• خانه
  • تماس

اخلاقی هست بگوییم حسین شریعتمداری سوسک شد؟

این یک سوال ساده است؛ قضاوت و پیش داوری هم نکنید؟ هر کسی از زاویه دید خودش به این پرسش پاسخ دهد ؟

آیا درست است برای حسین شریعتمداری مدیر مسوول روزنامه کیهان که صرف نظر از تمامی اقدامات اش در این سالها ، در همین روزهای اخیر مثلا به همین ابراهیم نبوی طنزنویسی که خودش هم البته چندان پاستوریزه طنز نویسی نمی‌کند گفته است سوسک با همان ادبیات خودش حرف بزنیم ؟

حتما ماجرا را می‌دانید که احمدی نژاد و شریعتمداری بر سر اینکه کدامشان نقل قول یا تعریف درستی از جلسه خصوصی با رهبری دارند اخیرا دچار اختلاف نظر شده‌اند و موضوع دعوا هم “کردان ” وزیر جدید کشور بود که ناگهان شریعتمداری به هر دلیلی حرف خودش را پس گرفت و عذرخواهی کرد. اما این سوال مطرح است که آیا باید  با روزنامه نگاران و یا اساسا سیاستمدارانی از جنس حسین شریعتمداری یا احمدی نژاد، با ادبیات خودشان مواجه شد یا خیر؟ دلیل خود برای مثبت یا منفی بودن را نیز کوتاه بنویسید . به موضوع ساده بحث من و یکی دیگر از دوستانم کمک می کند که می‌گفت پاسخ منفی من برای تیتر “سوسک شدن  شریعتمداری”، آدم را یاد  ”ادب از که آموختی از بی ادبان ” و یک جور افتادن در ورطه اصرار بر اجرای اخلاق تصنعی می‌اندازد که  شعر است و متانت روزنامه نگاری هم مفهومش متین بودن با انسان های نامتعادل در این حرفه نیست. شما چه فکر می کنید؟

 آیا رعایت اخلاق در سیاست و روزنامه نگاری را نمی‌شود در مواجهه با بدزبان ترین آدم ها هم به مثابه یک ارزش دانست. چون دامنه سوال ها گسترده شده به همین سوال خاص جواب دهید و استدلال خودتان را بگویید تا باقی را بشود در همین پاسخ تحلیل و تفسیر کرد؟

آیا اصلا با اخلاق سازگار است که برای  مدیر مسول کیهان از جنس خودش تیتر زد و گفت حسین شریعتمداری سوسک  شد؟

پی نوشت:

می خواستم نتیجه گیری کنم که اگر اصلاح طلب ها دوباره قدرت را در دست بگیرن هر گز نمی‌توان از آنان توقع رفتار انقلابی و حذف رقیب با هر شیوه‌ای را داشت . این از مصائب مردان و زنان اخلاق گرا هست که اخلاق را بر اقتدار ترجیح می دهند و ترجیح می دهند از آنان زبان و نام نیک باقی بماند حتی به قیمت پای نفشردن بر اهداف و شعارهای خویش و شاید چندان به درد سیاست نمی خورند . چنانچه من به عنوان یک روزنامه نگار که اگر چه عضو هیچ حزب اصلا‌ح‌طلبی هم نبوده ام اما به دلیل گرایشم به این جریان  که معمولا قلمم به تندی و تیزی  هم از این سو و آن سو قضاوت می‌شود، هرگز نمی‌توانم از جنس کیهان حتی شوخی کنم و بنویسم فلانی سوسک است…شاید ما هم به درد این عرصه نمی خوریم؟

پیش نوشت:

شریعتمدار؛ عالم یا نادم

مسیح علی نژاد

ماجرای معرفی وزرا و شبنامه علیه آنها و تقلب و تخلفی که خود نمایندگان و اصولگرایان از آن یاد می کنند،  یک حاشیه طنز داشت که همان داغ کردن آقای شریعتمداری و تذکرش به احمدی‌نژاد  بود که اگرچه بادی بزرگ از دهان و گلوی کیهان به سمت کاخ ریاست جمهوری احمدی نژاد روانه شد اما ناگهان  باد به چهار دیوار کاخ نخورده  برگشت و باغ خیال‌پردازی  شریعتمداری و یارانش را یکجا با خود برد. یعنی در یک اتفاق سیاسی نادر رئیس‌جمهور و مدیر‌مسول یک روزنامه به صورت مشترک خبر از یک جلسه خصوصی با مقام رهبری را به عرصه رسانه کشاندند که در یک سوی احمدی‌نژاد و هوادارانش اصرار دارند که نقل قول آنان از رهبری صحیح است و در دیگر سو مدیر مسول کیهان اصرار دارد که اطلاعات ایشان از آن جلسه خصوصی دقیق است.

و اما ظریف این نکته اینجاست که در سرمقاله شریعتمداری و انتقاد او به احمدی‌نژاد به کرات، سخنان احمدی‌نژاد مخدوش  و غیر‌واقعی خوانده شد و از سوی دیگر به دفعات متعدد اطلاعات نگارنده یعنی همان آقای شریعتمداری “دقیق” و” موثق” عنوان شد.  بدین ترتیب در سرمقاله مدیرمسول کیهان شانزده بار از واژه‌گان ” غیر واقعی”، “مخدوش”،” تحریف‌شده” و” متناقض” برای توصیف سخنان احمدی نژاد در مورد جلسه خصوصی با رهبری استفاده شد و  در این  مقاله،  شریعتمداری پنج بار از عبارات ” موثق”، “دقیق”، “اطلاع قاطع دارم” و”کمترین تردیدی ندارم” برای نحوه استناد خود به همان جلسه خصوصی،  استفاده کرد تا در نهایت نتیجه بگیرد: ” با این نقل قول مخدوش  قاطبه نمایندگان محترم  مجلس که خود را مرید و مطیع رهبر معظم انقلاب می‌دانند چنانچه نگاه و نظر منفی داشته‌اند، آن را وا نهاده و رای مثبت- به وزرای پیشنهادی-  می‌دهند.”

از دفتر رهبری نمابری روانه کیهان شد. بر اساس این نمابر،  خبری که شریعتمداری آن را “موثق” خوانده بود زیر سوال رفت و به دنبال آن مدیرمسول کیهان از احمدی‌نژاد عذر‌خواهی کرد.

خرسند نباید شد از خوار و خرد شدن همکاران حتی در اردوگاه رقیب آن هم درست در روز خبرنگار اما  بی‌تعارف آنان که با پوستین و آستین خبرنگار، عبا و قبای کهنه خبرنگاران بسیاری را برتن‌ آنان پاره کرده و با دل‌آزارترین کلمات، زخم‌ها بر تن نزار جامعه مطبوعاتی ایران  زده‌اند، گاهی گوش پیچاندنشان خوشحال مان هم نکند غمگین هم نمی‌کند.

برای حسین شریعتمداری که جمعیت رانده و مانده در عرصه رسانه  اگر چون او فکر نکنند جملگی “سوسک” و عنکبوت ” اند و بس، شاید تجربه یکبار عقب‌نشینی کردن با چنان حدت و شدتی که در تیتر نخست وادار به پس گرفتن سرمقاله خویش شد ، چندان  بد نباشد تا شاید تکانی به آن دل بی‌رحم خویش در عرصه خبرنویسی‌هایی از این دست  بدهد و  اینقدر با قاطعیت زنان و مردان همین مرزو بوم را دزد و برانداز و طناز و فاسد و خائن و منافق و باقی نام‌های متصل به صفات منحصر به فرد خویش صدا نکند و اینچنین  با اطمینانی مشابه پا روی پا نگذارد و ننویسد ” نگارنده با اطلاع دقیقی که از اصل ماجرا دارم می‌دانم  و کمترین تردیدی ندارم که متاسفانه این نقل و قول مخدوش و غیر واقعی بوده است.” به دو عبارت ” اطلاع دقیق” و ” کمترین تردیدی ندارم ” در سرمقاله نخست شریعتمداری خوب نگاه کنید و سپس به عذرخواهی فردای او  از احمدی نژاد  پس آن همه اطلاعات دقیقی که تردیدی در آن نداشت نیز توجه کنید.

دریک جا او با همان قاطعیتی که همیشه جمعیتی را فاسد بالقوه سیاسی و اخلاقی و مالی و چه و چه می داند، درست با همان قاطعتی که از جلسات و پشت پرده‌های نشست های سیاسیون ، دانشجویان و روزنامه‌نگاران و نواندیشان و هنرمندان و دیگران و دیگران خبر می دهد، درست با قاطعیتی از همان جنس مدعی می شود که از جلسه احمدی نژاد و رهبری نیز خبر داشته و البته “کمترین تردیدی” هم ندارد که اظهارات احمدی ‌نژاد مبنی بر مواقت رهبری با سه وزیر پیشنهادی ، کذب محض است و مخدوش.

او در سرمقاله با همان اطمینان پای می فشارد که” مطابق اطلاع دقیق و موثق بنده آقا در مورد یکی از سه وزرای معرفی شده نظر موافق نداده‌اند.”

در این میانه احمدی نژاد و شریعتمداری هر دو از از مقام رهبری مایه گذاشته به سخنان ایشان استناد کرده ‌اند که از قضا اینبار کیهان با توضیح و تکذیب از سوی دفتر رهبری مواجه می‌شود تا علاوه بر اختصاص  تیتر نخست برای رد خبر خود، طی یک یادداشت جداگانه  عذر به محضر احمدی‌نژاد نیز ببرد و در نهایت با شرمندگی ، همه آن اطلاعات”موثق” و “دقیق” را پس بگیرد.

