• خانه
  • تماس

وقتی گربه های هار به جان شیران افتاده اند، دنیا باید برای اعدام احسان موضع بگیرد

دیانت من کفر من است وقتی در سرزمین متدین من، برادرم را به جرم اندیشه ای اصلا بر فرض هم اندیشه ای غلط، از  دار آویزان می کنند تا وقتی بی تاب و بی طاقت، تاب خورد بر چوبه دار، آنان ایمان و اقتدار و حکومت شان مستحکم تر شود. احسان فتاحیان را نه من دیده ام و نه هیچ یک از کسانی که دور از  آن خانه خراب شده ، در دنیای مجازی برایش بی تابی و بی قراری را تا خود صبح تجربه کرده اند. از کودکی و نوجوانی و تا زمانی که هنوز خودمان خوب را از بد تشخیص نمی دادیم آنقدر این کردها را وحشی خوانده اند که شاید تا خود صبح تضادی در درون همه می جوشید که مگر ممکن است یک کرد«وحشی»، چنین در دادم گربه ای ذلیل و ضیعف گرفتار آید و خورشید بر نیامده، این گربه های ریقوی شهر، برای شیر درنده،  چنگ و دندان تیز کنند و سر آخر جان اش را بستانند.

نه نمی شود حتما این گربه های هار و ترس خورده یک جایی از هراس به پا خاستن کردستان غم دیده ، جا می زنند . از هراس آتشی که ممکن است بر خیزد از قومی که عمری به ما به عنوان قوم غیر قابل کنترل معرفی شان کرده اند . حتما این گربه های ولگرد بیابانگردی که چند صباحی خانه مان را به لجن کشیده اند عقب نشینی می کنند و ما و باقی اهالی این خانه غریب را به عزای برادر بی پناه مان نمی نشانند.

اما نشد، همزبانان متدین و مقتدر من چهارپایه را از زیر پای کسی که اجازه نداشت در مدرسه های خود به زبان شیرین مادری اش یک واحد ساده را بگذراند، کشیدند . ما که دستمان از همه جا کوتاه بود و هیچ از آن صحنه رنج جان دادن ندیدم . ندیدیم وقتی احسان با آن چشم های روشن اش به سمت چوبه دار می رفت چه محکم و قوی گام بر می داشت که گربه های مردنی شهر دلشان بیشتر بلرزد از این شیر رام شده در برابر مرگی که احسان آن را اشارت به حیاتی دیگر خوانده بود اگر واژه وحشی در قاموس شما برای احسان و قوم او معنی می شود به گمانم درست است؛ احسان رام مرگ شد اما رام این منادیان دروغین عدالت نشد و ایران از این سرکشان بسیار دارد.

می گویند وقتی کسی را دار می زنند، درست آن لحظه که گردن اش شکسته و پاهایش آویزان می شود و تاب می خورد بر چوبه دار، اختیار از کف می دهد و کشاله اش خیس می شود. ایمان دارم وقتی کشاله تن بی جان احسان داغ شد پای چوبه دار، دنیای نجاست این مومنان مدعی، شرمسار شد از این همه پاکی و  استواری یک جوان بیست و هشت ساله.

دارم روز به روز کافر تر می شوم به ایمان تان. وقتی باور دارم که اگر ماموران مرگ، مردانه و مومنانه خود را به پای احسان می رساندند و عذر می طلبیدند حتی اگر دیگر چشمان او بسته و قلبش از کار ایستاده بود اما او باز می بخشید تا شاید آنان که به نام خدا و دین دستور اعدام صادر می کنند، شرمنده بخشندگی و بزرگی مومنانه احسان شوند که دست هایش در ساعات پایانی مرگ نلرزید و برای تمامی ملت بی قرار و دولت های به خواب رفته دنیا، نامه بدرود و نه حتی دادخواهی نوشت اما هیچ کس نتوانست به دادش برسد. احسان این را خوب می دانست . از نامه اش بوی التماس نمی آمد بوی خداحافظی چرا.

احسان! برادر نازنینم! حالا آرام بخواب که به جای تو از فردا گلوی ما و مادر است که می درد از درد. تو به کودک نازنینی مانند شده ای که روی دست همه ما و کسانی که مرگت را نمی خواستند، جان داده ای. حالا آرام بخواب و بگذار این پریشان حالی بماند برای تمامی مدعیان مسلمانی و حقوق بشر خواهی تا ببینیم آیا سردمداران یک کشور اسلامی به مرگ عادتمان می دهند یا ما آنها را به عزای اندیشه پلاسیده شان می نشانیم.  وقت آن رسیده به جای آنکه تنها زنی دردمند در کردستان ایران، مادر تو باشد و مویه کند که از مرگ فرزند بی گناهش آتش به دامان می شود، تمام دنیا دلش آتش بگیرد و برایت مادری کند. تنها به این دلیل که مرگ تو عادت نشود  دولتمردان دروغ ایران نیز حاشیه ای امن نیابند برای برپا کردن چوبه های دار دیگران.

