• خانه
  • تماس

زمانی برای “نبخشیدن”

 

 ما می بخشیم آنها فرمان شلیک صادر می کنند، ما می بخشیم  آنها به ضعیف تر ها تجاوز می کنند، ما می بخشیم  آنها دستور دستگیری صادر می کنند، ما می بخشیم  آنها  حکم اعدام برای کسی که نه قاتل است و نه  مبارزه مسلحانه کرده، صادر می کنند…

مطلبم در راه سبز که قرار بود تیترش این باشد:

زمانی برای نبخشیدن 

 

نامه همسر مصطفی تاجزاده  را در وصف دو ساعت ملاقاتی الطافی حضرات به این زندانی سیاسی خواندم و بر عکس دل آرام فخرالسادات  که فخر زنان مقاوم ایران  است، از درون به خود لرزیدم.

چشم های من و نسل من شده است درست عین یک گهواره که مدام نی نی بی قراری را در خود تاب می دهد این روزها. به خودم و نسل خودم می بالیدم و به کرات نوشته ام  از کینه بری ام اما این روزها بریده ام از بی سبب بخشیدن ها. در حالی که حجاریان وقتی از زندان آزاد شده مدام به همه لبخند می زند، موسوی در راهپیمایی روز قدس به کسی که مشت به رویش می کشد مهربانانه نگاه می کند و مصطفی تاجزاده برای همسرش از صبوری کردن با بازجویان معذور می گوید و بهزاد نبوی روی تخت بیمارستان به همه لبخند می زند. محسن صفایی فراهانی را همیشه پدر صدا می کردم و محسن امین زاده را برادر و حالا مانده ام که آیا این دو محسن هم کماکان با حسن نیت به بازجویاشان لبخند می زنند و می بخشند و هیچ کینه ای به دل نمی گیرند از کسانی که فراتر از قانون و بلندتر از سقف وقاحت قانون شکنان، بیش از صد روز آنان را چون اسرای جنگی در حبس و سلول و بند انفرادی رصد می کنند؟

سقف بی قراری های نسل من این روزها برابری می کند با سقف بی رحمی های خیلی ها. تاجزاده و موسوی و خاتمی و نبوی و هر آنکه بخشیدن و مهر ورزیدن و اخلاق مدار بودن را به نسل من یاد داده و مدام ما را به قانون مداری توصیه کرده است، کلام اش عزیز و روی چشم ما جای دارد اما کدام قانون؟ این روزها همه نگران دانشگاه و سیزده آبان و مراسم های دیگری هستند که یک روز با افتخار به صفحات تقویم اضافه شده اند و حالا خود حاکمیت از این صفحات و مناسبات در تقویم پر رونق ایران به انزجار رسیده است و نمی داند با این همه فرصت های اعتراضی که به مردم سپرده می شود، چه کند. حالا اگر تاجزاده از طریق همسرش از قانون گریزی دانشجویان و فرجام کار نگران باشد و عبدلله مومنی را هم پای دوربین بنشانند و او هم پیغام به دانشجویان بدهد آیا  تب دانشگاه پایین خواهد آمد؟ 

شاید آن روز که روزنامه سلام موسوی خوینی ها را بستند و دانشگاه و کوی، حادثه ساز شد با امروز که روزنامه اعتماد ملی کروبی را بستند و خیابان ها شلوغ شد قابل مقایسه نباشد اما حتما آشکار بود تغییر فاحش رفتارهای حساب شده و زیرکانه معترضان که نشان می داد دانشجو یاد گرفته است هم ببخشد و هم به گاه گرفتن حق، بر آشوبد بی آنکه بهانه به دست چماق داران و باتوم به دستان دهد اگرچه این جماعت بی بهانه هم کتک می زنند و می کشند آنگا که دستور خشونت را کسانی از بالا صادر کنند.

 به هر تقدیر در پیام ها و بیانیه های دربندان و آزاد شدگان و رهبران سیاسی و در نگاه ها و رفتارها و کنش های بازجویان و مسولان نظامی، این روزها یک پیام آشکار وجود دارد. همه می خواهند به صلح لبخند بزنند. همه می خواهند آرامش را به کشور برگردانند. همه می خواهند معترضان را به بخشیدن و مهر ورزیدن مشوق باشند. و البته این مشی و منش خاتمی و باقی اصلاح گرایان بود که مدام به مخالف لبخند می زدند و حتی نامی که خاتمی بر اقلیت محافظه کار مجلس هفتم گذاشته بود نیز گواه این مدعا است. آنها به رهبری حداد عادل رئیس فراکسون اقلیت مجلس هفتم، متن نطق های پیش از دستور اصلاح طلبان را در مجلس پاره می کردند و تا صحبت و نقد دستگاههای تحت نظارت رهبری مطرح می شد، مشت در آسمان صحن مجلس بالا می بردند اما خاتمی نام همین اقلیت عجیب را گذاشته بود«اقلیت نجیب مجلس هفتم». بدین ترتیب نجابت هم واژه ای شد که  دست و دلبازانه و بی سبب به جمعی عطا شد و آن جمع را چنان بزرگ کرد که پس از آن حداد به جای ریاست آن اقلیت، تقلبی بزرگتر را صاحب شد و نشست روی کرسی ریاست مجلس تمام ملت ایران. 

