• خانه
  • تماس

روز خبرنگار و یک هدیه مخصوص برای شاهرودی

 امروز روز خبرنگار است به سرم زده این عکس را ببرم دفتر ملاقات مردمی‌هاشمی شاهرودی و بگویم: جناب شاهرودی به چشم های دختر یعقوب مهرنهاد  روزنامه‌نگار و براندازی که در آستانه روز خبرنگار اعدام شده است ، نگاه کن و بعد شب آرام به خانه برگرد و مراقب باش یک تار مو از سر نوه و نتیجه و نبیره تان کم نشود که اگر چنین شد ما فردا در روزنامه‌هامان یک پیام تسلیت دراز با کلی نام و نشان برای تسلای خاطرتان چاپ می‌کنیم . اصلا اگر یک بلایی سر ما روزنامه‌نگاران روز‌نامه‌های سراسری که در حد و اندازه شما هم نیستیم بیاید هم باز در همین روزنامه‌های پایتخت سهمی داریم و پیام تسلیتی دراز لابد نصیبمان می‌شود اما این دختر پدرش “بر انداز” بوده و همین دلیل کافیست تا جایی دور و در منطقه‌ای فقیرتر از پایتخت، تنهایی غصه بخورد و لابد  لحظه شماری کند برای تحقق عدالت و امنیت ملی‌ای  که برای اجرایش حتما باید سر او وباقی پدرانی که زبان درازی می کنند بر دار رود .

اینجا روزنامه نیست ، اینجا خانه کوچک یک روزنامه نگار است که میان این همه دختران بی‌پدر شهر، بلاخره دلش یک جا کمی‌بیشتر می‌لرزد  ودست به قلم می‌شود تا قلب خود آرام کند. نمی توانم نگویم  چشمم، نی نی چشمان پریشان دختر یک روزنامه نگار برداررفته را که دید،  یک لحظه چه نفرتی در دلم نشست از آنان که خودخواهانه پیام مرگ صادر می‌کنند بی‌آنکه بدانند این مرگ فقط یک نفر را نمی‌کشد . جمعیتی متصل را خانه خراب می‌کند. اینجا را فرصتی دیدم برای تبریک روز خبرنگار به صاحب چشم‌های خیسی که عکس پدر اعدام شده اش را در آغوش دارد. به دختر یعقوب میرنهاد. آخر خوب می‌دانم اگر او دختر یکی از جنس و جماعت ما روزنامه نگار ها در همین پایتخت بود بی‌شک در گوشه‌ای از روزنامه سهمی داشت تا چشم خیس خویش بیشتر نمایان سازد. اما هم او  وهم پدرش و هم باقی روزنامه نگاران بلوچ و کرد و ترک و شهرستانی چنان غریب افتاده‌اند که روزنامه نگاران پایتخت نشین را نیز از هراس آنکه مبادا اتهام تجزیه طلبی و براندازی و هزار و یک انگ سنگین تر دامن آنان نیز بیالاید به سکوتی سنگین واداشت و به گمانم کمتر روزنامه‌ای جرات و توان انتشار خبر از مرگ و حبس و احضار و بر دار شدن روزنامه نگاران مرز‌نشین و یا اساسا شهرستانی ‌را دارد و اگر هم خرده شهامتی بود، جایی لابلای خبرها چنان  خبر را گم می‌کنیم که گم شود و چندان به چشم اهالی قضا نیاید و نان‌مان سنگ نشود بماند که چه دل‌سنگ شده‌ایم این روزها و مرگ برایمان عادی شده‌ است انگار و اصلا باورمان شده در عصری که هیچ اطلاع رسانی شفافی از روند دادرسی و بازجویی و بازپرسی و رسیدگی به پرونده های قضایی وجود ندارد پس حتما یعقوب میرنهاد و سامان رسول پور و باقی روزنامه نگاران، عضو گروهک‌های  محارب و تروریستی و مخملی و رنگی و باقی اتهامات مولود سالهای اخیر بوده اند و مرگ و حبس حق همه است و هر گونه دفاع ما نیز خطر دارد و دردسر می‌آفریند. 

برای روزنامه در رثا یا سوگ روز خبرنگار هیچ ننوشتم. دلم رضا نداد میان این همه آشفتگی ملتی که همه چیزش را انگار باخته این سالها من از ناامنی در شغلی بنویسم که تازه امنیت‌اش شرف دارد به نا امنی زندگی هزاران نفر دیگر که بی‌صدا و آرام می‌میرند و فراموش می‌شوند. اما اینجا روزنامه نیست و من مثلا بنا داشتم اینجا کمی شخصی تر از دغدغه‌های خودم بنویسم اما گاهی نشد و آن گاه دیگر هم که می شود و جزئی تر از خودم و دلتنگی ها و دل مشغولی‌های خودم می نویسم مخاطبان این خانه کج خلقی و بی‌حوصلگی می‌کنند و شاید هم حق دارند. به هر حال هفده مرداد روز ما بود و من این روز را به خبرنگارانی که در شهرستان‌ها از دل فقر گزارش می‌دهند تبریک گفتم و کودکان آنان که هنوز نمی‌دانند چرا پدران و مادران‌شان یا در سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ رفته اند یا پای چوبه دار جان دادند و یا اگر شانس آوردند وزنده ماندند به مرگ زودرس سلام گفتند .

خواندنی:

خبرنگاران هدیه رئیس جمهور را تحریم کنید / مهجاد

به خیابان های ساکت غربت به خبرنگاران‌اش / حسین نوروزی  

۱۷ مرداد ۸۷ | گاه نویس

۷۴ نظر برای “روز خبرنگار و یک هدیه مخصوص برای شاهرودی”

  1. مانی ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۰۰ ب.ظ

    به راستی هدیه حکومت به خبرنگاران هدیه بی نظیری بود. هدیه آنها اعدام یک خبرنگار بود. هدیه ای که تاکنون اینچنین با مناسبت به خبرنگارهای این کشور داده نشده بود. هنوز در عجبم که چگونه اشخاص مسئول این ماجرا خواب راحت دارند.

  2. مریم مهتدی ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۰۰ ب.ظ

    مسیح! مسیح ِ خوش صدا… نابود کردی مارو با این عکس دختر!

  3. سوال ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۴۱ ب.ظ

    حالا مسیح خانم می تونی قسم حضرت عباس بخوری که این همکار شما برانداز و جدایی طلب نبوده و با گروه های تروریست همکاری نداشته؟اگه مثلا یه خبرنگار دزدی کرد نباید باهاش کار داشت؟
    …………………………………………………………………………………….
    .نه کار من و نه کار توست قسم خوردن. حتی بزرگتر از من و تو که قسم خوردند برای عباس عبدی و موسویان و دیگران و دیگران ، دیدی که همه تبرئه شدند.

  4. saeed ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۵۷ ب.ظ

    lahzeh ghalat neveshteh shodeh……
    …………………
    mamnoon

  5. داود ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۰۶ ب.ظ

    سلام
    زمان طولانی نیست که شما را می شناسم اما از زمانی که شناختمتان و مطالبی از شما را خواندم دردی نهفته در نوشته هایتان را یافتم دردی که بر دوش و جسم همه ایرانی ها سنگینی می کند نمی دانم باید از دردی که در دل دارم بنویسم یا از غمی که در سینه روزگار غریبی است که انسان برای بیان گفته های خود دنبال کلماتی می گردد که هم بیان مقصود باشد هم رافع بلا… حدیث مفصل بخوان…
    دلم می خواهد روز خبرنگار به شما و همه خبرنگار ها تبریک بگم اما چیزی هست که مانع گفتنش میشه چیزی که خود من هم از آن بی خبرم
    یک نفر دیگر هم از بین ما رفت چه فرقی می کند کدامین روز چه فرقی می کند در کدامین مناسبت من شناختی از ایشان نداشتم اما امشب سری به وبلاگش زدم یک حرف قشنگی ازش خوندم به این مضمون ” اگر مردم آگاه و با سواد شوند شرارت و ناامنی از بین میرود” این حرف او نشان می دهد که انسان ژرف اندیشی بود.
    از طولانی شدن درد دل خودم عذرخواهی می کنم و ذکر این نکته را لازم می بینم که هستند مهرنهادهای بیشماری که شاید خبرش به گوش من و امثقال من نمی رسد .