وقت آن رسیده که رهبران اصلاح گرای ایران نیز فارغ از آنکه احسان که بوده و جرم اش چه بوده در برابر حکمی چنین رسوا که چهره کشور را هم همانند دل خانواده یک جوان زخمی می کند، موضع بگیرند و از اینکه طرفدار گروههای برانداز و مسلح تلقی شوند نهراسند که حداقل در همین روزها به چشم خود دیده اند که چه آسان انگ براندازی را بر ساده ترین فعالیت سیاسی و آزادی خواهی می زنند تا کار را برای دفاع کنندگان دشوار سازنند تا معترضان  حداقل درخواست برای برگزاری یک دادگاه علنی و سیر روند قانونی هم نکنند. وقت آن رسیده بی هیچ هراسی از اتهامات بزرگی که مطرح می کنند از حقوق قانونی یک هموطن دفاع شود.

وقت آن رسیده که تمام مدعیان و برندگان جایزه صلح و حقوق بشر و دولت مردان جهان مادر تن بی جان کسی باشند که تنها جرم اش به دنیا آمدن در کشوری به نام ایران بوده است که صاحبخانه های خیالی نیز او را به گروگان گرفته بودند و دست هیچ کس به او نرسید و عاقبت خورشید طلوع نکره او غروب کرد، حتی پیش از آنکه طناب دار را بر گردنش بیاندازند. او سنگ دلی کسانی که این همه بی قانونی عادت شان شده است را از نزدیک دیده بودو بی شک پیش از آنکه حکم غیرقانونی اش را اجرا کنند، جان داده بود و حسرت گرفتن جان واقعی اش را به دل قاتلان مدعی گذاشته بود. ما نامه وداع اش را پیش از اعدام خوانده بودیم و این یعنی احسان را به احسان این مدعیان دستگاه قضایی ایران امیدی نبود و برای ماندن در دل یک گربه بیمار التماس نکرد.

پی نوشت:

جماعت نازنینی هستیم. یکی از ما را کشته اند و ما نگران این هستیم که مبادا ملوسی گربه ایرانی با این مقایسه ای  که در اینجا صورت گرفته خدشه دار شود. عذر می خواهم و باشد که گربه دوستان  ببخشایند بر من که منظورم را در او ج درد خوب نرساندم.  تیتر را به احترام سلیقه تان کمی تغییر می دهم تا انرژی که قرار است صرف انتقاد به حقیر شود، مصروف اعتراض به مرگ رفیق شود. هدف  بیان فضای خاکستری سیاست ایران است که کوتوله ها به پرو پای بزرگان بیچیده اند و منظور از گربه هار همانان است که باید درمان شوند نه آنکه شیران را آلوده به مرگ کنند.

۲۰ آبان ۸۸ | گاه نویس

۳۰ نظر برای “وقتی گربه های هار به جان شیران افتاده اند، دنیا باید برای اعدام احسان موضع بگیرد”

  1. مهتاب ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۲:۰۴ ق.ظ

    داغون شدم…

  2. ژوان - کردستان ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۲:۴۰ ق.ظ

    الان ساعت دو صبح که تو یه سلول نمور دارم برات آخرین نامه رو می نویسم !
    تا دو ساعت دیگه می برنم پای چوبه ی دار !
    یکی از بچه های بند می گفت : رفیقشو سه روز پیش اعدام کردن ،
    به جرم اینه فروشی !
    می گفت : وقتی زیر پاشو خالی کردن، خیلی اون بالا جون داد تا تموم کنه !
    می دونی من نگران جون دادن اون بالا نیستم،
    اما نمی دونم چقدر طول می کشه تا آدم تموم کنه ؟!
    دلم نمی خواد بدونم …
    اما خیلی دوست دارم بدونم بعد از اینکه کلک منو کندن،
    چه جوری می خوان کلک تموم آدمایی که مثل منن رو بکنن ؟!
    خیلی دلم می خواد بدونم که بعد از من،
    چه جوری می خوان تمام اینه هارو بشکونن ؟!
    تو اون روز رو می بینی، اما من ندید بهت می گم :
    – یه دونه اینه فقط یه دردو نشون میده ،
    اما همون اینه اگه بشکنه، هزار تیکه میشه و هزارتا درد و نشون میده –
    حالا می مونی و می بینی !

