• خانه
  • تماس

عذر خواهی منتجب نیا در صدا و سیما


به این عکس نگاه کنید. من هنوز نمی دانم اگر آن روز در مجلس ششم کسیانی با آن همه قدرت جلوی شیخ قدرت علیخانی را نمی گرفتند او فاطمه حقیقت جو را می زد؟ یادم هست روزهای آخر مجلس ششم وقتی فاطمه حقیقت جو در اعتراض به رد صلاحیت ها نطق می کرد ، شیخ قدرت علیخانی خشمگین شد و به زعم خویش در اعتراض به نطق تند حقیقت جو عمامه بر زمین زد و اگر نبود فریادهای علی اکبر موسوی خوئینی و دیگران، معلوم نبود که آن روز او دست به روی کسی بلند می کرد ، کاغذ نطق پاره می کرد و یا اصلا به همان فریاد ها بسنده می کرد.
به هر تقدیر چهار سال گذشت و اینبار این شیخ قدرت علیخانی بود که گلو می درید در صحن علنی مجلس با نطقی تند و در اعتراض به ردصلاحیت خودش. طنز تلخ سیاست امروز ایران را شاید همان شعر معروف” برشت” خوب تصویرگری کرده است وقتی می گوید هر روز برای بردن یکایک همسایگان تو می آیند تو هیچ اعتراضی نمی‌کنی فردا که برای بردن تو آمدند دیگر کسی در همسایگی تو باقی نمانده که به حبس تو اعتراض کند.
 همیشه از شخصی کردن نزاع های سیاسی ابا داشته و رنجیده شده ام و چه بسا در روزهایی که نیاز به همراهی داشته ام با همین رویکرد از سوی برخی‌ها همراهی نشده و تنها مانده ام اما نمی دانم چرا هر چه تلاش کردم نشد که در برابر این یادداشت پر آوازه جناب آقای منتجب نیا هیچ نگویم و حاضرم اتهام شخصی نگریستن به یک موضوع کلان را خودم پیش از دیگران بپذیرم اما چند نکته کوتاه را یادآورشوم.
درست در روزهایی که با یادداشت” آواز دلفین ها ” به آسیب شناسی پدیده “نیاز” در جامعه و بهره‌وری مسولان از این پدیده  پرداختم و از این منظر سفرهای استانی آقای رئیس جمهور در روزنامه اعتماد ملی مورد نقد قرار گرفت، علاوه بر آقای کروبی جناب آقای منتجب نیا نیز در صفحه تلویزیون آقای ضرغامی ظاهر شدند و گوینده خبر اعلام تاسف و عذر ایشان ازچاپ یادداشت بنده را یاد آور می شد.
اگر چه همان روزها از مصاحبه آقای کروبی با ایسنا و نوع موضع گیری ایشان از چاپ مقاله آواز دلفین ها در روزنامه آزرده بودم با این همه اما خوب می دانستم ملزومات کار حزبی و زنده نگاه داشتن روزنامه ، گاهی می طلبد که روزنامه نگاری قربانی شود و با این توجیه خودم را قانع می کردم که نه از عذرخواهی کروبی برنجم و نه از نا همراهی دوستان اما با هزار توجیه هم نتوانستم خودم را قانع کنم که چرا منتجب نیا وارد گود شد و به تعبیر خود از قلم به دستی ما شاکی شد وشکوه به رسانه های همسایه برد.
 از آن روز تا به امروز که مطلب خود آقای منتجب نیا، روزنامه اعتماد ملی را تا مرز تهدید به توقیف و حکم جلب مدیرمسول پیش برده است زمان زیادی نگذشته است و بی شک می شود به ایشان یاد آور شد که این روزهای دشوار نگرانی و سرشکستگی ایشان برای آنکه مبادا نوشته وی منجر به بستن رونامه و شرمساری در برابر روزنامه نگاران شود را من نیز تجربه کرده ام با این تفاوت که من تریبونی به فراگیری صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خبرگزاری ایسنا ندارم تا چون او نمک بر زخم بپاشم و نقد کنم نوشته ایشان را که بدون قید هیچ منبع رسمی تنها با اتکا به اما و اگرها و نقل و قول‌ها  از احمدی نژاد سوالاتی را مطرح کرد که دیگر هیچ جای دفاع برای روزنامه باقی نمی ماند. لذا در گوشه ای از این وبلاگ های فیلتر شده به نق زدن کوتاه بسنده می شود که چرا شیخ قدرت ها و منتجب نیا و دیگران وقتی سیل می‌آید تا یکی را ببرد آنها دامن خویش بالا می کشند و در عین حال یک پس گردنی هم به غرق شده در آب می زنند بی‌آنکه بدانند این سیل همه را خواهد برد.
حق شناس مدیر مسوول اعتماد ملی هفته گذشته از شکایت مدعی العموم برای مطلب آواز دلفین ها خبر داد و در عین حال به من اطمینان داد  که از چاپ این مطلب دفاع می کند اما امروز که خواندم از چاپ مطلب منتجب نیا در کسوت عضو ارشد حزب اعتماد ملی در روزنامه دفاع نمی کند دلم برایش سوخت و با این همه دانستم که انقدرها هم تنها نیستیم حتی اگر اقای منتجب نیا نداند که در دایره سیاست امروز ایران هیچ فرقی بین او و من یک لا قبا نیست و اگر یک روز سیل خانه مرا ویران کرد و شما نیز همصدا شدی با سیل سازان، فردا این آب شما را نیز می برد پس باشد که به گاه آوار  صبوری کنیم و نمک به زخم هم  نپاشیم.
با اینکه می دانم خودم هم نمک پاشیده ام اما واگویه ما در یک خانه نیم بند کجا و شکوایه شما در رسانه ملی  کجا؟

