فراخوان انتقاد از رهبری؛ به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم
پیش نویس:
سخنان انتقادی محمود وحید نیا یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی در بیت رهبری، توسط فرزند یکی از دوستانم و همچنین دوست جوان دیگری که در همایش نخبگان ملی حضور داشتند تایید شد. این دو منبع برای من بسیار موثق و قابل اعتماد است . برای همین این فراخوان می تواند دفاعی باشد از دانشجوی شجاعی که در بیت رهبری انتقادات منطقی خود را با ادبیاتی پسندیده مطرح کرد. گزارش فرزند نازنین دوستم که از نخبه گان سبز این جمع بود را در انتهای متن بخوانید.
گفته می شود در دیدار همایش ملی نخبگان ایرانی با رهبری ایران، دانشجویی از جای برخاست و چشم در چشم آقای خامنه ای ایستاد و از او نهادهای تحت نظارت او همچون صدا و سیما و نیروی انتظامی، انتقادات صریح و بی پرده ای را مطرح کرد. این خبر تا چه اندازه صحت دارد را هنوز هیچ کس نمی داند اما آنچه را که بسیاری می دانند این است که این روزها انتقاد از رهبری ایران کم نیست و به همان اندازه لکنت زبان آنان که از فرجام بیان این انتقادات می ترسند نیز کم نیست.
بر این اساس از آنجایی که خود ایشان در همین جلسه معروف اعلام کرده است که از انتقاد به خود استقبال می کند و از آنجایی که ممکن است به زودی از دل صدا و سمیای تحت نظارت ایشان نیز قصه ای مشابه قصه سعیده پور آقایی یا اعتراف گیری های معروف تهیه شود، به نظر می رسد شایسته باشد وبلاگستان در کنار بازی تلخی که این روزها آغاز کرده است بازی منطقی و خردگرای دیگری را آغاز کند تا در آن همه کسانی که به رهبری ایران انتقاد و اعتراض دارند به آقای خامنه ای نامه بنویسند.
قاعده ما همان قاعده پیشین است : نامه می تواند تند و نشان دهنده تمامی فشارهای این سالها باشد اما عاری و تهی از فحش تا مجموعه این نامه ها یک جا و درکنار هم منتشر شود و نشانگر میزان متانت کلامی و توانمندی منتقدان منطقی آقای خامنه ای باشد.
چنانچه سمبل انتقاد و اعتراض به سیاست های کلی رهبری ایران را هم می توان احمد زید آبادی و یا عیسی سحرخیز برشمرد که زاویه نقد این دو روزنامه نگار منتقد از داخل ایران به رهبری به گونه ای متین و به دور از توهین و پرهیز از به کارگیری واژه های آلوده بوده است که البته همان هم تحمل نشد و این روزها این منتقدان منطقی با منطق حبس و زندان آقایان دست و پنجه نرم می کنند و حتی از زندان نیز خبر می رسد که احمد زید آبادی برای عذر خواهی از رهبری تحت فشار است.
لذا پیشنهاد می کنم برای خنثی شدن این بازی اعتراف گیری از روزنامه نگار منتقد و خنثی شدن سناریوی احتمالی دانشجوی منتقد آقای خامنه ای در نشست نخبگان، وبلاگستان می تواند در کمال زیبایی و متانت موج نامه نگاری به آقا را آغاز کند.
از یکی از فرزندان سران حاکمیت در نشستی شنیده ام آقای خامنه ای به شدت از نامه نگاری ناراحت می شوند و دلگیری عجیبی به سراغ شان می رود وقتی نامه هایی را خطاب به خودشان می خوانند. من نه برای دلگیری آقا بلکه برای آنکه دل خودمان سالها گرفته است، جسارت می کنم و همان نامه نخوانده شده ام تحت عنوان ” پایان یک آقا ” را اینجا می گذارم و از دوستانی که مایل اند به این بازی وبلاگی و موج نامه نگاری به آقای خامنه ای بپیوندند هم دعوت می کنم که به یاد زید آبادی و همه دانشجویانی که منتقدانه و مودبانه نقد کرده اند و هزینه داده اند، چند خطی به کسی که می گوید از انتقاد استقبال می کند، بنویسند. بی حوصله نباشیم و نگوییم بی فایده است که همه یاران با حوصله ما در بند اند این روزها و برای همین است که آقا از انتقاد استقبال کرده اند. به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم
*********** ************* *************
آقای خامنه ای!
جای روزنامه، دیوارهای شهر را بخوانید آقا!
اینجا دفتر روزنامه است. زمان : فرقی نمی کند چه انتهای شب باشد و چه لحظه های پایانی بستن صفحات روزنامه، آنگاه که خبر و نظری از بیت شما برسد ما پله ها را دوتا یکی می دویم، با سر می پریم و چون باد و برق خودمان را به بچه های فنی روزنامه می رسانیم و آنها نیز چشم اگر شده با چوب های باریک کبریت باز و بیدار نگاه دارند، کلمه به کلمه از بیانات گهربار آقا را به صفحه کلید ها التماس می کنند تا مبادا یک نیمچه گام از همکارانمان در نشریه بغلی عقب اقتیم و خبر و عکس شما خدای نکرده از قلم بیفتند.