  6. مهدی ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۳۴ ب.ظ

    واقعا حق شما نیست باهاتون اینجوری برخورد بشود؟

    عکس کودک نشان دادن جواز موجه بودن حمایت از گروهای تروریستی نیست، بلکه عوام فریبی برای برانگیختن احساسات عوام است، من مخالف برخورد با خبرنگاران ام لاکن این عوام فریبی‌ها برای حمایت از تروریست‌ها را قبول ندارم، می‌خواهد خوشتان بیاید یا نیاید.

    شما آیا اطلاعات موصقی دارید که چرا ایشان را گرفتند و اعدام کرده‌اند؟

    خدواند دست خودم را هم قطع کند اگر خلاف قانون عمل کنم این است اصل من و ما باید به ضرورت حکومت قانون پی ببریم.
    ………………………………………………………………………………………………………….
    و هرچه می کشیم از همین بی اطلاعی است و اگر دادگاه علنی برگزار می شد و مثل باقی دادگاه ها در خفا کسانی فتوای ارتداد و مرگ و …صادر نمی کردند ما هم گردنمان از مو باریک تر است در برابر قانون. مگر به موسویان اتهام جاسوسی نزدند در همین دادگاه پس چرا تبرئیه شد …چون فشار و تبلیغات رسانه ای قدرت سیاسی را تاب نیاوردند …من نمی دانم اتهام به ایشان وارد است یا نه اما خوب می دانم که تبرئه شدن برای کسانی که دادگاه شان بی سر و صدا برگزار می شود آرزوی محال است.

    http://negaheno.wordpress.com/2008/08/07/hokoomate-ghanoon/

  7. bob ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۳۷ ب.ظ

    Salam, Khanoome Alinejad qhabl az har chiz bayad begam ke eteqhad nadaram ke ba edam kari dooroost mishe. delamam baraye oon dookhtar va hezarha mesle oon kababe. vali bayad did ke aaya in aqha ba afradi ke karhaye terooristi dar keshvar mikonan hamkari dashte ya na bad qhezavat kard.

  8. رویا ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۵۱ ب.ظ

    همیشه شجاعت ، صراحت کلام وشیوایی قلمت را میستایم

  9. آزاده ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۵۴ ب.ظ

    هرگز از مرگ نهراسیده ام،
    اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود،
    هراس من باری، همه از مردن در سرزمینی است
    که مزد گورکن، از بهای آزادی آدمی
    افزون باشد.

  10. مهدی ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۵۵ ب.ظ

    در ضمن یادم رفت بگویم، روزتان مبارک، ان شاء الله هم نگاه به خبرنگاری نگاهی مثبت بشود و هم خبرنگاری حرفه‌ای تر و خبرنگاری جور فعالیت حزبی یا سیاسی را نکشد و رسالت الصلی خودش را در نگارش حرفه‌ای اخبار حفظ کند.

  11. نیـکو ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۵۶ ب.ظ

    می دانی دختر ؟ نوشته ات پرسوز نیست حتی عکس . پرسوز تمام واقعیتی است که هر روز بر ما می رود و از این رفتن باز نمی ایستد . پر سوز قلم توست و جرئتی که به راستی من ندارمش . بعد کمی که مکث کنی می بینی پر سوز نگاه دخترک است و انگشتانش . پر سوز تمام این روزهایی است که از سر می گذرانیمش و نفس بیرون نداده ایم که موج بعدی جان تازه ای می گیرد . مواظب خودت باش مسیح : )
    …………………………………………………………………………………..
    و لاک سرخی به ناخن کوچک دخترک نشسته.

  12. nader razavy ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۴۱ ب.ظ

    دوستانی که اعدام (شهادت) یعقوب را تلویحا تایید کردند.بتر سید از اشک یتیم می گویند اشک یتیم عرش خدا را به لرزه در می آورد.
    من هم شهادت او را به خانواده بزرگوارش تسلیت و برای آنان صبر از خداوند متعال خواستارم.
    مردم دلاور بلوچستان خواهر و برادران اهل سنت
    مرا هم در غم خود شریک بداریید و بدانیید خون مظلوم پایمال نخواهد شد.

  13. علی ۱۷م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۸ ب.ظ

    دیروز از دیدن وبلاگ یعقوب ، جانم آتش گرفت و امروز با دیدن عکس دخترش.
    روی دریایی از خون زندگی می کنیم ما.
    ای کاش قایق هامان سرنگون می شد و ما هم در این دریا می مردیم و ننگ اینهمه بر خون راندن را هر روز به دوش نمی کشیدیم.

  14. مریم ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۳۱ ق.ظ

    لاک سرخ بر انگشت دختر مهرنهاد… راستی چه فامیلی قشنگی داشت .. مهر … نهاد ..
    لعنت به من که این همه ظلم را اینقدر راحت نگاه میکنم و دم بر نمی آورم …

    ل
    ع
    ن
    ت
    به ما! همه ی ما!

  15. امیرحسین ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۵ ق.ظ

    ):

  16. مهدی ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۲۸ ق.ظ

    و هرچه می کشیم از همین بی اطلاعی است و اگر دادگاه علنی برگزار می شد و مثل باقی دادگاه ها در خفا کسانی فتوای ارتداد و مرگ و …صادر نمی کردند ما هم گردنمان از مو باریک تر است در برابر قانون. مگر به موسویان اتهام جاسوسی نزدند در همین دادگاه پس چرا تبرئیه شد …چون فشار و تبلیغات رسانه ای قدرت سیاسی را تاب نیاوردند …من نمی دانم اتهام به ایشان وارد است یا نه اما خوب می دانم که تبرئه شدن برای کسانی که دادگاه شان بی سر و صدا برگزار می شود آرزوی محال است.

    من منکر نقایص دستگاه قضایی کشور نیستم، لاکن یک سری مسائل امنیتی را در هیچ کجای دنیا نمی توانند علنی بکنند در خود امریکا هم همینطور است ولی باید اینقدر عدالت باشد که اگر دادگاه غیر علنی است، حق آن شهروند در دفاع از خود و داشتن وکیل مناسب رعایت شود ولی اگر مجرم بود بازهم حقش هست اعدامش بکنند.

    متاسفانه این آقا پرونده اش مربوط به یک مسئله حساس به نام تروریسم قومیتی است و این مسئله با آن مسئله آقای موسویان فرق دارد ایشون از بزرگان نظام بوده ولی این آقا مشخص نیست در چه سطحی با جندالله همکاری داشته، من هم قبول دارم که تا همه چیز مشخص نشده است نباید حرفی زد ولی پیراهن پاره کنی را هم قبول ندارم، برای چی پیراهن خودمان را پاره کنیم، مگر تروریسم شاخ و دم دارد، همونطور که روحانی جنایتکار داریم، روزنامه نگار جنایتکار نیز داریم، پزشک جنایتکار هم داریم، تبهکاری که مانند کتاب قصه ها ماله آدم های کریه منظر نیست، چه آنکه یک آدم خوش تیپ و باکلاس هم می تواند تبهکار شود.

    من برای این اعتراض کردم که با نشان دادن عکس کودک معصومی احساسات عوام را برنیانگیزید، مگر همین بن لادن نوه نبیره معصوم تر از این دختر ندارد پس حکمش چیست؟

    هروقت برای ما حکومت قانون اصل شد و احترام به اجرایش، راه ها برای مبارزه مدنی هرچند ۱۰۰ سال طول بکشد باز خواهد شد و این موانع و نقایص را برطرف خواهیم کرد اما اگر نه مایوس بد بین بایشم جز ترویج نفرت کاری از دستمان بر نخواهد آمد.

    من اینا رو در لینک بالا توضیح دادم، اگر وقت می کردید می خواندید بد نبود.

    با سپاسی دوباره

  17. مونا ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۲۹ ق.ظ

    مسیح عزیز مرگ این همکار بار دیگر به ما یادآوری کرد که همچنان در ابتدای راه برای رسیدن به عدالت و آزادی قرار داریم

  18. nader razavy ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۴۹ ق.ظ

    من اصلا قبول ندارم که ایشان عضو جند الله بوده اند. من بر این باورم که این دولت پنهان (به قول دکتر جلایی پور) که البته حالا دیگر چندانهم پنهان نیست مایل است که اصولا هر اصلاح طلبی را بکشد . باور کنید اگر وبلاگها و سایت ها بیشتر درباره ایشان می نوشتند
    این اعدام صورت نمی گرفت . نگاه کنید همین مسال در مورد فرزاد کمان گیر هم صدق می کند اگر تا حالا اعتراض ها نبود او را هم اعدام کرده بودند.
    دولت پنهان می خواهد مملکت را تبدیل به گورستان کند

  19. wolf ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۰۷ ق.ظ

    راجع به شخصی نوشتن متنی نوشتم که از قضا لینکت هم توی متن هست. خوشحال می شم بیای و ببینی.
    روزت هم مبارک. گل.