 این روزها که کهریزک چون یک لکه ناجور روی صورت مسولان درشت تر و درشت تر می شود، خیلی ها آستین بالا زده اند تا این تاول بزرگ و بدنما را بفشارند و خلاص شوند از زشتی این جوش چرکین جا مانده روی صورت اما در معادلات شان این را در نظر نگرفته اند که حتی ترکاندن این غده پر چرک هم جز شتک زدن لکه های آلوده آن بر صورت همه دست اندرکاران، حاصلی نخواهد داشت. گاهی برای بخشیده شدن، خیلی دیر می شود. حال اگر تمام دربندان هم آزاد شوند و ببخشند و به مجریان جرم  هم کمک کنند تا چهره حاکمیت از این تاول چرکین و بدظاهر برهد، باز هم درمان درد نخواهد بود که ما به واسطه همین خاصه خرجی ها و بخشیدن های بی سبب است که این روزها به بن بست رسده ایم و ساز حقارت های مان را زیر چکمه های حضرات کوک می کنیم. رقیب، سقف تحمل و اوج بخشندگی و بی کینه بودن های ما را کشف کرده است  و برای همین روی تن رنجور دانشگاه و زنان و نسل جوان ایران، ضرب گرفته است. چون خوب می داند که اهل بریدن و برانداختن نبوده ایم. برای همین مدام انگ براندازی می زند تا جماعت معترض را عصبانی کند و ما هم مدام بگوییم که برانداز نیستیم و آنها هم مدام این اتهام را تکرار کنند و در تکرار این روند دل آزار، انرژی مان برای براندازی بنیان بی قانونی در ایران هدر برود. یعنی ما که همه توان مان را برای برانداختن بینان بی غیرتان شکنجه گر گذاشته بودیم و روزی در مجلس منتخب مان هربار بازداشتگاه های مخوف کشف می شد و در رسانه های مان مرگ های مشکوک را کنکاش می کردیم، حالا کارمان به جایی رسیده است که به جای بازجویی کردن مجرمان، خودمان داریم بازجویی می شویم، خودمان داریم حساب پس می دهیم. اینها آیا نتیجه صبوری های بی حاصل و بخشیدن های بی سبب نیست؟ خشمگین شدن آیا گاهی به اندازه لبخند زدن و سوی دیگر صورت برای سیلی دوم  پیش کشیدن، مقدس نیست؟ بی شک من این روزها نماینده نسل خشمگینی که شجاعانه ایستاده است و خیابان و فریاد برای خون خواهی یاران از دست رفته اش را ترک نمی کند، نیستم اما یکی از آنها هستم که دیگر کمتر می بخشم. از همان نسلی هستم که به تبعیت از قانون و اخلاق، خبرنگار عراقی را نقد کردم و پرتاب کفش به صورت بوش را مترادف با رسالت حرفه ای مان نمی دانستم اما این روزها با دیدن صورت کسی که خون ندا و سهراب و محسن را در مقابل خبرنگارهای خارجی صاحب می شود تا صورت ترس خورده خود، سرخ نگاه دارد، حالم دگرگون می شود و درست وقتی که به دوربین های دنیا می گوید  که کشته شدگان یک انتخابات خونین ، طرفداران دولت او بوده اند، درست همان لحظه که پا می گذارد روی جسد های بی جان ما تا قدش کمی بلندتر از سقف وقاحت اش شود، من بخشیدن و صبوری کردن یادم می رود. آرام آرام دارم کینه کسانی را به دل می گیرم و وقتی سقف دروغ ها، تخلف ها و تقلب های دولت بالاتر و بالاتر می رود و از سوی دیگر دانشجویان واقعی به بند و از تحصیل منع می شوند، با منتظر الزیدی خبرنگاری که کفش به صورت بوش پرتاب کرد هم همزاد پنداری می کنم. 


۱۷ مهر ۸۸ | گاه نویس

۲۳ نظر برای “زمانی برای “نبخشیدن””

  1. جلال ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۵:۴۶ ق.ظ

    با سلام . موضوعی تحت عنوان ” از پزشک احمدی تا قاضی مرتضوی ” جای آن دارد که کار شود . پزشک احمدی در زندان های دوره رضا شاه معروف بود که مبارزین را با آمپول هوا می کشد . با سپاس .
    همسایه فریبا جون

  2. شباویز ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۵:۵۴ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد عزیز