۱۲ تیر ۸۷ | گاه نویس

۵۱ نظر برای “عذر خواهی منتجب نیا در صدا و سیما”

  1. پرویز ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    درود بر شما
    همیشه صراحت و گستاخی شما در اعتماد ملی برایم جالب بوده
    و حتی گاهی نگرانم کرده است
    مسیح عزیز اگه شما یک لا قبایی ما بی قباییم حالا با این توجه !
    یه سری به ما بزن

  2. م.ن ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام
    خجالت بکشید اسم از مجلس ششم نیاورید که آبروی ایران را بردند

  3. سمیه ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    راست می گویی مسیج جان! که چقدر خانه هایمان را محکم می بینیم وقتی نمی ایستیم . این بازی تنها بازی دفاع از این و آن نیست. کلان تر هم نگاه کنید، یک بخشی از بدنه اصلاح طلب بخشی دیگر را از خود راند و از تصمیمات او عذر خواه شد آنها را به تندی متهم کرد. آرام آرام این تندی دامن خودش را می گیرد. این گردونه سنگین به آرامی در حال جلو آمدن است و ما نمی دانیم که چطور اول دیگران و بعد خودمان را به گردونه می سپاریم.

  4. پرند ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    دستت درست

  5. حسام ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام به مسیح عزیز. حال شما؟ عزیز چیزی که گفتی حقیقتیست که متاسفانه در جامعه ی ما وجود داره. همه فکر می کنیم این مشکل برای همسایه هست و ما دچارش نخواهیم شد.
    به امید روزهایی بهتر.
    موفق باشی

  6. علی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    عالی بود
    درود بر مسیح علی نژاد و قلم صریحش

  7. مهدی بهروزی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سرکار خانم علی نژاد
    سلام

    نوشته آواز دلفین های شما بسیار به موقع و به جا نوشته شده بود و در بر گیرنده حقایق سفرهای پوچ استانی و هزینه بر آقای رئیس جمهور بود اما بر آشفتن افرادی مثل شیخ مهدی کروبی و شیخ رسول منتجب نیا(شیرازی ها او را به نام منتخب، نیا! به یاد می آورند) در ماجرای مقاله آواز دلفین ها چندان هم جای تعجب ندارد. مسیح علی نژاد روزنامه نگار جسوری بود که مطلبی نوشت و به سفرهای استانی رئیس جمهور پرداخت تا به عنوان رقیب از سوی مهدی کروبی کوبیده شده باشد. آنها مطلب تو را دوست داشتند چرا که جگرهایشان خنک شده بود اما می دانی که خنکی جگر تا چند دقیقه بیشتر ادامه ندارد و وقتی که جگر باز هم به حرارت سابق برگشت ورق هم بر می گردد مگر ما باید به خاطر نوشته یک روزنامه نگار که قبلا از مجلس هم اخراج شده است تاوان بسته شدن روزنامه را بپردازیم؟ نه مسیح علی نژاد (هرچند نوشته اش جگرمان را خنک کرد) تقبیح می شود تا اعتماد ملی ارگان حزب آقای شیخ مهدی کروبی پابرجا بماند. حالا منتجب نیای قائم مقام مطلبی را نوشته که بر حق است اما اگر حالا زیر پای او را هم خالی کنند که ظاهرا دارند خالی می کنند باید به کارهای حزبی توسط آدمی مثل کروبی و دار و دسته اش شک کرد، که چگونه یک حزب از اندیشه های قائم مقامش (حتی) در مقابل جریان رقیب حمایت نمی کند. همه که موسوی خوئینی ها نیستند که افشا کننده نامه محرمانه را لو ندهد و تا پای تعطیلی روزنامه اش هم پیش برود اما هرگز حاضر به افشای نام یک کارمندش نشود.

  8. بامداد امید ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    من بیشتر از نوشتن شما از باز بودن امکان نظر دهی و گذاشتن کامنت خوشحال شدم چون نشان می دهد اگر شما تریبونی هم چون تلویزیون و ایسنا را ندارید ولی اندیشه های زیادی هستند که …
    از برشت آورده اید اضافه می کنم گفته اند وقایع تاریخی دوبار تکرار می شوند بار اول به صورت تراژدی و بار دوم کمدی و داستان ملا را که در خیابان به مزاحمش پاداش داد گفتند این چکاری است لازم بود او را تنبیه می کردی نه اینکه پول بدهی .گفت این پولی که به عنوان پاداش دادم پول خون اوست که دیگری در وقت دیگر از او می ریزد
    حتما نیک می دانید نمک پاشی گاهی تنها راه گند زدایی است