  20. reza ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۳۷ ق.ظ

    یاد کتابی میوفتم از جنایات صدام که مخالفان سیاسی خودش را از راههای این چنین از صحنه حذف میکرد.

    خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
    روزگار غریبی است نازنین

    مهر نهاد چراغی از ستارگان رکن پنجم دمکراسی بود
    روحش شاد

  21. رویا ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۴۴ ق.ظ

    برای فاصدک های غمگین و در بند سرزمینم که در زندانی به وسعت ایران اسیرند اما هنوز مینویسند آنچه که حق است
    روز خبر نگاربود نمی دانم تبریک باید می گفتم یا تسلیت!!!

    قلمت را می شکنند
    نفست را میگیرند
    ای که خونت، بهای قلمت
    می نویسم که مظلوم ترینی
    در عین بی تکیه گاهی آخرین تکیه گاهی
    ……ادامه

  22. هاشم حکمه ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۲۳ ق.ظ

    مسیح فکر می کنی اتفاق خاصی افتاده؟ آسمان به زمین آمده یا دریاها به خروش درآمده اند؟ آبی از آبی تکان خورده یا ککی از کسی پریده؟ نه دوست من. یعقوب احتمالا تا الان دفن شده، دخترش هم عکس پدر را روی طاقچه گذاشته و اوقات فراغت تابستانه اش را با خیره شدن به عکس پدر براندازش می گذراند. اما کمی این سو تر عده ای در ایستگاه از دیر آمدن اتوبوس گلایه می کنند. چند قدم مانده به سر کوچه زنی با نانوا دعوای نان سوخته می کند و یک خیابان بالاتر مردمانی فرم آماری پر می کنند برای گرفتن یارانه نقدی!
    اینجا ایران است، مردم زندگی می کنند چه با یعقوب ها چه بی یعقوب ها. مگر یعقوب پسر خاله ان است که برایشان مهم باشد که مرده است یا زنده؟ اینان به فکر شام امشب و نهار فردایند…
    لعنت به این طعم تلخ حقیقت که شیرینی کاممان را می گیرد. لعنت

  23. سین جیم ها ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۱۹ ق.ظ

    و … یادداشت

  24. lمسعود ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۰۵ ق.ظ

    خیلی برام جالب است بدانم پشنهاد آقا مهدی راجع به چگونگی برخورد با این موضوع وموضوعات شبیه این چیست.منظورم اینه که چی کار می بایست کرد .بنظر این مطلب خانم مسیح ومطالب مشابه کمترین حس همدردردیست که می توان در افکار هموطنمان جاری ساخت تا دردی را که ما با پوست وگوشت وخون خود در انزوای کامل مطبوعات احساس میکنیم به اشتراک بگذارییم.. مهدی با ذکر اینکه(من منکر نقایص دستگاه قضایی کشور نیستم، لاکن یک سری مسائل امنیتی را در هیچ کجای دنیا نمی توانند علنی بکنند )میخواهد این را بگوید که همه سکوت کنند واعتراض که هیچ حتی همدردی هم نکنید. یعقوب مهرنهاد که از کرهء مریخ نیامده تمام بچه های محل وشهرو دیار او را بعنوان آدمی دلسوز میشناختند حتی در انتخابات رشورا ها هم شرکت کرد وتفکر خود را راجع اداب شهروندی باطلاع همه رساند آیا یک تروریست قومیتی اینقدر علنی فعالیت میکند. حالا چون تروریست نه شاخ دارن نه دم پس بعد از این هر کسی را که به نام تروریسم قومیتی اعلام کردند همه بایست دربست قبول کنند ضمنا هیچ تروریستی اینقدر علنی چه در مطبوعات چه در اجتماع کار وفعالیت نمیکنه . شما فقط با ذکر اینکه در اطلاعیه دادگاه خواندید خوا ستار باور همگان میشوید..یک توصیه دوستانه برای شما دارم همه حقیقت اون چیزی نیست که میگویند.

  25. مینو ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۱۲ ق.ظ

    اگه نمیتونی قسم بخوری که بیگناهه پس حرف حسابت چیه ؟ من با دیدن عکس اون چند سربازی که اسیر دست ریگی هستند خیلی بیشتر حالم بد میشه تا دختر یک خائن . امیدوارم توی جهنم بهش خوش بگذره . راستی فکر کنم اکه این آدم واقعا کناهکار باشه تو هم شریک خوت اون جوانهایی که به دست ریگی و رفقاش کشته شدند باشی .
    …………………………………………………………………..
    تو که نه نشانی اینترنتی درستی از خود گذاشتی و نه ….چه ساده فتوا صادر شد که این آدم هم ریگی هست و حق اش است . ریگی به راحتی با نماینده های مجلس و شورای شهر و روزنامه ها و نهادهای مدنی ارتباط دارد؟ با این همه قدرت استدلال و منطق شما، ولله فردا ما را هم وصل کنند به هر گروهک تروریستی دست دعا برای مرگ آرزوی خوشبختی ما در جهنم می کنی. ملت نازنینی هستیم !

  26. آرمین ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۱۳ ق.ظ

    دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
    ……………………………………………………
    و رویا هایش را آسمان پر ستاره نادیده می‌گیرد

  27. مژگان ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۲۷ ق.ظ

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یااااد

  28. nader razavy ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۴۶ ق.ظ

    سخنی با جناب کواکبیان
    حضرت والا شما که اسم خودت را اصلاح طلب می گذاری و هرز گاهی به سایر اصلاح طلبان حمله می کنی تو هم مسول هستی. آن زنده یاد سر پرست روزنامه شما(مردم سالاری در استان سیستان و بلوچستان بود). اگر شهامت داری و ادعای اصلاح طلب بودن
    داری در یک نطق پیش از دستور اعدام او را محکوم کن.
    و یا حداقل یک کمیته حقیقت یاب برای دلایل اعدام او در مجلس تشکیل بده .
    هر چند از شما اصلاح طلبان وابسته بعید است.

  29. کوردی ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۲۹ ق.ظ

    مسیح جان، شما این عکس را در دل تاریخ ثبت کردید. این عکس خود بیان همه حرفهای شنیدنی و ناگفتنی است.
    روز خبرنگار هم به شما و همه نویسندگان پیروز باد.
    پیروز باشید

  30. بابالو ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۹:۱۵ ق.ظ

    ba yek rooz takhir, roozet mobarak masihe aziz
    harcheghadr dust dari shakhsi benevis o khodeto aroom kon
    inja khooneye tost
    nashod farsi benevisam. bebakhsh too zahmat oftadid

  31. سوگند ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۹:۱۶ ق.ظ

    در کجای دنیا دادگاه یک تروریست که کلی اطلاعات محرمانه و امنیتی دارد علنی برگزار می شود.دادگاه علنی برای یک تروریست و مخل منیت ملی بیشتر شبیه جک است. آن هم وقتی جندالله گروگان های مارا در دست دارد. مسیح از تو انتظار نداشتم که گول این بازی های حقوق بشر را بخوری. این همه روزنامه نگار مخالف چرا جمهوری اسلامی این را باید اعدام کند آن هم با این هزینه ی سنگینی که فشار افکار عمومی و رسانه های جهان برش وارد می کنند. کمی منطقی فکر کن و بنویس تو روزنامه نگاری نه شاعر!
    …………………………………………………………………………………………………………..
    ,و تو هم یک مخاطب معمولی هستی نه عالم…درست مثل من و ما و همه تو فقط تروریست بودن را از کسانی شنیدی که به آدم های شناخته شده تر از این آدم هم انگ زدند …نمونه آخرش همین مریم حسین خواه عضو کمپین یک میلیون امضا را به کجا و ناکجا و کدوم گروهک وصل کردند؟ شاید آنقدر در این سالها اتهام های سنگین و دهن پرکن را نثار ساده ترین روزنامه نگارها کردند که اگر تروریست را هم بخوان به دار کنن به نظرم اول باید ذهن افکار عمومی رو نسبت به تمام آن تردید های به وجود آمده پاک کنن. در ضمن من به موقع اش شاعر شدن را هم دوست دارم اگر استعدادی باشد. ممنونم از حضورت.

