سیزده آبان؛ تسخیر بیت بزرگان ایران به جای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا
ستون مسافر در روز آن لاین بدون ویرایش منتشر شد . اینجا کمی ادیت می شود:
دانشجوی معترض! اینبار به جای تسخیر لانه جاسوسی، خانه خشونت طلبان وطنی را تسخیر کرده ای
هربار که بحرانی دامن کشور را می گرفت، دیواری کوتاه تر از دیوار کوی دانشگاه تو نبود. نخستین خانه، خانه تو بود که با حمله جریانی موسوم به لباس شحصی ها آورا می شد روی سر تو باقی براران و خواهران ات و تا کنون هیچ دادگاهی هویت واقعی این جریان را هویدا نکرد. با این همه اما در مقام یک دانشجوی زخم خورده، هرگز به زخم زدن بر نیامدی و خشونت را با خشونت پاسخ ندادی چه آنجا که به جای بالا رفتن از در و دیوار سفارت و روزنامه های معلوم الحال، مستقیم و از در، وارد بیت بزرگان شدی و در جوار آقای خامنه ای نشستی و مودبانه زبان به نقد گشودی و چه آنجا که در راهپیمایی خرداد ماه و آبان ماه به کمک بسیجی محاصره شده در حلقه مردم شتافتی و همه خشم خود فرو خوردی تا نامت در کنار نام خشونت طلبان ننشیند. در سیزده آبان هزار و سیصد و هشتاد هشت نیز ، درست سی سال پس از تسخیر سفارت آمریکا، خانه خشونت طلبان وطنی را تسخیر کردی. حضور و حماسه ای که تو آفریدی هیچ کم از بازتاب تبلیغاتی وسیع سیزده آبان روزهای انقلاب نداشت آنگاه که تمام رسانه های دنیا به جای شنیدن یک صدا و به آتش کشیدن پرچم یک کشور مشخص، از همان رسانه ملی خودمان گرفته تا رسانه های معتبر تمام دنیا، فریاد علیه دیکتاتوری حاکم در خود ایران را شنیدند و به پایین کشیدن تصویر خشونت طلبان داخلی خود ایران را دیدند.
دانشجوی معترض!
درست است که سخنران رسمی و صاحب تریبون اصلی سالگرد این حادثه تاریخی، حداد عادل رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورا بود و در سخنرانی اش، هراسیده و ترس خورده تلاش کرد تا فریاد زند: “تسخیر لانه جاسوسی، ترکیدن بغض در گلوی ملت بود”، اما تنها چند قدم آن سو تر، این صدای ترکیدن بغض در گلوی تو بود که سخنران خودش را به نشنیدن می زد. تو به جای آنکه از دیوار هیچ خانه و لانه ای بالا روی در همان کوچه پس کوچه های خانه خودت، حریم و حاشیه امن حاکمیت دروغ را تسخیر کردی. سفیر صلح شدی و تمام ایران را این روزها به نام آزادیخواهان و راهپیمایی کنندگان آرام اش می شناسند. اگر ابراهیم اصغرزاده و معصومه ابتکار و محسن امین زاد و محسن میردامادی و باقی دانش آموزان روزهای انقلاب با تایید موسوی خوئینی ها و آیت الله خمینی و آیت الله منتظری و رهبران دیگر روزهای انقلاب از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و این روزها بعد از گذشت سی سال، بخش هایی از این مبارزان نسبت به آن شیوه مبارزه خود ابراز پشیمانی می کنند، تو با همراهی و رهبری تک تک شرکت کنندگان در همین راهپیمایی، چنان مصمم و مطمئن به میدان مبارزه آمدی که سی سال بعد، ممکن نیست ذره ای از ظرافت کردارت پشیمان باشی. در سیزده آبان امسال ما به دنیا به جای آنکه گزارش دهیم دانشجویان ایرانی بر علیه خشونت اسرائیل شعار دادند و پرچم آمریکا را به آتش کشیدند، اعتراض تو به دولت و حاکمیت خشونت کشور خودمان را گزارش کردیم. آنچه که در تمام این سالها هرگز رخ نداده بود و این یعنی روز دانش آموز دیگری در تقویم سیاسی ایران ثبت شد.
هم میهن!
