• خانه
  • تماس

به یاد همه سیزده آبان هایی که از راهپیمایی فرار کرده ایم

اصلا سر در نمی آورم چرا خانم حسینی توی یک دبیرستان دخترانه و میان آن  همه زن باز هم چادرش را بر نمی دارد از سر و مدام با چادرش طول و عرض مدرسه را رژه می رود و راه به راه تذکر می دهد.  من که تازه سال اول دبیرستانم بود و از قمی کلا به شهر رسیده بودم و به خیال خودم انقلاب کرده بودم در مملکت کوچک خودم و خودم را هم گذاشته بودم رییس مجمع تشخیص مصلحت و بر همین اساس هم مصلحت می دیدم که حالا حالا ها به آقاجان نگویم که بی چادر شده ام و نرسیده به کوچه چادر را می انداحتم سرم و طوری زار و نزار و آویزان  وارد خانه می شدم که انگار تمام راه مدرسه چادر به سر بوده ام.

خانم حسینی هم که نمی دانست از ترس آقاجان است که چادر به سرم است، هی حساب مرا از بی چادری ها جدا می کرد و هی نصیحتم می کرد که من با این همه متانت و وقارم خوب است که با اراذل و اوباش مدرسه هم کلام نشوم که از راه به درم کنند. بعد ها که شده بودم رهبر همان اراذل و اوباش  مورد نظر ایشان و همه را توصیه به کتاب دزدی  از سازمان تبلیغات اسلامی و برخی کتابخانه های شهر می کردم مجبور شده بود دوره بیافتد و به دیگران توصیه کند که با من راه نروند که از راه بدر شوند.  اصلا یادم نمی رود که به مادرهای برخی از دوستانم  دقیقا این جمله را گفته بود : علی نژاد زیر پای بچه های شما را خالی می کند. من هم زنگ های تفریح تا چشمم می افتاد به خانم حسینی، یک کتاب بر می داشتم و می رفتم دنبال بچه ها و با همان کتاب زیر پای بچه ها روی آسفالت می نشستم و نقش این دستگاههای پرصدای  شهرداری را بازی می کردم؛ با دهان تقلید صدا می کردم که مثلا دارم  زیر پایشان را خالی می کنم و بعد سرمست از این سر به سر گذاشتن های دوران جوانی همه می خندیدیم و مدیر مدرسه حرص می خورد از آنچه که در قاموس او  خل بازی  تعبیر می شد.

ولی همه این شیطنت های دوران دبیرستان یک طرف ، شیطنت های ویژه سیزده آبان یک طرف. ما را در یک راهپیمایی کسالت بار خسته کننده به صف می کردند تا برویم  در خیابان پرچم آمریکا را آتش بزنیم و بعد هم برویم حوزه علمیه بابل و بنشینیم پای صحبت  حاج آقا روحانی.  اهل پسر بازی و شیطنت های دخترانه نبودم  آن موقع و بیشتر به سرم می زد که بزنیم به کوه و دشت و شعر و آواز بخوانیم. راضی کردن دختران سوسول شهری هم سخت بود. اما همه را راضی کردم. پرستو، مریم  کوثر و خودم  به هر زحمتی بود از پنجره حوزه علمیه پریدیم بیرون و با الهام و شهرزاد هم که باید از لابلای جمعیت در می رفتند، سبزه میدان قرار گذاشتیم و در حالی که ملت در حال روشن کردن تکلیف ایران با استکبار جهانی بودند ما پیکان قراضه ای را کرایه کردیم و رفتیم جاده نظامی قایمشهر که یک جنگل زیبا در انتظار ما بود. آنقدر خاطره فرار آن روز سیزده آبان ما شیرین و دلچسب بود که وعده گذاشتیم سیزده آبان هرسال را فتح کنیم و کردیم . هرسال یک جای سبزی از شهر، ما به شیوه خویش راهپیمایی  می کردیم  و آنها به شیوه خویش.

اوایل دهه هفتاد انصافا شجاعت می خواست از زیر دست ماموران امر به معروف و نهی از منکر در رفتن و ما دختران پردردسر آزرم هر سال در می رفتیم تا اینکه دبیرستان آزرم مرا تاب نیاورد و از دبیرستان اخراج شدم. اولین احضار جدی زندگی ام احضار به آموزش و پرورش شهرستان بابل بود که با خروار خروار نصیحت راهی ام کردند به دبیرستان دیگری به نام حریت که بالای شهر نزدیک باغ فروس بود.