این همه می پنداری برآمده از هوا و فتوای قلب مان بود ؟ یکبار هم که شده می خواهم با شما روراست باشم و صادقانه بنویسم: قلب کجا بود ما از ترس قلم نشدن پایمان و نشکستن قلم هایمان تا نوک قله هم در همان نیمه شب های آشنا و مکرر می دویدم، پله های حقیر ساختمان فقیر روزنامه که سهل است، حاضر بودیم هفت طبقه تا خود آسمان بدویم تا هرچه شما فرمودید، فردا به نام تیتر نخست روزنامه، یا گوشواره روزنامه، جایی آن بالای بالا که قادر به درخشش در تمام رونامه فروشی های شهر باشد، منتشر کنیم. از صبح سگ دو می زدیم، سوز و ساز و سور و ساط آفتاب و برف و باران، سفرهای دراز در مناطق زلزله زده و آوار شده، قطاهر های از ریل منحرف شده، صحنه های دأ آزار هواپیماهای سقوط کرده، همه یک طرف، مصاحبه های به سختی شکل گرفته و گزارش های جان از ما گرفته تا مهیا شده، همه و همه را به آنی مچاله می کردیم و از صدر به ذیل می بریدم آنگاه که افاضه فیض آقا از راه می رسید حتی اگر تنها دو خط بود روی سر ما و رسانه ما جا داشت.
اینها را از هیچ مکتب و مدرسه روزنامه نگاری نیاموخته بودیم. به یاد ندارم در هیچ یک از کلاس های درسم فریدون صدیقی، یونس شکرخواه، حسین قندی یا علی اکبر قاضی زاده ما را به چنین تیزی و فرزی دیده باشند که خبری را روی هوا چنان رندانه بقاپیم و برایش یک گزارش خبری و تحلیلی پر ملاط بنویسیم. فرقی نمی کرد چه فرموده باشید ما در هر صورت ایفای وظیفه می کردیم. مثلا بعد از اظهار نظر شما راجع به فلان پیشرفت تکنولوزی گرفته تا تاسف تان از فلان فعالیت سیاسی و فرهنگی، این ما بودیم که دوره می افتادیم میان نماینده های مجلس و محفل سیاسی با یک سوال روشن: ارزیابی شما از بیانات اخیر آقا چیست؟ و بعد خبر اعظم مان، بازتاب گسترده فرمایشات مقام معظم رهبری در محافل سیاسی بود. کسی از کار اگر در می رفت فردا کل کار را از ما می گرفتند پس چه عشقی بالاتر از عشق ما مجنونان به نویسندگی و روزنامه نگاری سراغ دارید که برای ماندن و نفس کشیدن و توقیف نشدن مجبور بودیم برای هر نفس شما صد قصه بسازیم برای هر شک شما هزار شعر بسراییم تا بدتان نیاید از این پایگاه های دشمن و ما را با خاک یکسان نکنید.
حضرت آقا!
یادم هست آن روز که ما را با واژه بی نظیرتان به لجن پراکنی متهم کردید ما حتی آن روز هم در ساختمان های کوچک روزنامه هایمان بال بال می زدیم تا لجن مورد نظری که از دهان مبارک شما تقدیم ما شد به جا و به موقع بنشیند روی پیشانی ما جا بگیرد در بالاترین نقطه روزنامه تا حسابی در خورمان باشد و خاطر و خیال شما نیز آسوده باشد که ما لجن پراکنان در خبرپراکنی آن شب دست از پا خطا نکرده ایم و فردا صحبت های گهربار شما در تمام کوچه پس کوچه های کشور خوب پراکنده شده باشد.
دیدید چه رعیتان سر به راهی هستیم که درد آورترین و دشوار ترین کلمات تان را هم بی منت به سینه می چسبانیم و در صفحه آرایی هم هرگز شیطنت نمی کنیم تا مبادا تنها کمی از غلظت آنچه بر ما تاخته بودید کم شود؟ اصلا در تمام سالهای آقایی تان، حتی یک بار دیده اید که در تمام کشور کسی یک خط ناچیز در حاشیه روزنامه ای نوشته باشد و یک اما و اگر کوچک از ما در هیچ یک از روزنامه های داخلی خوانده اید که شکی بر شرح آنچه شما فرموده اید روا بدارد؟ بی شک نه. می پندارید اینها هم بر آمده از هوا و فتوای قلب ما بود؟ بگذار باز هم صادقانه عرض کنم ؛نه، که ما به بودن به از نبود شدن می اندشیدیم، خاصه در بهار و باورمان این بود که سالها آقایی را بی نقد و نقب منتشر ساختن، خود بهترین شیوه نقد تمام آقایان جهان است. مردم و ملت هیچ کجای جهان هنوز آنقدر کور و کر نشده اند که چشم و چنته شان تنها با نوشته و گفته جماعتی پر شود که زیر شمشیر داموکلس نفس می کشند.
