• خانه
  • تماس

نرگس و قصه نسل ما و قصه مشاوری که قرار بود خواننده ها را هم به خانه برگرداند

مطلبم در جرس:

این روزها داستان پناهندگی نرگس کلهر به یکی از پیوند های داغ اینترنتی بدل شده است؛ حتی داغ تر از خبر پناهنده شدن یک گزارشگر رسانه ملی به غرب.

طبیعی است برای کیهان و خبرگزاری ایرنا و فارس و روزنامه دولتی ایران که خبر مسافرت فرزند هاشمی رفسنجانی به یکی از خبرهای داغ هر روزه آنان بدل می شود، خبر پناهنده شدن فرزند مشاور محمود احمدی نژاد در حاشیه می نشیند تا پیشانی اصولگرایان از آنچه که آن را شرم می دانند خیس نشود و سرافکنده نمانند؛ غافل از آنکه آنچه باید از آن شرم کرد فرار تک تک ایرانیان از کشور است و نه پناهنده شدن یک یا دو نفر از بستگان و دلبندان دولتمردان.

این روزها خانه خالی از اغیار می شود و ظاهرا جشن خودی ها در یک خانه ای که همه خود را به خواب زده اند برقرار است اما آنچه بر آنم داشت تا کوتاه، من هم نقبی به این موضوع حاشیه ای بزنم، سخنان عجیب مهدی کلهر مشاور احمدی نژاد است آنگاه که فیلم دخترش را در بی بی سی و صدای آمریکا دیده است؛ همو که روزی برای جلب آرای مردم فتوای وارد شدن تمامی خواننده های لس آنجلس به ایران را هم صادر کرده بود.

آن روزها در راهروهای مجلس همه اصولگرایان به کلهر تاخته بودند اما کلهر یک قدم هم به عقب برنداشت و تاکید چندین باره هم کرد که اگر احمدی نژاد رییس جمهور شود، تلاش می شود تا همه کسانی که از ایران مهاجرت کرده اند به کشور برگردند و از دیدگاه دولت مهروزی که کلهر حامی اش بود هیچ منعی برای حضور همه ایرانیان در داخل ایران وجود نداشت.

حال نه تنها ایرانیان خارج از کشور را هم به خانه برنگردانده، خبر خارج شدن اهالی خانه خودش را هم از تلوزیون های خارجی می شنود.

دو نکته را می شود در این نگاه آرمانگرایانه ی آقای مشاور تحلیل کرد:

یک: اینکه جناب کلهر نیز به شیوه پوپولیستی احمدی نژاد پناه آورده بود و برای کسب آرا ترجیح داد نه موی بلندی که در عرف محافظه کاران کمی بیگانه بود را ویرایش کند و نه مثل دیگران،  ایرانیان خارج از کشور را بیگانه فرض کند.

بر این اساس برای نخستین بار از حلقه دولتمردان کسی در قاب تلویزیون جمهوری اسلامی نشست که موی بلندش را از پشت بسته بود تا دهان باز کند برای یک دعوت دست و دلبازانه از ایرانیانی که به خارج از کشور گریخته بودند و این ها همه در تکمیل پروژه روی کار آمدن یک رییس جمهور پوپولیست یاریگر بود. 

دو: اینکه شاید واقعا این همه مهربانی جناب مشاور از باور درونی او برمی خاست و نباید آن را یک دورخیز پوپولیستی برای کسب آرای مردم تلقی کرد که در این صورت لابد او درونا و عمیقا باور داشت که وقتی احمدی نژاد بیاید، مهرورزی هم می آید و ایران مهیای پذیرش همه ایرانیان از خانه گریخته و از کاشانه رانده خواهد شد.

اما چه شد هنوز احمدی نژاد نیامده اهل خانه از خانه گریختند؟

مشاور احمدی نژاد اگر یک نگاه کوچک به خانه خودش بیاندازد خواهد یافت که اگر بنا بود مهرورزی یاران او کاری برای ایران بکند،  حلقه خویشان و یاران او را نباید پراکنده می ساخت و  حریم شخصی اش را نباید ویران می کرد.

این ها را به طعنه نمی گویم که خود آقای مشاور می داند آمدن احمدی نژاد تنها خانه او را آوار نکرده است که این روزها در خانه خیلی ها بگو مگوها همانگونه است که ایشان به تعبیر خودشان در سال های نخست همکاری شان با احمدی نژاد تجربه کرده بود.

