• خانه
  • تماس

آقای رئیس جمهور! من کریستین امانپور نیستم

برای هفت پرسش‌ام و یک کتاب نانوشته‌ای که به خاطرش جنجال شد ه بود نامه‌ای مکتوب برای احمدی نژاد نوشته بودم که با دیدن مصاحبه اخیر ایشان با شبکه ان.بی سی و تحلیل و تفسیر خبرنگاران و روزنامه نگاران داخلی بر مصاحبه یک خبرنگار خارجی به سرم زد بگذارمش اینجا. نامه را فروردین ماه به دفتر ایشان فرستادم و یادم هست که آقای جوانفکر از لحن نامه خوششان نیامده بود و به گمانم مثل باقی نامه‌ها، نخوانده باقی ماند و فخرش فقط به عالم و آدم فروخته شد که احمدی‌نژاد”رئیس جمهور نامه ها” است. بعدش هم که ماجرای دلفین‌ها درست شد و من هم از هرچه دلفین شدن برای پاسخ نامه گرفتن دلزده شدم. حوصله این نامه را داشتید بخوانید تا شاید ماجرای یک کتاب نانوشته خود کتابی شد برای مایی که روسای جمهورمان ترجیح می‌دهند تا ابد حاشیه نویس مصاحبه خبرنگاران خارجی با آنان باقی بمانیم و بی سابقه یک گفتگوی اختصاصی در داخل کجا می‌شود سراغ روسای جمهور کشور‌های دیگر رفت؟

یاحق

جناب رئیس جمهور اجازه می‌خواهم با ادبیات خودتان با شما سخن بگویم. شاید مثل همین ملتی که ادبیات و شیوه سخنوری شما را این روزها از ابتدا تا انتهایش تاب می‌آورند، شما نیز صبوری کنید و این شیوه را تاب بیاورید.

اینجانب مسیح علی‌نژاد به عنوان یک ایرانی که به شما رای نداده است و اگر باز هم خرقه نامزدی به تن بپوشید باز هم به شما رای نخواهد داد با شما سخن می‌گویم.

به‌عنوان کسی که شما پیش از پوشیدن ردای ریاست جمهوری به اقتضای تب و تاب انتخابات ریاست‌جمهوری در شهرستان و زادگاهم ـ بابل ـ به دفاع از او داد سخن سرداده‌اید و اخراجم از مجلس هفتم به دلیل انتشار فیش حقوقی یک نماینده را رسم جوانمردی ندانسته‌اید، با شما سخن می‌گویم.

به عنوان یک شهرستانی که همواره بر همکلامی با آنان بالیده‌اید و گفتگوها و دیدارها‌ی رودررو با آنان نیز سند افتخار دوران ریاست‌تان شده است، با شما سخن می‌گویم.

به عنوان یک خبرنگار که به پاس رای ملتی، دیگر از اما و اگر‌های جریان‌ها و گروهای سیاسی حول انتخاب شما به‌عنوان رئیس‌جمهور ایران چشم بست و نام شما را به عنوان رئیس‌جمهور کل کشور، تیتر نخست بسیاری از مقالات خویش قرار داده است، با شما سخن می‌گویم.

به‌عنوان کسی که به ادعای خود شما عضوی از کابینه هفتاد میلیونی شماست با شما سخن می‌گویم.

ضرورتی ندارد گوش این عضو خرد کابینه را به مشی همیشه خود بپیچانید. زیرا پیش از این‌ها و بیش از این‌ها، یاران و هواداران‌تان گوش این مدهوش جامانده از غافله مدیحه‌سرایی را پیچانده‌اند و هی مدام و متصل در رسانه‌های مکتوب و دیجیتالی خود، این خردترین عضو کابینه‌تان را تشر و توبیخ کرده‌اند. اما هرگز محدوده آن دُم معروفِ همه‌جا پهن‌شده که شما هم از آن عاصی شده بودید را برایم روشن نکرده‌اند تا من هم محدودة پا و گلیم حقیر خود را بدانم و چون لکه ننگی هربار انگی بر گوشه قبای زارم ننشانند.

سهم گوش‌پیچانی ‌یک روزنامه‌نگار معمولی، آنقدر زیاد بوده است که قطعاً یک پرسش ساده از ‌آنان که به شما مشاورة منصفانه می‌دهند یا یک سوال ساده‌تر از آنان که شما به آنها جایزة “منتقد منصف” می‌دهید، کافیست تا روشن شود شانه‌های این منتقد بی‌مقدار به اندازة بضاعت خویش بارکش انگ‌های رنگارنگ بوده و همواره به وقتِ توزیع سهام عدالت شما، زنبیل ‌ما روزنامه‌نگاران یک‌لاقبا، صف‌نشین اتهامات اخلاقی و اقتصادی و در نهایت امنیتی بوده و به گمانم دیگر توبرة ما جایی ندارد و اینک فصل آن رسیده که این عطای عادلانه را به لقای‌ غیر منصفانه‌اش ببخشیم.

و اما کار من چیست؟ پرسشگری و روشنگری. به توصیه هیچ‌کس گوش ندادم و مثل خود شما و با جسارتی که از جنس خود شماست، درست در زمانی که شما نامه‌نگاری بی‌واسطه به سرآمدانِ جهان را رسم نهادید، بی‌واسطه و بدون رعایت سلسله مراتب برای شما نامه‌ای نوشتم که البته به سرنوشت همان نامه‌های جهانی گرفتار آمد و کسی پاسخی نداد؛ نه به من، نه به شما.

این‌بار اما به مشاوران‌تان پناه آوردم تا ببینم آیا درِ خانة کسی که می‌گویند به روی ملتی باز است به روی یک روزنامه‌نگار نیز باز می‌شود؟ به درخواست دیداری کوتاه بسنده کردم. می‌پنداشتم تنها این اعوان و انصار رئیس‌جمهور هستند که برای خبرنگاران و سؤالات‌شان حد و حدود تعیین می‌کنند و اگر از این حصار بگذریم شما را باکی از پاسخگویی رو در رو نیست. پندارم در دایره غلط افتاده بود و خیالم غلتیدن گرفته بود به دور حلقة مشاوران خانة شما و بر خلاف بزرگان دیگری که بدون تشریفات به دیدارشان رفته‌ام، این‌بار به توصیه مشاورتان سؤالات را مکتوب کردم تا شاید محتوای کتابم مقبول نظر شما افتد. این نیز از خام‌خیالی من بود و پیغام از شخص شما چنین رسید: “وقت من متعلق به هفتاد میلیون نفر است و الان وقتی برای کتاب و این کارها ندارم”.

یا من در منظر جنابعالی “یک هفتادمیلیونیوم” هم به حساب نیامده‌ام یا آنکه شما فرهنگ و اندیشه و قلم را جدا از آن هفتاد میلیون مردمی می‌دانید که وقت‌تان متعلق به ‌آنهاست. در مورد این دومی اما باز هم تردید دارم. شما به کرات برای پرسش و پاسخ‌ به اصحاب خبر، دیدارهای خصوصی بسیاری تنظیم کرد‌ه‌اید با این تفاوت که جملگی آن‌ها از بلاد فرنگ بودند یا به هرحال از سرزمین دیگری غیر از ایران با هفتاد میلیون جمعیت‌اش. تردیدم را با مشاوران شما در میان می‌گذارم، می‌گویند آن مصاحبه‌ها به نفع کشور و برای کشور است و من هنوز متقاعد نشده ام که سوال پرسشگران داخلی چه ضرری برای کشور دارد که از تنظیم قرار برای خبرنگاران داخلی گریزانید.

و حالا  همه آن هفت پرسش که به دفترتان ارسال شده است را پس می‌گیرم تنها یک یک پرسش ساده‌دارم که باز هم نیک می دانم پاسخی برایش نیست تا به اندازه هفت کتاب بس باشد ما را.

آقای رئیس جمهور! من کریستن امانپور نیستم که او را به‌راحتی می‌پذیری و حتی خبط و خطایش را با سعه صدر می‌نگری. تابعیت دیگری را در کنار نام ایران ندارم. روزنامه‌نگار هیچ نشریه خارجی هم نیستم و اصراری هم برای خارج شدن از دایرة روزنامه‌نگاران ایرانی ندارم. از بلاتکلیفی دوسالة کتابم در وزارت ارشاد دولت‌تان هم سرخورده نشدم. حتی برای چاپ همان کتاب مطرود دولت شما، پیشنهاد‌های وسوسه‌کنندة ناشرین خارجی را هم نپذیرفتم و دوباره به میهن برگشتم و برای کتاب دیگری گام برداشتم و این قصة تنها من نیست . قصة همة همکاران من است که یکی یکی درها به روی‌شان بسته شد و بار سفر بستند. برای همین است که باز هم از همة آن هفت پرسش ساده می‌گذرم شاید بد نباشد شما هم مرا نه در قد یک روزنامه‌نگار بلکه در قامت یک مراجعه‌کنندة شهرستانی ببینید که برای‌شان وقت می‌گذارید و منت بگذارید و تنها به همین یک پرسش ساده پاسخ دهید:

در سایه سار دولت عدالت‌محور شما، چرا یک روزنامه‌نگار ایرانی که نه می‌خواهد تابعیت دوگانه داشته باشد و نه می‌خواهد برای نشریات خارجی بنویسد و نه از مواهب و مواجب رسانه ملی بهره‌مند است، نمی‌تواند مجالی بیابد تا در مقابل رئیس‌جمهور کشورش به گفتگو بنشیند؟

باز هم تأکید می‌کنم که این قصة تنها من نیست، قصة قلمدارانی است که قلندرانه به حاشیه نشستند و نظاره‌گر بذل و بخشش‌های بی‌حساب شما و رئیس جمهورهای پیشین به قلم به‌دستان خارجی شدند و از لبخندهای دست و دلبازانه‌تان برای دوربین‌ها تحلیل‌ها نوشتند.