حتما یادتان هست ما بی آنکه خودمان چیزی گفته باشیم نامه ۱۲۱ نماینده مجلس مورد تایید شورای نگهبان تحت نظارت آقا را منتظر کردیم، فردا روی میز های تحریریه، شکم های خالی مان را ضرب گرفته بودیم و ساز بیکاری های مکررمان را کوک می کردیم و دنبال این نشریه و آن نشریه برای پی کار و باری می گشتیم. در جوانی خامی کردیم و روی دیوار های شهر یک بی احترامی مختصر سه کلمه ای به آقا کردیم، علاوه بر یک سال زندان تعلیقی به اتهام توهین به رهبری، تمام آینده و پیری مان را هم در آن کشور باختیم و چهار سال که در مجلس خبرنگار بودیم هر روز به عنوان مهمان با یک کاغدی که به امضای روزانه می رسید عبور و مرور در راهروهای پارلمان میسر می شد و عاقبت هم هیچ جواب مثبتی از وزارت اطلاعات حامی امنیت ملی، استعلام نشد به خاطر همان سه کلمه شعار در نوزده سالگی، تا خود سی سالگی از درس و مدرسه و مجلس رانده شدیم.
از جنس نسل من کم نیستند آنانی که در روزنامه ها شان پا به پای کلمات از راه رسیده از بیت آقا دویدند تا با انتشار برجسته شما در بهترین جای روزنامه، بهترین شیوه روزنامه نگاری در جهان سوم را مشق کنند. ما آنقدر به دنباله نامتان اعظم و معظم و حضرت افزودیم تا آنکه عاقبت خودتان ملت خودشان دست به کار شدند. از همان روز که به نام دفاع از دولت، دل ملتی خون شد، همه آن الفاظ و صفات کشدار پشت نام آقا را خودشان به کمک بیانات این جمعه و آن جمعه تان، حذف کرده اند و بر دیوارهای شهر جور دیگری نوشته اند.
من که از روزنامه شیخ مهدی کروبی رانده و مانده ام اما باقی همکارانم این روزها هرچقدر هم مجبور باشند ادب و قانون نیم بند میهن هزارپاره شان را پایبندی کنند و در گوشواره و بالای روزنامه، آقایی تان را به گزارش مردم برسانند با دیوارهای شهر که به روزنامه های واقعی ایران بدل شده اند چه می کنید؟ گیریم ما هنوز به ماندن و از دست ندادن می اندیشیم و آقا خطابتان می کنیم با مردمی که چیزی برای ازدست دادن ندارند و بر دیوارهای شهر نامتان را طور دیگری می نویسند و دیکتاتور ها را امر به معروف و نهی از منکر می کنند، چه خواهید کرد؟ برای جامعه ای که مردمش رونامه نویس شده اند و همه دیوارهای شهرش به صفحات روزنامه تبدیل شده است نمی توان یک مدعی المعموم خیالی گمارد. مرتضوی برای اهل رسانه جواب می داد اما برای اهل خانه صد مرتضوی هم دیگر جواب نمی دهد. اگر در تمام این سالها ما روزنامه نگاران به حکم دادستان معروف و محبوب حضرت آقا متهم به تشویش اذهان عمومی بوده ایم امروز عموم مردم خودشان مشغول تشویش ادهان آقای شهرشان هستند و آنکه دلش مشوش شده عموم نیستند خواص اندکی هستند که هنوز باورشان نمی شود که دیگر آقای معظم ایران نیستند که شاید آقای ویران یک سرزمین معظم اند. آقایی که خود به ویرانی خویش برخاسته است ورنه در همین نشریه اینترنتی روز، بی سایه سانسور و دادستان هم تا همین دیروز کسی حرمت آقا به این اندازه که خود این روزها به نام دفاع از احمدی نژاد دارد می شکند، نمی شکست.
آقای خامنه ای!
از همین راه دور لکنت زبانم ببین! با اینکه فرسنگ ها از خانه دور مانده ام و مسافر موقت دیار غربتم اما ترس، چنان در من نهادینه شده که اگر همین چند کلام را هم قرار بود کمی نزدیکتر به شما بر زبان جاری سازم، لکنت ام رسوایم می کرد. حالا در حیرتم از شجاعت ملتی که در حوالی شما، چگونه بی لکنت، کمر همت به خلق روزنامه های دیواری بسته اند و به همان اندازه که شما ترسیده اید آنها نترس شده اند و بر دیوارهای شهر مشق می کنند پایان یک «آقا» را.
*********** ************* *************
نفوذ و رخنه مستقیم موج ژرف اعتراضات جنبش سبز در بیت رهبری در پی ملاقات نخبگان جوان
شش آبان ماه برای ملاقات با رهبری از طرف بنیاد ملی نخبگان به بیت رهبری رفتم.طبق روال همیشگی این گونه دیدار ها،تعداد معدودی از نخبگان از میان جمع هزار نفری نخبگان حاضر در بیت برای صحبت در حضور رهبر انتخاب می شوند که البته هیچ مشخص نیست ملاک این گزینش ها چیست؟
در ابتدای مجلس این افراد منتخب به بیان گفته های خود می پردازند و پس از آن جناب رهبر باید به پاسخ گویی بپردازد.
در دیداری که در روز ۶ آبان ماه انجام شد،حدود ۵ نفر از این نخبگان گزینش شده که تقریبا همگی جان بر کف رهبر بودند،صحبت هایی کردند و پس از آن جناب رهبر پرسیدند آیا شخص دیگری هم مانده که صحبت کند؟از میان جمع نخبگان جوانی بلند شد و گفت گرچه نام من در لیست افراد منتخب برای صحبت نیست اما حرف هایی دارم.