هم اینان که بی سابقه ترین شیوه های حمله به مردم معمولی را در سیزده آبان امسال به کار گرفتند ، شاید نمی دانستند که اینبار تاریخ نویسان جوان ایرانی پاسخ خشونت را با خشونت نمی دهند. نمی دانستند که تو هم کلاسی هایت در مراسم دعا و مهمانی های خود نقشه بالا رفتن از دیوار دولت و بیت بزرگان را نمی کشید. برنامه ای برای پوشاندن پرچم هیچ کشوری را بر تن حیوان ها و چهارپایان بی زبان و به رژه واداشتن شان در خیابان های تهران را ندارید. برای همین، کسانی که در قاموس شان همه را مثل خود می پندارند پیش از برگزاری راهپیمایی سیزده آبان با خیال اینکه که مبادا جمعی به سبک سیاق خودشان به بهانه برگزاری دعای کمیل دارند نقشه حمله به حریم امن دولت شان را می کشند، فرمان دستگیری فله ای را صادر کردند. ولی باز هم خیالشان آسوده نشد و تنها یک شب پیش از برپایی راهپیمایی به خانه دانشجویان معترض حمله ورد شدند و تنی دیگر از معترضان را به حبس بردند این هم دل و دنیای ناامن پریشان خاطران را سامان نداد و در روز راهپیمایی نیز تمامی راههای ارتباطی را در دنیای مجازی و حقیقی بستند و بر سر در سفارت خانه های کشور دوست (روسیه) نگهبان و آژان گذاشتند و در کیسه کاسبان شان باتوم و گلوله و گاز اشک آور ذخیره کردند و در شهر رهایشان کردند تا به جان دختران جوان شهر بیافتند.
دخت ایران!
دخمه ای که در آن همکلاسی هایت را به بازجویی نشانده اند، باتوم به دستانی درست شبیه همین کسانی دارد که تو در سیزده آبان هشتاد و هشت در خیابان دیده ای. به همان آرامی که تو با آن برادر نظامی حرف می زدی و او به جای جواب دادن با تمام توان باتوم را در برابر صورتت بالا می کشید، هم کلاسی هایت نیز برای بازجوهایشان با همان آرامی حرف می زنند اما هر آنچه آنجا می گذرد هرگز مجال انتشار و به تصویر در آمدن نمی یابد. حق بده به همکلاسی هنوز به بند نشده ات که گاهی بترسد و پا پس بگذارد و تا ته خیابان انقلاب با تو نیاید. درست وقتی که باتوم به صورت ات کشیدند و تو آرام گیج خوردی و نقش زمین شدی باید به او حق بدهی که آرام به همراهانش می گوید اینها که در برابر این همه شاهدان عینی ابایی ندارند و باتوم را به سر و صورت رهگذران می کشند، در خلوت کهریزک و حاشیه امنی که هیچ چشم ناظری نیست با ما چه خواهند کرد؟ لابد هر آنچه در آنجا می گذرد، آینه اش را در خیابان دیده ای اما جهان هم دیده است حاکمیتی که می خواست از کارکرد تبلیغاتی راهپیمایی های متعددی چون قدس و سیزده آبان و… برای مشروعیت بخشیدن به دولت اش بهره ببرد چگونه همان راهپیمایی های رسمی اش را از دست داده است و همان کارکرد تبلیغاتی دیگر تنها به کار معترضان شان می آید. یعنی از این پس تمام خیابان ها و راهپیمایی ها و مناسبت هایی که می توانست ابزار تبلیغاتی یک حکومت باشد درست به ضد خودش تبدیل شده است. چرا که اینبار تو و باقی همکلاسی هایت به جای تسخیر سفارت خانه های خارجی، وجب به وجب خانه خشونت طلبان کشور خودمان را تسخیر کرده اید و از هم اکنون این جریان دلش نگران حضور همین جمعیت در حسینه های شهر است و مردمی که یک “یاحسین” اگر بشنوند صد “یا میرحسین” فریاد خواهند زد.
یار دبستانی!
یادمان باشد بعد از این به دنیا بگوییم فرقی برایمان نمی کند« اوباما» با ما باشد یا با آنها. ما خودمان با هم هستیم و خوب می دانیم که چشم امید به کشور دیگری داشتند تنها در مرام همانان است که هنوز خورشید از پشت کوه بیرون نیامده، به نام قانون برای خوش خدمتی و نگهبانی از سفارت روسیه، بسیج می شوند اما همان قانون در زمان دیگری اجازه حمله به سفارت خانه های دیگر را هم صادر می کند و در بزنگاهی دیگر درهای زندان شان را به روی کسانی که روزی سفارتخانه «شیطان بزرگ » را در ایران تسخیر کرده بودند نیز باز می کنند.