آنجا دیگر سربه زیر شده بودم. با بالا شهری ها غریبی می کردم.  همه چیزشان با همه چیزم فرق می کرد برای همین سیزده آبان  را  با دختری که بیشتر به من شبیه بود فرار کردم و به جای جنگل به خانه اش رفیتم . من آواز می خواندم و  مریم  ضبط و میکروفونی داشت که صدایم را اکو می کرد و طبیعی بود که من خیلی خوشم بیاید و تمام روز را  آواز بخوانم و او ضبط کند.

سیزده آبان های همه زندگی ام را از راهپیمایی های مدرسه  فرار کرده ام و حالا سیزده آبان سال  هزار و سیصد و هشتاد و هشت، اولین سیزده آبان زندگی من است که دلم فرار کردن نمی خواست. به گمانم این قصه مشترک خیلی ها باشد.  این روزها ورق برگشته است و خیلی ها می خواهند از کار و زندگی فرار کنند تا به راهپیمایی سیزده آبان برسند و تنها یک آن ممکن است کسانی از این راهپیمایی فرار کنند. آن هم زمانی که ممکن است رگ خشونت لباس شخصی های سازمانی متورم شود و به سمت راهپمیایی کنندگان حمله ور شوند و یا گاز اشک آوری پرتاب کنند آن وقت  شاید هم کلاسی ها برای دقایقی همدیگر را لابلای جمعیت گم کنند و به سمت کوچه ای آرام تر فرار کنند.

اگر چه گمان می کنم  حالا که دیگر دولت و قدرت را در اختیار دارند، به زعم خودشان دارند انتقاد پذیری را هم  تمرین می کنند لذا بعید است که کار به خشونت بکشد اما تا صبح که گزارش سیزده آبان از راه برسد  بی خوابم و خاطره نویس.

۱۲ آبان ۸۸ | گاه نویس

۲۷ نظر برای “به یاد همه سیزده آبان هایی که از راهپیمایی فرار کرده ایم”

  1. علیرضا ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۴:۵۵ ب.ظ

    من منتظرم و به خاطره هام فکر میکنم

  2. فاأزه ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۰۹ ب.ظ

    سلام خانم
    همیشه حس می کردم که شمالی بودن نقطه اشتراک من و شماست ولی دیگه هم شهری و هم دبیرستانی بودن روواقعا انتظار نداشتم. منم جز اون اقلیت دبیرستان حریت بودم که با شیطنت یه سری جوان با اضافه کردن یه نقطه نا قابل به خریت تبدیل شده بود که بعد این همه سال به این نتیجه رسیدم که اسم بامسمایی بوده.
    ممنونم که منو بردید به سالها پیش با خودتون.

  3. Farhad.M ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۱۳ ب.ظ

    مثل همیشه دلچسب و صمیمی …
    …………………………
    سال آخر مرا مهمان شما کردند به زور….ولی چه خوشحالم یک هم مدرسه ای اینجاست…

  4. omid ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۱۴ ب.ظ

    masihe golam
    ghalamat jaavdaane baaaad,
    az baad az koodetaaye 22 kh,hamishe dar shabhaaye raahpeymaaiha,che 25 kh, 27 va 28 kh,che baad az ann,dar 40th shohadaa dar beheshte zahraa,hich shabi ta sobh az negaraaniye inke che khaahad shod, va agar khoonrizi shod, chegoone mitavanim be chashmaane kesaani ra ke targhiib be sherkat dar
    maraasem kardehim negaah konam, nemikhabidam.
    vali emshab azshoghe fardaye sabz ,khaabam nemibarad,chon ,nasime allaaho akbare emshab,
    khabar az toofane sabbbbze fardaast.
    roye poore golat ra beboos.
    sabbbbbbze saaaaabz bashi va paayande ghalam.