    من نیز چون شما خشمگینم از، بر سر حقی مسلم کودکانه پافشردنها، از بناحق خون ریختن ها و قساوت وار دربند کردنها، از وقاحت های بی مقداران عالم، از بیشرمانه ماندن ها در پناه تخلف ها و تقلب ها، از قد کشیدن های کوته فکران کوته بین، از تزویر بی پایان از کریه لبخند شیطانی سخت بیزارم.
    منم خشمگینم، از صورتک هایی که بلاهت بار دل خوشند از نجابت های تکراری، بخشش های انسانی و تبسم های اخلاقی،
    من از پندار نامیمون پیروزی پس از دستور سرکوب،
    من از کهریزک نفرین شده تا ختم این دنیا، هماره خشمگین خواهم ماند.
    ولی این عصیان ویرانگر مرا بر انتقامی سخت و جان فرسا، رهنمون نخواهد شد؛
    من طغیان روحم از این ننگ و نیرنگ را در هر تجمع به فریادی رسا مبدل می کنم، و مشتم را به دلسنگ خون ریز و تجاوزگر، چون پرچم سبز سرافرازی، نشان خواهم داد؛
    در این راه اما هیچ نخواهم گفت بر حکومت دوست نابینا و کم هوش که می خواهد در گلو خفه سازم آهنگ صدایم را؛ و هیچ نخواهم کرد با سیه پوش سلاح در دست که با نفرت، فرو می آورد کینه هزاران ساله آنان که بنام دین سر دین می زنند.

    دوست بسیار عزیز، آگاه و خوش سخنم،
    من نه آموخته ام کینه به دل گیرم تا به ابد یا چون آن شهرت طلب کفش بدست، خصم را به خشم پاسخ گویم. که باید جلا بخشم روح و روان را با صیقل هوشیاری، با نور امیدواری و خالی شوم از نفرت و بیزاری؛
    امروز باید که هوشیار گردم و با تدبیر وتعقل، با شرافت بیابم راه رهایی، تا از این پس مفلوک و ذلیل، مدارا ننمایم خصم زبون را.

    —————

    مسیح نازنینم، ماندن و درجا زدن، بر زمین پای کوفتن و بر زمان لعن فرستادن، دندان نشان دادن و چنگ تیز کردن کار من و تو نیست که بقول حمید مصدق نیک گفتار یعنی «با خویشتن نشستن، در خویشتن شکستن»، که جز بیشتر ماندن و فرو غلطیدن در تباهی و تیرگی، هیچ ثمر نخواهد داشت که نامردان عالم را سود خواد داد. باید ابر کدورت از آسمان دل زدود تا به روشنی آفتاب بیداری رسید، باید سنگ تفرقه از دستهای پلید افکند و خانه از ماتم شست. باید دیوانگی از سر وانهاد و با سرکشیدن باده پیروزی به شور سرمستی رسید.

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
    با دوستان مروت، با دشمنان مدارا !

    پایدار باشید و تقویم روزگار همواره بر وفق مرادتان تورق نماید

  3. جواد ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۸:۳۳ ق.ظ

    مسیح جان برنقطه ای انگشت گذاشته ای که پارادوکس مهمی است. تشویق به عدم خشونت ودرعین حال توجه به ظرفیت و توان تحمل مردم. من زمانی که کتاب مرحوم سرهنگ نجاتی درموردزندگی مهندس بازرگان رامی خواندم چندین بارگریستم ویک نکته عجیب برایم این بود که این مردچقدرصبوربوده است. امانکته غیرقابل انکاراین است که میزان تحمل عمومی حدی دارد چیزی که متاسفانه زورگویان دنیادرک نکرده ونمیکنندوانروزدیگرلحظه ای است که نه توان مقابله باان وجودداردونه ازتاثیرات مخرب ان برتمامی ارکان جامعه گریزی. من به شخصه ارزو میکنم که خداوندهمچنان توان تحمل رابه به مسیح نازنین عطافرماید

  4. حامد صابری ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۹:۴۱ ق.ظ

    سلام خانم محترم
    از محبت خارها گل میشوند
    لطفا خشم خود را کنترل کنید این را کسی به شما میگوید که یک برادرش را در ۶۷ اعدام کرده اند یک برادرش را به خودکشی کشانده اند پدرش سالها متواری و مدتی زندان بوده خودش هم ۶ سالی زندان بوده ولی همه اینها دلیل نمی شود که همان برخوردی بکنیم و همان منطقی را داشته باشیم که آنها دارند .
    راه مبارزه با خشونت عدم خشونت است

    …………………..

    حامد عزیز قطعا نبخشیدن به معنی انتقام گرفتن نیست. مدارا باید اما جولان دادن نه. شاید باید با دقت بیشتری می نوشتم ….در تمام این سالها با نجابت میدان به خشونت طلبان داده شد….