    —————————-

    لال شوم،کور شوم،کر شوم / لیک محال است که من خر شوم

  3. ژوان-کردستان ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۱۳ ق.ظ

    راستی یک چیزو یادم رفت بگم که بهش اعتقاد داریم :

    ” لای هه لوی به رزه فری به رزه مژی
    چون بژی شه رته نه وه ک چه نده بژی ”

    ترجمه :
    از عقاب بلند پرواز بیاموز چطور زندگی کنی شرط است نه چقدر زندگی کنی

  4. keyvan ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۱۵ ق.ظ

    BA DOOROOOD

    AZ ENSAAN BODAN SHARMEMAN BAD.

  5. شیطون ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۳۳ ق.ظ

    سلام مسیح عزیز! نمی دانم در غربت چه می کشی اما همینکه از آنجا هم دلت برای ایران می تپد نشان دهنده غیرت ایرانی تو دختد وطن است که بسیار از مرد نمایان اینجا از آن بهره ای ندارند. آنان غیرت خود را فروخته اند تا نانی به چنگ آورند. واقعا نمی دانم چگونه یک مثلا قاضی که حکمی چنین ننگین صادر می کند چگونه آخر ماه دستمزد جنایتش را می گیرد و آن را در کام کودکانش می ریزد. چگونه آن کسی که چهارپایه می کشد به شغل شریفش می بالد؟ از حاکمان هیچ نگویم که داد عدالتشان دنیا را گرفته و در پستوی خانه به هر فریادی فریادزن را به دار می کشند و فریاد رسی نیست!

  6. حاج داوود ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۳۵ ق.ظ

    مسیح جان مطلب آشفته ای نوشته ای که فکر کنم از اثرات اعدام احسان عزیزمان است!
    با جملات “گربه های هار” و ” کردهای وحشی ” و ” مدعیان و برندگان جایزه صلح و حقوق بشر” حال نکردم!
    تشبیه گربه ملوس حتی هار شده به این درندگان حکومتی،
    دادن صفت وحشی به کردهای عزیز حتی عاریه ای از طرف ضحاکان!
    و در آخر “مدعیان” در کنار برندگان صلح نوبل !!
    …………………………………………
    تا حدودی حق داری اما
    گربه که هار شود گاهی بلای جان شیر هم می شود
    چنانچه برندگان صلح یکی مثل اوباما که این روزها حقوق بشر برایش اهمیت دارد یا مناقشات هسته ای ؟
    کمی آشفته ام…

  7. ziba ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۵۴ ق.ظ

    اامروز یازده نوامبر تولدم هستم شب گذشته همسرم ازم پرسید برای تولدت چی میخوای , گفتم آزادی احسان و انسان . امروز وقتی کامپیوتر رو روش کردم فهمیدم که هنوز کودکانه آرزو میکنم احسان با تمام آرزوهاش دیگه بین ما نیست

  8. آریابان ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۴:۰۶ ق.ظ

    انگار همه غم ها و قصه های عالم امروز رو دوشمه,انگار امروز داداشمو جلوی چشمام کشتن,خستگی و بی خوابی به هر دردی زدن تو خونه مجازی و حقیقی برای نجات جون یه دست گل به تنم موند,یک گل دیگمون هم پرپرشد,تنها چیزی که میتونم بگم همون جمله آشنای این روز های تاریک زندگی ماست…روحش شاد

  9. Samaneh ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۱۱ ق.ظ

    مسیح عزیز،مثل همیشه حق نوشتی وازحقیقت دفاع کردی ولی کو گوش شنوا!باوجودیکه احسان رانمیشناختم ولی بسیاردلم گرفت ازغم غریبی احسان وهمه کردهای سرزمینم، ازناله دل مادراحسان وشکستن کمرپدر احسان،برای آرزوهای سبزاحسان که همچون دشتهای سبزکردستان سرشار اززندگی بودو این گربه های هار نه نجابت چشمان اورادیدند،نه آرزوهای او و نه صلابت قدم وراه اورا. امیدوارم همه فعالان حقوق بشر ازحق احسان وهمه جوانان سرزمینم دفاع کنندتاراهشان سبزباقی بماند.

