• خانه
  • تماس

آقای خامنه ای! به زودی احمدی نژاد هم منتقد شما می شود

تصمیم گرفته بودم نامه ای در مدح و ثتای آقا بنویسم و حتی فرصت ملاقاتی از ایشان بخواهم که برای دستبوسی و التماس خدمت برسم . تصورم این بود حالا که ایشان این همه پیام خشم ملت را نمی شنود شاید باید به سبک خودشان با حضرت ایشان حرف زد تا شاید دلشان به رحم افتد. تصمیم داشتم نامه ای سراسر مهر و آرامش بنویسم، تصمیم داشتم هیچ طعنه و کنایه و زخمی نباشد. تصمیم داشتم …..اما حاصل اش این شد:

آقای خامنه ای! به زودی احمدی نژاد هم  منتقد شما می شود، فرمان عفو زندانیان را زودتر صادر کنید…

یادتان هست؟ امسال احمدی نژاد دست شما را نبوسید. کسی که در دولت اول تا کمر خم می شود و در دولت دوم یک گام عقب تر می رود، از او دور نبینید که آرام آرام دست و شانه شما را هم نشانه رود و از آن خود را بالا بکشد و سپس به آسمان دولت مادام العمر خویش نزدیک شود. کسی که برای کسب رای بیشتر، آنگاه که نظر مردم را علیه هاشمی می بیند خود هم به منقد درجه اول هاشمی بدل می شود تا آرای مخالفان او را جمع کند، از او دور نبینید که به زودی در برابر این همه مخالفانی که در خیابان ها شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند ناگهان رنگ عوض کند و بشود منتقد درجه یک ولایت فقیه. ظاهرا صدای اعتراض دانشجویان را هم شنیده اید و دیده اید که بیشترین شعارها علیه شما بوده است. به نفع خودتان است پیش از آنکه احمدی نژاد سوار بر این موج شود و جلودار صف منتقدان شما شود کاری بکیند. اگر چه دانشجویان معترض و جنبش منطق مند اعتراضی ایران آنقدرها آگاه است که اگر فردا رییس دولت به سبک همان شیوه آشنایش راه عبور از رهبری را در پیش گرفت خیلی سرخوش و شاد نشوند .

آقای خامنه ای!

نامه این دفعه ام کمی خودخواهانه است . برای یک خواست صنفی و برای اجرای فرمانی که می دانم دیر یا زود در دستور کارتان دارید. ما روزنامه نگاریم. وسوسه دولت و دفتر و دستک و سیاست نداریم، هوس قدرت نداریم ، شیفته منصب و مدیریت هم نیستیم . ما روزنامه نگاریم با چهار ورق کاغذ و یک میز کوچک و فنجانی چای گرم، دلمان گرم می شود که اوضاع دولتمان به راه است و اگر کسی کاری به کارمان نداشته باشد ممکن نیست در دولت کوچک تحریریه های مان، دولت بزرگ در قدرت را آسیبی برسانیم. خزانه ما آشکار است و ابزارمان پیدا. کلمات حتی تلخ ترین شان هم اگر از دولت ما به دولت شما شلیک شود زخم اش خانواده ای را عزادار نمی کند. همه سرمایه ما همین کلماتند که در برابر سرمایه عظیم دولت در قدرت هیچ است. در دولت ما کلمات خدایی می کنند و در دولت شما ما و خدایان مان را یکجا به بند می کشند.

حضرت آقا!

از روزهای نخست بگیر و ببندهای روزنامه نگاران و اصلا درست از همان روز تلخی که شما هشدار داده بودید که اگر کسی به خیابان بیاید ممکن است خونی بر زمین بریزد تا خود امروز، خانه ما نا امن شده است. روزنامه های ما را یکی یکی بستند، همکارانمان رای یکی یکی بردند و بعد برای روزنامه نگاران، حکم های طولانی مدت زندان صادر کرده اند و باقی که هنوز به زندان نرفته اند، یا از خانه گریخته اند یا خانه نشین شده اند.