کار ما که پس از هر  “کنکاش” اینچنینی  به “کاش” می رسد،  بار دیگر در حاشیه بر این نزاع عبث می نگریم و زیر لب می گوییم : کاش حالا که چنین شجاعت و جسارت و خضوعی نصیب جناب شریعتمداری شده است،  از همین فرصت تاریخی بهره می‌جست و نیم‌نگاهی به تمامی آن خبرهای “موثق” و ” دقیق” که در تمام این سالها برای جماعت عظیمی نوشت و بی هیچ عذرخواهی از کنار آن گذشته است، می‌انداخت تا کارش در فردای روز حسابرسی که به آن اعتقاد دارد  آسان تر می‌شد.

حالا که در این سو هیچ دفتری نیست تا نمابرش کیهان و جهانش  را چنان بترساند که ناگهان چنین فاحش و پرسرعت، شریعتمداری” عالم ” را به شریعتمداری “نادم”  تبدیل سازد،  شاید بد نباشد کسی از او بپرسد؛برای همه آن اخبار موثقی که ملت را با همین ادبیات تشویق و ترغیب به نفرت از مخالفان و منتقدان دولت کرد و نوشت که  تردیدی در برگزاری نشست ‌ها و نیمه‌های پنهان آنان ندارد، از چه کسی باید عذرخواهی کند؟.هنوز هستند کسانی که نیمچه ایمانی به کیهان دارند و می‌خوانند همه آن اطلاعاتی ویژه‌‌ای را که مرد پشیمان کیهان امروز اجازه چاپش را در روزنامه صادر می کند و در انتها نیز فتوای صادر می‌کند.

 آنچنان که در انتهای مطلب اخیر خود نیز فتوای ابطال رای اعتماد مجلس به وزراء را صادر کرده بود و نوشت ” نیاز به رای گیری مجدد است” و فردا سر تعظیم در برابر توضیح دفتر مقام رهبری فرود آورد ونوشت:  کیهان به نوبه خود نه فقط خطای خویش را نفی نمی‌کند بلکه خضوع خویش  در برابر نظر رهبر معظم انقلاب را وظیف خود و وسیله نجات و تقرب به خدای مهربان می‌داند.

 

شاید بد نباشد گوش باز کند تا یک جمعیت  عظیمی در گوشش آرام زمزمه کند:  مرد مومن! حالا که خطای خویش پذیرفتی، نیاز به عذرخواهی از یک  ملت است  و نه تنها دولت. مگر خضوع و سر تعظیم در برابر ملت جز نزدیکی و تقرب به همان خدای مهربان  است؟ ملتی که در تمام این سالها شما چنان شعورشان را محدود فرض کرده‌اید که ردپای گاو بر سر در مجلس‌شان نشاندید  به ریش ملتی خندیدید و فتوا صادر کردید و هربار برای موکلان‌شان فتوای فساد و خیانت و چه و چه صادر کرده اید.

 اگر نه از ملت حداقل از مخاطبان جریده خودتان عذر می‌خواستید که به تمام هیبت” قاطع” و” بی‌تردید” کیهان تردید کرده‌اند و ناباورانه دیدند که کیهان اگرچه  سر تعظیم در برابر مقام رهبری و عذر خواهی از رئیس دولت را خوب به جا آورده  است اما انگار نه انگار که مخاطبی هم این روزنامه را ورق می زند و رسم ادب و احترام یک عذرخواهی نیمه از مخاطب و ملت  هم هست.

 

 

 

۲۰ مرداد ۸۷ | گاه نویس

۵۰ نظر برای “اخلاقی هست بگوییم حسین شریعتمداری سوسک شد؟”

  1. سعید ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۵:۴۴ ق.ظ

    آیا اصلا با اخلاق سازگار است که برای مدیر مسول کیهان از جنس خودش تیتر زد و گفت حسین شریعتمداری سوسک شد؟
    نه چون این ادبیات اصلا مخاطب عام(مردم عادی) رو جذب نمی کنه بیشتر دافعه داره تا جاذبه
    البته برای اینهایی که مخشون شستشو داده شده(از هر دو جناح) خوبه!ولی کسی که دنبال حقیقت باشه و منصف باشه سراغ این نوع ادبیات نمی ره و این ادبیات برای اونها تاثیر گذار نیست
    در مورد یعقوب مهر نهاد هم پیشنهاد می کنم نوشتتون رو پس بگیرید چون حتی رادیو زمانه از ارتباط فرهنگی! مهرنهاد با جندالله خبر داده
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مسیح:
    با توصیف شما چنین ادبیاتی که حتی عامه مردم از آن خوششان نمی‌آید می‌شود شیوه نگارش اخبار در کیهان …شاید اگر باقی دوستان هم نظرشان را صریح در این مورد بگویند که آیا می‌شود تیتر زد یا نوشت فلانی با این عقب نشانی سوسک شده است یا نه با اخلاق جور در نمی‌آید، آنوقت بشود یک نامه خدمت ایشان فرستاد و گفت از شما جوان تر دلش با سوسک و گاو خواندن خنک نمی شود شگفتا که شما….

  2. DESERTER ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۲۹ ق.ظ

    بر فرض هم که شریعتمداری سوسک شده باشد… اصلا هر بیست دقیقه این آدم یکبار سوسک شود.. چه تاثیری به حال ما دارد ؟ هان؟ بذار با هر ادبیاتی که دوست دارند حرف بزنند.. چه اهمیتی دارد؟ همه بدبختی هایمان تمام شد ماند اینکه فلان مردک در فلان روزنامه چه می نویسد؟ بی خیال مسیح… فکر می کنم خودمان هم مقصریم… همین ما این کیهان را انقدر بزرگ کردیم… خود تو ببین چه اهمیتی قائلی؟ حداقل نوشته ات که نشان از این اهمیت قائل شدن دارد… بشین زندگیت را کن دختر…!
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مسیح:
    شریعتمداری نه هزار و یک نفر دیگر….هیچ فرقی ندارد …صحبت از پرخاشگری و خشم موجود در ادبیات سیاسی ماست که با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه انگار به جامعه رسیده و همه از هم در حال انتقام گرفتنیم….برای من فعلا این بشر دم دست تر بود تا با این مثال با دیگران وارد بحث شوم که اگر یکی هر روز به همه فحش می دهد یک روز که فحش خورش ملس شد ما هم باید فحش بدهیم یا نه؟

  3. هیوا ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۹:۱۸ ق.ظ

    سلام مسیح . این سوال تو مثل اون سوال کلبرگ روان شناسه که می گه : فرض کن عزیزترین کس ات مریضه و در حال مردنه و تنها یه دارو وجود داره که می تونه خوبش کنه . اون دارو هم فقط توی یه داروخونه وجود داره که صاحبش به هیچ وجه نسیه نمی ده و پولشو هم نقد می گیره . تو هم به هر دری زدی که بتونی پول دارو رو جور کنی نتونستی . حالا آیا دزدی می کنی و جون عزیزترین کس ات رو نجات می دی ؟ یا می ذاری عزیزترین کس ات بمیره ولی دست به دزدی نمی زنی ؟
    اگه بگم دزدی نمی کنم و براش فسفه ببافم و سعی کنم خودمو پاک و معصوم جلوه بدم دروغ گفته ام . من به حتم دزدی می کنم .
    و وقتی هیچ راهی نداشته باشم مثل وقتی که یه روزنامه نگار رو فقط به خاطر عدم همراهی با نظراتشون دار می زنن و اشک از مشک چشمای دختر کوچولوش جاری می کنن ، وقتی اسم طرحی که بوی براندازی خانواده می ده رو می ذارن « حمایت از خانواده » ، وقتی عماد باقی و فرزاد کمانگر و اصانلو و مهرنهاد رو زندانی می کنن و یکی در میون اعدام می کنن . وقتی با باتوم ارشاد می کنن اون موقعی که دختری روسریش روی سرش سر بخوره بره عقب ، وقتی اسم همه اینا رو عدالت می ذارن . وقتی همه این کار ها رو به اسم خدا و امام زمان انجام می دن … و وقتی که می خوای به عنوان یه دانشجو ، روزنامه نگار ، معلم ، راننده شرکت واحد ، کارگر و … اعتراض کنی به وضع مزخرفی که داری ، نه تنها به اعتراضت گوش نمی دن و حقتو بهت نمی دن بلکه نمی ذارن حرف از دهنت بیرون بیاد . و اگر هم تونستی یه مفری پیدا کنی و اعتراض کنی چنان سرکوبت می کنن که انگار مسلسل به دست گرفته بودی و می خواستی تک تکشونو از بین ببری ،و به عنوان محارب و مفسد فی الارض و … حکمتو می برن و دوباره سرنوشت کمانگرها و باقی ها و اصانلوها و مهرنهاد ها رو پیدا می کنی . آره! وقتی شرایط اینجوری می شه و نه تغییر شرایط و نه حتی یه اعتراض کوچولو و خشک خالی و یه تجمع ساکت و بی سر و صدا محض دلخوشی هم از دستم ساخته نیست … من بی ادب می شم و به بقیه ام توصیه می کنم بی ادب بشن . اون وقت اگه بی اخلاقی من حکم همون دزدی ای رو که باعث نجات جون عزیز ترین کس ام می شه نداشته باشه ، لا اقل دلم یه کم خنک می شه و سوسک خطاب کردن کسی که به غیر از گروهی خاص همه رو سوسک خطاب کرده مرهمی هر چند کم اثر می شه روی دل زخمیم .
    حرف آخر : همه چیز توی موقعیت معنی پیدا می کنه مسیح عزیز .
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    مسیح:
    این بحث را برای همین بارز کردم که الان ما توی یک موقعیت عجیب قرار داریم …شریعتمداری فقط یک نماد است و سیستمی که تحقیر می‌کنه و پلیسی که فحاشی می کنه و سرهنگ و ماموری که فحش می دهند و در نهایت مطبوعات و سیاستمدارانی که متهم می کنند و با همان ادبیات و همان واژه گان مسموم همه را مورد عتاب و خطاب قرار می دهند . یعنی باید پرخاشگری کرد و عصبی شد و از جنس خودشان رفتار کرد؟ خب پس چرا به جنس رفتار آنها اعتراض می کنیم؟ مثال دارو و دزدی دقیقا مصداق حال است و می فهمم اما در فضای فعلی جامعه دزدی دارو هم نجات بخش جان عزیز ما نخواهد بود….می خواستم از این بحث برسم به جامعه که همه برای ارضای درون نا آرام خود اخلاق را زیر پا می گذاریم و عین هم می‌شویم. با این همه ممنونم که حوصله کردی.

