• خانه
  • تماس

قصه تحقیر مجید توکلی، قصه حقارت زنان سرزمین من هم هست

ماجرای مجید توکلی از یک منظر دیگر:

حکایت حقارت حضرات را شنیده اید. آنقدر حقیر شده اند که پنداشته اند انتشار عکس مجید توکلی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک در لباس زنانه، یعنی تحقیر کردن دانشجو و گذاردن نام او در کنار نام بنی صدر و یاد آوری قصه های ساخته و پرداخته دیگری چون فرار با لباس زنانه، احتمالا جنبش را زمین گیر و سرخورده می کند.

حتما این حکایت را هم گوشه و کنار خوانده اید:
مردی ژاپنی در اوایل انقلاب در تهران زندگی می کرد، روزی با همسر خود به یک رستوران رفت. در آنجا از همسرش خواستند که روسری به سر کند و سپس یک روسری هم در اختیار او قرار می دهند. مرد ژاپنی ار آنان تقاضای یک روسری اضافه می کند و بعد خودش آنرا به سر کرد. وقتی پیشخدمت های رستوران توضیح دادند که فقط زنان باید حجاب داشته باشند و نه مردان ، در پاسخ گفت: “اگر همسرم مجبور است کاری را خلاف میل خود انجام دهد ، من هم وظیفه خود می دانم که با او همراهی کنم

به صحت و سقم هیچ کدام از این دو حکایت کاری ندارم از طرفی تردید ندارم طرفداران جنبش اعتراضی ایران و منادیان آزادی خوب می دانند آنچه موجب حقارت مجید توکلی شده است، لباس زنانه نیست، بلکه اجبار آن و انتشار عکس های آن، نوعی کوبیدن بر طبل تحقیراست که این چیز جدیدی نیست. بخش های چشمگیری از زنان ایران هیچ اعتقادی به حجاب و پوشش اجباری ندارند و سالهاست که با اجبار روسری و گاهی چادر هم به سر می کنند.
بر این اساس به گمانم قصه مجید توکلی عزیز و عکس هایش قصه حقارت بخش هایی از زنان سرزمین من است.
باید به کسانی که نا آگاهانه و ساده لوحانه ارزش های خودشان را به لجن می کشند خندید و از سویی باید غمگین بود برای کسانی که به حجاب باور درونی دارند و با نمایش مضحک اجبار در ایران سالهات که آنها نیز تحقیر می شوند. .
من از رذالت مردانی خنده ام می گیرد که با انتشار این عکس ها به یادمان آورده اند که به اجبار روسری و چادر بر سر انداختن چه بر سر مرد و چه بر سر زن آنقدر زشت و زننده است که ارزش عکس و خبر شدن دارد.

و اما نکته دیگر: اگر باز هم فرض را بر این بگذاریم که خبرهای کودتاگران درست بوده و ترس، دانشجو را ناگزیر به فرار کرده است، کجای این ترس بالیدن دارد که دولتی هراس ملت اش را به نمایش عمومی می گذارد؟ درست مثل سردار کودتا که با افتخار اعلام می کند: دکتر کهریزک از ترس بازداشت، خودکشی کرده است. در زندان و بازداشتگاه چه می گذرد که ترس از آن موجب خودکشی و فرار می شود ؟ شگفتا که همین موجب ننگ عار یک سیستم بیمار نمی شود تا حداقل رسوایی خودش را آنقدر ساده لوحانه جار نزند و عکس و خبر منتشر نکند که ایها الناس ببینید چه گل و بلبلی هست جمهوری اسلامی که دانشجو ودکتر اش از قانون می ترسند و مرگ و فرار را به افتادن در دام بازجویان متجاوز و قاتل بازداشتگاهها ترجیح می دهند.

پس به جای احساس سرخوردگی کردن از قصه مجید باید به او بالید که کودتاگران را در دو دام انداخته است.
جار زدن رسوایی خودشان. یک: روسری و چادر به اجبار زشت و مضحک است. دو: قانون و قضای حاکمیت چنان هراس انگیز است که دانشجو را وادار به فرار با لباس مبدل می کند. (فرض بر درستی خبر).
حال.
در نظر بگیرید اگر بخشی از معترضان مذکر مثل همان مرد ژاپنی تصمیم می گرفتند در دفاع از زنانی که به اجبار وادار به رعایت حجاب می شوند روسری به سر کنند، آنوقت خبرگزاران دولت چه می کردند وقتی می دیدند که جمعیتی بر این اجبار می خندد و در یک حرکت نمایدن روسری و چادر به سر مردان شده است؟ اگرچه می دانم به دلیل تفکر ریشه ای مردسالارانه، چنین ابتکار عملی از مردان ایرانی بعید است اما آیا باز هم خبربیاران دولت کودتا با افتخار حاضر به انتشار عکس های به تمسخر گرفتن پوشش اسلامی خواهند بود؟ کاری که خود کرده اند و خود خندیده اند.

پی نوشت:

این هم عکسی از ابتکار عمل یک دوست عزیز که نمی شناسمش. پیشنهاد خام با عملگرایی شما پخته می شود.

همانگونه که پس از اعتراف های ساختگی همه بازی اعترافی به راه انداختیم تا آنکه اعتراف کرده شرمسار نباشد این هم بازی تلخ دیگری است تا او که روسری به اجبار بر سرش رفته شرمسار نباشد. یادمان باشد که اجبار تحقیر آمیز است نه پوشش زنانه و حجاب.

دعوت از مردان برای روسری به سر کردن در بالاترین

ترجمه انگلیسی این مقاله

۱۷ آذر ۸۸ | گاه نویس

۷۸ نظر برای “قصه تحقیر مجید توکلی، قصه حقارت زنان سرزمین من هم هست”

  1. مهران ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۶:۳۸ ب.ظ

    به فرض اگر درست باشد چه اشکالی دارد که آدم از دست یک مشت آدم کش و متجاوز از حجاب استفاده کند؟

    این عکس فتو شاپی چهره بنی صدر هم متعلق به زمان دانشجویی او سال ۳۲٫
    اگر حجاب که اینهمه ازش تعریف میکنند(کلی حقوق ضایع کرده) جون کسی را نجات بدهد که خیلی خوب یکنفر هم نجات داده باشه.ولی این کلا نگاه تحقیر آمیز به زن است که برای رژیم خیلی جالب است که مردی لباس زنانه بپوشد. دیگه مردم نسبت به این مساءل آگاه شده اند.

  2. barsysa ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۶:۳۹ ب.ظ

    با سلام و ادب . تولستوی در کتاب “هنر چیست” هنر را اینگونه تعریف میکند: بیان و یا انتقال احساس که به صور گوناگون ( مانند نقاشی ، مجسمه سازی ، نمایش ، نویسندگی و…) امکان پذیر میشود . به نظر من نوشتن هنری است که نیاز به حس بسیار زیادی دارد . کاری سخت و دشوار . خسته نباشید . نمیدانم برای تیتر گاه نویس خود چقدر فکر کردی اما واقعا خود جمله “قصه تحقیر مجید توکلی، قصه حقارت زنان سرزمین من هم هست”آنقدر جالب و آشکار بود که…صادقانه بگویم شیرینی تیتر برایم از شیرینی متن بیشتر بود . خوشحالم از اینکه فعلا ماندی و مینویسی . شاد باشی

  3. mojdeh ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۰۴ ب.ظ

    besiyar ali neveshtid. yek masale dige inhke inha hamchin az ebase zanane sohbat mikonan engar najest hast. yeki nist bege lebase zanane pooshidan namardist ya ba chomagh be namoose mardom tajavoz kardan?

  4. میرزاکوچک خان ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۲۱ ب.ظ

    خانم علی نژاد من دانشجوی فنی هستم و خوب از استدلال کردن سر در می آورم.خودم هم در دانشگاه طنز مینوشتم و البته نوشته های جدی گاهی.
    همیشه سعی میکردم با یک سلسله دلایل به نتیجه ی دلخواه طنز خود یا نوشته جدی ام برسم.به خصوص وقتی نوشته جدی بود باید یک سری دلایل منطقی را به دنبال هم آورد تا به آن نتیجه ی دلخواه رسید.
    نوشته تان از منظر آوردن سلسله دلایل منطقی برای رسیدن به نتیجه فوق العاده هست.
    در مورد حجاب هم حق کاملا با شماست و هم در زمان پیامبر و هم امام علی (ع) اجباری برای حجاب زنان غیرمسلمان نبود.حال در جامعه ی ما میتوان این بحث را به عنوان عقیده مطرح کرد که هر کس اعتقاد دارد حجاب کند و هر کس به حجاب اعتقادی ندارد نکند.
    با نظر شما در مورد اینکه جامعه ی مردسالار ما بعید است دست به حرکت مرد ژاپنی بزند هم موافقم اما در آنچه امروز به عنوان جامعه ی مردسالار نام دارد هم مردان و هم زنان مقصرند.زنان آنجا مقصرند که در بسیاری اوقات بیش از آنکه به حکم عشق همسر برگزینند به چیزهای دیگر چون وضع مالی و … توجه کردند.همسران و مردان عاشقتر احترام زنانشان را بسیاربیشتر پاس میدارند و به تدریج این فرهنگ در جامعه تسری می یابد.