  5. مهرگان ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۲۲ ب.ظ

    درود و هزاران درود بر تو ای مسیح دوران.من نیز همچون تو میخواستم فردا برای اولین بار به راهپیمایی بروم و مشامم را از بوی جنبش سبز پر کنم اما متاسفانه پدرم دیروز به سفری اضطراری رفت و قبل رفتن از من قول گرفت که سیزدهم را در خانه بمانم.من نیز همچون تو مقابل خواست پدرم قرار گرفته ام هر چند پدر من سبز است اما چه کنم که ترس او از دولت بیش از ترس دولت از ملت است.چه کنم که سخت در بندم.مهرگان-کرمانشاه سیزدهم سبز ۸۸

  6. کیوان ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۳۵ ب.ظ

    سرودهای مدرسه زمان قدیم
    http://www.youtube.com/watch?v=5J3RYDV14Lc

  7. کیوان ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۳۶ ب.ظ

    سرودهای مدرسه در زمان قدیم
    http://www.youtube.com/watch?v=5J3RYDV14Lc

  8. جواد ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۴۰ ب.ظ

    هر چند از نگاهت در عکسها میشود پی برد به شوخ چشمیت ولی نمی دانستم تا این حد سرزندگی و شیطنت را.امید که هماره خنده بر لبانت باشد و غم از تو دور

  9. کیوان ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۵۰ ب.ظ

    تقلید صدای بولدزر شهرداری…آخ که از خنده دلم درد گرفت.

  10. Ali ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۶:۳۸ ب.ظ

    Very good

  11. مصطفی ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۶:۴۰ ب.ظ

    خانم شما فریب خوردگان چرا می رید و هی فریب می خورید؟ بعدشم، آقا فرمودند زیر سوال بردن انتخابات جرم بزرگیه، پس باید با شیشه نوشابه و باتون و یه چیز دیگه به سزای عملشون برسن. فقط نمی دونم من که همه اینارو بلدم چرا هی فریب می خورم؟ :)

  12. سینا ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۷:۳۴ ب.ظ

    نظر خاصی ندارم
    ولی به هر حال مرگ بر دیکتاتور

  13. معین ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۸:۲۲ ب.ظ

    چه بیریا…چه سبز !!!!

  14. بابک ۱۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۲ ب.ظ

    مسیح دوستداشتنی
    راست میگویی! خیلی ها وضعیتی مشابه داستانت دارند. من هم همیشهآرزو داشتم ۱۳ آبان جمعه باشد!
    ولی امروز
    ۱۳ آبان دیگریست!

  15. masoud ۱۳م آبان ۱۳۸۸ ، ۱:۴۴ ق.ظ

    HI, miss alinejad,do you know you are oneof our greenest elements??if so,hit them stronger…GOD BLESS YOU ,IRANI WILL SUPPORT YOU

  16. یا شا ر ۱۳م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۰۰ ق.ظ

    من اما هنوز هم از جماعت(مراسم)۱۳ آبان فراریم چون می گویم:
    از کویر سبز باید گذشت
    باید به دریای سرخ رسید
    اگر هم ما روزی داریم می تواند ۱۶ آذر باشد

  17. مائده ۱۳م آبان ۱۳۸۸ ، ۲:۱۹ ب.ظ

    ولی برخلاف تصورت امروز خیلی مردم و زدن
    من و تمام دوستام که حالا خیلی نگرانشون هستم
    یکی سر شکسته یکی دست شکسته یکی دل شکسته…
    یک جا تو اون شلوغی ها نشستم های های گریه کردم
    شاید جای تو هم خالی بود.نمی دانم…
    ……………………………
    مائده نازنین دیدم که چه دست و سر و دلی شکستند از دوستاتمان ….امروز دختران ایران کتک خوردند اما به جایش چهره حاکمیت سیاه شده است. همه سیلی ها صورت را نمی سوزاند. گاهی این دست است که عجیب می سوزد. سوختند

  18. R ۱۳م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۳۱ ب.ظ

    Girl you’re awesome!!!!!:D

  19. peerooz ۱۴م آبان ۱۳۸۸ ، ۱:۱۷ ب.ظ

    “اهل پسر بازی و شیطنت های دخترانه نبودم ”

    کاش در دوران ما هم مثل دوران جمهوری اسلامی دختر ها پسر بازی میکردند. در جوانی ما ظاهرا فقط بعضی پسر ها با مکافات زیاد دختر بازی میکردند. این کلمه برای من که سالها دور از ایرانم تازگی دارد. واقعا چقدر امول بوده و هستم و چقدر مملکت ترقی کرده است . بازهم بگوئید دولت دینی باعث پس رفت میشود.