  4. ابراهیم ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۹:۲۶ ق.ظ

    با درود
    هرچند اگر بپذیریم برادر حسین نمی خواهد یا نمی داند که اخلاق روزنامه نگاری چیست یا حرفه ای بودن روزنامه نگار چه معنی می دهد در ایران باید از نکته ای غافل نباشیم که کیهان جایگاهش بس فزونتر از نگاه خام اندیشانه برخی ها میباشد و هر کوتاه امدن جناب ایشان معانی متفاوتی به ذهن متبادر می نماید………………..
    شاد زی
    یا حق

  5. سروش ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    ۱-من حالا این سوال را مطرح می کنم که: در مملکتی که رئیس جمهورش به آسانی مخالفانش را «بزغاله» خطاب می کند از یک روزنامه نویس طرف دولت چه توقعی می توان داشت؟ راستی سوسک بدتر است یا بزغاله؟
    ۲- اگر ما با همان ادبیات سوسکی و بزغاله ای حرف بزنیم پس چه فرقی با آنها داریم ، حتی اگر هدفمان دموکراسی و هزار آرمان دیگر باشد ، این لحن حرف زدن از ما موجوداتی می سازد که هیچ فرقی با شریعتمداری و امثال شریعتمداری نداریم. فراموش نکنیم: هیچوقت هدف ، وسیله را توجیه نمی کند.
    ۳- هیچوقت تند نشویم ، چه اصولگرا باشیم ، چه اصلاح طلب و چه…
    این تند شدن و بد اخلاقی رسانه ای است که یک روزنامه نگار را از چیزی که به آن نقد منصفانه می گویند دور می کند.
    راستی! روزنامه نگاری که همه را به باد توهین و تحقیر بگیرد و از کلمه ای مثل «سوسک» در وصف آدم ها استفاده کند ، هرچقدر هم اصلاح طلب باشد چه فرقی با امثال کیهان و یالثارات دارد؟
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    مسیح:
    من پای دیدگاههایی که با آن موافقم پاسخی نمی نویسم …. دیگران اگر نظر مخالفی دارن پاسخ دهند.

  6. خُسن آقا ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۷ ق.ظ

    شما چون مسیح هستید! می‌توانید به مثل مسیح با او رفتار کنید و وقتی حسین خان سیلی به گونه چپ شما زد گونه راست خود را هم بگیرید تا یکی هم به آن طرف بزند.
    سخن از مسلمین چیز دیگری است. مسلمانان عادت دارند، دست ببرند، گردن بزنند، کور کنند، قصاص کنند و خلاصه چشم در برابر چشم، در نتیجه مسلمان باید حضرتش را سوسک بنامند و بلکه بدتر!
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مسیح:
    حتما مزاح گفتین.

  7. محمد تقی ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۲۰ ق.ظ

    سلام
    کلی دنبال بخش نظرات گشتم دیدم رفته اون بالا!
    فعلا افتتاح سایتت رو تبریک می‌گم. خوبه که می تونیم بدون فیلتر شکن بیایم.
    ضمنا بعضی چیزها ممکنه حقیقت داشته باشه اما هرچیزی رو که نباید گفت. یه وقتم فکر نکنی این ربطی به مطلبی که نوشتی داشت ها همینجوری گفتم

  8. مانی ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۹ ق.ظ

    چرا نباید استفاده کرد؟ وقتی هر چی با زبون خوش به یارو میگی، بهت فحش میده، اگه نزنی تو سرش احمقی. صبر هم حدی داره. اون زمان که “صبح امروز” هنوز زنده بود، خیلی خوب بود.
    ببخشید، اما برای شریعتمداری مردم و حتی خوانندگانش ارزشی ندارن. اون کاغذش و بودجه اش تأمینه. به ادارات و دولتی هم روزنامش رو میفروشه. نه به فکر تیراژه و نهع به فکر فروش و نهایتاً نه به فکر شعور مخاطبینش…..
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    مسیح:
    مثلا نا صبری کنیم و درست عین خودشان یک لیست عریض و طویل تهیه کنیم از انواع فحش ها و اتهام های جورواجور ، مخاطب رسانه ای حالش به هم نمی خورد از این همه دعوا های صد من یه غازی که در آن هیچ منطقی جز حرص قدرت نیست؟ مثلا تصور کن از فردا سید محمد خاتمی درست عین احمدی نژاد همه را مافیا و فاسد و دزد می خواند و انگشت اتهامش چشم همه را کور می‌کرد روزنامه اعتماد ملی یا شرق و هم میهن هم می شد درست عین کیهان و یالثارات، آنوقت شعور مخاطبی که شما می گی برای کیهان اهمیتی نداره برا ما اهمیت خواهد داشت؟ پس چرا می گی صبر هم حدی داره؟

  9. هیوا ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۰ ب.ظ

    مسیح ! تو اعتقاد داری اگه ما هم شروع کنیم از ادبیات اصول گراها( کلا اونایی که مد نظرته ) استفاده کنیم فرقی باهاشون نداریم و ما هم کار غیر اخلاقی کردیم . منم می گم درسته . حق با توئه . نظر خودمم همینه . اما این اخلاقی که ازش صحبت می کنی یه امر نسبیه . همین باعث می شه که مثلا اون قضیه دزدی یه جا بد باشه و یه جا خوب . می دونی چرا این اتفاق می افته ؟ واسه این که دزدی در شرایط عادی به مفهوم واقعی کلمه دزدیه و اسم دیگه ای نمی شه روش گذاشت . امادر اون شرایط خاصی که برات تعریف کردم دیگه دزدی موضوعیت نداره . این نجات جون یه آدمه که موضوعیت پیدا می کنه .
    به نظر منم استفاده از ادبیات اصول گراها درست نیست . اما یه زمانی باید از این ادبیات بر ضد خودشون به صورت یه کار تاکتیکی و برای نجات استفاده کرد .
    کما این که خودت این کارو قبلا انجام دادی . یادمه یه پست توی وبلاگ قبلیت داشتی با عنوان « وقتی از عوعوی سگ ها نترسی … » و غیر مستقیم پاچه گیری سگهای دهتون رو تشبیه کرده بودی به پاچه گیری بعضی از این مطبوعاتچی های اصول گرا . و توی اونجا گفته بودی که اگه عقب نشینی کنی اونا بیشتر جلو می کشن .این پاچه گیری اونا هم مربوط به یه مطلبی بود که قبل از پست مذکور نوشته بودی . ( که البته یادم نیست اون چی بود و درباره چی بود ). من می خوام بگم تو اون موقع بی ادبی کردی اما کارت خوب بود . چون عقب نشینی تو باعث می شد اونا بیشتر بهت حمله کنن . پس تو مجبور شدی که بی ادبی کنی .در واقع خودتو از یه موقعیتی نجات دادی . ( مثل نجات جون یه آدم توی قضیه دزدی ). در واقع دیگه اینجا بی ادبی و با ادبی موضوعیت نداره ، این نجاته که موضوعیت داره .نجات از زخم هایی که روی پاچه آدم ایجاد می کنن . منم توی نظر قبلی ای که برای پستت گذاشتم منظورم این بود که ما مجبور می شیم که بی ادبی کنیم . که اگه نکنیم طرف مقابلمون تیکه تیکه مون می کنه . و البته توی این گیر و دار معلومه که دلمون خنک می شه . بازم اگه موافق نیستی بگو . من آماده بحثم . این بحث داغیه . درست و غلط توش قاطیه .
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    مسیح:
    انقدر حافظه شما خوبه در یاد آوری مطالب گذشته ام که نا خود آگاه کمی مغروز می شم از این مچ گیری ناب . ولی برای مقابله به مثل کردن شیوه های شگرفی در ادبیات هست که گاهی به داد آدم های به تعبیر شما ناگزیر به بی‌ادبی کردن می رسه . ایهام ، اشاره ، ایماء و استعاره های ادبی و نوشتن در قالب طنز و داستانک و چه و چه …اما اینکه ما درعالم خبر و گزارش موثق و موکد بنویسیم فلانی سوسک است یا اگر نظارت استصوابی حذف شود گاو به مجلس می رود ، به گمانم اینها نباید تحریکمان کند که بگوییم شما خودت سوسکی و از قضا چون نظارت استصوابی وجود دارد مثلا نخبه ها حذف می شوند و جایش مجلس فعلی پر از گاو شده است. به نظرم در این صورت است که ما فرقی با جماعت کیهان نخواهیم داشت و بهتر است هر کسی از خود شروع کند در فرو خردن خشم . با این که سخت است .

  10. ارنستو ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۱ ب.ظ

    من چون ذاتا آدمه بی تربیتی هستم قطعن معتقدم باید بدتر از خودشون با هاشون حرف زد ولی منطقیش اینه که این کار نکنیم
    همین چیزارو می نویسی که گیر میدن بهت دیگه
    …………………………………………………………………………………………………………………………
    مسیح:
    من که فعلا مشوق همان قسمت منطقی اش هستم و با “بی تربیتی” مشکل دارم رفیق . مثل اینکه همه مطلب رو نخوندی.