  5. جواد ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۲۷ ب.ظ

    ظلم پذیری ما ایرانیها سابقه ای بس طولانی و تاریخی داردانچنانکه با کمال تاسف بسیاری از اندیشمندان ما هم اگاهانه یا نااگا هانه انرا جزئ وجوه مثبت رفتار ما می پندارند و با این توجیه که ایرانیان تمام اقوام وگروههایی که با زور و قدرت ایران را تسخیر کرده انددر خود بتدریج حل کرده است ایا به واقع اینان اثار مخرب چنین منشی را نمی توانند درک کنند.داستان حجاب اجباری و عقب نشینی مردم در برابر تحمیل حاکمیت نیز قسمت کوچکی از این داستان به گفته فردوسی پر اب چشم است.مسیح جان نمی دانم بر این باوری که روزی این روند خاتمه خواهد یافت

  6. Amir ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۳۰ ب.ظ

    I Adore you Masih! Awsome…

  7. mo ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۳۲ ب.ظ

    ۱st
    I think the whole idea of our men putting on some scarf, even if it’s for several hours, is real cool!M

  8. پریسا ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۴۰ ب.ظ

    عالی…. هر چی از امروز صبح توی مفز من می چرخید به بهترین نحو بیان کردی.
    از زیبایی قلمت لذت می برم و از تلخی حقیقت قلبم می گیره.

  9. مهران ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۴۰ ب.ظ

    خیلی‌ ممنون خانوم خشفکر

  10. ذوالفقار ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۴۲ ب.ظ

    ارعاب و هراس انگیزی از این نوع که اینها تحقیر می پندارند سابقه ای دیرینه در دیدگاه این قوم دارد. بخوانین با هم این عبارتها را که با چه لذتی بیان شده است:
    وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعبَ فَرِیقًا تَقتُلُونَ وَتَأسِرُونَ فَرِیقًا.
    وَاَعِدُّوا لَهُم مّا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الخَیلِ تُرهِبُونَ بِهِ عَدوَّ اللهِ وَعَدُوَّکُم.
    وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعبَ یُخرِبُونَ بُیُوتَهُم بِاَیدِیهِم وَاَیدِی المُؤمِنِینَ فَاعتَبِرُوا یا اُولِی الاَبصَارِ.
    دین این قوم جز با رعب و هراس برجا نخواهد ماند.
    شمشیر اگر از سر زنان و جوانان برداشته شود دیگر چیزی از دین این قوم برجا نخواهد ماند. تا هراس هست روسری هم هست. تا توسری هست روسری هست. توسری نباشد روسری هم نیست.

  11. Katayoun ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۸:۱۳ ب.ظ

    ممنون مسیح جان… بسیار زیبا و در عین حال دردناک… حرف دلمان را زدی

  12. kurosh ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۸:۳۵ ب.ظ

    besyar az in maghaleh lezzat bordam. va hamin alan in ra pdf mikonam va baraye hameh doostan mifrestam. nazare besyar jaleb va amali dar mokhalefat ba hejabe ejbarist. movaffagh bashid
    be omide azadie IRAN aziz

  13. گشتاسب ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۸:۵۷ ب.ظ

    با درود، در وب سا یت شما و بسیاری دیگر از وب لاگ ها چقدرلینک ویدو اززنان نرمال و بدون حجاب از سالهای قبل از انقلاب گذاشتم، ویدؤ ها را ترجمه کردم، در یو تیوب عکس گذاشتم و فیلم درست کردم، و با تویتر به همه فرستادم، شعاردرست کردیم از قبیل ” آزادی، رهایی، حجاب اختیاری”. ولی فقط عده ای کمک کردند تا این شعار را پخش کنیم. تنها در “روز نامه سبز” به آن توجه کرده بودند و یک شعار خوبی هم درست کرده بودند. امروز هم در دانشگاه هیچ به این موضوع مهم توجه نکردند. شعار ها همه اش تکراری: یار دبستانی، الله اکبر، یا حسین میر حسین. این مسآله حجاب اجباری بسیار بسیار مهم است. بنای جمهوری اسلامی روی حجابش است. دختران هم به این موضوع اهمیت نمیدهند. بعضی که حتی دوست هم دارند! به نظر من اولین قدم زنان برای رسیدن به آزادی برداشتن حجاب اجباری است. دختر ها را که نگاه میکنیم انگار تمام بدنشان را در گونی پیچیده اند. چه تحقیری از این بیشتر. همه لطفا کمک کنیم تا از این خفت رها شویم. قصه مجید توکلی یکی از مبارزین دلیر بسیار دردناک است. فردا ممکن است جمهوری اسلامی خواسته باشد لچک سر مردان کند. یک تفسیر از قرآن از آنجایشان در آورند و مردان را مجبور به پوشیدن لچک کنند.
    این هم چند لینک :
    http://jensemokhalef.blogspot.com/
    http://badhijab.wordpress.com/
    http://www.zanvarahaee.blogspot.com/
    اینقدر در این مورد گفتم و نوشتم که زبانم پشم در آورد! حالا همه با هم: ” آزادی، رهایی، حجاب اختیاری”
    اگر زنان نخواسته باشند، مردان به تنهایی در این مورد کاری نمیتواند بکنند.

  14. Ali ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۹:۰۴ ب.ظ

    بهترین مطلبی که در ۲ ماه اخیر خوندم این بود، ممنون

  15. شیرزاد ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۹:۱۱ ب.ظ

    سرکار خانم
    شما که در سانفرانسیسکو با هیجان توام با شعف فرمودید:
    سی سال ما ترسیدیم حالا شما(مسئولین حکومت)بترسید
    ما هم گفتیم لابد باید از شجاعت و عظمت و قدرت تان ترسید
    اما چی شد که حالا حرف تان را پس می گیرید و می فرمائید:
    ترس، دانشجو را ناگزیر به فرار کرده و کجای این ترس بالیدن دارد که دولتی هراس ملت اش را به نمایش عمومی می گذارد؟
    البته که ترساندن شهروندان بالیدن نداره اما دنیا جائی برای آدم ترسو نداره
    شجاع باش مسیح کوچولو
    و شجاع باش جنبش سبزه مبتلا به توهم شجاعت شده!!!
    رژیمی که می ترساند خالق ترس نیست بلکه ترسوها را به بازی می گیرد
    نرس و شجاعت تزریقی نیست تحصیلی است در ذات انسان باید بجوشد با القای شجاعت که نمی توان شجاع شد
    کچلی که اسمش را زلفعلی گذاشته لزوماً چهل گیس نیست
    شعار نترسید نترسید ما همه با هم هستیم رسواترین اعتراف تان به ترسیدن تان بود
    وقتی با فعل امری می فرمائید نترسید یعنی با صراحت در حال اعتراف به ترسیدن تان هستید
    خدا شما را شجاع کند
    شجاع باش خانم کوچولو
    ………………………………………………
    دوست تحقیر کننده من که همیشه از کوچک کردن آدم ها لذت می بری !من شجاع ام . دانشجوی بی سلاح شجاع است . همه آدم هایی که بی اسلحه و ابزار خشونت به خیابان و به دل وحشی شدگان تا دندان مسلح می آیند شجاع اند. اما در عین حال شعور ترسیدن داریم. اگر کمی حوصله به خرج می دادی و ذوق زدگی مضاعفت از انتشار عکسی های مجید را پنهان می کردی می فهمیدی که صحبت از ترس ما نیست. اینجا صحبت از ترسی است که شما برای ما متصور شده اید و بعد هم برای تصور خودتان می خندید. در عین حال که باز هم تاکید می کنم هر انسان بی سلاحی که عقل دارد فهم ترس هم دارد.
    حاکمیت همه چیز برای سرکوب ما دارد و باز اما می ترسد. این دیگر نشانه بی عقلی و وحشی گری است که وقتی می ترسد عقب نمی کشد. این همان نقطه لرزیدن است که گفته ام.
    به نظر می رسد بخشی هایی از بسیج و نهاد های امنیتی فعلا هار شده و می لرزند از چند جوان و دانشجوی معصوم و بی سلاح به لرزه افتاده اند برای همین است که دندان تیز می کنند.
    من از جنس خودت هستم. بله، کوچک و گاه ترسو. تو هم بدانی که به تو در زندان تجاوز می کنند و بعد می گویند خبری نبوده در می روی. تو هم بدانی که عریانت می کنند و سرتاپایت را با نگاه هیزشان برانداز می کنند نا خود آگاه فرار می کنی. هم میهن نادیده ام! به جای دفاع از یک حاکمیت زندان و اسلحه دار بیا از من کوچولو دفاع کن و کسر شان شما نباشد که ما گاهی از شکنجه و تجاوز می ترسیم و از ترس فریاد می زنیم نترسید نترید ما همه با هم هستیم. از ترس ما خجالت نکش از کسی که سه بار به خانه یک روزنامه نگار یک لاقبا وارد می شود و جلوی همسایه ها تمام خانه ات را برانداز می کند خجالت بکش. من با همه ترسم آنقدر با نام خودم نوشتم که این بلاها سرم آمد.
    فرض که تو راست می گویی من یک خانم کوچولو هستم با همین لحن تحقیر آمیز. شما که هستی ؟ بزرگ یا حقیر به اندازه پنهان ماندن و طعنه زدن؟
     

  16. Arshia ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۹:۲۷ ب.ظ

    Dear Ms. Alinejad,

    Thanks for your article. I am wondering, if you believe that “HEJAB” is something which destroys dignity of women, why do you keep covering your hair. Don’t you think it is time to stand up against everything which tries to downgrade women
    I am ?
    telling this as an Iranian man who believes
    Iranian women are the bravest.
    Regards,

    Arshia “

  17. مصطفی بشکار ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۹:۵۱ ب.ظ

    جناب شجاع الدوله شیرزاد

    اگه شجاعت نترسیدن از کتک خوردنه پس چرا اسم و رسمت رو مثل آدم نمینویسی فردا بیایم شجاعتت رو اندازه بگیریم.