خطاب نامه امروزم قرار بود همان دانشجویان دربندی باشند که روزی حادثه سیزده آبان را ساختند اما حماسه ای که تو و همکلاسی هایت در سیزده آبان امسال ساختید، افتخاری به مراتب بزرگتر آفرید که باید به کرات آن را تکرار کرد: دانشجوی ایرانی به جای آنکه برای گرفتن حق خود از دیوار “دشمن” بالا رود، آرام و قانونمند وارد بیت بزرگان می شود و همانجا چشم در چشم می ایستد و حرف اش را می زند.
دانشجوی ایرانی به جای آنکه از دیوار دولت دروغ بالا رود، سینه به سینه دولتمردان می ایستد و آزادی دوستان زندانی خودش را خواستار می شود.
دانشجوی ایرانی کسی است که وقتی می بیند نیروی خشمگین و عصبانی هوادار دولت، تحمل یک راهپیمایی سکوت را هم ندارد، به جای آنکه دست هایش را برای تلافی باتوم فرود آمده بر صورت خواهرش بالا ببرد، دست هایش را برای توصیه به همکلاسی هایش بالا می برد تا همه را به آرامش دعوت کند و به همکلاسی هایش بگوید: بگذار از دست ما عصبانی باشند و از این عصبانیت بمیرند اما ما نمی کشیم.
سلام مسیح عزیز
درارتباط بارفتار حکومت یاد یکی ازمباحث درسی خودم افتادم:
تو بررسی یک جسم صلب مثل بتن یه اصطلاح هست بنام ممان ترک خوردگی(m crack)که بتن تا اون گشتاور رو به راحتی تحمل میکنه.ولی کافیه سرسوزن گشتاور بیشتری وارد شه تا بتن ترک بخوره وبشکنه.
رفتار حاکمیت مثل همون جسم صلبه,تا یه حدی جوری وانمود میکنه انگارمثل کوه واستاده؟ولی کافیه مردم فشاره بیشتری اونوقت میبینیم چطور مثل شیشه میشکنه واز هم میپاشه.
مسیح خانوم رادیو فردای آزاد ما روهم یه گذری بندازید
اگه راهنماییم کنید خیلی خوشحال میشم
سلام
البته در جایگاهی نیستم که بخوام شما رو نقد کنم اما فقط نظر خودم رو می گم ، ببینید ما دیوانه نیستیم که بریم هر روز کتک بخوریم برگردیم تازه اگه آسیب جدی نبینیم ، دست گیر نشیم ، بهمون تجاوز بشه یا کشته بشیم ؟؟؟؟؟؟؟
من به شخصه دوست دارم که مردم هر چه سریع تر مسلح بشن ، جواب خشونت رو هم باید با خشونت داد و با هر کسی باید مثل خودش حرف زد…
زر خرد را واله و شیدا کند
خاصه مفلس را که خوش رسوا کند
مسیح نازنین وقتی که خواندم که به هر نفر برای شرکت در ۱۳ ابان و لت وپار کردن مردم چهار صد هزارتومان داده اند به یاد این شعر مولانا افتادم.افرادی که در این بلبشوی اقتصادی فقط برای پر کردن شکم خود و خانواده شان به هر کاری دست میزنند. ایا فکر نمی کنی که هم اکنون یک عامل تاخیر در به ثمر رساندن تلاشها ونیز رنج ومصائب بیشتر معترضان در وضعیت کنونی این وضعیت میباشد و ایا چه کار میتوان کرد.
…در سیزده آبان امسال ما به دنیا به جای آنکه گزارش دهیم دانشجویان ایرانی بر علیه خشونت اسرائیل شعار دادند و پرچم آمریکا را به آتش کشیدند، اعتراض…
حالم به هم میخوره وقتی که یک ایرانی مسلمان به دروغ از خشونت اسراییل حرف میزند و دروغهایی را ترویج می دهند که انگلیسیها و اروپاییها و دیکتاتورهای کشورهای اسلامی در مورد اسراییل درست میکنند که بتونن اعراب و مسلمانان را برای حمله و دشمنی با اسراییل تحریک کنند.