  11. رضا ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۲۳ ب.ظ

    اگه هدف از استفاده از چنین ادبیاتی تحت تاثیر قراردادن امثال شریعتمداری باشه به نظر می رسه چندان کارا نباشه .امثال شریعتمداری تابع قدرت هستند و تنها با اکسیر قدرت می شه اونا متاثر کرد.من اگر بخوام اونو دچار عذاب و الم کنم قدرتی که بهش قوت قلب مده که همه رو با چوب تکفیر و تهمت بزنه ازش سلب می کردم.یکی دو بند اخر مقاله اش کاملا نشون می ده که این افرادواسه حضور ودر قدرت و استفاده از مواهبش به هر ذلتی تن می دن.اینکه که اذم خودشو فقط در مقابل یک نفر مسئول بدونه واقعا فکر خطرناکیه.

  12. علی کبیری ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۳۳ ب.ظ

    ای بابا!! مسیح خانم شما چقدر زود رنج شدی؟ سالهاست ازاین بدترهاهم بارمان کرده اند وکسی اعتراضی نکرده است. حالا شماها اومدین به سوسک ‹‹حسین شر›› چسبیدین؟ قبل از این انقلاب، فقیه اعظم فرمودند که: ‹‹فقهاء قیم صالح امین ملت هستند›› حال شما بمن بفرمائید که معنی این جمله یعنی چه؟ یعنی اینکه بجز دستاربتدان، بقیه مردم درمقام سفهاء ودیوانگان و صغیران قراردارند و کلیه قوانین مدنی هم براساس این نگرش عمامه به سرها نسبت به سایرمردم وضع شده است. تازه موضوع اصلی آنست که مردم هم ازابتدای انقلاب بارأی خودشان به این نوع قوانین وبه این رژیم علماء، مجددا تأکید کردند که هم سفیه هستند، هم دیوانه هستند وهم صغیر. حالا بشما برخورده که چرا‹‹حسین شر›› شماها رو سوسک نامیده. خب، مگه شماهاهم جزئی ازافراد این مملکت نیستین؟ بدتر ازاین القاب رو با وضع قوانین عهد حجری به شماها تحمیل کردند وشماها آخ هم نگفتین. از نظر اینهااصلا شماها داخل آدم بحساب نمیآئین. برداشت اینها از شماها اینست که شماها یک مشت احمق هستین. شماها یک مشت دیوانه هستین وشماها یک مشت کودک هستین. اینها قیم شماهاهستن و حکم قیمومیت اینهابر شماهااز جانب خداوند نازل شده است. اما…وای برما ووای برشما که سالهاست ‹‹خررا گم کرده ایم و فقط داریم دنبال نعلش میگردیم!!››

  13. نیم ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۴۴ ب.ظ

    خانم مسیح علی نژاد عزیز

    پاسخ روشنی به پرسش شما دارم: بله

    به نظر من جواب ادبیات امثال این آدم ها را و البته جواب روش شان را بیاید به طریقه ی مشابه داد. مجلس هفتم را که با تقلب از اصلاح طلبان گرفتند همه ی حرف اصلاح طلبان این بود که ما سر مواضع و روش های خودمان باشیم و ثابت کنیم که ما به قوانین بازی پایبندیم. نتیجه چیزی شد که می بینید. اینها از شرم و حیای مخالفان شان از زمان بازرگان تا به امروز سو استفاده کرده اند. نمی توان به قوانین بازی پایبند بود وقتی حریف می زند زیر میز شطرنج. نباید بترسیم از اینکه بعضی از این قرمز ها را زیر پا بگذاریم. شرم و حیا حدی دارد. جواب شان را باید مثل خودشان داد. دلیل ام عملگرایانه است و نه اخلاقی. معطوف به نتیجه اگر هستیم. اگر از دور خودمان چرخیدن خسته شده ایم باید محکم تر در برابرشان بایستیم.

  14. نیم ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۵۲ ب.ظ

    یک توضیح اضافه کنم. نمی گویم ما هم شروع کنیم با همان ادبیات حرف زدن و از منطق دور شویم. مساله این است که اولن پاستوریزه بودن ارزش نیست نه برای شریعتمداری و نه نبوی. دوم اینکه پاشنه ی آشیل اصلاح طلبان چیزی است به نام اراده ی معط.ف به نتیجه. یعنی احمدی نژاد بددهنی اش را مرهون کاراکتر عملگرایش است و آن اینکه کاری را که لازم بداند می کند. تعارف هم ندارد. چرا این طرفی ها به جای قدری اراده همه اش دارند تعارف تکه و پاره می کنند؟ از انگلیسی ها هنوز نیاموخته اید که چقدر سرسختی در دفاع از اصول و اجازه ندادن برای مخدوش شدن آنها ارزش دارد؟ ما با «نایس بازی» زیادی قافیه را باخته ایم. امیدوارم متوجه این موضوع باشید.

    البته دلیل هم ندارد هر کسی که «نایس» نبود از منطق دور شده باشد و از آن خطرناک تر هر کس که نایس بود حرف منطقی زده باشد. این بدیهیات از اساس نادرست را در کله ی مردم ایران فرو کردن از اشتباهات اصلاح طلبان بود. بفرمایید و نتیجه را دریافت کنید.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مسیح:
    توضیح شما کار را آسان کرد. پس شما هم چندان موافق فحاشی به شیوه رقیب نیستی و قبول دارم که این از مصائب رئیس جمهور اخلاق گرا و باقی اصلاح طلبانی است که می خواهند زبان فاخر داشته باشند و رفتار قابل افتخار که در مقابل قافیه را یکی یک می بازند. مثل نسبت دادن واژه نجیب به اقلیت مجلس ششم توسط خاتمی که بعد همان نجابت کار دستش داد و یکی یک میدان باخت.

  15. نیم ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۵۹ ب.ظ

    راستی می گم ما خودمون کلی مشتری این تکه های ناب شما هستیم! حالا سوسک که نه ولی خوب شما هم گاهی بعله :)

    قلم تان پاینده
    ………………………………………………………………………………………………..
    مسیح :
    در مورد دلفین قبلا توضیح دادم من حاضرم دلفین باشم اما جناب ایشان حاضر ان سوسک را به خود نسبت دهند؟ پس موضوع فرق می کند.

  16. نیم ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۴۸ ب.ظ

    می دانید یک حرف توی دلم مانده که به اصلاح طلبانی که دم از نجابت می زنند بگویم:

    اینها مردان (و زنان) نجیبی بودند. در آن شکی نیست. اما به نظر من هفتاد میلیون ایرانی و سرنوشت آینده ی یک کشور قربانی این شد که عده ای می خواستند ثابت کنند نجیب هستند و می خواستند نام نیک شان در تاریخ بماند. این جنبه ی روانشناسانه ی ماجرا به نظر شما کمی خودخواهانه نبود؟ هر چیزی هزینه ای دارد. گاهی آدم باید از شخصیت اش برای کشورش هزینه کند نه از کشورش برای شخصیت اش. قبول ندارید؟

  17. علی کبیری ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۳۸ ب.ظ

    بنظر میرسه دوست ما هنوز متوجه بازی نشده. این یک بازی ‹شل کن-سفت کن› سیاسی از سوی رژیم حاکم است. یکروز مردم رو خام میکنن تا به خاتمی رأی بدن، سپس قرص ومحکم وبا زور وقلدری احمدی نژاد روسرکارمیذارن. حالا دوباره نغمه سازکردن تا خاتمی رو بارأی مردم بیخبر از ماجرا سرکاربیارن. این یک بازی سیاسیست که سرنخش دست خودشونه. این بازیهارو رژیم شاه هم اجرا میکرد. تا میدید گند قضیه دراومده ومردم متوجه کثافتکاریهای اقبال شدند،الاغ جان نثار(اقبال) رو برکنارمیکردو نوکر خانه زاد( شریف غلامی) رو سرکار میاورد. الآن هم اینا اصلاح طلبها ومحافظه کارها و اصولگراها وبنیادگراها وغیره را درست کردن. درواقع، همه اینا دست دریک کاسه هستند. اگر دوستمان تصور میکنه که بین آقای رضا خاتمی وآقای حداد عادل تفاوت سلیقه ای درموردبرخورد با وضع موجود، وجودداره، واقعا دچار اشتباه فاحشی شده. تفاوت ای دو فقط دراینه که هر کدوم چقدر پول باید به جیبشون سرازیر بشه واینرا هم سر دسته ها معین میکنند: ازکجا، چقدر، چه جوری؟ این یک سفره گسترده است واینا یگ مشت بازیگر صحنه هستن ونه کارگردان صحنه. مگر نشنیده اید دوستی میگفت که درتعزیه شهادت امام حسین درصحرای کربلا مشاهده کرد که چگونه شمر آب رو برآن امام وصحابه دریغ کرد وبالأخره هم امام رو شهید کرد وتعزیه تموم شد. اون آقا حکایت میکرد که باکنجکاوی رفته دنبال اینا تا به بینه که درخارج از صحنه این دو چگونه باهم رفتارمیکنن. بعد مشاهده کرده که شمر وامام حسین تعزیه باهم جائی نشستند و گل بگو وگل بشنو را آغاز کردن. اما اون شخص فراموش کرد تا رابطه زره ساز وشمشیر ساز رو هم بااینا ذکر کنه: شمشیر سازه، هم به امام حسین شمشیر وزره وکلاه خود میده وهم به شمر. تنها موجود مغبون این ماجرا خولی است که بافرق شکافته تو دیگ آب جوش گذاشتنش و داره از ماتحتش پخته میشه!! بنابراین برادر تو فکر نکن که اصلاح طلبان نجیب هستن ومحافظه کاران نانجیب. این بستگی داره تا درچه شرائطی وبه چه مناسبتی باید رل خودشون رو اجرا کنن. خسن وخسین هردو باهم برادرند!!