احمد زید آبادی را می شناسید؟ روزنامه نگار بود. حتی در دولت خاتمی هم به مدح و ثنای رییس دولت بر نیامد تا صندلی و میز و تحریریه اش پررونق تر شود. به تعبیر بازجویان مدام زبان درازی می کرد و حالا به گناباد تبعیدش کرده اند و ما هنوز نمی دانیم از گناه گناباد است که احمد مجرم را به آنجا تبعیید می کنند یا گناه زید زیاد است و باید که پرت شود به شهری دور.

احمد از همان روزهای نخست دستگیری اش، به پرسش های بی ربط و غیر قانونی بازجویان جواب نداد. گفتند: حرف نمی زنی به حرفت می آوریم. احمد را آنقدر زدند که نتوانست بازیگر خوش نقش دادگاه انتخابات باشد. او حتی برای نشستن در یک گوشه و گوش دادن به اعترافات دوستان دیگرش در دادگاه هم قیافه اش مناسب نبود. او هنوز گمان می کند که برای حفظ دولت کوچکش هیچ نیازی ندارد که به شما دروغ بگوید و ریاکارانه به دست بوسی بر آید. قدر او را باید بهتر و بیشتر از دولتمردی بدانید که چون به مسند رسید، دست های شما را همانند دست های یک ملت بی پناه پس می زند. این روزنامه نگار بی قلم را در قبری به نام سلول انفرادی انداختند اما باز هم حاضر نشد برای حفظ دولت اش دلبری و دست بوسی کند. حالا حکم تبعیدش به گناباد، خانواده ای را بی قرار کرده است.

آقای خامنه ای!

سعید لیلاز را می شناسید؟ او هم روزنامه نگار است. آنقدر محجوب و آرام در دادگاه نشست که ظاهرا کمتر دیده شد وقتی دوستانش را پای میز اعتراف با لبخندی در دادگاه همراهی می کرد. سعید لیلاز منتقد سرسخت سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژاد بود. با او هم هرچه کردند رضا نداد که بیاید به دروغ نقشی بسازد و بر طبل موفقیت اقتصادی دولت احمدی نژاد بکوبد. همه سرمایه سعید روزنامه ای بود به نام سرمایه. اما سرمایه سعید مرتضوی به گاه بازجویی از او چه بود؟ سرمایه دولتی که در تمام عمر چهارساله اش مدام از اقتصاددانان نقد شنید و پشت گوش انداخت، چه بود؟ آیا با صدور حکم نه سال زندان، از سعید لیلاز انتقام تمام اقتصاددانان منتقد را نمی گیرند؟ آیا یک دست بوسی ساده نمی توانست سعید لیلاز را از نه سال زندان تعزیری که به عذر و بهانه باید برود به حبس نجات دهد؟ او هم دولت کوچک اش را به دولت دروغ نفروخت و حالا تاوان همین را دارد پس می دهد.

آقای معظم!

هنگامه شهیدی را می شناسید؟ او هم روزنامه نگار است. زن است و زبان اش در نقد هم به لطافت مادرانگی اش است. دلش برای مام میهن می سوزد و ماندن در کشوری آزاد غیر از ایران را نخواست وقتی همکاران اش در ایران آزاد نبودند. به خانه بر می گردد و هموطنان اش را برای حضور در پای صندوق های رای به خانه دعوت می کند. شش سال زندان تعزیری برای کسی که می توانست پا روی پا بیندازد و هیچ برای ایران دل نسوزاند، دل شما را راستی نمی سوزاند؟ مگر می شود کسی را شش سال روانه زندان کرد تنها به این جرم که حرف زده است، نوشته است، مصاحبه کرده است. در حکم او حتی مصاحبه با بی بی سی هم جرم تعریف شد و برایش حبس در نظر گرفتند. این چه سیستم عجیبی است که در ایام انتخابات مصاحبه با بی بی سی را آزاد می کنند و حتی مشاور سردار محسن رضایی هم پای مصاحبه بی بی سی می نشیند اما به جایش یک روزنامه نگار بی پناه را به همین دلیل مشابه به بند می کنند؟ مگر غلامحسین کرباسچی ، الهه کولایی، جمیله کدیور و خیلی های دیگر با بی بی سی مصاحبه نکردند و مشوق مردم برای حضور در انتخابات نبودند؟ آیا حبس طولانی مدت برای او انتقام از دیگران نیست؟ هنگامه هنگام حبس سرکشی کرد. رام بازجویان نبود. اعتصاب غذا کرد و زندانبان رسوا شد.