انگلیسیها مدام از بایکوت اسراییل حرف میزنندو میگویند که اسراییل با مردم غزه خشونت کرده و با اعراب فلسطینی داخل اسراییل بد رفتار میکنه ولی در مقابل خشونتهای واقعی و شکنجه هایی که در زندانیها ایران و عربستان و سوریه و مصر و بقیه کشورهای دیکتاتوری انجام میشه صدایشان هم در نمیاد و حتی حرفی هم از بایکوت کردن این دیکتاتوریها ازشون شنیده نمیشه. حماس بدترین خشونتها را با مردم غزه میکنه ولی کسی در دنیا چیزی نمیشنوه. حتی خود مردم غزه هم از ترس چاقوکشهای حماس جرات اعتراض ندارند. در زمان انتفاضه دقیقا مثل ایران مدرسه ها را تعطیل میکردن که بچه ها را به طور دسته جمعی برای سنگ اندازی به اسراییلیها ببرن ولی کسی در انگلیس و اروپا به استفاده سیاسی از کودکان اعتراضی نکرد و تظاهراتی نشد. در ایران و بقیه کشورهای اسلامی تجاوز و شکنجه اصل رفتار با زندانیان و مردم است ولی اعتراضی به اونها نمیشه.
اگر اسراییل هم عقل داشت و با مسلمانان و اعراب ساکن اسراییل مثل رهبران مسلمان رفتار میکرد همانطور که حاکمان اسلامی ایران اکثر یهودیها و مسیحیها و حتی ملیونها مسلمان معترض را وادار به مهاجرت از وطن کردند حالا دیگر حتی یک فلسطینی و عرب در اسراییل وجود نداشت و مثل ملیونها مسلمانی که کشورهای دیکتاتوری اسلامی را رها میکنند و به اروپا و آمریکا میروند اینها هم میرفتند کشور دیگری و شاید حتی اعراب فلسطینی برمیگشتند همانجایی که از آنجا آمدند یعنی عربستان. اعراب فلسطینی هم مثل بقیه اعراب فقط با حمله و جهان گشایی و اشغال اسراییل و کشورهای دیگر بود که توانستند در اسراییل وکشورهای دیگری که حالا کشورهای اسلامی خوانده میشوند جا بگیرند.
حالا هی در مورد اسراییل دروغ بسازید و بدون داشتن حتی یک مدرک از خشونت اسراییل حرف بزنید. خدایی هم هست که این دروغها را به دشمنان اسراییل برخواهد گرداند. آنهایی که مثلا اصلاح طلب هستند و این دروغها را میسازند شاید اگر مدتی زیر شکنجه واقعی حکومت الله قرار بگیرند از این دروغها برگردند. کاش آنهایی که مثل اکبر گنجی در زندانهای رژیم مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند حداقل وقتی بیرون می آیند و میروند از آمریکا پناهندگی میگیرند یک مدت بروند پیش روانشناس شاید که حداقل خشمی را که در اثر تجاوز جنسی در وجودشان انباشته شده از طریق سخنرانی و دروغ و نفرت پراکنی بر علیه اسراییل خالی نکنند و جرات پیدا کنند که حتی اگر بر خلاف عقاید چیگرایانه و اسلامیشان باشد با شجاعت کامل بگویند که دینی و مرامی که ما به آن اعتقاد داشتیم باعث بدبختی و تجاوز به ما شد نه اسراییل وانهایی که به زندانیان تجاوز میکردند مسلمان بودند و نماز میخواندند و شاید قبل از این عمل وضو هم میگرفتند. این دین اسلام و رهبران اسلام بودند که ما را تحت شکنجه و تجاوز قرار دادند.
(من نمیدانم که آقای گنجی آیا علاوه بر شکنجه مورد تجاوز هم قرار گرفته اند یا نه ولی از آنجا که از وقتی از ایران بیرون آمده اند با وجود اینکه از شکنجه و تجاوز جنسی به زندانیان اطلاع داشتند از همان لحظه اول به جای اعتراض به بی عدالتیها و این شکنجه ها و رساندن صدای این زندانیان و مظلومان ایران به دنیا شروع کردند چپ و راست سخنرانی بر علیه اسراییل و آنهم به چنان شدتی که انگار تنها مشکل مردم ایران و جهان اسراییل است تنها دلیلی که برای این همه نفرت و خشم ایشان نصبت به اسراییل میبینم همین است.)