  18. علی ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۱۱ ب.ظ

    جامعه ما اخلاقی نیست، اخلاق را مثل یک ژست که باید رعایت کند، استعمال می‌کند، می‌گویم استعمال چون ابزار است، جامعه ما که در کوچه‌اش طفلکی‌های ۸-۹ ساله برای نشان‌دادن قدرت‌شان در باره خواهر و مادر طرف‌شان بلند بلند اظهار نظر می‌کنند، اخلاقی نیست، جامعه‌ای که کلمات “ک” دار رکیک پسوند احوالپرسی جوانان و میان‌سالان و حتی بزرگ‌سالانش است، اخلاقی نیست، جامعه‌ای که…
    جامعه ما به فضای رمان کوری شباهت بسیار دارد، با این تفاوت که آن‌جا آن‌ها که هنوز بینایی داشتند کوران را طرد می‌کردند تا اخلاق حفظ شود و هر وقت خودشان کور شدند اخلاق را هم توی جوی محبس قی می‌کردند. اما این‌جا در همه جا خلط‌های چرکین اخلاق را می‌شود یافت، اخلاق به خانه‌هایی که توی‌شان زن‌های مومنه با روبنده و تسبیح و ذکر اسباب کشی کرده است و تنها در محضر غریبه‌های اتوکشیده‌ رعایت می‌شود آن‌هم گاهی…
    اخلاق دیگر از سر آزادگی رعایت نمی‌شود. اخلاق حالا مثل پیش بند برای یک شام رسمی، به کار می‌رود تا… اخلاق تنها یک جاهایی به کار می‌رود تا حریف‌مان که نیازش داریم بهانه برای نه گفتن پیدا مکند. اخلاق‌مان تملق است نه تعهد، مثل اصولگرایی‌مان شده که دستمال قدرت داداش کایکو است.
    اما آیا می‌شود حسین شریعتمداری را با پسوند سوسک شد به کار برد؟ می‌شود. فقط باید هزینه فایده کرد، وقتی در جامعه ما تنها صدای کسی که بلند تر است شنیده می‌شود، مسیح، برای بیان کلماتی چون سوسک شد باید به تیتر یک روزنامه‌ها دسترسی داشت، آن‌وقت به نظرم اخلاقی است، چون وقتی در مقابل سوسک، [...] خواندی، [...] جواب می‌دهی تا دلت خنک شود. این طوری جامعه لا اقل جلوی آدم بزرگ‌ها ادب نمی‌کند و اخلاق نمایان نمی‌کند که خرش از پل بگذرد. اول سوسک خطابش می‌کند بعد… هر کس غلیظ تر سلیس‌تر و به‌جاتر کلمات غیر اخلاقی را به کار برد برنده باشد. این طوری اتفاقا اخلاقی تر است چون درونی تر است.

  19. DESERTER ۲۰م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۱:۳۰ ب.ظ

    در مورد مثال کلبرگ که هیوا گفت… دزدی کردن اتفاقا فقط یه عمل تسکین دهنده است.. که بتونی به خودت بگی دست رو دست نذاشتم… همین نه بیشتر.. وگرنه مریضی که قراره بمیره چه تو دزدی بکنی چه نکنی می میره… در مورد ادبیات حرف زدن هم همینه.. اگه درست مثل اونها حرف بزنیم فقط خودمون رو تسکین دادیم، به خودمون نشون دادیم که آره ما هم بلدیم، یه جور دل خنک سازی زیرپوستی…ولی در عمل چه اخلاقی رفتار کنیم چه نکنیم تغییری در طرف مقابل ایجاد نمیشه ، می تونی دلیلی بیاری دال بر اینکه تغییری ایجاد میشه؟ فکر نکنم بتونی… پس بهتره خودمون رو کوچیک نکنیم.. به همین سادگی… اما با پاستوریزه بازی هم موافق نیستم.. چون در محیطی که پاستوریزاسیون مفهومی نداره گرایش به این مطلب تصنهی بودن ادبیات طرف رو لو می ده… بهتره یه قرابتی وجود داشته باشه، اگر فرض رو بر این بذاریم که ممکنه تحت تاثیرشون قرار بدیم، این قرابت واجب می شه.. هر چند که فکر می کنم متاسفانه این قرابت به ذوب شدن منجر شده… تاثیر نگرفتن و همزمان تاثیر گذاشتن کار هرکسی نیست. به نظر من کسی که انقدر باهوش نیست که در عین قرابت ، ذوب نشه، بهتره تو همون کلبه آکادمیک خودش بمونه و با ادبیات خودش حرف بزنه.این جوری ضررش کمتره.
    در نهایت یه چیز مشخصه، اخلاق گرایی لزوما به نتیجه مطلوب منجر نمیشه… در دنیای اخلاق هیچ چیز گارانتی نداره.

  20. رضا اسدآبادی(نیروی ملی-مذهبی) ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۱۱ ق.ظ

    بسیار واضح است که آقای شریعت مداری از همان زمان که بازجوی زندانیان نهضت آزادی بود تا به حال که سردبیر بولتن تبلیغاتی کیهان شده،چیزی نبوده جز بلندگوی مخفی بیت رهبری،چون این نهاد بخاطر ملاحظاتی نمی تواند چیزهایی که بدان اعتقاد دارد را بیان کند.فلذا بولتن تبلیغاتی کیهان مکان خوبی برای انتقال این افکار از زبان ذوب شده ای بنام شریعت مداری است.احتمال زیاد تغییری نخواهیم داشت و ایشان بر سرکار خواهد ماند.زیرا قرار بر هماهنگی بوده و هست.

  21. نسل سوخته ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۱۵ ق.ظ

    سلام قلندر :
    نمیدونم که باید شاکر باشیم و یا نه.
    بودن و قلدری کردن ها را می گویم. چرا که از آن قلدری ها ، قلندر هایی همچون تو سر بلند می کنند .
    تضاد ها همواره سرچشمه رشد و تعالی هستند.
    گاهی فکر می کنم که زندگی در گلخانه ، بهترین گل های زندگی را محصول می دهد. همچون بسیاری از جوانان ِ ما که در سرزمین های دور ، گل ِ سر سبد ِ آنجا می شوند ، و در اینجا به سختی و کلنجار روزگار می گذرانند.
    ولی گل هایی که در بیابان و در سخت ترین شرایط رشد می کنند ، بو و عطر خاصی دارند که در هیچ گلخانه ای یافت نمی شوند.
    ولی کجا به تعادل می رسیم؟
    تعادلی که نه گل ِ بیابان نشین که به شوق ِ رسیدن به نور ِ آفتاب رشدی بسیار می یابد ، و چون به آفتاب رسید ، از تندی سوزش ِ آفتاب ، بسوزد و خشک شود ، و نه آنکه همچون گل ِ گلخانه نشین ، بو و عطر زندگی را از دست بدهیم !
    امیدوارم شما گل های سر سبد ِ این سرزمین ، به آن تعادل برسید.
    و با رسیدن به آفتاب ، از سوزش ِ آن گزندی نیابی !
    یک چیز ِ دیگر : آنی باش که هستی ، و نه آنی که از دیگران تاثیر پذیری !
    قلندر ، همواره قلندر است ، حتی در برخورد با نا مرادی ها !
    موفق باشید .
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    مسیح:
    کجا به تعادل می رسیم؟
    همیشه به این سوال فکر می کنم و بی پاسخ بر می گردم .باید در موردش بیشتر و پیشتر چیزی می نوشتم . می نویسم . از خودم و خودمان که هیچ وقت از خود شروع کردن نمی دانیم و همیشه در حال انتقام گرفتنیم و ….
    برای آنی که خود هستم ماندن ، گاهی نفس کم می آورم اما باشد، می مانم قلندر!

  22. atash ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۲۲ ق.ظ

    مسیح جان صحبت بر سر سوسک نیست بر سر افشاگری این روسیاهان تاریخ است .. راحت را ادامه بده .. دورود بر شهامت تو

  23. رزا ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۴۳ ق.ظ

    آخه سوسک چه گناهی کرده که باید با شریعت مداری یکی بشه؟
    تازه سوال پیش می یاد کدام سوسک؟ از نوع کابینت اش یا فاضلابش؟

    جدا از شوخی از قدیم گفتن با آدم بی چاک دهن نباید هم دهان شد. تنها راه بستن دهان گشادش هم بی محلی است که صد البته این فرمول برای عامه کاربرد دارد نه شریعت مداری!

  24. حسن سلامی ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۱۶ ق.ظ

    سلام علی نژاد
    به نظر من نباید تسلیم منطق و اخلاق حریف شد.اگر آنها بد می گویند و بد می نویسند ما نباید چنین کنیم. این ، جزو ارزش های انسانی است. خالقان ارزش های دینی هم چنین می گویند و چنین عمل کرده اند. برای نمونه امام علی (ع) به عنوان یک حاکم در صفین اجازه نداد یاران و هوادارانش مانند لشکریان معاویه ، دشنام دهند و گفت : لاتسبوا. نیز پیش از رسیدن به حکومت و قدرت در شورای شش نفره حاضر به دروغ نشد و اگر مثلا به دروغ می گفت که به قرآن و سیره ی نبوی و “روش شیخین” عمل می کنم به جای عثمان به حاکمیت می رسید اما این کار نکرد. این امر به قیمت خانه نشینی خود و به حکومت نرسیدن فرزندانش تمام شد. پایبندی به ارزش های انسانی که مد نظر بیشتر اصلاح طلبان و روزنامه نگاران اصلاح طلب است، خود هدف است و نه ابزار و وسیله.
    راستی نشانی وب من خیلی وقت است تغییر کرده و شما نشانی سابق را (میهن بلاگ) پیوند داده اید. با سپاس از شما اگر ممکن است آدرس زیر را در پیوندهایتان اصلاح یا بازسازی کنید. تشکر. سلامی
    http://www.ghalamro-e-saadi.blogfa.com
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………..
    مسیح:
    این خانه در حال تعمیر است حتما در زمان مناسب باید آدرس های زیادی تغییر کند دوست بزرگوارم.