آقای خامنه ای!

بساری از هوادارن شما بر این باورند که این حبس ها و قتل ها و بیگیر و ببندها، بدون اطلاع شما صورت می گیرد و شما دلتان، دریایی تر از این است که رضا به حذف مخالف دهید. یکی از همین طرفداران شما وقتی با چشم های خودش دید که در حکم مکتوب فرزندش درج شده بود “به جرم توهین به رهبری”، باز باور داشت که این قانون هم بدون اطلاع شما تصویب شده است و وقتی دید حکم آزادی دلبندش را به نام “عفو رهبری” صادر کرده بودند، با شعف فخرش را می فروخت که دیدید گفته بودم “آقا بخشنده است”.

حالا این روزها از گوشه و کنار همه می گویند این حکم های سنگین که برای روزنامه نگاران صادر می شود اجرا نخواهد شد. بعید هم نیست که این حکم های سنگین برای همین است که وقتی فرمان بخشش صادر می شود دل خانواده هایی شاد شود که  ”آقا بخشنده است”. از طرفداران شما دلگیر بودم که چرا بخشش فرزندشان توسط شما را زیبا دیده اند و بخشنده را عزیز می دارند. حالا که مادر شده ام تازه می فهمم درد یک خانواده از هم پاشیده را.

احمد زید آبادی، کیوان صمیمی، سعید لیلاز، هنگامه شهیدی، مسعود باستانی، ساسان آقایی، نفیسه، فریبا، و خیلی از روزنامه نگاران دیگر اگر گناهکاران مطلق هم باشند، پدران و مادران و کودکانی بی گناه دارند که چشم به راه و نگران اند. هنوز نمی دانند چرا برای عزیزی که همه سرمایه اش کلمه است این همه شاخ و شانه باید. در قاموس روزنامه نگاران “التماس” واژه غریبی است و در قاموس خانواده های آنان “انتقام” واژه دلچسبی نیست. شرمی نیست اگر اجازه دهید به احترام غرور ستایش برانگیز همکارانم و به حرمت دل های بی تاب خانواده های شان، بگذارید من به شما اصرار کنم: ” حالا که قرار است فرمان عفو تان شامل حال دربندان شود، پیش از آنکه رییس دولت فعلی پا روی شانه شما بگذارد و برای کسب محبوبیت و مشروعیت از دست رفته علیه شما کاری بکند، شما کاری بکنید و همکاران ما را آزاد کنید. در دولت روزنامه نگاران دربند، هرچه هست، دلبری و دست بوسی برای آزادی خویشتن نیست. پس منتظر چه هستید؟ فرمان عفوتان را تا دیر نشده صادر کنید.”

۱۷ آذر ۸۸ | گاه نویس

۱۴ نظر برای “آقای خامنه ای! به زودی احمدی نژاد هم منتقد شما می شود”

  1. کوردی ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۲:۴۰ ق.ظ

    اگر سنگ دل داشت!این نامه دلش را آب میکرد!
    ولی فکر کنم که دل رهبری از جنس احمدی نژاد است.
    دل آقا که دل نیست، سنگ پای قزوین است.

  2. peerooz ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۵۰ ق.ظ

    سرکار خانم علی نژاد ، عریضه نویس عزیز،
    اولا چه سعادتی بالاتر از این که احمدی نژاد آبله آقا را پایین آورده و خود بجای او بنشیند و خرابی را کامل کند. در انگلیسی مثل ایست که مواظب باش چه آرزو میکنی ( چون ممکن است به حقیقت برسد ).
    دوما خدا را شکر که به سرعقل امده وتقاضای عفو زندانیان را میکنید و ملتفت شدید که وجود مرد/ زن در بیرون بهتر از درون زندان است. بعبارت دیگر وجود ابطحی در بیرون بهتر از نبوی در زندان است و دلیلی ندارد که ابطحی با چند کلمه بیربط دوباره خود را به زندان بیاندازد.
    در دوران شاه هزاران توده ای توبه نامه هایی نوشتند که نه خود نه دستگاه و نه مردم به انها باور داشتند و انرژی خود را برای ۲۵ سال بعد ذخیره کردند. انها که خود را بیخودی بکشتن دادند چه بدست آوردند ؟ هیچ . پا به سن گذاشتن حتی برای یکی دو هفته چه معجزه ها که نمیکند. موفق باشید.