  32. pouya ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۰ ق.ظ

    Aghaie Massihnejad! in kare shoma doost dashtani boode, ama aziz baradar ! fekr mikoni in hazarat , hanuz zarehi az vojdan khod ra hanuz negeh dashtehand ? !! o ba in zaban enssani chizi mifahmand ?
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    من از وقتی عکسم را گذاشتم این گوشه وبلاگ دو تا کامنت دریافت کردم که با عنوان ” آقا” مورد خطاب قرار گرفتم . ظاهرا ما بی عکس قابل شناسایی تر بوده ایم تا با این عکس.

  33. سلمان ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۴۷ ق.ظ

    یحتمل برادری، پدری، چیزی از شما را سر نبریده‌اند! مثل گوسفند… هان؟!

  34. amirof ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    چطوره که با یک اقلیت اینجور شدید برخورد میشه اما اصلاح طلبای داخل حکومتی راس راس راه میرن و تو زندانم کلی مواهب دراختیار دارن
    یعنی نمیشه ازین فهمیدکه دست هردوطرف تو یه کاسه ست!!
    والا … و … که باید زودتر اعدام میشدن با این رأفت اسلامی
    واقعن که…..
    شرم آوره

  35. لاله ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۷ ق.ظ

    من درد مشترکم
    مرا فریاد کن…

    چقدر دل نوشته‌ی زیر عکست را دوست داشتم!

  36. فرزاد از آباده ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۰ ب.ظ

    اشک های این دختر بی پناه بهشت را بر مسببان یک عمر بدون عطر پدر زیستنش حرام خواهد کرد.
    چه بر سر ما آدمیان آمده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    از همان روزی که دست حضرت قابیل
    گشت آلوده به خون حضرت هابیل
    از همان روزی که فرزندان آدم
    زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
    آدمیت مرده بود
    .
    .
    قرن ما
    روزگار مرگ انسانیت است
    سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
    صحبت از آزادگی ، پاکی، مروت ، ابلهی است
    صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
    قرن موسی چمبه هاست
    روزگار مرگ انسانیت است

  37. فرزاد از آباده ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۸ ب.ظ

    مسیح علی نژاد عزیز نگران سرنوشتتم…
    چرا که در این زمانه دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.

    وای!جنگل را بیابان میکنند
    دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
    هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
    انچه این نامردمان با جان انسان میکنند!

  38. نمایه ها و فهرست وب ایرانی ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۹ ب.ظ

    د
    ر
    و
    د

  39. Arash ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۵۵ ب.ظ

    درودم بر تو ای هم گوهر خوبم
    که آتش را به آتشدان نگهداری

  40. Dalahoo ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۳۰ ب.ظ

    دلم گرفته…. چیزی برای گفتن ندارم.
    گفتنیها را در پستوی خانه نهان باید کرد مبادا مسیح عزیز ما به دام افتد
    این عکس را WallPaper کامپیوتر خودم کردم.
    مسیح جان مواظب خودت باش.
    ما در پستوی ID خود نهانیم مسیح جان رستم اگر بود آشکارا نهان میشد مسیح جان
    کوروش و کاوه ودرفش کاویانی سر افکنده تواند همه با هم گویند شرمنده توایم مسیح جان

  41. سوگند ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۳۲ ب.ظ

    در جواب به پاسخ کامنتم: پس می فرمائید ایران از محاکمه غیر علنی هر تروریست و مخل امنیتی دست بردارد(وقتی دادگاه علنی باعث لودادن اطلاعات و صدمه امنیتی در موارد حساس می شود) تا اطلاع ثانوی به خاطر اینکه افکار عمومی آرای قوه ی قضائیه ایران را باور ندارند؟ آن هم وقتی رسانه های دشمن افکار عمومی ما را شست و شو داده اند و باعث بی اعتمادی بخشی از مردم به قوه ی قضائیه شده اند. اصلا شما فرض کن رئیس قوه ی قضائیه ایران هستی و یک تروریست که تحت پوشش روزنامه نگاری با گروه تروریستی جندالله در ارتباط است در اختیار که حتی زنده نگاه داشتتنش خطرناک و باعث حملات تروریستی می شود و محاکمه ی عنی اش هم باعث لو دادن اطلاعات سری می شود از طرفی می دونی اعدامش باعث ترساندن همدستاتش در جندالله می شود و به مبارزه با این گروه تروریستی کمک می کند، چه کار می کردی؟

  42. زهرا ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۰۹ ب.ظ

    این مطلب رو دقیقا میشه برای مجله خانواده سبز و امثالهم فرستاد مطلب خوبی میشه

    با تشکر

  43. خُسن آقا ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۱ ب.ظ

    گیرم که یعقوب برانداز هم بود! مگر همین علمای از ما بهتران خودشان در رژیم قبلی برانداز نبودند!؟ مگر من در رژیم قبلی برانداز نبودم!؟ امروز بیشتر از آن سالها براندازم. برانداختن حکومت‌ها زمانی لازم می‌شود که دموکراسی وجود ندارد. به سخن ساده‌تر وقتی حکومت چیان دم از براندازی می‌زنند به زبان خودشان تایید می‌کنند که دموراسی در کشور وجود ندارد، وگرنه نیازی به براندازی نبود به صورت دموکراتیک حکومت چیان را عوض می‌کردیم.

  44. پرستوی مهاجر ۱۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۴ ب.ظ

    برای این مطلبتان هیچ ندارم جز یک تعظیم به شما و قطره اشکی برای آن دخترک
    اما در مورد بعضی از نظرات
    اول آنکه گذاشتن عکس را مظلوم نمایی و عوام فریبی می داند باید گفت چگونه است ما هر سال دو طفل مسلم را برای جاری ساختن اشک ملت علم می کنیم ولی …
    و آن که می گوید محاکمه علنی باعث لو دادن اطلاعات می شود باید گفت وای بر ما وای بر نادانی و ناآگاهی وای بر…شما فکر می کنید وقتی که محمد رضا دادگاه خسرو گلسرخی را علنی برگزار کرد اشتباه کرد و فکر می کنید در دادگاه علنی یک کانال تلویزیونی به متهم میدهند و یک میکروفون (یا شاید هم یک خط تلفن)…
    اگر اعدام برای ترساندن است و ما هنوز به این باور هستیم باید گفت درود بر شمر و یزید

  45. DESERTER ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۶ ق.ظ

    السلام
    ظاهرا قهریم ولی امر خیر قهر و اشتی نمی شناسه… ایمیل که جواب نمی دی.. کلا ریشه اینباکست خشک شده … واسه همین انجا واست یه آدرس میذارم، مطلبی از حسین مزیدی، درباره وارد کردن مطالب از بلاگفا به وردپرس .. خودش تو این مطلب یه لینک داده که توش راهنمایی مکفی هست :http://mhmazidi2.wordpress.com/2008/08/08/press-this-2/
    یا خودت انجام بده یا بگو اون خوشگلی که سایتتو راه انداخته انجام بده.
    یه مطلب هم خودم نوشتم واسه یعقوب میرنهاد … لینکشو میذارم اینجا، بچه ها بخونن (نه تو که وقت نداری) یکم ناله زدن با لحن خشن رو هم بشنون و به ناله های قالب بندی شده تو عادت نکنن :
    http://deserter.wordpress.com/2008/08/08/cheap_ppl/
    راستی یکی از دوستان هم متعجب بود از بی خبر رفتن تو .. قرار بوده با هم کاری انجام بدین.. بش گفتم بی خیال، آدم که بش فشار بیاد خود به خود بی معرفت میشه.. اونم قبول کرد :-)

  46. علی ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۵۳ ق.ظ

    مسیح عزیز

    اول روزت مبارک با ۲روز تاخیر ولی خواهش میکنم قبول کن.

    دوم اینکه پستی که نوشتی اینقدر تلخ بود که تبریک گفتن روز خبرنگار برایم سخت بود.

