به یاد همه سیزده آبان هایی که از راهپیمایی فرار کرده ایم
اصلا سر در نمی آورم چرا خانم حسینی توی یک دبیرستان دخترانه و میان آن همه زن باز هم چادرش را بر نمی دارد از سر و مدام با چادرش طول و عرض مدرسه را رژه می رود و راه به راه تذکر می دهد. من که تازه سال اول دبیرستانم بود و از قمی کلا به شهر رسیده بودم و به خیال خودم انقلاب کرده بودم در مملکت کوچک خودم و خودم را هم گذاشته بودم رییس مجمع تشخیص مصلحت و بر همین اساس هم مصلحت می دیدم که حالا حالا ها به آقاجان نگویم که بی چادر شده ام و نرسیده به کوچه چادر را می انداحتم سرم و طوری زار و نزار و آویزان وارد خانه می شدم که انگار تمام راه مدرسه چادر به سر بوده ام.
خانم حسینی هم که نمی دانست از ترس آقاجان است که چادر به سرم است، هی حساب مرا از بی چادری ها جدا می کرد و هی نصیحتم می کرد که من با این همه متانت و وقارم خوب است که با اراذل و اوباش مدرسه هم کلام نشوم که از راه به درم کنند. بعد ها که شده بودم رهبر همان اراذل و اوباش مورد نظر ایشان و همه را توصیه به کتاب دزدی از سازمان تبلیغات اسلامی و برخی کتابخانه های شهر می کردم مجبور شده بود دوره بیافتد و به دیگران توصیه کند که با من راه نروند که از راه بدر شوند. اصلا یادم نمی رود که به مادرهای برخی از دوستانم دقیقا این جمله را گفته بود : علی نژاد زیر پای بچه های شما را خالی می کند. من هم زنگ های تفریح تا چشمم می افتاد به خانم حسینی، یک کتاب بر می داشتم و می رفتم دنبال بچه ها و با همان کتاب زیر پای بچه ها روی آسفالت می نشستم و نقش این دستگاههای پرصدای شهرداری را بازی می کردم؛ با دهان تقلید صدا می کردم که مثلا دارم زیر پایشان را خالی می کنم و بعد سرمست از این سر به سر گذاشتن های دوران جوانی همه می خندیدیم و مدیر مدرسه حرص می خورد از آنچه که در قاموس او خل بازی تعبیر می شد.
ولی همه این شیطنت های دوران دبیرستان یک طرف ، شیطنت های ویژه سیزده آبان یک طرف. ما را در یک راهپیمایی کسالت بار خسته کننده به صف می کردند تا برویم در خیابان پرچم آمریکا را آتش بزنیم و بعد هم برویم حوزه علمیه بابل و بنشینیم پای صحبت حاج آقا روحانی. اهل پسر بازی و شیطنت های دخترانه نبودم آن موقع و بیشتر به سرم می زد که بزنیم به کوه و دشت و شعر و آواز بخوانیم. راضی کردن دختران سوسول شهری هم سخت بود. اما همه را راضی کردم. پرستو، مریم کوثر و خودم به هر زحمتی بود از پنجره حوزه علمیه پریدیم بیرون و با الهام و شهرزاد هم که باید از لابلای جمعیت در می رفتند، سبزه میدان قرار گذاشتیم و در حالی که ملت در حال روشن کردن تکلیف ایران با استکبار جهانی بودند ما پیکان قراضه ای را کرایه کردیم و رفتیم جاده نظامی قایمشهر که یک جنگل زیبا در انتظار ما بود. آنقدر خاطره فرار آن روز سیزده آبان ما شیرین و دلچسب بود که وعده گذاشتیم سیزده آبان هرسال را فتح کنیم و کردیم . هرسال یک جای سبزی از شهر، ما به شیوه خویش راهپیمایی می کردیم و آنها به شیوه خویش.
اوایل دهه هفتاد انصافا شجاعت می خواست از زیر دست ماموران امر به معروف و نهی از منکر در رفتن و ما دختران پردردسر آزرم هر سال در می رفتیم تا اینکه دبیرستان آزرم مرا تاب نیاورد و از دبیرستان اخراج شدم. اولین احضار جدی زندگی ام احضار به آموزش و پرورش شهرستان بابل بود که با خروار خروار نصیحت راهی ام کردند به دبیرستان دیگری به نام حریت که بالای شهر نزدیک باغ فروس بود.