  10. یا شا ر ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۲۰ ق.ظ

    گردیدو گردید
    چرخید و چرخید
    چه بد افتاد تاس ما
    یار می خواستیم
    دار شد نصیب ما
    کردستان و کرد از این بازی ها زیاد دیده است
    هیچت هیچ خندیده ای به مرگ
    رو در روی دژخیم
    بی هیچ چشم بند

  11. پوریا ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۳۷ ق.ظ

    روحش شاد و یادش گرامی
    این اعدامهای کردستان از زمانی که مردم ایران عکس بزرگشون رو در ماه میدیدن تا حالا وجود داشته و ممکن هست ادامه داشته باشه ولی انگار خدا از خواب پریده…
    همه جور برچسب رو به ما زدند و وقتی از خودمون دفاع میکردیم باز ما محکوم بودیم.
    مسیح عزیز دوست دارم این عکسا رو ببینی شاید قبلا هم دیده باشی اما مرورش ضرری نداره :
    http://www.warwithignorance.blogfa.com/post-85.aspx

    برای دیدن کامل عکسها روی لینک زیر کلیک کن :

    http://www.fileden.com/files/2009/8/2/2530138/LittleFiles/Execution.zip

  12. peerooz ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۰ ق.ظ

    سرکار خانم علی‌ نژاد،
    مثلی معروف است که همه میخواهند دنیا را عوض کنند ولی کسی نمیخواهد خودش را عوض کند. حمله به دیگران و شیر موش و گربه خواندن انها کار خیلی مشگلی نیست. مشگل شناخت خود و اصلاح کمبود هاست و منظور از خود همه ما هستیم. ۶۰۰ – ۷۰۰ سال پیش حافظ ، کرد را مظهر جهل در مقابل علم و عقل دانست : “ارسطو دهد جان چو بیچاره کرد”. باز رحمت به حافظ. . شما در گفتار خود آگاه یا نا خود آگاه خود ” از کودکی و نوجوانی و تا زمانی که هنوز خودمان خوب را از بد تشخیص نمی دادیم آنقدر این کردها را وحشی خوانده اند ” اقرار میکنید که در این سفر دراز بمقصد، نه تنها پیشرفتی نکرده ایم بلکه پس رفته و “جاهل” حافظ “وحشی” ما شده است . مرگ احسان گر چه واقعه ای بسیار تاسف آور است ولی چیز تازه ای نیست . هزاران هزار کرد در صد سال گذشته بهمین سرنوشت دچار شده اند. تا زمانی که به من و شما از کودکی تلقین شده و میشود که بعضی از هموطنان ما وحشی ، ببو ، جنگلی، خر و یا موش خور میباشند آش همین و کاسه همین خواهد بود . جهاد ما مبارزه با این فرهنگ کثیف و احمقانه است .
    خوشحالم که بالاخره دیانت شما کفر شما شده و دارید روز به روز کافرتر میشوید “به ایمانشان “. و باید هم بشوید وقتی که از این همه آیت خدا ها و دلیل اسلامها و این همه طلبه هایی که مساجد و دانشگاه های اسلامی را پر کرده اند یک کلمه اعتراض بلند نمیشود و در قم به پشتیبانی آنها متینگ میدهند و کفن میپوشند.
    گله دیگر همانطور که فرمودید انتخاب نابجای کلمه گربه است . گربه در فرهنگ ایرانی نمودار نقشه ایران و گربه ایرانیست و به همه ما اطلاق میشود. در باره این جانیان معمولا اصطلاح گرگ درنده و سگ هار و یا کفتار و غیره با پسوند “وحشی” بکار برده میشود.

  13. shaghayegh ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۴ ب.ظ

    DEAR EHSAN,MAY YOUR SOUL REST IN HEAVEN WITH PEACE,YOU ARE FREE NOW.MY PRAYERS ARE WITH HIS FAMILY,GOD HELP HIS MOM AND GIVE HER STRENGHT.WISHING A FREE IRAN FOR EVERY IRAINIAN INCLUDING OUR KORD BROTHERS AND SISTERS.PAYANDEH IRAN,SARBOLAND BAD MARDOME IRAN.SHAGHAYEGH,CA,USA

  14. مخاطب ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۱۲:۴۳ ب.ظ

    خانم علی نژاد خوب گفتی! برادران نازنین تو احسان و عبدالمالک ریگی و سایر تروریست ها هستند! احسنت!انقدر جوگیر شده ای نمی دانی به کجا می روی!
    ………………………………..
    می گویید احسان محارب بود و مسلح و دفاع از او دفاع از تروریست است. می گویم دفاع از این جماعت مسلحی که در خیابان ها و زندان های شهر مثل آب خوردن آدم می کشند چه؟ دفاع از آنها را چگونه تعبیر می کنی؟
    ولله من به این دادگاه و قضاهیچ اعتمادی ندارم . اینها اگر شرم و ترس نکنند زید آبادی و قوچانی و باستانی و دیگرانی که اسلحه شان فقط قلم بوده را هم متهم به براندازی با اسلحه می کردند. احسان باید دادگاه اش علنی برگزار می شد . اینها حتی حقوق ابتدایی یک زندانی که نه یک اعدامی را هم رعایت نکرده اند این برادران شما. بی وداع با خانواده…

  15. ناصر ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۲:۰۸ ب.ظ

    طلوع بی غروب، نام “احسان “هاست چرا که می ماند!