    موفق باشی

  47. محمد ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۳۰ ق.ظ

    مای همشهری!!!
    Wow!!!
    بابل!!
    وری گود!!
    وری نایس!!
    خله خاره، تبریک گمه!!
    بابل نه ها؛ خودتو میگم!!
    پس تا حالا کجا بودی؟! یا شاید من کجا بودم؟!؟!
    ببین؛ میگم دستت میرسه یکی هم تو سر این مسئولای شهرمون بزنی؟
    به گند کشیدن شهرو…
    سیستم اداریش به چی بگم بنده…
    کلاً خوشم که یافتمت…
    می پامت از این به بعد…

  48. سحر رضازاده ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۲۶ ق.ظ

    مسیح عزیز با اجازه به مطلبت لینک دادم

  49. پویا هیبت اللهی ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۵۳ ق.ظ

    با احترام به یاد یعقوب مهرنهاد …

  50. رامین 1648 ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۳۰ ب.ظ

    وقتی از حاشیه ی خانه ی ما

    خبر کوچ کبوتر هامان اوج گرفت

    آسمان بود

    که پشت سرشان

    کاسه ای

    ابر فشاند

    …

  51. حسام ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۵۱ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید.

    بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم.
    لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید.
    با تشکر

  52. کویر ۱۹م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۰ ب.ظ

    مسیح عزیز سلام
    خوشحالم که سکوت دیگران را تو می شکنی. در جواب دوستانی که اتهام دروغین یعقوب مهرنهاد را پذیرفته اند و او را تروریست می دانند بخشی از مطلب اخیرم در رابطه با اعدام یعقوب مهرنهاد را می نویسم:
    “مطالب وبلاگش را بارها می خوانم و واژه هایش را مرور می کنم: حقوق بشر، ۸ مارس روز جهانی زن ، زنان ، دموکراسی و… از خودم می پرسم مگر ممکن است کسی از این مفاهیم سخن بگوید و عضو جندالله باشد. کسانی که قائل به چنین ارتباطی می باشند مطمئنا در مورد جندالله و چگونگی شکل گیری آن اطلاعی ندارند. مطمئنم که این حضرات از درس آموختگی عبدالمالک ریگی و همقطارانش در مدارس مذهبی شمال پاکستان نمی توانند اگاه باشند و از اینکه این مدارس با هزینه بن لادن و اعوانش اداره می شود. فکر نمی کنم لازم باشد در مورد اعتقادات طالبان و جندالله و اثبات اینکه اعتقادات واپسگرایانه و کثیفشان تا چه اندازه با مفاهیمی چون حقوق زنان یا دموکراسی در تعارض است حرفی به میان آورم. چگونه ممکن است یک چهره امروزی که ریش خود را از ته می تراشد ، حرفهای مدرن می زند ،آرزومند وحدت شیعه و سنی و عاشق صلح است با عبدالمالک و امثال او که تراشیدن ریش به آن شیوه را ضدیت با اسلام می پندارند و در سی دی های متعددی که از جنایتهای آنان منتشر می شود پس از سربریدن انسانهای بیگناه بر منبر نشسته و ریختن خون شیعه را موجب ورود به بهشت می دانند هم مسلک و هم عقیده و همکار باشد؟”

  53. کاوه ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۸ ق.ظ

    سلام همشهری، با نوشته هات غریبه نیستم، ولی فکر نمیکردم اینقدر تند باشه آفرین به این شجاعت.
    هر کار کندی هکن شه مراقب باش، وشون خی تون بدترنه و…
    شه خاخر دور احتیاط هکن وچه…

  54. پرستوی مانده از سفر ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۲۵ ق.ظ

    ?!

  55. خسته ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۳۷ ق.ظ

    با سلام
    زنده بودن را به بیداری بگذرانیم ، که سالها به اجبار خواهیم خفت !!
    (دکتر علی شریعتی)
    بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار
    فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
    سبز باشید و آفتابی

  56. علی ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۴۱ ق.ظ

    مسیح جان سلام

    دوباره آمدم نمیدونم چرا ولی از دیروز تا حالا که عکس این دختر را دیدم آرام و قرار ندارم، من نمیدانم که یعقوب مهر نهاد جاسوس بوده یا نه؟ هر چند میشه با نگاه کردن به سرنوشت پرونده های گذشته فهمید که جاسوس بوده یا نه؟ ولی تمام ناله ام از بودن این دختر است، گناه او چیست؟ آیا در صورت صحت ادعای سروران و عزیزان، باز هم هیچ راهی نبود که رافت اسلامی که مثل نقل و نبات شامل حال خیلیها می شود شامل او هم می شد تا خانواده اش از هم نپاشد تا یک عمر درد بی پدری نداشته باشد؟؟

    ما که راحت نسخه می پیچیم حتی برای برادر عزیز و گرامی که قصد تجاوز به یک دختر را داشته اند درمان صیغه را تجویز کرده ایم نمی توانستیم بخاطر دختر و خانواده اش یک درجه تخفیف برایش قائل شویم؟

    حالا هی دوستان بنویسند که: دادگاه علنی برای یک تروریست و مخل منیت ملی بیشتر شبیه جک است.
    یا اینکه تهمت شاعر بودن به شما بزنند و یا اینکه او را جاسوس بدانند و فلان و بهمان …

    من که طاقت نگاه به چشمان این دختر را ندارم شما دارید؟ بسم الله….

  57. علی کبیری ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۲۸ ق.ظ

    درایران، خبرنگار مردمی بودن مثل راه رفتن روی بمب ساعتی است. به دو موضوع اشاره می کنم:

    ۱- به هم میهنانی که نادانسته به یعقوب میرنهاد تهمت همکاری باتروریستها را زده اند. آیا اینان خود تروریست نیستند؟ مگر تروریست شاخ ودم داره؟ آیا اجرای طرح امنیت اجتماعی دولت مهرورز یک طرح تروریستی نیست؟ آیا دستگیری مردم وبستن تهمتهای واهی به آنان از طریق روزینامه های وابسته ونه احکام دادگاهها، یک عمل تروریستی نیست؟ آیا زندانی کردن مردم بدون وارد کردن اتهام یک عمل تروریستی نیست؟ آیادستورات دادستانی به مطبوعات درمورد اجرای خودسانسوری یک کارتروریستی نیست؟ آیاسنگسار مردم براساس قوانین عهد حجری یک عمل تروریستی نیست؟ آیاهمدستی باوارد کنندگان کالاهائی که درکشور هم قابل تولید هستندوبستن مالیاتهای هنگفت برکالاهای سازندگان داخلی ودرنتیجه اجبار به بستن کارخانه ها وایجاد بیکاری بمیزانی که همه شاهدند، یک عمل تروریستی نیست؟………….وآیا ایجادزندانی به وسعت ایران برای ایرانیان، یک عمل تروریستی نمیباشد؟

    ۲- این قسمت خطاب به حسام است که دانسته یانادانسته مردم را به حمایت از انتخاب مجدد خاتمی به ریاست جمهوری فرامیخواند:
    حتما بیاددارید که درمقابل اعتراضهای بیست میلیون مردم رأی دهنده و ناامید از خاتمی درواپسین روزهای دوره دوم ریاست جمهوریش، اظهارداشت که ‹‹…من آمده بودم تانظام راحفظ کنم!!!›› حال که نظام جایش محفوظ است، پس به خاتمی دیگر نیازی نیست، سخن نوآر که نورا هلاوتیست دگر!!

  58. سعید ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۴۸ ب.ظ

    سلام
    هی خواستم بنویسم درباه‌ی اینکه خودمان چقدر به خودمان تبریک می‌گوییم و اینکه چقدر حق با سعیده ـ دختر عمه‌ام ـ بود زمانی که می‌خواستم به کسوت خبر نگاری در بیایم که نشد.
    این متنت هم بسان گذشته دلمان را سوزاند.
    سعیده را که مدت زیادی هم در شرق همکارت بود و هم در اعتماد ملی هست دعا می‌کنم. و خودم را نفرین که چرا گوش ندادم. حجت را تمام که کرد، رابطه‌ام را با او کمی تار کردم… بعد ۵ – ۶ سال که رفتم پیشش در اعتماد ملی گفت :‌نه … امید داشتم به تو آدم بشوی، نشدی.
    ساکت شدم و حرف زد. باد به گداخته‌ها زد تا شعله بگیرم دوباره.
    بگذریم.
    روزت باید مبارک باشد؟
    روزم باید مبارک باشد؟
    نمی‌دانم… تو اما خوبی، مبارکی.
    …
    بگذریم

  59. علی ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۴۶ ب.ظ

    برای مهدی مصطفایی که بالاتر کامنت گذاشته است:

    آقا مهدی،

    سخنان شما مثل سخنان آقای احمدی نژاد همه درست است. اما مصداق کلمه حق یراد بهاالباطل.
    این همه تلاش و دست و پا زدن برای اثبات حقانیت کشتن یک انسان؟
    شاید این استدلالات جنابعالی برای کسانی که کشتن قانونی انسان را حق می دانند ؛ اعتباری داشته باشد ، ولی برای خیل بی شمار کسانی که با کشتن انسان از هر زمره و قبیله ای مخالف اند ، مثل خود بنده ، کمترین اعتباری ندارد.
    کشتن قانونی انسان ها ؛ تیغ دو دمی است که هم قاتل را می کشد و هم مقتول را. شما هم با این استلالات حرفه ای روزنامه نگارانه ؛ مشغول کشتن انسانیت خود هستید. اگر قانون یا شرع چنین اختیاری را به جنابعالی داده ، باید برای حفظ مقام انسانیت خود که پیش از شرع و قانون باید وجود داشته باشد ؛ مثل بقیه آدمهای شجاع مثل عماد باقی باید به جنگ این قانون و آن برداشت بروید.
    کشتن آدمها نه ارزش تنبیهی دارد و نه اثر جلوگیرانه. شما از موضع قدرت و قانون خودتان آنها را بکشید ، آنها هم از موضع قدرت و قانون خودشان شما را می کشند. گردونه ای است زاینده و بی توقف ، و همیشه حق مدار. شما حق خودتان می دانید بکشید ، آنها هم حق خودشان خواهند دانست که قاضی را بکشند ، یا مجری حکم را ، یا حتی شما را که قلبا از ریخته شدن چنین خونی مسرورید، و قلما در پی اثبات حقانیت سیستم قضایی و امنیتی : دو سیستمی که نزد فعالان حقوق بشر داخلی و خارجی پرونده ای بس سیاه دارند. اگر سیاهی آن به چشم شما نمی آید ، حتما شما و آن قلب پاک و قانون پسندتان هم سیاه شده است.
    در این مملکتی که من زندگی می کنم ، بدون نیاز به کشتن آدمها ، اعتیاد مهار شده است ، بزهکاری مهار شده است ، تروریسم مهار شده است. قتل و غارت و جنایت مهار شده است. شما و همفکارنتان راه حلی ساده تر از کشتن نمی دانید؟ بروید آن را یاد بگیرید اگر نه روزی دامن شما و فرزندانتان را نیز خواهد گرفت.

  60. آیدا ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۲۸ ب.ظ

    سلام مسیح عزیز!
    مدت کوتاهیست که تو را با “آواز دلفین ها”یت شناختم.
    کاش سالها پیش می شناختمت نازنین…
    می دانی واژه هایت برایم خیلی آشناست..
    دردهایت درون کلماتت جاری اند..تو برای پر کردن ستون روزنامه ها نمی نویسی..
    می نویسی چون درد داری و کسی که درد می کشد، کلماتش قشنگ می شوند و تآثیر گذارودردناک…
    کسانی که یعقوب را مستحق مرگ می دانند، تو را به سخره می گیرند که روزنامه نگاری با شاعری فرق دارد، برای مهرنهاد و تو و من و …آرزوی شادمانی در جهنم می کنند و.. را زیاد جدی نگیر عزیز دلم..
    از کسانی که اعتقاد دارند جمهوری اسلامی ایران (که توان شکست آمریکا و اسراییل را دارد)با نوشته های یعقوب دریک وبلاگ و یک روزنامه ی شهرستانی، سقوط می کند، یا به فول خودشان براندازی می شود، انتظار دیگری می توان داشت؟؟؟
    در کجای دنیا یک روزنامه نگار ۲۹ ساله، از سرزمینی بسیار محروم، توانسته با ایجاد یک سازمان ملی جوانان(صدای عدالت)، رژیمی را که برای سربازان آمریکایی از پیش قبر می کند، ساقط کند؟؟؟
    به یاد دوستی افتادم که حراست اداره اش او را احضار کرده بود.به اوگفتند: به ما گزارش شده شما در فلان مکان از آمریکادفاع کرده اید! چه توضیحی برای این اقدام خود دارید؟
    ایشان که خود در نوجوانی به جبهه رفته بود، با شگفتی پاسخ داد:
    یعنی آمریکا با این توان سیاسی، اقتصادی و نظامی اش محتاج دفاع من است؟من که یک کارمند جزء ایرانی بیش نیستم؟؟؟
    حالا کار ما شده بنشینیم و ببینیم هر روز یکی از سرمایه های فکری این سرزمین را به دار می کشند…بعد یکسری آدم که معلوم است پشت شان به کجا گرم است، می آیند و با افتخار تمام، برای اعدام یک هموطن که دردش تغییر شرایط اسفبار مردم سرزمینش بود، هورا می کشند و به دختر معصومی که موضوع انشای “مهر” ماهش می شود”تابستان را چگونه گذراندید؟” می گویند:
    دختر یک خائن!!!
    در خبری خواندم که یعقوب پدر نداشت..سرپرست ۸ برادر و خواهرش بود..براستی دلتان برای عدالت امام علی نمی گیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    می دانید که “وجدان” موهبتی است الهی و اگر در کسی وجود نداشته باشد، شما نمی توانید آن را به زور در قلبش، مغزش ، روحش بچپانید، مسیح عزیز..
    حرفهایم تمام نمیشود انگار…
    کاش ایمیلت را میگذاشتی ..
    بیشتر نوشته هایت را این چند روز خوانده ام …کاش مواظب خودت باشی..یار دبستانی من!
    مارها، مغز را دوست دارند،هشدار!!!
    در اینترنت خبر عجیبی خواندم دیشب ..روزنامه ی جمهوری اسلامی نوشته : مسیح علی نژاد رااعدام کنید!
    تو هم خوندی؟
    در پناه خدا باشی، مسیح دوست داشتنی و دردمند من!
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    مسیح:
    آیدای نازنین اینجا خانه من تنها نیست ….پس زیاده نگفتی …خواندمت و می خوانم اگر باز هم بیایی و حرف دل بگویی.
    من از اعدام چیزی نخواندم حتما طنزی بود . اگر هم که آدرس این طنز را داشتی لینک اش را بفرست تا بی نصیب نمانیم از طرح خنده ای ناگزیر.
    ممنونم از آمدنت.

  61. مختاری ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۵۸ ق.ظ

    شاید نتوانم همه حرفهایت را تائید کنم اما در نوشته هایت دردی نهفته دیدم . درد عدالتخواهی . درد مبارکیست اما احتیاط را از دست مده که قانون دانهای قانون شکن (‌به تعبیر رهبر انقلاب ) در کمین نشسته اند.برای ظهور حضرتش دعا کن که باید همه مسیح ها پشت سرش نماز بگذارند .

  62. نادر ایرانی ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۶ ب.ظ

    چطور است که اگر یک نفر سه بار مشروب خورد و بازداشت شود حکم او اعدام است در حالیکه بعد از انقلاب تمام خانه ها به میکده تبدیل شده و گر حکم شود هر ان چه مست است گیرند
    ولی مسئولان کشور قسم به خدمت وحفظ عزت و ابروی کشور میخورند ولی جز دروغ و فساد .وفحشا واز بین بردن کشور هنری ندارند و باز از رو نمیروند و ادعای معصومیت هم میکنند
    خبرنگار را میکشند زن پزشک را در زندان میکشند زهرا کاظمی را انطور اتوبوس خبرنگاران را انطور برادر عبدالله نوری را. دکتر نوربخش را و بیش از ۱۰۰۰۰۰ جوان وطن پرست در دهه ۶۰ قتل عام کردند وهیچ فرقی بین ایرانیان سنی و شیعه وعرب و عجم وکرد و ترک باسواد بیسواد قائل نشدند فقط جنایتکاران قاچاقچیان و مزدوران انها هستند که اگر بازداشت شوند و اگر محکوم به اعدام شوند با دادن سند جعلی سر از جزایر قناری در می اورند واسلام ناب محمدی یار ویاور انهاست عین صدر اسلام عزیز

  63. نادر ایرانی ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۱۰ ب.ظ

    در مملکت چو غرش شیران گذشت ورفت این عوعو سگان نیز بگذرد (ابن یمین)

    خانه اباد مارا کرد در یک دم خراب جور وبیدادی که در این کشور ویرانه بود (فرخی)