  3. حمید رضا عربی ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۵۶ ق.ظ

    فریدریک نیچه می گوید:زشت صورت زشت سیرت است.وقتی که این نامه ات را خواندم فهمیدم که حرف نیچه صحیح است.خانم علی نژاد بافت سلولی بدن شما بر اساس دو رو یی و ریا درست شده است.قبلا به شما گفتم که آن آقایی که سرت داد می زد تو خائنی راست می گفت.نامه نوشتی به اون جنایتکار که احمدی فلان است و روزنامه نگاران فلان هستند و عفو رهبری…
    می دونی خائن به چه کسانی هستی؟به آنهایی که الان زیر خاک خوابیده اند.به همانهایی که به دستور آنکسی که جناب عالی برایش نامه می نویسی.خانم علینژاد!اگر هدفت با این حرفها این است که دو رو بازی در بیاری تا راه آمدن به کشور را برای خودت همواری کن بدان برای آنهایی که داری دورو بازی در می یاری اینها خودشان با تظاهر سی سال این مردم را فریب دادند.پس صداقت داشته باش.طلب عفو کن از این جنایتکارها و برگرد.مشکل جناب عالی نداشتن شجاعت است که باعث می شود متظاهر باشید.
    ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
    ماشالله به این همه استعداد و تحلیل که عاقبت وصل شد به نیچه و صورت زشت ما.
    عیبی ندارد می گذارم به حساب اینکه عصبانی بودید. ورنه واضح است که هدف نوشته رو شدن بازی فرمان عفو است و از سویی سیکل بیمار قضایی در ایران که یکی حکم زندان می دهد تا رعب و وحشت ایجاد کند و دیگری ملوکانه فرمان می دهد تا محبوبیت ایجاد کند. اگر همان پایان مطلب را یکبار دیگر بخوانید حتما سر در می آورید که منظور از «شتاب کنید آقا» یعنی بازی ملوکانه را تمام کنید و منتظر دست بوسی روزنامه نگاران نمانید و فرمان تان را تا احمدی نژاد ندزدیده صادر کنید.

  4. ahmad ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۶:۳۸ ق.ظ

    salam

    نیک بیندیشید: در نزد مرکزنشینان، آذری‌ها مشکل اصیل بودن دارند یعنی که ایرانی نیستند! کردها تجزیه‌طلب‌اند یعنی که خود را ایرانی نمی دانند. این پارادوکس شگفت به چه معناست؟! از یک سو عده‌ای را ایرانی نمی دانی و به خارج از ایران‌ات پرت می کنی، یعنی که آذری‌ها همان به که از ایران جدا شوند و از دیگر سو له‌له تجزیه شدن ایران با انگ زدن بر همه کردها را بر سینه می زنی؟! نه این و نه آن یا مار باش و بگز یا ماهی باش زندگی کن!

    مطلب بر این قرار است:
    http://www.ghairan.blogfa.com

  5. جواد ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۸:۰۴ ق.ظ

    می گویند از کسی سوال کردند که خرس تخم گذار است یا بچه زاگفت هر دوتا.گفتند نمیشود که, گفت از این دم بریده هر چه بگویی بر میاید.حالا حکایت ماست.مسیح عزیز,هر چند در رفتار شیفتگان قدرت هیچ چیز عجیب نیست ولی در صورت وقوع همچین مسئله ای هم مردم مغبون نیستند. کوس رسوائی اقایان مدت زیادی است که به گوش رسیده است.اما دوست عزیز پیروز به گمانم اگر رای و نظر کسی را هم قبول نداریم برای حفظ شخصیت و اهمیت واعتبار خودمان هم بهتر است تحقیرش نکنیم.اگر نظر تو بهتر باشد نظرت برتر از یک انسان خواهد نه یک موجود حقیر.من با همه افکار مسیح موافق نیستم ولی وقتی با عنوان عریضه نویس خطاب میکنی پسندیده نیست.موفق باشی