وی که یکی از دانشجویان نخبه رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف است پس از کسب اجازه از جناب خامنه ای حول ۴ محور اصلی صحبت هایی کرد که خلاصه آن از این قرار است:
“۱/نخبگان انتخاب شده برای صحبت در حضور رهبر به معنای واقعی کلمه نمایندگان دیگر نخبگان نیستند چرا که از جانب خود نخبگان برگزیده نشده اند و حرف های آن ها صرفا مربوط به رشته شخصی خودشان است.
(این سخن با تشویق اکثر نخبگان حاضر در بیت رو به رو شد و نشان داد حرف دل دیگران نیز بوده)
۲/اعتراض به عملکرد صدا و سیما در ناقص نشان دادن حقایق اوضاع کشور و جانب گیری واضح و علنی و انتقاد به اینکه چرا با وجود انتخاب ریاست صدا و سیما توسط رهبر،ایشان نظارت مبسوط و کافی را در این زمینه اعمال نمی کنند.و دیگر اینکه چرا به سران اعتراضات اخیر اجازه دفاع در مقابل دوربین های صدا و سیما داده نمی شود.
۳/بیان این حقیقت که هیچ گاه هیچ کس از خانواده مطبوعات و یا حتی مردم عادی نتوانسته و یا جرات نکرده است که به عملکرد رهبر اعتراض و یا انتقادی بکند.و ارائه این پیشنهاد که باید نشست ها و دیدار هایی با اعضای مطبوعات ترتیب داده شود تا آن ها بتوانند نقد های خود را در قالب جملات محترمانه به روند عملکرد رهبری اعلام دارند.
۴/اعتراض به شدت خشونت های اعمال شده توسط نیروهای ویژه و لباس شخصی نسبت به معترضان حوادث پس از انتخابات که در قالب یک مثال مطرح شد:” پدر خانواده ای ممکن است فرزندان خود را به صورت فیزیکی تنبیه کند.اگر برادر بزرگ خانواده،برادر کوچکتر خود را بزند در تقصیر او شکی نیست اما از تقصیر بزرگ پدر خانواده که الگوی برادر بزرگتر بوده،هیچ کم نمی شود.”
در حین گفته های این جوان دلیر ایرانی،برخی از نخبگان بسیجی و ولایتی سعی داشتند با فرستادن صلوات(از نوع وحشیانه و کوبنده)،صحبت های او را خاتمه بخشند که جناب خامنه ای اجازه دادند جوان صحبت های خود را کامل بیان کند.
پس از اتمام گفته های او،جمع نه چندان کمی از نخبگان، وی را برای مدت طولانی تشویق کردند که البته جناب خامنه ای از آن به عنوان “جو برخاسته پس از جنجال” یاد کرد.نخبگان بسیجی هم بیکار ننشستند و شعار های توهین آمیزی(مرگ بر ضد ولایت فقیه)سر دادند.
صد دریغ، که نمی شد گفنه های تلخ در عین حال شیرین آن جوان دوست داشتنی را با دوربینی جز از دوربین صدا و سیما ثبت کرد!و صد درود بر او که شجاعتش ستودنی است!بر او که توانست چیزی حدود ۳ برابر دیگر نخبگان صحبت کند.
نا گفته نماند که صدا و سیما نه تنها بخش صحبت های جوان معترض را نشان نداد، بلکه به کلی صحبت های نخبگان را حذف کرده و فقط پاسخ های جناب رهبر را پخش کرد.خدا داند ملتی که این برنامه را از تلوزیون دیدند از کجا باید سوالات این پاسخ های داده شده را می دانستند.
در آخر،برای من گرچه حضور در چنین دیداری در ابتدا تناقض برانگیز و خفت بار می نمود،اما حال،از بودنم در آنجا و شنیدن آن حرف ها که عمق فاجعه به وقوع پیوسته در میان جامعه ایران را نشان می دهد،خوشحالم!
باشد تا چنین مردمان غیوری تا همیشه در میانمان بزی اند….!
و اما خامنه ای در کل صحبت هایش بک جمله را راست گفت:
“جوان نسل امروز را نمی توان متوقف کرد!”
ل/ش
******************
بازی وبلاگی انتقاد از علی خامنه ای
http://balatarin.com/topic/2009/10/31/1003677
بسیار جالب بود و به نظرم وبلاگستان عکس العمل خوبی نشون بده.مسیح عزیز در وصف حماقت و صفاحت فیلترچیان همین قدر بس که صفحه ی وبلاگت فیلتر شده ولی فیدت مثل صدای آمریکا شفاف میاد بالا و همه مطالبت رو میخونن…
و بر دیوارهای شهر مشق می کنند پایان یک «آقا» را.
