محسنی اژه ای! به جای باز کردن دهان و دندان، درهای زندان را به روی شیخ باز کن!
از روزهای اول اعتراضات مردم به انتخابات تا خود امروز دست کم چندین بار کیهان و ایران و فارس و تیتر زده اند و خبر از دستگیری و موسوی و کروبی به زندان داده اند؟ موج خون خواهی مردم از موسوی و خاتمی و کروبی را فریاد زدند، پرونده جاسوسی شان را تیتر کرده اند و به دنبالش صاحبان دولت و دستگاه قضا و اجرا نیز به کرات فرمان دستگیری موسوی و کروبی را صادر کرده اند.پس تهدیدات اخیر محسنی اژه ای قصه جدیدی نبود که ارزش نوشتن داشته باشد. برای همین می خواستم دوباره قصه مادربزرگم در روستا و فلسفه عو عوی سگهای ولی الله چوپون را بنویسم و اصلا کاری به کار این خط و نشان های سیاسی محسنی اژه ای نداشته باشم اما مجبور شدم این مطلب را بنویسم در ستون مسافر روز آن لاین، ستونی که هر بار باید در آن نامه ای به کسی بنویسم و نمی شود در آن در مورد سگ های ده بالا نوشت و کشف کرد فلسفه عوعوی سگ های ولی الله چوپان چه بود که همیشه وقتی پسران و دختران روستا را دسته جمعی و در یک حلقه متحد می دیدند ناگهان شروع می کردند به های و هوار راه انداختن و دندان نشان دادن و ترساندن ما و معمولا هم کم پیش می آمد دل و جرایت کنند و پاچه بزرگترهای گروه را بگیرند. بگذریم در مورد سگ های ولی الله چوپون بعد ها می نویسم:
محسنی اژه ای! به جای باز کردن دهان و دندان، درهای زندان را به روی شیخ باز کن!
وقتی محسن میردامادی با آن همه سواد و علم، سودای سروری عالم را ندارد و روزها و ماهها در زندان است، وقتی محسن صفایی فراهانی با آن همه توانمندی و توانایی، تب و تاب قدرت ندارد و اینک در بند است، وقتی محسن امین زاده با آن همه دانش و دانایی، دلبری از دولتمردان نمی کند و مریض و بیمار در زندان است ، باید که در نبود محسن ها و حسنات شان، یکی مثل محسنی اژه ای پیدا شود و بر صندلی دادستانی کل کشور بنشیند و صدایش را برای شیخ و میری که صدای شان از نستاندن داد دربندان و شهیدان و شکنجه شدگان، بالا رفته، بالا ببرد و ناگهان چنگ و دندان نشان دهد.
پس نه بزرگان، بیگانه اند با این نوع شاخ و شانه کشیدن ها و نه ملت انتظار دادستانی از کسی را داشت که پیش از این نامش به خاطر چنگ و دندان نشان دادن به نام آوران، بر سر زبان ها افتاده بود و همه می دانستند آنکه برای دادستانی آمده، خود قرار است چه بیدادی کند. شاهدان تو نیز همانند شاهدان دادستان جوان و به حاشیه افتاده تهران یا دربند اند و یا از هراس بی رحمی و بی قانونی دادگاههای شما از سیاست گریخته و در کنج نشسته و یا از خانه گریخته و مهاجرت کرده اند. پس میدان باز است برای تاختن و عمل کردن.
مرد معروف دادگاه های مخوف!
آن روز که با صدای فریادت، نظم اتاق وزارت ارشاد برهم ریخت، بی شک می دانستی که سالهای اصلاحات است و در دایره اصلاح طلبان، وقتی ابزار قانونی برای زدن و حذف کردن مخالفان نداری، باید آستین بالا بزنی و عبا و ردا کنار بزنی و قندان به سمت باقی اعضای جلسه پرتاب کنی و ناگهان با دندان به سمت عیسی سحرخیز بدوی و رد آن را روی شانه های سحر خیز برای دوربین های عکاسان به یادگار بگذاری اما این روزها که عصبانی و معترض شده ای و گفته ای چرا دادگاههای میرحسین و مهدی کروبی به هنگام برگزار نشده است، خوب دقت کن! این روز ها با آن روزها کمی فرق دارد.