  25. پدرام علیزاده ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۳۱ ق.ظ

    درود دوست ارزشمندم.

    راستش پاسخ به این سوال کار دشواری و در واقع نمیشه یه پاسخ قطعی بهش داد یعنی بگیم بله باید با اشخاصی این چنین مثل خودشان رفتار کرد و یا گفت که نه همچنان به دور از نوع ادبیات گفتار این اشخاص ما عملکرد خودمان را داشته باشیم. تصور میکنم این امر بیش از اونکه به اقای شریعتمداری و امثال ایشون مربوط بشه به شخصیت طرفی بر میگردد که می خواهد جوابگوی این افراد باشد. اگر ما شخصی باشیم که احترام خودمان را در طرز رفتار دیگران با خود ببینیم قطعا بیشتر به این سمت و سو می ریم که باید جواب ایشون را با ادبیات خودش داد تا دیگه تکرار نکنه و متوجه بشود اگه بی حرمتی کند متقابلا مورد بی حرمتی قرار میگیرد و در واقع از اصل موشک جواب موشک پیروی کنیم! اما اگر ما شخصی باشیم که احترام خودمان را در طرز گفتار و کردار خودمان جستجو می کنیم به احتمال زیاد از درگیر شدن با ادبیات ضمخت و زننده ای چون گفتار اقای شریعتمداری با خود ایشان خوداری میکنیم زیرا هر چند در مقام پاسخگویی بر امده ایم اما احساس می کنیم با ارایه چنین ادبیات زننده ای از طرف ما خودمان،شخصیت خودمان را مورد بی حرمتی قرار دادیم و در واقع در این مورد از اصل یاوه،یاوه است چه از دهان عابد برون اید چه جاهل پیروی می کنیم!
    اما انچه مسلم است این است که بر چرخ نامیزان نباید خرده گرفت که چرا لق می زند!

  26. حامد کاظم زاده خوئی ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۴:۵۲ ق.ظ

    برای شما آرزوی سلامتی دارم.

  27. علی سعیدی ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۱۶ ق.ظ

    به نظر من به هیچ وجه نباید از ادبیات امثال شریعتمداری ها استفاده کرد. ولی این به معنای کوتاه امدن در برابر انها نمی باشد و می بایست با ادبیات دمکراتیک به نقد انها بنشینیم علی الخصوص حالا که از موضع ضعف عذرخواهی می کنند
    ولی در کل خیلی جالب است که حرف یک نفر در مملکت باعث رای اوردن وزیری و عذرخواهی روزنامه نگاری می شود و در این چنین جامعه ای هیچ جای تعجبی وجود ندارد که روزنامه نگار دیگری به خاطر منتقد بودن وبی پناه بودن به پای چوبه دار می رود

  28. غریبه ای نام آشنا ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۶:۲۸ ق.ظ

    من فکر می کنم که برخورد با اونا با ادبیات خودشون مشکلی رو حل نمی کنه و بهترین کار استفاده از ایما و اشاره و استفاده از واژگانی است که عرف جامعه آنها را مذموم نمی پندارد …داستان دلفین ها اشاره ی خوبی بود به اوضاع و احوال..هر چند از قدیم گفته اند کسی که خوابیده رو می شه به راحتی بیدارش کرد ولی مصیبت اون زمانیه که بخوای کسی رو که خودش رو به خواب زده رو بیدار کرد…خیلی ها الان خودشان را به خواب زده اند ولی من فکر می کنم مردم بیدارند و هر چند فعلا کاری نمی کنند ولی خود قاضی خوبی هستند….
    بنا براین من صحبت کردن با ادبیات پوپولیستی رو بر خلاف رویه عرف می دونم و بهترین تعبیر برای این موضوع این است که آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟ یا خیر؟برای عده ای که به آنها اشاره کرده ای اینطور است ولی آیا برای شما و جناحی که به آن منتسب هستید همین طور است؟مطمئنا خیر….
    آقای خاتمی یکی از حرف هایش که به نظرم خیلی تاریخی و ماندگار است این بود که هر گاه در مراسم سخنرانی او شعار های رایج کشور را سر میدادند و می گفتند مرگ بر آمریکا..اسرائیل…طالبان و این جور شعار ها همیشه می گفتند که بیایید بجای مردگان از زندگان حرف بزنیم…
    بیاییم الان هم به زبان خودمان حرف بزنیم زبان زندگان..در زبان زندگان مرگ و توهین نیست…

  29. سمیه نصرتی ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۱۴ ق.ظ

    مسیح عزیز سلام…از اینکه به من سرزدی ممنون….شما که خوب می دونید من اصلاح طلبم و معتقدم که فرق ما اصلاح طلبان با این راستیهای محافظه کار در همین ادب و نزاکت و علم است…یعنی اینکه این ادبیات،ادبیات یک فرد محافظه کار است که نمی تواند با منطق چیزی را به اثبات برساند به همین دلیل از ناسزا بهره می گیرند..حتما یادت است که پس از اخراجت از مجلس ،کوچک زاده جمشیدی را هدف قرار داد و چه توهین هایی به او کرد و در واکنش به افروغ او را سگ نامید …پس این ادبیات مختص کسانی است که نمی توانند با زبان منطقی سخن بر زبان رانند نه اهل فرهنگ و ادب ….تو هم به مانند گذشته بنویس به دور از بی حرمتی و بی عفتی به قلم…دقیقا این مساله به مانند این است که با یک لات طرف حساب باشی و او تو را زخمی کرده است و تو بخواهی با زخمی کردن او تلافی کنی این شاید باعث شود که تو جان خود را از دست بدهی ….می دانی چرا چون او ممکن است تو را بکشد…. البته می دانم خیلی ها از روی ترس یا حسد ممانعت در نوشتنت ایجاد می کنند اما به مانند همیشه شجاع باش و از مسیرت خارج نشو

  30. جعفری ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۵۷ ق.ظ

    با سلام
    آشنایی من با شما به کامنتی که در وبلاگ خانم سارامعصومی گذاشته اید بر می گردد. ضمنا” بنده آقا هستم . اینرا گفتم که جهل به جنسیتم سوءتفاهمی برات ایجاد نکند
    و اما!
    مسیح عزیز
    در خصوص تعابیری که آقای شریعتمداری برای آقای ابراهیم نبوی بکار می برد باید بگویم از یک جهت موفق و از یک جهت مخالفم . از حیث اخلاقی مخالف و از حیث سیاسی موافقم . زیرا کسی که آنقدر شعور تحمل یک هموطن نویسنده را در قربت ندارد(اشاره به داریوش سجادی)، سوسک هم براش زیاد است و اما در خصوص آقای شریعتمداری حداقل برای یکبار موافقم. زیرایک منتقد سیاسی باید حد و مرز خودش را بداند و قبل از اینکه صحت یک خبر براش محرز نشده بی خودی شلوغ نکند
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………
    مسیح:
    خوشحالم که آمدین اما چرا عصبانی ؟ وقتی خودت از ادبیات نبوی دلخوری و خوش نداری اش خب نخواه که همان شیوه جا بیفتد . دل خنک شدن آنی را نباید رها کرد؟

  31. سحابی آرانی ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۰۸ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد حالا یادم اومد شما رو کجا دیدم
    بر روی صفحه ی مجله ی زنان که همین زمستان قبلی تو قیف شد
    یادش بخیر اون فیش های عیدی نمایندگان مجلس
    خب الغرض

    همون طورکه به من گفتی از شهار دادن دست کشیدم وبه نوشتن روی اوردم ( فکر کنم یه بار دیگه بهت گفتم )

    حالا او مدم دعوتت کنم یکی از مقالات من رو در مورد نخبه کشی بخونی ونظر بدی

    راستی یه مقاله در مورد تحلیل شخسیتی شریعتمداری توسط یکی از هم فکرانش
    در وبلاگم هست فکر کنم برات جالب باشه
    حالا اون مقاله ام

    توی شهر ما همون آرا ن و بیدگل رو می گم تب نخبه پروری اینقدر بالاست که هر کس تو دامش بیفته فرار از اون خیلی مشکله و اون کسی هم که فرار کرد اگه کلاشم بیفته دیگه بر نمی داره

    حالا شاید می گید بابا ای ول به این شهر نخبه پرور بازم خوبه تو این بلبشوی فرار مغز ها یه لوطی پیداشت که از نخبه هامون به خوبی استفاده کنه

    منم در پاسخ به اون دوستم می گم یه کم صبر کن وتا آخر این مقاله رو بخون بعد نظر بده

    اندر حکایت شهر ما

    یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی دل کویر یه شهری بود که خیلی نخبه داشت یه روز نخبه هاش برای ادامه ی تحصیل یواش یواش بارشون رو بستندو رفتتند پی کسب و کار

    سال ها گذشت

    عشق وطن اون ها رو برگردوند اونا یاد بچه گی هاشون هی هی هی گریه می کردند یاد ایام جوونیو شهرشون می گردند یه دفه دل به دریا می زنندو پا میشن میان ایرون تو فرودگاه یه ماشین می گیرن یراس می یان توی آرون

    از تعجب دهنش باز می مونه

    که اینه شهر منه یار منه چرا هی عوض شده

    هی هی راه می رفت و مگفت حیف به اون شهر قشنگ

    راهشو ادامه داد به محلشون رسید آره یادته همین جا هممون خوش بودیم شادو خرم بودیم

    یه دفه از پقلش یه مرد خوش صدا می آد میگه آقا کاری داشتید با ما ها

    میگه ای عزیز من منو نشناختی بابا منم اون منصور بازیگوش شهر ،همه از من گله داشتن یادته

    یه دفه می گه تویی تو هعمون منصور بازیگوش شهرمون بودی اما روز گار شد ه چیز دیگه اره اون رو می بره محلشون به همه می گه آقا منصور امده