  5. آرش ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    با سلام
    مساله پیچیده تر به نظر می رسد. بر آن بودم که در فرصتی مناسب تر اشاره ای بکنم. ولی خب شاید بد نباشد اینجا:
    ببینید. بیقراری ها و مصاحبه های پدری بزرگ چون آقای جلایی پور را بیاد بیاورید. چگونه از سرنوشت فرزند زندانی با استعداد خود (رتبه ممتاز کنکور و دانشجوی آکسفورد) نگران بود و از هر کوششی برای آزادی او بحق فروگزار نبود… از مصاحبه با بی بی سی تا لابی کردن افراد قدرتمند… سه ماه پسرش زندان بود و بعد هم گفت با او در زندان خوشبختانه بدرفتاری نشده.

    حالا پرسش من از خانواده جلایی پور و دیگران این است: آیا خود را آماده کرده اند مثلا به دیدار یکی از والدینی که در دهه شصت دختر یا پسر جوان آن ها به جرم مثلا خواندن یا فروش یک نشریه اعدام شده بروند… نه برای عذرخواهی که برای همدردی. و به آن ها بگویند برای داشتن حق سنگ قبر برای عزیزانشان نهایت تلاش را خواهند کرد؟

  6. آرش ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    این هم اندر نبوغات “آقا”:

    ایشان (آقا) در بیان یکی از معیارهای مهم تشخیص «راه و اقدام صحیح از نادرست» افزودند:

    هر حرکتی که دشمنان خونی ملت و نظام اسلامی، یعنی استکبار و صهیونیزم را خشمگین کند، حرکتی درست و در مسیر حق و هر اقدام و مسیری که آنها را خوشحال و ذوق زده و در تبلیغات و سیاست‌هایشان بر آن تأکید کنند، راهی کج، نادرست و زاویه‌دار است. با این معیار، یعنی واکنش خشمگینانه یا شادمانه بیگانگان، در بسیاری از موارد، می‌توان اشتباهات را دریافت و جبران کرد.

    به آقا بفرمایید مطمئن باشند که الان زبده ترین روانشناسان آمریکایی پروفایل روانشناسی ایشان را تکمیل کرده و در اختیار مذاکره کنندگان خود قرار داده اند. اونا می دونند چه جوری آقا را قلقک بدن که آقا بدشون (خوششون) بیاد!

    اگه اونا هم مثل رهبران ما اینقدر بیسواد و ساده لوح بودند وضع مردمشون مثل فلاکت ما بود. ایشون لازم نیست زیاد نبوغ خودشون را خرج کنند. اندکی صرفه جویی کنند برای بصیرت دادن به جعفری و نقدی و جوانی کم نیارن.

    دوران جنگ هم حس امیرکبیر شدن رفسنجانی را خوب می دونستند. هی میومدند بهش القا می کردن یه حمله دیگه بکنید کار تمومه و ما فلان می کنیم. هشت سال دو ملت شیعه از هم خون می ریختند. نفت را بشکه ۵ دلار می خریدند و اسلحه را در بازار آزاد با منت چندین برابر بهشون مینداختند. وقتی هم اراده کردن خود جنگ را تمام کردند.

    و آخر هم آیت الله امیر کبیر شده چوب دو سر گهی تاریخ!

  7. آرش ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۴ ب.ظ

    “اقدام بی سابقه دولت اوباما در جلوگیری از صدور قطعنامه علیه ایران” تابناک.

    خب به آقا بفرمایید به فرمایشات گهربار خود برای تشخیص «راه و اقدام صحیح از نادرست» مراجعه فرمایند.

  8. کیومرث ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۲:۲۳ ب.ظ

    با درود به خاله. ۲۳ مهر دوباره از راه رسید. صبح ساعت چهار صدای شلیک چند گلوله پشت سرهم شنیده شد. نا گاه پدر از جا برخاست و گفت دیدی خمینی بالاخره پسرم را کشت. پسر نگفتم که شما ها را می کشند. پسر نگفتم نباید تیمسار نصیری را کشت گوش نکردین و حالا خاک بر سر شدیم. این رپیم امده تا همه شما را به سینه قبرستان بفرستد. هزار و چهار صد سال است که اینان با بزرگان ما همان کاری کردند که می بینی. ماه مهر ماه سختیست. گر چه دیدن خانواده شهدای جنگ برای ما از همه دلخراش تراست. باید برای همیشه از مذهب دور شویم . امروز شنیدم اوباما جایزه صلح را برد. اری این تنها جایزه او نیست جایزه تمامی ادمکشان ثروتمندیست که با هم دست در یک کاسه دارند و همگی با ادبیات تازه و مردم نمایانه زمینه را برای جنگی اتمی دیگر اماده می کنند و در این مسیر سرمایه داران امرزیکا و انگلستان همرا با رهبران دینی کلیسا و مسجد و دیگر ادیان با هم اند. شک نکنید. اینان به مالکیت خصوصی مانند خدای خود می نگرند و در طول تاریخ بزرگان و قهرمانان کشته شدند و انگل های برده دار عرب و جهان با زمین خواران و سرمایه داران بین المللی و انگل به غارت مشغولند. همه را از اسم خدا می ترسانند و به چاپیدن مردم مشغولند. جنگئ ها را هدایت می کنند و با ادبیات تازه ائی به فریب مردم نادان مشغولند. ماه مهر برای ما ماه سختیست. در گرچه در مقابل شهدای جنگ هشت ساله شرمگین هستم اما از خدای خود می خواهم تا این ستمگران را به زبالدان تاریخ بریزد. ۲۳ مهر سالگرد برادر اعدامی من است و شاید سالگرد هزاران انسان بی گناه دیگری که به پای سرمایه داران قربانی شدند. شاید شهدای جنگ و شیمیائی های کشورمان که به سختی جان سپردند. یاد و خاطره همه شهدای جنگ را و خصوصا اعدام برادرم را به خاطر زنده خواهم داشت. یاد همه انان گرامی باد.