این روزها دیگر حلقه حاکمیت اصولگرایی یکدست است. قوای تقنینی و اجرایی و قضایی و رسانه ملی و نهادهای امنیتی و نظامی و همه و همه ارکان تصمیم سازی یک حکومت در اختیار تان است، دیگر چه نیازی به شاخ و شانه کشیدن دارید وقتی می توانید یک شبه دستور عمل صادر کنید؟ مقصودم این نیست که می شود شبانه به زندان رفت و همه گازهای نگرفته از شانه های سحرخیز و تاجزاده و زیدآبادی و قوچانی و دیگرانی که در این سالها فقط با قلم هایشان شما را نقد کرده اند بی حضور عکاسان به مرحله اجرا در آورید، نه، مقصود این است که دیگر قبای بزرگتری به تن تان است و می شود به جای گریز زدن به روزهای رفته و پست های نداشته تان، از اختیارات قانونی تان استفاده کنید. دادگاه را برگزار کنید، کروبی و میر حسین را به دادگاه بکشانید اگر هراسی از ملت ندارید. ظاهرا شما هم یادتان رفته که دیگر محسنی اژه ای بی اختیار و در حاشیه نیستید و اینک به شما پست و منصب دادستانی کل کشور را بخشیده اند و می توانید به جای انگشت بالا بردن و تهدید لفظی کردن و های و هوی راه انداختن، دستور اجرای همان چه را که می گویید صادر کنید.
حتی آن روزها که به ساختمان بهارستان آمده بودید تا به عنوان وزیر پیشنهادی اطلاعات از مجلس رای اعتماد بگیرید هم هنوز باورتان نشده بود که به همت همفکران تان، بازی انتخابات را برده اید و قدرت را از اصلاح طلبان پس گرفته اید و کم کم باید نقش سرو صدا کنندگان هیاتی را کنار بگذارید و رفتاری از خود نشان دهید که به هیبت تان بیاید. بله جناب اژه ای باور کنید که شما دیگر حتی از وزیر هم بالاتر نشسته اید. باور کنید که در نظام سیاسی ایران این اتفاق راحت رخ می دهد و حالا شما شده اید یک “دادستان کل” و الان اصلا یک محسنی اژه ای معمولی که شانه یک روزنامه نگار را گاز گرفته بود نیستید. پس همانگونه که شیخ مهدی کروبی استقبال کرد و نشان داد که هراسی از فراخوانده شدن به دادگاه ندارد شما هم هراس را کنار بگذارید. شرم نکنید، شیخ را از سر بریده نترسانید. بساط دادگاهتان را پهن کنید و نمایش بزرگ را برپا کنید.
دادستان کل!
کلیت دادگاه مهم نیست، درست عین همان دادگاهی که برای غلامحسین کرباسچی شهردار مغضوب تهران، برگزار کرده بودید، اصلا نگذارید کلام شیخ هم “منعقد” شود و بگذارید شیخ هم بیاید و بعد از آن همه سوابق سیاسی و انقلابی و پارلمانی اش اعتراف کند که برای آشوب و اغتشاش در کشور از آمریکا و انگلیس “خبیث” خط گرفته است، بگذارید میرحسین هم فارغ از ابهت روزهای نخست وزیری اش بیاید اعتراف کند که اغفال شده است و تحت تاثیر بی بی سی و صدای آمریکا تشویق می شد که با مردم به خیابان ها بیاید و درخواست ابطال انتخابات را بکند. اصلا فرض را هم بر این بگذارید که میرحسین و شیخ قرار نیست بنا بر ادعای کروبی افشاگری کنند. فرض کنید که هر دوی آنها از هم اکنون مهیای پذیرفتن متن کیفرخواست دادگاههای شما هستند. پس منتظر چه هستید ؟ برپا کنید دادگاه نمایشی شیخ و میر را.
پیش نمایش اعترافاتی که تاکنون از صدا و سیمای تحت نظارت، پخش شده است به اندازه کافی افکار عمومی را مهیای نمایش بزرگ کرده است. حالا که هیچ شرمی از طولانی شدن حبس این همه فعالان سیاسی در تصمیم سازان وجود ندارد، پرده این نمایش بزرگ را هم بالا بزنید و بگذارید جهان هم به تماشای رسوایی مسولان ایران ما بنشیند. شگفتا که هم جنبش و هم رهبران اش از برگزاری دادگاه بزرگان استقبال می کنند و نمی هراسند از دادگاههایی که تعددش، تکرار استیصال برگزار کنندگانش بود، اما ظاهرا ته دل دادستان کل و جزء کشور، این روزها حسابی می لرزد از تصور دست های پیرانی که در این دادگاه ها بالا رود و پیراهن رسوایی حاکمیت یکدست اصولگرایی را بالا زند و واقعیت ها آشکار شود.