  20. Behzad ۱۶م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۴۰ ق.ظ

    آقا ویا خانم : پروز این که میبینید امروز از دختربازی وپسربازی درایران صحبت میشود ، این نیست که حاکمییت دینی متحول شده واجازه این کارراصادرکرده است ! بلکه بدین خاطراست که مردم طی سی سال ، بامبارزاتی مستحکم جلو رژیم ایستاده واورا وادار به عقب نشینی کرده اند ، آنها دراین راه هزاران قربانی ، اعدام شلاق شکنجه وسنگسارداده اند وهنوزهم ادامه دارد .
    حاکمییت دینی هیچگاه نمیتواند برای مردم ودرراه مردم باشد ، شماکه امروز دراروپا زند گی میکنید ، اگرحاکمییت دینی برقراربود کسی شمارا نمی پذیرفت واگر هم میپذیرفت با شما مانند یک برده نگاه میکرد ، وهمانطور که دراروپا چهارصد سال پیش مردی ازجان گذشته مثل مارتین لوتر ویارانش ، بساط کشیشا ن راجمع کرد ند وآنهارا به خانه اصلی خودشان کلیسا فرستاد امروزهم وظیفه مامردم ایران است که بسا ط آخوندها راجمع کرده وآنها را به خانه اصلیشان مساجد بفرستیم ، وتا آنروز ما راه زیادی درپیش داریم ، واین راهم همیشه باید در نظر داشته باشیم ، که حتی اگر یک آخوند وفقط یک آخوند دردولت وجودداشته باشد ، مامردم روی خوش نخواهیم دید .
    موفق باشید .
    بهزاد . ۰۷٫۱۱٫۲۰۰۹

  21. Behzad ۱۶م آبان ۱۳۸۸ ، ۴:۱۰ ق.ظ

    آقای یاشار : دوران دریای سرخ سپری شده است ، جنگ مسلحانه وکشت وکشتار راه بجائ نمیبرد .
    شمااگر با تفنگ حاکمییت رابدست بگیرید ، باتفنگ هم باید آنرا حفظ کنید ، واین میشود ادامه دیکتاتوری .
    مارکس گفت : ایده ئولوژی : کاذب ودشمن آزادی ودموکراسی است ، وتوده ایها که ازسرزمین روسها این ایده ئو لوژی رابرای مردم مابه ارمغان آوردند ، این گفته مارکس را ند یدند ، واگردیده بودند امروز وضییت بد ینگونه نمیبود .
    موفق باشید .
    بهزاد . ۰۷٫۱۱٫۲۰۰۹

  22. peerooz ۱۷م آبان ۱۳۸۸ ، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    جناب بهزاد،
    در دوران ما اصطلاح دختر بازی اصطلاح رایجی بود و کسی در شیوع نسبی یا تظاهر به شیوع نسبی آن بحثی نداشت. برای من اصطلاح پسر بازی توسط دختران تازگی داشت و چون خانم علینژاد آنرا در روز ۱۲ آبان و قبل از ۱۳ آبان براحتی و خیلی معمولی بکار برده بود فهمیدم که این باید اصطلاح معمولی و پیش پا افتاده یی باشد. فکر کردم در دوران ما چنین کار بردی با عکس العمل هایی ( احتمالا از جانب علما ) روبرو میشد. ولی ظاهرا در جمهوری اسلامی چنین اصطلاحی و لابد انجام آن چیز عادیست که ذکر آن حتی در این یادداشت ها اشکالی ندارد .
    منظور از کامنت قبلی آن بود که بعد از ۳۰-۴۰-۵۰- سال رفتار مردم چنان عوض میشود که حتی در جمهوری اسلامی این قبیل رفتارها عادی میگردد و شاید هم دولت دینی علی رغم تظاهر به دین به اشاعه این حرکات کمک میکند تا سر مردم گرم باشد و انها به چپاول خود ادامه دهند و من تاسف خوردم که چرا شاه در دوران ما چنین کاری نکرد و ما از این فیض محروم شدیم.
    از طرف دیگر یکی از سفرای غربی ذکر میکرد که در مهمانیهای کشور عربستان سعودی بقدری مشروبات الکلی وجود داشت که او هرگز در عمرش چنین چیزی ندیده بود. شاید این هم از خواص دولت دینی باشد.(آقای) پیروز