  9. پرستو مانده از سفر ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    به این آقایان می گویند دور نیندیش و چقدر نفرت برانگیز است این خوب بودن مرگ اما برای همسایه

  10. sykbu ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    ترا در انتظارم
    ای یادگار همه جوانی ام
    سالهاست
    بی تو
    در ارزوی
    لحظه ای آرامش و خوابم
    خوشحالم که می بینم می نویسید و حتی به فکر چشم بازدید کننده ها هم هستید(تغییر فونت) هرچند مسائل زیادتری می بینم که نیاز به نوشتن از دید یک روزنامه نگار را دارد انجمن صنفی روزنامه نگاران ..آوار شدن ساختمان بر سر کارگران و…

  11. david ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    Sorry my friend, you show the same reaction like Mr. Montajabnia.
    What a difference between you and him?

  12. لاله ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    زنده باد قلم توانای مسیح علین‍ژاد…
    گهی زین به پشت و گهی پشت به زین جناب منتجب نیا

  13. تهرانی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام خواهر
    مطلب جالبی بود.فقط فونت نوشته هات رو عوض کنو ممنون

  14. احسان ولی زاده ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    اما قبول کنید یادداشت منتجب نیا خیلی تند بود .

  15. امین تقی خانی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام
    ۱- اعتماد ملی می خواهد که توقیف شود.
    ۲- ادب حرفه ای و شخصیت کسی که خیلی دوست دارد اوریانا فالچی شود حکم می کرد که یک متن انتقادی بنویسی. این متن بیشتر شبیه یک تلافی جویی کودکانه بود.


    شاید تا حدودی خودم هم موافق این قضیه ام اما اینجا یک خونه بی صداست برای انتقاد از خودمان و با این نوشته مشکلی بر مشکلات ایشان اضافه نمی شود.

  16. ابوالفضل ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    فارغ از تعارف و تملق میگم. بانوشته هات ثابت می کنی که روزنامه نگاری با دروغگویی و بزدلی پیوند ناگسستنی ای نداره.
    امیدوارم همیشه پیروز باشی..

  17. سولماز ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    خیلی تمیز اومدی این رو. آفرین. به جا بود.

  18. مصطفی فتحی زاده ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    وبلاگ مسول حزب اعتماد ملی شوشتر راه اندازی شد . جهت لینک :

    http://www.iranshushtar.blogfa.com

  19. حسین ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    از اینکه ادرس جدید را ذکر کردید بسیار خوشحال شدم که بعد از مدتها باز مطالب پر بار شما را میتوانم بخوانم در مورد این نماینده یاد بهرام گور افتادم که عمری گور میگرفت و اخر گور بهرام گرفت یا حکایت ازمکافات عمل . . .

  20. حمید ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    شما باعث افتخارید. آدم چقدر ذوق زده میشه وقتی بزرگ بانوان دانشمندی چون شما رو میبینه . چقدر شیوا و زیبا و گویا مینویسید.
    شاد باشید و شادکام،در راه هدفتان پایدار

  21. مهدی مصطفوی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    با سلام و تشکر بابت مطلب تان
    خواستم فقط تذکر بدم که اون جمله که نقل قول کردید در اصل متعلق به کشیشی به نام مارتین نیمولر هستش و به اشتباه از قول برشت نقل می شه. برای اطلاعات بیشتر به صفحه مربوط به این شعر در ویکیپدیا رجوع کنید:
    http://en.wikipedia.org/wiki/First_they_came...

  22. صادق ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    خوشحالم که درد به سراغ ایشون هم رفت. البته گمان نمی کنم که سر عقل بیایند!

  23. کرایه چیان ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سرکار خانم علینژاد

    من از اعضای فعال جبهه مشارکت ایران اسلامی هستم که براتون مینوسم …
    حزبی که اتفاقا هر روز داره فاصلش رو با اعتماد ملی بیشتر میبینه …

    خانم علینژاد اگر در زمان غیبت روزنامه هایی مثل شرق و همیهن و کارگزاران فعلی زمانی روزنامه اعتماد ملی میگرفتیم فقط علتش نوشته های شما بود شمایی که به جرات در ردیف روزنامه نگارانی متفاوت و نو از جمله آقای قوچانی بودید …

    خانم علی نژآد یک سئوال … شما چرا ؟؟؟
    چرا اعتماد ملی رو انتخاب کردید ؟؟؟
    چرا همکاری با کروبی و افرادی مثل منتجب نیا ؟؟؟

    آقای کروبی که گل به خودی دیگه عادتش شده …
    آقای منتجب نیا و حرفاش بر علیه اصلاح طلبا که تصویرش تو اخبار بیست و سی برامون تکراری شده

    خانم علینژاد وجدان خود رو قاضی کنید بعد قلم به دست بگیرید …
    یعنی این جواب تمام تلاشها بود تا افرادی مثل کروبی ها و منتجب نیا بیان و برای رسیدن به قدرت تمام تلاش ها را نادیده بگیرن و بگن تا الان داشتیم افراط میکردیم و الان باید معتدل شیم ؟؟؟