۰۹ مرداد ۸۷ | گاه نویس

۸۷ نظر برای “آقای رئیس جمهور! من کریستین امانپور نیستم”

  1. 03811682582 ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۰۱ ق.ظ

    سلام
    خانم علی نژاد واقعا از خود شرم دارم که مانند یک رهگذر چند روزی یک بار به وب سایت شما سر زده تا ببینم پست جدید دارید یا نه؟
    اما غیر ازاین چه کنم
    خسته نباشید

  2. آیدا مصباحی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۰۱ ق.ظ

    سلام چطوری خانم ؟
    خوش می گذره؟ چقدر دلم تنگ شده. خبری از خودت بده. این نامه فوق العاده بود مسیح .

  3. اشکان ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۱۰ ق.ظ

    درود مسیح عزیز

    هر جا که باشی میخوانیمت …

  4. آمیر ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۳۸ ق.ظ

    اجازه بدین من جواب بدم که شما تا یه قرن دیگه منتظر نمانید.

    ۱- واسه اینکه اینجا کشور ما نیست… کشور همون هایی که همه میدونیم و پول نفت به سفره اونا میره. هروقت تونستین تابیت همونجاها رو بگیرین اونوقت میتونین برین بحث!
    ۲ * واسه اینکه گفتگو واسه کسانیه که بلد باشن به فقط یک سوال ساده ای که ازشون پرسیده میشه، یه جواب ساده بدن، نه واسه اونایی که سوالت رو فقط با سوالشون روبرو میکنن و بطور مختصر از زیر جواب دادن درمیرن.
    ۳ + واسه اینکه مرغ همسایه غاز است. حتی اگر مرغ خودمان روی پای راستش ایستاده باشد!
    ۴ = واسه اینکه شما به هرحال از جنس غیرمناسب هستی و رییس جمهور نمیتواند خیلی تو چشمهای شما نگاه کند، یه وقت معصیت می شود!

    اگر اون جهارتا سوالتون هم تو همین مایه ها بوده، واقعاً خوشحالم که اینجا نپرسیدین!
    موفق باشین.

  5. شیدا ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۵۱ ق.ظ

    سلام
    مقالاتتون رو در اعتماد ملی می خونم .
    قدرت کلمات به خوبی در اختیار قلم شما هستند بهتون تبریک می گم .
    یک سوال ؟
    نوشتن در یک روزنامه به معنای پذیرش تفکر حاکم بر آن است ؟
    اعتماد ملی و آقای کروبی وامدار اصلاحات هستند ؟
    که اگر این باشد بایستی در اصلاحات شک کرد
    ……………………………………………………………………………………………………………………
    سلام و سپاس شیدا عزیز.
    ۱٫ خیر اما گاهی اوقات بودن به از نبودن است.
    ۲-باید از خودشان سوال کرد
    ۳- ما هم نقد داریم …

  6. صادق ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۱۹ ق.ظ

    خیلی زیبا نگاشتید. احمدی نژاد ارزشش را ندارد…

  7. علی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۰۷ ق.ظ

    سلام
    موضوعات و نوشته های ابتکاری و خلاق شمارا دنبال می کنم و این ذوق و استعداد و شهامت را تحسین می کنم. افسوس که دنیابارگان سیاست مدار ایران عزیز را دغدغه و درک فرهیختگان نیست. شما تلاش خود را ادامه دهید چه با مخاطبین لایق و چه نالایق، که مشتریان اصلی افکار شما در تاریخ و جغرافیای بشری می دانند چه می کنید.
    شاداب باشید

  8. فرشته ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۲۲ ق.ظ

    ببین. هر وقت تو هم اندازه سی ان ان و ان بی سی بیننده و شنونده داشتی درخواست مصاحبه بده. فکر میکنی خاتمی که اینقدر خودت را براش جرواجر میکنی حاضر بیاد بنشینه با یا خبرنگار متوسط از یه روزنامه متوسط مصاحبه اختصاصی بکنه؟ خیلی جو گیر شده انگاری.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….
    شاید تا حدودی حق با شما باشه اما فرصت رشد را همین سیاستمداران هستند که از رسانه دریغ می کنند و در عوض یرای رسانه های خارجی فرش سرخ مصاحبه پهن میکنند. در ضمن آقای خاتمی با همین خبرنگار ناچیز مصاحبه اختصاصی انجام دادند . همچنین آقای هاشمی نیز .

  9. سروش ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۲۹ ق.ظ

    سلام…
    نمی دانم چه باید گفت ، اما این تن درندادن به مصاحبه به عقیده من فقط و فقط یک چیز را نشان می دهد: آن هم ترس رئیس جمهور از یک خبرنگار ، یک عضو به قول خودش «کابینه هفتاد میلیونی» اش است همین…
    این فرار از گفتگوی رودررو فقط نمایانگر ترس ، ضعف و زبونی حاکمیت است. فقط حاکمیتی به زور متوسل می شود ، فقط حاکمیتی دست به قتل ، شکنجه و اختناق می زند که از مردم واهمه داشته باشد.
    راستی! شنیدم که قصد دارید دوباره سری به این مملکت بی صاحب بزنید ، اگر یک روز آمدید حتما یک سر شیراز بیایید ، قدمتان روی چشم…

  10. لاله ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۰ ق.ظ

    مسیح جان، چرا ناشکری می‌کنی خواهر؟! مردم ایران، مردم خوشبختی هستند… فراموش نکن که خوشبختی هفتاد میلیون نفر، در گرو همین یک جمله‌ی تأییدی آقای رئیس جمهور نسبتاً محترم بود که ایشان نیز، مرحمت فرمودند و لطفشان شامل حال عین هفتاد میلیون نفر شد تا خوشبخت و در ایرانی آباد و فرهنگی غنی، زندگی را بگذرانیم…
    زنده باشی بانو و قلمت همیشه توانا باد.

  11. سروش ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۲ ق.ظ

    …

  12. علی کوچولو ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۴ ب.ظ

    اصلا تو بیخود کردی سوال کردی. بیجا کردی مصاحبه میخوای. فیش حقوق منم میخوای منتشر کنی؟ دیگه چی؟ بفرما انتقاد هم بکن یه باره؟ حالا ما به اون زنیکه هرزه رو دادیم چون پاس امریکا داره. تو چی؟ اصلا چرا نمیری همون خارج که این قدر پیش گوش ما ویز ویز نکنی کلاغ؟!!

  13. نوروز علی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۱۴ ب.ظ

    سلام مسیح،
    دست از نق زدن بردار.
    صادقانه بگویم حتی در دموکرات ترین کشور های دنیا مصاحبه با رئیس جمهور نصیب هر کسی نمی شود. آنهم روزنامه نگار بی پشتوانه ای مثل تو.
    قبلا هم چند بار برایت کامنت گذاشتم، اما هر بار چنان مبهوت زیبایی کلامت شدم که مجال برای چیزی جز تمجید نماند. اما این بار بهت می گم که مشکل تو بزرگترین مشکل در ایران نیست، و از آن مهم تر مشکل ایرانی ها بزرگترین مشکل در دنیا نیست.
    اگر من توانایی تو را در نوشتن داشتم کمتر از این وقت برای رسوا کردن افراد معلوم الحال صرف می کردم. کمتر به جناحهای سیاسی اعتنا می کردم. ممکن است از تعداد خواننده هات کم بشه اما ارزشش رو داره.
    امیدوارم ناراحتت نکرده باشم. در وبلاگ بی خواننده من تنها به ۳ وبلاگ لینک داده شده، یکی اش وبلاگ تو هست.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………
    سلام و سپاس از صراحتت اصلا از شما ناراحت نشدم اما از اینکه چرا انقدر باید خودمونو دست کم بگیریم ناراحت می شم . یعنی چی که مصاحبه با رئیس جمهور نصیب هر کسی نمی شه ؟ و معلومه که این بزرگترین مشکل ایران نیست اما قطعا مهمه برای هر کسی که در حرفه اش به خواسته هایش اصرار بورزد و این اصلا تحقیر شدن نیست. مگر ما که هستیم وآیا وظیفه کاریمون غیر از این هست؟
    مطمئن باش برای نوشته های غیر از سیاست هم گوشه‌ای خواهم گزید اما اینجا من تنها یک روزنامه نگارم…ممنونم از نقد مهربانانه ات برادر خوبم.

