاد و اعتماد نداریم، داریم؟

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License