خیلی وقت بود جمله ای که اینجوری به دلم بشینه نشنیده بودم ممنون خیلی قشنگ نوشته بودید الیته طبق روال همیشگی
مسیح عزیزم,مطلب را در بالاترین خواندم و بسیار لذت بردم,اما بانو چیزی تا ۱۳ آبان نمانده و همه تمرکز همراهان رو باید به آن روز برد,۱۳ آبان روز بسیار سرنوشت سازی است و رسالت ما سنگین,مسیح عزیزم مثل همیشه از نوشته هایت لذت بردم اما تقاضا میکنم هرچه داریم از امروز برای ۱۳ آبان خرج کنیم که وقت تنگ است و فقط ماییم و ما,درود بر تو شیر دختر ایران
………………………………..
این هم نکته درستی هست ولی فراخوان انتقاد تنها برای این است که در این فاصله زمانی حضرات دانشجوی منتقد را صاحب نشوند دوباره. ممنونم عزیز
هرروزی قراز گذشته شود که شخصی برای دیکتاتور بدخت برگشته نامه ایی سرگشاده بنویسد تا او را به مرز دیوانگی بکشنیم این دروغ گو بدبخت وارباب مموتی بایستی برای ابد در تاریخ ایران رسوا شوند
مسیح خوب ما که همسرم ترا ایراندخت می خواند:
مسیح عزیز من مانند شما سبز نیستم و ضمن احمرام بسیار برای سبز ها بسیاری از رهبران سبز را بدلیل گذشته اشان با احتیاط بسیار می نگرم و بهمن دلیل ضمن حمایت از جنبش سبز ,درسهای تلخ انقلاب اسلامی راهم فراموش نمی کنم …اما این آقای خامنه ای داستان دیگری است و من در بیست سال گذشته حتی یک حرف راست از ایشان نشنیده ام ..کاریکاتوری از مرحوم اریامهر است که بر مردم متاسفانه استبداد طلب واحساساتی و پیر و مراد وامام ساز مانازل شده است..هروقت پذیرفتیم که دردنیای ما انسان کامل و همه چیز دانی بوجود نیامده است ..هروقت یاد گرفتیم شعور خود را به هیچ کس تفویض نکنیم ..هروقت دانستیم جهان بینی هر کس ونحوه تفکرش به محیط پرورشی و مطالعات و تربیتش بستگی دارد..هر وقت یاد گرفتیم که باورهای ارثی راپس از مطالعه و با تردید بپذیریم …آنگاه رئیس کشوری خدمتگذار خواهیم داشت نه “آقا”…و چون یکدوره کامل دروس حوزوی را (از روی کنجکاوی )در حضور و بی حضور اساتید خوانده ام ؛هرگز “آقائی”نداشته ام …چون بخوبی می دانم اینها چگونه فکر می کنند وچقدر می توانند فکر کنند!!
به امید ایرانی که همه زنان و مردانش با درایت وفداکاری وطن خود را آزاد کنند
az shoma in sadeghiha baeid ast,modathast ke dar yafteim in name neghariha be torkestan pasokhi nadarad,rejim amalan rooz ra shab jelve midahad an vaght shoma mikhahid be in name neghariha vaghei boghzarad!
این هم نکته درستی هست ولی فراخوان انتقاد تنها برای این است که در این فاصله زمانی حضرات دانشجوی منتقد را صاحب نشوند دوباره. ممنونم عزیز
……………………………………
کاملا حق با شماست مسیح جان,این هم نکته درستی است,کم در این ۳۰ سال ازین صاحب شدن ها ندیدیم
خانوم فسقلی کاش نزدیکت بودم و دست کوچولوت میبوسیدم که احترام خودم رو به شما به نظرتون برسونم. من دست کوچولوت رو که اینطوری قلم میزنه میبوسم و برای شیر زنهای مثل تو احترام فراوان قایلم و به شما تبریک میگم. به مادرت تبریک میگم که تو رو زایید.
می خواستم نکته ای را در باره ۱۳ ابان بگویم چون خیلی ها روی این روز تاکید دارند.این روز هم یکی از روزهایی است که به نفع جنبش می توان استفاده کرد ولی تاکید بیش از حد میتواند این خطر را داشته باشد که بعضی را نا امید کند از اینکه پس از این روز نیز حکومت همچنان پابرجاست.چاره ای جز حرکت اهسته ولی پیوسته نیست
فقط میخواستم بگم فریب یک حرکت تبلیغاتی رو نخوریم. در دوره محمد رضا پهلوی هم زمانی که اوضاع به شدت بحرانی بود در یک برنامه تلویزیونی یک آخوند از شاه شدیدا انتقاد کرد درست همانند این دانشجوی جوان. متاسفانه چون حافظه تاریخی این ملت ضعیف است زود در این بازیها گرفتار میشوند.
کمی احتیاط کن.شاید با از کار افتادن سوپاپ های قبلی از ناچارى ریسک کرده باشند و از سوپاپ جدید استفاده کرده باشند.اما یک انتقادبه آقا:
شما در همین صحبت هاى یکى دوروز اخیر نیز نتوانستید جانبدارى خود را پنهان کنید.وقتى مى خواهید از استفاده تبلیغاتى احمدى نژاد از امکانات رسانه ملى انتقاد کنید از کلمه” نمى پسندم “استفاده مى کنید،در حالى که او از این ترفندها استفاده بسیار کرد. اما وقتى که مى خواهید در مورد اظهار نظر دیگران قضاوت کنید عبارت”بزرگترین جرم ” را به کار مى برید.بگذریم از اینکه طبق اصل قانونى بودن جرم و مجازات تنها فعل یا ترک فعلى جرم تلقى مى شود که قانون براى آن مجازات تعیین کرده باشد والبته با تفسیر مضیق از قانون.