  14. علی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۱۲ ب.ظ

    خانم فزشته از متن شما عشق استشمام نمیشه!
    عزیزم شما با یک انسان ازخودگذشته و درعین حال جاه طلب (به معنای مثبت کلمه = خواهان ترقی) صحبت می کنی. چرا خودمان قدر خود را نمی دانیم؟
    افرادی چون مسیح بسیارند اما پراکنده و سرخورده. سرخورده از مدیریت (بخوانید سیاست) نادرست مملکت. با اصلاح تفکر خود، با مثبت اندیشی و حمایت از فرهیختگان، تغییرات آینده سیاست ایران را رقم زده ایم. چرا خودخواهی ها و کج اندیشی های ناشی از تربیت نادرست خود را طرد و ترک نمی کنیم؟
    به امید آزادی از شر خودپسندی ها و هدایت به سوی دیگرخواهی.
    علی از کانادا
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………
    جاه طلبی را در پرانتز پاستوریزه هم نمی کردی می دانستم که مفهومش آسیبی نمی زند . عمری دراز است که سیاستمداران ما برای پای به میدان گذاردن می گویند ما نمی خواستم و دوست نداشتیم واگر اصرار کنند و ضرورت خدمت احساس شود می آییم . می بینی جاه طلبی در سیاست چه در قاموس شان غریبه است و منت حضور خویش بر سر ملت می گذارند ؟حداقل ما از خودمان شروع کنیم و سخت نباشد که بگوییم می خواهیم در حرفه خود کم نباشیم . حتی اگر از پس اش بر نیاییم.
    سپاس از توجه ات.

  15. بابک اسماعیلی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۲۹ ب.ظ

    این جا مبارکه …. تا بعد!

  16. amir ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۳۶ ب.ظ

    از خدا می خوام ذره ای از عزت و شرف که در شما هست به هممون بده.
    …………………………………………………………………………………
    عزت زیاد .

  17. مانی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۳۷ ب.ظ

    احمدی نژاد اگر درد و مشکلات مردم را می فهمید، اگر وزرای ثابت کابینه اش (اطلاعات و فرهنگ) ارزش جان مردم و شعور انسانی را می فهمیدند که الان اینگونه نبودیم. وقتی صفار هرندی می گوید اصلا باید در سینماها را بست، دیگر چه می توان گفت؟
    جالب اینجاست که توی کامنتها اومده که دست از نق زدن بردار. سوال من از این دوستان اینه: چرا؟ چرا نباید نق بزنیم؟ چرا نباید شاکی بشیم؟ چرا نباید وقتی از موضوعی ناراحت هستیم اون رو بیان کنیم؟ ایم مثلاً مثبت اندیشی تا الان برامون چه سودی داشته؟
    اینکه حرف خودمون رو سانسور کنیم؛ وقتی شاکی هستیم، یه لبخند مصنوعی بزنیم؛ ادعای مثبت فکر کردن داشته باشیم؛ اسمش مثبت اندیشی نیست. اسمش ترسه! واقعیت اینه که ما می ترسیم حرف بزنیم. دائماً در لفافه حرف می زنیم که به کسی بر نخوره. من میخوام بر بخوره. چی میشه؟ چه اتفاقی میفته اگه به یک یا ۱۰ یا ۱۰۰ نفر بر بخوره؟
    ممنونم که این نامه رو گذاشتی اینجا. ممنون که صراحتاً نشون دادی که از وضع موجود چقدر ناراضی هستی. ممنونم که با صراحت حرف خودتو گفتی.

    خدا ته ره خیر هاده کیجا. بنویس. ته فقط بنویس. اعتراض هاکن. داد بزن. هر کی خانه شاکی بووشه، بل بووشه. ته بنویس کیجا.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    شاید همه از نق زدن های بی فرجامی که شنیده نمی شود خسته اند…ته خنا بدون.

  18. هیوا ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۵۷ ب.ظ

    سلام . تو منو داغون می کنی مسیح .
    توی نظرا دیدم بعضیا بد حرف زدن و تو براشون جواب نوشتی( مثل فرشته ). انصافا احتیاجی به جواب دادن به اینایی که از حقیر بودن خودشون لذت می برن نیست . من اگه به جای تو بودم نظراشونو فقط برای احترام به این که حوصله کردن و نوشته منو خوندن به نمایش می ذاشتم و جوابی هم براش نمی نوشتم .
    تو اصلا یه روزنامه نگار متوسط نیستی .

    «ساتورت را غلاف کن برادر !» … معلمم باش و غلطامو بگیر

  19. طاها بذری ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۴۰ ب.ظ

    خوب جواب کاملا مشخص است.

    به این دلیل که در مصاحبه با خبرنگاران خارجی راحت تر می توان دروغ گفت یا چیزهایی را اصلا نگفت!

    از آن گذشته. قبل از مصاحبه هزاران شرط و شروط با طرف می گذارند.

  20. اهوازی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۵۹ ب.ظ

    مسیح خانم شما یک ایرانی و یک زن و یک روزنامه نگار شجاع هستید که در ذهن این آقا یعنی خطرناکترین انسان!

  21. اوا ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۹ ب.ظ

    درود بر آنان که می اندیشند

    می دانی چرا روزنامه های ما خواننده میلیونی ندارند
    می دانید چرا ما هر ۱۲۰۰روز یک کتاب می خوانیم
    چون نمی اندیشیم چون همیشه آنطرف میز نشسته را خدا می بینیم
    مگر رئیس جمهور کیست که یک خبرنگار نتواند با او مصاحبه کند
    حتی اگر آن خبرنگار به گفته برخی خبرنگار متوسطی باشد
    مگر خود رئیس جمهور نخبه ترین فرد کشور است مگر او از طرف خدا آمده
    او هم انسانی است مانند بقیه تا کی باید خودمان را کوچک بشماریم
    همین متوسط ها و کوچکها اگر رای ندهند رئیس جمهور کجا می تواند پز ریاست بدهد تا ما نباشیم آنان نیستند پس ما بزرگیم چون ما دریاییم و او قطره ای از این دریاست حتی اگر گل آلود باشد

  22. کانی ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۲۷ ب.ظ

    “چرا یک روزنامه‌نگار ایرانی که نه می‌خواهد تابعیت دوگانه داشته باشد و نه می‌خواهد برای نشریات خارجی بنویسد و نه از مواهب و مواجب رسانه ملی بهره‌مند است، نمی‌تواند مجالی بیابد تا در مقابل رئیس‌جمهور کشورش به گفتگو بنشیند؟”!!!!!!
    مسیح جان اشتباه در همین است! چرا نخواهی، چرا از حقو قت به عنوان یک خبر نگار یا یک انسان آزاد بگذری؟؟؟؟؟ و هزارن چرای دیگر،. مشکل همینجاست،،
    یک بار کوتاه آمدن برابر است با صد بار لگد خوردن. در جامعه ی که روزانه به عناوین مختلف لگد میخوری بهتر است ، خواسته ات را فریاد بزنی و لگد بخوری تا اینکه، مطیع باشی و لگد خور
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………….
    شاید اشتباه همینجاست که برای ماندن به زور تلاش می کنیم و تند و تند به قول شما لگد می خوریم. اما رفتن و نماندنی هم اگر در کار است باید اتمام حجت شود.

  23. مسعود-ب ۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۴ ب.ظ

    سر کار خانم مسیح علی نژاد,
    در ابتدا اجازه دهید تا حضور شرفمند شما عرض کنم که شما نه تنها روزنامه نگار کوچکی نیستید بلکه یکی از افتخارات این مملکت و مردمی که دارای قدرت درک مسائل هستند میباشید و اگر کسی شما را کوچک میبیند این ناشی از کوچک بودن خود آنهاست.
    شما اگر قدرت مالی و وابستگی های سیاسی سی ان ان ویا ان بی سی را در پشت سر خود میداشتید, بمراتب از کریستین امانپور و امانپور های دیگر هم بالاتر میبودید. متاسفانه یکی از معیارهای شناخت ودلائل بر غیر مردمی بودن و با تفکر نوکر مابانه به در یوزگی بر آستانه صاحبان زر و زور غرب رفتن در مشرق زمین بویژه ایران همین ترجیح دادن به مصاحبه با روزنامه نگاران و خبرنگاران خارجی که فقط به قصد خود شیرینی و اثبات غلام خانه زاد بودنشان میباشد. این رسم شاه بود و اینک نیز رسم این زمامداران نو کیسه, از خمینی گرفته تا این مردک مسخره و کوتوله.
    هرچند انگیزه شما را برای نوشتن این نامه درک میکنم و بر آن ارج میگزارم, ولی باور آن دارم که اینان بسیار کوچکتر و حقیر تر از آنند که شما و یا سایر روزنامه نگارانی همانند شما افتخار نشستن در کنارتان و جواب دادن به پرسشهای شما را داشته باشند.
    همراه با بهترین آرزوها برایتان.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………..
    فارغ از این تعارفات برای روزنامه نگار نشستن و چالش کردن از روبروست که حرفه ای تر شدن رسانه را نیز سبب می شود. حال چه سیاستمداران آن کشور حقیر باشند و چه بزرگ. ممنونم از شما دوست خوبم.

  24. اکسپرسیونیست ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    جالبه.. اینجا هر کی با لحن خشنی با مسیح حرف بزنه میشه حقیر و نباید جوابش رو داد… بعضی ها خوش شانسند ، اگه از یه طرف چهارتا سیلی بخورند … از طرف دیگه چهارده تا بوس تحویل می گیرند… یه جایی اگه هر چی بگن تهمت بش بزنن، یه جا دیگه هست که هر چی بگن وحی منزله… آره اینا نشانه های خوش شانسیه!
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    جالبه…. یه کم دقت می کردین می دیدن به آنی که جواب خشن داد ما بوسه زدیم اینجا و تحقیری نبود. ما خود تحقیر شده گان درگاه بزرگانیم رفیق.