میخواستم درموردمطلبی که دوست عزیز با نام ام نوشته اند نکته ای را بگویم.در اینکه در این کشورهایی که نام بردی خشونت وجود دارد شکی نیست ولی به گمان من خشونت در همه جا محکوم و نا پسندیده است و مواظب باشیم دچار افراط نشویم نمیتوان گفت اسراییلیها هیچوقت خشونتی به خرج نداده اند اینکه چه کسی خشنتر است مطلب دیگریست.من معتدم که اگر فلسطینیها میتوانستند در گذر زمان اختلافات خودشان را با همدیگر منطقی و عاقلانه حل کنندتا حال مشکلشان با اسراییل نیز به اتمام رسیده بود
Javad:
…من معتدم که اگر فلسطینیها میتوانستند در گذر زمان اختلافات خودشان را با همدیگر منطقی و عاقلانه حل کنندتا حال مشکلشان با اسراییل نیز به اتمام رسیده بود…
فلسطینیها هرگز نمیتوانند اختلافات خودشان را با هم حل کنند همانطور که مردم ایران نمیتوانند مشکلشان را با حکومت حل کنند چون دین و فرهنگ هر دو اسلام است و مبنای اسلام ظلم و جور و تجاوز به دیگران است. مگر ندیدید که یکی از رهبران حماس در سخنرانیش در ایران در مورد رهبران الفتح گفته بود که اینها مثل غده سرطانی هستند و باید از بین بروند. فلسطینیها هم مثل مردم ایران و دیگر کشورهای اسلامی هیچوقت عقیده ای به دموکراسی و رای گیری ندارند. همیشه میخواهند با زور گویی و خون ریزی به قدرت برسند. رهبران فلسطینیهای عرب هم مثل بقیه اعراب و مسلمانان میخواهند به کشورهای دیگر منجمله اسراییل حمله کنند و به جهانگشاییهای اسلامی ۱۴۰۰ ساله ادامه دهند. هر کدامشان هم از یک کشور مفت خوری میکنند و تابع منافع سیاسی یکیشان هستند. بعضی از عربستان پول میگیرند و بعضی از ایران حالا هم که دوره جهانگشایی گذشته عربستان و ایران و مصر و بقیه کشورهای اسلامی برای اینها پول و اسلحه میفرستند و فلسطینیها را سربازان جلوی جبهه اسلام برای تسخیر اسراییل میدانند. از طرفی برایشان تبلیغ میکنند و مظلوم نشانشان میدهند و از طرفی ازشون برای حمله های مداوم به اسراییل استفاده میکنند ولی خودشان راحت و آسوده نشسته اند و از دور نظاره گر اوضاع هستند و خود را صلح طلب نشان میدهند.
تازه اگر مشکل فلسطینیها هم با اسراییل حل شود و به فرض محال حاضر بشوند با صلح و دوستی در کشوری کنار اسراییل زندگی کنند مشکل رژیم اسلامی ایران که میگوید اسراییل باید بوسیله ارتش اسلام تسخیر شود و همه مردمانش قتل عام شوند را چطور باید با اسراییل حل کرد؟ مشکل مردم فلسطینی و مردم ایران و بقیه کشورهای اسلامی این نیست که تعداد کشورهای اشغال شده به وسیله مسلمانان کم است و طفلکیها جایی برای زندگی و زمینی ندارند مشکل کشورهای اسلامی و فلسطینیها این است که الله به آنها گفته است که باید همه یهودیها را بکشند و اسراییل را تسخیر کنند یعنی همان کاری که جناب عمر کرد. جهاد یعنی حمله به ملتهای دیگر و کشتار آنها و غارتشان و زنا با زنانشان و مخصوصا جهاد بر علیه اسراییل یکی از بزرگترین دستورات الله به مسلمانان حساب میشود و امروزه هم مسلمانان بیش از گذشته این عقیده را ارج می نهند. مسلمانان عرب هم مدام از یک حدیثی از محمد حرف میزنند که گفته است: آخر دنیا نمی آید مگر اینکه همه یهودیها به دستت مسلمانان کشته شوند و هر درختی به یک مسلمان بگوید که بیا و یک یهودی پشت من پنهان شده و او را بکش.(علتش هم این بوده که حضرت محمد از دست یهودیها عصبانی بوده که حاضر نشدند به دین و ارتش اسلام بپیوندند و با کمک او به قبیله های دیگر حمله کنند و غارتشان کنند و با زنانشان زنا کنند. حاضر هم نبوده قبول کنه که یهودیها عقاید خودشان را دارند و بر عکس مسلمانان حمله و کشتار دیگران و دزدی و غارت و زنای با زنان دیگران را از هر دین و مذهبی باشند و حتی اگر کافر باشند گناه میدانند )