    خانم علی نژآد شما قاضی …
    اگر آقای خاتمی نبود آقای کروبی .. آقای منتجب نیا در کجای اصلاحات قرار میگرفتن ؟؟؟
    نکنه منظور از اصلاحات در نظر این کوچکان بزرگنما تیتر اول روزنامه کیهان شدنه ؟؟؟
    نکنه منظور از اصلاحات در نظر این بندگان از همه جا بیخبر پشت پا زدن به خودی ها در هر شرایطی است ؟؟

    خانم علی نژاد نه دیگر شما هم با نویسندگاه کیهان فرق ندارید شما از کسانی طرفداری میکنید و برا کسانی نوشتید که در دل مردم نبودند
    شما برا کسانی نوشتید که مردم از آنها کوچکترین خوبی ندیده بودند شما از کسانی نوشتید که خنجر خوردن از آنها به راحتی قابل پیشبینی بود ؟؟


    صبور باش رفیق نازنین …در جامعه ای که مردم از خاتمی به احمدی نژاد چرخش می کنند باید آرام بود و گاه همین تریبون نیم بند را هم حفظ کرد …من روزنامه نگارم و فردا اگر قرار شد کروبی یا خاتمی را هم نقد کنم دریغ نخواهم کرد و خوب می دانم که اگر از جامعه فاصله بگیرم آرام آرام تمام می شوم و راحت حذف می شوم ….دغدغه های تو را هم می فهمم اما نزاع را نه.

  24. کرایه چیان ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    خانم مسیح کار شما نقاب گذاشتن بر صورت کروبی ها و منتجب نیا ها نیست ؟؟؟

    ای کاش برای یک بار هم که شده بیخیال مجلس و دولت میشدید خودی هارا میدید که بیرحمانه آرزوهای یک ملت را بر تاراج دادن …
    ای کاش اینبار برای کروبی اینگونه مینوشتید :
    آقای کروبی به جای نامه دادن به آقای جنتی و مصباح چشم بند خود را از چشم بر دارید و ببینید شما برای نامه دادن خیلی هم بزرگ نیستید … شما محبوب نیستید … شما یک رنگ نیستید … اینگونه ادامه بدهید بیشک خواهید باخت …
    راستی آقای کروبی یادم رفت یگویم خانم فاطمه کروبی که هرروز در بیست و سی از اعتدال گفت از مبارزه با افراط گفت و سرلیستتان بود در ردیف چندم مجلس قرار گرفت که اینگونه مغرورانه سر در لاک بیخیالی برده اید و بیتدبیرانه هر حرفی که بخواهید بر زبان جاری میکنید
    برای منتجب نیا بنویسید به جای نوشتن از دولت نهم و شایعه پراکنی به فکر بازیابیه شخصیت خود باشد تا اینگونه سرلیست اعتماد ملی در مجلس نهم در ردیفهای آخر جا خوش نکند …
    به ایشان بگویید اصلاحات دورویی نیست … فریب و خنجر زدن از پشت به دیگران نیست …
    به ایشان بگویید مردم شعور دارند… مردم از این گونه شخصیتها متنفرند

    نوشته های زیر به صورت نامه سرگشاده روز ۵شنبه ۱۳ تیر در آدرس زیر قرار گرفته :
    http://www.negahetaze.mihanblog.com

  25. کرایه چیان ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    خانم علی نژاد همچنان جسارت داشته باشید و جواب سئواها را بدون خط قرمز اعلام کنید
    نامه همچنین در آدرس زیر هم قابل مشاهده میباشد :
    http://blog.360.yahoo.com/blog-11q0Ejg_fqHCom9nd0KHnhxIYxqI

  26. محمد رضا ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    خوب یادم هست
    روزی که دادستان از مطلب من شکایت کرد و بعد مدیرمسئول را به دادگاه خواستند و او هم بی هیچ دفاع منطقی سردبیر و بنده را به عنوان معاون سردبیر به دادگاه معرفی کرد و با اعلام اعطای حق به سردبیر و من خود را کنار کشید و بعد ما تبرئه شدیم و رو سیاهی به ذغالی ماند که باید تنهایی به انتشار روزنامه اش ادامه می داد.
    روزنامه ای که تنها چند هفته دیگر به کارش ادامه داد و بعد مدیر مسئول زیر بار شکایاتی که از سوی دستگاه های دولتی مطرح شد چنان له شد که نه تنها قید روزنامه نگاری که قید زندگی در شهرش را هم زد و هجرت کرد به تهران.

    ما عادت داریم که مرگ را صدا بزنیم اما تا زمانی که برای همسایه است.

    موفق باشی و عاشق

  27. اعظم ویسمه ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    مسیح جون چطوری ؟یه خبر جالب برات دارم ایلنا با تیم جدید داره راه می افته حدس بزن دبیر سیاسی کیه؟نه مطمئن هستم اگه ۱۰۰ گزینه بدی نمی تونی حدس بزنی پس خودم می گم "فاطمه مهدیانی"یاد ایلنا افتادم و … یادته که خوش باشی


    وایییییییییییییییی چه خوشحال شدم…..ایلنا هرگز از یادم میره ویسمه ایلنا…

  28. سر در گم ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    یاد ایرون و ایرونی بخیر

  29. هاشم حکمه ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام مصی…
    ***
    منتجب نیاها و کروبی ها "استاد اسد"ی های تیم فوتبال اصلاحات هستند! وقتی مایلی کهن بره دیگه کسی استاد اسدی رو دعوت نمی کنه!
    ***
    ایرانی ها فلسطینی و افغانی شدند!
    ژاپنی ها هزینه مرکز نگهداری فرزندان معلول کارگران ایران را پرداخت کردند…
    ***
    بیا بخون و ارائه نظر هم که طبق معمول نشانه شخصیت شماست!!!