  25. آبتین ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۵۰ ق.ظ

    تیغ بررنده مقاله هایت را دوست دارم و امیدوارو که هرگز این تیغ به طرف من گرفته نشه! مثل همیشه فوق العاده بود.

  26. نادر ایرانی ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۲۶ ق.ظ

    در اسلام اینها . نظر افراد وکارشناسان و دلسوزان مطرح نیست این مطلب را هزاران بار ائمه و مسئو لین در این سی سال گفته اند وعملکردمسئولان هم کاملا بر این اساس بوده و خلاف شرع خودشان نکرده اند
    ایا ثروت هایی که در زمان حضرت محمدوسایر خلفا و ائمه از کنیز و برده و ثروت در جنگهای زیر پوشش نام خدا واسلام نصیب عده ای راهزن شد تفاوتی با الان دارد
    پس فکر نکنید که اینها قابل ارشاد هستند
    ما در اشتباه وخوشبینی بودیم و هستیم که این دزدان جان و مال و ابرو وکشور را انسان تصور میکنیم
    از دید اینها مردم گوسفند هایی هستند و اینها چوپان که گرگ زیبنده تر است با این فرق که ما انسانهایی فداکار و شریف ومیهندوستی هستیم و ساکت نمیمانیم و نه این گرگ ها با دریدن یک گوسفند سیر میشوند
    پس روش خود را باید تغییر دهیم تا همیشه از یک سوراخ گزیده نشویم وموفق شویم
    با امید و یاری و اتحاد میتوانیم حق خود را از این انگلهای مضر بگیریم
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………….
    دوست عزیز با یک آدرس ایمیل که از خود گذاشتی اینجا همه را گرگ و انگل وواژه های عجیب و غریب حواله می کنی حسابش را ما باید پس دهیم . به گمان شیوه های بهتری هم هست ورنه چه تفاوت میان ما و دیگران؟.

  27. فرشته ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۰۴ ق.ظ

    میشه لطف کنی و متن مصاحبه‌ های اختصاصیت را با خاتمی و رفسنجانی در زمانی که رییس جمهور بودند اینجا بگذاری یا نشانی دقیق آنها را بدهی؟ فکر کنم اگر هم چیزی بوده مال پس از ریاست جمهوری آنها بوده. نه؟ احمدی ‌نژاد هم وقتی دوره‌اش تمام شد با تو مصاحبه خواهد کرد. نگران نباش.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    شما فکر می کنی منظور من از این جمله خطاب به احمدی نژاد در نامه چه بود؟
    “قصة قلمدارانی است که قلندرانه به حاشیه نشستند و نظاره‌گر بذل و بخشش‌های بی‌حساب شما و رئیس جمهورهای پیشین به قلم به‌دستان خارجی شدند …..”
    منظورم از رئیس جمهور پیشین کیست؟ یعنی مرا به چیزی که خود نوشتم توصیه می کنی ؟ معلوم است که آنها هم بعد از پایان دوره به مصاحبه نشستند و من برای همین نامه نوشتم تا منتظر پایان وقت ماندن سنت نشود. گفتی نگران نباش و منتظر پایان دوران ریاست جمهوری باش تا با تو مصاحبه شود…. نگرانی من همین است که نسل ما به جای یک تکان کوچک به خود، منتظر نشستن و نزول اتفاق را ترجیح می دهد.

  28. ابراهیم ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۲۳ ق.ظ

    با درود
    شاید قیاس جالبی نباشه ولی شده در این سالهای اخیر برای داربی بزرگ کشور داوری از ایران باشه؟
    مسیح عزیز اقای رییس جمهور بعضی ها چطور می خواد به پرسشهای چالش بر انگیز خبر نگارای ایرانی پاسخ بذه؟ اگه اومد و یه خبرنگار سمج و کمی با جسارت پیدا شد و پته اقا رو بذاره روی اب اون وقت با قالی رو کی بار کنه؟………….. مرهمش کمی ازادی است که حالیه یافت می نشود……
    با شما موافقم که چرا باید خبر نگارای ایرانی رو دست کم بگیریم تازه به چالش کشیدن ایشان در حال حاضر از عهده همه کابینه ۷۰ میلیونی بر می اد خبر نگارا که جای خودشونو دارند……
    از زیادی نوشته پوزش
    شاد زی
    یا حق

  29. علی سعیدی ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۲۲ ق.ظ

    سلام
    مسیح جان جواب سوالت خیلی ساده است و علتش هما ن جنس سوالهای تو و امثال تو وتفاوتشان با جنس سوالهای امان پور وامثالهم میباشد
    امان پورها بیشتر بر روی مسائل بین المللی زوم میکنند که احمدی نژاد واهمه ای از جواب دادن به انها ندارد ولی علی نژادها میخواهند به مسائلی بپردازند که صدای خیلی ها را در می اورد واحمدی نژاد پاسخی برای انها ندارد و به خاطر همین موضوع جزو خط قرمزهای ایشان به حساب میاید
    ولی با تمام این تفاسیر یک راه برای مصاحبه با رئیس جمهور وجود دارد و ان این است که بری مشاور فرهنگی رئیس جمهور بشی!
    موفق باشی

  30. اکسپرسیونیست ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۸ ق.ظ

    تو یکی که با تحقیر شدن به دست بزرگان پول و پله ای به جیب نزدی .. یه دونه رو قبول دارم بد شانسیت بود .. ولی حداقل الان یه آلونک تو شهر بزرگان ادب و سیاست و هنر و فرهنگ و جنگ و صلح و پیر مرد و دریا داری که بری بچپی توش … پس زیاد تحقیر شدنت رو به رخ نکش .. چون ضرر نکردی.. سودت کمتر بود.

  31. حامد ۱۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۰۹ ب.ظ

    سلام.مسیح جان.انصافا خوب نوشتی .اینو میگن اعتماد به نفس.قبول دارم حرفتو.تو هم مثل کریستین این حق و داری که سوال کنی.اما یادت نره ریس جمهور ما رگ خواب مردمو داره.احساسات.این چیزیه که خوب میشناسه.حرفای قبلشو مرور کن:دانشگاه کلمبیاو هاله نورودست امام زمان وآدم ربائیش.یادته چند شب قبل تو مصاحبه با تلوزیون
    آمریکا در جواب خبرنگاره که پرسیده بودنظرت راجع به تورم۲۰%وتحریم هاوفشار اقتصادی چیهوچی جواب داد؟گفت به خودمون ربط داره.ما با این تفکر سرو کار داریم.نوشته هات رو دوست دارم.شب بخیر
    ……………………………..
    ممنونم از شما و
    موافقم در زمینه نزدیکی اش به مردم .

  32. محمد ۱۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۱۲ ق.ظ

    چرا برای شهروند نمی نویسی؟!

  33. مریم ۱۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۳۵ ق.ظ

    در جواب آقای نوروز علی که گفته مصاحبه با رییس جمهور نصیب همه کس نمی شه باید بگم که زمانیکه همین احمدی نژاد و امثالهم می خواد رای ملت رو جمع کنه با خبرنگار متوسط که خوبه شخصا به کسبه و عابران خیابون هم آویزون می شه و واسه جلب رای حرف زیادی می زنه ! اینا وقتی رو صندلی ریاست نشستند دیگه وقت برای حرف زدن ندارن قبلش که با پرحرفی هاشون و اطلاعیه هاشون یا تریبون ها و ملتو جمع کردن بلوایی درست می کنن تماشایی . اگه صحبت کردن با یه رییس جمهور نصیب همه کس نمی شه و فرصت صحبت کردن با یه رییس جمهور نصیب یه خبرنگار و مدعی العموم نمیشه پس رای ما به چه دلیل باید نصیب اون بشه ؟؟؟!!!! لطفا تو هم برای رای ات ارزش قایل باش و بگو رای من نصیب همه کس نمی شه نصیب یه فرد متوسط که هیچ نصیب افرادی مث احمدی نژاد که صحبت کردنش در حد یه روضه خون سر قبره هم … !

  34. ابوذر آذران ۱۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۲۶ ق.ظ

    شما نه امانپور هستید نه فالاچی! شما علی نژاد هستید مسیح علی نژاد!
    خواهش می کنماین قصه ایلنل و مجلس و کتاب و ممیزی و گرفتاری های مداوم مطبوعاتی را بیش از این حساس نکنید! باباجان خسته شدیم! آخر شما باید بتوانید در مورد سوژه های دیگری هم قلم بزنسد! خانم! انتظار من یکی از شما بیش از این است! شما یا سوژه ندارید و یا نمی توانید سوژه بپرورانید! به نظر من این هر دو ناصواب است شما نمی خواهید بنویسید! چرا نمی نویسید! چرا!جرا به اینهمه سوژه کوچک و بزرگ نمی پردازِید؟ نکنه وقت نداری؟ نکنه شما هم زدید تو بساز و بفروش! خانم! تو رو خدا از این درجانی بزنید بیرون! بسه دیگه! فرش کنید آن اتفاقات تلخ برایتان نیفتاده بود چیکار می کردید؟ نمی نوشتید؟ حالا که به کتابهایتان جواز نمی دهند اینجا هم نمی توانید بنویسید؟ اینجا که آنهان نیستند؟!! اصلا چرا جوری می نویسید که می زننتون؟ حرفهایتان را بگذارید لابیلای سطرهای سیاه؟ مردم آون سفیدی ها رو می فهمند؟ مسیح جان! خواهش می کنم بنویس!!!
    پوزش می خوام بخاطر چسارت و گستاخی و غلط زیادی!!!!
    ………………………………………………………………..
    گاهی که حق داریم زیرآبی برویم و یک نامه قدیمی را بکشیم بیرون. اونایی که شما می خواین جاش تو روزنامه هست که به اندازه بضاعتم می بینی که می نویسم اینجا خونه شخصیه یه کم برای درددل خوبه. تحمل کن.