    کردستان و کردها،همه زشتیهای زمستان را به خاطر زیبائیهای بهار تحمل کرده و می کنند. چرا که هیچ زمستانی نیست که بدنبال آن بهاری نباشد،و صد البته با دل “گرم” خون “احسان” هاست که( شما آنرا “و ح ش ی”خوانده اید) این زمستانها قابل تحمل تراند. اما، ضحاک صفتان بدانند همان دانه برفهای زمستانی که افتادنش برایتان زیباست، بهمنی را که تولید می کنند، خطرناک و زیباتر است. چرا که مردان کردستان بمانند کوههایش ثابت کرده اند که با گرفتن جان هر کدام از آنها ، “احسانها ” سر بلند کرده اند و خواهند کرد.

    و سخنی با شما خانم مسیح ،
    قابل تو جیه نیست که کمی آشفته شدم! چرا که سردی زمستان قابل تحمل تر از سردی سخن دوستان است.

  16. محمد ف ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۱۵ ب.ظ

    ضمن تسلیت به همه ایرانیان آزاده برای این اتفاق تلخ.در باب خود مقاله از منظر ادبی و مساله گربه که بحث هم کرده اند دیگران:در این جور مواقع میگن سگ هار،یا مثلا کفتار،شغال….نه گربه که زیبایی و عشوه گری و البته بی وفایی را بیشتر تداعی میکند تا مثلا ظلم و جنایت.از تایتل مطلب نتیجه میگیرم که خانوم علی نژاد مشکل ترس از گربه دارد.خلاصه شباهت دادن نیروهای رژیم به گربه توی ذوق میزند!علاوه بر آن گربه هم به جهت شباهت نقشه ایران به این موجود هم به دلیل گربه خیز بودن کشورمان و دارا بودن یکی از زیبا ترین نژادهای گربه-گربه پرشین-نامش با ایران گره خورده و در کنار شیر یک از سمبل های کشور ماست.خوبه که ژورنالیست های ما از متافور هایی استفاده کنن که علاوه بر ادا کردن منظور سیاسی اصول ادبی متافور و فرهنگ عامه رو هم در نظر بگیرند.

  17. محمد ف ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۳۱ ب.ظ

    اما در باب محتوای خود مقاله:من به شخصه وقتی نیروهای جنایتکار رژیم از اسلام دم میزنند کمتر متعجب میشوم تا هنگامی که نیروهای روشنفکر دینی.قرائت آنها برایم قابل فهم تر است.حتی قرائت طالبانی هم چندان عجیب نیست که به افراط رفتن جزئی جداناپذیر از روحیه ی انسان است.مخصوصا انسان تحقیر شده و منزوی.به باور من کسی که خود قرآن را خوانده باشد و با تاریخ صدراسلام آشنا باشد میفهمد که مشکل اصلی همان خشت اول است که معمار کج نهاده.و طالبان و جمهوری اسلامی ها آستانه ی سقوط بنایی هستند که بر پایه ی همان خشت کج اولیه به این شکل درآمده اند.وقتی آبه ی قرآن میگوید کافر را حتی اگر بر پرده کعبه چنگ زده بکشید دیگر چه میماند از انسانیت؟وقتی انسان از منظر این دین فقط مومنان هستند و حتی پیروان سایر ادیان شهروندان درجه دو،یهودیان در متن قرآن مورد دشنام واقع میشوند و خون کافران هم مباح است.وقتی تمام خطاب خداوند قرآن به مردان است و میگوید زنان کشتزار مردانند و اساسا دیدگاهی کالایی به زنان ترویج میشود خوب مگر ملاعمر ها و خامنه ای ها جز این میکنند؟بلی قرآن آیات خوب و انسانی تری هم دارد اما این دلیل میشود که آیاتی که بوی خون از آن به مشام میرسد را ندیده بگیریم؟و مگر باور این نیست که همه اینها کلام خداست و غیرقابل انکار؟حال دوستان روشنفکر دینی ما اصرار میکنند که کلام خدا این است و آن مصلحتی بوده.خوب ملاعمر ها هم میگویند نه کلام آن بوده و این مصلحتی!کدام را باور کنیم؟آیا وقت آن نیست که از فرافکنی دست برداریم و واقعا قدم در راه آزادی بنهیم؟