بله جناب دادستان کل! کل قصه همین است که اگرچه این روزها قبای بزرگتری از قبای محسنی اژه ای سالهای پیش، به تن تان کرده اند اما بزرگان یک شهر را نمی شود با یک قبای بزرگ بر شانه انداختن به دادگاه کشاند و مطمئن بود که متهمان این دادگاه، به قهرمانان همیشه تاریخ بدل نشوند؛ چه با اعتراف چه بی اعتراف. اگر باور ندارید، بسم الله! به جای باز کردن دهان و دندان نشان دادن، در های زندان تان را باز کنید به روی میر و شیخ تا ببینیم او که خواهد باخت، زندانی است یا زندان بان. چه با اعتراف چه بی اعتراف.
نوشته هایت را دوست دارم، همچون خودت
ترانه سرخ رو در راه سبز بخون و خوندنش رو به بقیه دوستانت هم توصیه کن تا کمی از مظلومیت خواهر شهیدمون کم بشه
متن بسیار زیبا بود
ام تیتر شما بسیار فوق العاده بود
نتیجه اخلاقی :
سگی که پارس میکند ، گاز نمی گیرد ، درست مثل سگ های ولی الله چوپون . !
مسیح عزیز زیبا مینویسی و خوب رسوایشان میکنی مرحبا
این آقا تخصصش در رشته دهان و دندان است به این معنا که:
۱- میتواند هر چرندی بگوید تا به هدف از پیش تعیین شده خود برسد (دادگاه کرباسچی)
۲- هر کس را که خواست گاز بگیرد (ایشان آقای عیسی سحرخیز را گاز گرفت و آقای سحرخیز از او شکایت کرد حالا او در زندان است و این سگ رئیس عدالتخانه)
۳- البته یادمان نمیرود که ایشان در پرتاب قندان به دیگران هم استاد است در واقع جز معدود سگانی است که علاوه بر پارس کردن و گاز گرفتن قدرت پرتاب اشیا به قربانیان را دارد.
آیا این ۳ هنر شرط لازم و کافی برای رئیس عدالتخانه شدن در نظام خامنه ای نیست؟
کمپین انتخابات آزاد : روایت آزادی خواهانه از جنبش سبز
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-54175
مبحث انتخابات آزاد زیر رئوس مختلفی مانند خواست انتخابات آزاد، راهبرد انتخابات آزاد و کمپین انتخابات آزاد مطرح می شود که هرکدام بر مفهوم خاص و متفاوتی دلالت دارند. استراتژی انتخابات آزاد مورد نظر ما قطب نمای و راهنمای رسیدن به خواست انتخابات آزاد است. و کمپین انتخابات آزاد تجلی عملی آن است. انتخابات آزاد ظرفیت های چندگانه دیگری هم دارد که باید یک به یک برای ارتقای جنبش سبز بکارگرفته شوند. برای نمونه
- از منظر توازن قوای سیاسی، کمپین انتخابات آزاد تنها محوری است که به گرد آن می توان اتحاد بیشترین بر ضد کمترین را بوجود آورد. مسائلی نظیر سابقه سیاسی افراد، شکل نظام سیاسی و اقتصادی، قبول یا عدم قبول قانون اساسی و تفاوت های میان برنامههای سیاسی، ناقض چنین اتحادی نیستند. در این کمپین، تنها معیار همانا پذیرش حاکمیت صندوق رای است.
- نیروهای سیاسی که از فرایند انتخاباتی به روشهای مختلف کنار گذشته شده، یا حضور آن ها محدود شده است، به خاطر این سرنوشت مشترک حاضرند بدون آن که هویت سیاسی خود را انکار کنند، یا برنامه سیاسی دیگری را بپذیرند، مبارزه ای همگام برای حاکم کردن رای مردم در یک رقابت منصفانه را پیش ببرند.
- نیروهای پشتیبان حکومت، با پذیرش اصل رقابت منصفانه در انتخابات آزاد، می توانند به صحنه سیاست برگردند و در سرنوشت میهن دخیل شوند.