  30. فرنوش حبیب نژاد ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    مسیح جان گردنت بهتر شد؟


    بهترم فرنوش جان.

  31. بامداد امید ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    خم شدن و نشکستن
    خم نشدن و شکستن
    دومی را بیشتر خوش داشت
    بارها و بارها
    خم نشد و شکست
    و هربار تیزتر و برنده تر
    خم نشد و شکست
    " …در جامعه ای که مردم از خاتمی به احمدی نژاد چرخش می کنند باید آرام بود و گاه همین تریبون نیم بند را هم حفظ کرد …من روزنامه نگارم و فردا اگر قرار شد کروبی یا خاتمی را هم نقد کنم دریغ نخواهم کرد و خوب می دانم که اگر از جامعه فاصله بگیرم آرام آرام تمام می شوم و راحت حذف می شوم ….دغدغه های تو را هم می فهمم اما نزاع را نه."
    این پاسخ شما است به یکی از کامنها .من نمی شناسم نویسنده کامنت را ولی می خواهم بشناسم شخصی که این پاسخ را داده است و برای همین عادت کرده ام به جستجوی نام مسیخ علی نژاد (هر ازگاه که فلیتر می شود ..)سوال باید آرام بود با که و برای چه و تا کی!؟ببخشید قرار نقد این آقایان را چه کسی تعیین می کند جامعه یا….؟چه کسی می خواهد از جامعه فاصله بگیرید !؟فکر می کنم برعکس این موضوع صادق باشد که با جامعه باشید و خودتان هم همین اندیشه را دارید..اما فکر می کنم تعریف از جامعه کمی بحث دارد.
    نزاع را نه تنها شما بلکه هیچ آدم نیکی قبول ندارد ولی آیا وقتی دستی بر گلو شما با هیچ حقی فشار وارد می کند در حد خفگی چه کار می توانید بکنید جز زدن بر زیر دست مهاجم و گاهی هم مشتی بر سینه او
    (می توانید بگویید اگر این چنین می اندیشیدم که نام میسح را بر نمی گزیدم )
    بهر حال من می آیم و می خوانم نظرات و تحلیل ها ی شما را و بر اندوخته هایم اضافه می کنم حتی با خواندن بعضی از کامنتها به لطف تایید شما


    شما عزیزید ….می دانم که ما هم هر چقدر سعی کنیم چشم جامعه باشیم گاهی شاید عقب مانیم…امید که چنین مباد. ممنونم که می آیید و هستید.

  32. مملک ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    دمت گرم و سرت خوش باد
    به نکته ی جالبی اشاره کردی

  33. علی کبیری ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    ۱- مطلبی را نوشتم درپاسخ به یک روزی نامه اینترنتی وابسته به یکی از این رادیوهای برون مرزی که مثل شماجائی را هم برای ابراز نظرات خوانندگان گذاشته است. البته این رادیو وروزی نامه اش از محل بودجه ای که یکی از دولتهای دلسوز دمکراسی درایران راه انداخته، اداره میشوند. مدتی پیش ما هم درپاسخ مقاله ای از این روزینامه ،دلمان را زدیم به دریا و یکی ازدولتمردان بنام ایرانی را که اکنون معروفیت وشهرت جهانی(البته منفی) پیداکرده است، مورد تجزیه وتحلیل روانشناسی قراردادیم. اما صدرحمت به سانسورچیهای دولت علیه خودمان. بلافاصله نظر من را پاک پاک کردند. دوباره درجائی دیگر راجع به همین شخص مطلبی رانوشتند ومن ایندفعه بجای پاسخ به این مطلب، برایشان نوشتم که ‹‹…..در حالی که شماها خودتان را به عنوان مدعیان آزادی بیان معرفی می کنید اما درعمل ‹‹بیان آزاد›› را ترور می کنید…… صد رحمت به مسیح علی نژاد یک لا قبای لچک به سر که شهامت بیان و ثبت نظرات در وبلاگش از هزاران مرد حامل نشانه های مردی در میانشان، بیشتر است. ›› خانم چشمانتان روز بد نبیند، یکی ازخوانندگان که موضوع رادرست ملتفت نشده بود، به من تاخت که ‹‹…..اما برخورد شما بسیار زننده است به خصوص با طرز فکری که از زنان دارید. به احتمال زیاد شما مردی بودن را نشانه قوت و زن بودن را علائم ضعف می دانید…..›› ولی آیا من زنان را مورد انتقادقرارداده بودم؟! تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل. باری، آن روزینامه هم به من تذکرداد که از انتشار توهین وهتاکی نسبت به دیگران خودداری می کند. تا آنجا که من میدانم، توهینی در ابراز نظر من درکارنبود. اگر شما حرکات شخص نامتعادلی را مورد تجزیه وتحلیل علمی قراردهید ونتیجه بگیرید که دراثر حرکات آن شخص مملکتی وملتی مورد تهدید قرارگرفته اند،