سلام
فکر کنم در خط اول پاراگراف ششم نامه به آقا، اشتباها به جای “منتشر” عبارت “منتظر” درج شده است.
جناب آقا
سالهاست که دراین کشورزندگی میکنم شما بدفعات القاب و جملات توهین آمیزی را نسبت به مردم ایران ادا فرموده اید که من هم بعنوان بخشی از این مردم مشمول رحمت آسمانی شما شده ام .از زمان روی کار آمدن شما چیزی جر قدرت پرستی و دنیا دوستی ترویج نفرت و خرافه وفساد اقتصادی و اجتماعی و تحسین تملق گویان و تحقیر حقیقت گرایان و فداکردن جوانان این کشور برای ارضا خواسته های شخصی وانتقام گیری ندیده ام تنها چیزی که برای شما اهمیت ندارد ملت ایران و آخرت خودتان است چون بهر حال اگربه آخرت اعتقاد داشتید هرگز ظلم و ستمی را که در طی این سالیان به مردم بخصوص قشر فرهنگی و جوان مملکت رفت روا نمیداشتید قطعا قدرت بی پرسش و مطلقه و ثروت بی حساب بینش شما را تحلیل برده است .در قرن بیست ویکم نمیتوان با قوانین ۱۵۰۰ سال قبل حاکمیت کرد،نمیتوان پیشرفت علم را که الحمداله هر روزه از ان بهره مند هستید تخطئه کرد و نمیتوان تاریخ وعلم و انسانیت اقوام را زیر سئوال برد. اگر در صدر اسلام میبودید با این روش و منش آیا جایگاه بلندی پیدا میگردید؟
سلام مسیح جان وقت بخیر.چقدر قشنگ گفتی که کلمه اقا برسردر روزنامه چه تاثیر معکوسی برروان مردم گذاشته وتاچه حد مردم روعصبی میکنه.خودمن وقتی کلماتی مثل اقا,معظم,فرزانه یا نایب اقارومیبینم جنون بهم دست میده چون نه دیوانه ام ونه زیر۱۸سال؟!امید که اینباررستاخیز ملت ایران پایانی چرخه ای باشه که محصولاتش اعلی حضرت,امام واقاست.
خوب خانم مسیح ، این نامه را نوشتیم و آماده است . کجا باید انتشارش دهیم ؟
خوب خانم مسیح ، این نامه را نوشتیم و آماده است . کجا باید انتشارش دهیم ؟ وبلاگ مشترکی برای این کار در نظر گرفته شده است ؟
[...] This post was mentioned on Twitter by hozhabrkhani, Balatarin. Balatarin said: فراخوان؛ به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم ( مسیح علی نژاد ) http://bit.ly/46tNGh #Iran #Iranelection [...]
سلام مسیح ایرانزمین
صداوسیما شاید تمام آن گفتگوهارا سانمسور کرده باشد ولی دوره دیگر دوره سانسور نیست. آن عده ای که باید بخوانند، از سایتها و وبلاگ های بیشماری آن گفتگو را خواندند. شهامت این جوان واقعا” ستودنی است .
دوست گلم
با مطلبی جدید با این عنوان به روزم و منتظر حضور تو و دیگر دوستانت در کلبه حقیرم..
گنجشکها باز پرواز خواهند کرد…
http://tavalodino.blogfa.com/post-185.aspx
سلام مسیح نازنین
هزار و چهارصد سال در گوشمان داستان بانویی نیکو تبار را زمزمه نموندند که کاروان سالار کودکان و زنانی به بند کشیده بود و با کامی تشنه، تنی زخمی و قلبی داغدار از بخون غلطیدن مردان رشید هاشمی، در دربار خصمی ناپاک، بی پروا جبار زمانه و مردانش را به چالشی تاریخی کشاند. اما امروز محمود وحیدنیا تبلور همان شجاعتی است که می تواند در دربار یزید و بر بساط یاران راه یافته اش، دلاورانه به زبان منطق و اخلاق پرده از تزویری بردارد که هرگونه تردید در انتخابی انتصاب گونه را جرم می نامد؛ تا چون همیشه قانونی گردد نانوشته برای دربند کشیدن فریاد حق طلبان قهرمان.
محمود وحیدنیا با این عمل بی باکانه و استشهادی، سیزده آبانی شورانگیز و سبزینه را از بیت رهبری، رهبری نمود.
پایدار باشید
آقای خامنه ای، اونروزی که داشتین داستان از مقاومتهای صدر اسلام و انقلابیون تعریف میکردین باید به این هم فکر میکردین که نسلی که با این داستان ها بزرگ میشه جلوی زور خم نمیشه.