    آدمهایی شجاعت دارن که برای امرار معاش مثل مردم دیگه زحمت بکشن و خانواده شون رو چه کم و چه زیاد با نون حلال سیر کنن نه این که مثل تو چشم به استخوانهای پرتاب شده از طرف یه سگی مثل خودت داشته باشن

    فکر کردی مثل تو شدن خیلی زحمت داره یا شجاعت زیادی میخواد؟

    ضمنا اسمم رو هم اون بالا گذاشتم برو به لیستت اضافه کن

  18. بهنام ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    مردک همین که اسمت رو شیرزاد گذاشتی معلومه از بزغاله هم بزدل تری.
    زنان و دختران سرزمین ما نشون دادن از همه شما جوجه بسیجیان مزدور ولایت شجاع ترند چرا که با دست خالی به مصاف گرگ صفتان با بن دندادن مسلح می آیند.
    شما هم مثل نوکران صدام و سایر دیکتاتورهای تاریخ همین الان به فکر یه چاه توالت باش که به زودی باید متواری بشی.

  19. محسن ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۷ ب.ظ

    شیرزاد روبه صفت جان
    خانم علینژاد نگفتن ترس دانشجو را ناگزیر به فرار کرده. اگه یه بار دیگه مطلب رو بخونی منظور ایشون را متوجه میشی. ایشون نوشتن:
    “اگر باز هم فرض را بر این بگذاریم که خبرهای کودتاگران درست بوده و ترس، دانشجو را ناگزیر به فرار کرده است، کجای این ترس بالیدن دارد…”

    تو هم که مثل اربابت حسین بازجوی پفیوز با نعل وارونه زدن و تحریف واقعیتها می خوای خودی نشون بدی. شما جوجه بسیجیان مزدور اگر دین ندارید، حداقل مثل این خانمهای مبارز کمی مرد باشید!

  20. هستی ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۱۴ ب.ظ

    چه کسی می ترسد؟
    آن‌کس که باتوم‌اش را روی سر زنان و دختران و حتا پیرزن‌ها فرومی‌آورد تا مبادا شعاری بدهند و تجمعی شکل دهند یا مجید توکلی و فعالین دانشجویی؟ آن‌کس که پرده دور دانشگاه می‌کشد تا مردم جنایت‌های‌اش را نبییند یا آن دانشجویانی که با شجاعت در برابر باتوم و گاز اشک‌آور و خشونت بسیجی‌ها و نیروهای انتظامی می‌ایستند؟ آن کسی می‌ترسد که امروز پرده‌یی به اندازه‌ی تمام دانش‌گاه تهران روی سر تمام نیروهای‌اش کشیده بود. آن کسی می‌ترسد که پشت پرده کارهای‌اش را انجام می‌دهد. آن کسی می‌ترسد که جرات ندارد کارش را در برابر چشم مردم انجام دهد. آن کسی می‌ترسد که تعدادی بسیجی را به جای دانشجو با اتوبوس و پرداخت پول به دانشگاه می‌آورد تا چهارتا شعارشان را در صدا و سیما‌ی‌اش پخش کند. آن‌کسی می‌ترسد که هر روز شعله‌ی اعتراض‌ها را بلند‌تر می‌بینند اما سرش را هر روز بیش‌تر در برف فرو می‌کند.

  21. شهناز ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    آقاویا خانم شیرزاد
    جنبش سبز ترسو نیست ، بلکه عاقل است این شرط عقل است که خودت را از ددمنشان حفظ کنی تا با همرزمان خود همیشه در صحنه حاضر باشی.

  22. فرید ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    خانم مسیح علی نژاد عزیز. تا کی باید دست روی دست بگذاریم و شاهد کتک خوردن جوانان دانشجو از “جانفداهای رهبری” باشیم؟
    اصلا آیا ایشان چنین حقی را طبق قانون داشته اند که به جای تربیت جانفدا برای میهن یا برای دین ، از بودجه بیت المال برای شخص خودشان “جانفدا” تربیت کنند و نام بسیجی هم بر روی آنان بگذارند؟
    اگر مثلا خبرگان رهبری از ایشان سلب صلاحیت کنند تکلیف کشور با این جانفداها که به گونه ای تربیت شده اند که فقط در خدمت اوامر شخص ایشان باشند چیست؟

  23. رضا ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۵ ب.ظ

    آقا یا خانم شیرزاد، یا شما واقعا متوجه منظوری که مسیح داشت نشدید یا خودتون رو به نفهمی میزنید؟!
    این دو ترس البته که جنسشان متفاوت است. الحق و به درستی مسیح در سانفرانسیسکو فریاد برآورد که از این پس حکومت میترسد و همه این رفتارهای خشونت آمیز آیا معنی دیگری جز ترس حکومت و تلاش برای بقا را نشان می دهد؟!
    و از طرفی مگر می شود یه لشکر وحشی به یک فرد بی دفاع حمله کند و با تمامی ابزارها به ضرب و شتم بپردازد و شخص نهراسد و البنه جالب تر دیدن تصویرهایی است که این روزها از مردم دیده می شود که چگونه با دست خالی جلوی باتوم به دستان رژیم می ایستند و اینها را به جز دلیری و شجاعت این مردم، به چه چیزی می توان تعبیر کرد؟!

  24. رضا ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۶ ب.ظ

    آقا یا خانم شیرزاد، یا شما واقعا متوجه منظوری که مسیح داشت نشدید یا خودتون رو به نفهمی میزنید؟!
    این دو ترس البته که جنسشان متفاوت است. الحق و به درستی مسیح در سانفرانسیسکو فریاد برآورد که از این پس حکومت میترسد و همه این رفتارهای خشونت آمیز آیا معنی دیگری جز ترس حکومت و تلاش برای بقا را نشان می دهد؟!
    و از طرفی مگر می شود یه لشکر وحشی به یک فرد بی دفاع حمله کند و با تمامی ابزارها به ضرب و شتم بپردازد و شخص نهراسد و البنه جالب تر دیدن تصویرهایی است که این روزها از مردم دیده می شود که چگونه با دست خالی جلوی باتوم به دستان رژیم می ایستند و اینها را به جز دلیری و شجاعت این مردم به چه چیزی می توان تعبیر کرد؟!

  25. Green Woman ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۵ ب.ظ

    خانوم مسیح ، نوشته شما بسیار متین بود.
    شیرزاد جان:
    همه ما (حتا شما) از تجاوز و شکنجه و تفنگ و باتوم میترسیم و با این حال برای حق و حقوقمان، و برای استقرار دموکراسی مبارزه میکنیم . و این، کار جنبش سبز رو با ارزشتر میکنه. تفنگ در دست شما و قلم در دست ما ببینیم کی بلاخره پیروز میشه.

    پس میگن این بسیجیها معلول ذهنی هستند درسته ظاهرا؟ 

  26. amin ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۱۴ ب.ظ

    مغلطه کردن کاری نداره آقا شیرزاد …. به سمت هرکی سنگ بزنی از ترسش سرش رو می دزده ولی بهش نمیگن ترسو ! کسی که میدونه وقتی میره تو خیابون با باتوم و گاز ازش پذیرایی میشه و باز هم میاد اون شجاعه …. نه اون کسی که از ترس جونش باتوم به دستش میگیره و به مردم شلیک میکنه !

  27. مانی ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۶ ب.ظ

    عکس مونتاژ است.
    بعلاوه اینجور سایتها هیچ خواننده ای به جز خودشان ندارد.و خبر را بزرگنمایی میکنند.
    حتی اگر مجید عزیز چنین شیوه ای را به کار برده باشد تاکتیک صحیح و خوبی بوده است و تازه آبروی او مهم تر از آبروی عزیزانی که مورد تجاوز قرار گرفتند و آن را با دلاوری تمام در رسانه ها افشا کردند و با این کار نام خود را در فهرست عزیزترین فرزندان ما ثبت کردند نیست.
    در هر حال دیر نخواهد بود که اینبار به جای عکس دانشجویان مبارز و سربلند جنبش سبز عکس اربابان ظلم را در جراید ببینیم که چگونه ریش های بلند عوامفریبی را تراشیده و عمامه های بزرگ خرافه فروشی را برداشته اند و با مصرف ماتیک و سرخاب سفیداب قصد فرار از دست مردم را دارند.
    اندکی صبر…

  28. amin ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۶ ب.ظ

    خیلی جالبه !!! بسیج دانشگاه تهران تو سایتش نوشته اقلیتی در دانشگاه فقط برای تشکیل نشدن کلاس ها دست به تضاهرات زدن ! یکی نیست بهشون بگه اگه ما اقلیت بودیم شما هم دانشجو پس چرا کلاس ها تشکیل نشد ؟! به خاطر اقلیت کلاس ها رو منحل میکنن ؟!! اگه شما زیادین برین سر کلاساتون تا منحل نشه !