آنجا دیگر سربه زیر شده بودم. با بالا شهری ها غریبی می کردم. همه چیزشان با همه چیزم فرق می کرد برای همین سیزده آبان را با دختری که بیشتر به من شبیه بود فرار کردم و به جای جنگل به خانه اش رفیتم . من آواز می خواندم و مریم ضبط و میکروفونی داشت که صدایم را اکو می کرد و طبیعی بود که من خیلی خوشم بیاید و تمام روز را آواز بخوانم و او ضبط کند.
سیزده آبان های همه زندگی ام را از راهپیمایی های مدرسه فرار کرده ام و حالا سیزده آبان سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت، اولین سیزده آبان زندگی من است که دلم فرار کردن نمی خواست. به گمانم این قصه مشترک خیلی ها باشد. این روزها ورق برگشته است و خیلی ها می خواهند از کار و زندگی فرار کنند تا به راهپیمایی سیزده آبان برسند و تنها یک آن ممکن است کسانی از این راهپیمایی فرار کنند. آن هم زمانی که ممکن است رگ خشونت لباس شخصی های سازمانی متورم شود و به سمت راهپمیایی کنندگان حمله ور شوند و یا گاز اشک آوری پرتاب کنند آن وقت شاید هم کلاسی ها برای دقایقی همدیگر را لابلای جمعیت گم کنند و به سمت کوچه ای آرام تر فرار کنند.
اگر چه گمان می کنم حالا که دیگر دولت و قدرت را در اختیار دارند، به زعم خودشان دارند انتقاد پذیری را هم تمرین می کنند لذا بعید است که کار به خشونت بکشد اما تا صبح که گزارش سیزده آبان از راه برسد بی خوابم و خاطره نویس.
من منتظرم و به خاطره هام فکر میکنم
سلام خانم
همیشه حس می کردم که شمالی بودن نقطه اشتراک من و شماست ولی دیگه هم شهری و هم دبیرستانی بودن روواقعا انتظار نداشتم. منم جز اون اقلیت دبیرستان حریت بودم که با شیطنت یه سری جوان با اضافه کردن یه نقطه نا قابل به خریت تبدیل شده بود که بعد این همه سال به این نتیجه رسیدم که اسم بامسمایی بوده.
ممنونم که منو بردید به سالها پیش با خودتون.
مثل همیشه دلچسب و صمیمی …
…………………………
سال آخر مرا مهمان شما کردند به زور….ولی چه خوشحالم یک هم مدرسه ای اینجاست…
masihe golam
ghalamat jaavdaane baaaad,
az baad az koodetaaye 22 kh,hamishe dar shabhaaye raahpeymaaiha,che 25 kh, 27 va 28 kh,che baad az ann,dar 40th shohadaa dar beheshte zahraa,hich shabi ta sobh az negaraaniye inke che khaahad shod, va agar khoonrizi shod, chegoone mitavanim be chashmaane kesaani ra ke targhiib be sherkat dar
maraasem kardehim negaah konam, nemikhabidam.
vali emshab azshoghe fardaye sabz ,khaabam nemibarad,chon ,nasime allaaho akbare emshab,
khabar az toofane sabbbbze fardaast.
roye poore golat ra beboos.
sabbbbbbze saaaaabz bashi va paayande ghalam.
درود و هزاران درود بر تو ای مسیح دوران.من نیز همچون تو میخواستم فردا برای اولین بار به راهپیمایی بروم و مشامم را از بوی جنبش سبز پر کنم اما متاسفانه پدرم دیروز به سفری اضطراری رفت و قبل رفتن از من قول گرفت که سیزدهم را در خانه بمانم.من نیز همچون تو مقابل خواست پدرم قرار گرفته ام هر چند پدر من سبز است اما چه کنم که ترس او از دولت بیش از ترس دولت از ملت است.چه کنم که سخت در بندم.مهرگان-کرمانشاه سیزدهم سبز ۸۸
سرودهای مدرسه زمان قدیم
http://www.youtube.com/watch?v=5J3RYDV14Lc
سرودهای مدرسه در زمان قدیم
http://www.youtube.com/watch?v=5J3RYDV14Lc
هر چند از نگاهت در عکسها میشود پی برد به شوخ چشمیت ولی نمی دانستم تا این حد سرزندگی و شیطنت را.امید که هماره خنده بر لبانت باشد و غم از تو دور
تقلید صدای بولدزر شهرداری…آخ که از خنده دلم درد گرفت.