عالی بود دست شما درد نکنه تا ۱۳ آیان هم چند روزی بافی نمونده اونو هم دریابیم
مسیح عزیز،
من هم شریفی هستم و المپیادی. از طرف دوستان هم اطلاع دارم که حال ایشان خوب هست. فقط اگر یک موردی را در متن خود تصحیح بکنید شاید بد نباشد. فقط به این منظور که بعدا از این موضوع بر علیه ما استفاده نشود. ایشان طلای کشوری ریاضی دارند ولی به مسابقات جهانی اعزام نشدند و مدال جهانی المپیاد ندارند. هر چند که خیلی مهم نیست ولی خوب فکر میکنم که ما باید دقیق باشیم که بعدا سر اشتباه کوچکی نخواهند که کلّ ماجرا را زیر سوال ببرند.
از فرمایشات قصار و گهربار آقا در این جلسه به آن که با توجهی نشد، این است:
“بنده گفتم کرسى آزاد فکرى را در دانشگاهها به وجود بیاورید”
براستی که این آقا از احمدی نژاد پدیده قرن بیست و یکمی تره.
آخه پدیده، آزاد فکری که کرسی نمی خواد. فکر تنها چیزیه که آزاده. مگر آن که جنابعالی در فکر خودت و به خیال خودت آزادی فکری دیگران را حبس کرده باشی.
چند روز دیگه از تو حوزه چند تا حاج آقا بو گندو شاگرد مصباح پا میشن میان تو بازار با عسگراولادی و حاج آقا چوبچی و سردار جعفری و دیگران، یا علی… چوب و اره و میخ و چکش برداریم بریم تو دانگشاه کرسی بزینم آقا فرمودن.
اینوالان دیدم. میدونی چرا انقدر مردم دوستت دارن؟ چون نه تنها حرفت از دل بلند میشه که حرف دل خیلیهای دیگر رو میزنی. اما حیف که مخاطب نه دلش رو داره و نه دلش رو. تصدقت هزاربار!
سلام مسیح نازنین
عالی بود دست شما درد نکنه
نامه ی من به رهبری:http://jomhooriyat.wordpress.com
http://a.imagehost.org/view/0537/For_Iran
تصحیح شود : دیوارهای شهر مشق می کنند پایان یک «آغا» را.
@آرش:
ایشون منظور اصلی شون “آزادی زیر کرسی” بوده٬ موقع ادای کلمه یوهو اینطوری شده..!
خانم علی نژاد، ما که به عنوان منتقدان استفاده ی ابزاری از عنوان های علمی آن همه به کردان و طرفدارانش اعتراض کردیم، باید خودمان در این کار محتاط باشیم. محمود وحیدنیا هیچ وقت برنده ی المپیاد جهانی ریاضی نبوده. این سایت المپیاد است خودتان بروید ببینید
http://www.imo-official.org/search.aspx
نخبه بودن یا نبودن وحیدنیا چیزی از ارزشش کم یا زیاد نمی کند. مهم کاریست که کرده.
یادم میاد چند وقت پیش یکی گفت خامنه ای از چیزی خبر نداره نمیذارن اطلاعات صحیح بهش برسه یکی از دوستان جواب داد گفت خمینی در جواب همین حرف در مورد شاه گفت بود :شاه اگر نمیدونه وای بر اون اگر میدونه بازم وای بر اون،آقای خامنهای وای بر شما که در برابر این همه جنایت سکوت کردید ،وای بر شما که این همه جنایت به وجود آوردید ، وای بر شما…
سلام مسیح
نمیدونم و خسته شدم از بس و به یک سبک نخ نما دروغ شنیدیم.من هم زمانی شک کردم که چه شد که جوانی برخواست . آری به نظر عادی نمیاید اما چه باک اگر بازی دست خودشان هم باشد یعنی فشار از پایین جواب داده و اگر هم بازی وبلاگی نتیجه بازی خودشان باشد یعنی بت مجبور شد بگوید مرا بشکنیداین هم نتیجه ی سبزیمان.
نوش باد این پایداری که بتها هم برای دوروزی چند فریاد برآوردند که مرا بشکن هر چند به دروغ اما همه میدانند نتیجه بت شکنی یکی بیشتر نیست .نوش باد
کدام تشویق طولانی؟؟؟ کدام مرگ بر …؟؟؟ کدام فرزند مسوول؟؟؟ کدام کشک و پشم؟؟
حکایت نصرالدین و عدس پلو. میخواهند با نایب امام زمان بجنگند!!! میخواهند کسی که موید به فیض حق است را پایین آورند!!!
از این بلهت و حمق عمیقتر جایی میتوان یافت؟؟؟؟
خدایا تو که حافظ و موید ولیت هستی،پس برای خودم دعا میکنم که جان ما را در راه خودت و دفاع از اولیاءت بگیر. یا حق
مرسی، بعد از نامه دکتر سروش این بهترین انتقادی بود که خوندم.