  29. amin ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۸ ب.ظ

    با این حرفت موافق نیستم : “از سویی باید غمگین بود برای کسانی که به حجاب باور درونی دارند”

  30. maani ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۴۷ ب.ظ

    عکس مونتاژ است.
    بعلاوه اینجور سایتها هیچ خواننده ای به جز خودشان ندارد.و خبر را بزرگنمایی میکنند.
    حتی اگر مجید عزیز چنین شیوه ای را به کار برده باشد تاکتیک صحیح و خوبی بوده است و تازه آبروی او مهم تر از آبروی عزیزانی که مورد تجاوز قرار گرفتند و آن را با دلاوری تمام در رسانه ها افشا کردند و با این کار نام خود را در فهرست عزیزترین فرزندان ما ثبت کردند نیست.
    در هر حال دیر نخواهد بود که اینبار به جای عکس دانشجویان مبارز و سربلند جنبش سبز عکس اربابان ظلم را در جراید ببینیم که چگونه ریش های بلند عوامفریبی را تراشیده و عمامه های بزرگ خرافه فروشی را برداشته اند و با مصرف ماتیک و سرخاب سفیداب قصد فرار از دست مردم را دارند.
    اندکی صبر…

  31. محسن ۱۷م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۱:۵۲ ب.ظ

    هیچ اصرار ندارم که ثابت کنم این اقای مبارز با چادر فرار کرده یا نه
    اما بسیار از شما متشکرم که باز هم با لجبازی و زیر بارنرفتن حقیقتی که خودم بهش اطمینان دارم (بله و مهم هم برای من این است که خودم اطمینان داشته باشم ) بار دیگر بهم ثابت کردید راهی که انتخاب کرده ام و میروم درست و حق است

  32. ali ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۰۸ ق.ظ

    من چقدر خوشحالم که این اتفاق افتاده. البته برای به اسارت در آمدن مجید عمیقا ناراحتم. اما اینکه یک مبارز بخاطر نبرد با رژیم و بخاطر جلو بردن جنبش خودش را زیر لباس زنانه پنهان بکنداتفاق زیبایی ست. به باور من بالاترین مرحله ی جنبش سبز. ایکاش بنی صدر هم با لباس زنانه فرار کرده بود. ایکاش ما هم لباس زنانه به پوشیم. ای کاش لباس زنانه نماد انقلاب سبز بشود. من چقدر امروز بعنوان یک مرد مفتخرم و چقدر احساس غرور می کنم. متشکرم مجید که ما را آزاد کردی.

  33. لیلا ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۴ ق.ظ

    باید به این آقایی که در مورد ترساندن هموطنانش با افتخار می گوید گفت (البته این ها بی وطن هستند و وطنشان پول وجیره ای است که از پول نفت ایران می گیرند) گفت که ترس از مورد آزار و اذیت قرار گرفتن و شکنجه و تجاوز های مزدوران بی غیرتی چون او یک مساله انسانی و کاملا طبیعی است .هیچکس از درد و تحقیر و شکنجه شدن و زندان های اسلامی خوشش نمی آیدولی دلم می خواهد یادش باشدکه روزی بسیار نزدیک ، این آقا و دوستانشان با لباس زنانه که هیچ، با پوست حیوانات دنبال پناهی می گردند و هیچ جایی نمی یابند.عدالت و روز جزا خیلیل نزدیک است
    مزدور به هوش باش

  34. مهشید ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۵ ق.ظ

    ۱٫ پیشنهاد می کنم کامنت آقا یا خانم شیرزاد را ندیده بگیرید، چون خیلی نامربوط است. به نظرم “خشونت و پرخاشگری” نشانه ترس است، مثلا اگر ترسی (هر چند موهوم) از دانشجو وجود نداشته باشد، لزومی ندارد با او با خشونت برخورد شود.
    ۲٫ من در پلی تکنیک بودم وسخنرنی مجید توکلی را دیدم، بسیار متهور و شجاع بود، اعتراف می کنم که من از حرفهای او ترسیدم و صورتم را پوشاندم و از جمع فاصله گرفتم که تصویرم در فیلم و عکسهای ماموران پیدا و پنهان نیفتد و در حالی که او بالای پله ها به طور واضح صحبت می کرد!
    ۳٫ من دختر هستم، اولین واکنشم نسبت به این خبر این بود که مگر لباس زنانه یا اصلا زن بودن چه ننگی در خود نهفته که به عنوان وسیله تحقیر مورد استفاده قرار می گیرد؟؟!! به نظرم اگر مثلا یک چریک بخواهد این گونه از دست دشمن بگریزد، این کار کاملا منطقی و عقلانی است. (البته قیاس مع الفارق بود، اینجا که چریکی در کار نبود، فقط یک دانشجو بود)
    ۴٫ یاد زندان ابوغریب در عراق افتادم، آنجا هم برای تحقیر و آزار زندانی از شیوه مشابهی استفاده شده بود. این شیوه فقط در جوامع مرد سالار معنی دارد.
    ۵٫ ممنون از مسیح عزیز و ببخشید که اینقدر طولانی شد.
    …………………………………………
    ممنونم مهشید جان به خاطر اعتراف صادقانه ات از ترس. شیرزاد هم آدم است و در ایران دارد زندگی می کند . باید صبور باشیم و بشنویم تا جایی که خیلی بی ربط به جان ما نیافتند .

  35. ساناز ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۱۵ ق.ظ

    برای شیرزاد: سبزها هیچگاه نگفته اند که نمی ترسند, ما می ترسیم و با وجود ترسمان باز هم حرکت می کنیم این به نظر من یعنی شجاعت!

  36. یاشار ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۴۴ ق.ظ

    فقط شاید دیوانگان و کودکان کم فهم رودرو با حیوانی ددمنش و هار امکان دارد نترسندو یک آدم عاقل طمان در برابر حیوانی ددمنش نمی گریزد که سلاحی در دست داشته باشد (حداقل یک تکه چوب)و اگر بخواهیم ترس و شجاعت را ببینیم باید سلاحی (بجز جان و اتحادش)هم در دست دانشجو و معترضین گذاشت آن وقت دید چه کسی می ترسد
    زن هی ورق می زد آیینه را
    مرد قمه کشید به کشتن خویش
    آیینه صد تکه شد
    زن امامحو شد در هوا
    با آرزوی صبوری برای مسیح تا روز تصلیب

  37. محمد ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۳۰ ق.ظ

    انگار پیژامه به تن زندانیان کردن برایشان کافی نبود. حالا به خیال خودشان راه حل دیگری پیدا کرده اند. متأسفانه این نوع «تحقیر» به ج.ا. خلاصه نمی شود، اگرچه در جامعه مردسالار ما همه چیز به صورت خشن تر بروز می کند. فرض کنید که در همین ممالک غربی به تن یک زندانی لباس زنانه کنند و به او آلات و زیور زنانه بیاویزند. آیا اینکار به عنوان تحقیر زندانی به حساب نمی آید؟

  38. صبا ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۴۵ ق.ظ

    ممنون عالی بود

  39. ارمین ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۴۹ ق.ظ

    این احمق ها از فتوشاپ هم بلد نیستند استفاده کنند.عکس مجیدرو فتوشاپی کردند ولی یادشون رفته ریش هاش رو محو کنند .خدایا شکرت که دشمن ما را احمق افریدی

  40. Amir ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۵:۴۸ ق.ظ

    I have always enjoyed reading your powerful articles. Your logic, your reasoning, your ability to put together such strong and irrefutable arguments are absolutely awesome and mind-blowing. I bow to your intelligence, integrity and bravery. You are a true lioness of our motherland. We are proud of you

  41. سعید ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۰۱ ق.ظ

    خانم علی نژاد حرفهای دل ما را خوب می زنی
    فیلمی دیدم از شعارهای اعتراضی دختران دبیرستانی و احساس کردم انگار اینها بیش از همه از اینکه بهترین سالهای زندگیشان می بایست صرف مبارزه برای حقوق اولیه فردی و اجتماعی شان شود نگران هستند. این روزها به زندگی جوانهای زیر بیست سال اروپایی نگاه می کنم و افسوس می خورم که چرا بهترین سالهای زندگی دختران چند نسل از ما در زندان خانواده و جامعه صرف شد و پسران ما هم به قول یکی از تئوریسین های آقایان مشغول تقویت تخیل جنسی!!بودند و از برقراری رابطه انسانی و چه بسا عاطفی با نیمی از هم سن و سالانشان محروم بودند.

  42. میرزا کوچک (نظر دوم) ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۳۷ ق.ظ

    یک جمله ی طنزی هست مربوط به زمان شاه که بسیار جالب هست و بسیار مناسب زمان امروز:

    “شاه ارتش دارد
    شاه پول دارد
    شاه نفت دارد
    شاه قدرت دارد
    شاه همه چیز دارد
    اما نمیدانم چرا
    از خودکار بیک ما میترسد!!!!”

    تقدیم به همه ی سبزاندیشان و تقدیم به هموطن عزیزم
    مسیح علی نژاد که فرسنگها دورتر از این سرزمین قلبش وقلمش برای این وطن می جوشد.