  35. مانی ۱۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۳۳ ق.ظ

    بذار همه از شنیدن نق زدن بی فرجام خسته بشن. اونکه خسته میشه، اهل راه رفتن نیست. انقدر نق میزنیم تا بشنوند. انقدر نق میزنیم تا بالاخره صدامون رو بشنون.

  36. سعید ۱۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۹:۲۲ ق.ظ

    هم نامه‌‌ات را خواندم و هم سوالت را زیر لب بارها تکرار کردم بی آنکه بخواهم لطفی به تو داشته باشم، که بیایی و بگویی که لطف دارم. [همانطور که قبلا آمدی و گفتی وقتی گفتم از یادداشت قبلی‌ات خوشم آمد و لینکش دادم در وبلاگ نادر ابراهیمی. یادت هست؟] و نمی‌گویم به دلایلی به این صفحه در وبلاگم لینک دائم دادم. بماند. چند باری که از مقابل اعتماد ملی گذشتیم درباره تو و بعضی نوشته‌هایت حرف زدیم..
    سوالت را زیر لب چند بار تکرار کردم بی آنکه در ذهنم حتی منتظر جوابی باشم. چند سوال کودکانه به ذهنم آمد؛
    ۱- دولت نهم از مولفه‌های لازم دولتی دموکرات، کدام یا کدام‌ها را دارد؟ (بجز برگزاری انتخابات)
    ۲- سوال‌ها و جواب‌هایی که جناب رئیس جمهور با خبرنگاران خارجی داشته را نگاه کن. می‌بینی که خبرنگار اگر می‌خواست و هوشمند بود می‌توانست همه جواب‌هایی که شنید را از لا به لای مصاحبه‌های قبلی استخراج کند؛ و ناگفته پیداست ـ با آنکه نمی‌دانم چه سوال‌هایی پرسیدی ـ تو بلدی چطور ۷ سوالت را طی یک مصاحبه‌ی مکتوب از جناب رئیس جمهور بپرسی که بسیاری از مسائل مورد بحث را به چالش بکشد. با این حال تو توقع داری که به تو برای مصاحبه وقت بدهد؟
    ۳- از این مسئله فاکتور بگیریم که محل زندگی و کار رئیس جمهور ، تهران است ؛ چرا ایشان در اجرای برنامه سفرهای استانی خود، به تهران سفر نمی‌کند؟
    ۴ – فکر نمی‌کنی اگر تو با رئیس جمهور مصاحبه کنی بسیاری دیگر از خبرنگاران رسانه‌های هم موضع دولت دنبال حقِ از دست رفته‌شان ـ مصاحبه با احمدی‌نژاد ـ می‌شوند؟ و این چقدر می‌تواند سوال ایجاد کند؟ و این چقدر می‌تواند تبعات داشته باشد؟
    (البته با تو موافقم که گاهی اوقات باید با آنکه می‌دانی جواب منفی است، کاری کنی که جواب منفی را مثل سندی در دست بگیری و بگویی : «من خواستم و ندادید…»)
    ………………………………………………………………………………………………………………………….
    ۱- برگزاری انتخابات هم که البته به تعبیر برگزار کننده انتخابات(خاتمی) با بد اخلاقی همراه بود و به تعبیر دیگران با تخلف .
    ۲-بله . توقع زیادی هم نیست.
    ۳-سفر استانی نقطه قوت این دولت هست .. مردم نیازمند لمس و حضور اند رفتارهای پوپولیستی و بهره برداری تبلیغاتی اش بماند.
    ۴- اگر تعریف مشخص وجود داشته باشد تبعات اندک می شود.
    از حوصله و حضورت سپاس .
    ببخشید که خصوصی نوشتی و من علنی پاسخ دادم با حذف آدرس وبلاگت. ممنون از حوصله و حضورت.

  37. نسل سوخته ۱۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۱۰ ب.ظ

    سلام قلندر :
    هرچند عهد کرده بودم کاری با سیاست و حواشی آن نداشته باشم ، ولی قلم زیبای شما عهد شکنی ام را درپی داشت .
    متنی از شما را از روزنامه اعتماد ملی نقل کردم .
    نمیدانم مجوز این کار را دارم یا خیر. اگر ندارم لطفا بگویید تا بردارم.

    ضمنا امیدوارم که روزی برسد که سیاسیون ما به روزنامه نگارانمان رخ بنمایند !

    امیدوارم آثار قلم زیبای شما را در حوزه ادبیات داستانی هم ببینم.در این زمینه کار دارید؟
    موفق باشید جوان پاکنهاد ایران زمین :)
    ………………………………………………………………………………………….
    برای مهربانی ات اجازه نخواه برادر . برای کار ادبی هم رخصت بده . البته به گمانم کتاب تاج خار را بخوانی چندان بدت نیاید. انتشارات رسانش: ۰۲۱۷۷۵۳۰۵۳۶

  38. حسینی ۱۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۴۰ ب.ظ

    خوب شد بالاخره آدمهایی مثل تو به برکت همین احمدی نژاد یه چند روزی معروف شدید! ادامه بده. شاید روزی مثل کریستین امانپور هم بشی… خدا رو چی دیدی؟!

  39. دفتر سیمی ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۴۸ ق.ظ

    چقدر خوبه که آدما اونقدر عمیق شده باشن که کار به این نداشته باشن که طرف مقابلشون کی یا چیه. فقط به خاطر احترام به خودشون ، به چیزای باارزش احترام بگذارن. به آزادی و انسانیت . کاش همه مثل تو بخل و خشونتو رو کنار گذاشته بودن.
    پ.ن. به من سر نمی زنی دیگه رفیق.

  40. یاشار ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۲ ق.ظ

    من باید خوشبخت باشم!!
    رییس فرموده است:ما همه خوشبخت هستیم

  41. بامداد امید ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۳ ق.ظ

    میان صفحات روزنامه همه خیس از باران

    در صحرا اما

    زمین

    خشکِ خشک

    نشسته است در انتظار

    دل خوش به بوسه باران

  42. پرستوی مانده از سفر ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۴ ق.ظ

    من اینجا می مانم حتی اگر بر سنگ مزارم هیچ نشانی نگذارند
    من اینجا می مانم حتی اگر…..
    روزنامه نگاری که از سیاست بدش بیاید …روزنامه نگاری که احتمالا اقتصاد نخوانده باشد(بطور تخصصی)..و همه انسان ها را به چشم دل نگاه کند باید هم چنین سوالاتی را مطرح کند و چنین انتظاراتی را هم داشته باشد
    آخر عزیزکم دل خوش سیری چند

  43. دریا ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۵ ق.ظ

    کاش من هم یک روزنامه نگار خارجی بودم راستی انگار فالاچی هم همین حکایت را داشت
    پ ن
    بالاترین مدرک روزنامه نگاری داخلی با پایین ترین مدرک روزنامه نگاری خارجی تعویض می گردد
    خوشبختی وطنی با بدبختی خارجی هم…

  44. saeed ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۶ ق.ظ

    کسانی که اینجا به تو بی احترامی می‌کنند می‌فهمند چه می‌کنند؟

  45. نسل سوخته ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    سلام قلندر
    خوشتر میداشتم بجای ” برادر ” ، هموطن ، یا هر اسم دیگری خطاب می کردی که برادری را رسمی باید و آدابی که کمتر ادا می شود. و لفظ ” برادر” یاد آور لحظات خوبی نیست . . .
    ببخشید . . . :)
    ………………………………………………………………………………………………………..
    برادر به این نازنینی . چه کار داری که دیگران خرابش کردند . من و تو دوباره می سازیمش قلندر.