  6. م. الهی ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۲۹ ق.ظ

    سلام خانم علی نژاد عزیز
    مرسی از نامه مسئولانه و مهر آمیز شما.
    امید که به زودی همه زندانیان عزیز جنبش را در کنار خود داشته باشیم.
    همه ما شبانه روز به یاد این عزیزان هستیم و قلبمان از ظلمی که در سیاهچال های ظلم و جهل و تحجر بر بهترین عزیزان ملت میرود اندوهگین است.
    با اینحال خوشحال هستیم که در جهت تغییر گام برداشته ایم و اینک در انتظار رسیدن یاری خداوند هستیم. او که فرموده است: اگر مرا یاری کنید شما را یاری خواهم کرد و گامهایتان را استوار.
    و چه بسا که تا رسیدن به پیروزی بیش از ” یک یا حسین دیگر” باقی نمانده باشد.
    وعده دیدار: عاشورا
    درود بر شما
    ………………..
    ممنونم عزیز. آدرس به لینک خاصی نیست ولی ایمل شمانوشته شده.

  7. peerooz ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۵۵ ق.ظ

    جناب جواد،
    اگر پیام قبلی من باعث سو تفاهم برای شما و احیانا خانم علی نژاد و حمل بر تحقیر و توهین شده است صمیمانه معذرت میخواهم . منظور من بیان این حقیقت است که تا آنجا که من میدانم اخیرا کسی جز احمدی نژاد به این تعداد نامه و عریضه ننوشته است. قبلا هم بنده خدمت ایشان عرض کردم که نامه های ایشان را هم مردم میخوانند و هم ظاهرا مخاطبان ولی نامه های احمدی نژاد را نه مردم میخوانند و نه مخاطبان . نامه ها و عریضه های متعدد ایشان به خامنه ای ، هاشمی ، میرحسین ، بوش، ابطحی و حتی مادر نازنین سهراب و شاید کسان دیگری که بیاد نمیآورم گواه این مدعاست . خوب کسی که از بین وبلاگ نویسان بالاترین تعداد عریضه ها را نوشته باید به لقب عریضه نویس هم مفتخر گردد. بین القاب نامه نویس ، عریضه نویس و کاغذ نویس بنده حد وسط را انتخاب کردم و قصد من مطلقا مزاح و شوخی بود نه توهین و مطمئنم که ایشان با بزرگواری که دارند این جسارت را میبخشند .
    ……………………….
    ناراحت نشدم دوست عزیز. من رونامه نگارم اما تا مادامی که به روزنامه های خودمان در ایران بر نگردم ترجیح می دهم نامه نگار باشم

  8. سهیل ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۴ ب.ظ

    مسیح عزیز،
    من به قلم شما بوسه میزنم و به وجود شما افتخار میکنم.
    موفق و سربلند باشید.

  9. javadi ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۵ ب.ظ

    بله واقعیت هم این است که رای تعدادی از مردم به آقای احمدی نژاد، نه به دلیل حمایت و توصیه های رهبری و نهادهای وابسته، بلکه دقیقا به دلیل رویارویی ظاهری ایشان با سران جناح راست سنتی مانند آقای رفسنجانی و ناطق نوری بوده است. و اینکه ایشان با زیرکی به بخشی از مردم القاء کردند که احمدی نژاد همان “یوزارسیف” است که در برابر منافع کلان و ثروت افسانه ای دستگاه روحانیت و برخی مراجع مذهبی خواهد ایستاد و سهم مردم از درآمدهای کشور را نیز به عدالت بین آنها توزیع خواهد کرد…

  10. peerooz ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۲:۰۶ ب.ظ

    سرکار خانم علی نژاد،
    با تشکر از بیان موقعیت کنونی خود و با اجازه و موافقت شما بنده تیتر پیام قبلی خود را از”عریضه نویس عزیز” به ” نامه نگارعزیز” تغییر میدهم. بقییه عرایض بجای خود باقیست .
    به امید روزی که با وزش نسیم آزادی بجای “نامه نگاری” با مخاطبین خود دوستانه به “گفتگو” بنشینید. از جناب جواد نیز به خاطر رفع این ابهام متشکرم.