خانم علی نژاد لطفا این جریان نامه نوشتن به علی خامنه ای را اعلان بین المللی کنید تا همه مردم جهان در آن شریک باشند و جنبش سبز نیروی مضاعف و طرفداران بیشتر در بین مردم سایر کشورها پیدا کند و حمایت جهان از جنبش سبز نمودپیدا کند.
afrien ba khamnie khodesh ham midonh margash hokomatash
valiatsh tamoma
marg bar islam
zandh bad iran
تقدیم به خامنه ای رهبر (خ.ر)
عصاره ای بدبو و متعفن
از پستی و پلشتی
خورشید را بردار نمی توانی
تا اندیشه می تراود
روح قلم جاری است
و رود زندگی
بیهوده عربده می جویی و قداره می کشی
روح شکستنی نیست
سبز می تراود
خط خطی ات میکند
بد ذات کج اندیش
راست گفت آن پیر فرزانه که جوان نسل امروز را نمیتوان متوقف کرد. نمیتوان آن جوانان حزب الهی عاشق امام(ره) و رهبر گرانقدر(مدظه) را در راه پیشرفت، علم، عمل، عدالتخواهی، استکبار ستیزی، وطن پرستی و آزادیخواهی متوقف کرد. و نزدیک است روزی که این جوانان را نتوان در راه نابودی نفاق و خراب شدن بر سر منافقان و کودتاگران سبز متوقف کرد. شما از ایمان تهی هستید. و بر این ارادت ملت حزب اله به آقایشان رشک میورزید. چراکه در مذهب لامذهبیتان کسی را ندارید که به وجودش دل خوش کنید و به ایستادگی اش تکیه. شما همانها هستید که اگر ولی عصر (عج) بر ما ظهور کند او را هم اینچنین رد میکنید. اما حق پیروز است و باطل مردنی.
باسمه تعالی
سلام
شماها که میدونید دارید بی خودی وقت تلف میکنید.
این نظرها رو که فیلتر هم میکنید وبدون بررسی که تأیید نمیکنید. خودتون بهتر از خوانندگان وبلاگتون میدونید که به هدفتون نمیرسید چرا که خیل عظیم نظرات رو منعکس نمیکنید. میدونم که واقعا خسته شدید از بس کار کردید که یه ذره به هدفتون برسید ولی تا حالا نرسیدید. از این به بعد هم نمیرسید.
حداقل بزارید نظرات بدون بررسی منعکس بشه. اگر هم بشه که ویرایش میکنید.
خدانگهدار وجود بی برکتتان
من سبز هستم.
و سبز خواهم ماند.
اگر و تنها اگر:
بیشمار < عدد هزار
۲۴ < 13
کشور ایران = قسمت های مرفـّه نشین ایران
مردم ایران = سبز های حامی آزادی (البته هیچ موقع درکی از آزادی که سبز ها می خون پیدا نکردم)
مسیح عزیزم سلام
من زهره هستم محصول ۱۳۶۷ میگم محصول چونکه خیلی وقته که فکرم ارمانم و هدفم همه همه قربانی بت بزرگ استبداد و جهل مرکبم ملتم شده مسیح عزیز من کسی هستم که بودنم رو به صلیب کشیدن و امروز در کویر تنهایی خودم از دست رفتن نسلم رو میبینم که بزرگترین عدم ازادیشون وجود گشت ارشاده و یادشون رفته که کمترین چیزی رو که باختن زندگی و جونیشونه
هم بند من
پر از سئوال ودردم که من به کی تکیه کنم ؟ جنبش سبز ؟
نه نازنین نه خانه از پای بست ویران است و همین سران به قول خودشون مگه توی ان پایه ریزی نبودن ؟ مگه همینها وقتی منتظری رو قربانی میکردن چکار کردن ؟
نه نازنین نخواه باورکنم نمی تونم بیا به ازادی فکر کنیم ازادی که هیچکس به ما نمیده نبایدم بدن چون …. شاید بیرحم باشم که اینطوری صریح میگم:اینجا توی خاک من اولی با شمشیر سر میبره دومی با پنبه وتنها راه نجات نه جنبش سبز نه سفید نه رنگهای دیگه فقط اگاهی مردمه و بس و اینکه بیادشون بیاریم که قبل از ایرانی بودن مسلمون بودن همهشون صاحب یه مفهوم مقدس به اسم انسانن !
سلام.وبلاگ پیشین ما بخاطر نامه ی انتقادی فیلتر شد.ولی وبلاگ جدیدی احداث نمدیم همچنان امیدواریم.سپاس
………………
فیلتر که شدی بدان که زدی به هدف. دلگیر نباش
سلام.
گرچه همدیگر را ندیدیم و شاید هم دیدیم و شما از کنار من عبور کردید و نگاه تحسین آمیز مرا در ساختمان کوچک خیابان کریمخان ندیدید. همانجا که ما هم مثل شما صفحه خودمان را می بستیم و من آرزو می کردم کاش به جای نوشتن در باب معمار ی و شهرسازی می توانستم مثل شما هرچه خواستم بنویسم. و اگرچه همان صفحه و نیم ستون مرا خیلی زودتر از کل روزنامه بستند و حق هم داشتند چون مسائل مهمتری در پیش بود اما در هر حال روزی همکار بودیم و از آنجا که من سر کرنش نشان دادم و تسلیم دنیای مجازی شدم و از شما چه پنهان اگر نظر شما را داشته باشم راجع به سیاه مشق هایم، از این کار خوشم هم می آید، سری بزنید به من. البته اگر فرصت کردید و قابل دانستید.
نامه¬ی بغایت زیبایی بود. مثل نوشته های نادر ابراهیمی یا علی شریعی که توی سلول های ادم نفوذ می کند و تن آدم مور مور می شود.
………….
خانه ات آباد همکار نازنین. می ام به خونه ات