  46. سحابی آرانی ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۲ ق.ظ

    سلام
    بابا چه خبره این همه پیام واسه ی یه نامه ی بزرگ بسه با با بسه
    یه وقت دیدی به گوش موش ها رسید اون وقت واویلا ها
    حواست جمع باشه ( منظورم موش های نما یش نامه طو مار شیخ شر زین بهرام بی ضایی است)

    راستی عزیز حرفت رو گوش کردم

    دو باره دارم قم می تراشم
    دوست دارم تو هم بیای
    یا حق

  47. سلامت ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۴ ق.ظ

    سلام مسیح عزیز! حالت خوبه؟ هنوز لندن هستی؟ آرزوی همیشگی من برای سعادت، خوشبختی و گرفتار شدن خوش فرجام در ماجراها پیوست زندگی‌تان است، چه بخواهید و چه نخواهید. من اما این روزها فارغم از هرچه بحث سیاسی‌است، بحث اتفاقات و موضاعات روز است. نمی‌دانید خود را سپردن به دل طبیعت؛ کوههای بلند، جنگل‌های پرپشت، دشت‌های سبز سبز وسیع چه لذتی دارد. و من این روزها ضروریات شخصی را چپانده‌ام در صندوق عقب اتومبیلم راه افتاده‌ام در دل این سرزمین بزرگ بلند زیبا وسیع و خوش ریخت که خوش باشم به خنکی دامنه کوهها و صفای جنگل‌های وسیع و پر از چشمه ساران خنک. اصلا هم دوست ندارم سخنی از احمدی نژاد بشنوم یا حتی خاتمی! دوست ندارم بدانم مذاکرات هسته به کجا انجامید یا خاتمی تصمیمش را برای کاندیداتوری در انتخابات آینده مجلس گرفت یا نه. کتاب مسیح مجوز انتشار گرفت یا نه اصلا به من چه! تابستان چنان فرصت سفری برایم فراهم اورده است که دلزده ام از بحث های روز سیاسی و اجتماعی. همسفری دو روزه من با یک خبرنگار اهل کشور کرواسی با تمام علاقه اش برای صحبت کردن در رابطه با مسائل جاری ایران نیز اشتیاق مرا برای بازگشت دوباره به این بحثها فراهم نیاورد. بگذار مست باشم به این خوشی ها که نه کاری به کار آدم دارند و نه پاپیچت می‌شوند چرا که نیستی تا دیگران ببینندت. گریز من برای سرک کشیدن گاه و بیگاه در اینترنت هم صرفا برای چک کردن پیام ها و ایمیلهاست و مهم تر از همه سر زدن به خواهری که در غربت خوب برای خودش جا خوش کرده است نامرد!
    ……………………………………………………………………………………………………………….
    امیدوارم همانطور که گفتی رها شده باشی. سلامتی همه دوستان نادیده آرزوی من است.

  48. سبا ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۶ ق.ظ

    وقتی “دماسنج” می خونم ۲حس متضاد میاد سراغم: اول اینکه از قدرت و هوش ت در نوشتن به وجد میایم! دوم هم به فکر فرو میرم و غمگین می شوم…این نامه هم همان حس را ایجاد کرد.کاش روزی همه مانند تو و امثال تو شجاع باشند..کاش روزی ما غمی غیر غم نان هم داشته باشیم…من احساس شرم میکنم.
    …………………………………………………………………………………
    همیشه شجاعت نیست سبا جان. من هم گاهی نگران می شوم.

  49. نسل سوخته ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۷ ق.ظ

    باز هم سلام قلندر :)
    باز همان “برادر” نامیدی :)
    “برادر ِ سپید مو ” !
    شاید ” عمو ” جایز تر می بود.
    تو منو یاد ِ آرزوی دختر ناداشته ام می اندازی . با همان حاضر جوابی ، صراحت و سلامت کلام و تیزهوشی ای که همواره برای ” او ” آرزومند بودم.
    گاه رک بودن و بی پروایی ات ، ترساننده می شود !

    زمانی که بیست و شش سال پیش ما در جبهه ها می جنگیدیم ، در آرزوی آن بودیم که تلاش ما باعث شود نسل شما در آرامش بزیند ، عادلانه بزیند و . . .

    گاه فکر میکنم که شاید بهتر بود که ما هم در خیل شهدا قرار میگرفتیم تا . . . !
    …
    …
    شاید همان بهتر که زبان در کام گیرم !
    قلم زیبای تو را هم که ندارم ، پس ببخش این کهنه سرباز جنگ را :)
    کامروا باشی جوان که این سرزمین به شما جوانان نیاز دارد
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    پس بی سبب نبود که از برادر گفتنم رنجیدی. نهراس مرد، در قاموس من” برادر” معنی ناب تری دارد که از قضا برازنده سپیدموی روزهای جنگ است . پس از جنگ اگر قلدری اگر کردن “برادران”، تو قلندری کن و بگذار این نام کماکان در دهانمان شیرین بچرخد برادر نازنین.
    خوشحالم که سوختی و ماندی تا ما و مام میهن نسوزیم اما خب می بینی که من و نسل تو و مام تب دار مان با هم می سوزیم این روزها.
    خانه ات آباد . قلمت پایدار و غمت ناپایدار.

  50. sykbu ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۹ ق.ظ

    نمی دانم هیچ وقت شعر گفته اید …هر وقت مطلبی از شما می خوانم حس می کنم شعر بلندی فراتر از شعر سپید می خوانم مخصوصا وقتی از چیزی هم آزرده باشید که انگار همیشه

  51. پرستوی مهاجر ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    آزموده را آزمودن خطاست …شما به کسی که سر را نمی شناسد می خواهید دیوار را نشان بدهید !؟

  52. کویر ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۲ ق.ظ

    مسیح عزیز سلام

    قبل از هرچیز می خوام به کامنت هیوا جواب بدم کامنتی با این مضمون:
    سلام . تو منو داغون می کنی مسیح .
    “توی نظرا دیدم بعضیا بد حرف زدن و تو براشون جواب نوشتی( مثل فرشته ). انصافا احتیاجی به جواب دادن به اینایی که از حقیر بودن خودشون لذت می برن نیست . من اگه به جای تو بودم نظراشونو فقط برای احترام به این که حوصله کردن و نوشته منو خوندن به نمایش می ذاشتم و جوابی هم براش نمی نوشتم .
    تو اصلا یه روزنامه نگار متوسط نیستی .”

    هیوای عزیز
    فرق مسیح علی نژاد با امثال شما و رمز اینکه همه دوستش دارند در همین است که برای همه خوانندگانش ارزش قائل است و هنوز باد غرور بر غبغب نیانداخته است.پس لطفا سعی نکنید او را به این کار تشویق کنید هرچند که خاکی بودن همیشه اش خیال ما را از این بابت راحت کرده است. نظر خواننده حتی اگر از روی بغض باشد قابل احترام است. این اصلی است که یک نویسنده حرفه ای باید آن را بداند و به ان احترام بگذارد.پیشرفت و تقویت اندیشه ورزی در تعامل است. نه سخن گفتن یکطرفه. هرچند که می توانم بپذیرم گاه سکوت می تواند خود ، جوابی باشد… بنابر این بگذار مسیح به آنجا نرود که دیگر روزنامه نگاران ما رفتند که گاه آن قدر خود را بالا می بینند که جوابگویی به کامنت یک خواننده معمولی را در “شان” خویشتن نمی بینند.

    مسیح عزیز
    چه بگویم که تو خود محمود و محمودیان را می شناسی که این جماعت دل در گرو مکتب پوپولیسم دارند. حتی اگر هدف ، فریفتن مردمان دنیا باشند. بنابراین قرار های وقت و بیوقت با خبرنگاران خارجی چیز عجیبی نیست. ضمن اینکه بیچاره خبرنگاران خارجی را راحت تر می توان فریفت تا امثال تو را که از زیر و بم حضرات مستحضرید.
    برقرار باشی

  53. alireza ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۴ ق.ظ

    aghaye amin e sharifi., agar hokm hokme ghoran ast, pas chera amsale baraye peyghambar janeshin, yaani peyghambar haye bedone vahy mizayand, kami fahmidanash sakht ast, baraye khayli ha

  54. saeed ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۵ ق.ظ

    ما کجای تاریخیم؟چقدر حرف داریم واه هم از گلو بر نمی اوریم.این فلج تارهای صوتی از کجا امده؟خوب بخودشان مربوط است .خودشان.ما ملت خودشان نیستیم.چقدر درد دارد این سینه سوخته ایرانی مسیح

  55. محمدرضا یزدان پناه ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۶ ق.ظ

    قصه پردردیه خواهر! این جماعت هیچ سخن حقی را پذیرا نیستند….

  56. یک اصلاح طلب ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۶ ق.ظ

    سلام خوشحال میشم مسیح جان نظرتون رو در مورد وبلاگم بدونم.
    با اجازه لینکتون کردم.
    با آرزوی موفقیت های بی پایان برای شما.