  11. جواد ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۵۹ ب.ظ

    وقتی نوشته پیروز عزیز رو خوندم خیلی خوشحال شدم نه به این خاطر که از من تشکر کرده بود که من کاری نکرده بودم از اینکه بتوانیم ارام و بدون بکار بردن کلمات سخیف به همدیگر تذکر بدهیم یا از هم انتقاد کنیم.پایا و تندرست باشید

  12. کوردی ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۵۴ ب.ظ

    سرکاره خانم مسیح عزیز
    از گفته های این اقای حمید رضا عربی ناراحت نشوید. فکر کنم که ایشان یک بسیجی تمام عیار باشند. ایشان فقط قصد بد بین کردن افکار عمومی به قهرمانان ملی را دارند.
    و به نظر بنده و بیشتر افکار عمومی شما جزو Top 5
    خوشکلان ایـــــران ژمـــــین هستید.
    همیشه شاد و خوش سیرت بمانید

  13. حمید رضا عربی ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۵:۲۷ ق.ظ

    خانم علی نژاد.شما وکیل آنهایی که در زندان هستند نیستید که تقاضای عفو بخواهی بکنی.اگر آنها در زندان هستند با افتخار در زندان هستند و می دانند از کسی که دستش تا شانه در خون مردم فرو رفته هیچ تقاضایی نکنند،چه برسد به تقاضای عفو.شما عجالتا باید یاد بگیری لغات چه معنایی دارند.تقاضای عفو را کسی می کند که قبول دارد که مجرم است نه آن کسی که هیچ جرمی به او وصل نیست و گرفتار شده است.آنهایی که در زندان هستند امروز، قهرمانان وطن هستند نه آنهایی که از فاصله چند هزار کیلومتری می خواهند بین اون دو جنایتکار موش بدوانند.شما اگر می خواهی با قلمت بجنگی طوری بجنگ که مردم وقتی آن را می خوانند احساس شجاع بودن بهشان دست بدهد نه اینکه با نوشته ات بخواهی روی لبه تیغ راه بروی تا به قبای کسی برنخورد.ما اگر امروز این حکومت تا بن دندان جنایتکار را بالای سرمان داریم مشکل از طرف مردم هستند .مشکل از وجود ضعف در شخصیت افراد جامعه ایران است.و آن ضعف نبود شجاعت و به تبع آن نان را به نرخ روز خوردن.اگر گفتم زشت صورت زشت سیرت است اصلا صورت اهمیتی ندارد سیرت مهم است که شما اصلا به آن فکر نکردید.من آرزو مند شجاعت برای همه هم وطنان ایرانی ام هستم.تمام.

  14. peerooz ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۰۰ ب.ظ

    جناب حمید رضا عربی،
    کسی در کمال سلامت عقل خود را با شاخ گاو مستقیما طرف نمیکند بخصوص با گاوی که ” دستش تا شانه در خون مردم فرو رفته باشد ” و حکومتی که ” تا بن دندان جنایت کار ” است. اگر منظور شما “مرد” کردن مردم است خدا روزیت را جای دیگری بدهد . برو این دام بر مرغی دگر نه و در ضمن رفتن سر راه گلستان سعدی باب اول حکایت مردم آزار و صالح را بخوان که” باش تا دستش ببندد روزگار پس بکام خویشتن مغزش بر آر”.
    فایده دو هزار شجاع مرده و زندانی چیست ؟ اگر عربی شما خوب باشد باید بدانید که انها مثلی دارند که معنی آن چیزیست مانند فراردر وقت خود مثل فتح است در زمان خود. الفرار و فی اوا نهی کمن ظفر فی زمانهی. چیزی شبیه آن . از عربی خود معذرت میخواهم .

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم
  • می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…
  • پرهیز از توهم اثرگذاری و وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم
  • به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید
  • کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم
  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License