  9. جواد ۱۷م مهر ۱۳۸۸ ، ۵:۳۷ ب.ظ

    من مجبور شدم دوباره یک توضیح بدهم و از سهمیه ام تخطی کنم.مسیح عزیز نوشته اند در تمام این سالها میدان به خشونت طلبان داده شد.

    با کمال تاسف این کاملا درست است.کسانی که می توانستند از موقعیت قانونی خوداستفاده کنند و در مقابل موج خشونت طلبی ایستادگی کنند با توجیه مضحک و بی معنی مصلحت روز به روز عقب نشینی کردندوان شد که حال همه میبینیم.شاید این جمله را شنیده باشید که بنای ظلم ابتدا اندک بود هر که امد بر ان اندکی افزود تا بدین حد رسید

  10. شباویز ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۶ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد عزیز

    وقتی او دستور تعطیلی گوانتانامو را صادر می نماید اما به بهانه عدم دخالت در امور داخلی کشوری، واکنشی نشان نمی دهد به جنایاتی که در گوانتاناموی کهریزک رخ می دهد؛ بی توجه به تضییع بدیهی ترین حقوق شهروندی، شکنجه و تجاوز زنان و مردان سبز این سرزمین، پیاپی برای آمران سرکوب جنبش مدنی پیام ارسال می دارد؛ وقتی به اجبار پرسش های خبرنگاران سمج اکتفا می نماید به دادن پاسخی محتاطانه در محکوم نمودن کشتار خیابانی و بغض راه یافته در گلو را از بیم تکدر دین فروشان دنیادار، فرو می خورد؛

    وقتی عادت مرسوم کاخ سفید نشینان را برهم می زند و شادباش های نوروزی اش را مزین می نماید به نام حکومتی بی مقدار و مشتاقانه در انتظار فشردن دستان دراز شده بسوی جائران و جباران باقی می ماند تا شاید مرحمتی نموده و پس از سالها بی اعتمادی دستان چدنی مخفی شده در زیر پوششی مخملین را بفشارند؛

    وقتی فرمان بازگشت نیروهای نظامی آمریکا از عراق را صادر می نماید و وزارت خارجه اش مامور می گردد تا پیشقراول تهیه پیش نویس قطعنامه ای گردند مبنی بر جلوگیری از خشونت جنسی علیه زنان در مناطق جنگی بویژه در کشورهای آفریقایی؛ و هیچ نمی گوید و سر به تاسف نیز تکان نمی دهد از بی شرمی روا داشته شده بر شرافت جوانان این خاک؛

    وقتی حضور محسوس و نامحسوسش در پشت هر تریبون بین المللی و در اجلاس کشورهای گروه بیست، شورای امنیت و اجلاس کشورهای پنج بعلاوه یک همراه می گردد با چشمک زدن و چراغ سبز نشان دادن به حکومتی ددمنش تا در نهایت این غمزه سی ساله به سبکسری خنده ای مستانه تبدیل گردد و این فلات نفت خیز براحتی در آغوش دشمن دیرینه اش _ آمریکا_ بغلطد؛

    وقتی نهایت فشارهای بین المللی و حقوق بشری در محدود کردن دولتی سرکوبگر تنها باعث می گردد که قدرت اول جهان تنها به صدور قطعنامه ای جهت اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران رضایت دهد و تنها اقدام موثرش خلاصه گردد در تحریم فروش بنزین به این گربه ناسازگار بدون توجه به این نکته اساسی که اعمال چنین تحریم هایی منجر به فشارهای اقتصادی بیشتر بر گرده مردمی می گردد که هنوز زخم ناشی از سرکوب و زندان و تجاوز، نشانده بر اندامش التیام نیافته است؛ که در این ارتباط بسیار صحیح و دقیق یافته ام این جملات رئیس جمهور منتخب ایرانیان، مهندس موسوی را که چنین می گوید: ” این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنج های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیا زده برایشان کافی است. ”

    دور از انتظار نخواهد بود که نظاره گر و نوازشگر کودتاچیان، در نتیجه تلاش های فراوانش در تقویت دیپلماسی بین المللی و گسترش همکاری بین ملتها، ایجاد صلح در منطقه خاورمیانه و کوشش در جهت خلع سلاح در جهان و از همه مهم تر به پاس بزرگ منشی و کوچک نوازی اش در برابر طراران عالم، برنده جایزه صلح نوبل گردد و مردم نجیبی که هرگز به او و دوستانش چشم یاری نداشتند و تنها با بستن کمر همت و ایستادن بر پاهای استقامت شان بدنبال دستیابی به حقوق نگاشته شده شان در قوانین نارسای همین خاک داشتند، و همواره محکوم گردیدند به همدستی با او و همفکرانش و طراحی در نرم ترین تغییرات، امروز متحیرند و حیران از آخرین لطف تصمیم سازان جهانی در اهدای جایزه صلح نوبل به پرزیدنت باراک اباما. مبارکش باد !