  34. علی کبیری ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    ۲- آیا شما نسبت به آن شخص توهینی رواداشته اید ویا آن شخص خودش شخصا با انجام حرکات غیرعادی وبیان حرفهای بی پایه خود را مورد توهین قرارداده است؟ درجائی ولتر گفت: ‹‹ من حاضرم جانم رابدهم تاتو بتوانی حرفت رابزنی…›› ولی ولتر از قبل برای مردم تعیین تکلیف نکرد که چه حرفی را میتوانی بزنی. هرکس مسئول اعمال خویش است وچنانچه ازحدود مسئولیت اجتماعی خود پارا فراتر بگذارد، باید درمقابل قانون پاسخگو باشد ونه درمقابل ساسورچیان. دکانداران دمکراسی هم مدام این سخن ولتر را بارها وبارها تکرارمیکنند ولی درعمل ازاجرای آن سرباز میزنند چون به تریج قبای فلانکسک برمیخورد. خب به جهنم که برمیخورد. مگر قراره که مردم طاعتا وسمعتا ودست به سینه درمقابل دولتمردانی که بایست خادم ملت خودباشند، به ایستند و دم نزنند چون به کسی برمیخورد. به درک که برمیخورد. آخر تاکی ما باید آلت دست مشتی مزدور قلم بدست که روش خودسانسوری را به ما تحمیل میکنند، قراربگیریم؟ عده ای ازاین قلم بدستان مزدور درداخل مردم رابه بیراهه میبرند وعده ای دیگر هم درخارج ازکشور نان رابه نرخ روز خورده و با بودجه کشورهای مدعی دمکراسی برای ملت ایران دکانهای دمکراسی بازکرده و تیشه به ریشه ایران وایرانی میزنند. در جائی که رسانه های مسئول دنیا از گفتن حقیقت ابائی ندارند وآنچه را که باید گفت، میگویند و پای حرفشان هم میایستند. این قلم به دستان مزدور بدانند وآگاه باشند که مردم اینان رابه خوبی میشناسند و مردم به خوبی میدانند که بقول سعدی‹‹ این دغل دوستان که می بینی…..مگسانند گرد شیرینی›› بازهم هزاران درود واحسنت به مسیح علی نژادهای لچک به سر یک لا قبا!!

  35. یاشار ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    ای گم کرده ره
    ای برده از یاد کلبه های ویران وخاموش
    بگشای چشم
    زچشمت پرده بردار
    بیاد آر کوههای ایستاده بر دار
    نگاه کن
    نکن فواره را هرگز فراموش
    سوال:
    ۱-آیا شما فکر می کنید "سیاست" بچه یتیم است!؟
    ۲-کدام قسمت "کرباس"خوب است سر یا ته!؟

  36. دریا ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    "جراحی در کدام بیمارستان" را می خواندم بیادم آمد
    نشسته بر قایق
    پیش بسوی آبشار
    پاروها کجاست !؟
    رها شده بر سطح آب
    در آغاز پرواز
    انگار خرابی ها آنچنان شده است که به هر جا دست می گذاری خرابتر می شود و یا مانند ساختمان ۷طبقه هم خودش خراب می شود هم ساختمان بغلی
    شما فکر می کنید اگر جراحی کار ساز نباشد چه باید کرد!؟
    نظرتان در باره یک قایق دیگر چیست!؟


    قطعا به دیگری ها و جایگزین ها هم باید قکر کرد…سپاس از حوصله و حضورت…

  37. 000 ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    اعتمادملی میخواهد توقیف شود و سناریوی ناتمام و ناموفق شرق را به پایان برساند . شرق که موفق نشد حالا باید دید اعتماد می تواند یاخیر ؟

    انطور که فهمیدم از قصه ی بالا برای تفهیم داستان پایین استفاده کردید که در رسانه ها البته مرسوم و گاهی پرفایده است اما نکنه اینجاست که اصل ماجرای بالا چیز دیگری است.
    فاطمه و قدرت هر دو ابتدا برای خود مشکل میساختند بعد هم با سروصدا میخواستند بفهمانند ما هم هستیم…. یا حذف میشویم و مقاله ای و بورسی و اقامتی و…. یااینکه می مانیم وتا ابد فحش میدهیم . کسی که قسم جلاله میخورد ( امیدوارم فیلمش را دیده باشید )در صورت رای نیاوردن فلان اقا من مجلس را به رسمیت نمیشناسم و استعفا میدهم چه طور میشود برای رفتن به مجلس ان نمایشنامه را که خودتان گفتید اجرا می کند ؟

    الان هم همین قضیه است این حداقل دومین بار است که [حزب]اعتماد ملی به لطف شما و اقای منتجب نیا اقدام به خودزنی میکند اما به لطف اقدامات اورژانسی زنده می ماند که امیدوارم عمرش هیچگاه به پایان نرسد وهر روز سالم تر و فربه تر شود. بماند که اصل ماجرا چه در قصه ی بالا چه در قصه ی پایین چیز دیگریست کیجا
    فکر میکنم شما و همفکرانتان بدنبال مشکلید ، البته امکان دارد اشتباه فکر کنم .