  23. دارا ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۱۸ ق.ظ

    درود بر تو دختر ایران چقدر آدم گرم میشود چقدر امید دوروبرش را میگیرد چقدرآقتاب تابانی را در پهنای ایران اهوراییمان را درفردا های آزادی میبیند آنگاه که نو ونتیجه های سوراسرافیل ها را صاحب میرات بزرگ قلم میبیند باید دیگر برآنهمه درد ورنج زنان مادرتارخ غم نخورد باید به طاهره ها به دولت آیادی ها ووو گفت که فرزندان شما یکدم نیز از راه شما باز نخواهند ایستا مگر آنکه سر خصم رابه سنگ کوبند وتعصب کور را به قبر بسپارند این قلم ها خط های خود را میکشند اگر شکسته شوند باز میزایند ومیرویند ومیشوند ومیروند ونمیاستند درود بر توبانوی جوان ودلاور سرزمین قلم وکتاب ودفتر وشعر وسرود وآهنگ عشق وآزادی پاینده باشی وپیروز

  24. Behzad ۱۳م بهمن ۱۳۸۸ ، ۶:۲۶ ق.ظ

    ما درا ن صلح :
    * * * * * * *
    آ فتا ب از چشما ن تو بر می خیزد
    شبا نه این همه اند وه شرما گینه آ ب میشود
    وانتظا رتو زند گی رافوج فوج پروازمیدهد
    در آسما ن خا ورستا نها ی خاک
    با ری چنین :
    با ری چنین : وطن ازدستا ن تو سبز است
    مادر صلح :

    گذر غریبیست مادر !
    بیا بیا همراه درتب وتا ب حا د ثه
    آ نگا ه حرا س یک د نیا سکو ت !
    دخمه ها ی انفرا د ی و تا بو ت
    ترد ید ما ند ن و شکست
    تا ب می دهد
    مرحم زخمها ی بی مرحمی .

    آ غوشت بستر نوازش است
    چو نا ن تو ت آوای لالائی تو درپرواز
    خیا ل گا ها ها ن شکنجه
    تنها ئی محض
    مجا ل پا ی دار
    سربدار
    هستی وهمسفر ی
    راه مرگ
    لاخ خا ک
    خا ورا ن :
    چه شکو هیست درتو ما در صلح
    که خشم آواها ی
    همه نا روا ئی
    به ترنمی تو ش می دهی
    از سر گذ را ن .
    با ری چنین وطن ازدستا ن تو
    سبز است
    ما در صلح
    از دستا ن توسبز است
    ما در صلح .

    بهزاد .

  25. Behzad ۱۳م بهمن ۱۳۸۸ ، ۶:۳۹ ق.ظ

    درودبرشما .
    شعر ازخانم
    میباشد ، ومن که این شعررا روی این سایت
    گذاشتم ، نام ایشان رانگرفته است !
    امیدوارم که ایشان ازمن نرنجند .
    باتشکر .
    بهزاد. ۰۲٫۰۲٫۲۰۰۹

  26. Behzad ۱۳م بهمن ۱۳۸۸ ، ۶:۴۶ ق.ظ

    درودبرشما .
    شعر ازخانم : گ ی ل آ و ا ا ی
    میباشد ، ومن که این شعررا روی این سایت
    گذاشتم ، نام ایشان رانگرفته است !
    امیدوارم که ایشان ازمن نرنجند .
    باتشکر .
    بهزاد. ۰۲٫۰۲٫۲۰۰۹

    Frau Gill Avaiy

  27. Behzad ۱۲م اسفند ۱۳۸۸ ، ۳:۴۸ ب.ظ

    سلام :
    اینکه شما خانم علی نژاد امشب چهارشنبه سوم مارس دربرنامه صدای آمریکا مطرح کردید ، و از اینکه آقای موسوی خودش رارهبرجنبش نمیداند یک حرکت مثبت میدانید !
    بنظر اینجا نب : این حرکت نه تنها بحا ل مردم سودمند نیست بلکه مضرهم هست ، زیراکه مردم را سردرگم میکند ونمیدانند راهشا ن چیست وچه حرکتی را باید انجام بدهند ! ما هفتاد میلیون نفر جمعیت داریم