یعنی اگر آقای کلهر درست گفته باشد که همسرش به دلیل همکاری ایشان با احمدی نژاد از ایشان جدا شده است، پدر من نیز به دلیل عدم همکاری یک روزنامه نگار یک لاقبا با همان احمدی نژاد از من جدا شده است و پدر محسن روح الامینی نیز به همین دلیل مشابه، جسد بی جان فرزندش را از کهریزک تحویل گرفته است و دوستان  بسیاری دارم که چون از احمدی نژاد به دلیل دروغ های دل آزارش بریده اند خانواده شان را از دست داده اند.

یعنی این روزها در ایران در خانه خیلی ها دیگر از آن خرّمی همیشگی خبری نیست.

آنان که با احمدی نژاد ماندند اوضاع بر وقف مرادشان است، درست مثل خود آقای کلهر و آنان که مثل احمدی نژاد نمی اندیشند از کار و یک زندگی معمولی محروم شده اند و مجوّز هیچ کاری را هم در ایران به آنها نمی دهند، درست عین دختر آقای کلهر؛ با این تفاوت که دختر کلهر مجال خروج از ایران را یافت و دختران دیگری کماکان شب ها پشت خطوط اینترنتی از داخل ایران یا از یکی از همین کشورهای همسایه ملتمسانه راهی برای خروج از ایران می جویند و ما دست هایمان خالی است.

مشاور احمدی نژاد نه باید از موهای پریشان دخترش  شرمنده  باشد و نه با  شال سبز او آشفته شود؛ آنچه که بیش از همه باید  موجب شرمندگی و آشفتگی او و دیگر مشاوران احمدی نژاد باشد، این است که پدران ما هنوز یاد نگرفته اند حریم خانه خویش را مقدس و عزیز دارند و به خاطر مردی که به تعبیر میرحسین به دوربین نگاه می کند و به راحتی دروغ می گوید، ایران را ویران نکنند.

آرمانگرایانه و دور از ذهن است که کلهر یک قدم جلو بگذارد و از اینکه نتوانست دختر دلبندش را در ایران عزیز نگاه دارد، از ملت  به دلیل شعارهای عوامفریبانه فصل انتخابات (که وعده داده بود ایرانیان و خوانندگان را هم به خانه بر می گرداند) عذر بخواهد.

بی تردید کسی به وعده او دلخوش نکرده بود که منتظر عذر او باشد اما این روزها که کرور کرور حکم اعدام صادر می کنند و زندان ها پر است از دگراندیشان و روزنامه نگاران و دانشجویان و فعالان سیاسی شاید بد نباشد که کلهر کمی سکوت کند و اسم گریختن دختر نازنین اش از ایران را دیگر نگذارد “آزادی”!

قصه نرگس، قصه نسلی از دختران و پسران جوان ماست که دنبال روزنه ای برای نفس کشیدن می گردند که یکی می یابد و دیگری در خانه دارد آرام آرام جان می کند و نفس ما هم همپای آنها در همین سرزمین آزاد بند آمده است. 

روزی که به عنوان یک خبرنگار در دفتر ریاست جمهوری، جلسه مشترکی با آقایان کلهر و جوانفکر داشتم، بیان اختلافات فکری ام با  پدرم، دقیقا دوبار اشکهای آقای کلهر را جاری ساخت و من تازه امروز یافته ام که اشک های آقای مشاور نه برای ویرانی خانه من که برای ویرانه خانه خودش بود.

حالا که نرگس کلهر را دور از خانه و دستِ نیاز دراز کرده به سوی دولت آلمان می بینم به عنوان همان خبرنگار، همان سوال آن روزم را دوباره با آقای کلهر مطرح می کنم.


طبق معمول پاسخی که از راه نخواهد رسید اما خیالش راحت می شود که همه دختران از خانه رانده شده، دست نیاز به سوی کشورهای غربی دراز نکرده اند.

هنوز هستند کسانی که کماکان امیدوارانه راه بازگشت به خانه پدری شان را می جویند.

به کرات و بارها تا مرز تسلیم شدن پیش رفته ام تا درخواست پناهندگی دهم و از این فقر و فشار روحی که هر دانشجوی ایرانی در خارج از کشور معمولا گرفتار می شود برهم اما هنوز چنین نکردم؛ می دانید چرا؟ 

به شکل عجیبی باور دارم عمر دولتِ دروغ، آنقدرها هم دراز نیست.

پس به اندازه ویزای کوتاه مدتم می مانم در بلاد غرب و سپس به خانه ای بر می گردم که جای من و همه ایرانیان رانده شده از خانه است؛ نه فقط جای آنانی که مهرورزی، شعارشان است و ویرانگری، مرامشان.. 