- نیروهای جامعه مدنی نقش بسیارمهمی در این فرایند دارند. نهادهای جامعه مدنی در فعالیت مطالباتی خود، احزاب و سازمان های سیاسی را تشویق می کنند که در ازای دریافت رای آن ها، این مطالبات و راهکارهای تحقق آنها را در برنامه های خود منظور دارند. خواست برگزاری انتخابات آزاد برای نهادهای جامعه مدنی ، خواست داشتن حق انتخاب بهترین برنامه در جهت برآورده شدن مطالبات آن هاست. هرچه تعداد راهکارها بیشتر ، و رقابت میان راه حلها گسترده تر باشد، بخت برآورده شدن مطالبات مدنی بیشتر خواهد شد. و سود برقراری انتخابات آزاد به نهادهای جامعه مدنی میرسد.
- هرگاه همه مطالبات جامعه کنونی ایران را برشماریم، در دو خواست «رفع تبعیض» و «انتخابات آزاد» بازتاب می یابند. اما از میان این دو، در نهایت دومی راه حل اولی است. یعنی دست آخر بدون انتخابات آزاد، تبعیض از میان نمی رود. علاوه بر آن، نبود انتخابات آزاد به معنی سلب حق مشارکت در اداره کشور برای اکثریت مردم ایران و خود از بزرگ ترین تبعیضات بوده و موجب تقسیم ایرانیان به شهروندان درجه یک و درجه دو شده است. جنبش سبز عامل کارگزار دستیابی به این خواست ها است. نقشه راه آن هم کمپین ادامه دار برای دست یابی گام به گام به انتخابات آزاد، برقراری سازمان یافتهٔ حاکمیت صندوق رای، بدون خودی و غیر خودی، بدون تبعیض است.
وحدت
روحالله حسینیان، مصباح یزدی، احمد جنتی و سایر رهبران ترور و خشونت شروع کرده اند به سخنرانی و درفشانی بر علیه آن چه نام طرح “وحدت ملی” نامیده می شود.
حرف ما به این آقایان این است. ما با شما ها وحدتی نداریم. می گوییم بیایید در پذیرش اصول دمکراتیک برای زندگانی مسالمت آمیز وحدت داشته باشیم. دمکراسی را بپذیریم!
در این مملکت خانم علینژاد سنگها را بسته اند و سگها را رها کردند برای همین است مردم ما همه زخمی شده انها هستند .درود بر شیر زن شجاع ایران زنده و پاینده باشی
آمدن به اینجا کمی زمان بر شده است
سنگ ها در بندند همه
سگ ها اما آزاد ویله
******
کدامین را چشمت اشارت می کند نازنین
یله
اما خوار وهار
یا که
بندوتاج خار و افتخار
کدامین را شیشه عمرت اشارت می کند
نازنین
در ننگ
یا که
بر سنگ
کدامین را؟
نازنین
مسیح جان یکبار مهندس بازرگان به شوخی ولی جدی تر ازهر جدی گفته بود جائی که ما باید باشیم ما نیستیم جائی که ما نباید باشیم ما هستیم(داستانش کمی مفصل است اگر خواستی می توانم ماجرا را برایت بنویسم)به عقیده من یکی از بزرگتری معضلات ما پس از انقلاب که سر منشا مشکلات زیادی شد وارونگی ارزشی بود.علم و تجربه به هیچ انگاشته شد و کسانی تصمیم گیرنده شدند چنان که افتد ودانی و نتیجه اینکه بجای استدلال چنگ زدن و دندان نشان دادن بر رفتار ها حکمفرما شد.پاینده باشی
لشکر خفته بیکاران و گرسنگان در راه است. تازه اول داستان است!
حساب دو دو تا چهارتاست: هیچ کشوری در دنیا این همه نیرو برای پاییدن و سرکوب مردم ندارد. حالا هم که با ادغام سپاه و بسیج، رسما مرزها را ول کرده اند و دارند در هر استان چند لشکر برای سرکوب رستاخیز مردم مستقر میکنند. هزینه این ها از کجا میاید؟
کم شدن سرمایه گذاری در بخش های تولیدی: بیکاری بیشتر.