  38. علی ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    مسیح عزیز

    روزی که اون مشکل برای شما پیش آمده بود همه اش بفکر شما بودم نمیدانم چرا ولی چند بار کامنت گذاشتم ولی هر دفعه بدون ثبت کردن پاک کردم نمیدانستم چه چیز بنویسم که وضع را خرابتر نکند ولی گفتم که همش تو فکر این قضیه بودم و احساس تنهائی که میکردی و همچنین الان قصدم بقول شما نمک پاشیدن نیست ولی:

    در جهان پیر مست بسیار است

  39. کویر ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    مسیح عزیز
    کار این جماعت را با کار خود قیاس مگیر که این شیخان تشنگان قدرتند و تو شیفته خدمت. تعجب می کنم اگر چون تو یی نداند که اینان را از این نوشتارها و گفتارها هدفی نیست به جز به دست آوردن پستی و مقامی و چند صباحی دیگر از عمر این ملت را به بطالت کشیدن.
    تو که خود عمری در احوالات این رندان قلمها فرسوده ای نیکتر از من می دانی که اینان اندیشه خویش را به ثمن بخس می فروشند و چنانکه دیدی به محض رمیدن توسن قدرت به غلط کردن و عذرخواهی می افتند. واینک سوال من از شیخ این است که اگر توی منتجب نیا خود را مصلح میدانی و بر گرد شمع وجود شیخ و مراد اصلاحات(از آن نوع که دانم و دانی!) می چرخی و دم از آزادی و … میزنی پس تو را چه می شود که به اندک تلنگری از ابراز اندیشه ات عذر خواهی می کنی ؟ و چگونه انتظار داری که جماعتی به تو و امثال تو اعتماد کند با این استواری!! که در تو و اندیشه نشسته ات می بینند و حکایت "حزب باد" در ذهنشان تداعی نشود؟
    مسیح عزیز
    کاش همای اندیشه ات را فراتر از این بگستری و ببینی که درد ما نه از ایشان که "خودِ ایشانند"


    کویر مومن من کجا عذرخواهی کردم؟ رفیق تو آن نوضیح که کیهان ان را توهین دوباره خوانذ را عذر می دانی؟ بی انصافی نکن با ما به از این باش…

  40. آزاد مرد ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    لذت می بریم از خواندن این سطور…

    من به عنوان یک دوست کوچک، شما را دعوت می کنم به عشق. به مهربانی…
    باور کنید تک تک عصبانیت های ما به خودمان بر می گردد…

    ولی باز هم از این نوشته ی شما دفاع می کنم

  41. ب. اکستریمنتالیست ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    بی خیال خانم… حیف قلم و تلنت شما نیست که خرج این … ها می کنید؟ سی و خورده ای نفر راجع به محتوای بلاگ شما چیز نوشته اند و من از فرم می گویم: بعضی وقت ها سایز فونت مطالبتان به هم می ریزد و بعضی نوشته ها از سمت چپ سطر ها طراز نیست! اصلاح کنید لطفا… شما را از دلفین ها به بعد می شناسم. از عکستان به نظر می رسد که لبخندهای معرکه ای دارید…


    ببیخش این زغالی بودن در دنیای مجازی را دوست نازنین..

  42. مریم ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام مسیحم!
    خیلی عالی بود!
    خوب نوشتی…عجب چیزی بودااااااااااااا!
    حق شناس بیچاره هم که باید جواب پس بده!
    به ماهم سری بزن!
    خوب باشی مسیحم،همیشه!

  43. منتظر سحر ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    همیشه وقتی عصبانی می شوم به خودم می گویم (خیلی برخوردم با خودم تند است )کم آوردی یا اینکه بر حق نبوده ای اگر ریشه و ساقه ات (آگاهی و اطلاعاتت )کافی بود اینچنین با هر هرزه بادی به این سو و آنسو خم نمی شدی و با هر اندک اعتراضی داد و هوار نمی کردی.
    راستی دیده اید کسانی را که ناحق بر جایی تکیه می زنند و وقتی می خواهند آنجا را از آنها بگیرند چه می کنند
    طبل هر چقدر تو خالی تر ،صدایش افزونتر

  44. آبتین ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    چرخش چرخ گردون بسیار آموزنده است ای کاش این به اصطلاح بزرگان در زمان ادای برائت خود از مطالب روزنامه و کوبیدن نویسنده به این گردش و نوبت توجه میکردند همیشه پایدار و برقرار باشی تا همیشه قلمت ماندگار و با قدرت به نوشتن ادامه دهد.

  45. علی پورسلیمان ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سازمان معلمان ایران اوقات خوش با شادکامی و موفقیت را برای شما آرزومند است.
    پیروز و پایدار باشید.
    http://www.smiedu.blogfa.com/
    WITH THE BEST WISHES FOR YOU AND YOUR FAMILY.
    GOOD LUCK.