اگر دختر آقای کلهر ناگزیر و ناچار درخواست پناهندگی داده است، من  دختران و پسران زیادی را می شناسم که هنوز دلشان رضا به این کار نداده است.

این ها را هم برای  طعنه به  دختر آزاده ی مشاور احمدی نژاد نیست  که می گویم بلکه برای نشان دادن امیدمان به ویرانی کاخ دروغ گویانی است که حتی از خانه گریختن ما را هم به نام آزادی خرج می کنند.

دختر آقای مشاور که سهل است حتی اگر پسر احمدی نژاد  هم  از آلمان، انگلیس یا آمریکا درخواست پناهندگی کند، ما پناهنده نمی شویم و به خانه بر می گریدم به زودی!

می توانی زندان رفتن مان را هم به نام آزادی خرج کنی یا درست عین آقای خودت شانه بالا بیندازی و بگویی ما قوه قضاییه مستقل داریم و انگار نه انگار که همین وزارت اطلاعات و وزازرت ارشاد و وزارت کشور تحت نظارت دولت دروغ است که در تمام این سالها خانه خرابمان کرده است.

۲۳ مهر ۸۸ | گاه نویس

۱۵ نظر برای “نرگس و قصه نسل ما و قصه مشاوری که قرار بود خواننده ها را هم به خانه برگرداند”

  1. Omid Azadi ۲۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۳ ق.ظ

    Hi. Could you please stop being the spokeswoman of your “generation”? You are not the spokeswoman of the generation, are you? And you are not entitled to talk on a generation’s behalf, are you? Talk for yourself, not for people. Basically, your assumed role is exactly the same as Ahmadinejad’s assumed role; you think you represent your generation, he thinks he represents Iran, and the Iranians. All your peices are megalomaniacly infected with your assumption that everyone else shares your “shitty” generational life; I do not, my friends do not and we do not think you can talk for us. If you talked for yourself everything would be better, and more demoratic

  2. hapali ۲۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۴ ق.ظ

    اینکه شاید واقعا این همه مهربانی جناب مشاور از باور درونی او برمی خاست و نباید آن را یک دورخیز پوپولیستی برای کسب آرای مردم تلقی کرد که در این صورت لابد او درونا و عمیقا باور داشت که وقتی احمدی نژاد بیاید، مهرورزی هم می آید و ایران مهیای پذیرش همه ایرانیان از خانه گریخته و از کاشانه رانده خواهد شد.

    خیلی‌‌ها هنوز اینطور هستند. این نه از کج فهمی‌ که از ساده دلی‌ مردم هست و از زود باوری و همیشه امید داشتن به وجود یک ناجی. اونها این ناجی را در قامت احمدی نژاد دیدن . اشتباهی‌ تاریخی‌.

  3. جواد ۲۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۷:۱۲ ق.ظ

    هر چند به گمان من معضلات کشور ما بسی فراتر از افراد یا گروه های خاصی است وریشه نامناسبی این شاخه های زشت را رویانده است و از این جهت با مسیح عزیز چندان موافق نیستم که رفتن این یا ان تفاوت ساختاری ایجاد خواهد کرد اما این نکته واضح است که اوج نادانی و قدرت پرستی را توامان شاهد هستیم

  4. جواد ۲۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۳۵ ق.ظ

    هر چند به گمانم معضلات ایران بسی فراتر از وجود یا عدم وجود این یا ان فرد یا گروه است و ریشه در مشکلات ساختاری ما دارد و این ریشه نا صواب است که چنین شاخه هایی را به نمایش گذاشته و این شاید اختلاف دید من و مسیح عزیز باشد ولی معتقدم که هم اکنون شاهد اوج نا بهنجاری و قدرت پرستی هستیم

  5. Arashk ۲۳م مهر ۱۳۸۸ ، ۲:۱۹ ب.ظ

    Man doctor hastam va dar london zendegi mikonam.agar betavanam be shom komak konam khoshal mishavam.Neveshtehaye shoma dastane darde moshtarake besiari as maha hast.

  6. میهن دوست ۲۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۸:۲۱ ق.ظ

    امیدوارم که خدا از دهانت بشنود، اما قربون شکل حق
    پرستت بشوم، من بیچاره الان بیش از ۲۵ سال است که در
    خارج از ایران هستم و از روز اول مانند شما به خودم
    می گفتم عمر دولت دروغ آن قدرها هم دراز نیست، الان
    عمریست که دارم هی این را تکرار می کنم و عمر من به
    سر رسید، کلاغه به خونش نرسید. ولی خوب، دوران شما
    دوران دگرگونیست، ما ایرانیان چشم امید به شما
    جوانان بسته ایم. برای هر تغییری نخست باید آن را
    باور کرد، ما در آن دوران باور خود را به تغییرات
    در ایران از دست داده بودیم، چون به امید ما خیانت
    شد، انقلابی که برای بهتر زیستن به پا گشت، ناگهان
    هیولای جنگ را به خانه مان آورد و خود نیز آستین به
    کشتار جوانان بالا زد تا در دریای خون وضو بسازد!