  43. Dalghak.Irani ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۸:۱۹ ق.ظ

    دخترم مسیح نازنین؛
    خیلی ممنون از نوشتۀ زیبایت. نظرم را در”khodnevis ” گذاشته ام ودر ضمیمه تکرار می کنم. واما بعد:
    ۱ – به “تک” شیرزاد ها بیش از آن که خودت پرداختی وقت تلف نکنیم. بقول دوستمان از “شیر”زادش! پیداست شجاعتش.
    ۲- نکته ای را گفته بودی مجمل برای استفاده از نماد حجاب اجباری برای خلع سلاح “تنها دغدغه روحانیان سنتی وعام وتنهافریب روحانیان سیاسی یک فرهنگ ناموسی مرد سالار= مشکل مادر”ضدیت با حضور زنان در عرصۀ عمومی” هشیار شدم.
    ۳- خوب هم است که این ایده را پرورش بدهیم وتبلیغ کنیم که از ابتکار مجید توکلی یک پیروزی جدید بسازیم.
    ۴- مثلا” تعدادی از مردان جوان معترض دراولین مراسم بعدی با پوشش زنانۀ تحمیلی ظاهر شوند.یا…هو

    Dalghak.Irani در ۰۹/۱۲/۲۰۰۹ ۰۰:۰۵:۵۸
    image
    1
    Thumbs Up Thumbs Down
    من هم از واکنش شما بیشتر از اقدام “فارس”ناراحت وعصبانی شدم. مثل اینکه تیتر زنندۀ این خبر خودش بیشتر از اصل خبر مستوجب سرزنش اصلاح طلبان جنبش سبز است. هر اقدام مسالمت آمیز وغیر مزاحم برای “دیگری” ودرراه آزادی ایران باعث افتخار است. حتی بنظر من این عمل توکلی که مبارزی هزینه داده، شکنجه شده وزندان کشیده است – وحالا که توسط آدم فروشان پست لورفته است وتوکلی نازنین مجدداً به سیاهچال های داغ ودرفش برگشته- می تواند تأکیدی بر استراتژی جنبش سبز باشد: مااز هر ترفند مسالمت آمیزی استفاده خواهیم کرد تا شماخون ریزان رااز تاج وتخت غصبی تان پایین بیاندازیم. تعجب از این است که شما هم مثل توصیۀ “برادرحسین” به رهبران جنبش که گفته است: “ازترس شان نیامدند” لابد معتقدید که توکلی ها باید خودشان داوطلبانه می رفتند به محضر عالی جنابان که ما شجاعان را دستگیر، زندانی واعدام کنید. تا کیهان تیتر بزند که:توکلی داوطلبانه به خیانت ها وجاسوسی هایش اعتراف کرد واز مقام معظم رهبری تقاضای بخشش ورأفت اسلامی کرد. لطفاً تیترتان راپس بگیرید. یا…هو

  44. Kavex ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۲ ق.ظ

    خانوم علی‌نژاد و دوستان دیگر، فارغ از این نکته که چه حرف یا اندیشه یا نگرشی درست یا نادرست هستش، خواهش می‌کنم قبل از هر پیشنهادی به این دقت کنن که اگر به موفقیت این جنبش علاقه دارین برآیند کارها و پیشنهاداتتون باید همراه کردن عموم مردم باشه. قبل از مطرح کردن هر پیشنهاد و یارکشی برای انجام دادنش لطفا دقت کنید که نتیجه و تاثیر اون در افکار عمومی‌ چه خواهد بود. ممکنه من با کسی‌ بحث و جدل کنم در جمعی‌ از دوستانی که همگی‌ طنز طعنه آمیز و تلخ رو میشناسند و درک میکنند، پس ازش استفاده می‌کنم. اما اگر در کف بازار در حال بحث با یه کوپن فروش هستم که بهم فحش ناموسی میده نمیتونم از برنارد شاو براش نقل قول کنم و انتظار داشته باشم اطرافیان هم که اونجا هستن برام کف بزنن و تأییدم کنن.
    …………………………………..
    دوست عزیز کاملا منطقی و به جاست حرف شما اما یادمون نره ما توی یک کار نمادین قصد نداریم همه مردم را همراه کنیم. این فقط یک همراهی مجازی است. به عنوان مثال اگر خودتون یا برادرتون را وادار می کردند به زور لباس زنانه بپوشه در اوج سرخوردگی خوشحال نمی شدید همراهی جمعی را می دیدید. گاهی باید به تاثیر گذاری هایی با دایره محدود فکر کرد که خود دریایی از شور را سبب ساز است.

  45. iman ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۶ ق.ظ

    سلام مسیح , می دونی چه حسی دارم ؟ وفتی می بینم مردم اینقدر قوی شدن و اینقدر باشعورن به ایرانی بودنم افتخار می کنم . تو هر جا می شینی بهت می گن باید مبارزه مسالمت آمیز باشه و … واقعا جالب نیس ؟ که چقدر مردم با شعوری داریم ؟ مطلبتو خوندم واقعا از ته دل می گم . مطمئنم یه روزی خیلی نزدیک می رسه که هر زنی با هر ÷وششی که خواست بره بیرون ( بی حجاب , با روسری یا با چادر ), درباره شیرزاد , مسیح من یه سوال دارم اگه تونست خودش جواب بده خیلی باحال می شه . خب شجاع الدوله یه آدرسی می ذاشتی ماها از خجالتت در میومدیم . تو خودتم شجاع نیستی و به قول ساناز ما می ترسیم ولی باز میایم تظاهرات . ما می ترسیم که بمیریم ولی میایم تظاهرات . ما می ترسیم بهمون تجاوز کنین ولی بازم میایم تظاهرات . ما می ترسیم دانشگ
    اه تعلیق بشیم ولی بازم میایم تظاهرات . شیرزاد به قول آرش حجازی فقط می تونم بهت اینو بگم که : خدایا ببخششون و کاری کن هدایت بشن
    شیرزاد می دونی فرق ما و تو چیه ؟ به لطف خدا وقتی ایران دموکرات شد تو به عنوان یه عقیده می تونی به همه ی ما بگی فریب خورده و ما هم کاری به عقیدت نداریم و تفتیش عقیدت نمی کنیم ولی تو و امثال تو چی ؟
    برای همین همه ی بچه های سبز :
    (( نترسید نترسید ما همه با هم هستیم ))
    مسیح خانم همیشه شاد و موفق باشید که می دونم هستید
    خیلی دلم می خواد یه روزی همه ی شما رو ببینم ( شما , زیدآبادی – بهزاد نبوی – شیوا نظرآهاری – ژیلا بنی یعقوب – باطبی – علیرضا رضایی – نیک آهنگ کوثر و … ) می دونین چیه ؟ دوستای خوبی برای هر ایرانی می تونین بشین
    ………………
    حتما یه روز توی دفتر روزنامه خودمون تو ایران میبینیم هم را ایمان عزیز.

  46. peerooz ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۴۰ ق.ظ

    سرکار خانم علی نژاد،
    “قصه تحقیر مجید توکلی ، قصه حقارت زنان سر زمین من هم هست ” در حقیقت اصل مطلب بود و بقیه مقاله چیزی به زیبائی آن نیفزود. خانم! فاطمه رجبی در ننگ نامه خود این عکس را به نشانه تحقیر دو سه بار در صفحه ی اول خود گذارده است. خاک بر سر زنی که پوشیدن لباس زنانه را نشانه تحقیر بداند حتی اگر لباسی به مسخرگی چادرو چاقچور باشد که خود آنرا میپوشند. بنظر من چون تقیه در فقه شیعه از نماز و روزه واجب تر است پوشیدن این لباس توسط مردان در صورت ضرورت نه تنها کاملا مقبول و پسندیده بلکه واجب شرعیست .

  47. بهمن ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۳۰ ب.ظ

    بسیار پیشتر از اینها سعدی پاسخ این کوته فکران را داده است:
    تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

  48. آذر ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۲۰ ب.ظ

    مسیح جان در کمال زیبایی قلمت حرف دل همه رو بیان

    میکنه!!!

    حتی اگر آقای توکلی این کار رو هم کرده باشه نشون دهنده ی شجاعت,جسارت و ضد تحجر بودنشون هست…

    و خب حقیقتی که به عنوان یه دختر ایرانی من رو آزار میده اینه که همیشه فکر میکنم اگر قرار بود حکومتی ۳۰ سال پدرها,برادرها و همسران ما رو این گونه تحقیر کنه هرگز به این سن نمیرسید…ولی واکنش مردها در این ۳۰ سال……..!!!

    پیشنهادتون هم جالبه ولی خب از اون جایی این طایفه ی عجیب الخلقه از هیچ گونه تهمت زدنی دریغ نمیکنن پس فردا در میان که آره اینا جنبش منحرفان!!!!:-O

    حقیقتش همون بهتر کم کم خود ما زنا در کنار هم این چیز اضافی رو کنار بزاریم…تا همین جاشم هر کاری کردیم خودمون کردیم چه بسا خیلی از موارد دیگه هم بدون حضور زنان امکان پذیر نبوده و نیست((چقدر این زن و مرد گفتن و تفاوت قائل شدن برای آدما از روی یکی دوتا هورمون جنسی زشته ولی خب گاهی آدم مجبوره…!!))

    من یکی که ۱۳ آبان به لطف یه برادر بسیجی یا لباس شخصی(فرقشون چیه؟من فقط میدونم جفتشون چماق دارن ته ریشم دارن گاهیم دوربین دستشونه و در سایز انسان معمولی هم نیستن) شالم به باد رفت و در کمال نشاط با موی باز تا خونه دویدم و از همین جا دست اون برادرو میبوسم که مثلا میخواست آبروی منو جلو ملت ببره……!!

    به امید روزی که مقاله هات رو در روزنامه های خودمون بخونیم…

    به امید بازگشت به وطن برای شما مسیح عزیز,دوست نازنین وبقیه دوستان اونور که ما دلمون واسه این ور بودنتون یه دنیا تنگه!!!