  18. روژان ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۴:۳۵ ب.ظ

    مسیح جان،

    من خودم یک کرد هستم و در یکی از شهرهای نسبتا محروم کردستان بزرگ شده ام . اما من یک “پ.ک.ک.” نیستم و به تمامیت ارضی کشورم و نفی هر گونه خشونت اعتقاد دارم . می دانی این کردان اسلحه به دست چه قدر آرامش ما رو ازمون گرفتن ؟ می دونی هر روز با ترس پا تو از خونه بیرون گذاشتن یعنی چی؟ می دونی چه قدر سخته برات خبر بیارن که سر دائیت رو بیخ تا بیخ بریدن؟ می دونی چه قدر آدم ها کشته شده اند تا ثبات نسبی در کردستان بر قرار شه؟ . . . یک کم به ماهیت اعتراضت بیشتر فکر کن … اگر از حکومت ایران بدمون میاد، دلیل نمی شه از تروریست هائی هم که مخالف اون هستند دفاع کنیم… منکر این نیستم که اعدام احسان خیلی مشکوک به نظر میاد … ولی در نوشته ی شما، ابن جور به نظر می رسه که مظلوم آن افراد اسلحه به دست هستند. با این نحوه ی استدلال، القاعده هم بدبخت و مظلومه. خط باریکی است بین منطقی اعتراض کردن و فقط غر زدن به سبک منتقدین لس آنجلسی. خوبه حواسمون باشه خارج از ایران بودنمون ما رو به یک منتقد بی منطق تبدیل نکنه.
    …………………………………………………….
    روژان عزیز!
    هما یک مقدار مشکوک بودن که خودت می گویی کافیست تا برای احسان هم مثل همه انسان های دیگر یک دادگاه عادلانه برگزار می شد نه آنکه مثل خدایان فرمان مرگ صادر کنند بی هیچ روشنگری و روند انسانی. یادت باشد کسانی که خودشان تروریست هستند و مسلح و در خیابان ها آدم می کشند این روزها دادگاههایی برگزار می کنند که به راحتی به همه انگ براندای و تروریستی می زنند و اگر ما اجرای قانون را از آنها نخواهیم فردا نوبت خودمان هم می رسد.

  19. باران ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۴:۴۸ ب.ظ

    آنچه مرا به اندازه ی مسئله ی اعدام احسان و شاید کمی بیشتر عذاب می دهد سخنانی است که در هزارتوی این اینترنت بی وجدان که به یک اندازه به همه حق سخن گفتن می دهد. کسانی مثل مخاطب که فکر میکنند احسان یک تروریست است. این اشخاص یا تروریسم را نمی دانند یا اینکه احسان و امثال وی را نمی شناسند. برایم بسیار جالب است که مدرنیسم با تمام ادعاهایش هنوز هم نتوانسته است راه بر اعدام انسان ها به خاطر افکارشان ببندد. همچنان که می گویند مدرنیسم یک پروژه ناتمام است. این یک نه تنها به خاطر تمامی کمبودها و نواقصی است که هنوز گرفتارشان است بلکه یکی دیگر از دلایلش این است که راه را هموار کرده است بر اینکه دولت _ ملت هایی که پس مانده ی کثیف قرن نوزدهم هستند هر طور که می خواهند در مورد زندگی فرد (که قدرت بی حدودش بر همگان آشکار است) تصمیم بگیرد.
    برایم جالب است بدانم که دوست مخاطبی که احسان را تروریست می خواند در مورد ۳۵۱ اعدام دیگری که در سال گذشته به انجام رسید چگونه فکر می کند. دوست عزیز اگر این اشخاصی که تو آنها را تروریست می دانی اقتدار را در دست داشتند و تو را به خاطر افکارت اعدام می کردند آیا باز هم اینگونه می اندیشیدی. دیگر این دوران به سر رسیده است. به خاطر ایران که نه به خاطر انسانیت هم که شده دست از این افکار مزخرف بردارید…
    مسیح عزیز ممنون به خاطر نوشته ی زیبایت…

  20. simin ۲۰م آبان ۱۳۸۸ ، ۵:۱۸ ب.ظ

    bekhater ehsasate ziba va ensaniat roye nazaninat ra mibosam jamai ma dagigan ba ansanhai chon to motaahed va agah va ensandost niyaz darad .az edame ehsan nazanin yk bare digar sharmande shodam vagarista.