حذف رایانه ها: فقر بیشتر
به این ملاهای بیسوادی که مخ علیل جعفری و جوانی و دیگران را کنترل می کنند باید گفت همین که پذیرفته اید این همه نیرو برای کنترل و سرکوب مردم لازم دارید، نشانه رفتن شماست.
کشور در لبه پرتگاه است. تا دیر نشده حق انتخاب کردن برای مردم را به رسمیت بشناسید، تا بتوان استعدادها و توان مردم را برای توسعه کشور بکار گرفت. نان آور زیاد کرد تا نان خور!
تا دیر نشده بخود آیید. فکر نکنید حکومت دیکتاتوری شما، تنها دیکتاتور با هوشی است که می تواند با سرکوب مردم سرنگون نشود. خواهید رفت… بدجوری هم.
سلام
ارادت من به شما از گذشته است و مقالهایتان را قدیم ها هم میخواندم
می دانم و خورده نمی گیرم که رفته اید و با دلی آسوده تر می نویسید
اما
دلم گرفته
دوست دارم
انسانهای آزاده بمانند
که هنر این است که بمانی و روشی را داشته باشی که در دل ظلمت نوری روشن کنی
زیرا آنها هم می خواهند دیگران بروند
مانند این همه انسان بزرگتر که مسافرند
بزرگترین عذاب برای آنان ماندن و چراغ بودن است
طبل هرچه توخالی تر ،صدایش بیشتر
محسنی اژه ای که عددی نیست. مثل لنگ حمام است که داد می زنند “خشک”، به دور کمرشان می بندند و بعد از مصرف به گوشه ای پرتابش می کنند. گنده های حکومت باید بفهمند که جنبش سبز منتظر و مقید به کروبی و دیگران نیست. این بار مردم ایران، زنان شیردل و جوانان پرشور ایرانی هستند که جلودار و رهبر جنبش اند و دیگران را به دنبال خود می کشند.
از منزل کفر تا به دین یک نفس است
از عالم شک تا به یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار
که از حاصل عمر ما همین یک نفس است
روحانی واقعی : منتظری ، صانعی
حشمت الله طبرزدی:
..”پس باید قوی بود। باید دانست که انفرادی و شکنجه عمر طولانی ندارد। پس نباید واهمه داشت। باید شکیبا بود। رهبران جنبش نیز نباید از ترس بازداشت،کوتاه بیایند। جنبش به زنان و مردان استواری نیاز دارد که در بزنگاه ها از اهداف ان پشتیبانی کنند. من از تجربه های گوناگون بازداشت و زندان این درس را فراموش نمی کنم.”
با درود به خاله . تا زمانی که نوشته هایت بیشتر از واژه های شیرین پارسی زور و رنج مردم را به چشم ها می اورد. شیرین است و به شیوه ائی بنویسی سخن راست و درست شیرین تر است. شاید این روش ازادی که برای نوشته ما گذاشتی بتواند گفتگو را برای ما اسان کند. خواهش می کنم شهدای جنگ هشت ساله را در یاد ها بیاور تا همه بدانند که انقلاب ایران به هیج کس جز به شهدای جنگ وابسته نیست و در هر گوشه ائی از روحانی گرفته تا من بیسواد باید بدانیم که شهدای جنگ هشت ساله و شیمیائی ها مانند همه شهدای راه ازادی در جان و دل ماست و برای ایران و ازادی هست که دانشمندان ما زار می بینند. رنج دانشمندان ما کمتر از زندان ماند ه ها نیست. خاله جان من از شعار زیاد شنیدم باید در هر مبارزه ائی شهدای جنگ و شهدای راه ازادی را همراه دانشمکندان و مبارزان راه ازادی ایران را سرمشق خود قرار دهیم.
نویسنده محبوب؛ میدانی،اما من میگویم باز:
“ترس بزرگترین یاور استبداد است” باید هم چاره ایی اندیشید…! و میدانم هم که میدانی نومیدی نحس است برای سبز بودن و ماندن! نگارین نگارش ات را قدر میدانیم که امید در آن علنی است…و…پویایی ما در قامت پویان توست که رو به بلندایی بام سپیداران است/
چون همیشه خیلی مخلصیم
شنیدم روزنامه های سبز نمایشگاه مطبوعات رو تحریم کردند و دیشب چند نفر کاسه کوزه کیهانو بهم زدند.
(دیدار)به مناسبت ۱۳ آبان در وب ما