  57. اورنگ ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۹ ق.ظ

    مسیح عزیز
    هنوز معتقدم عشوه گرانه می نویسی و به این طنازی قلم شما احسنت میگویم . مسیح عزیز اگر چه نوشتار بنده به هیچ عنوان به پای نوشته های شما نمی رسد و نخواهد رسید ولی بنده نیز برخی اوقات متهم به جذابیت قلم می شوم به همین خاطر عرض کنم که در قاموس بنده عشوه گری و طنازی شما به مفهوم جذاب بودن ‌ف دلبریایی و مجذوب کردن چشم و عقل و هوش خواننده است که به شما تبریک م یگویم.
    این شاله که منظور آن عزیزان نیز همین بوده است. انشاله
    خوشحال می شوم به من هم سری بزنی …
    …………………………………………………………………………………………………………….
    ممنونم برادر خوب. گفتی عشوه گرانه یاد یک قصه ای در مجلس هفتم افتادم. اما تعبیر واژه در قاموس شما کجا و آنها کجا. لینک پایین را بخوانید حتما متوجه منظور آنها می شوید. باز هم سپاس.
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050411_a_masih_boycott.shtml

  58. پدرام علیزاده ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۲۲ ب.ظ

    درود عزیز

    خواسته شما بی شک خواسته ای منطقی و معقول است اما هر خواسته ای نیازمند فضای لازم برای براورده کردن ان است! که متاسفانه فضای جامعه ما فضای مناسبی برای اجابت خواسته شما نیست! دوست عزیز در جامعه ای که گردش ازاد اطلاعات در هیچ زمینه ای و جود ندارد و قلم بدست بودن خود جرمی نابخشودنیست واز آن گذشته روزنامه نگار بودن به جای انکه برای قلم فرد ازادی و مصونیتی بوجود بیاورد که بتواند مسائل مهم کشور را که مورد نظر و توجه مردم است تجزیه و تحلیل کند،بر عکس قلم را منزوی و محصور میکندو در جامعه ای که اکثر دولتمردانش در تمام دوران کاریشان حتی در کوچکترین مسایل نیز پاسخگوی ملت نبوده اند و ساده ترین کار در این ممکلت توقیف روزنامه ها و نشریات است و هر ارگان و اداره دولتی ویا خصوصی با قدرت بالا می تواند بازی کثیف روزنامه کشون را انجام دهد!ایا واقعا میتوان انتظار داشت که قلم روزنامه نگاران ما از قدرت کافی و لازم برخوردار باشند و روزنامه نگاران چنین حقی داشته باشند! اگرچه اقای احمدی نژاد در میان دیگر نوبریست! اما در طی این چندین سال هرگز روزنامه نگاران ما در جایگاه واقعی خود نبودند زیرا این خانه از پای بست ویران است حال چه تفاوت که جغد بر سر ان بنشیند یا قمری!!

  59. مسیح علی نژاد ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۴۳ ب.ظ

    تعدادی از نظرات اشتباها پاک شده.ببخشید و بگذرید.

  60. سعید ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۳۷ ب.ظ

    سلام
    پیامت بی آنکه بدانی اولین هدیه‌ی تولد امسالم بود.
    از دور اشکی را گوشه‌ی چشمم می‌نشاندی اگر قرار نگذاشته بودم ـ اشک اجازه‌ی پایین آمدن ندارد ـ .
    دمت گرم و سرت خوش باد، مسیحِ علی‌نژادِ عزیز.
    ……………………………………………………………………………………………….
    پس تو مبارکی بر این تولد دوست عزیز.

  61. کورش جنتی ۱۳م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۵۷ ب.ظ

    تا در این سرزمین هستند قلم هایی که آواز دلفین ها را بنگارند. با همه ی تیرگی ها جای نا امیدی نیست.
    برقرار باشید
    ……………………………………………………………………………………………..
    پایدار باشید.

  62. سعید هدایتی ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۰ ق.ظ

    چرا ظرف مرا بشکسته لیلی؟پاک شدنمونم اگه بدست مسیح باشه خوشه عزیز برادر
    واقعا ممنونم که توضیح دادی بابت پاک شدن تصادفی. ولی واقعا نیاز نبود همین که بدونی تو دل ما چه خبره کفایت میکنه عزیزکم………
    ……………………………………………………………

    هرگز پاک نشیم از هیچ صفحه ای. باز هم پوزش.

  63. فیروزه عسکری ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۱۰ ق.ظ

    سلام
    مسیح جان…
    چقدر این نامه غم انگیز بود… نمی دانم چرا سالیان سال است در ایران قلم فریاد می کشد که بگوید به خداوند خدا روزنامه نگاری یک شغل است و با آن مثل سایر مشاغل رفتار کنید… متاسفانه در ایران روزنامه نگار یعنی شخص و شخص روزنامه نگار شفاف یعنی متهم…
    چقدر متاسفام…
    چقدر متاسفام…
    همیشه پرتوان باشی. همیشه از صمیم قلب می گویم
    ……………………………………………………………………………………
    آدرس خانه ات را نگذاشتی و رفتی . حالا ما کجا میهمان شویم؟

  64. رمضانی ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۵۵ ق.ظ

    درود بر شما خانم علی نژاد
    اول منزل نو مبارک .
    مثل همیشه عالی و زیبا می نویسید. دستتون درد نکنه . استفاده کرده و حظ بردم.
    به من هم سربزنید خوشحال میشم.
    پاینده و پیروز باشید . بدرود

  65. حامد کاظم زاده خوئی ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۱۳ ق.ظ

    جلسه نقد وبلاگ گروه بارانی ها روز یکشنبه ٢٠ مرداد ماه ساعت ۵ الی ٧ بعد از ظهر در فرهنگسرای دانشجو واقع درپارک شفق یوسف آباد برگزار می شود.

    از تمامی دوستان و علاقمندان دعوت می شود در این جلسه حضور بهم رسانند.

  66. رامین 1648 ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۵۶ ق.ظ

    من نمی دانم تو چه اصراری داری که برای ملک الموت ها نامه پامه بنویسی .در یک پارک تابوئی را دیدم که روی اش نوشته بود ازروی چمن ها راه نروید .رندی تیز هوش با مازیک کنارهمان تابلو نوشته بود……( باد که سواد نداره )

    ……………………..
    وقت کردی پاسخ ات را کتبن برای ام بنویس ..آنهم در وبلاگ ام که قبلن هم ازت خواستم سری بهم بزنی ..نگذار بنویسم که سایه ی مسیح علی نژاد می خواهد که دارد سنگین می شود…

  67. رامین 1648 ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۵۸ ق.ظ

    تابلوئی را دیدم….ببخشید..

  68. حسین فخرایی -بندر دیر ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۲۹ ق.ظ

    سلام. خیلی خوشحالم که در جای مستقل داری می نویسی .سایتت را در ریدر اضافه کردم و منتظر مطالب همیشه خوبت هستم.

  69. اورنگ ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۳۵ ق.ظ

    مسیح جان واقعا به شما با این همه طرفدار باید تبریک گفت. حیفم می آید روزی یکبار به نوشته ای تو سر نزنم حتی زمانی هم که نمی نویسی پاسخهایت به به خوانندگان نیز زیبا و جذاب است.
    البته فکر می کنم کمی از من دلخوری . اگر اینطوره اشتباه نکن. من خودم نیز با شما هم کیشم.
    به امید دیدار و خدانگهدار
    ………………………………………………………………
    من و دلخوری ؟ چنین نباد. عزیزید برادر خوبم.

  70. رامین 1648 ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۸ ب.ظ

    مسیح عزیز ..ممنون ام از کامنت شما..برای ات شادی و برای خانواده ی گرانقدرت شادمانی آرزو می کنم… ..

  71. رمضانی ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۷ ب.ظ

    درود بر شما
    از مهر گران و لطف فراوان شما سپاسگزارم.
    در ضمن خانه جدیدتان را لینک کردم . امید که آباد و جاودانه باد .
    شاد باشید . بدرود

  72. حقیقت تلخ ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۴۸ ب.ظ

    زندان از برای چه ساخته اند ..؟
    به میخ کشیدن اسطوره دزد مسیح ؟
    سیر کردن شکم با بره موسا شبان ؟
    یا برداشتی از انبار اضافی تجارت محمد ؟
    نه ، این همه گرسنگان به ده ها میلیون رسیده اند ..
    در میان کویر گرسنگی سرابی هم پیدا نیست
    اینجا به بند کشیدن اندیشه ازادی و نان برای همه ، در میان است
    اینجا ، روی همین سکوی عدالت ..
    روبروی همین قاضی شکم سیر گرسنه چشم
    و قداره بندان عبوس و پشم الود و بی احساس
    « عابد » ها را به بند می کشند …
    خدا در حجره بازار در تسبیح چرتکه عدالت بازاری
    به تماشا و همکاری ، ایستاده است
    فریاد رسایی برای گرسنگان هم اگر می بود
    در زندان و دخمه نموری روانچه اش کنند ..

    جلاد اگر قلبی می داشت
    بوی گرسنگی ، بیکاری و بی خانمانی ، سنگش کرده است
    نعره از سکوی و اردوگاه نظام عدالت می اید
    به بندش کشید ، زبانش را ببرید ، شلاق کف پایش زنید
    لشکر گرسنه ها بگوش ایستاده اند ..
    زندان در دوردستها و خلوتگاه ها بسازید
    این اندیشه ، دیوار و حصار بر نمی تابد
    چند لحظه هم خفقان ، کشتار ، شکنجه ، غنیمت است

    اندیشه ازادی بر فراز قله دماوند
    به پوچی و حماقت و پستی زندانبان ، می خندد
    به نابودی کاخ سیاهی و دخمه حجر های تحجر
    فوت گرم و سوزان نفس دم کرده ای ، روانه میدارد
    « حقیقت تلخ .. ۱۲ مرداد ۸۷ »

  73. پرویز ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۰۴ ب.ظ

    درود بر مسیح عزیزم
    تبریک برای آدرس جدید و حضور عزیزت در روزنامه
    قدیما یادی از ما میکردی رفیق !
    ارادت ماکه پابرجا و روز افزونه!پاینده باشی!