Very good
خانم شما فریب خوردگان چرا می رید و هی فریب می خورید؟ بعدشم، آقا فرمودند زیر سوال بردن انتخابات جرم بزرگیه، پس باید با شیشه نوشابه و باتون و یه چیز دیگه به سزای عملشون برسن. فقط نمی دونم من که همه اینارو بلدم چرا هی فریب می خورم؟
نظر خاصی ندارم
ولی به هر حال مرگ بر دیکتاتور
چه بیریا…چه سبز !!!!
مسیح دوستداشتنی
راست میگویی! خیلی ها وضعیتی مشابه داستانت دارند. من هم همیشهآرزو داشتم ۱۳ آبان جمعه باشد!
ولی امروز
۱۳ آبان دیگریست!
HI, miss alinejad,do you know you are oneof our greenest elements??if so,hit them stronger…GOD BLESS YOU ,IRANI WILL SUPPORT YOU
من اما هنوز هم از جماعت(مراسم)۱۳ آبان فراریم چون می گویم:
از کویر سبز باید گذشت
باید به دریای سرخ رسید
اگر هم ما روزی داریم می تواند ۱۶ آذر باشد
ولی برخلاف تصورت امروز خیلی مردم و زدن
من و تمام دوستام که حالا خیلی نگرانشون هستم
یکی سر شکسته یکی دست شکسته یکی دل شکسته…
یک جا تو اون شلوغی ها نشستم های های گریه کردم
شاید جای تو هم خالی بود.نمی دانم…
……………………………
مائده نازنین دیدم که چه دست و سر و دلی شکستند از دوستاتمان ….امروز دختران ایران کتک خوردند اما به جایش چهره حاکمیت سیاه شده است. همه سیلی ها صورت را نمی سوزاند. گاهی این دست است که عجیب می سوزد. سوختند
Girl you’re awesome!!!!!:D
“اهل پسر بازی و شیطنت های دخترانه نبودم ”
کاش در دوران ما هم مثل دوران جمهوری اسلامی دختر ها پسر بازی میکردند. در جوانی ما ظاهرا فقط بعضی پسر ها با مکافات زیاد دختر بازی میکردند. این کلمه برای من که سالها دور از ایرانم تازگی دارد. واقعا چقدر امول بوده و هستم و چقدر مملکت ترقی کرده است . بازهم بگوئید دولت دینی باعث پس رفت میشود.
آقا ویا خانم : پروز این که میبینید امروز از دختربازی وپسربازی درایران صحبت میشود ، این نیست که حاکمییت دینی متحول شده واجازه این کارراصادرکرده است ! بلکه بدین خاطراست که مردم طی سی سال ، بامبارزاتی مستحکم جلو رژیم ایستاده واورا وادار به عقب نشینی کرده اند ، آنها دراین راه هزاران قربانی ، اعدام شلاق شکنجه وسنگسارداده اند وهنوزهم ادامه دارد .
حاکمییت دینی هیچگاه نمیتواند برای مردم ودرراه مردم باشد ، شماکه امروز دراروپا زند گی میکنید ، اگرحاکمییت دینی برقراربود کسی شمارا نمی پذیرفت واگر هم میپذیرفت با شما مانند یک برده نگاه میکرد ، وهمانطور که دراروپا چهارصد سال پیش مردی ازجان گذشته مثل مارتین لوتر ویارانش ، بساط کشیشا ن راجمع کرد ند وآنهارا به خانه اصلی خودشان کلیسا فرستاد امروزهم وظیفه مامردم ایران است که بسا ط آخوندها راجمع کرده وآنها را به خانه اصلیشان مساجد بفرستیم ، وتا آنروز ما راه زیادی درپیش داریم ، واین راهم همیشه باید در نظر داشته باشیم ، که حتی اگر یک آخوند وفقط یک آخوند دردولت وجودداشته باشد ، مامردم روی خوش نخواهیم دید .
موفق باشید .
بهزاد . ۰۷/۱۱/۲۰۰۹
آقای یاشار : دوران دریای سرخ سپری شده است ، جنگ مسلحانه وکشت وکشتار راه بجائ نمیبرد .
شمااگر با تفنگ حاکمییت رابدست بگیرید ، باتفنگ هم باید آنرا حفظ کنید ، واین میشود ادامه دیکتاتوری .
مارکس گفت : ایده ئولوژی : کاذب ودشمن آزادی ودموکراسی است ، وتوده ایها که ازسرزمین روسها این ایده ئو لوژی رابرای مردم مابه ارمغان آوردند ، این گفته مارکس را ند یدند ، واگردیده بودند امروز وضییت بد ینگونه نمیبود .
موفق باشید .