    منصور به خودش می گه چرا چرا چشم همشون برق می زنه به خدا یه برق ناجور می زنه

    همه گی بهش می گن بفرمایید ………………

    رئیس محلشون دستشو می گیرهو می بره محلشون وضع بد مسجدو نشون می ده گریه و ناله می کنه می گه ما پول نداریم چه کار کنیم

    منصور قصه ی ما یاد برقای چشای اون جماعت می افته ومیکه ( درسته که این همه سال گذشت ظاهر آدم ها عوض شد ساختمونی قدیمی خراب شدن و به جاش خونه های نوساز ساخته شد ولی اینها همون آدم ها هستنند ،هیچ فرقی نکردند)

    درسته این تصویر عینی رفتار با نخبگان هست

    اون ها بعد سال ها به شهر شون میان تا بتونه خدمتی به مردم این دیار بکند و ما چه کار می کنیم به جای احترام گذاشتن به او و استفاده از علم اون دستش رو می گیریم واون رو می بریم تو محل یا مسجدمون وبهش می گیم برای مسجد یا حسینیه پول های میلیونی بده واون وقتی این بر خورد ها رو می بینه و می بینه که مردم اون رو به خاطر علم ودر حقیقت خودش نمی خواهند و فقط پول اون رو می بینند عطای کار در زادگاهش رو به لقایش می بخشد وبه جایی می رود که که قدر و ارزش واقعی اون رو بدونند

    وای بر ما به راستی وای بر ما

    نویسنده: امیر سحابی آرانی

  32. سحابی آرانی ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۱۲ ق.ظ

    راستی به نظر من شریعتمداری یه گربه هست
    که بارفتن صفار سبیل هاش رو از دست داده و داره تا لاپ تالاپ می خوره
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مسیح:
    ما را باش که خواستیم برای شریعتمداری نتیجه پرسش و پاسخ اینجا را بفرستیم و بگوییم ببین حتی نسل جوان هم حاضر به برگزیدن نوع گفتمان تو نیست غافل از اینکه شما دل پر تری دارید انگار و …..
    می آیم می خوانمت.

  33. نسل سوخته ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۸:۱۸ ق.ظ

    سلامی دوباره :
    پاسخ ِ گفتارتان را به سخن خودتان رجوع می دهم :

    ” در قاموس من” برادر” معنی ناب تری دارد که از قضا برازنده سپیدموی روزهای جنگ است . پس از جنگ اگر قلدری کردند “برادران”، تو قلندری کن و بگذار این نام کماکان در دهانمان شیرین بچرخد برادر نازنین ”

    تو خود چه خواهی کرد ؟!
    البته شاید نیازی به این سوال نباشد که تو ” قلندری ” و . . . !

  34. نسل سوخته ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۰۴ ق.ظ

    گفتید : ” همیشه در حال انتقام گرفتن هستیم ” …..
    منو یاد نلسون ماندلا انداختی .
    هنوز در مانده ام در اعجاب ِ بخشش ِ او در اوج قدرت !
    آدمی باید در اوج قدرت باشد وآنگاه ” خود ” را به قضاوت بنشیند .
    آیا تا کنون خود را در آن جایگاه متصور شدی که از آن دیدگاه ، آن عملکرد ها را به نقد بگیری ؟!
    تو و ما اگر در آن جایگاه بودیم ، چه می کردیم ؟!
    می توانستیم همین باشیم که هستیم ؟!
    ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    چند باری چنین کردم و از قضا بر نقد خویش راضی تر بوده ام . مثلا همین مطلبی که امشب برای روزنامه فرستادم و اگر فردا چاپ شود…..

  35. پیمان ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱:۱۷ ب.ظ

    سرباز معلم فرصت طلب !
    بخوانید سربازی که به پشتوانه حمایت بی دریغ دولتی ها دارد ملت را خر می کند . شما چطورید خانم خائن ،شمایی که برایش هورا می کشید .پشت پرده این تعریف ها چه چیزی پنهان شده؟
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………
    مسیح:
    اگر گدایی این است که من به این گدای یک لاقبایی که به جای آه ناله مدام به نداشته هایش بالیده و هر آنکس که دست یاری دراز کرد هم از او قدردانی کرد می بالم و تو نیز صبوری کن نازنین . نگذار در درونت چیزی بجوشد که از جنس تو نیست. تعریف او از من و کامران و وزیر آموزش و چه می دانم هر کس دیگه بی شک برای شهرت یا کامپیوتر یا چندر غاز و چند پاره آجر برای بزرگ تر کردن مدرسه و یا هر چیز دیگر که بوده در قاموس شما جنایت است در قاموس دیگران نعمت است. چرا که هم نام خودش و هم نام چهار کودکی که تو کثیف و سر تراشیده می خوانی شان را با یک وبلاگ و خانه پر از دلنوشته، بر سر زبان ها گذاشت و نوش جانش. کاش یاد بگیرد دلش نگیرد اگر به او گفتند برای شهرت است. چون شهرت در دایره تنگ نظران منفور است ورنه چه کسی فتوای بدنامی برای خوشنام شدن صادر کرده ؟بگو تا ما نیز بدانیم و به همه آنان که دوست دارند نامشان نیک بر سر زبان ها افتد بگوییم؛ ساکت!
    نمی شناسمت اما خوب می دانم که خلوتت با این روی عریانت زمین تا آسمان فرق دارد و همین مرا بس.
    خانه دلت آرام .

  36. ابوطلب شفقت استاندار بوشهر ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۰۳ ب.ظ

    با عرض سلام
    خدمت سرکار مسیح خانم علی نژاد

    حداقل برای شما که خبرنگار و قلمت بعوان قلبت است بعید است.

    مطلب، گزارش و خبر باید با صحت و صراحت و صداقت بیان و اطلاع رسانی بشود و معقولا باید نوشت و به آن پرداخت.
    مسلمانی به این نیست که بدون دلیل موجه آبروی یک مسلمان مومن یا مومنه را بریزی. حالا گیریم که دلیل موجه و یا مدرک مستند داشته باشی.
    باز هم صحیح نمی باشد.
    همیشه سعی کن مثل دیگر همکاران خودت مثلا سایت خبری تحلیلی بُنا و لیان و نسیم جنوب و نصیر – هم کار خبری و تحلیلی و نقد سالم و سازنده میکند ولی تخریب و بدگویی و بد دهنی نمیکند.

    این شیوه شما صحیح نمی باشد. خواهشمند است اصلاح بفرمایید و این خبر را از روی خروجی سایت خودتان بردارید.

    در پایان اضافه کنم که در جواب صحبت های مطروحه جناب آقای شریعتمداری -
    دفتر مقام معظم رهبری جوابیه صادر و رفع ابهام و تعریف شد.

    و منظور اینجانب این میباشد که حرکت و نوشتار حضرتعالیه کار اضافه ای بود که اناج داده اید.

    پس اصولی برنامه کاری و روش خود اصلاح بفرمایید.
    تا کسی نتواند چوب لای چرخ شما بگذارد.
    که خیلی این موضوع دردناک و رای شما خطرناک است.

    ابوطالب شفقت استاندار بوشهر
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    مسیح:
    برادر شفقت اگر مشقت نوشتن این توصیه را واقعا شما کشیده‌اید پیام دفتر و دوستان تان نیست باید خرسند بود از تغییر طریق تان. ظاهرا در مرام شما دیگر “چوب لای چرخ گذاشتن” کمی قدیمی شده و ترجیح داده اید به هشداری دوستانه بسنده کنید و قلم از آستین بیرون کشید. نعمتی است و قدردانم.
    من قدردان این حوصله و دقت و ظرافت نظر شما هستم اما بی شک پذیرای آن نیستم چون شما اساسا به خود زحمت نداده اید تا کل مطلب را بخوانید و ظاهرا از فرط ارادات قلبی تان به حاج حسین شریعتمداری ناگهان با دیدن واژه نا مأنوس سوسک برآشفتید و قلم و قلب ما را نشانه رفتید در حالی که کل پیام بنده نیز عینا همان تذکری بود که شما خطاب به من نوشتید و اساسا باور به این ادبیات مسمومی که در کل مطلب آن را زیر سوال برده‌ام، ندارم . بر این اساس خواستم در همین خانه کوچک نظر باقی خوانندگان را در مورد ادبیات مدیر مسول کیهان بپرسم با این خوش باوری که نظر دهندگان هرگز بر نمی تابند که با شریعتمداری و یارانش از جنس ادبیات خودشان صحبت کرد. قافل ازآنکه بخش مهمی از نظر ها نسل جوان همین سرزمین اند که از بوی تند کلمات کیهان خشمگین اند و مقابله به مثل را تجویز می‌کنند. و اگر یک زحمت کوچک به خودتان بدهید در قسمت نظرها خواهید دید که به اندازه بضاعتم با مخاطبان محدود این خانه وارد بحث شده‌ام تا خشم فرو خورند و اگر از منظر شریعتمداری هر آنکه مثل او نمی اندیشد را “سوسک” و “گاو” و ” عنکبوت” (سه واژه ای که در کیهان منتشر شده) خطاب نکنند و باید زبان فاخر و مومنانه به خدمت بگیرند و او مشی و منش ناپسندش را به حال خویش رها کنند .
    باشد که عشق ناب و ارادت بی نظیرتان به شریعتمداری کیهان، چشم و حوصله تان را به باقی جهان نبندد و کمی با حوصله تر بخوانید و سپس نصیحت کنید و در آخر از چوب لای چرخ گذاردن سخن بگویید . ما تن مان زخمی تر از این حرف هاست که دلمان رضا دهد همان زخم بر تن دیگری نقش زنیم. کاش شما هم زحمت می‌کشیدید آنگاه که کیهان صریح و به تعبیر شما با مستند و بی مستند آبروی مومن برده و می‌برد نیز از خلوت بیرون آیید و همانند این بار که هنوز آبرویی از کسی نرفت دست به قلم شدید پیشنهاد حذف مطلب دادید ،ایشان را نیز از نصایح خویش محروم نکنید. .
    ممنونم از حضورتان برادر بزرگوارم و در آخر خوشحالم که این خانه فرصتی شد تا سر تعظیم در برابر نقد و تلاش بی‌وقفه همکاران و هم قلم هایم در نشریات استان بوشهر فرود آرید.