  49. mahmood ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۲:۵۲ ب.ظ

    راست راستی فکر میکنید همه مردم ایران شبیه خواننده های این وبلاگ فکر میکنند و لباس زنونه براشون فرقی با لباس مردونه نداره ؟
    اگر اون مرد ژاپنی خیال میکرد این استدلال که (هر قانونی برای زنهاست برای مردها هم باید باشه) باعث میشه میزبانانش جلوی استدلالش کم بیارند حرجی بر او نیست اما شما که از تاریخ و فرهنگ این مملکت خبر داری چرا از این پیشنهاد های غیر عملی میدی؟
    اولا: عده نه چندان کمی از کسانی که این روزها توی خیابون شعار می دهند مشکلشون با حکومت تقلب است نه اینکه فکر بکنند لباس زنونه پوشیدن عیب نداره.متاسفم ولی این واقعیت جامعه ماست
    مطمئن باشید اگر عده ای پیشنهاد شما را جدی بگیرند (از آقایان) و روسری به سر کنند جنبش سبز در بین بخش هایی از مردم (که اتفاقا از حکومت دل خوشی هم ندارند) مضحکه میشه
    ثانیا: لباس جنس مخالف را پوشیدن در همه جای دنیا خنده داره.اگر حرف من را باور ندارید فقط به یاد بیاورید اون همه فیلم کمدی که در کشورهای غربی ساخته شده(جایی که زن و مرد برابرند) و در اونها کسی لباس جنس مخالف را میپوشه.
    خندیدن به کسی که لباس جنس مخالف را پوشیده یک واقعیت جهانی است.اگر به جای آقای توکلی عکس یک دانشجوی دختر را می انداختند که برای خودش سبیل مصنوعی گذاشته بود همین قدر خنده دار از آب در میومد.این ماجرا نه ربطی به مردسالاری داره نه دین اسلام (اونطور که بعضی از کامنت گزاران نوشتند)نه دعوای سنت و مدرنیسم
    مسئله خیلی ساده است: یا آقای توکلی از ترس بلاهایی که ممکن بوده بعد از دستگیری به سرش بیاورند این لباس را پوشیده و فرار کرده یا اینکه بعد از اینکه او را گرفتند این لباس را به زور به او پوشانده اند.
    در هردو حالت این نشاندهنده آن است که حکومت ما چه اندازه ترسناک شده است

  50. emami ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۲:۵۸ ب.ظ

    man mdtha ast kh az trig mgalat shoma ra mishnasam omidwaram mowafg wa moayad bashi dokhtaram agar wagt kardi jawab iimel man ra bdh motashkeram

  51. مسعود ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۷ ب.ظ

    بسیار از خواندن نوشته هایت می آموزم. دست مریزاد.

  52. saboor ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۹ ب.ظ

    با درود به خانم علینژاد
    نگاهی به نوشته جدید آقای علیرضا رضایی در این مورد بندازید. حق با کیست؟
    http://alirezarezaee1.blogspot.com/2009/12/584.html

    ………………………………………………………….

    ممنونم از بابت لینک. دنبال حق نباید بگردیم میون این دو مطلب. هر کسی نظر خودش رو گفته . ایشون هم طنز نویس خوبی هست که گاه می گریاند و گاه می خنداند. یه اشتباه کوچولو کرد . بنده اگر پیشنهاد به اون وحشتناکی را طرح کردم ،این هیچ ارتباطی به باقی زنان و فمینیست ها نداشت که همه را به یک چوب بزنند.

  53. مسعود ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۷ ب.ظ

    یادم رفت از شیرزاد هم گفته باشم. جان گفته شیرزاد این جمله است که “ترس و شجاعت تزریقی نیست تحصیلی است در ذات انسان باید بجوشد”… احسنت… احسنت.. یادداشت می کنیم تزریقی مخالف تحصیلی. تحصیلی برابر است با ذاتی..

  54. marzie ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۵۷ ب.ظ

    سلام
    اگرچه در مورد مجید توکلی حق مطلب را ادا کردید ولی در مورد بنی صدر کمی تامل کنید. سن من اجازه نمی دهد درک درستی از شرایط سیاسی زمان او داشته باشم ولی تا جایی که می دانم سیاستمداری بود که حود را در جنایات رژیم سهیم نکردانتقادی که به اصلاح طلبان امروز و سیاستمداران دیروز وارد است: چرا آن زمان که بر سر قدرت بودید در برابر جنایات و حق کشی ها سکوت کردید امروز که کنار گذاشته شده اید ندای آزادی حواهی سر میدهید؟ ولی بنی صدر از زمانی که بر سر قدرت بود اعتراض کرد و نهایتا از قدرت چشم پوشی کرد. قصه لباس زنانه پوشیدن او هم از آن دروغهی غیر قابل درک است. مجسم کنین می حواهید از مرز رسمی کشور حارج شوید آیا ÷وشیدن لباس زنانه کمکی می کند؟بنی صدر از فرودگاه مهرآباد با هواپیما از کشور حارج شد اگر هماهنگیها انجام شده بود چه نیازی به تغییر لباس بود؟اگر هماهنگی نشده بود چگونه امکان دارد؟ کمی به این فکر کنید . من اخیرا مصاحبه های او را خواندم و برای کشورم متاسف شدم که چنین روشنفکری را بر نتافت

  55. مینا ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۵۸ ب.ظ

    مسیح عزیز خیلی زیبا می نویسی همیشه نوشته هایت را با علاقه می خوانم و دنبال می کنم::: جوابیه ات به شیرزاد عالی بود. ممنون
    هر چند همگی دوستان در کامنت هاشون خیلی منطقی و محکم جواب شیرزاد نامی را دادند اما با اجازه من هم نظر خودم رو این طور می نویسم:
    امثال شیرزاد باید هم احساس شجاعت کنند وقتی که دولت و نیروی انتظامی و نیروی سپاه و بسیجی و لباس شخصی و مقام عظما، همه و همه پشتشون هستند و ازشون حمایت می کنند!! این نوع شجاع بودن هنر نیست.
    کاش کمی فکر می کردند بعد قضاوت می کردند… آن وقت شاید می توانستند ترسیدن منطقی یک عده پیر و جوان و دانشجوی بی دفاع را – که با وجود آگاهی از هر گونه برخورد سبعانه، باز هم با شجاعتی بی مثال در برابر این لشگر ددمنش و مسلح مقاومت می کنند – به سخره نگیرند!
    نترسید نترسید ما همه با هم هستیم

  56. بهمن ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۳۰ ب.ظ

    بسیار پیشتر از اینها سعدی پاسخ این کوته فکران را داده است:
    تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

    شخصیت مجید توکلی برای ما همچنان باارزش است.
    لباس نشان دهنده شخصیت افراد نیست که برخی میکنند با پوشاندن فلان لباس میتوانند از شخصیت افراد بکاهند.

    اگر پوشش نشان دهنده شخصیت است پس بهتر است خامنه ای ریشش را از ته بزند و کراوات بزند چون بدجوری آبروی پوشش آخوندی را برده است. هرچند مردم ایران مانند این ابلهان فکر نمیکنند. خامنه ای چه عبا بپوشد چه کراوات بزند یک شخصیت منفور است؛ شخصیت احمدی نژاد در هر لباسی که باشد (میخواهد کت و شلوار باشد یا کاپشن و شلوار) فرومایه است.
    زنان ایرانی چون زهرا رهنورد چه در چادر باشند نه تنها برای ایرانیان که برای جهانیان باارزش است یا شیرین عبادی که در کت و دامن و بدون حجاب اجباری است برای ایرانیان و جهانیان باارزش است.

    سعدی صدها سال پیش فهمید که لباس نشان دهنده شخصیت افراد نیست بلکه وجدان و کردار انسان ها آنها را کهتر و مهتر میسازد ولی هنوز این کوته فکران نمیتوانند بفهمند.

  57. kevan ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۴۱ ب.ظ

    آقای شیر زار

    مگر ارباب کبیرتان نفرمودند که از گاو باید ترسید چون عقل ندارد ، شاخ دارد و زور. متاسفانه فراموشی گرفته اید و یا خود را به نفهمی میزنید. شجاعت و خریت دو مقوله جداست ، آیا پریدن زیر قطار شجاعت است؟ آقای عزیز فعلا که به سر نیزه تکیه داده اید، شجاعتتان را موقع نشستن روی آن خواهیم دید

  58. avisheh ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۵:۵۸ ب.ظ

    مسیح عزیز،
    با تشکر فراوان از نوشهٔ بسیار به جا و درست. طبق معمول کیف کردم.
    مایه افتخار هستی‌.

    آویشه

  59. شیرزاد ۱۸م آذر ۱۳۸۸ ، ۸:۳۴ ب.ظ

    حرف حق انقدر تلخ و دردناکه؟
    من که چیزی از خودم نگفتم
    مسیح خانم در سانفرانسیسکو ظاهراً جوگیر شده بودند و با این تصور که پرده آخر نمایش در حال اجراست نوید آن را دادند که
    سی سال ما ترسیدیم حالا نوبت حکومته که بترسه
    حالا هم ظاهراً فتوایشان یادشان رفته و مجوز ترسیدن سبزها را مجدداً صادر کرده اند
    آینه چون نقش تو بنمود راست
    خود شکن آئینه شکستن خطاست
    خوب وقتی نسنجیده حرفی می زنید تبعاتش رو هم بپذیرید
    اگه مشکلتون با فحاشی به من و امثال من برطرف می شه پس ای دشنام ها بر من ببارید و خدا شفاتون بده

  60. خلیل ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۱۲ ق.ظ

    سلام، چند سال پیش به یکی از دوستانم پیشنهاد کردم اگر ۹ نفر مرد پیدا کنی که حاضر باشند مانتو و روسری زنانه بپوشند، من هم دهمی اش هستم تا ببینیم که جمهوری اسلامی چکار می تواند بکند. مانتو و روسری که برای مردان جرم نیست.