    پایدار باشید

    پ ن : پوزش می طلبم به جهت عدم ارتباط این کامنت با محتوای پست شما که سبب آن را در حیرت و شگفتی بی حدم بدانید از این انتخاب فرخنده.

  11. مهدی ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۱:۰۸ ق.ظ

    سلام
    ممنون از مقاله جذاب شما.
    فکر می کنم در جمله آخر که نوشتید کلمه “همذات پنداری” درسته!

  12. فرشید ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۱:۱۷ ق.ظ

    با سلام به بانوی مبارز و روشنگر برای آزادی
    به نظر من به عنوان یک جوان نسل سوخته در این سرزمین کهن که تازیانه خشم استبداد گران حاکم بر ایران را بر روح و روان خود احساس نمودم،بر این اعتقادم که نبخشیدن حق ماست وبخشیدن هم باز از آن ماست چون که در روزهای پراز التهاب ایران در تظاحرات جنبش سبز به چشم خود میدیدم که خلق و خوی وحشی گری عاملان سرکوب مردم معترض ، که با چه شقاوتی آنان را باتوم و چماق میزدند ولی در مقابل این وحشی گری ،سرکوبگرانی که به دام مردم می افتادند با پا درمیانی مردم رحا میشدند و پا به فرار می گذاشتند و بعد از رسیدن به گروهای خود با انسجام و وحشیگری بیشتر به مردم حمله میکردند.
    درد دلی بود با سنگ صبوری بیرون از وطن با امید آزادی و آبادی این سرزمین به گل نشسته.

    با اجازه شما مقالاتتان را در وب لاگ خود می گذارم

  13. مجتبی ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۱:۵۸ ق.ظ

    تاریخ را ببین که چه تکرار میشود
    ۱-ندیده ام ولی خوانده و شنیده ام که سلطان پیشین در واپسن روزها ارتشبد میبرد و منهدس می آورد تقی می رفت و نقی به دستبوسی می آمد، افاقه نکرد ناگهان دیر زود شده بود. شاه ایرانیان بار دیگر در سرزمین فرعونیان بود اما اینبار برایشان دروازه تمدن به سوغات نبرده بود… حالا رفتن و آمدن دوباره شدت گرفته است. از اصلاعات به سپاه از سپاه به بسیج از همه جه فقط به یک. این سلطان کجا میرود؟
    ۲- همآغوشی شیرین است و هر روز و هر ساعت هم اگر باشد کسی بر تو ایراد نمیگرد تا زمانی که به دومی نرسیده باشد. سلطان پیشین از آغوش مام مردم سیر شد و هوس لکاته روسپی های آمریکایی کرد. سلطان اینبار سودای روسی کرده است. و مام مردم هنوز گا… میشود

  14. راه سبز ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    سلام مسیح عزیز. خشم تورو درک می کنم چون خودمم همچین حالاتی دارم. ولی فقط میتوینم به قول ماندلا بگم:ببخش و فراموش نکن!

  15. یاشا ر ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۶:۵۰ ق.ظ

    برای کسانی که فکر می کنند با باز جو دوست هستند و یا باز جو با آن ها دوست

    باز جو

    مرد محترمی بود

    به هنگام تاخت

    هیچ گاه دستش را بلند نمی کرد

    جز برای اشاره به دوستش

    تا او بلند کند دستش را

    به همراه چیزی هم چون

    کابل

    شیلنگ

    یا که شاید هم

    تازیانه ای خوش بافت

  16. محمد ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۷:۱۳ ق.ظ

    فکر نکنم گناه اصلاح طلبان صرفاً اینست که آنها «بخشاینده مهربان» هستند. گناهشان فرصت سوزیست. زمانی اصلاح طلبان در اعتراض به رد صلاحیت گسترده در صحن مجلس به تحصن نشستند. آرزو داشتند که مردم هم به آنها بپیوندند ولی از مردم خبری نشد. خامنه ای هم در پایان به این تحصن و اعتراض به عنوان «فتنه» اشاره کرد و از آن گذر کرد. این بار میلیون ها نفر به آنها پیوستند ولی سرانجام کار به سکوت و اعترافات رهبرانشان انجامید. آیا کسی حاضر می شود که به این گروه از رهبران سیاست فرصت دیگری بدهد؟

  17. آرش ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۸:۰۹ ق.ظ

    شباویز گرامی

    اوباما خود مثال خوبی زد. گفت فرمان کشتی بزرگی مثل آمریکا را مثل یه قایق نمیتوان سریع چرخاند و تغییر مسیر داد.