  21. آزاد ۲۱م آبان ۱۳۸۸ ، ۱:۳۸ ب.ظ

    سلام بر دختری از جنس کوروش
    وقتی احسان به جرم تروریست اعدام می شود و به دستور آقا وحید و به فرمان آقا مجتبی مجرمان کهریزک آزاد می شوند و شاید هم تشویقی بگیرند . راست می گویند که گربه ها هار شده اند و شاید از آن هم بدتر …

  22. نادر ۲۲م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۳۱ ب.ظ

    درود بر مسیح عزیز
    ای آزادی که در راه تو هر زندانی رهایی و هر مرگی تولدی دیگر است
    احسان با خون خودش هزاران جوان آزاده این وطن را در راه خودشان استوار تر کرد مطمنا خونش را پس خواهیم گرفت
    جمعی از جوانان خرم آباد

  23. ستاره ۲۳م آبان ۱۳۸۸ ، ۳:۳۶ ق.ظ

    سلام مسیح جان مثل همیشه چیزی را گفتی که واقعیته و خدایی در بیانش کم نذاشتی.واقعا باسد ترسید از روزی که شیران ایرانی به کام مرگ کشان کشانده شوند بی محابا و ظالمانه.
    اگه اجازه بدی پستت را تو وبلاگم می ذارم
    ……………..
    مهربانی کردن که اجازه نمی خواهد ستاره عزیز

  24. شهلا.م سوید ۲۳م آبان ۱۳۸۸ ، ۸:۴۶ ق.ظ

    خانم علی نزاد سلام
    من یک زن کرد هستم. با احترام باید بگویم شما فقط از دریچهای دیدی که به شما داداند کرد را میشناسید. برای این است. خیلی احساسی بی منسفانه کرد را وحشی به قالام اورید.اگر به تاریخچه این قوم بارگردیم همین وحشیها بوداند که یران را بنیاد نهاداند. و در مورد اسلام. دین یا هر چیز که با زور شمشیر و وحشیگری روی کار اید از این خوبتر نخوهد شد. اسلام یعنی بربریت و جاهل. با درود
    …………..
    مطلب را یک بار دیگر بخوان عزیز. یعنی انقدر بد نوشتم که شما متوجه نقد من نشدید.
    نقد من هم به همین بوده که کسانی اصرار دارند این قوم را وحشی نشان دهند و من چنین توصیف کردم : بله احسان رام مرگ شد اما رام دولت دروغ نشد.

  25. خلیل ۲۴م آبان ۱۳۸۸ ، ۹:۳۸ ب.ظ

    سلام، نوشته ای ” حالا آرام بخواب و بگذار این پریشان حالی بماند برای تمامی مدعیان مسلمانی و حقوق بشر خواهی تا ببینیم آیا سردمداران یک کشور اسلامی به مرگ عادتمان می دهند یا ما آنها را به عزای اندیشه پلاسیده شان می نشانیم”

    سی سال است که جمهوری اسلامی می کشد؛از سال ۵۹ از ترکمنستان تا کردستان، از تروز دکتر سامی تا هزاران اعدام سال ۶۰/ نتیجه این که رژیمی با ۹۸% حمایت مردمی، امروز به این فلاکت افتاده است که دولتمردان آن دوران کشت و کشتار به ناقدان و رهبران مخالف تبدیل شده اند. پس این ملت به مرگ عادت نمی کند چون زندگی می خواهد، آزادی دوست داشتن می خواهد، آزادی انتخاب می خواهد. تا به این هدف نرسد دست بردار نیست. پس ما آنها را به عزای اندیشه پلاسیده شان می نشانیم.

  26. حامد ۲۵م آبان ۱۳۸۸ ، ۱۲:۰۷ ب.ظ

    مسیح خوب و عزیز! خواهر نازنیم!
    نوشته ات را در خبر نامه ی امیر کبیر دیدم با عکس زیبایی از تو در کنار نوشته ات ، بعد از خواندن آن برای لحظاتی احسان را فراموش کردم و به عکس تو خیره شدم و با تمام وجودم میخواستم که هر کاری از دست بیاید انجام دهم تا جلو اشک های تو که در حال ریختن به نظر میرسید را بگیرم ،احساس میکردم که با خواهر احسان و غم جان کاهش روبرو شده‌ام .
    مسیح عزیز نوشته ات بسیار زیبا و عمیق بود من هم به دوستانی که آنرا بد فهمیده‌ اند توصیه میکنم یک بار دیگر آنرا بخوانند

  27. رحمان جوانمردی ۲۶م آبان ۱۳۸۸ ، ۹:۵۴ ق.ظ

    دست و قلم شما مسیح عزیز درد نکند. با هر جمله از نوشته شما گریه کردم. بغض فروخفته‌ام ، با نوشته های لطیف و احساس نوع دوستی شما باز شد. واز طرفی هم اشک شوق از عمق تفکر، آگاهی، همیاری و همبستگی شما بعنوان یک انسان که کیلومترها دورتر از سنندج و کرمانشاه بدنیا آمده و بزرگ شده‌‌اید.