  74. پرویز ۱۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۰۷ ب.ظ

    شعری از خودم تقدیم به مسیح عزیز:

    دل من تنها بود

    شاپرک نای پرواز نداشت

    رود بالای دهات

    نغمه و شور نداشت

    سبزی دشت،سرخی گل،بوی سوسن

    در دل کوچک بلبل، هیچ تاثیر نداشت

    قطره اشکی شفاف سینه ی پر مهر گشود

    سینه یی آینه وار ، پر ز درد دل من

    دلی تنها روبروی دل من!
    ………………………………………………………………………………………………………………………..
    کاش ارزش این دل بی ریا و این شعر ناب تو را داشته باشم. قدر دانم رفیق نازنین.

  75. اردشیر ۱۵م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۳۰ ق.ظ

    سلام
    ته دست درد نکنه بابلی کیجا !

  76. پرستوی مهاجر ۱۵م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۵۲ ق.ظ

    از ۹مردادتا کنون هی می آیم و هی می خوانم (بیشتر نظرات را )و این بار باز هم متن نامه را اما نه مانند گذشته یک چشمی که با دو چشم باز که هیچ گوش نمی کردند و نمی گذشتند از کلمات و جملات بی درنگ و دیدم انگارکم جای بحث ندارد و از آغاز تیتر نامه “آقای رئیس جمهور! من کریستین امانپور نیستم”که کاملا مشخص است و کسی هم عکس این را ادعا نکرده است …اما راستی چرا این جمله بی هیچ علامت (؟)یاعلامت (!)یکبار دیگر آن را بخوانید فکر نمی کنید کلمه ای علامتی چیزی کم داشته باشد مثلا “کمتر از “.جالب است که در متن هم تکرار شده است به کونه ای دیگر…
    جملات اولیه نامه را که می خوانم در یک چشمم علامت “؟”می نشیند و در دیگری علامت “!”
    “جناب رئیس جمهور اجازه می‌خواهم با ادبیات خودتان با شما سخن بگویم…”(!)
    “به‌عنوان کسی که شما پیش از پوشیدن ردای ریاست جمهوری به اقتضای تب و تاب انتخابات ریاست‌جمهوری در شهرستان و زادگاهم ـ بابل ـ به دفاع از او داد سخن سرداده‌اید …”(!؟)
    “به عنوان یک شهرستانی که همواره بر همکلامی با آنان بالیده‌اید …”
    فکر می کنید ایشان هم مانند شما آنقدر ساده است که وقتی می گوید همه منظورش همه باشد!!؟

    “به‌عنوان کسی که به ادعای خود شما عضوی از کابینه هفتاد میلیونی شماست با شما سخن می‌گویم.”(!!)
    آیا شما هم مرده ها را زنده می پندارید و هفتاد…را تجمعی حساب می کنید!؟
    “……این خردترین عضو کابینه‌تان را تشر و توبیخ کرده‌اند….”(!!!!!؟)
    انگار بر خودتان هم عضویت در کابینه مشتبه شده است حتی به عنوان خردترین عضو!!؟شمایی که رای ندادید (هرکه رای نداده …..)
    سرتان را درد نیاورم فقط یک جمله دیگر هدفتان از این نامه چه بود و چرا فکر می کنید کتابتان بی پاسخ این هفت سوال!ناقص خواهد بود!؟
    پ ن
    شعر گونه ای است که قبل از آمدن دوباره به اینجا به ذهنم رسید(اولین شخصی می شوید که آن را می خواند)
    شنیده بود
    می بارد
    باران
    پاشید دانه در گشتزار
    نشست به انتظار
    نگذشت هیچ ابر
    از آسمانش
    مّْْْرد
    دانه اش در دل خاک
    دلش در سینه ی پاک
    ***
    نشسته بود کودک به انتظار
    که
    باز گردد پدر از کشتزار
    ……………………………………………………………………………………………………………………………
    علامت های تعجب و سوال در تیتر از زیبایی کلام می کاهد و اساسا ضرورتی ندارد به زور به مخاطب متعجب شدن را القا کنی و این باید در خود متن نهفته باشد.
    در مورد کابینه مردگان هم موافقم رای نداده ها چندان سهمی ندارند اما این از منظر ماست . از منظر ایشان ما هم جزء کابینه بودیم و وقتی خودشان اعلام می کنند باید طلبمان را هم بدهند .
    هدف از نامه تکمیل دیدارها و ناقص نماندن و یک وجهی نشدن هفت پرسش بود که میسر نشد و شاید حق با شماست و این به کتاب شدن موضوع صدمه نمی زند چه بسای آقای بهنود هم یکبار به همین توصیه کرد که نوشتن از سرنوشت هفت پرسش به فرجام نرسیده شاید از منظر خبرنگاری حرف بیشتری داشته باشد.
    ممنونم از دقت ، خوصله و البته در مورد شعر کشتزار و انتظار هم ممنونم که اساسا کشتزار همیشه برای یک روستایی مفهومی غیر از انتظار را تداعی نمی کند تا به “ثمر” رسیدن را بزم نشینند…..انتظاری که در این شعر چندگانه است .

  77. فاطمه اختصاری ۱۵م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۵۶ ق.ظ

    بعد یک سال بغض…
    با «اگر شبی از شب های زمستان مسافری…» به روزم
    .
    .
    به یاد «مرد بی وطن»
    به یاد دوست و استاد سفر کرده:
    …………………………………. «دکتر سید مهدی موسوی»
    .
    .
    داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت داشت
    با چندین شعر جدید که قبلا نخوانده اید
    آه پدر،پدر، مادر تو را در گنجه آویزان کرده…
    با حرفهایی صریح و بی پرده درباره جشنواره های «میبد» و «تبریز»
    .
    .
    صندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و …
    با خبر چاپ:
    ……………….سومین شماره نشریه همین فردا بود
    با لینک هایی از جشنواره های مختلف
    با لینک شعرها و داستانهایی توپ از بچه های غزل پست مدرن و کارگاه
    اعترافات یک سارق مادرزاد…
    .
    .
    و با ۲۷ لینک
    فقط ۲۷ لینک
    تقدیم به:….
    با یک سال نه! با ۲۲ سال بغض به روزم.

  78. کویر ۱۵م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۰۳ ق.ظ

    مهربان مسیح سلام
    ممنونم از حضور صمیمیت.
    با مطلبی در مورد رییس جمهور آینده به روزم.
    برقرار باشی

  79. پرستوی مهاجر ۱۵م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۴۵ ب.ظ

    اگر می خواهید نامی برای شعر “شنیده بود می بارد باران /….)انتخاب کنید ترجیح می دهم “فریب یا حداقل آمار غلط “”باشد.
    با درود و سپاس از لفتان در پاسخ هر چند در مورد انتخاب و حالت جمله “آقای رئیس جمهور! من کریستین امانپور نیستم..”قانع نشد ه ام .

  80. محمد جواد ۱۶م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۴۶ ق.ظ

    سلام.شما همون مسیح علی نژاد خبرنگار….هستید؟

    بروزم با پروژه بزرگ میدان شهدا۲
    ………………………………………
    بله .

  81. سلامت ۱۶م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۷ ب.ظ

    مسیح عزیز! روز خبرنگار را تبریک می‌گویم.

  82. کویر ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۹:۵۳ ق.ظ

    مسیح عزیز سلام
    با مطلبی تحت عنوان”اعدام یعقوب مهرنهاد و یادداشتی در سوگ امنیت از دست رفته ” به روزم.

  83. مهشید نیکروش ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۸ ق.ظ

    امروز ۱۷ مرداد، روز پاسداشت مقام خبرنگار…
    امروز ۱۷ مرداد، هنوز هم بی امن ترین شغل خبرنگاری است…
    هنوز هم ترس همزاد هر مطلب است…
    امروز ۱۷ مرداد، هنوز هم خبرنگاران امنیت ندارند…
    هنوز هم خبرنگار کتک می خورد…
    امروز ۱۷ مرداد، هنوز هم دوربین ها شکسته می شود…
    هنوز هم بر کرسی های نا به حق قضاوت، فله ای مطبوعات را سلاخی میکنند…
    امروز ۱۷ مرداد، گذشت… اما هنوز هم سقط هواپیمای خبرنگاران را سمبل میکنند…
    امروز ۱۷ مرداد، هنوز هم…
    امروز ۱۷ مرداد، روز پاسداشت مقام خبرنگار…!!!

  84. مانی ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۰ ب.ظ

    فکر کنم لینکهایی که گذاشتی خیلی قدیمی شدن. چون اکثرشون فیلتر شده و اونا به خونه جدیدشون رفتن. یه بازنگری کنی بدک نیست.

  85. پدرام علیزاده ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۲۲ ب.ظ

    درود
    خوشحال میشم اگه تبریک صمیمانه من رو برای روز خبرنگار پذیراباشی دوست عزیز[گل]

  86. چوب و فلک ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۸ ب.ظ

    سلام.در نمایشنامه گالیله برشت به گالیله گفت: وای به حال مملکتی که قهرمان ندارد و گالیله در جوابش گفت:وای به حال مملکتی که نیاز به قهرمان داشته باشد.
    حالا شده حکایت مملکت ما

  87. ایرانی ۱م مهر ۱۳۸۷ ، ۹:۳۸ ق.ظ

    سلام
    برای خبرنگار شدن باید چکار کرد لطفا راهنمایی کنید . در وبلاگم پیام بگذارید.خدانگهدار
    لطفا این نظر را منتشر نکنید.

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License