    و با هفتاد میلیون عقیده های مختلف وشما بدون رهبری چگونه میخواهید این جنبش رابه سرانجام برسا نید ؟
    شما اگردید ید که بعداز
    انتخا با ت سه میلیون مردم به خیا با نها آمدند ، شعا ر فقط یک چیز بود ، ولی امروز دیگر شعارها یکی نیستند وتفا وتها ی زیادی دارند ومردم امروز به رهبری احتیا ج دارند که راه وروش اسا سی جلو پایشا ن بگذارد !
    مردم رانمیتوان به حا ل خودشا ن وا گذ اشت ومنتظر پیروزی آنها نشست ! امروز این مردم خواسته های گونا گونی دارند واگر رهبری نداشته با شند تا دلسوزانه به آنهاراه نشا ن دهد به دسته ها وگروها ی مختلف تبد یل میگردند ! واین هما ن چیزی است که رژیم میخواهد !
    شما درهیچ کجا ی د نیا نمیتوانید پیدا کنید جنبشی را که بدون رهبری به پیروزی رسیده باشد .
    شما یک زن هستید ، وشما بعنوان یک زن درنظام اسلام ، ده برابربیشتر ازما مردان زیرچکمه های ظلم وبی عدالتی له شده اید ، وبطور نورما ل با ید ده برابرهم بیشرازما مردان برعلیه ظلم وبی عدالتی قدم بردارید ، وشما نه تنها چنین نیستید بلکه دور چیزی میچرخید وسینه میزنید که درمد ت سی سا ل امتحا ن خودش را برای ما مردم پس داده است !
    شما اگر به تئوری پله پله معتقد هستید ، این هما ن چیزیست که ما درسا ل پنجا ه وهفت فریبش راخوردیم !
    میپرسید یم : حا کمییت آخوند یعنی چیست ؟ میگفتند : پله پله وشما درحا ل حا ضر بیا ئید شا ه راسرنگون کنیم ومطمئن با شید که آخوند ها نمیتوانند براین مملکت حکومت کنند وما فورأ میپریم وسط وحکومت رادردست میگیریم !
    وشما خانم عزیز وهمفکرانتا ن اگرچنین چیزها ئی درفکرتان هست ، مطمئن باشید که به سرنوشت ما دچار خواهید شد ! آخوند با کسی شوخی ندارد ، چه با عمامه با شد وچه بدون عما مه .
    ما اگر دنبا ل خمینی نیفتا ده بودیم امروز به چنین سرنوشتی دچار نمیشد یم !
    خمینی میگفت : جمهوری اسلامی وولایت فقیه ، وامروز آقا ی موسوی هم میگو ید : جمهوری اسلامی وولایت فقیه !
    آیا شما میتوانید بگوئید که چه فرقی ما بین این دووجوددارد ؟
    آقای موسوی دوران ده ساله اول انقلاب رادوران طلائی میداند ! آیا شما میتوانید این دوران طلائی رابرای ما تشریح کنید ، وطلاها ئیکه درآن بوده و ما ندیده ایم رابما نشان بدهید ؟
    امروزافرادیکه فقط نوک دما غشا ن رامیبینند ، میگویند : مادردوران انقلاب اشتباه بزرگی که مرتکب شدیم این بود که به آقای بختیار بها ندادیم واوراازخودمان راند یم ! واین افراد لحظه ای به این فکر نمیکنند که آقای بختیار با وجود اینهمه ساواکی وبادمجو ن دورقا ب چین که دوروبرش ریخته بود چگونه میتوانست کاری برای مردم ایران انجام دهد ؟
    وشرایط امروزآقای موسوی هم چنین است ،و نه ایشان ونه هیچ کس دیگری دراین نظام نمیتواند گرهی ازکارمردم بازکند .
    موفق باشید .
    بهزاد . ۰۳٫۰۳٫۲۰۱۰

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License