خمینی هم میگفت که همه مردم اسراییل را باید کشت و این کشور را نابود کرد. آقای میر حسین موسوی هم از همان اول اشغال ایران به دست جمهوری اسلامی قصد حمله به اسراییل را داشت و هشت سال کشتار و بمباران زن و بچه مردم عراق هم به همین دلیل بود که امام خمینی گفته بود باید عراق را اشغال کرد (آخر اشغال کردن کشورهای دیگر فقط برای مسلمانان حلال است ) و مردمش را کشت تا بتوان از طریق اسراییل به اورشلیم رسید و مردم اسراییل را قتل عام کرد. (شکر خدا که مردم عراق به اندازه کافی قوی بودند و نگذاشتند که ارتش اسلامی ایران کشورشان را اشغال کند و دخترانشان را همران با دختران ایرانی بفرستند به دوبی)
فلسطینیها هم مثل مردم ایران مشکلشان فرهنگ منحط و نژادپرستانه و برتری طلبانه و جهان گشایی اسلامی است که طبق آن هرکس از ما نیست پست تر است و شهروند درجه دوم حساب میشود. فرهنگی که اصل و اساسش ظلم و جور است. همین فرهنگ اسلامی بود که به مسلمانان ایرانی یاد داد که ایرانی که سکولار بود و به همه ما از هر دین و مذهبی تعلق داشت فقط باید برای مسلمانان باشد و از همان اول شروع کردند به انواع و اقسام توهینها از طریق تمام رسانه های گروهی به یهودیهای ایرانی و بقیه اقلیتها و به این صورت همه ما را آواره خارج کردند که شاید ایران اسلامی مثل کشور عربستان از نجاست یهودیها و اقلیتهای دیگر خلاص شود.
فلسطینیها هم هرگز به جز حکومتی دیکتاتوری و اسلامی حکومت دیگری درست نخواهند کرد و چون اساس اسلام جنگ و خونریزی است پس هرگز حاضر نخواهند شد که با اسراییل در صلح زندگی کنند برای همین است که اسراییل هم باید با فلسطینیها هم مثل حکومتهای اسلامی رفتار کند و توی سرشان بزند که از وحشیگری دست بردارند. متاسفانه اسراییل هنوز خیلی مانده که از حکومتهای اسلامی همسایه اش درس بگیرد. اگر تا حالا هم خشونت نشان داده بود مشکل فلسطینیها هم تمام شده بود. همه شون مثل مردم ایران مهاجرت میکردند و اسراییل کشوری میشد پر از صلح و آرامش . به امید آن روز!
درود بر مسیح ایستاده به انتظار صلیب
هر وقت می آیم و می خوانم جادو ی کلام و قلمتان کاری می کند که اصلا دنبال ایراد و اختلاف نظر نگردم حتی وقتی می خوانم ” در همین راهپیمایی، چنان مصمم و مطمئن به میدان مبارزه آمدی که سی سال بعد، ممکن نیست ذره ای از ظرافت کردارت پشیمان باشی.”
و به خودم می گویم اشکالی ندارد شاید این بار گذر زمان گذشته (امروز) را به پای میز محاکمه نکشاند.
هیچ گاه
این قدر “آذر” به “آبان” نزدیک نبود
شانزده به سیزده
اقای m شما بابا از مسلمون افراطی هم بدتری که با این طرزه فکر اگر کسانی هم باشند هوادار اسرائیل و دیهودها باشند که یه پا دارند دو پا هم قرض میکنند و فرار میکنند هرچه دلت خواست به ایرانیان توهین کردی وحشی تجاوزگر زورگو .من با خیلی از چیزها که درباره اسلام نوشتی موافقم برای همین من هیچ وقت نتها به اسلام اعتقاد نداشتم بلکه همیشه کینه ازش بدل داشتم که امروز دیگه به تنفر تبدیل شده ولی عمو تو سرتو کردی زیره برف توهم گرفتداره خرافات دین یهود که از اسلام دستکمی نداره شدی پس از این رو حرفات دوزار ارزش نداره اول برو یاد بگیر انسان بودن یعنی چی بعد هم باره اخرت باشه به مردم ایران توهین میکنی به چه حقی بخودت اجازه میدهی همه مردم رو زیره توهین بگیری و همه رو با چوب برونی