    ما فراوانیم،

    دوست کرد شما، رحمان

  28. Farhad ۶م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۱۴ ق.ظ

    Dear Masih.I swear that i had never seen such beautiful words.make sure that you are one of the angel of freedom in our country Iran.your words make me sad for tragedy in Iran and Ehsan’s death ….hope to see soon the democracy,human rights and destroy of religious government in Iran.
    god bless you and your family.
    Farhad Rezaei
    candidate for PhD in international relations
    UKM

  29. ژینا ۱۳م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۲۷ ب.ظ

    سلام مسیح جان،

    وقتی برای اولین بار از سرزمین مادری ام کردستان ایران ،برای ادامه تحصیل راهی تهران شدم، اولین جملاتی که از هم اتاقی های خوابگاهم در دانشگاه علامه طباطبایی شنیدم این بود، از کردستان هستی؟ وای من داییم رۆ انجا سر بریدند، وای من عمویم اونجا شهید شد. دایی ها و عموهایی که بعدها معلوم شد از پاسداران و نیروهای بسیجی تفنگ به دست بودند که به دستور خلخالی و ملا حسنی ها روستاها و مردم بی دفاع روستاها و شهرهای کردنشین را و از جمله روستاهای قارنا و قلاتان را به خاک و خون کشیده بودند، هیچ کس نگفت چرا عموها و دایی هایتان با تفنگ وارد خانه های کردها شده‌اند و مردم را به‌ خون کشیده اند، هیچ کس نگفت چرا هیچ عمو و دایی ای در تهران و شیراز به دست کرد وحشی کشته نشد، کدام کرد وحشی خوانده ای با تفنگ و چاقو آمد و شما و خانواده تان را در شیراز و کرمان و اصفهان به قتل رساند ؟ با توپ و تفنگ و تانک وارد حریم زندگی مردم کرد شدند و زن و بچه ها را به توب بستند ، به روزنامه های وقت اطلاعات و کیهان مراجعه کنید تا ببینید که هیچ کس حاضر نبود این به خاک کشیدنها را به عهده بگیرد، یکی میگفت حسنی بود دیگری میگفت خلخالی بود و همانطور به هم پاس میدادند این جنایت را. کسانی که مهمان کردها شده اند یا دوست کردی دارند میدانن ما وحشی و قاتلیم یا مهمان نواز. تو با تفنگ و توپت آمدی و مادر و خواهرم را کشتی ، من برایت حلوا بیاورم؟
    نزدیک بیست سال است هیچ حزب کردی در کردستان ایران امکان فعالیت ندارد و اصلا دست به اسلحه نبرده است بجز گروهک پژاک. روژان به عقیده بنده شما کرد نیستید، چون کردها سر دایی و عموی خویش را نبریده اند و فرزندان خود را نیز تروریست خطاب نمیکنند،احسان هیچگاه دست به اسلحه نبرد، احسان و کردان دربند رژیم همگی با تبلیغ و روشهای صلحجویانه کار کرده اند ، عقیده آزاد است ، اگر من برای کمونیزم تبلیغ میکنم یا برای زرتشت یا لیبرالیزم ، مجازاتش زندانی کردن من و گرفتن جانم نیست، احسان تنهابیست و هشت سال سن داشت و اگر نامه اش را بخوانید جوانمردانه گفته است چکاره‌ بوده‌ و از چه کسانی طرفداری میکرده است لزومی نداشت مانند حکومت دروغگو به دروغ متوسل شود چون میدانست کشته خواهد شد و امیدی به زنده بودن نداشت، او هیچگاه دست به اسلحه نبرده بود و تنها از عقیده ای که داشت حمایت میکرد.

  30. نریمان تنکابنی ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۲ ق.ظ

    دوستت میدارم
    چه بگویم انکه میگوید دایی اش بدست هموطن مبارزی کشته شده یا انکه دلش به حال گربه ملوس
    میسوزد تا جان عزیزی رفیقی چون احسان.
    میخواهم بگویم بزی کرد و کردستان شیران دلاور ایران
    تو تنها نیستی ما همه کم کم داریم کومله ای میشویم
    نه منظورم این نیست که همه کمونیست شده ایم
    میخواهم بگویم که یک تن شده ایم و هر زخمی بر هر جای این تن بر بدن تمامی ما حس میشود

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License