  7. daaneshmand ۲۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۴ ق.ظ

    Loved it

  8. آرش ۲۴م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    بله شارلاتان های متقلب دروغگو

    اسفندیار مشایی: هدف آمریکا از موشک باران کره ماه نابود کردن آثار باقیمانده از معجزه “شــق الـقـمـر” حضرت محمد بوده است ا

    این مشایی با همین جنفگیات مخ احمدی نژاد را تسخیر کرده. هاله نور نیویورک هم همین مشایی سرکارش گذاشت.

    حمله آمریکا به عراق را هم گفتند برای مقابله با ظهور آقا امام زمانه که قراره از کربلا ظهور کنه!!

    با این چرت و پرتا یه عده منگل را دور و بر خودشون نگه داشتن. اگرنه تا حالا می بایست با اردنگی مردم تو زباله دادن تاریخ افتاده بودن.

    تو جنگ با عرآق هم با سوار سفید پوش بر اسب سفید مردم فریبی می کرده اند… که آره آقا خودش تو جبهه ها هست. این منگل ها با این مزخرفات دارن حکومت میکنند و پدر مردم را در میارن!

    اوایلی که احمدی نژاد سرکار اومد یه سگ زایر هم تو حرم امام رضا پیدا شد. یه سگ را ول کردن و ازش فیلم گرفتن که آره یه سگ اومده تو حرم آقا زیارت.
    توی یه صندوق خیریه توی لبنان هم گفتند آقا امام زمان امده یه نوشته با دستخط خودش انداخته.

    این شیاد بازی ها برای اینه که دولت امام زمان با خلیفه گری مصباح راه بندازن. همین مردکه شیاد مصباح دیروز گفته این قانون اساسیه که از ولی فقیه مشروعیت می گیره نه بر عکس!

    دوستان یه لحظه را نباید هدر داد. اگه دیر یا سست بجنبیم دماری از ملت در آرن که حتی حسرت این روزهای لعنتی را بخوریم. یک عده شارلاتان حرامزاده مادر بخطا که تو تاریخ لنگه ندارن. ببینید همه شان مدرک تحصیلی شان تقلبی است. چون هیچ آدمی که یه ذره هوش و فهم داشته باشه نمی توته چرت و پرت های اینورو تحمل کنه. میرن سراغ حرامزاده های منگل خنگ!

  9. رضا ۲۵م مهر ۱۳۸۸ ، ۷:۲۵ ق.ظ

    درود بر مسیح
    مسیح نمی دونم ذر چه حالی چون تو خونه خودم نشستم و می گم (ببخشید)لنگش کن!! اما این رو بدون که بودن صفایی فراهانی تو زندان دردی رو از فوتبال ما تو afc دوا نمی کنه؛ بودن ابطحی تو زندان دردی رو از جبهه سبز دوا نمی کنه؛بودن گنجی ها و علینژاد ها تو زندان دردی رو از کسی دوا نمی کنه و برگشتن تو به ایران تو این شرایط جز دیدن خانواده ات که می دونم عزیز ترین کسانت تو دنیا هستند واسه دوستداران ات جز مقاله غم انگیز زندان رفتنت هیچ دردی رو دوا نمی کنه!

  10. آرش ۲۵م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۳ ق.ظ

    نامه آقای کروبی به آیت الله نوری همدانی بخوانید.
    دوستان اصلاح طلب، احمدی نژاد و مشایی و مرتضوی و شریعتمداری و تائب و رادان و …. امثالهم خارج از سیستم و تفکر آخوندی هیچ گهی نیستند. این تفکر سیستمیک به این آقایان عرصه تاخت و تاز داده.
    این آقای نوری همدانی وقتی که توی عراق یه گنبد را منفجر کردند، توی قم مثل شارلاتان ها پای پیاده به اعتراض راه افتاد.
    حالا جان و آبرو و ناموس ایرانی براش نه تنها ارزش بتون آرمه عراقی را نداره… که میگه خوب کاری کردین کشتین و شکنجه کردین و تجاوز کردین.
    اگر کسانی هنوز دلی در گرو سیستم فکری این آقایون دارن، امیدواریم برای همیشه خود را “رها” کنن و بگذارن کشور زودتر آزاد بشه!