  37. چه و چه و چه ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    بحث شیرین
    و چه و چه و چه نو

  38. جعفری ۲۱م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۰:۳۲ ب.ظ

    سلام
    مسیح عزیز
    من از ادبیات آقای ابراهیم نبوی ناراحت نیستم از مرامش ناراحتم .زبان و ادبیات بیان حقایق یک چیز است و تفکری که پشت آن خوابیده است چیز دیگر.مگر ما مدعی آزادی بیان نیستیم؟ پس چرا وقتی یک نفر که تعلق به دنیای خودمان دارد را به جهت کم بینی نمی توانیم ببینیم و دنبال پیشینه روزنامه نگاری آن می گردیم.آیا می شود ما را روشنفکر دانست؟

  39. هیوا ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۱۲:۵۶ ق.ظ

    چرا پست آخرتو پاک کردی ؟؟؟؟؟؟؟ براش نظر داشتم . این کارت اصلا حرفه ای نبود .

  40. حبیب خرم ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۲:۳۹ ق.ظ

    سلام
    حالا فهمیدید چرا از سیاست متنفرم؟
    لعنت بر کسی که از رهبر انقلاب استفاده سیاسی کند!!!
    لعنت بر کسی که برای به کرسی نشاندن حرف خود از مقام رهبری مایه بگزارد!!!!
    دنیای کثیفی است خانم علی نژاد!!!
    ادب از که آموختی از بی ادبان

  41. مسیح علی نژاد ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۳:۱۱ ق.ظ

    پوزش از کسانی که ایمیل شان را اینجا منتشر نکرده‌ام.

  42. امید ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۷:۳۳ ب.ظ

    هیچ اشکالی در آن نیست . باید کسانی باشند که در برابر امثال شریعتمداری با ادبیات خودشان حرف بزنند.این را بطور کلی عرض کردم اما از جنبه ی شخصیتر باید بگویم:حیف از سوسک که مشبه به برای شریعتمداری واقع شود.

  43. هنوز دانش آموزم (آیه طاها) ۲۲م مرداد ۱۳۸۷ ، ۹:۵۵ ب.ظ

    سلام و خداقوت؛؛ گدایان بهر روزی طفلشان را کور می خواهند (سرباز معلم جنوبی قسمت آخر…) از حضورتون در وبلاگم سپاسگذارم و از نظری که دادید برای مطلب قبلی نظرتان برایم ارزشمندو قابل احترام است. موفقق و پیروز باشید. یا حق.

  44. navid ۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۳۱ ب.ظ

    سلام
    اینکه ایشان سوسک شدند شکی نیست ولی از اون سوسکهایی که نمیشه با دمپایی لهش کرد. متاسفانه با وجود آقایان این مملکت که روزی جایگاه بزرگ مردانی جاودانه بوده تبدیل شده به جولانگاه این سوسکها.

  45. هخامنش ۱۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۱۳ ب.ظ

    مسیح جان تا حالا در سایتی یا بلاگی انقدر نظر نداده بودم که اینجا دادم شاید بخاطر شیرینی یا بی نظیری قلمت است که تبدیل به صفحه کلید شده است.همیشه دوست دارم کوتاه سخن گویم:مسیح عزیز با هر کسی مطابق ادبیاتش سخن گو که واژه ی سوسک کاملا مناسب انسانی مثل اقای شریعتمداری است.سری هم به وبلاگ ما بزن ، امیدوارم دفعه ی دیگر وبلاگم را بین دوست ها پیدا کنم…به امید دیدار

  46. شارا ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۷ ب.ظ

    به نظرمن کسی که به روحانیت و مراجع تقلید توهین می کندهیچ اشکالی ندارد.

  47. مهدی خانعلی زاده ۳۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۰۹ ق.ظ

    اخلاقی ترین کار این است که به مردم توهین کنیم و آنها را دلفینهایی گرسنه بنامیم که کاسه گدایی بر دست گرفته اند.
    (بمیرم برات که اصلا اخلاق رو فدای سیاست نمی کنی)

  48. مقصود ۲۹م آذر ۱۳۸۷ ، ۵:۱۴ ق.ظ

    با سلام،زیباترین کلام!
    به نظر بنده ما (شامل سیاسیون یا مردم)هنوز برخی مفاهیم را خوب درک نکرده ایم .
    فرقی نمیکند که اصلاح طلب باشیم یا اصولگرا ، راست سنتی یا مدرن! ما هنوز باور بسیار خطرناکی را در دل و ذهنمان نگه داشته ایم که یکی از نشانه هایش رفتارهای پرخاشگرانه ، نامتعادل و نامتعارف در برخورد با “دیگران” است و آن وجود مفهوم “خودی” و ناچارا” در مقابل “غیر خودی” است.
    آقای شریعتمداری به کاری که میکنند اعتقاد دارند و شاید رفتار ایشان مانند کسی است که “دزدی” به خانه “ایشان” وارد شده و در دفاع از خود خیلی کارها را ضروری بدانند.حتی اظهار اعتقاد به حق حیات برای آن دزد و نگفتن حقیقت ماجرا!
    فحاشی که نه تنها آقای شریعتمداری که ممکن است همه مردم در شرایط خاصی در مقابل “غریبه خطرناک” انجام دهند در همه جا دیده شود ، آقای پاسبان در برخورد با شخص محترمی که مضنون به ارتکاب جرم است ، مسئول یک اداره با مردم عادی که همه غریبه اند در برخورد غیر محترمانه (نه لزوما! فحاشی) و بغالی سر کوچه هنگام تمام شدن مصلحتی شیر برای غریبه ها!
    فحاشی یکی از معضلات ناشی از ذهنیت خطرناک رنگ آمیزی آدمها با دو رنگ “غریبه” و آشناست .
    مقصر جو آفرینان هستند در این شکی نیست اما فرو رفتن در این جو خطرناک به همه آسیب میرساند.بخصوص به گروهی که نه بدنبال خرید شیر یا وام گرفتن از بغالی و حتی نه بدنبال قدرت سیاسی به عنوان هدف هستند بلکه به دنبال زنده کردن همین ارزشها هستند ، بیشترین آسیب را خواهند دید.
    اولا باید در این دعوا معلوم شود که هر کس بدنبال چه چیزی است ، باید توجه داشت که برای یک مصلح که هر کسی از جامعه با هر دایره تاثیرگذاری میتواند باشد خود راه هم هدف است.
    دوم این که کمی از تعریف و تمجید از “مردم” که مناسب قدرت مدارانی است که به دنبال کسب قدرت تعریف های بیجا و بجا میکنند دور شویم و انتقاد از “مردم” را به منظور اصلاح شروع کنیم . مردم مقصر باشند یا نه مهم نیست ، مهم این است که جو مسموم خودی و غیر خودی در بین مردم وجود دارد و اگر از آنجا رخت بربندد مجالی برای کسی نمیماند تا به این شکل طرح دعوا کند .
    چه کسی است که در برخورد با بار تهمت های سیاسی و اجتماعی در مقابل کسی که پشت میز نشسته خود را “غریبه”نداند؟ این باور ماست که باعث ضعف شدید در برخورد با زورمداری ظالمانه از هر نوعش شده.و جالب این که همین بیچارگی باعث میشود مثل دزدی باشیم که از حقوق خودمان دزدی کنیم مثلا در مقابل نقاد فحاش ما نیز وارد چرخه بیمار فحاشی شویم.
    به باور بنده فحاش ضعیف است.و اگر دوستانی حکم به فحاشی میدهند لزوما از ناچاریست .در حالی که ملت هم صاحب خانه اند و هم آقای شریعتمداری مثل تمام مسئولین فرزند همین ملت و نظامند . ما ناخواسته در برخوردمان امثال آقای شریعتمداری را هویتی مستقل از ملت میدهیم و ملت و خود را در مقابل و لزوما این جو به ایشان اجازه میدهد نقش ژاندارم مطبوعات را بازی کند و باز هم در این چرخه مردم و مطبوعات به این جو کمک میکنند.
    آقایان را مقصر بدانیم یا ندانیم فرق چندانی نمیکند ، باورمان منشاء این شر اجتمائی است و الا ما حاکمان عادل و عالم بسیار داشته ایم …
    باری : هر چند اصلاح و مصلح با هر راه اصولی لازم و خوب است اما اصلاحات را از خود یعنی مردم شروع کنیم!

  49. راه سبز ۲۳م آبان ۱۳۸۸ ، ۱۱:۴۲ ب.ظ

    سلام مسیح جون … آره راست میگی … نوبل شایسته همین آقای احمدی نژاده نه شیخ ما که برای مردمش حاضره از حیثیت خودش هم عبور کنه! … راستی مسیح یه کم ازت دلگیرم … برادرمون قوچانی چن دوقته آزاد شده اما تو هیچی دربارش ننوشتی!
    سلامت باشی خواهر غریبم!

  50. vali ahrari ۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۳۷ ب.ظ

    خانم محترم انسان وقتی که مدتی را در زندان بسر می برد بعد از آن چنان روحیه ای در وجود او رسوخ می کند که تا مدتها احساس می کند که هنوز در زندان است و به تدریج احساس آزادی می کند ضمن اینکه لازم است کاری صورت که آنهایی که شهرت همراهی با اصلاح طلبی دارند کمتر هزینه بپردازند و بلکه هزینه توسعه پیدا کرده و در سطح پیین توزیع شود موفق باشید

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License