    فلک به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

    ندهد هوشمند روشن رای به فرو مایه کارهای خطیر
    بوریا باف اگر چه بافندست نبرندش به کارگاه حریر

    اشتباهی است که ۹۸/۲ درصد مردم سی سال پیش کردیم و حالا حالا ها باید جان وخون بدهیم چون مشروطیت عزیزمان که لیاقت حفظ انرا هم نداشتیم واز دست دادیم و حال لاشخوران را باید بر سر جوانان عزیزمان ببینیم و درخواستمان از حاکمان سفیه افزایش مراکز ثبت نام فرم های یارانه باشد یا سهمیه بنزین یا …….چقدر نا اگاهی
    تنها راه عزت کشور ما بالا بردن اگاهی است و تلاش و صبر و مطالعه واز خود گذشتگی میخواهد وبس
    یاد تمام جانبازان ایران که با خون خود غیرت وشهامت رامعنی کردند پایدار باد

  64. بهزاد ۲۴م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۰۶ ق.ظ

    سلام
    آیا ما می توانیماز درون انسان ها چیزی بدانیم؟
    من ایشان را نمی شناختم(خدایش بیامرزد)به عنوان یک شهروند ناآگاه از جزئیات پرونده ایشان چطور می توانم بر له یا علیه ایشان نظر بدهم؟
    آیا حق این نیست که اخبار و اطلاعات هر چند گزینش شده از دادگاه را در رسانه ها بخوانیم و بشنویم تا بتوانیم قضاوت کنیم؟(به عنوان هم وطن نه قاضی)
    من از دیدن این عکس هیچ احساسی ندارم چون دختران و پسران زیادی بی پدر و مادر بزرگ می شوند.خیلی ها که پدر و مادر هم دارند یتیم بزرگ می شوند.
    درد من اینجاست که ما آزموده ها را می آزماییم.ما می دانیم که چنین نظامی نمی تواند در دراز مدت حکومت کند و در عین حال روش هایمان را عوض نمی کنیم.
    ایشان را حکومت نکشت،ما او را کشتیم و دیگران را نیز در بی عملی می کشیم.بره ایم دیگه…بره
    ما غرق در خودمان هستیم.آنقدر که میخواهیم با پوشیدنمان چشم دوستمان را در بیاوریم.با تعریف از خودمان خودمان را بزرگ کنیم و به چشم هم چشمی ها و فخر فروشی ها و حسادت هایمان زندگی کنیم تا بمیریم.ما فقط زندگی را تلف می کنیم و غرق در چیزهایی هستیم که به درد هیچ کس نمی خورد نه خودمان و دیگران.سیب زمینی…نه؟
    آیا باید به یعقوب تبریک گفت یا تسلیت؟به خانواده اش چطور؟او از ما بهتر زندگی کرد و من به روحش درود می فرستم…

  65. مهدی ۲۵م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۰۸ ق.ظ

    سلام
    اگر خبر رادبو زمانه (http://radiozamaaneh.com/special/2008/08/post_630.html) در مورد یعقوب مهرنهاد رو خونده باشی، متوجه شده ای که طرف خیلی هم بیگناه نبوده. همزمان با چندتا گروه جدایی طلب ارتباط داشته . پول میگرفته . ۲۰۰۰۰۰ دلار پول کمی نیست. با ریگی ارتباط داشته و احتمالا قضایای دیگر.
    البته الان که دوباره سایت رادیوزمانه را چک کردم، متوجه شدم که خبر را پاک کرده اند.

    اما یک نکته ی مهم، مگر خون روزنامه نگار ها از بقیه رنگین تره؟ چرا خودتون را تافته ی جدا بافته می دونید؟ مگر واقعا چه گلی بر سر مملکت گذاشته اید که دیگران نگذاشته اند ؟؟!!
    ……………………………………………………………………………………………..
    هیچ گلی نزده ایم ….بگیرید همه ما رو دار بزنید یه جشن حسابی هم پای چوبه دار بگیر برادر . خیالتان راحت شد؟

  66. گمشادزهی ۲۸م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۵ ق.ظ

    سلام
    از نزدیک میشنخاتمش، مخالف سرسخت خشونت و تجزیه طلبی بود، اعتقاد داشت حق و آزادی را از راه قانونی و مسالمت آمیز باید گرفت، و به همین منظور “انجمن صدای عدالت” را بنا نهاد. وبلاگ راه اندازی کرد و …
    کاملا مخالف امثال “ریگی” بود.
    برای بعضی روشنگری و در چارچوب قانون فعالیت کردن برای احقاق حق خطرناکتر از برداشتن اسلحه هست و به همین دلیل هم می‌بایست اینگونه افراد با “انگ” جدائی طلب و یا “تروریست” از سر راه برداشته شوند!!
    حالا این “مهدی” “مینو” و امثال آنها نمی‌دانم از کجا اینقدر مطمئن به تروریست بودن ایشان هستند!!

  67. mojtaba shakouri ۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۰۰ ب.ظ

    yaadetoone mano?too bimarestaan,ghom,umade boodid eyaadate pedaram?man adame hasoodi nistam vali vaghean hasoodim shod betoon ke mitoonid injoory benevisid.ye axi ke hameye ma mibinimo hichimoon nemisha ro bardaarid bezarid balaye ye matlabo shuru konid ke jenaabe shahroudi,be cheshmhaaye dokhtare yaghoobe ….i
    man adame hasoodi nistam amma hasodim mishe betoon’
    movafagh bashid har jaa hastid …i

  68. هخامنش ۱۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۱۸ ب.ظ

    با شنیدن خبر اعدام یعقوب مهرنهاد اشک در چشمانم جمع شده بود.
    مسیح جان ایا سردمداران همه ممالک زمین با مردمانشان چنین رفتار می کنند؟

  69. danial ۱۹م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۰۷ ق.ظ

    زبان سرخ ، سر سبز ، حقیقت ، واقعیت … پدرم یادش رفت یا من نفهمیدم که بپرسم آیا این منطق ، همه‌جاییست !!؟ نمی‌دانم . یا یادم نمی‌آید که در کتاب جغرافییم جای نوشته بود که در دمای زیر صفر درجه حقیقت و آزادی منجمد می‌شوند یا فقط همان آب بود که یخ می‌زد !!؟

  70. danial ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۰۷ ق.ظ

    زبان سرخ ، سر سبز ، حقیقت ، واقعیت … پدرم یادش رفت یا من نفهمیدم که بپرسم آیا این منطق ، همه‌جاییست !!؟ نمی‌دانم . یا یادم نمی‌آید که در کتاب جغرافییم نوشته بود جایی در این دنیا وجود دارد که در دمای زیر صفر درجه حقیقت و آزادی منجمد می‌شوند یا فقط همان آب بود که یخ می‌زد !!؟

  71. رضا ۷م مهر ۱۳۸۷ ، ۱:۳۸ ق.ظ

    مسیح خانم امروز با حوصله خیلی از مطالبت را خواندم گاه نوشته هایت را مانند دم مسیح یافتم که قلبهای مرده را به حرکت در می اورد و گاه طنازی هایت را مانند زنان ساحره و شیطان صفتی چون قطام یافتم که میتواند کاتالیزور ریختن خون علی شود از مهرنهاد دفاع میکنی بدون اینکه ذکر کنی که بر اثر همکاری او در تاسوکی دهها نفر کشته شدند تا دهها بچه مشابه بی پدر و یتیم شوند دهها شیعه گردن زده شدند و…
    بنظرم تکلیفت را با خودت روشن کن واقعا خودت خریدار خودت شو حیف است با این ذوق و قدرتی که در نوشتار داری در خدمت زر و زور تزویر باشی … خوددانی اما تاریخ بهترین قاضی خواهد بود

  72. اسدی ۲۴م مهر ۱۳۸۷ ، ۲:۲۲ ق.ظ

    این ادعای شما همان ایرادی است که خوارج به علی ع کردند اگر کارعلی ع درجنگ نهروان خطابود حق باشماست والا شما جزو خوارج هستید.

  73. شهرام ۱۲م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۲۵ ب.ظ

    متاسفانه چیزی که در جامعه ی ما گم شده شرف است. منظورم توهین به روزنامه نگاران یا خبرنگاران نیست چرا که این قشر عزیز خود بسیار بیشتر از سایر قشرها متحمل زیان مادی و معنوی وجانی شده است. منظورم کسانی ست که با در دست داشتن قدرت سیاسی جامعه چنان حقیر و کوچکند که روزنامه نگار و وبلاگنویسی را – که نه بر علیه کسی اسلحه کشیده و نه خونی ریخته است – از حق دفاع از خود در دادگاه علنی که یکی از حقوق ابتدایی انسانهاست محروم می کنند و او را بی رحمانه به تیغ مرگ می سپارند.