بهزاد . ۰۷/۱۱/۲۰۰۹
جناب بهزاد،
در دوران ما اصطلاح دختر بازی اصطلاح رایجی بود و کسی در شیوع نسبی یا تظاهر به شیوع نسبی آن بحثی نداشت. برای من اصطلاح پسر بازی توسط دختران تازگی داشت و چون خانم علینژاد آنرا در روز ۱۲ آبان و قبل از ۱۳ آبان براحتی و خیلی معمولی بکار برده بود فهمیدم که این باید اصطلاح معمولی و پیش پا افتاده یی باشد. فکر کردم در دوران ما چنین کار بردی با عکس العمل هایی ( احتمالا از جانب علما ) روبرو میشد. ولی ظاهرا در جمهوری اسلامی چنین اصطلاحی و لابد انجام آن چیز عادیست که ذکر آن حتی در این یادداشت ها اشکالی ندارد .
منظور از کامنت قبلی آن بود که بعد از ۳۰-۴۰-۵۰- سال رفتار مردم چنان عوض میشود که حتی در جمهوری اسلامی این قبیل رفتارها عادی میگردد و شاید هم دولت دینی علی رغم تظاهر به دین به اشاعه این حرکات کمک میکند تا سر مردم گرم باشد و انها به چپاول خود ادامه دهند و من تاسف خوردم که چرا شاه در دوران ما چنین کاری نکرد و ما از این فیض محروم شدیم.
از طرف دیگر یکی از سفرای غربی ذکر میکرد که در مهمانیهای کشور عربستان سعودی بقدری مشروبات الکلی وجود داشت که او هرگز در عمرش چنین چیزی ندیده بود. شاید این هم از خواص دولت دینی باشد.(آقای) پیروز
درود بر تو دختر ایران چقدر آدم گرم میشود چقدر امید دوروبرش را میگیرد چقدرآقتاب تابانی را در پهنای ایران اهوراییمان را درفردا های آزادی میبیند آنگاه که نو ونتیجه های سوراسرافیل ها را صاحب میرات بزرگ قلم میبیند باید دیگر برآنهمه درد ورنج زنان مادرتارخ غم نخورد باید به طاهره ها به دولت آیادی ها ووو گفت که فرزندان شما یکدم نیز از راه شما باز نخواهند ایستا مگر آنکه سر خصم رابه سنگ کوبند وتعصب کور را به قبر بسپارند این قلم ها خط های خود را میکشند اگر شکسته شوند باز میزایند ومیرویند ومیشوند ومیروند ونمیاستند درود بر توبانوی جوان ودلاور سرزمین قلم وکتاب ودفتر وشعر وسرود وآهنگ عشق وآزادی پاینده باشی وپیروز
ما درا ن صلح :
* * * * * * *
آ فتا ب از چشما ن تو بر می خیزد
شبا نه این همه اند وه شرما گینه آ ب میشود
وانتظا رتو زند گی رافوج فوج پروازمیدهد
در آسما ن خا ورستا نها ی خاک
با ری چنین :
با ری چنین : وطن ازدستا ن تو سبز است
مادر صلح :
گذر غریبیست مادر !
بیا بیا همراه درتب وتا ب حا د ثه
آ نگا ه حرا س یک د نیا سکو ت !
دخمه ها ی انفرا د ی و تا بو ت
ترد ید ما ند ن و شکست
تا ب می دهد
مرحم زخمها ی بی مرحمی .
آ غوشت بستر نوازش است
چو نا ن تو ت آوای لالائی تو درپرواز
خیا ل گا ها ها ن شکنجه
تنها ئی محض
مجا ل پا ی دار
سربدار
هستی وهمسفر ی
راه مرگ
لاخ خا ک
خا ورا ن :
چه شکو هیست درتو ما در صلح
که خشم آواها ی
همه نا روا ئی
به ترنمی تو ش می دهی
از سر گذ را ن .
با ری چنین وطن ازدستا ن تو
سبز است
ما در صلح
از دستا ن توسبز است
ما در صلح .
بهزاد .
درودبرشما .
شعر ازخانم
میباشد ، ومن که این شعررا روی این سایت
گذاشتم ، نام ایشان رانگرفته است !
امیدوارم که ایشان ازمن نرنجند .
باتشکر .
بهزاد. ۰۲/۰۲/۲۰۰۹
درودبرشما .
شعر ازخانم : گ ی ل آ و ا ا ی
میباشد ، ومن که این شعررا روی این سایت
گذاشتم ، نام ایشان رانگرفته است !
امیدوارم که ایشان ازمن نرنجند .
باتشکر .
بهزاد. ۰۲/۰۲/۲۰۰۹
Frau Gill Avaiy