  11. sohrab ۲۵م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۱ ب.ظ

    salam
    comment ha dide nemishe.

  12. amir ۲۶م مهر ۱۳۸۸ ، ۵:۰۸ ق.ظ

    سلام
    خوبی
    مطالبت خیلی خوبه
    خواستی اطلاعات دست اول درباره با این اتفاقات بهت می دم
    فقط حضوری
    منتظرم

  13. جمشید ۲۶م مهر ۱۳۸۸ ، ۹:۵۱ ق.ظ

    با درود به خاله . امریکا یک کشور سرمایه داریست. در تمام این سال های زندگی مردم شوروی در قبل از فرو پاشی به توطئه مشغول بود و برژنیسکی در پایان فروپاشی گفت : مهم نیست که در افغانستان چه گذشت ما به اهداف خود رسیدیم. همین کشور دموکراسی خواه قبل از فرو پاشی کلیسا ها و مساجدش را وادار می کرد تا بگویند که شوروی سوسیال امپریالیسم است و اصلا باور به کشور کمونیستی نداشت و تبلیغات گسترده ائی از طریق باسترناک فاشیست و سولزنیتسین واپس گرا و…. به جهان می قبولاند که سوسیال امپریالیسم در شوروی در حکومت است و اصلا شوروی کمونیستی نیست. بعد از فروپاشی جهان را کر کرد که دیدی ایدئولوزی کمونیست ها پایان یافته است. البته مغز های کوچک مرتجعین همیشه سر های زیادی چون حلاج بر بالای دار برده است.سرمایه داری امریکا و ایران همه با هم یکی هستند و نمی دانم چرا گرو ها می ترسند تا چهره زر اندوزان تازه بدوران رسیده را افشا کنند . تاز باور کردید که چه گذشت . هم چو روزی بعد از کودتای بیست و هشت مرداد ۱۲ تن از بهترین فرزندان حزب توده ایران به وسیله سیا و انتلیجنسرویس در ایران اعدام شدند تا شاه و دوستان سرمایه دارش کیف کنند و بنز سوار شوند و دنیا را فریب دهند و البته همه سرمایه داران سر و ته یک کرباسند. در ایران هم سرمایه داری حاکم است و مردم از واقعیات دور. چهره ها شکسته. ووووو سالگرد برادر اعدامی من هم همراه شهدای جنگ در یک روز بر گزار شد و خوشحالم . یاد همه شهدای جنگ را به سینه دارم و اعدام نازنیم من هم زخمی همیشگیست. خدایا کمکم کن.

  14. شباویز ۲۶م مهر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۴۱ ب.ظ

    سلام مسیح عزیز

    هر پستی که می نگارید، هر خبری که تحلیل می کنید و هر نامه ای که سرشار می نمایید با واژگانی صریح و شفاف، یکی از عزیزترین هایتان در آن حضوری چشمگیر دارد. حتی گفتگو با بهنام ناطقی در صدای آمریکا نیز از یاد او بی بهره نمی ماند. او که صداقت، جسارت، شجاعت و صراحت و آزادگی را به روح سرکش تان آموخت، کاش اینک می دانست که همواره بیادش دارید به دل و به زبان. کاش می دانست که فاصله عقاید و گفتارتان باعث نگردیده که قلبتان تهی شود از مهرش و اندیشه تان عاری گردد از تکریم واحترام به کسی که او را همه کس خود می دانید و خود را به نام او معرفی می نمایید، یا آن زمان که اندیشه مخالف شان را توصیف می کنید کاش می دانست که چقدر بزرگوارانه از تفاوت عقایدتان می گویید بدون آنکه تفکرش را تحقیر کنید و یا منش او را سرزنش،

    کاش می دید که در آن قلم تیز و تراشیده و در آن کلام صریح و نقادانه، تنها احترام است که موج می زند. عشق و احترام به پدری عزیز که دوستش می دارید بیکران، در سطر سطر نگاشته هایتان و در لابلای اندیشه تان چونان مهری تابان می درخشد و خودنمایی می کند.

    پایدار باشید و تقویم روزگار همواره بر وفق مرادتان تورق نماید

  15. یا شا ر ۲۸م مهر ۱۳۸۸ ، ۵:۵۴ ق.ظ

    من اینجا می مانم
    حتی اگر بر مزارم
    هیچ سنگ یا نشانی نگذارند
    من اینجا می مانم
    حتی اگر (از خروس خوان این صبح تا خروس خوان صبحی دیگر)
    هیچکس رانیابم که با او بتوان کلامی از عشق سخن گفت
    من اینجا می مانم
    با تنهایی و عشقی که دارم

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License