  74. humanity ۲۱م آبان ۱۳۸۷ ، ۴:۳۷ ب.ظ

    سلام مسیح. تورا اززمان دانشجوییم میشناسم(.ماجرای فیش حقوقی وعبای نماینده)قلمت گیراست.به توافتخار میکنم که اسیر تهمت ها ودروغ ها بر نهاد پاک مهرنهاد نشدی وارزش قلم نستوه و مهر نهادش را پاس داشتی.وبعداینکه به افرادمعلوالحالی که علنی بودن دادگاه امنیتی را تابو میدانند باید بیادشان بیاورم که(اگرچه قیاس مع الفارق است)پرونده متهمین۱۱سپتامبرکه کارشان نزدیک به۳۰۰۰نفرازجمله تعدادی ایرانی رانیز به کام مرگ کشاند هنوز مفتوح است وکیل دارند سخنانشان در مطبوعات چاپ شده ومیشودمتهمان انفجار متروی لندن انفجارهادر مادریدجدایی طلبان باسک و… تعدادی دستگیرومتهم شدند ایادادگاهشان غیر علنی وبدون داشتن وکیل برگزار شد ؟آیا کسی را محکوم به اعدام کردند؟ ایا کسی اعدام شد؟ولی تفاوت درانسانیت است.شهریاری نماینده مجلس در مصاحبه باروزنامه رسمی از حکم اعدام برای ۷۰۰ بلوچ خبر میدهدایا دادگاه ووکیل داشتند؟ کشتن انسان ها ی بیگناه چه از طرف جنداله وچه ازجانب جمهوری اسلامی کاملا محکوم است ولی ایا شما ازبمباران روستا ها پاپوش درست کردن ها سر زیر اب کردن ها مثل بز ادم کشتن ها در بلوچستان خبر دارید….به امید روزی که آرمان های مهر نهاد(سواد ازادی دموکراسی و عدالت )در ایران تحقق یابد

نظر بدهید

RSS دماسنج

  • وقتي حداد در لندن از وحدت مي گويد
    حداد در كانون توحيد لندن نشست و در ميان ايرانيان مقيم لندن از ضرورت وحدت سخن گفت و هفته وحدت را در حالي پاس داشت و با قاطعيت از رفتار تصميم گيران اين سال ها در ايجاد آرامش براي برقراري وحدت قوميت هاي بومي و مذهبي و دفاع كرد كه گويي هيچ اتفاقي اين روزها براي دراويش گنابادي رخ نداده است […]
  • هراس از عذرخواهي
    در ژاپن خواب وزير دارايي در يك‌يك نشست‌هاي رسمي، رسانه‌ها را با دارندگان قدرت اين كشور رو در رو مي‌سازد و حزب منتقد دولت نيز به كمك رسانه و خواسته افكار عمومي مي‌شتابد و اين اصلا‌ به منزله مچ‌گيري تلقي نمي‌شود بلكه تعدد و تكثر ديدگاه‌ها موجب مي‌شود راه فرار از خطا براي دولت بسته و باريك بماند، بر اين اساس مقاومت براي او كه خطا كرده است دشوارتر مي‌شود چنانچه […]
  • آز آرایش براون تا گویش احمدی نژاد
    حساسيت بيش از اندازه براون در مورد حاضر شدن با ظاهري پيراسته در ديدار با اوباما كار دستش داد و او نيز سوژه مطبوعات شد آنگاه كه در اوايل همين ماه يك عكاس حرفه‌اي عكسي از براون را در ديلي‌تلگراف منتشر كرد كه او را در دقايق آخر از پنجره هواپيما نشان مي‌داد كه خانمي با مشغول گريم كردن صورت براون پيش از ديدار با اوباما بود. […]
  • روزنامه‌نگار شرمسار نباشيم
    موضوع سخنراني ده دقيقه‌اي كلا‌س، انتخاب يك آهنگ انگليسي و تحليل محتواي آن بود. بايد خوب مي‌دانستم كه قرار نيست به‌عنوان يك روزنامه‌نگار پرگويي كنم و فخر روي گشاده و اعتماد به نفس مخصوص اهالي اين حرفه را به رخ جماعت دانشجو بكشم. همه سعي‌ام را كردم تا سربه زير و كمي مضطرب و دستپاچه به نظر آيم اما از همان ابتدا كه به همت مايكروسافت، تيتر سخنراني كوتاه را روي پر […]
  • هیبت انتخابات
    اساسا در كشورهايي كه هنوز در توده مردم نشاني از اطمينان و اعتماد قابل قبول به روند برگزاري انتخابات نيست و هر روز از مجلس و محفل سياسي نسبت به سلامت انتخابات تذكر داده مي شود، بي شك حضور و حمايت صريح نظاميان در انتخابات هيمه و هيزم هر آتشي را تر مي سازد […]
  • همسران سران خاورميانه و جاي خالي ايران
    شال سفيدي بر شانه همسران سران كشورهاي خاورميانه نشست تا با دعوت امينه اردوغان همسر نخست‌وزير تركيه گرد هم آيند و در اقدامي نمادين با كودكان و زنان فاجعه‌ديده در نوار غزه همدردي كنند. اسما اسد همسر رئيس‌جمهور سوريه، رانيا همسر پادشاه اردن، وفا سليمان همسر رئيس‌جمهور لبنان، الميس سنيد همسر امير قطر، فيروزه يوسف رضا گيلا‌ني همسر نخست‌وزير پاكستان، بهار مراداوا […]
  • غم غزه و غمزه غرب
    آیا انتقاد به سیاست‌های دولت در تمام این سال‌ها كافی است تا مهر سكوت و یا بعضا طعنه‌ای بر جسدهای به زمین مانده خواهران و برادرانمان در غزه بزنیم و بگوییم خودمان درد به اندازه كافی برای گریستن داریم؟ […]
  • مسیح مهربان
    كافي است ايراني باشي و يك خانواده متوسط و تقريبا پرجمعيت انگليسي شما را به ميهماني روز كريسمس شان دعوت كند و آنگاه در كنار يكي از مراسم هاي هميشگي شان ببيني كه محمود احمدي نژاد نيز ناگهان پس از ملكه انگليس بر صفحه تلويزيون ظاهر شده است و دارد براي مردم انگليس پيام كريسمس مي فرستد […]
  • در ستایش تسلیم شدن سردار
    سردار با محاسن انبوهش، متفكر و منتظر به خبرنگار نگاه و گوش مي‌كند؛ ابتدا كمي در جايش جابه‌جا مي‌شود و بعد درست همانند بخش چشمگيري از جامعه كه معمولا‌ به گاه اشتباه، قيافه حق‌به‌جانب‌تري به خود مي‌گيرند، عمل مي‌كند تا از يك عمل اشتباه خود دفاع كند […]
  • مظلوم‌نمایی به کار سیاستمداران می‌آید
    گفتگوی رادیو زمانه با مسیح: .بر اساس قراردادی که با خودم بسته‌ام، مطالبی را که در روزنامه‌های داخل چاپ نشود، بدون دریافت هیچ‌گونه حقوق و مزایایی که بعداً به آن متهم شوم، با دوستانی که در رادیو زمانه یا روزآنلاین‌دارم، در آن‌جا چاپ می‌کنم. […]

گاه نویس

  • آقای متکی! جنایت کاران واقعی چه کسانی هستند
  • از تحقیر سرشناس ها تا تنبیه نا شناس ها
  • مردم احمدی نژاد، مردم موسوی
  • جنبش معترضان و جنون جوانکشی در ایران
  • جنبش نه بی سر است نه بی رهبر
  • اعدام آدمیت، بزمی برای بزرگان، کاش بشکند سکوت سران
  • ترور خواصی که دوپهلو با خامنه ای سخن می گویند
  • از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی
  • جشن تولد مجازی ؛ تولد واقعی ندا روزی بود که با گلوله در جهان گل کرد
  • به عنوان یک روزنامه نگار سبز مبارزه می کنم، پس هستم

بایگانی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

بهمن ۱۳۸۸
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 ۱۲۳۴
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License