  46. yek daneshjoo ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    با سلام و درود به شما دوستان قهرمانم
    از آنجایی که دوستانمان مجید اسدی و مهدی خدایی و سلمان سیما که دستگیر شده اند ما نباید بگذاریم که هرکاری که دلشان میخواند با اونها انجام بدهیم و باید بلند بشیم و یک صدا فریاد بزنیم دانشجوی زندانی آزاد باید گردد چرا هر روز باید یکسری از ما دانشجویان را به بند بکشند و به همین دلیل ما روز ۱۸ تیر را هر چه با شکوهتر برگذار میکنیم تا نشان بدهیم که هرکاری که میخواهند نمیتوانند با ما دانشجویان انجام بدهند و حق همه دانشجویان را خواهیم گرفت که در تهران قرار هست به مناسبت ۱۸ تیر برنامه ای ترتیب بدهیم که در اولین فرصت به شما محل و زمان را خواهیم داد لطفا همه در این برنامه شرکت کنید و باید هر چه متعهدتر و یک صدا همه دانشجویان زندانی را آزاد کنیم و صدایشان را به گوش همه دنیا برسانیم
    اگر شما هم خبری داشتید و برنامه ای ترتیب داشتید حتما با این ایمیل ما را با خبر کنید
    به امید پیروزی

  47. میترا خلعتبری ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    کاش کسیانی که باید می فهمیدند واقعا کمی خرد به خرج می دادند. . .
    مسیح عزیزم کار واجبی باهات دارم لطفا حتما ایمیلت رو بران بزار. به کمک و راهنماییت خیلی احتیاج دارم


    salam mitratarin dokhtare donya:
    masih_pooyan@yahoo.com

  48. کویر ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    مسیح عزیز سلام
    پیرو کامنت قبلی ام که گویا به دقت نخواندن آن موجب سوء تفاهم جنابعالی شده لازم می دانم توضیح دهم که منظور بنده از آنجا که گفته ام:" و اینک سوال من از شیخ این است.." منظور بنده از شیخ، منتجب نیا بوده و مخاطبم اوست نه تو.و او را حزب باد دانسته ام.
    اتفاقا بارها تو را از بابت عذر خواهی نکردنت در مورد آن مقاله ستوده ام.
    ضمنا بنده مومن هستم لیک نه از آن گونه که مومنانند. از آن گونه که کافرانند
    برقرار باشی


    pas dianete shoma haman kofre shomast. sepas aziz.

  49. ماهی سیاه ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام .
    این عکس را دیگر از کجا آورده ای ؟ (:
    من هر وقت رجاله های سیاسی را میبینم که به هم گلاویز شده اند یاد علی حاتمی و شعبان استخونی اش می افتم . یادش به خیر حاتمی . چه کسی میتواند جای او را پر کند .
    تصورش را بکن هزار دستانی در سویت هتلی نشسته و با " تسبیحش " بازی میکند همزمان چند رجل کوچک برای اثبات خود استخوان توی کله هم میشکنند . چه من و تو با وقاریم که نماینده هیچ خری نیستیم .
    این توهین را هم به آواز دولفین ها اضافه کنید تا ببینیم این ملت است که ماتحت بر زمین میکوبد یا نمایندگانش .


    این عکس از کتاب تحصن است و….

  50. رونا ۲۵م تیر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۷ ق.ظ

    پانزدهمین شماره ماهنامه رونا با موضوع نفت در ایران(دولت رانتیر_ملت رانتیر) با آثار و گفتاری از دکترمسعود کوهستانی نژاد معاون پژوهشی بنیاد تاریخ ،دکتر سعید میر ترابی مولف کتاب مسائل نفت ایران ، دکتر حیدر پوریان سردبیر ماهنامه اقتصاد ایران ، دکتر حسین آفریده رئیس کمیسیون انرژی مجلس ششم ، مهندس حسینی معاون وزیر نفت در دولتهای سازندگی و اصلاحات و مبدع قراردادهای نفتی بیع متقابل ، مهندس کمال دانشیار رئیس کمیسیون انرژی مجلس هفتم ، دکتر صادق زیباکلام ، دکتر شمس اردکانی سفیر اسبق ایران در کویت و طراح اولیه خط لوله صلح ، مهندس عباس عبدی روزنامه نگار ، دکتر نرسی قربان مدیر عامل شرکت بین المللی نارکنگان ، مهندس معین فر وزیر نفت دولت بازرگان ، دکتر فرشاد مومنی ،مهندس لطف ا… میثمی مدیر مسئول ماهنامه چشم انداز ایران ، مهندس علی هاشمی رفسنجانی معاون وزیر نفت دولت سازندگی و… منتشر شد.

  51. مهدی ۲۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۲۱ ق.ظ

    سلام
    مطلبت خواندنی بود، این عبا بالا زدن ها را نمی دانستم خیلی خوب شد که نوشتی، ممنون. در مورد برشت همه که نوشتی در وبلاگ http://www.aghaejaze.wordpress.com ریشه کامل مطلب رو نوشته که از برشتی نیست و از دیگریست.

    ممنون، سربلند باشی

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • کلیپی از مصاحبه هایم با خانواده های شهیدان جنبش سبز
  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License