    به گمان من همین که اوباما تونست تو حزب دمکرات با بودن امپراطوری کلینتون بالا بیاد و رئیس جمهور بشه و بعد هم برای آشتی دنیا با آمریکا ابتکارهایی رو کنه؛ خودش خیلی کاره.

    آمریکای سرمایه و حرص غولیه که اگه جلوش گرفته نشه دنیا رو ویران میکه. آمریکای دانش و تکولوژی نعمتیه که دنیا بهش نیاز داره. و کسی مثل اوباما میتونه خطر اولی را کم بکنه و دومی را به روی دنیا باز بکنه.
    راست های افراطی آمریکایی ممکن بود تا مرز ترور اوباما پیش برن. جایزه نوبل میتونه اونا به نوعی بیمه کنه.
    قضاوت روی “سیاستش” با ملاها و احمدی نژاد، شاید خیلی زود باشه!!!!

  18. شاهین دلنشین ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    آی به دادم برسید

    نگذارید این نوشته را از بالاترین حذف کنند
    http://balatarin.com/permlink/20…9/10/10/ 1793291
    ما بالاترینی‌ها با ۶ نفر، دهن مخالفین‌مون روُ می‌بندیم و این را حق دمکراتیک خود میدانیم!

    ما دهن می‌بندیم، لب میدوزیم و زیپ‌های خوشگلِ با اندازه‌های مختلف برای دهان‌های گشاد و گشادتر و گشادترتر، در انبانمان داریم. برای ما فرق نمیکنه ساحب‌*دهان کی باشه، فقط کافی‌یه که مخالف عقیده یا منافع یا مَسلحت یا سلیقه یا سیاستِ درستی که ما تشخیص می‌دهیم! نظری داده باشه. ما معنی‌ی خفه‌کردن را خوب فهمیده‌ایم و از حق قانونی‌ی خود، نهایت استفاده را می‌کنیم. کافیه مثلن کسی یه ایراد کوچیک محاوره‌ای از آقای موسوی، رعیس‌جمهور منتخب مردم ایران، اونجایی که گفته: « شبکه اینترنتی در فضای مجازی شکل گرفته» بگیره و بگه: « مگر در فضای غیر مجازی هم اینترنت شکل می گیرد؟»، تا منفی پشت منفی دهیم و حرف و نظرش را گم و گور کنیم. فرض محال، محال نیست. باور کنید اگر ۳۰ سال پیش، بالاترینی وجود داشت، اجازه‌ی ابراز حتا یک ایراد یا نظر برعلیه خمینی، به هیچ کس داده نمیشد. همین چند وقت پیش،…

  19. شاهین دلنشین ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۴۸ ق.ظ

    چی شد که لینک خراب شد
    http://balatarin.com/permlink/2009/10/10/1793291

  20. شباویز ۱۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۵۱ ب.ظ

    سلام جناب آرش عزیز

    دوست عزیز، تمام حیرت من از کارهای نکرده اباما و از بیشماری صحبت های اوست. نه ماه حضور در کاخ سفید، کافی نیست برای عمل به تمامی وعده ها و شعارها و نیز کافیت نمی کند انتخابی مهم چون نوبل را. تنها برتری پرزیدنت اباما در این چند ماه که هیئت انتخابی نیز بر آن تاکید داشته اند سخنرانی ایشان در مصر می باشد که با احترام با عقاید و باورهای مسلمانان؛ دیدگاه جدیدی را فرا روی جهانیان گشودند.
    من نیز همواره بدیده احترام به افکار و اندیشه و شعارهای آقای اباما نگریسته ام اما اعتقاد دارم دلیل اصلی برتری ایشان بر خانم کلینتون داشتن کمپینی قوی و منسجم، خوش فکر و خستگی ناپذیر بود به گونه ای که آن هنگام که کمپین خانم کلینتون غرق در شادی و غرور سه پیروزی بودند؛ کمپین ایشان بدرستی در حال رفع نقاط ضعف ها و بررسی فرصت های پیشرو بودند، و نتیجه آن برتری در یازده ایالت بصورت پیاپی بود. اما نکته اساسی اینجاست تغییر لحن سردمداران کاخ سفید بمعنای تغییر استراتژی بلندمدت این کشور نیست. به بیراهه رفته ایم چنانچه گمان کنیم با تغییر روسای جمهور و یا پیروزی حزبی خاص، این آن فرد یا حزب است که حرفی می زند یا کاری انجام می دهد بلکه تمامی این افراد و احزاب تنها یک هدف را دنبال می نمایند، حفظ منافع کوتاه و درازمدت ایالات متحده در هر زمان و در هر نقطه از جهان. این تغییر لحن و گفتمان نیز اقتضاء زمان است که پس از دو جنگ به سرانجام نرسیده و فرسایش ماشین جنگی، نفرت جهانی نسبت به اقدامات ستیزه جویانه این کشور؛ الزام به بازسازی و احیای مجدد توان تهاجمی آمریکا وتغییر نگرش جهان پیرامون؛ نسبت به سیاست های اتخاذی این کشور را ضروری می نماید.
    فراموش نکنیم همین حزب دمکرات در زمان ریاست جمهوری آقای کلینتون ودر بحبوهه بحران بالکان هیچ واکنشی در قبال کشتار بیرحمانه صربها در این نقطه از جهان نشان ندادند و رئیس جمهور آمریکا بصراحت اعلام نمودند که این کشور منافعی در منطقه بالکان ندارند.
    این شیوه کژدار و مریض رفتار کردن با دولت پس از نهم نیز تنها بر سر مسائل هسته ای است و بیم از این نکته اساسی که دستیابی چنین حکومتی به جنگ افزار هسته ای می تواند منافع آمریکا و متحدانش را به خطر اندازد.
    دوست عزیز من قویا باور دارم چنانچه دستهای پرزیدنت اباما توسط این دولت کودتاچی بگرمی فشرده گردند، مردم ایران هرگز آنان را که به سوی سفاک ترین و سرکوب گرترین حکومت ها، آغوش گشودند را فراموش نخواهند کرد و تا مانایی این دنیا نخواهد بخشید.