    دوم این که جنبش اجتماعی زنان با شکستن حصار خانه ای که ما مردان برایشان ساخته بودیم شکسته است، و آنان بخش مهمی از جنبش مردمی را تشکیل می دهند. بدون آنان این جنبش اگر از حرکت نایستد، بسیار کند خواهد شد.

  61. wolf ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۲:۵۸ ق.ظ

    merci masih,kheyli aaaali bood

  62. eka ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۱۲ ق.ظ

    برای من مسئله این است که این نامردان حقیر، زن را چنان حقیر می پندارند که برای تحقیر یک مرد چاپ عکس او با لباس زنانه به نظرشان جالب ترین راه می رسد.
    به امید روزی که دست تمام این بی حرمتان زن ستیز از سرنوشت ما کوتاه شود

  63. siavash ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۷:۴۲ ق.ظ

    مسیح جان ، جواب ان الاغک را(شیرزاد) خوب دادی،بسیار لذت بردم :شاد باشید

  64. آرمین ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۸:۳۳ ق.ظ

    اینها خیلی بیشرفند چون ازهر راهی واردمیشوند تافرزندان راستین این خاک رالگدمال کنند.اما اینبار کورخوانده اند چون ما بیشماریم.

  65. Random Guy ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۰۷ ب.ظ

    بر سر مادر من ۳۰ است که به زور چادر و چاقچور گذاشته‌اند. بر سر میلیونها ایرانی بر خلاف میلشان چادر گذاشته‌اند تا تحقیرشان کنند. آیا با چادر گذاشتن کسی فاطمه رجبی می‌شود؟ اگر شده‌ بودند که دیگر جنبش ما قلب تپنده‌ای بنام «ندا»‌ نداشت. گیرم که مجید، نه در زندان، که در بیرون از زندان از ترس حکومت، چادر بر سر گذاشت تا شناخته نشود. رژیم ایران چه؟ آیا از وحشت مجید نیست که بر خود می‌لرزد و مجبور است که او را در زندان نگه دارد؟
    چادری که به زور بر سرمان کرده‌اند نشان شرم نیست، که نشان زورگویی یک رژیم سفاک است. لباسی که باید از پوشیدن آن شرم داشت «عبا و عمامه» هست. این لباسی است که موشها به تن کرده‌اند و به انبار زده اند. مملکت را بالا کشیده‌اند و هر گوشه ای‌ را به فضله نحس خود نجس کرده‌اند. بوی گندشان حالم را به هم می‌زند. ظاهر کریهشان ملا‌ل آور و افسرده کننده است، مخصوصا آن عمامه پهن برای پاک کردن ماتحت بچه اسهال گرفته می‌خورد. دیگری لباس «بسیجی ها» ست، لباسی که اراذل و رجاله ها به تن کرده اند و مردم را می‌درند، این لباسی است که انسان را از سگ هم پایین تر می‌آورد(سگ که خود حیوانی با وفا و به عنوان حیوان عزیز است). لباس «لباس شخصی» هاست که تنفر برانگیز و انزجار آور است، لباس قشری‌گری و بی فرهنگی است وگرنه چادر که ننگ نیست. آنکه چادر را به زور به سرملت گذاست باید شرمنده باشد. آنکه دماغش را در خصوصی ترین جای مردم برده تا ببوید و حکم صادر کند، باید از خدایش تقاضای مرگ کند. چادر که ننگ نیست. مجید ما تا وقتی با ماست قهرمان است، چه آنها به زور چادر بر سرش کنند و از او عکس بگیرند، چه پیش ما باشد و آنچه می‌خواهد به تن کند.

  66. Random Guy ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۰۹ ب.ظ

    اینو هم ببین
    http://www.mardomak.biz/news/cover_up_campaign_for_majid

  67. درنین ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۱۷ ب.ظ

    سلام

    من با شما موافقم که این عکس سند تحقیر زنان سرزمین ما است.
    خوشحال می شوم اگر این دل نوشته من را هم بخونین.
    بهترین ها رو براتون آرزو می کنم.

  68. رحیم رمضانی ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۵۳ ب.ظ

    همانطور که فعالین پسر در حمایت از اقای توکلی حجاب به سر کردند باید که دختران و زنان فعال در زمینه های مختلف سیاسی و اجتماعی و حقوق بشر هم که در داخل و خارج هستند باید در یک اقدام سمبلیک عکس های بدون روسری خود را منتشر کنند . باید لقدام کودتاگران در تحقیر توکلی را به مبارزه علیه دیکتاتور و کودتا تبدیل نمود .

  69. Rad ۱۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۵۵ ب.ظ

    “من از رذالت مردانی خنده ام می گیرد که با انتشار این عکس ها به یادمان آورده اند که به اجبار روسری و چادر بر سر انداختن چه بر سر مرد و چه بر سر زن آنقدر زشت و زننده است که ارزش عکس و خبر شدن دارد.”

    نوشته های شما ارزشش این رو هم نداره که بخوام جواب بدم ، فقط اینو میگم به یاد آورید:
    این جمله شماکه نقل کردم فقط در یک دوره این اتفاق افتاده و فقط به یاد بیارید در چه زمانی روی داده!
    همین
    ان شاء الله هر چه که می خواهی خدا بهت بدهد!

  70. سمیه ۲۰م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۰:۱۴ ق.ظ

    مرسی از همه پسران ایرانی، واقعا از اینهمه شعور و هوش سیاسی-اجتماعی آدم لذت میبرد.

  71. بیتا ۲۰م آذر ۱۳۸۸ ، ۳:۰۹ ب.ظ

    کاش موفق به فرار می شد. کاش موفق به فرار بشه ، همین لحظه همین امشب. کاش بیشتر اذیت نشه. کاش خدا امشب دعاهای من رو برآورده کنه. کاش فردا تیتر همه روزنامه ها این باشد که دیشب در ۱ اقدام بیسابقه همه زندانیان سیاسی از اوین ، کهریزک ، و هر ناکجا آباد دیگه که این طفلک ها را نگه میدارند، فرار کردند. خدا کنه دست کم خدا این دعای مرا امشب برآورده کنه. من از شنیدن اینکه در زندانها چه به سر این بچه ها می آورند قلبم پاره پاره میشه.

  72. adeleh ۲۱م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۴۲ ق.ظ

    khosh-halam ke mibinam dovomin peighame in aghaa nadideh gerefteh shodeh
    kashki avalish ham nadideh gerefteh mishod
    khaaheshan az in pas:javabe ablahan khamishist

  73. سهراب ۲۱م آذر ۱۳۸۸ ، ۹:۱۴ ق.ظ

    به شما میگن خروس بی محل! من مخالف حجاب اجباریم ولی هر نکته مکان و …

  74. Mina ۲۱م آذر ۱۳۸۸ ، ۴:۱۲ ب.ظ

    A photo with BANISADR increases his credibility
    using tchador shows he is proud of Iran’s female population
    It was clear that you and the readers were supporting his thador ,but it is not clear what do you think about his photo with Banisadr

  75. M.S. Babaei ۲۱م آذر ۱۳۸۸ ، ۹:۵۶ ب.ظ

    “؟ اگرچه می دانم به دلیل تفکر ریشه ای مردسالارانه، چنین ابتکار عملی از مردان ایرانی بعید است”

    بر اساس این جمله می شه نتیجه گرفت که یا شما از مردان ایرانی و اصولا مردان شناختی ندارید و یا قضاوت شما بر اساس دیدگاه اطرافیان شماست.

    بهتره یه سری به اینجا بزنید
    http://kouhestan.persianblog.ir/post/1774/34
    و یا سری به پروفایل فیس بوکتون بکشید

    جالب تر اینجاست که نه فقط جوانان بلکه مردان مسن تر هم در این حرکت نمادین بیش از همه مشارکت داشتن.

    در واقع این غیرت و تفکر ریشه ای مردسالارانه نیست که زنان رو از انتخاب پوشش و سایر حقوق پایمال شده شون بازداشته، بلکه دیدگاه خود زنان هست که زنان رو در جامعه محدود کرده (و بعضا برخی از منافع مقطعی شون که بعدا اشاره می کنم).

    من شدیدا به این جمله اعتقاد دارم که رهائی زن برابر است با رهائی جامعه. جمهوری اسلامی هم خوب این موضوع رو متوجه شده و کلیدی ترین بخش جامعه یعنی زنان (که همانا مدیران فکری جامعه هستن (به لحاظ نقش تربیتی که برای نسل های بعد ایفا می کنن) و متفکران نسل های بعد در دامان این زنان پرورش داده می شن) رو فلج کرده.

    البته نمی شه منکر شد که یکی از عمیق ترین ریشه های جنبش حاضر جنبش زنان و مبارزاتشون در طول ۳۰ سال اخیر (کمپین یک میلیون امضا و …) بوده. حضور گسترده زنان هم به وضوح در راهپیمائی های اعتراضی اخیر تحسین آمیز بوده (سمبل و اسطوره اعتراضات هم زنی بیگناه از این جامعه است).

    اما یک سوال؟
    تا زمانیکه موضوعی به نام مهریه (رسم اعراب زمان جاهلیت برای تصاحب زن) در جامعه ایرانی وجود داره چه چیزی مانع از این می شه که بخش عمده ای از مردان زنان رو جزو اموال خودشون به حساب نیارن؟؟

    چه مهریه زن یک سکه طلا باشه چه با ارزش ترین چیز دنیا، به هر حال زن قبول کرده در ازای دریافت چیزی، مرد او رو تصاحب کنه (معامله و پائین آوردن ارزش بخشی از جامعه در حد کالا).

    (به این واژه ها دقت کنید: زن گرفتم، طلاقش دادم، شوهر کردم، طلاقم داد)
    در واقع در پیمان ازدواج به خوبی سلطه مرد [حتی اگر ظاهرا باشه] مشخصه

    برابری دو شاهد زن با یک شاهد مرد، دیه نصف برای زنان، عدم مجازات قاتل یک زن تا زمان پرداخت نصف دیه (هر چند با اعدام هم مخالم)، چند همسری برای مردان و…..

    آیا زنان حاضرند خواستار لغو سنت ها و قوانینی از این دست مانند مهریه شوند؟؟

    قطعا زنان بیشماری هستند که با قوانین فوق مخالفند اما به دلیل اینکه تا کنون بروز چنین مخالفت هائی به صورت عملی در جامعه میسر نشده است بایستی بنده ادعا کنم که؟؟؟؟؟
    “؟ اگرچه می دانم به دلیل تفکر ریشه ای اسلامسالارانه [و برخی منافع زنان مانند مهریه]، چنین ابتکار عملی از زنان ایرانی بعید است”

    ما هم مدت کوتاهیه که فهمیدیم دنیا دست کیه!! آیا در جامعه ای که مطالعه و اطلاع رسانی در حد صفر که چه عرض کنم منفیه باید از تمامی مردان و زنان انتظار حرکتی مثل حرکتی که در حمایت از مجید توکلی رخ داد رو داشت؟؟ قطعا خیر!!
    باید یک شوک به جامعه وارد بشه، مثه شوک انتخابات (و کشیده ای که مقام عظما در گوش ملت نواخت)، یا ندا آقا سلطان یا مجید توکلی و ……
    که پیامدهای عمیقی بر جامعه داشت….
    این سلسله اتفاقات ۶ ماهه که آغاز شده و هر روز ابتکارات، واکنش های عجیب و غیر منتظره ای از مردان و زنان ایرانی سر می زند که باعث می شود به ایرانی بودنم افتخار کنم
    (تا پیش از این از ایرانی بودنم و مهمتر از همه از خودم شرم داشتم، اما حالا زندگی در کنار این افراد به زندگیم رنگ و بوی دیگر داده است)

    در ضمن به نظر من حجاب اجباری به همون اندازه که توهین به زن هست توهین به مرد نیز هست. چرا؟؟
    این یعنی این که مردان ایرانی آنقدر کم ظرفیت و بی جنبه اند که به محض دیدن موی سر یا قسمتی از دست و پای لخت زنان به سرعت رم می کنند، پس بایستی عامل رم کردن مردان را از جامعه حذف کرد.
    http://bahar77.blogfa.com/8609.aspx

    به هرحال بابت مقاله تون ممنون (به جز اشکال کوچیکی که داشت، تعمیم دادن بخشی از جامعه به بخش دیگر)
    و پر حرفی بنده رو هم نادیده بگیرید

    زنده باد آزادی، هم برای زنان و هم برای مردان
    به امید روزی که مادران و خواهرمان از سلطه حجاب اجباری آزاد شوند.

  76. سوژه ۲۲م آذر ۱۳۸۸ ، ۱:۰۱ ق.ظ

    مسیح جان . ای کاش این لباس زنانه , این پوشش اجباری حداقل این یکبار به درد میخورد وجان برادر شیردلم را که با دست خالی به جنگ بی عدالتی رفته بود را از چنگال سگهای وحشی حکومت نجات میداد تا احساس میکردم که رنج این سی سال به تحمل کردنش میارزید اما افسوس ….. و اما تو ای هموطن نامردم شیرزاد:امید وارم مردی نباشی که همه افتخارش داشتن تکه ای عضو اضافی و ریش وپشم صورت وزوز بازوی زیاد است و همه هنرش به زخ کشیدن افتخاراتش! شجاعت این نیست که من وتو پشت کامپیوتر بنشینیم و بدون شناخته شدن به هموطنانمان بتازیم . کمی با دقت نگاه کن می فهمی که شجاعت همان بود که مجید توکلی انجام داد حتی اگر لباس زنانه پوشیده باشد با پوشانده باشندش. به اامید ایران آزاد

  77. نیلی ۲۹م آذر ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۴ ب.ظ

    مسیح جان من این مطلبت را دیر خواندم هرچند راجع بهش زیاد شنیدم. با این حال فقط خواستم برایت بنویسم که خواندنش خیلی لذت بردم

    آن بخش ترس و افتخار هم عالی بود

  78. سیامک ۱۱م اسفند ۱۳۸۸ ، ۴:۲۶ ق.ظ

    آدم متحجری باژست روشنفکری یعنی این!
    این کار رسانه های دولتی اشتباه بود اما دفاع از این آدم که خودش را مبارز میداند اما از میدان مبارزه با این شکل زننده اقدام به فرار می کند هم کورکورانه است.
    به نظرم شما مشکلات درونی زیادی داری اگر به سلامتید اهمیت نمیدی به سلامت جامعه جوان آسیب نرسان.
    عقایدی که جنابعالی داری زاییده توهمات و تخیلات شماست نه حقیقتی که از متن جامعه ایرانی بیرون می آید.
    حجاب منحصراً مربوط نمیشود به بعد از انقلاب در ضمن در حال حاضر تو ایران خانمها هرطور خواستند پوشیده اند حتی غربی ها هم به این فضاحت ایرانی لباس نمی پوشند جز در مراسم و جشنهای خاصشان.
    لطف کن از بی احترامی به دین و اعتقادات مسلمانان دست بردارید. مگر ما به اعتقادات شما توهین می کنیم؟

نظر بدهید

RSS دماسنج

گاه نویس

  • همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید
  • ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی
  • آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.
  • مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد
  • جنبشِ یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش
  • ماجرای پرواز سبز و آواز ترس و کتاب جدیدم از جنبش سبز
  • دلتنگی های دخترانه برای پدرانی که کودتا آنها را دزدید
  • از پارازیت صدای آمریکا تا پارازیت های دل ما
  • درخواستی صمیمانه از بالاترین، دنباله، سبزلینک…: کمپین ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم را بسط دهید
  • مادران اعتصاب کنندگان در خطر؛ یک پیشنهاد برای انعکاس صدای اعتصاب کنندگان و زندانیان گمنام

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰۳۱  

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

ابزارها

دوستان

نيك آهنگ كوثر, سعيد پور حيدر, فاطمه قدياني, محمد آقازاده, امير عليزاده, مجتبي سميع نژاد, كريم جعفري, اكبر منتجبي, منصور نصيري, مهجاد, جمهور, آسيه اميني, سميه توحيدلو, سهام الدین بورقانی, وب نوشت, محمد دادفر, آرش غفوري, احسان تقدسي, فريد مدرسي, پيامبران كاغذي, ثمانه اكوان, ساغر, داريوش محمدپور, مهاجراني, مسعود بيزارگيتي, آدم, سارا معصومي و مهران قاسمي, مسعود رفيعي, فرشته قاضي, میترا خلعتبری, حسن سربخشيان, محبوبه حسين زاده, سیامک قاسمی, حسين نورايي نژاد, الناز انصاري, مسعود بهنود, ساسان آقايي, لیلی نیکو نظر, حميد متقي, داود پنهاني, مرجان توحيدي, محمد جواد روح, اميرعباس نخعي, ميثم زمان آبادي, كوروش ضيابري, مریم مجد, سهيل آصفي, معصومه ناصري, علي مهتدي, روزبه مير ابراهيمي, سامان صفرزايي, سولماز شريف, محمد رحیمی زاده, سعیده امین, چارسوق, خاطره وطن خواه, سعيد حنايي كاشاني, جميله كديور, فهيمه خضر حيدري, مهرو ملالي, پرستو دوكوهكي, هانيه بختيار, احسان عابدي, حسین پاکدل, رضا مهدوي هزاوه, ابوذر آذران, عكسخانه اي در شمال, نازنين كديور, اميد معماريان, هادي حيدري, فاطمه شمس, كريم ارغنده پور, يونس شكرخواه, هنوز, نسرین افضلی, نفيسه زارع كهن, عفت ماهباز, كافه تيتر, ايمان ابراهيمباي, امشاسپندان, حنيف مزروعي, مصطفي اكبرپور, اكرم ديداري, وحيد پوراستاد, امیر فرشاد ابراهیمی, علي شيروي, كارگاه داستان كوتاه آريا, كيوان مهرگان, بابك مهدي زاده, ندا شيروي, حامد جواد زاده, آسمان ريسمان, مريم شباني, الپر, فرزانه سالمي, پناه فرهاد بهمن, مهرانگيز كار, اسدالله امرايي, جواد منتظري, ليلي فرهادپور, عباس عبدي, پرستو سرمدي, عليرضا حسيني, مرجان طبا, مریم میرزا, ميرا, حسن سلامي.

دسته‌ها

  • اجتماعی
  • سفرنامه
  • سیاسی
  • گاه نویس

feed مسیح علی نژاد

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License