    پایدار باشید

    پ ن : برژنسکی پیر سیاست آمریکا جمله ای زیبا را سالها قبل بیان داشته است که هنوز مصداق دارد : ” قلب استراتژی جهانی در ایران می تپد! “

  21. شباویز ۱۹م مهر ۱۳۸۸ ، ۱:۱۴ ق.ظ

    سلام بانو مسیح عزیز

    پوزش می طلبم که پهنه بی نظیر و دوست داشتنی بیان افکار و تفکرات روشنگرتان را اشغال نمودم با کامنت های طولانی و پاسخ به دوست عزیز جناب آرش. یقینا نبوغ قلم شگفت انگیز و مطالب چالش برانگیزتان، جسارت حضور به چون منی را می دهد که همواره در حضورتان بودن برایم افتخاری است و تجربه نیکویی است برای آموختن و درس پاسخ گفتن.

    پایدار باشید و سایه ساران خنک آرامش و صلح و امید بر وجودتان و کهن دیارمان، گسترده باد
    ……………………..
    اینجا خانه شماست دوست عزیزم

  22. پرستوی مانده از سفر ۱۹م مهر ۱۳۸۸ ، ۴:۱۲ ق.ظ

    “با منتظرالزیدی همذات پنداری می کنید” …من نه تاریخ شناس هستم و نه جامعه شناس ولی از هر کدام کمی خوانده ام و شما هم حتما بیشتر از من .و حتما خوانده اید در جوامع گوناگون افراد و گروه های مختلفی زندگی می کنند با افکار و رفتار گوناگون یک بخشش همین طبقه میانی است که برخوردهایش هم به وقایع می توان گفت رفتاری میانه است (نه سیخ بسوزد نه کباب )و شما هم بعد از این همه تازه با منتظر الزیدی همذات پنداری می کنید نه با آنهایی که ۳۰ سال است در بدترین شرایط قرار دارند و حرفشان همین بود که اندکی از آن را حالا شما می گویید (ببخش اگر کمی طولانی و تند است)
    باران می بارید
    ظرف هایمان همه پنهان
    دریغ از یک هلهله ،یک فریاد
    زیر آسمان بی ابر
    به قربانگاه می رویم
    با فغان و فریاد
    به نیاز قطره ای آب

  23. پرستوی مانده از سفر ۱۹م مهر ۱۳۸۸ ، ۴:۱۲ ق.ظ

    “با منتظرالزیدی همذات پنداری می کنید” …من نه تاریخ شناس هستم و نه جامعه شناس ولی از هر کدام کمی خوانده ام و شما هم حتما بیشتر از من .و حتما خوانده اید در جوامع گوناگون افراد و گروه های مختلفی زندگی می کنند با افکار و رفتار گوناگون یک بخشش همین طبقه میانی است که برخوردهایش هم به وقایع می توان گفت رفتاری میانه است (نه سیخ بسوزد نه کباب )و شما هم بعد از این همه تازه با منتظر الزیدی همذات پنداری می کنید نه با آنهایی که ۳۰ سال است در بدترین شرایط قرار دارند و حرفشان همین بود که اندکی از آن را حالا شما می گویید (ببخش اگر کمی طولانی و تند است)
    باران می بارید
    ظرف هایمان همه پنهان
    دریغ از یک هلهله ،یک فریاد
    زیر آسمان بی ابر
    به قربانگاه می رویم
    با فغان و فریاد
    به نیاز قطره ای آب

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License